نام مجاهدین خلق به این منظور از طرف انگلیس انتخاب شد که : کلمة مجاهد از مذهب اسلام می آید و اسلامی است و خلق که مارکسیست ها از آن استفاده می کنند و در ایدئولوژی ماکسیستی از آن به عنوان مردم استفاده شده است.
یکی از منحوس ترین، مزدورترین و خیانتکارترین تشکیلات تروریستی به اصطلاح ایرانی فرقه مارکسیست های اسلامی مجاهدین خلق می باشد. مجاهدین خلق شاخه ای از اخوان المسلمین است (اخوان المسلمین در سال ۱۹۲۰ میلادی برای ایجاد استعمار مذهبی در کشورهای مسلمان توسط انگلیس بوجود آمد). مجاهدین خلق نیز توسط انگلیس در سپتامبر ۱۹۶۵ بوجود آمد. انگلیس بعد از بوجود آوردن کمونیسم و بنیادگرایی اسلامی تصمیم می گیرد پدیده ای مرکب از این دو بوجود آورد تا در شرایط مختلف بتواند از این پدیده برای استعمار جدید بهره گیری کند.
انگلیس با ترکیب دو اندیشة پلید و شیطانی کمونیسم و تروریست اسلامی بنیادگرا توانست فرقة مجاهدین خلق را بوجود آورد. با تضادی که این پدیده با گروه های کمونیسم و گروه های بنیادگرای مذهبی دارد می تواند همواره برای مقابله با این گروه ها نیز به کار گرفته شد هرچند که قربانی تمام این گروه ها آزادی، صلح و آرامش و تجددگرایی می باشد.
در بدو تأسیس مسئولان و مزدوران فراماسون این فرقه، از سه جریان که حامی منافع سه کشور بود، بوجود آمد:
۱- جریان حامی سیاست آمریکا (یانکوفیل) در ایران، مهدی بازرگان، یدالله سمایی و باند ابراهیم یزدی
۲- جریان حامی سیاست انگلیس (انگلوفیل) در ایران، علی شریعتی و تمام اهل عمامه های مزدور انگلیس
۳- جریان حامی منافع روسیه کمونیسم (روسوفیل) در ایران، سید محمود طالقانی پسر عموی جلال آل احمد و پدرخواندة مجاهدین خلق
البته باید اشاره شود که طالقانی به فرمان انگلیس در اردیبهشت ۱۳۴۰ با همراهی دوستان فراماسون خود نهضت آزادی را نیز علم کرده بود و او گفته بود : طبق آیة ۹۵ از سورة النساء همه مسلمانان را دعوت به جهاد برای رضای خدا می کنم و ادامه می دهد که ما مسلمان و پیرو راه مصدق (فراماسون انگلوفیل) هستیم.
این سه جریان مزدور استعمار جهانی پایه و اساس فرقه مجاهدین خلق را به دستور انگلیس بنا نهادند. اولین عضوگیری این سازمان از دانشجویان دانشگاه به عمل آمد و تعداد آنها شش نفر بود : ۱- محمد حنیف ژاد ۲- سعید محسن ۳- محمود عسگری زاده ۴- رسول مشکین فره ۵- علی اصغر بدیعی زادگان ۶- احمد رضایی.
این سازمان تروریستی مخوف ضد ایرانی برای آن بوجود آمد که همواره اپوزیسیون حکومت های دست نشانده باقی بماند و در این روند استراتژیک منافع استعمارگران را حفظ نماید. این فرقه از بدو تأسیس بازیچة دست سیاستگزاران انگلیس بوده است و به ناچار روس و آمریکا نیز از آن حمایت کرده اند. همانگونه که همگان شاهد هستند عملکرد این گروه از ابتدا تروریستی و ضد منافع ملت ایران بوده است.
- تفکر مذهبی بنیادگرای این فرقه از گروه تروریستی اخوان المسلمین سرچشمه گرفته است و به همین دلیل در لیست جهانی گروه ها، در یکی از شاخه های اخوان المسلمین جای دارد.
- تفکر کمونیستی آن از حزب توده سرچشمه گرفته است که این حزب ضد ایرانی توسط انگلیس بوجود آمد (همانگونه که قبلاً اشاره شده پروژة انقلاب روسیه توسط انگلیس طرح ریزی و به اجرا درآمد و از آن زمان سازمان ها و گروه های چپگرا در اروپا۷ چین و روسیه همگی انگلیسی بودند).
در کنار این دو تفکر گاهی هم در شرایط زمانی و مکانی سیاسی اجتماعی ایران افکار اصلاح طلبانة مزورانة جبهت ملی مصدقی و نهضت آزادی به آن تزریق می شد و می شود. در اینجا باید اشاره شود که مصدق فراماسون انگلوفیل که پس از ملی کردن نفت میلیون ها پوند به منافع ایران خسارت وارد آورد، همة بدهی های شرکت نفت ایران و انگلیس به دولت ایران را بخشید و نیز همة شرکت های تابعه در کشورهای دیگر از جمله مکزیک، ونزوئلا، کویت، بحرین و ... که دولت ایران در آن سهیم بود را در اختیار انگلیس قرار داد و به علاوه خسارت نقض قرارداد را هم دولت ایران مجبور شد بپردازد. مأموریت این فرد مزدور را برای ملی کردن صنعت نفت اکنون در می یابیم.
اکنون نیز استعمار از فسیل مصدق برای همبستگی همة مزدوران خود استفاده می کند و پیوندی است مابین مجاهدین خلق، جمهوری اسلامی، ملی مذهبی ها، جبهة ملی، نهضت آزادی، حزب توده، چریک های اکثریت و ... . در اینجا باید اشاره شود که رهبران همة این گروه ها و حاکمان کنونی ایران همگی در شبکه های فراماسونری جهانی عضویت دارند که توسط انگلیس اداره می شوند.
حکومت شاه در ۲۲ ژانویه ۱۹۶۶ از بوجود آمدن فرقه مارکسیست های مذهبی مجاهدین خلق در ایران با اطلاع می شود و تعدادی از آنها دستگیر و بعد آزاد می شوند. در همین سال در گروه دوم دانشجویان، مسعود رجوی به عضویت فرقه در می آید، مسعود رجوی در سال ۱۹۴۸ در طبس متولد شد و بعد برای ادامة تحصیل به تهران می آید و در آنجا در دام فراماسون های انگلیسی می افتد و از روی جوانی و نادانی مجذوب آنها می شود و در این فرقه از افکار شریعتی پیروی می کند (علی شریعتی که اسلام مدرن و انقلابی را توصیه می کند در سال ۱۹۳۳ متولد شد و یکی از فراماسون های وابسته به لژ اسکاتلند بود و زمان شاه در انگلیس پناهنده می شود و در سال ۱۹۷۷ در لندن فوت می کند او در ایجاد فرقة مجاهدین خلق به انگلیسی ها کمک های فراوان می کند).
