|

قريب۲۷سال از قيام آزاديخواهانه و برحق ملت تجددطلب ايران كه به وسيله شيادان روحاني نما به بيراهه اي مهلك كشانده شد گذشت. در طول اين۲۷سال تنها يك بار به طور جدي و ملموس زمينه مساعدي براي سرنگوني رژيم خونخوار ولايت فقيه فراهم شد. اين موقعيت استثنائي، كم و بيش همزمان با انتخابات قلابي رياست جمهوري در سال ۱۳۷۶همراه با صدور حكم محكوميت حکومت اسلامي و صدور حكم بازداشت تني چند از سران اين حكومت ضد بشر از طرف دادگاه ميكونوس فراهم گرديد. به ياد داريم كه سيد محمد خاتمي يكي از مهره هاي از پيش انتخاب شده ولايت فقيه ظاهراً براي تبليغ انتخاباتي، اما در حقيقت با دو صد حيله و نيرنگ دست به كار نجات سيستم مافيائي ولايت فقيه شد. او توانست با وعده و وعيدهاي دروغ درباره تأمين آزادي و رفاه، ميليون ها تن از مردم را كه بيشتر از طبقه جوانان و زنان ايران بودند پاي صندوق هاي راي گيري حاضر كند و صحنه اي از حمايت مردم نسبت به رژيمي كه خود رئيس جمهور از پيش انتخاب شده آن بود به نمايش بگذارد.
فريب خوردن مردم از خاتمي حيله گر با توجه به شرايط بد اقتصادي و اختناق و سركوبي كه سايه نااميدي و مرگ بر جامعه انداخته بود به مصداق غريقي كه در اقيانوس طوفاني به تخته پاره اي براي نجات مي آويزد تا حدي قابل درك بود. در اين ميان اما استقبال تقريباً يكپارچه از خاتمي و وعده و وعيدهاي توخالي وي از جانب مهره هاي پرمدعاي اپوزيسيون و روشنفكري در اروپا و آمريكا و كانادا چنان عجيب و مرارت بار بود كه باور كردن و توجيه آن نه در آن زمان ممكن و نه در حال حاضر ممكن است. اگر بخواهيم براي عريان نشان دادن موضوع تنها به چند مورد از اين قبلي نامي به خاطر آوريم بي شك نام آقاي رضا پهلوي و راديو 24 ساعته مربوط به ايشان در لوس آنجلس، آقاي عليرضا نوري زاده، آقاي احسان نراقي، روشنفكر هميشه حاضر در صحنه، آقاي علي كشتگر، آقاي دكتر مدني و اغلب شعبه هاي بي شمار چند نفري جبهه ملي ايران در درون و برون ايران و بعضي از رهبران كنفدراسيون سابق دانشجويان در ذهنمان پديدار ميگردند. عجبا كه هيچ يك از اين حضرات پرمدعا، با خود و با مردم نگفتند كه چگونه ممكن است در حالي كه خود را به عنوان مخالفان جدي و پر و پاقرص دخالت دين در حكومت معرفي كرده اند، طرفدار سيد محمد خاتمي كه كسي به جز يك فرد مذهبي عمامه به سر نبود نيز باشند. در آن زمان اگر كسي لب تر مي كرد كه خاتمي هم يك آخوند است و او در گذشته چنين گفته، چنين نوشته و يا چنان كرده همه بر سرش مي ريختند و به صد مغلطه و سفسطه محكومش مي كردند كه تو چوب لاي چرخ مردم و نجات وطن ميگذاري. همچنين به ياد دارم كه همين حضرات در سفسطه بازي هاي خود تا درجه اي پيش مي رفتند كه او را به گرباچف ايران و مصدق دوران و از اين قبيل نيز ملقب ميكردند.
سيد محمد خاتمي توانست به كمك اين طبقه از سران اپوزيسيون و روشنفكران حرفه اي قرن بيست و يكم، علاوه بر نجات فوري سيستم مافيائي ولايت فقيه از سرنگوني، موجي را به نام «آرامش فعال» و «اصلاحات گام به گام» مطرح كند كه اين نيز طرحي بود براي پيش گيري از خشم و خروش مردم در برابر نيروهاي سركوب رژيم ولايت فقيه. در حقيقت توسعه چنين طرز فكري در جامعه ايران بزرگترين خدمت او به رژيم ولايت فقيه بود.
