در دمكراسي هاي غربي همواره در برابر حكومت موجود كه برخاسته از اكثريت است يك اقليت مخالف وجود دارد. از زماني كه افلاطون در مدينه فاضله در جستجوي جمهوريت بود تا منتسكيو و مولير و روسو همه و همه دمكراسي را منوط به وجود اقليت كردند، زيرا اكثريت حكومت مي كند و مي پندارد كه وظايف خود را صحيح و درست انجام مي دهد ولي معيار سنجش درستي يا نادرستي عملكرد حكومت اقليت است و شاهين ترازوي ارزيابي اپوزيسيون است.
در روز شوم يكشنبه ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ كه ترفندهاي سياسي روحاني نمايان، پس از چندين ماه شورش و بلوا به انقلاب تبديل شد در سياست ايران فرزند حرامزاده اي پا به عرصه وجود گذاشت بنام انقلاب اسلامي، درست از فرداي آن روز حلال زاده ديگري نيز متولد گرديد بنام اپوزيسيون متشكل از ميهن دوستان، آزادي خواهان و تمامي زنان و مرداني كه خواهان بهروزي، سربلندي و آبروي ملت ايران بودند.
در شرايط اجتماعي و سياسي مرگبار و پليدي كه گروهي اراذل و اوباش به سركردگي روحاني نمايان و پيشوايي خميني ايجاد شد بسياري از انديشمندان، استادان دانشگاه، قضات، مهندسين، پزشكان، نويسندگان و بسياري از صاحبان خرد و انديشه ناچار از جهنم حكومت اسلامي گريختند. عظمت اين سرمايه عظيم معنوي در آنجا روشن مي شود كه بدانيم تنها ۶ هزار پزشك از ايران مهاجرت كرد، آنهم در كشوري كه برطبق آمارهاي سازمان بهداشت جهاني مي رفت كه تناسب پزشك و تعداد بيمارستاني و بيماران درحد استاندارهاي ممتاز جهاني قرارگيرد. چرا اينها مهاجرت كردند؟ حكومت مركب از تعدادي روحاني نما دزد و آدمكش و اقتدار طلب در بالا و گروهي قمه كش و باجگير به عنوان بازوي اجرايي تحمل چنين گوهرهايي را نداشت و آنرا سخت مزاحم كار خود مي ديد، هرچه بي حرمتي بود به اينها روا داشتند اموالشان را مصادره (بخوانيم دزدي و غارت) كردند خودشان و اطرافيان آنان را به زندان و شكنجه و اعدام محكوم كردند.
به فوريت در هر سازمان اداري و نهاد غيردولتي يك انجمن اسلامي تشكيل شد و كسي كه تا ديروز در كنار ايستگاه اتوبوس جيب بري و كف زني مي كرد به عنوان سرپرست آنجا و رئيس اين انسانهاي شريف تعيين گرديد. اين انبوه خردمند و كارشناس درمقابل جرثومه هاي پليد و رذالت قرارگرفتند كه چون دشمن كشوري را تسخير كرده بودند و خود را به انجام هركاري مجاز مي دانستند. دزدي، تجاوز به ناموس مردم و به ويژه آدمكشي. آن فرد پلیدی كه گفته است كه اين مهاجرين وطن پرست نبودند كاملاً حق دارد چون او نوعي وطن پرستي را در وزارت اطلاعات رژيم جهنمي حكومت اسلامي آموخته كه كوچكترين اثر اين نوع وطن پرستي همان قتلهاي زنجيره اي بود كه خود قهرمان افشاگري آن شد. ميهن دوستي و وطن پرستي اين مهاجرين در آنجا بود كه سالها عمر و جواني خود را صرف كرده اند تا دانش بياموزند و هركدام در يك رشته علمي پيروز شوند تا بتوانند به كشور خود خدمت كنند و آنجا را بهشت بسازند. تمام آنها كه در آن روزهاي مرگ آور از ميهن خودشان گريختند بسيار هم ميهن پرست بوده و هستند و هنوز هم اگر تعدادي از آنها زنده باشند و در هركجاي جهان باشند قلبشان سرشار از عشق به ميهن است و تا جان در بدن دارند با اين حكومت آدمكش و فاسد مبارزه مي كنند تا ميهن خود را از شر دشمن خلاص كنند. اينها اپوزيسيون واقعی خارجي را تشكيل مي دهند كه موضوع بحث ما قرار دارد. مسئله سناريو مخالف و موافق داخلي موضوع صحبت ديگري است. اين انسانهاي فرهيخته هنگامي كه به كشورهاي بيگانه رسيدند نخست در انديشه زندگي كردن بودند، بايد كار شرافتمندانه پيدا كرد، بايد مسكن داشت و بايد فرزندان تحصيل كنند. چون اكثر اين مهاجرين به زيور علم و دانش مجهز بودند بزودي در انجام اين كارهاي اوليه موفق شدند. بخش دوم فرارسيد، بايد با حكومت موجود ايران تا حد سرنگوني مبارزه كرد. براي رسيدن به اين مقصود كارهاي فردي، چند گانه و گروهي آغازشد، جلسه ها تشكيل گرديد، همفكران يكديگر را بازيافتند، سخنرانيها و گردهمايي ها انجام شد، روزنامه منتشرگرديد، بتدريج كتابها و بويژه كتابهاي خاطرات نوشته شد. يك كودتا در داخل انجام شد كه برخي ريشه آنرا در خارج جستجو كردند يا به خود منتسب نمودند. رفته رفته مبارزه شكل گرفت و سازمان يافته شد.