تا سال ۱۹۷۱ تعداد اعضای مجاهدین به ۲۰۰ نفر می رسد که از حقوق و مزایا برخوردار بودند. این اعضاء برای آموزش خرابکاری بطور زمانبندی شده به اردوگاه های فلسطین و لیبی فرستاده می شوند که هر دو این مناطق جزء مستعمرات انگلیس محسوب می شوند). در آن زمان انگلیس از اعضاء مجاهدین در جنگ مابین اردن و فلسطین استفاده می کند (سپتامبر سیاه).
در زمانی که انگلیس در صدد جدا کردن قانونی جزایر بحرین از ایران شد فعالیت تروریستی از قبیل بمب گذاری در ملأ عام، درگیری های مسلحانه با نیروهای دولتی و ترور مسئولان دولتی، شدت پیدا کرد. در این زمان دولت ایران در حال برنامه ریزی برای برگذاری جشن های ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی بود. انگلیس جو ایران و دولت ایران را در مرحلة بسیار حساس بین المللی قرار داد و به شاه و دولت ایران اعلام کرد که اگر جدایی بحرین در این زمان بطور قانونی امضاء نشود، جشن های ۲۵۰۰ ساله توسط تروریست های او به جهنم تبدیل خواهد شد. البته جدایی بحرین قبلاً توسط عوامل دولتی انگلیس مانند اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه وقت زمینه سازی شده بود و او بود که لایحة جداسازی بحرین را آماده کرده و به مجلس برد تا امضاء شود. پس از امضاء جداسازی بحرین توسط پارلمان و دولت ایران، عملیات مجاهدین که برنامه ریزی شده بود تا در صورت عدم امضاء جداسازی با همکاری عوامل ستون پنجم انگلیس در دولت، جشن ها را به آتش بکشند باید متوقف می شد چرا که در این زمان انگلیس به خواستة خود رسیده بود و در نتیجه تعدادی از سران مجاهدین را به رژیم شاه تحویل می دهد.
در ۲۳ اوت ۱۹۷۱ مسعود رجوی همراه با ۱۳ نفر دیگر از تروریست های فرقه دستگیر می شوند. داستان از این قرار بود که یکی از اعضاء ساواک که در شبکة انگلیسی سازمان امنیت ایران مشغول بود، به عنوان نفوذی به عضویت مجاهدین در آمده بود، این مأمور که شاه مراد دلقانی نام داشت به عنوان یک توده ای به این فرقه نزدیک می شود و توسط ناصر صادق یکی از اعضاء فرقه که در صدد خرید اسلحه بود در سپتامبر ۱۹۷۰ وارد این فرقه می شود. دستگیری این ۱۴ تن از فرقة مجاهدین خلق در ۲۶ اوت ۱۹۷۱ منتشر می شود.
با نگاهی به تاریخ و عملکرد عوامل انگلیس در ایران پی می بریم که انگلیس همواره از عوامل خود در حکومت و مخالفان حکومت استفاده کرده تا با تهدید و تزویر و گمراه کردن میهن پرستان، ثروت و سرمایة میهن ما را به غارت ببرد. در طول تاریخ معاصر ایران، انگلیس با بستن قراردادهای جبری با ایران که توسط عوامل حکومتی و ضد حکومتی آن زمینه سازی شده بود تاکنون توانسته است ثروت و سرمایه و حتی قسمت هایی از خاک مقدس ایرانزمین را از میهن ما جدا سازد. در زمان حکومت اسلامی این غارت به حد نهایی خود رسیده است و منابع، ثروت و کنترل سیاست جهانی ایران در دست کمیسیون سه جانبة بین المللی است که توسط فراماسون های جهانی (انگلیسی) اداره می شود.
فرقة مجاهدین از ابتدا که برای دورة خرابکاری به فلسطین (مستعمره انگلیس) می رفتند تحت فرمان و کنترل یاسر عرفات (گروه فتاح) بودند. همانطور که ثابت شد گروه فتاح و یاسر عرفات همواره توسط انگلیس برای اجرای پروژه های بحرانزا که منافع انگلیس یعنی افزایش قیمت نفت، در دست گرفتن مخازن نفت و گاز منطقه، فروش اسلحه و تحت سلطة بیشتر درآوردن کشورهای خاور بزرگ در آن تأمین شده است.
بین سال های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ در اثر تضاد منافعی مابین آمریکا و انگلیس در ایران، تعدادی آمریکایی به دستور انگلیس و توسط فرقة تروریستی و مزدور مجاهدین خلق به قتل می رسند که تعدادی از آنها عبارتند از :
۱- Le Colonel Lewis .L. Hawkins (۲ ژوئن ۱۹۷۳)
۲- Le Colonel Paul Schaeffer (۲۱ مه ۱۹۷۵)
۳- Le Colonel Jack Turner (۲۱ مه ۱۹۷۵)
۴- Donald Smith (۲۸ اوت ۱۹۷۶)
۵- Robert Krongrad (۲۸ اوت ۱۹۷۶)
۶- William .C. Cottrell (۲۸ اوت ۱۹۷۶)
دیگر عملیات تروریستی
در سال ۱۳۵۴ عده ای از افراد فرقه عقاید مذهبی را رها کرده و با توصیة لرد مسئول سازمان، سازمان جدیدی را به نام پیکار تشکیل می دهند و فقط از ایدئولوژی مارکسیست پیروی می کنند و خود را حامیان حکومت کارگری جهانی و به قدرت رسیدن پرولتاریا (کارگران) در جهان از جمله در ایران می دانند !