خاتمي در اين مورد نيز قبل از آن كه بتواند توده مردم خشمگين و ستمديده را به آرامش و سكوت در برابر ظلم بي حد و حساب نيروهاي وحشي و گزمه هاي افسار گسيخته رژيم وادار كند، توانست قلب و روح روشنفكران و سران اپوزيسيون مقيم اروپا و آمريكا و كانادا را با لبخند و ناز و عشوه اي كم نظير تسخير كند. همان افراد و همان اقشاري كه در بالا به نام بعضي از آنان اشاره شد به ويژه آقاي رضا پهلوي اين طرز تفكر خاتمي را دانسته يا ندانسته از او به خيال خود ربودند و با كمي تغيير در اصطلاحاتي كه او به كار ميبرد به مالكيت خود درآوردند. براي مثال آقاي رضا پهلوي و اطرافيان متخصص ايشان در فريب دادن مردم اصطلاح «نافرماني مدني» را تراشيدند و بدون كم ترين برنامه ريزي و تعمق دميدن دائم در شيپور آرامش و سكوتي كه مد نظر خاتمي بود با تبليغ كردن در باره «نافرماني مدني» در راديو و تلويزيون هاي عديده اي كه در اختيار دارند آغاز كردند كه هم اكنون نيز همچنان ادامه دارد و هر روز بر آن بيش از روز پيش پافشاري مي كنند.
جا دارد مسئله را قدري به ساده ترين و خلاصه ترين كلام بشكافيم تا صاحب اين نوشته و جمعي را كه از روز اول خاتمي را بزرگ ترين دشمن ايران و مردم بي پناه ميهنمان معرفي كرديم و از لزوم تحريم انتخابات سخن گفتيم به آساني مردماني بيرحم و طالب اغتشاش و خونريزي قلمداد نكنند.
مسئله اين است كه هيچ انساني كه داراي هوش و استعداد معمولي باشد نمي توان يافت كه او از خونريزي و اغتشاش، در برابر آرامش و آسايش لذت ببرد و احساس رضايت كند. از سوي ديگر بسيار واضح است كه بشر هم مانند هر موجود زنده ديگري داراي ذات و طبيعتي است به نام «دفاع از خود». فلسفه و دليل ايجاد دولت و سيستم دادرسي و دادگستري و پليس از جمله يكي هم اين است كه طبيعت «دفاع از خود» كه در نهاد هر انساني نهفته است، در برابر ظلم و تجاوز انسان ديگري به نحوي خودسرانه و افسارگسيخته بروز نكند و ظاهر نشود، زيرا در اينصورت چنان هرج و مرجي به وجود خواهد آمد كه سنگ روي سنگ بند نخواهد شد. فرد قاتل، دزد، سركش و متجاوز به حقوق ديگران را چنان كه ميدانيم به وسيله نيروي تربيت شده پليس كه حقوق بگير مردم و جامعه است دستگير مي كنند، به دادگاه ميبرند و طبق ضوابطي كه آن ضوابط نيز از سوي مردم معين شده و به صورت قانون لازم الاجرا قلمداد ميشود تنبيه مي كنند. هرگز نديده ايم كه قاتلان و دزدان و متجاوزان به حقوق ديگران را از طريق صحبت و ديالوگ يا «آرامش فعال» و «نافرماني مدني» و از اين قبيل به راه راست وادار كنند و آن ها را آزاد بگذارند تا به تجاوز و غارت خويش ادامه دهند. به همين دليل در قوانين و منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد نيز نوشته شده در صورتي كه دولتي در يكي از جوامع دنيا نسبت به رعايت قوانين تمرد و سرپيچي كند و خود آن دولت و اعضاي آن دست به دزدي و قتل و غارت بر عليه مردم بزنند، مردم آن جامعه مجاز هستند خود بر عليه چنين دولت متجاوزي قد علم كنند و با هر وسيله ممكن آن دولت را سرنگون كنند و كنترل جامعه را به دست خود گيرند.
بياد داريم كه در فرداي حادثه شوم و فراموش نشدني ۱۸تير كه نيروهاي وحشي رژيم به خوابگاه دانشجويان بي گناه در نيمه شب يورش بردند و دانشجويان را به خاك و خون و آتش كشيدند خاتمي دانشجويان را به «آرامش و سكوت مدني!» دعوت كرد. او قول داد خطاكاران وحشي و بيرحم را به پاي ميز اجراي قانون و عدالت خواهد آورد.
