دومین نخست وزیربحرانزا نخست وزیری شریف امامی

 

 

در 5 شهریور سال 57، شاه فرمان نخست وزیری مهندس شریف امامی (انگلوفیل) فراماسون بزرگ ایران را که در آن زمان رئیس مجلس سنا، مدیرعامل بنیاد پهلوی، رئیس هیئت مدیره بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران، نایب رئیس شیر و خورشید سرخ، عضو هیئت امناء ده دانشگاه، صاحب دامداری مفصل کرج و شریک « کمبر » سرمایه دار معروف بود، را صادر و توشیح کرد.

انتخاب شریف امامی برای مقام نخست وزیری بدترین انتخاب ممکن در آن شرایط بود زیرا شریف امامی علاوه بر اینکه در مقام ریاست مجلس سنا به مدت 15 سال (از سال 1342 به بعد) شریک تمام اشتباهات گذشته به شمار می آمد، عهده دار مقامات دیگری که در بالا ذکر شد نیز بود و مهمتر از همه اینکه از نظر مالی هم حسن شهرتی نداشت. شریف امامی یک بار نیز در سال 1339 به نخست وزیری رسیده و عدم کفایت خود را در آن کار ثابت نموده بود. انتخاب وی به نخست وزیری آن هم در شرایط حساس و بحرانی آن زمان توسط شاه کاملاً اشتباه بود و 180 درجه مخالف با منافع ملت ایران بود و دیدیم که به نفع عوامل ویران کننده و انهدام ایران تمام شد. البته باید متذکر شد که شاه گمان می کرد به دلیل اینکه ریشۀ اصلی تحریکات و فعالیت های مخالف او در لندن است، انتخاب شریف امامی که مزدور انگلیس و در مقام ریاست فراماسونری ایران بود، می تواند انگلیسی ها را از ادامۀ مخالفت با وی باز دارد و در نتیجه تحریکات رادیو لندن (بی. بی. سی) و اهل عمامه و همچنین گروه های سیاسی وابسته به انگلیس و آمریکا مانند حزب توده و جبهۀ ملی و گروهک های دیگر را متوقف سازد.

شاه نمی دانست که کمیسیون سه جانبه یعنی سیستم جهانی که مجموعه ای از قدرتهای سیاسی - اقتصادی مانند کمیسیون جهانی فراماسونری و کارتل ها و تراست های نفتی و غیرنفتی که دنیا را در اختیار دارند، در صدد نابود کردن وی و ایران می باشند. نکتۀ جالب توجه این است که وقتی شاه، مقام نخست وزیری را به شریف امامی پیشنهاد کرد، وی قبول مسئولیت را موکول به شرایطی نمود که در نتیجۀ آن از شاه اختیارات کامل در انتخاب وزیران کابینه و تعیین خط مشی سیاست های داخلی و خارجی کشور را بگیرد و قرار شد شاه در امور کشور مداخله نکند و عملاً شاه از حوزه سیاسی کشور ایران در این زمان خارج شد.

شریف امامی نخست وزیر تازه، اعضای کابینۀ خود را معرفی می کند. در این دولت 16 وزیر جدید عضویت دارند. اعضای کابینه شریف امامی به این شرح اند : امیر خسرو افشار قاسملو وزیر امور خارجه، مهندس حسن شالچیان وزیر راه، محمد رضی ویشکائی وزیر بازرگانی، دکتر محمد باهری وزیر دادگستری، دکتر هوشنگ نهاوندی وزیر علوم و آموزش عالی، دکتر محمد یگانه وزیر امور اقتصادی و دارائی، ارتشبد رضا عظیمی وزیر جنگ، دکتر عزت الله یزدان پناه وزیر مشاور در امور پارلمانی، دکتر منوچهر آزمون وزیر مشاور در امور اجرائی، دکتر منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش، دکتر محمد رضا امین وزیر صنایع و معادن، دکتر نصرالله مقتدر مژدهی وزیر بهداری و بهزیستی، ارتشبد عباس قره باغی وزیر کشور، حسنعلی مهران وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، دکتر کاظم ودیعی وزیر کار و امور اجتماعی، مهندس کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن، دکتر محمد رضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات، مهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ و هنر، مهندس امیرحسین امیر پرویز وزیر کشاورزی و عمران روستائی، مهندس جهانگیر مهدمینا وزیر نیرو، مهندس پرویز آوینی وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر علینقی کنی وزیر مشاور و سرپرست اوقاف، علی فرداد معاون نخست وزیر، سپهبد مقدم معاون نخست وزیر و رئیس سازمان امنیت.