همانگونه که دیدیم در فاجعة ۵۷ در ایران تروریست های فرقة مجاهدین خلق به دستور انگلیس همراه با کماندوهای فلسطینی، نقش اساسی را در براندازی حکومت شاه داشتند. پس از فاجعة ۵۷ و سرنگونی شاه (که چگونگی آن و منافع سیاستگزاران جهانی و کمیسیون سه جانبه مورد بررسی قرار گرفته شده و در آینده نیز اشاراتی به آن خواهد شد) فرقة مجاهدین خلق با استفاده از فضای هرج و مرج آن زمان به سرعت رشد کرد و دسته دسته جوانان فریب خورده بودند که به این سازمان می پیوستند، مسعود رجوی تنها فرد باقیماندة این فرقه که همراه با طالقانی در زندان بودند آزاد می شوند (حکومت شاه به توصیة انگلیس و روسیه طالقانی و مسعود رجوی را اعدام نکرد) و کادر رهبری سازمان را به عهده می گیرند.
در این زمان برای کسب قدرت مطلقه در ایران مابین گروه های مزدور درگیری صورت می گیرد و مبارزة شدیدی بین آنها شروع می شود. انگلیس که قبلاً پروژة خود را برنامه ریزی کرده است و حکومت اسلامی را به رهبری آخوند خمینی تدارک دیده است و مأموریت مجاهدین را هم به عنوان اپوزیسیون ترسیم کرده است سناریوی انقلابی خود را ادامه می دهد. در این زمان که بنی صدر اولین ریاست جمهوری اسلامی با مجاهدین همکاری می کرده است و در صدد قبضه کردن قدرت مطلقه در ایران با کمک مجاهدین بود در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۱ از مقام ریاست جمهوری کنار گذاشته می شود.
اوج گیری درگیری مسلحانه مجاهدین و شکست آنها در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود که منجر به فرار و دستگیری بسیاری از رهبران اعضاء و هواداران این فرقه شد. برنامة جدیدی با برنامه ریزی انگلیس برای این فرقه شروع شد و آن ادارة اپوزیسیون اسلامی برای تراز کردن نیروی مثبت و منفی برای استمرار حکومت اسلامی بود.
توهمات درون سازمانی فرقه
مجاهدین خلق، مشی چریکی را که در رژیم پهلوی سرلوحه عمل خود قرار داده بودند، در فضای پس از انقلاب همچنان به عنوان خط مشی اصلی برگزیدند. در واقع این سازمان مانند چند گروه مسلح مارکسیست و مائوئیست، نسبت به فرمان تحویل سلاح ها سرپیچی نمود. با وجود آنکه این سازمان قبل از انقلاب، از طیف مارکسیست شده خود (سازمان پیکار بعدی) انتقاد می کرد اما عملاً مارکسیسم را مبنای ایدئولوژیک خود می دانست. تأکید عمده بر مفهوم « تکامل » با رویکرد داروینیسم اجتماعی و با پیش فرض های مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی و ... از نشانه های دوگانگی مبنایی یا التقاط ایدئولوژیک سازمان مزبور بود.
سران مجاهدین خلق، نسبت به میزان توان و امکانات خود، همواره دچار نوعی توهم و خودشیفتگی بودند. برآوردهای ایشان نسبت به تشکیلاتشان، واقعیت را نشان نمی داد. در نتیجه این تحلیل، با سیاست تهدید و عداوت قهرآمیز همیشگی و با پیروی از رویه « همه یا هیچ » در انتظار تصرف کامل حاکمیت بودند. این واقعیت که برای سرنگونی حکومت اسلامی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بر روی آراء میلیونی بنی صدر سرمایه گذاری کردند، نشانگر بی اطلاعی آنان از حمایت خمینی از بنی صدر بود، چرا که عمدة ارای بنی صدر، ناشی از آن بود که وی خود را پیرو « خط امام خمینی » نشان داده بود. مشروعیت بنی صدر نیز همانند مشروعیت دولت بازرگان، تبعی و نامستقل بود زیرا در باور عمومی آن زمان، خمینی تنها عنصر مشروعیت بخش نظام به شمار می رفت. پس از اتحاد کامل با بنی صدر، سازمان به وفور از امکانات مالی، امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی ریاست جمهوری استفادة تشکیلاتی کرد. فرقة مزبور تصور می کرد پس از یک انقلاب میلیونی، خواهد توانست از طریق جنگ چریکی شهری، یک نظام سیاسی دارای مشروعیت همه جانبه را به چالش طلبد.
در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ درگیری همه جانبه و مسلحانة مجاهدین با حزب الله صورت گرفت و مجاهدین شکست خوردند. بعد از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط خمینی، مجاهدین خلق رسماً با صدور اطلاعیه ای از وی حمایت کرد و با تظاهرات پراکنده در بعضی نقاط کشور مقدمات شورش ۳۰ تیر را آماده ساخت. در روز ۳۰ تیر قرار بود در مجلس اسلامی عدم کفایت سیاسی بنی صدر امضاء شود و بنی صدر و مجاهدین این روز را روز شورش علیه حکومت خمینی اعلام نمودند.
عصر روز ۳۰ خرداد درگیری های وسیع و گسترده ای توسط دسته های مسلح سازمان مجاهدنی در سطح شهر تهران رخ داد و در بعضی از شهرستان ها نیز اقداماتی انجام شدو با صدور اطلاعیه سیاسی نظامی سازمان مجاهدین خلق از آن تاریخ این سازمان رسماً وارد جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی شد.
فرقه تأکید بر ایدئولوژی مارکسیسم و اسلام راستین (بنیادگرا) و سابقة مبارزاتی (مزدوری) خود را پیشتاز نیروهای انقلابی و جایگزین (الترناتیو) اصلی حکومت اسلامی می داند و با بودجة بین المللی که توسط لردهای انگلیسی به آنها می رسد این فرقه توانست با حمایت تبلیغاتی و مالی استعمار بین المللی خود را به عنوان الترناتیو اصلی معرفی کند و اکنون نیز که پس از خیانت ها و اشتباهات غیرقابل گذشت این سازمان نسبت به ایران و ایرانی و حتی به خود اعضای فرقه، این سازمان محکوم به نابودی است و نه راه پیش دارد و نه راه پس.
بوجود آوردن فرقه مجاهدین خلق توسط انگلیس و روسیه و عوامل آمریکایی (انگلیسی) برای نابودی رژیم گذشته و استمرار حکومت اسلامی و به عنوان ستون پنجم در اپوزیسیون بوده است. با نابودی حکومت اسلامی مأموریت این فرقه نیز به پایان می رسد و مانند فرقه های دیگر تروریستی که تاریخ مصرف آن می گذرد (از جمله سومکا، فدائیان اسلام، حزب توده و ...) محکوم به نابودی است.