و به ياد داريم كه در پي حادثه كشتار وحشيانه اي كه به «قتل هاي زنجيره اي» معروف شد خاتمي جامعه را دعوت به سكوت كرد و قول داد خطاكاران را در پاي ميز قضاوت و عدالت حاضر كند! در هر دو مورد فوق چه شد؟ مگر امروز قاتلان كه از كارمندان و حقوق بگيران عاليرتبه مردم ستمديده ايران در وزارتخانه ها بودند از زندان آزاد نشدند؟ مگر آن ها به پشت ميزهاي اداري خود بازنگشتند؟ مگر وكيل پرونده قتل فجيع فروهرها را كه همه آن را يك پرونده ملي ناميدند و ناميديم در این مدت گذشته به جرم فاش كردن اسرار همين پرونده در بيدادگاه هاي سيستم مخوف جمهوري اسلامي به 70 ضربه شلاق و 5 سال حبس و جزاهاي مشابه محكوم نكردند؟ آيا اين محكوميت تمامي مردم بي پناه و ستمديده ايران به حساب نمي آيد؟آيا اين عمل دستگاه هاي مخوف به اصطلاح قضائي رژيم خود به منزله سند محكم ديگري نيست كه سران جنايتكار رژيم مستقيماً در اين قتل ها دست داشته اند؟ آيا باز هم بايد همچنان بر طبل «نافرماني مدني» و «رفراندم روي ديوار» بكوبيم و سرگرم اينگونه مطالب باشيم؟ آيا اين همان نيست كه تضمين كننده تداوم ظلم و ستم و از هم پاشيدن ايران خواهد شد؟ آيا به راستي خاتمي را نبايد به عنوان مرموزترين و جدي ترين دشمن مردم ايران و دوست رژيم خونخوار و غارتگر جمهوري اسلامي و ولايت فقيه به حساب آوريم؟
آيا زمان آن نرسيده است كه روشنفكران مسخ شده از خواب غفلت بيدار شوند و از اين پس مردم بي گناه و بي پناه را به سكوت و آرامش دعوت نكنند؟ آيا زمان آن نرسيده كه «نافرماني مدني» را براي مردم ايران، و براي خودشان معني كنند و اگر برنامه مشخصي براي آن دارند بازگو كنند وگرنه از اين پس بر اين طبل توخالي و زيانبخش نكوبند و مردم را سرگردان نكنند؟ از كدام «مدنيت» بايد «نافرماني» كرد و به چه دليل؟ مگر «مدنيتي» در ايران وجود دارد كه مردم از آن «نافرماني» كنند؟ مگر ايران بر پايه فرمول اجتماعي و اقتصادي معيني استوار است كه نافرماني و اعتصاب خدشه و خراشي به آن وارد كند و آن را فلج كند؟ مگر غير از اين است كه مشتي ياغي و جنايتكار نفت و گاز ايران را به زور سرنيزه از آن خود كرده اند و آن را بي حساب و كتاب استخراج مي كنند و مي فروشند و پول آن را بين همديگر تقسيم مي كنند؟ «نافرماني مدني» چه تلنگري ممكن است به دو طرف معامله نفت و گاز بزند؟ تا زماني كه نفت و گاز در لوله هاي انتقال وجود دارد و فروشنده آن را به خريدار ارزاني ميدارد آب از آب تكان نخواهد خورد. «نافرماني مدني» در اين سال و زمان به اضافه سركوب بي اماني كه در ايران هر روز به نحو فجيع تري ادامه دارد همان معجوني است كه خاتمي و رژيم جمهوري او و همدستان او (فروشنده نفت و گاز) و شركت هاي چند مليتي عظيم نفت و گاز (خريداران نفت يا مفت) ميخواهند و حول محور آن زنده مي ماند و به كردار ننگينشان ادامه ميدهند. ما بايد ابتدا مالكيت خود را بر منابع نفت و گازمان به اثبات برسانيم، وگرنه ما را در اين معامله نه امروز به حساب مي آورند و نه در فردا به حساب خواهند آورد.
زمان آن رسيده كه سران اپوزيسيون و روشنفكران مدرن قرن بيست و يكم ما در بيرون مرزهاي كشور به خود آيند و برنامه اي براي «دفاع ملي» ارائه دهند، يا به جاي تضعيف روحيه «دفاع از خود» از طريق تبليغ بي برنامه «نافرماني مدني» در بين مردم، كارگران و كارمندان شركت نفت و شركت گاز ايران را به متوقف كردن توليد ترغيب كنند، زيرا لوله هاي خالي نفت و گاز است كه مي تواند شريان هستي قافله دزدان و جنايتكاران اسلامي را تهديد كند نه اعتصاب 250 نفري كارگران كارخانه چيت سازي كه نتيجه يك «نافرماني مدني» كور و بي برنامه است.
زمان آن رسيده كه در درون ايران، در هر محله و قصبه، «كميته هاي ضربت دفاع ملي» ايجاد شود و سران اپوزيسيون و روشنفكران مقيم خارج به جاي دعوت مردم به سكوت و آرامش، از طريق چندين رسانه تلويزيوني و راديوئي و چاپي كه اين روزها هركدام سازي جداگانه براي خويش مي زنند و از برنامه واحدي پيروي نمي كنند، با برنامه اي واحد عمل كنند و كار جمع آوري كمك هاي مالي در بين چندين ميليون ايراني مقيم كشورهاي اروپا و آمريكا و كانادا را به عهده بگيرند و با سيستم صادقانه و سالمي به دست «كميته هاي ضربت دفاع ملي» در درون مرزهاي كشور برسانند. در غير اينصورت اپوزيسيون خارج از ايران خواسته يا ناخواسته، و دانسته يا ندانسته دقيقاً به همان راهي خواهد رفت كه حکومت اسلامي به وسيله خاتمي و ياران دوم خردادي خود توصيه كرده و ما آن را به نفعشان توسعه داده ايم.