شریف امامی پس از معرفی هیئت وزیران که اکثراً از عمال سیاست استعماری جهانی بودند، اعلامیه ای انتشار داد که از طریق رسانه های گروهی در داخل و خارج ایران منتشر شد. نکات تعمق اعلامیه به شرح زیر است :

· تا وقتی که تمام نیروهای ملی به خاطر نجات وطن بسیج نشود نمی توان به آینده ای روشن که جامعۀ ما را به سوی خیر و صلاح، آرامش و آسایش رهنمون گردد امید بست.

· برای رسیدن به هدف باید مبارزه ای پیگیر، مستمر و همه جانبه با فساد و فاسد صورت گیرد.

· مأموران و مسئولان اجرائی که در حوادث اخیر به وظایف قانونی خود عمل نکرده اند مورد تعقیب قرار می گیرند.

· هرگونه تجمل پرستی از دستگاه های اداری رخت برخواهد بست و امکان مداخله غیرقانونی و توصیه و سفارش در امور مملکتی به احدی داده نخواهد شد.

· اینک که خطراتی مهلک میهن ما را تهدید می کند همه بپاخیزید تا همه با هم در فروغ جهانگیر قرآن و تعالیم عالیه اسلام و در قلمرو قانون اساسی به نجات مملکت همت ببندیم تا در این گذرگاه خطیر تاریخی در پیشگاه تاریخ وطن و نسلهای آینده سرافکنده نباشیم.

به دستور نخست وزیر تاریخ به هجری شمسی تبدیل شد و تاریخ شاهنشاهی ملغی گردید. او همچنین دستور تعطیل تمام کاباره ها و کازینوها را در سطح کشور صادر کرد و شهربانی مأمور اجرای آن شد.

شریف امامی نام دولت خود را « آشتی ملی » نهاد.

خمینی به دنبال نخست وزیری شریف امامی پیامی صادر کرد که در آن آمده بود :

· در محیطی حکومت آشتی ملی را اعلام نموده اند که توپ ها و تانک ها و مسلسل ها توسط ارتش و سایر مأموران در شهرستان ها مشغول سرکوبی ملتی است که حقوق اولیه بشر و اجرای احکام اسلام را خواستار است.

· آشتی کنیم که خون عزیزان اسلام را هدر دهیم.

· امر بی ارزش بستن قمارخانه ها نیرنگ دیگری است برای اغفال جناح روحانی.

· در محیطی قمارخانه ها را به خاطر اسلام می بندند که تمام مراکز فحشاء به قوت خود باقی است.

· جناح های سیاسی و جبهه ها و نهضت ها  نخواهند آشتی کرد و نمی توانند آشتی کنند که آشتی به اسارت کشیدن ملت و از دست دادن مصالح کشور است.

 

شریف امامی در یک مصاحبه مطبوعاتی رئوس برنامه کار خود را تشریح کرد و افزود : « برای آرام کردن اوضاع همه کار خواهیم کرد آنقدر امتیاز می دهیم که مخالفان تمام خواستهای خود را برآورده شده ببینند و دیگر چیزی برای خواستن نداشته باشند. من با حزب کاری ندارم و در هیچ حزبی عضو نیستم. » البته مأموریت وی دامن زدن به بحران بود زیرا در آن شرایط نفی هرگونه ساختار رژیم باعث می گردید  که مردم نسبت به گذشتۀ رژیم بدبین تر شوند و فکر اینکه همۀ اقدامات رژیم پادشاهی و شرایط جامعه، انسانی و یا اسلامی نبوده است مردم را بیشتر تحریک می کرد.

بدین ترتیب مردم تهران در استقبال از کابینه شریف امامی تظاهرات خود را گسترده تر و خشونت بارتر کردند. بانک ها، مشروب فروشی ها، سینماها ویران و یا به آتش کشیده شدند.

سنجابی رهبر جبهه ملی اعلام کرد کوچکترین امیدی به دولت جدید ندارد ولی باید صبر کرد.

در 6 شهریور ماه به دنبال سقوط جمشید آموزگار رهبر حزب رستاخیز، تمام مسئولان حزب کناره گیری کردند. در همین روز اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان، در روند پروژۀ سرنگونی رژیم پادشاهی، ضمن اعلامیه ای دولت جدید ایران را همان مهره های سابق دانست و اضافه کرد فقط با رهبری های خمینی ملت مسلمان ایران به استقلال خود خواهد رسید.

پس از آن آیت الله شیرازی به اصل دوم متمم قانون اساسی پادشاهی مشروطه اشاره کرد و خواستار پنج نماینده طراز اول از اهل عمامه در مجلس شد. 