نزدیکی و همکاری مجاهدین با عبدالحسن بنی صدر نیز با برنامه ریزی انگلیس انجام گرفت و می بینیم که فرار آن دو از ایران به قصد پاریس با لباس مبدل از فرودگاه توسط بهمن (بهزاد) معزی خلبان شاه (یکی از عوامل انگلیس) بود که اکنون هم با حکومت اسلامی در ارتباط است.
بنی صدر و مسعود رجوی با لباس مبدل از فرودگاه خارج شده و توسط بهمن (بهزاد) معزی یکی از عوامل انگلیس که قبلاً خلبان شاه بود و شاه را نیز او از ایران خارج کرده بود، به پاریس می رسند.
بیشتر عضوگیری های مجاهدین خلق بعد از فاجعة ۵۷ صورت گرفت، قبل از آن مجموعاً ۱۵۰ عضو داشت در حالیکه در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ هواداران و اعضای آن به چند برابر رسید. با همزمانی استعفای دولت مهندس بازرگان یکی از بنیانگذاران مجاهدین خلق و اشغال سفارت آمریکا توسط « دانشجویان خط امام » و عدم پذیرش کاندیدایی رجوی توسط خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری در ژانویه ۱۹۸۰، مجاهدین بیشتر خود را کنار گود یافتند و برای مشروعیت دادن و سهیم کردن خود در ادارة مملکت به بنی صدر روی آوردند و او را با خود همراه کردند و به دلیل اینکه آرای بنی صدر در حقیقت آرای خمینی بود و هیچگونه پایگاه مردمی نداشت در مخالفت بنی صدر با خمینی مردم از او و مجاهدین حمایت نکردند و بنی صدر و رجوی مجبود به فرار از ایران شدند.
بعد از اخراج بنی صدر توسط خمینی از مقام ریاست جمهوری در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۱ پیوندی مابین رجوی و بنی صدر صورت گرفت که این پیوند با ازدواج دختر بنی صدر و مسعود رجوی دو جانبه شد.
- در ابتدا شورای مقاومت ملی عبارت بود از بنی صدر، مسعود رجوی، قاسملو، هدایت متین دفتری (از فامیل های مصدق و فراماسون)
- فرقه مجاهدین پس از آن با کمک قاسملو در نوار مرزی کردستان ایران محلی برای تمرینات تروریستی و قرارگاه بوجود می آورند و تعدادی از افراد مجاهدین خلق نیز به آنجا فرستاده می شود که همزمان دولت عراق امنیت و حمایت آنها را تضمین می کند.
تشکیل شورای مقاومت ملی
در سال ۱۹۸۱ مسعود رجوی و بنی صدر پس از رسیدن به پاریس تصمیم می گیرند که مجموعه ای از افراد و گروه های مخالف و نزدیک به افکار خود (اسلامی و مارکسیست) را البته با توصیة لرد کرومیت گرد هم آورند و تشکیلاتی را به نام شورای مقاومت ملی پایه گذاری کنند و برای بازگشت به ایران و تصاحب قدرت فعالیت کنند.
این گروه ها و افراد، معمولاً عناصر انقلابی بودند که در پیروزی فاجعه ۵۷ نقش داشتند و به قول آنها اهل عمامه حاکمیت را از آنها ربوده و سر آنها بی کلاه مانده بود ولی در اصل چنین نبود. استعمار برای بقای حکومت اسلامی نیاز به یک اپوزیسیون ضد مردمی و تندرو و غیر دمکراتیک داشت تا بتواند حکومت ابلهانة اسلامی ضد ایرانی را استمرار دهد و در کنار آن ثروت و سرمایه های ایران را چپاول کند.
البته همة گروه ها و افراد که در ابتدا وارد شورا شدند همگی قانون اساسی ضد بشری و ضد ایرانی حکومت اسلامی را قبول داشتند ولی می خواستند که خود آنها مسئولان اول کشور شوند.
دستور کار این بود که شورا به قدرت برسد و مابین خود قدرت را تقسیم کنند. افراد و گروه هایی که به اصطلاح شورا را بوجود آوردند مانند دکتر ابوالحسن بنی صدر، مسعود رجوی، (حزب دمکرات کردستان) و عده ای از شخصیت های مصدقی مذهبی). البته به دلیل اینکه این شورا بازیچه ای در دست انگلیس بیش نبود به زودی مشکل رهبری در شورا را پیش می آورد و شورا مقاومت به اصطلاح ملی از روزی که دکتر بنی صدر در ۲۴ مارس ۸۳ جدا می شود و بعد در ۱۴ آوریل حزب دمکرات کردستان جدا می شود و تعدادی از شخصیت های سوسیالیستی- مذهبی مصدقی هم در آن سال جدا می شوند و مسعود رجوی می ماند و حوضش.
در ۹ ژانویه ۱۹۸۳ طارق عزیز نخست وزیر عراق با مسعود رجوی در محل اقامت او در حوالی پاریس ملاقات می کند و با پیشنهاد کمک مالی در ازای خرابکاری در ارتش و جاسوسی و دادن اطلاعات نظامی ارتش ایران، پیوندی ناگسستنی مابین این دو صورت می گیرد. دکتر بنی صدر با این پیوند مخالفت می کند و در ۲۴ مارس همان سال از مسعود رجوی جدا می شود.
ولی مسعود همواره اسم شورای مقاومت ملی را نگه می دارد، چرا که می بیند مردم از نام فرقة مجاهدین خلق متنفرند و تعدادی از مجاهدین را به نام افراد منفرد وارد شورا می کند. مسعود رجوی در ژوئیه ۱۹۸۴ به علت عشق به مریم ابریشم چی که یک دختر هم داشت فیروزه بنی صدر را طلاق می دهد.
به هر حال بعد از جنایت ها و خیانت های مجاهدین بر مردم ایران و کردهای عراقی و حتی بر اعضای خود، در دوم مه سال ۲۰۰۲ اتحادیه اروپا، مجاهدین را در لیست تروریست ها قرار می دهد و آمریکا نیز در ۱۵ اوت ۲۰۰۳ این فرقه را به لیست مجاهدین می افزاید. ولی به دلیل سرویس دادن این فرقه در روند استعمار جهانی و سرکوب کردن کردهای عراقی و نابود کردن اپوزیسیون راستین ایرانی برای براندازی، همواره این سازمان توسط انگلیس (خانة لردها)، پارلمان اروپا، فرانسه و آمریکا حمایت مالی و معنوی می شود و از طرفی این سازمان نیز نقش خود را برای استمرار حکومت احشام در ایران به خوبی ایفا می کند.
