
در روزگاری که تمدن و فرهنگ کهن پارسی تاراج هجوم سگهای وحشی تازی شده بود،
در زمانی که پارسی زبانان را عجم (به معنای لال) می خواندند،
حکیم ابوالقاسم فردوسی رخش فصاحت زین کرد و درفش کاویانی برداشت و پارسی و پارسی زبان را بار دیگر زنده کرد.
او سی و پنج سال از عمر پر برکتش را برای نجات پارسی از خاموشی سیصد و پنجاه ساله نمود.
آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زردشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحر آفرین
تازه گشت از طبع همت زای فردوسی به دهر
آنچه کردند آن بزرگان در جهان از داد و دین
باستانی نامه کافشناندندش اندر خاک و گل
تازیان در سیصد و پنجاه سال از جهل و کین
آفتاب طبع فردوسی به سی و پنج سال
تازه از گل برکشیدش چون شکفته یاسمین
نام ایران رفته بود از یاد ، تا تازی و ترک
ترکتازی را برون راندند لاشه از کمین
شد درفش کاویانی باز برپا تا کشید
این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین
اگر سر به سر تن به کشتن دهيم
از آن به که کشور به دشمن دهيم
هرچند اعتبار جهانی ما بر باد رفته،
هرچند تازی پرستان کوته فکر و گزافه گو بر ما حکومت می کنند،
هرچند امروز هر نورسیده ای کمر به تحریم و تهدید ملت ایران زمین بسته،
اما ما از نوادگان فردوسی و از نوادگان یعقوب لیث صفار هستیم
و ملتی هستیم سبز
سبزیم که از نسل بهاران هستیم
پاکیم که از تبار باران هستیم
دور است ز ما تن به مذلت دادن
ما وارث خون سربداران هستیم
و
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
مـبادا چـنين هرگز آيين مـن
سزا نيسـت اين کار در دين مـن
کـه ايرانيان را به کشتـن دهـم
خود اندر جهان تاج بر سر نـهـم
و او هرگز نخواهد مرد
یادش گرامی