در این میان نیز جبهه ملی طی اعلامیه ای خواستار 12 مورد اصلاح فوری در شئون مملکت شد از جمله انحلال ساواک، آزادی قلم و بیان، محاکمه عاملان کشتار مردم و ...

در روز 7 شهریور ماه 1357 شاه در پی عقب نشینی به علت ضعف و قبول توصیه های عوامل سفارت انگلیس و آمریکا، طی مصاحبه ای با یک خبرنگار خارجی گفت که در گذشته اشتباهات و سهل انگاری هائی شده است ولی اکنون فضای باز سیاسی در مملکت حکمفرماست و اشتباهات جبران می شود.

         همزمان چهار حزب سیاسی در ایران اعلام موجودیت کردند :

1- حزب ایران - حزب ملت ایران و جامعه سوسیالیست های نهضت ملی که با اتحادی قدیمی جبهه ملی ایران را تشکیل می دهند، اعضای اجرائی آن عبارتند از : کریم سنجابی، داریوش فروهر، مهندس حسیبی و شاپور بختیار.  

 

 

 

2- حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری مظفر بقائی کرمانی.

          3 - حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور، محسن مظفری و دکتر حسین طبیب.

4- حزب سوسیال دمکرات به رهبری احمد بنی احمد.

              پزشکپور                      بقایی

 
و چند جنبش و حزب جدید پس از آن اعلام موجودیت کردند مانند :

- جنبش ارگان فکری به رهبری علی اصغر حاج سید جوادی.

- جمعیت پاسداران قانون اساسی به رهبری دکتر مهدی پیراسته.

- کمیته ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران با هیئت رهبری سحابی.

- کانون ناسیونالیستها به رهبری فضل الله صدر و دکتر زرین پور.

- حزب آزادیخواهان اسلامی، حزب دمکرات، حزب سوسیالیست آریا

پس از آن از خمینی گرفته تا دیگر اهل عمامه های انگلیسی اعلامیه های تندی به مناسبت اعلام حکومت نظامی و واقعۀ میدان ژاله صادر کردند، آنها می دانستند که با هر کشته و مجروحی یک قدم به سرنگونی رژیم شاه نزدیک می شوند و این بود که عوامل سیاستگذاران بین المللی در دولت و در میان مخالفین رژیم، مردم بی گناه و ناآگاه را وسیله ای برای رسیدن به مقاصد شوم خود قرارداده بودند و آنها را قربانی منافع و خواسته های اقتصادی ـ سیاسی خود در منطقه می کردند.

در روز 18 شهریور 1357 اردشیر زاهدی به ایران می آید و دستوراتی از طرف کمیسیون سه جانبه به عوامل مزدور دولتی ابلاغ می نماید و در این بین باعث می شود که امیرعباس هویدا که اکنون به سمت وزیر دربار گمارده شده است، از کار برکنار شود. با هماهنگی وی و عوامل انگلیس، کارگران و کارکنان پالایشگاه نفت تهران اعتصاب می کنند، تا مردم را در فشار قرار دهند. در 2 مهرماه پالایشگاه آبادان و کارگران شرکت نفت در اهواز و گچساران به اعتصابیون پیوستند.

 

 

 

                    جیمی کارتر، ملک حسین پادشاه ایران، اردشیر زاهدی و سالیوان

 

در طی مذاکرات تلفنی شاه و کارتر که مدت نیم ساعت طول کشید (19 شهریور) کارتر دستوراتی که توسط اردشیر زاهدی به مقامات ایرانی ارسال شده بود را تأیید کرد و در این میان پیشنهاد شده بود که برای آرام کردن مردم، جمع کثیری از مقامات بلند پایه رژیم به علت سوء استفاده و خیانت به مردم، تحت تعقیب دولت قرار گیرند. در همین زمان تبلیغات علیه رژیم نه تنها در جراید بلکه در دستگاه صدا و سیمای دولتی رو به افزایش نموده بود، به همین دلیل شاه از دستگاه تلویزیون و مسئول آن رضا قطبی پسردائی فرح، بسیار ناراضی بود و این نارضایتی، دیگر جنبۀ علنی گرفته بود ولی به دلیل ضعف شاه و قدرت فرح دیبا در پروژۀ سرنگونی رژیم پادشاهی، همراه با عوامل مستخدم در دفتر وی که توسط انگلیس هدایت می شدند تا این زمان تمام مهره های خود را در جراید و رادیو و تلویزیون قرار داده بودند. در این میان بود که برای خشنود نمودن و رضایت ظاهری شاه، رضا قطبی پسر دائی فرح دیبا که رئیس سازمان صدا و سیمای ایران بود فوراً از سمت خود کناره گیری کرد و معاون او نیز محمود جعفریان استعفاء داد و موقتاً محمد رضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات مسئولیت را بدست گرفت.