طبق گزارش های رسیده از منابع سازمان پارس و شورای براندازی در ایران : مجاهدین خلق بازوی نامرعی استمرار حکومت اسلامی می باشد و خدمات ارزنده ای برای به قدرت رسیدن رفسنجانی کرده است و طبق اسناد و مدارکی که توسط این منابع بر ملا خواهد شد، رفسنجانی برای حذف عواملی که سر راه به قدرت رسیدن او بودند از فرقه مجاهدین استفاده می کند.
در ۲ تیرماه انفجار محل حزب جمهوری اسلامی که مجاهدین به گردن گرفتند، رفسنجانی ۵ دقیقه قبل از حادثه از محل خارج می شود و ۷۲ تن به قتل می رسند.
در ۹ شهریور ترور رجایی رئیس جمهور و باهنر نخست وزیر
البته نباید فراموش کرد که رفسنجانی همراه با مسعود رجوی و تعدادی دیگر از سران حکومت اسلامی و همچنین رضا پهلوی و فرح دیبا و مشاوران آنها همگی در لژهای فراماسونری جهانی وابسته به انگلیس عضویت دارند. بارها جلسات این لژ با حضور عوامل جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق و سلطنت طلبان پهلوی چی در پاریس تشکیل گردیده است و اینان در واقع مثلث نابودی ملت ایران هستند.
فرقة مجاهدین خلق (ماکسیست های مذهبی) با مشاورت لردهای انگلیس توانایی عجیبی در نوسان و تغییر شیوه های خود دارند و برای اغفال مردم از هیچ نیرنگی رویگردان نیستند. چرخش های گوناگون در مواضع و عملکرد و همچنین باورهای پایه ای این فرقه نشان می دهد که تا چه حد خطرناک هستند و در منفعت طلبی و به قدرت رسیدن از هیچ خیانت و جنایتی رویگردان نیستند. این فرقه تنها تشکیلات به اصطلاح اپوزیسیون است که با خشونت با اعضای خود برخورد کرده است و با به کار بردن شیوه های پیچیدة شستشوی مغزی و همچنین زندانی، شکنجه و اعدام اعضاء خود که فقط نمی خواستند در مسیر قدرت طلبی و حاکمیت طلبی رهبران فرقه، در خیانت و جنایت آنها شریک باشند، گوی سبقت را از پولپوت و استالین بردند.
اعلام انقلاب ایدئولوژیک
اعلام انقلاب ایدئولوژیک برای توجیح ازدواج مریم ابریشم چی و مسعود رجوی بود. در ۸ فوریه ۱۹۸۲ در یک درگیری مسلحانه موسی خیابانی و همسر مسعود رجوی که در ایران بود کشته می شوند. مریم ابریشم جی همراه شوهر و دخترش به پاریس می آیند. البته نام خانوادگی مریم « عضدانلو » از فامیل قاجار است که تمام اعقاب آنها از مزدوران انگلیس می باشند و برای همین است که خانة لردهای انگلیسی مانند یک طفل معصوم از مجاهدین خلق حمایت می کند.
مریم ابتدا به عنوان کمک به فیروزه (همسر مسعود رجوی) در کارهای منزل وارد کار می شود و با او نیز در ظاهر دوست می شود ولی درباطن قصد و برنامه ریزی دیگری داشت. مریم رفته رفته خود را به مسعود نزدیک می کند و به گونه ای عمل می کند تا مسعود را به خود علاقمند کند و با رفتارش به مسعود می فهماند که تنها اوست که می تواند در کنار مسعود، او را در رسیدن به هدفش موفق گرداند. مریم ابریشم چی بزودری فیروزه را کنار زده و برای رسیدن به قدرت ما بین آنها اختلاف می اندازد و بیشتر اوقات خود را با مسعود در دفتر او می گذراند و حتی بسیاری از شب ها نه مسعود و نه مریم به خانة خودشان نمی روند و مشکلات خانوادگی روز به روز اوج می گیرد.
مریم به دلیل اینکه بسیار فرصت طلب و قدرت طلب بوده و هست، تنها راه رسیدن به مقام « زن شمارة یک مجاهدین » را نزدیکی و در نتیجه هم خوابگی با مسعود می بیند و برای همین بود که شوهر و بچة خود را فراموش می کند و مسعود را انتخاب می کند و با برنامه ریزی فیروزه را نیز کنار می زند و برای اینکه روابط ناسالم مسعود و مریم را موجه نشان دهند و این بی آبرویی را به خورد اعضای نادان و مزدور خود بدهند، با همیاری برنامه ریزان انگلیس (لرد کرومیت) پروژة انقلاب فرهنگی را اختراع می کنند.
در جراید مجاهد گفته شد که جدا شدن مسعود و فیروزه به علت اختلاف ایدئووژیک مابین بنی صدر و مسعود بوده است، در صورتی که عشقی که بین مسعود و مریم در آن زمان بوجود آمده بود (و اکنون وجود ندارد) باعث این بی آبرویی انقلابی شد. در این زمان نیز احمد ابریشم چی از مریم طلاق می گیرد، البته برای اینکه مسعود با احمد مشکلی پیدا نکند مسعود خواهر ۱۷ سالة موسی خیابانی (آذر) را به احمد ابریشم چی می دهد و در عوض زن او مریم ۳۳ ساله را مطالبه می کند. البته در این نقل و انتقال هم احمد برنده شد و در اینجا مسعود باخت و از این زمان شاهد سقوط شخصیتی و روانی او می باشیم.
در ۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تحت پوشش انقلاب ایدئولوژیک یا اندیشه ای و در اصل نام انقلاب بی فرهنگی در فرقة مارکسیست های اسلامی روی می دهد. مسعود رجوی با مریم عضدانلو ازدواج انقلابی می کند. این سئوال پیش می آید که اعضاء کنونی فرقة مجاهدین خلق چگونه می توانند زنی را که به همسر و فرزندش خیانت کرده و برای به قدرت رسیدن، آنها را فدای جاه طلبی هایش نموده را چگونه به عنوان رهبر بپذیرد؟
جشن عروسی مریم و مسعود در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۶ با شکوه هر چه بیشتر صورت گرفت و بیش از ۳۰۰ هزار فرانک خرج شد. مراسم ازدواج به عهدة شهرزاد صدر حاج سید جوادی دختر حاج سید جوادی (داستان هویدا) وزیر دادگستری بنی صدر صورت گرفت. در جشن عروسی مهدی یعقوبی و همسرش (اشرف ربیعی خواهرزن قبلی مسعود)، پوران بازرگان، تراب حق شناس که از اعضای اصلی و کمیتة مرکزی بودند مراسم را ترک می کنند ولی دیگران از جمله منوچهر هزار خانی، هدایت معین دفتری (نوة مصدق)، شیخ جلال گنجی، ناصر پاکدامن و حاج خلیل رضایی با قبول این پیوند و شرکت در مراسم کمیتة مرکزی را تشکیل می دهند.