اگر از نظر هندسي به سير تكاملي اپوزيسيون ايراني خارج از كشور نگاه كنيم درست حالت ذوزنقه را دارد ابتدا چون يك خط راست با شيب ويژه اي بالا رفت بعد دوران سكون و ايستا فرارسيد و چون خط راست ديگري موازي افق پيش رفت و سپس با همان شيب اوليه ولي در جهت ديگر به پايين سرازير شد اين در زماني بود كه حتي خميني هم آنرا درك كرده بود زيرا به صراحت گفت: بايد از دشمنان داخلي ترسيد آنها كه در خارج هستند يا از بي پولي مي ميرند و يا از غم وطن.
اپوزيسيون ايران مثل يك گلوله برف بود كه از بالاي كوه سرازيرشد برطبق مكانيسم شكل گيري بهمن در ميان راه بزرگ و بزرگ تر شد تا به پايين دره رسيد بسيار تنومند و سترك ولي ساكن، بي تحرك و بي اثر.
چرا چنين شد؟ براي رسيدن به يك هدف همواره به مسير و وسيله نياز است. در ارتش براي پيروزي بر دشمن مي گويند بايد يك استراتژي كلي داشت و در تاكتيك هاي مقطعي آن استراتژي را پيدا كرد. ما پس از آمدن به خارج چه كرديم. همه يك هدف داشتند (سرنگوني حكومت) ولي آيا همه در يك مسير حركت كرديم و آيا همه بر روي يك ارابه سوارشديم و نيروهاي خود را متمركز كرديم؟ نه! و مشكل از همين جا آغازشد كه ما ايرانيان در مبارزه داراي يك استراتژي واحد نبوديم حالا از تاكتيكها بگذريم كه خود داستان ناهمگني هاي بسياري دارد.
ما يك دشمن مشترك داريم بنام حكومت اسلامي و تعدادي مخالف در داخل، تحت عنوان ضد انقلاب، دگرانديش، ليبرال، نوكر آمريكا و صيهونيسم و تعدادي مخالف در خارج تحت عنوان اپوزيسيون. آنها كه در داخل هستند به هر ترتيبي كه مي توانند مخالفت خود را ابرازكرده و مي كنند و در بين آنان، بويژه مردان، زنان و دانشجويان قهرمان بنام مبارزان ميهني را داريم ولي در خارج اپوزيسيون به غیر از درگيري هاي شعاري و درون گروهي چه داشته است؟ كمي انصاف داشته باشيم و از خود سؤال كنيم كه نتيجه ربع قرن مبارزه اپوزيسيون چه بود؟ چرا آن فرزند حرامزاده يعني حكومت اسلامي با كمال قدرت استوار و پابرجا مانده ولي اين فرزند حلالزاده يعني اپوزيسيون، تنومند و پرتوان و نيرومند نشده است.
اپوزيسيون يك اتاق، يك اسم، چند نفر انسان و حتي يك نشريه يا رسانه نيست. اپوزيسيون يك انديشه است يك تئوري است. پايه آن خرد، ساختار آن خشم و نفرت از حكومت موجود و عمل آن ايجاد شرايط تند و خرد كننده در براندازی آن حكومت است. براي مثال ارج بخشيدن به فرهنگ و تاريخ ايران و مهر ورزيدن به زبان و كلام پارسي يك انديشه و يك جنبش است. از نظر سازمان پارس بي حرمتي به زبان و دستور زبان پارسي تحمل ناپذير است. بايد از زير سلطه زبان عرب خارج شد، فرهنگ عرب يعني بريدن دست، شلاق زدن، سنگسار و شكنجه و اعدام و توحش که هيچ سازگاري با فرهنگ آريايي ندارد.
ملاحظه كنيد بابك خرم دين زماني بود كه با دست خالي خواب راحت از حكومت نيرومند عباسيان ربوده بود چرا؟ چون هدف داشت چون انديشه داشت چون برنامه داشت. او چه مي خواست؟ رهايي از فرهنگ وحشي تمدن عرب در هرجا كه با ايراني در تضاد باشد. او در زمان خودش قهرمان بود وحالا پس از چند قرن هم در همان مقام است. مزار او زيارتگاه ميهن پرستان و فرزندان ايرانزمين شده است.
آيا ما در زمان حاضر چنين انسانهاي شايسته اي را در ميان اپوزيسيون داريم كه وقتي نام او را برزبان مي آوريم حكومت اسلامي به لرزه بيافتد؟ پاسخ را به وجدان خودتان محول مي كنيم.
براي داشتن يك اپوزيسيون نيرومند كه دربرگيرنده فعاليت همه گروهها باشد بايد يك هدف داشت و آن براندازي حكومت اسلامي است تا زمينه ساز دموكراسي باشد. هر كس از هر راه و به هر وسيله كه درست تشخيص مي دهد، مي تواند براي رسيدن به اين هدف تلاش و كوشش كند. اين يك جنبش است نه يك حزب و سازمان و يا كانون. ولي دربرگيرنده همه آنهاست. اين « جنبش براندازي » است كه به تمام ميهن پرستان و عاشقان ايران آزاد و آباد تعلق دارد.
در اينجا من آرمان نوري به شما دليران ايراني شيرمردان و شيرزنان ميهن پرست آزاده قول مي دهم كه به ياري شما و رهنمودهاي شوراي براندازي اين جنبش پيروزخواهد شد و دوباره آبرو و افتخار به اين سرزمين كهنسال بازخواهد گشت و شكوفايي و سازندگي ايران آغاز خواهد شد.
دکتر آرمان نوری