20 شهریور 57 دکتر شاپور بختیار هم که از سران جبهه ملی و رهبر حزب ایران بود می گوید هرگونه آشتی و نزدیکی با دولت کنونی غیرممکن است و اضافه کرد که حکومت نظامی در چند روز اخیر حدود 2450 نفر را به قتل رسانده است. پیرو آن نیز ابوالحسن بنی صدر در پاریس اعلام کرد جمعه سیاه تهران سه هزار کشته داده است. این افراد روز به روز تعداد کشته ها را بطور مضاعف زیاد اعلام می کردند تا مردم را بیشتر و بیشتر ضد رژیم شاه تحریک نمایند.

در آن زمان برنامه ها و تدابیر دولت شریف امامی کاملاً با مقررات حکومت نظامی که خود او اعلام کرده بود مغایرت داشت و ژنرال اویسی فرمانده نظامی تهران نمی توانست مقررات حکومت نظامی را با سیاست نرمش و مسالمت آمیز دولت شریف امامی که روز به روز به قدرت مخالفان و اهل عمامه می افزود منطبق سازد. اویسی و فرماندهان نظامی دیگر که از این وضع به تنگ آمده بودند به شاه متوسل شدند، ولی شاه هم به آنها دستور داد که تابع سیاست دولت باشند. در اینجا می بینیم که شاه هم در این مرحله، عدم کفایت خود را در بینش سیاسی اجتماعی شرایط حساس و خاص آن روز نشان می داد و همین عدم کفایت وی در تصمیم گیری، موجب پیروزی Zone de Texte: دشمنان ایرانزمین شد.

در 24 شهریور ماه دکتر علی امینی در مصاحبه ای با خبرنگار لوموند اظهار داشت :    « فکر نمی کنم بتوان شاه را نجات داد، لیکن رژیم را چرا. شاه باید برای نجات رژیم و کشور از هرج و مرج گذشتی بکند، شاه بایستی برود و خود را کنار بکشد و به شکل روشن نشان دهد که خود را کنار کشیده است. »

در 26 شهریور در حالی که دانشجویان هماهنگ شده با کنفدراسیون دانشجوئی خارج در همه شهرهای اروپا و آمریکا علیه رژیم شاه راهپیمائی می کنند و در ایران هم در همه شهرها بلوا و کشمکش بین ارتش و به اصطلاح انقلابیون ادامه دارد، شاه در یک مصاحبه با شبکه یک تلویزیون فرانسه اعلام می کند که قصد ندارد از سلطنت کناره گیری کند.

در ادامه موج اعتصابات کارمندان دولت و کارگران کارخانجات دولتی و شرکت نفت، اقتصاد کشور در حال فلج شدن بود و در 2 ماه مهر بانک مرکزی نیز اعلام کرد که در سه هفته اخیر متجاوز از یک میلیارد دلار از کشور خارج شده است. در همین زمان « آلفرد اتوفون » سفیر سیار آمریکا و عضو برجسته CIA برای هماهنگی و سرعت بخشیدن به حرکت انقلابیون به تهران می آید و با شاه نیز ملاقات می کند.

برژینسکی مشاور امنیتی جیمی کارتر و عضو کمیسیون سه جانبه در صفحه 362 کتاب « قدرت و اصول » خود می نویسد :

 
   « در تاریخ 24 اکتبر 1978 (2 مهرماه 57) پس از دیدار چارلز دانکن قائم مقام وزارت دفاع با شاه، سفیر سالیوان گزارش داد که وی و سفیر بریتانیا به شاه گفته اند که به عقیدۀ ایشان راه حل نظامی چارۀ کار نیست و شاه هم پس از جمعه 17 شهریور ماه (درگیری ساختگی تظاهرکنندگان با ارتش توسط فلسطینی ها) این اعتقاد را پیدا کرده بود که مشکل را به صورت نظامی نمی توان حل کرد. » پس چگونه؟

 

شاه به علت ترس و نیز وابستگی به مشاوران انگلیسی و آمریکایی، با توصیۀ آنها در مسیر حل مشکل مملکت به طریق سیاسی، هرگز موفق نشد و موجب به قدرت رسیدن اهل عمامه و انهدام ای برژینسکی ران شد. این روش، عدم صلاحیت وی را در مورد رهبریت کشور بزرگی چون ایران، نشان می دهد.