در این مراسم ۷۰۰ نفر دعوت بودند که اکثراً کمونیست ها و عده ای از اعضای مجاهدین و تعدادی نیز فرانسوی بودند. عقد با مهریة قرآن، ستارة سرخ، آینه شمعدان، یک شاخه زیتون و یک دفترچه از اسامی کشته شدگان در درگیری های مختلف از زمان شاه تا خمینی صورت گرفت.
در این زمان یکی از مسئولان سازمان به نام علی زرکش به مخالفت با این انقلاب مسخرة ایدئولوژیک به پا می خیزد ولی توسط مسعود و مریم از فرقه اخراج شده و بعد هم به قتل می رسد.
به گفتة ابراهیم ذاکری مسئول سرویس اطلاعاتی مسعود رجوی بعد از به قتل رسیدن زرکش پست او را به مریم می دهند. پرویز یعقوبی نیز به دلیل مخالفت با رجوی بر می خیزد که او نیز اخراج می شود و مسعود شروع به آزار و شکنجة مخالفان این ازدواج می کند و تعدادی از آنها نیز کشته و ناپدید می گردند.
مسعود خدابنده که در اواخر سال ۱۹۷۰ وارد فرقة مجاهدین خلق شده و اکنون از آنها جدا شده است و در انگیس زندگی می کند می گوید:
« بعد از فرار مسعود رجوی و بنی صدر از ایران در سال ۱۹۸۱، تصمیم گرفته شد که یک ایستگاه رادیویی از اروپا خریداری شود و به ایران آورده شود. من به آلمان رفتم و در آنجا همراه با سعید شاهسنودی یک فرستندة ۳۸۰ کیلو وات خریداری کردیم و گفتیم که آنها را برای مجاهدین افغان که با روسیه می جنگند می خواهیم.
ما فرستنده را پس از تحویل و نقل و انتقالات مختلف به سردشت در کردستان ایران آوردیم. در آن زمان PDKI حزب دمکرات کردستان با ما همکاری داشت. در نتیجه ما هم به نفع حزب کردستان و هم به نفع مجاهدین خلق برنامه پخش می کردیم.
در سال ۱۹۸۳ من به پاریس فراخوانده شدم و محافظ و مراقب فیروزه بنی صدر که در آن زمان همسر مسعود رجوی بود، شدم. همزمان و هر روز من می بایست یک گزارش از ملاقات ها و گفتگوهای او با اشخاص مختلف به مریم ابریشم چی که در آن زمان منشی مخصوص مسعود رجوی بود، می دادم.
مریم بسیار باهوش، قدرت طلب و فرصت طلب بود. او رفته رفته به مسعود فهماند که تنها اوست که مسعود را درک می کند و خودش را روز به روز به او نزدیک تر و علاقمند تر نشان می داد و مسعود هم در خلأ خود بزرگ بینی بود و مریم می توانست این خلأ شخصیتی او را پر کند. »
ارتش رهایی بخش مسعود و مریم
در اوایل سال ۱۳۶۵ و در اوج دوران آشفتگی های سیاسی – استراتژیک سازمان، دست غیبی به یاری مسعود رجوی آمد، دولت ژاک شیراک، رجوی را به دلیل عدم توجه به قوانین داخلی و امنیتی کشور فرانسه از این کشور اخراج کرد. شورای ملی مقاومت در نشست ۲۳ اردیبهشت ماه ۶۵ خود طی بیانیه ای اعلام کرد که « برای خنثی کردن توطئه های دشمن از یک سو و پاسخ گویی به الزام های مرحلة جدید تدارک قیام از سوی دیگر، محل اقامت آقای مسعود رجوی مسئول شورا از اروپا به کشور عراق منتقل می شود. شورای مقاومت این انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروهای مسلح انقلاب نزدیک، امری لازم و آخرین گام برای عبور به خاک میهن می داند ... ». به دنبال عزیمت مسعود رجوی از پاریس به بغداد، در همة امور سازمان تغییراتی ایجاد شد. این تغییرات در شیوة سازماندهی نیروها و جنگ برای سرنگون کردن حکومت اسلامی در نظر گرفته شده بود. در همین راستا، شیوة جنگ ها که پیش از آن پارتیزانی در کردستان و جنگ چریک شهری در شهرهای ایران بود، به شکل جنگ های گردانی در مناطق مرزی با ارتش و سپاه پاسداران ایران سازماندهی شد. ضمن اینکه این دوران مصادف بود با شدت گرفتن جنگ هشت ساله بین ایران و عراق.
با آغاز عملیات گردانی که تکامل جنگ های چریکی و پارتیزانی نامگذاری شد، استراتژی جنگ آزادیبخش در آذرماه ۱۳۶۵ پا گرفت. در این راستا چون این استراتژی در نهایت به سود طرف عراقی تمام می شد، سیل آموزش های نظامی، کمک های مادی، تسلیحاتی، پشتیبانی، لجستیکی، اطلاعاتی و سلاح های عراق به سمت سازمان مجاهدین خلق سرازیر شد.