راه حل نهائي براي حل مسئله و مشكل ايران با توجه به برنامه «نظم نوين جهاني» فقط و فقط به دست مردم ايران بدون دخالت از سوي اين كشور و آن كشور ذينفع و بدون تكيه بر برنامه هاي اقتصادي كشورهاي غرب و شرق ممكن است. ما نبايد در جهت آنچه كه رژيم جمهوري اسلامي مطرح مي كند، و يا هر مهره اي كه در اين رژيم تحت عناويني مثل اصلاح طلبي واصول گرایی و غيره عنوان ميكند و در ظاهر امر مثبت و به نفع مردم ايران جلوه گر مي شود به آساني قدم برداريم. براي مثال اگر شعبه اي از نظام مثل نهاد رياست جمهوري دم از اصلاحات ميزند بايد بلافاصله آن را غيرقابل ممكن بناميم زيرا رئيس جمهور همان است كه از غربال رهبر و مصلحت رژيم و ديگر نهادهاي جنايتكار گذشته است و محال است صداقتي در حرف ها و برنامه هاي او باشد. مثال ديگر برنامه مبارزه با تروريسمي است كه سياستمداران آمريكا و انگلستان به دنبال آن هستند. سياست آمريكا و همكاران غربي آن به ويژه دولت انگلستان اين است كه ياغيان حكومت اسلام پناه در ايران به تكنولوژي سلاح هسته اي دست نيابند. اما حتي يك مرتبه نگفته اند كه بايد همان تكنولوژي كهنه را هم مثل تفنگ و مسلسل و تانك و توپ كه در سركوب هفتاد ميليون انسان بي گناه به كار ميبرند بايد از دست اين رژيم گرفت. اگر كشتن مردم ايران و اسارت آنان در چنگال وحشي اين رژيم از نظر كشورهاي غرب عملي تروريستي به حساب مي آيد به فروش وسائل سركوب به اين رژيم خون آشام دست نمي زدند.
سياستمداران طرح «نظم نوين جهاني» مسلماً كشتار بيرحمانه مردم ايران به دست جلادان جمهوري اسلامي را در زمره اعمال تروريستي به حساب نمي آورند و كم ترين مخالفتي هم با آن ندارند. با اين ترتيب نبايد فراموش كنيم كه تكيه بر نيروهاي غرب و پيروي از برنامه هاي آنان بي فايده است. سياستمداران غرب به محض آن كه دريابند رهبران اپوزيسيون و روشنفكران ما در وحله اول تنها به فكر نجات ايران هستند براي رفع شر از رژيمي كه در معرض خطر براندازي از سوي مردم آن است با ما با حساب و كتابي منطقي آغاز به همراهي و همكاري خواهند كرد. در غير اينصورت آن ها هفتاد ميليون مردم ايران را به يمن نوكرصفتي رهبران اپوزيسيون و روشنفكراني كه از ابتكار عمل و تكيه بر قدرت مردم خود برخوردار نيستند در معادلات سياسي و استراتژي هاي كوتاه مدت و دراز مدت خويش به حساب نخواهند آورد و در نتيجه سرنگون شدن اين رژيم و روي كار آمدن رژيمي ديگر تنها براي حفظ منافع خودشان خواهد بود و مردم ايران در اين معادله كه چيزي بجز بك معامله اقتصادي نيست جائي نخواهند داشت. در چنان وضعي كه اين روزها شاهد آن هستيم با تأسف و تأثري بي حد بايد گفت : با آمدن کسانی مانند احمدی نژاد به صحنه سیاست این نتیجه را می توان گرفت که مردم ایران هیچ نقشی در سرنوشت خود ندارند و این استعمارگران فراماسونیسم هستند که به جای هفتاد میلیون تصمیم گیری می کنند و نشانگر این است که تا زمانی که مردم ایران نسبت به سرنوشت خود بی اهمیت باشند و بازیچه دست عوامل دست نشانده به ظاهر اپوزیسیون مخالف رژیم باشند و دنباله روی این بوق و کرنای دروغین آنها باشند مانند پروژه شوم « نافرمانی مدنی » به جای « دفاع ملی » این است که : این قافله تا به حشر لنگ است .
جاوید ایران بزرگ
20/09/2005
سازمان پارس و شورای براندازی |