در این زمان، مسئولان کشور که از مزدوران سیاست استعماری جهانی بودند، یک به یک به صف به اصطلاح انقلابیون می پیوندند. اخباری نمایندۀ کرج ناگهان در مجلس داد سخن می دهد و ضمن فحاشی و اهانت به همۀ دست اندرکاران کشور و مسئولین که خود او نیز از آنها به شمار می رفت، خمینی را مورد تمجید قرار می دهد و او را حضرت آیت الله العظمی روح الله خمینی رهبر شیعیان جهان می نامد. بنی احمد نمایندۀ تبریز در مجلس طرفدار دو آتشه ملیان و آخوندها می گردد و در حالیکه فلسطینی ها واقعه 17 شهریور را بوجود آورده بودند، به هواداری از آنها روزۀ سیاسی می گیرد و این واقعه را دانسته و یا نادانسته به دولت و مأموران انتظامی نسبت داده و چنان تبلیغاتی علیه رژیم و دولت می کند که همۀ جراید در مورد آن به سخنپرانی می پردازند و راه پیروزی شورشیان را هموار می کند. بنی احمد برای جلب نظر بیشتر آخوندها و اوباش و تروریست های زیر نظر آنها، پای را فراتر نهاده و با سخنرانی ها، مصاحبه ها و گفتگوها، همگامی و همراهی خود را با توطئه گران ضد ایرانی اعلام می نماید و مزدوری خود را به جهانخواران استعمارگر جهانی ثابت می کند. محسن پزشکپور نماینده مردم خرمشهر در مجلس شورای ملی که خود را پان ایرانیست جا زده است، از گوشۀ دیگر فریاد وای خمینی و وادینا بلند می کند و در اثر فشار پزشکپور و همپالگی های خائن پان ایرانیست او در مجلس، با همکاری بنی احمد و چندین نمایندۀ فرصت طلب و مزدور بیگانه به دولت امر می کنند که 182 نفر از تروریست ها و آخوندهای آدمکش را از زندان آزاد کنند تا ایران را بیشتر به جنگ و آشوب بکشانند.

به دلیل اینکه عملکرد این جانیان امروز برای مردم ایران شناخته شده است، نام برخی از آنها را که در چهارشنبه 27 مهرماه 1357 از زندان آزاد شده اند، ذکر می کنیم : عبدالمجید معادی خواه، محمد جواد حجتی کرمانی، محمدرضا مهدوی کنی، عبدالحسین دستغیب، محمد تقی مروارید، مشکینی، خلخالی، قدوسی، آذری قمی، غفاری، ولایتی، عسگراولادی، ریشهری، عراقی، محمدی گیلانی، رفیق دوست، غرضی، لاجوردی، موسوی، احمد مدنی و حجازی.

دکتر شیروانی نمایندۀ تهران در مجلس از خویشاوندان قریب رئیس سابق تشریفات دربار نیز بطور ناگهانی و غیرمنتظره به دستور اربابان خود طرفدار خمینی می شود و او نیز به همراه نمایندگان پان ایرانیست و بنی احمد و دیگر مزدوران که به صف انقلابیون پیوسته بودند، از نمایندگی مجلس استعفاء می دهند و همراه با باهنر، بهشتی و برقعی به دانشگاه می روند و محیط دانشگاه را مسموم نموده و دانشجویان را با سخنرانی های خود به اعتصاب و شورش وامی دارند و با اصرار آنها حسینعلی منتظری و محمد طالقانی نیز در آبان ماه از زندان آزاد می شوند.

برای اینکه سیاستگذاران جهانی بتوانند بیشتر برای خمینی تبلیغ کنند قرار شد او را به فرانسه بیاورند و در این پروژه اعلام شد که، دولت عراق برای خمینی در نجف مشکل می آفریند و محدودیت آمد و شد ملاقات کنندگان باعث نگرانی خمینی شده است.

در 4 مهرماه 1357 علیقلی اردلان وزیر پیشین امور خارجه و سفیرکبیر اسبق ایران در آمریکا، شوروی و آلمان به سمت وزیر دربار تعیین و مشغول کار شد. (وی پس از انقلاب در زندان قصر با من نویسنده- هم بند بود).

  اردلان

 
در روزهای 7 و 9 مهرماه 57 بازار تهران بسته شد. تظاهرات و درگیری در شهرهای غربی و شمال کشور و همۀ نقاط که حکومت نظامی در آن برقرار نشده بود آغاز گردید، ولی تحول مهمتر و خطرناک تر، آغاز اعتصابات در بخش خصوصی و دولتی بود. در روز  9 مهرماه کارگران و کارکنان و متخصصین فنی شرکت ملی نفت ایران، پست و تلگراف، بانک مرکزی، سازمان آب و بعضی از مؤسسان صنعتی و شرکت های بیمه دست به اعتصاب کامل و یا محدود زدند. تقاضاهای آنها عمدتاً اقتصادی و رفاهی از قبیل افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار و افزایش سایر مزایای شغلی بود. البته این اعتصابات با همۀ مزدوران انگلیس و آمریکا از جمله جبهۀ ملی، حزب توده، اهل عمامه و سایر قلم به مزدان و گروهکهای خائن هماهنگ شده بود.