هادی شمس حائری عضو سابق شورای مرکزی سازمان که خود تا سال ۱۳۷۰ در عراق با تشکیلات همکاری می کرد، دربارة حضور مسعود رجوی در عراق و تغییر استراتژی سازمان چنین نوشته است:
« در سال ۱۳۶۵ به دلیل پاره ای مسائل که بر ما معلوم نیست، و آن طور که مجاهدین می گویند در یک معاملة پنهانی بین فرانسه و رژیم جمهوری اسلامی، رجوی از فرانسه اخراج و به عراق عزیمت می کند. رجوی در درون روابط ادعا کرد که از مدت ها قبل قصد داشت که به عراق بیاید. (رجوی چند روز پس از ورودش به عراق از محل اقامتش در بغداد طی یک مکالمة تلفنی به نگارنده گفت که من مدت ها پیش می خواستم به عراق بیایم اما شرایط اجازه نمی داد) اما در روابط بیرونی چنین وانمود می کرد که دولت فرانسه در اثر زد و بندهای امپریالیستی و توطئة چریک های فدائی خلق، او را اخراج نموده و ناگزیر گشته به عراق بیاید. با آمدن رجوی به عراق که از روی ناچاری و اجبار بود، بار دیگر ماشین تحلیل سازمان به کار افتاد و طی نشست های متعدد این پرواز را پرواز سرنوشت ساز و نقطة عطف پر خیر و برکت برای « مقاومت » ایران برآورد کردند و گفتند « با آمدن رهبری به عراق ما اکنون در فاز سرنگونی (جمهوری اسلامی) قرار گرفته ایم ... » پس از چند ماه گفتند که « سازمان به این نتیجه رسیده که جنگ چریک شهری و فرماندهی از پشت خط تلفن، راست روی بوده و جوابگوی به میدان کشیدن عنصر اجتماعی و سرنگونی نیست و به منزلة عبور از سوراخ سوزن است و حالت میکرو دارد ... با آمدن « برادر » به عراق اوضاع دگرگون شده و ما در آستانة حاکمیت قرار گرفته ایم و لذا عملیات نظامی هم باید متناسب با این مرحله، یعنی ماکرو باشد. از طرف دیگر ما تا به حال از فرصت جنگ ایران و عراق، آنچنان که باید و شاید استفاده نکرده ایم و به آن بهای کافی نداده ایم. در صورتی که چنین موهبتی در کنار ما وجود دارد و ما می توانیم جنگ جبهه ای را با رژیم شروع کنیم ... » در اثبات و درستی خط تشکیل ارتش و اندر مزایا و برکات و تردید ناپذیری آن، چنان با شور و شوق و خوش باوری سخن می گفتند که گویا این آدم های آنها نبودند که در مورد خط و خطوط قبلی هم با همین اصرار و پافشاری، آنها را درست ترین می خواندند.
پژوهشگر نظامی « آنتونی کوردزمن » تجزیه و تحلیل دیگری را ارائه داد : « نتیجة نهایی اقدام فرانسه، در هر حال، دادن امکان دسترسی بسیار بیشتر رجوی به تسلیحات، امکانات آموزش در نزدیکی مرز و منابع مالی بیشتر بود. »
در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۶، یک سال پس از استقرار کامل تشکیلات سازمان در عراق، پیام رجوی در آستانة ۳۰ خرداد مبنی بر اعلام تأسیس « ارتش آزادیبخش ملی » منتشر شد. بعدها روز ۳۰ خرداد به عنوان زمان تأسیس ارتش سازمان تثبیت شد و سازمان با پیوند دادن این موضوع به آغاز شورش مسلحانه علنی سازمان در سال ۶۰ تأکید داشت که استراتژی جدید در ادامة همان استراتژی خرداد ۶۰ شکل گرفته است.
با اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش که با تبلیغات زیاد و اغراق آمیز در رسانه های گروهای منطقه و غرب مطرح شد، سازمان با کمک ارتش عراق، کمیت و کیفیت عملیات خود را شدت بخشید. شمس حائری که خود در آن زمان در داخل تشکیلات و به عنوان عضو شورای مرکزی از نزدیک ناظر وقایع بوده است، می نویسد :
« ارتش آزادیبخش آخرین استراتژی از نوع مسلحانه بود که به گل نشسته بود. تعداد نفرات این ارتش هرگز از دو هزار نفر (جز در مقطع عملیات فروغ جاویدان که از تمامی اروپا و آمریکا نیرو بسیج کرده بودند و عدة زیادی اسرای جنگی را نیز (با تهدید و تمطیع) در آن وارد نمودند و رقم نفرات را به شش هزار نفر رساندند)، تجاوز نکردند. سربازان مسعود و مریم (اصلاحاتی که به رزمندگان داده بودند) طی چند عملیات توانستند ضرباتی به رژیم بزنند و تعدادی از پاسداران و سربازان ایرانی را به اسارت بگیرند. در تمامی این عملیات، دیده بانی و توپخانه ارتش عراق به کمک ارتش آزادیبخش می آمدند و آنها تعیین می آمدند و آنها تعیین می کردند که از کدام نقطه باید حمله شود و اساساً بدون حمایت عراق عملیات غیر ممکن بود. این حملات از خاک دشمن و در بحبوحة جنگ ایران و عراق قبل از اینکه نتایج و دستاوردهای مثبت سیاسی داشته باشد، تأثیر منفی روی مردم گذاشت و به ضد خود تبدیل شد، و به علت نامشروع بودن نتوانست نیروهای نظامی و مردم ایران را به سوی خود جلب کند. این حملات اگرچه پیروزی های مقطعی و ناچیز نظامی در بر داشت، اما بهره های تبلیغاتی و سیاسی آن به جیب رژیم جمهوری اسلامی ریخته می شد.
آنچه که به نام ارتش آزادیبخش سازمان، در عرصة تبلیغات ارائه می شد، در واقع چیزی نبود جز بخشی از ارتش عراق، با این تفاوت که نفرات آن دارای ملیت عراقی نبودند و به زبان فارسی سخن می گفتند ولی در کنار نیروهای صدام علیه کشور سابق خود می جنگیدند. در طول جنگ هشت ساله، به دلایل مختلفی از جمله تحولات استراتژی و تاکتیک دو کشور و نوسانات وضعیت سیاسی و نظامی، مناطقی از خاک ایران و عراق مدتی توسط دیگری تصرف می شد و دست به دست می گشت.