در این زمان شرکت های نفتی بین المللی و کشورهای عربی نفت خیز نیز تا توانستند مابین طلبه ها و اهل عمامه و همچنین روشنفکران تاریک اندیش و اعضاء و رهبران احزاب مخالف ایران مانند جبهۀ ملی، حزب توده، چریک های فدایی و سایر قلم به مزدان و مزدوران پول تقسیم نمودند تا روز به روز بیشتر به اغتشاشات دامن زده و اوضاع را بدتر نمایند.

در 14 مهر ماه خمینی را به فرانسه فرستادند. او ابتدا مدت یک هفته در منزل یک دانشجو ایرانی در حومه پاریس زندگی کرد و سپس مهدی عسگری عضو سازمان جامای دکتر سامی کرمانی، خانه پدرزنش را که فرانسوی است در نوفل لوشاتو در اختیار خمینی گذاشت.

دولت فرانسه در این محل چندین خط تلفن فکس و وسائل ارتباطی گوناگون تدارک دیده بود و این ویلا تحت مراقبت 562 سرویس امنیتی فرانسه و پلیس فرانسه قرار داشت.

بدین ترتیب در ظرف چند هفته ماشین تبلیغات استعمار جهانی، ملایی پیر، کم مایه، بی فرهنگ، اما جاه طلب، سرشار از نفرت و کاملاً در مهار را به « شخصیتی » در حد بین المللی تبدیل کرد. در آخر کار حتی لقب « امام » هم به او دادند. کاری که در چشم تقریباً همۀ علمای دینی، کفر به شمار می آمد و خلاف سنت های شیعه بود. خمینی دارای گذرنامه معتبر ایرانی بود و برای ورود به فرانسه نیاز به ویزا نداشت. بر خلاف ادعای ژیسکار دستن خائن به ایران و ایرانی که عنوان کرده بود « خمینی در هنگام ورودش پناهنده به شمار می آمد » او هرگز از آن کشور تقاضای پناهندگی نکرده بود، ژیسکار دستن بعدها بیان می کند « خمینی مسافری بسیار ویژه بود که از لحظۀ ورود با او مانند میهمان بسیار پر ارزش فرانسه رفتار شد ». به این ترتیب از اکتبر 1978 پاریس، به پایتخت انقلاب ایران، پایتخت انهدام کشوری تبدیل شد که از زمان پادشاهی « هانری چهارم » دوست و هم پیمان فرانسه بود.

بدون تردید همه چیز از پیش برای اقامت آن شخص در پاریس آماده شده بود. دو فوج از نیروهای امنیتی محافظت او را بر عهده داشتند. با این حال او که مشکوک بود تقاضا کرد چند مأمور حفاظتی الجزایری و فلسطینی برای تکمیل اقدامات امنیتی اش به فرانسه بیایند، و با این تقاضا موافقت شد. از همان هنگام تجهیزات یک فرستندۀ رادیویی فوق پیچیده و پیشرفته برای ارسال پیام ها، در اختیارش گذاشته شد.

« پیر دوویلماره » روزنامه نگار و مورخ فرانسوی، که نخستین دیدار کنندۀ مطبوعاتی با خمینی در « نوفل لوشاتو » بود از مشاهدۀ آن بساط، بسیار شگفت زده شد. او که از شخصیتهای مشهور « نهضت مقاومت فرانسه » در جنگ جهانی دوم و از مسئولان پیشین کشور بود، به وزارت کشور رفت و شگفتی و نگرانی خود را ابراز کرد. او بعدها نوشت : « از من خواستند بروم و در این کار دخالت نکنم ».

پیرامون محل سکونت خمینی را مأموران مهم ترین سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی دنیا، از جمله « سیا »، « انتلیجنس سرویس »، « کا.گ.ب » و « S.D.E.C.E » فرانسه فراگرفته بودند. مأموران سیا حتی خانۀ مجاور اقامتگاه او را اجاره کرده بودند. در آن زمان دست کم هشت هزار کاست صدای خمینی در چمدان های دیپلماتیک از پاریس به تهران فرستاده شد.

در همان زمان در روند تبلیغات بین المللی از خمینی بود که « آندره فونتن » او را به پاپ « ژان پل دوم » مانند کرد و در « لوموند » سرمقاله ای را که با عنوان « بازگشت ایزدی » خواننده ای بسیار یافت، چاپ کرد که یک سره ستایش و ثنای آن شخص بود.

« دکتر سرهنگ حسن عقیلی پور » وابستۀ نظامی ایران در فرانسه، دو بار به حضور شاه رسید. او از همۀ جزئیات گرد آمده به وسیلۀ منابع فرانسوی آگاهی داشت، که مخالف سیاسی رسمی دولت بودند، و نگرانی بسیار خود را از روند ماجرا به شاه ابراز داشت. شاه به سخنان سرهنگ عقیلی پور گوش فرا داد و سپس به او مأموریت داد که زیر نظر شخص خود مراقبت و کاری کند که هیچ سوء قصدی به جان خمینی نشود. گویا چنین پیشنهادی به او شده بود. شاه آنگاه افزود :   « آن وقت آن را به گردن ما می اندازند. »

در 16 مهر ماه خمینی اعلامیه ای می دهد و می گوید برای حصول استقلال ایران و استقرار حکومت اسلامی می بایست :

1-      طرد رژیم سلطنتی.  

2-      برکناری وزیران و نمایندگانی که همدست و عامل اجرای سیاست شاه بوده اند و محاکمه و تنبیه آنان.

3-      رفع و طرد هر نوع برتری و سلطه خارجی بر ایران.

       آزمون

 
با فرا رسیدن چهلم کشته شدگان هفدهم شهریور در بهشت زهرا مردم گرد می آیند و اعلام عزای عمومی می گردد و تمام مغازه ها تعطیل می شوند و در اکثر شهرها مراسم و راهپیمائی علیه دولت انجام می گیرد. منوچهر آزمون (انگلوفیل و یکی از همکاران و نزدیکان پرویز ثابتی) که اکنون وزیر مشاور در امور اجرائی بود و داعیۀ نخست وزیری داشت گفت: دولت، عزای ملی امروز را قبول دارد و از امروز (24 مهرماه) سانسور مطبوعات لغو می شود، این بیانیه و صورت مجلس را شریف امامی نخست وزیر و دکتر عاملی تهرانی وزیر اطلاعات نیز امضاء می کنند. در پیرو این اقدام شاپور بختیار گفت: با بودن حکومت نظامی لغو سانسور مطبوعاتی معنی ندارد.

آزمون بعد از این ماجرا شخصاً اخبار تحریک آمیزی علیه دولت برای روزنامه ها می فرستاد و در عین حال با مخالفان دولت هم تماس هایی برقرار کرده و با همکاری ثابتی به تشنجات دامن می زد و در مسیر انهدام ایران فعال بود.

         میناچی

 
در 29 مهرماه مهندس مهدی بازرگان و دکتر ناصر میناچی (انگلوفیل) برای هماهنگی انقلابیون خارجی و داخلی به پاریس می روند و با خمینی و عوامل خارجی ملاقات و مذاکره می کنند و با دستورات جدید به تهران باز می گردند و در 1 آبان ماه چندین هزار نفر را برای نماز جماعت در دانشگاه تهران جمع می کنند.

رادیو بی. بی. سی لندن که دستورات از آنجا به انقلابیون نقل قول می شد با خمینی در 5 مهرماه مصاحبه ای انجام می دهد و در این مصاحبه برای اولین بار در جراید خارجی توسط خمینی گفته می شود : « حکومت شاه باید از بین برود و خودش هم به واسطه خیانت ها و جنایت هائی که کرده است، باید محاکمه شود. » همه اهل عمامه های مزدور انگلیس و در کل استعمار سیاه و سرخ همگی از این اعلامیه حمایت کردند و گفتند برای رسیدن به دمکراسی اسلامی در ایران، انقلاب مسلحانه خواهند کرد. خمینی نیز در مصاحبه با هفته نامه نیوزویک گفت : « ... احتمالاً اجازه خواهیم داد که مردم دست به اسلحه ببرند ».

 

   

 

  در پیرو اعتصابات همگانی مخصوصاً شرکت نفت، صادرات نفتی در 8 آبان متوقف می شود و برای مصرف داخلی نیز مشکلات زیادی بوجود می آید و صف های طویل در پمپ های بنزین به چشم می خورد.