عراق که در سال ۱۳۵۹ با ۱۲ لشگر به ایران حمله کرده بود، در سال ۱۳۶۶، ۵۰ لشگر مجهز و آموزش دیده به مصاف نیروهای حکومت اسلامی ایران آورد که ارتش کوچک سازمان در دل این مجموعه بزرگ وظیفه مشارکت در برخی عملیات ایذایی و صدمه زدن به واحدهای کوچک پراکنده نظامی ایران در مناطق مرزی را بر عهده داشت و چون نیروهای سازمان با پوشیدن لباس شبیه نیروهای ایرانی و سخن گفتن به زبان فارسی می توانستند عملیات فریب را در موارد زیادی اجرا کنند و تخلیة اطلاعاتی سریع اسرا را به انجام برسانند، به یگان ویژه ای با توانایی ها و کارکردهای اختصاصی در ارتش عراق، تبدیل شدند و به نوشتة کتاب منتشره از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ مثلاً در مناطق جنوبی « بیشترین تلاش منافقین در خطوط پدافندی ارتش ایران و با هدف گرفتن اسیر و تخلیه اطلاعاتی آنجا انجام می شد »
ارتش عراق برای بهره برداری های اطلاعاتی و جنگ روانی، در بعضی حملات پراکنده، نیروهای مجاهدین خلق را به کار می گرفت و گاه گروه هایی از آنها را در برخی مناطق متصرفی خود مستقر می کرد و تعدادی از ضربات معمول و متداول دوران جنگ را به نام سازمان ثبت می نمودند. در مواردی هم نیروهای سازمان در عملیات ایذایی علیه واحدهای کوچک و پراکنده مناطق جنگی، خود به تنهایی اقدام می کردند، که در این موارد هم پشتیبانی لازم اطلاعاتی و لجستیکی ارتش عراق کماکان وجود داشت. در چند روز مورد بخشی از غنائم جنگی متصرفی ارتش عراق و اسرای ایرانی در اختیار سازمان قرار می گرفت تا در تبلیغات رسانه ای، به نمایش گذاشته شوند و برای ارتش آزادیبخش سازمان هویت و عظمت و ابهت فراهم سازند.
در تبلیغات سازمان مانند سایر موارد، تصویر به شدت اغراق شده و خلاف واقعی از عملیات نظامی ارتش آزادیبخش ارائه می گردید که بر اساس آن، این ارتش کوچک توانسته بود ده ها هزار تن از نیروهای مسلح ایرانی را کشته و هزاران تن را اسیر کند !
شروع همکاری مسعود و صدام
زمانی که شورای مقاومت ملی با همراهی حزب دمکرات کردستان بوجود می آید، به دلیل روابط صمیمانه قاسملو با عراق، روابط مسعود با عراق نیز بسیار حسنه می شود. بعد از ملاقات مسعود و طارق عزیز در پاریس، مسعود مستقیماً بدون واسطة قاسملو با صدام وارد مذاکره شد و در سال ۱۹۸۳ او یک قرارداد صلح و همکاری با صدام امضاء می کند. در این زمان مجاهدین با همکاری حزب دمکرات کردستان و حمایت صدام یک قرارگاه نظامی در نوار مرزی داخل کردستان ایران احداث می کند و گوش به فرمان صدام با اجازة او فعالیت نظامی خود را به نفع مقاصد صدام شروع می کند.
پس از دو سال عملیات، حکومت اسلامی آنها را کنار می زند و مجاهدین خلق مجبود می شوند به کردستان عراق فرار کنند و در آنجا صدام در اختیار آنها قرارگاه های مختلفی می گذارد. مجاهدین خلق پس از امضای قرارداد بین مسعود و صدام، به صورت منابع اطلاعاتی و عملیاتی و ارتش غیر رسمی صدام در می آیند و برای انجام عملیات بیشتر در سال ۱۹۸۶، رجوی مرکز عملیات فرقت مجاهدین خلق را به داخل عراق منتقل می کند و در ژوئن ۱۹۸۷ با کمک ارتش صدام، ارتش رهایی بخش مسعود و مریم بوجود می آید و مریم فرمانده کل قوا می شود. به گفتة مسئولان فرقه، ارتش پنج هزار نفری داشتند که با آن قصد کنار زدن حکومت اسلامی و بدست گرفتن حکومت را داشتند. نباید فراموش کرد که مسعود رجوی و مریم با حکومت اسلامی و قانون اساسی آن هیچ تضادی ندارند و فقط به جای خامنه ای، مسعود رجوی و به جای احمدی نژاد مریم در ایران حاکم شوند، البته اگر مردم ایران اجازه دهند. دیدیم که صدام با ارتش ۳۰۰ هزار نفری خود حریف ارتش ایران که بعد از انقلاب نیز صدمات زیادی دیده بود، نشد. چگونه این ارتش کوچک که مسئولان آن می دانستند که از حمایت حتی یک درصد از مردم ایران بهره مند نیستند، می توانست حکومت اسلامی را کنار بزند.
البته برای مزدوران، اجرای فرامین اربابان خارجی مهم است بدون در نظر گرفتن واقعیت های آشکار. فرقة مجاهدین خلق که بازیچة دست سیاستگزاران بین المللی در صدر آن انگلیس می باشند، می بایست در سناریوی از پیش نوشتة آنها نقش خود را ایفا کنند و در روند اپوزیسیون سازی ستون پنجم برای استمرار حکومت اسلامی که آن نیز دست نشاندة استعمارگران است همراه با سلطنت طلب های پهلوی چی فعال باشند.
تعدادی از عملیات نظامی ارتش صدام به همراهی ارتش مریم رجوی
پس از ورود رجوی به عراق (خرداد ۱۳۶۵)، نیروهای نظامی فرقه که از سال ۱۳۶۱ به تدریج در کردستان عراق مستقر شده بودند و پس از فراخوانی اعضای فرقه، از داخل ایران، ترکیه و پاکستان و دادن آموزش نظامی به آنها در قرارگاه ها، سلسله عملیاتی را در طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه ارتش ایران در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب باوند و ارتفاعات کرمانشاه به انجام رساندند
پس از اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ و کمک های بیشتر نظامی و مالی صدام، حملات چریکی به مرزهای ایران جای خود را به رویارویی منظم با ارتش ایران داد از جمله عملیات مهم :
۱- عملیات چهل چراغ:
به دستور صدام و با حمایت ارتش او، فرقة مجاهدین خلق (مارکسیست های اسلامی بنیادگرا) در ژوئن ۱۹۸۸ به عنوان عملیات چهل چراغ، پیشروی خود را به طرف مرز ایران شروع می کند. مریم و مسعود به سربازان فریب خورده نوید پیروزی را می دهند و اعلام می دارند که تا تهران خواهیم رفت. با حمایت ارتش عراق فرقه فقط می تواند وارد شهر مهران شود و پس از چند روز مقاومت مجبور به عقب نشینی می شود و به قرارگاه خود در عراق باز می گردد. در این پیشروی نیروی هوایی صدام، مهران و منطقه اطراف آن را بمباران می کند و توپخانة صدام راه را برای ارتش مریم و مسعود باز می کند.
سازمان پارس