دکتر سنجابی در پاریس اعلام می کند : « پس از گفتگو با حضرت آیت الله ما با او مخالفتی نداریم ولی حکومت اسلامی را از راه انتخابات آزاد می خواهیم. » در ایران نیز آخوندهای اصفهان و قم خواستار بازگشت خمینی به تهران می شوند. خلاصه سناریوی انقلاب به پرده های آخر خود نزدیک می شد و همه مزدوران ضد ایرانی مشتاق به دیدن پرده آخر این سناریو یعنی نابودی و انهدام زیر بنای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران بودند. یکی از کسانی که به نفع سیاست جهانی برای سرنگونی شاه هماهنگ بود منوچهر آزمون وابسته به صهیونیسم جهانی و از دوستان پرویز ثابتی و داریوش همایون بود. وی در 9 ماه آبان پس از استعفای خود از کابینه شریف امامی حزب اتحاد خلق ایران را تشکیل می دهد.

در زمان شریف امامی نه تنها رادیو و تلویزیون های بیگانه تبلیغات و تحریکات خود را علیه رژیم شاه افزایش داده بودند، بلکه مطبوعات داخلی که با وجود مقررات حکومت نظامی از قید سانسور رها شده بودند، همراه با رادیو تلویزیون دولتی که تحت کنترل رضا قطبی پسردائی فرح و گروه های چپ قرار داشت، همۀ آنها به بلندگوی مخالفان رژیم تبدیل شده بودند. انعکاس وسیع تظاهرات مخالف رژیم در تلویزیون، به خصوص پخش گزارش تلویزیونی تیراندازی نظامیان به سوی دانشجویان اغفال شدۀ دانشگاه تهران در روز 13 آبان ماه 57 باعث شد در فردای آن روز تظاهرات بی سابقه ای در تهران همراه با آتش زدن بانک ها، سینماها، مغازه های مشروب فروشی، بعضی از شرکت های خصوصی و دولتی و هتل ها را در تهران به دنبال داشته باشد.

 

   

 


شاه همان روز با هلی کوپتر بر فراز تهران پرواز کرد و پس از مشاهدۀ شعله های آتش که از صدها نقطۀ شهر زبانه می کشید به کاخ نیاوران بازگشت. در آنجا سفیران آمریکا و انگلیس (ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز) منتظر او بودند تا با توصیه هایشان، سیر انهدام ایران را به جلو بیاندازند. پس از این جلسه، شاه در پی ایجاد یک دولت نظامی، ارتشبد غلامعلی اویسی را برای این کار انتخاب کرد که با مخالفت سفرای انگلیس و آمریکا و فرح پهلوی روبرو شد. آنها ازهاری مزدور را که مورد اطمینانشان بود پیشنهاد نمودند. شاه در نهایت به ناچار با حمایت استعمار، این فرد بی کفایت از عوامل انگلوفیل را بر سر کار می گمارد.

به گفتۀ اصلان افشار اندکی پیش از ساعت 6 بعد از ظهر، شاه او را احضار کرد و در حالیکه بسیار هیجانزده به نظر می رسید و تلفن خود را از دست نمی نهاد از وی خواست به اویسی بگوید آماده باشد، در دفترش بماند و در انتظار تلفن کاخ باشد.

اصلان افشار که در جریان بود، معنای آن دستور را دریافت و بلافاصله آن را انجام داد : « خبر را به افسران بلندپایه دادم بسیار شادمان شدند ».  بسیاری از آنها فوراً با واحدهای خود تماس گرفتند و به معاونانشان دستور مهیا کردن تدارکات طرح « خاش » را دادند.

ناگهان به نظر رسید که محمد رضا شاه تغییر عقیده داده است و آن نتیجۀ مذاکره با فرح و سفیران انگلیس و آمریکا بود. شاه باز رئیس کل تشریفات (اصلان افشار) را احضار کرد، تصمیم خود را به او ابلاغ نمود و گفت که می خواهد تیمسار « غلامرضا ازهاری » رئیس ستاد کل ارتش را مسئول تشکیل دولت تازه کند.

اصلان افشار پرسید « پس اویسی چه می شود ؟ » شاه پاسخ داد : « به او تلفن کنید و بگویید مرخص است »هنگامی که افسران ارشد و امرای ارتش این خبر را شنیدند چنان خشکشان زد که گویی برق آنها را گرفته است. اصلان افشار می نویسد : « ظاهراً سفیر آمریکا و انگلیس با شاه گفتگو کرده بودند و از او خواسته بودند اویسی را که با قدرت و استواری مسائل را حل می کرد کنار بگذارد زیرا آمریکایی ها و انگلیسی ها نمی خواستند چنین شود ... »

دولت جعفر شریف امامی پس از 70 روز صدارت و یک بیلان بسیار منفی که هدایت کنندۀ انقلابیون به سمت پیروزی بود در روز 14 آبان استعفاء می دهد.

 

دکتر آرمان نوری