
پس از انتشار نوشته من در نشریه شماره 85 پارس چاپ پاریس یکی از آریامهریون با اسم مستعار ایمیلی برای نشریه فرستاده و با استفاده از کلمات زشت و خارج از نزاکت که ویژه آنان است ایراد می گیرد چرا اشاره به کودتای 28 مرداد 1332 نموده ام که به آریامهر بر می خورد در حالیکه بهتر بود انتقاد و نظر خود را با ادب و نه با ناسزا ابراز دارد از اساعه ادب متأثر نیستم متأسف از اینم که پس از این ارزش انسانی و اخلاقی بر ایشان قائل نیستم.
کم دانی تا این حد است که نمی دانند کودتای 28 مرداد به شخص پادشاه مربوط نبود زیرا ترس همیشگی و ضعف تصمیم گیری در 34 سالگی بر پادشاه چیره بود و زیر بار قبول مسئولیت نمی رفت این انگلستان و آمریکا بودند که با همکاری جاسوسان و عوامل داخلی ایران چنین بلایی را بر سر ملت ما آوردند و گویا نوشته اند که پس از کودتا سفیر آمریکا برای تبریک نزد زاهدی آمد و پیام چرچیل و آیزنهاور را به او داده که اگر مایل است جمهوری اعلام نماید و او قبول نکرده و خواستار بازگشت شاه می شود :
هنگامی که رسانه های گروهی به هتل اکسلسیور در رم محل اقامت شاه هجوم آوردند و به شاهی که می گفت « رفتم که رفتم » خبر پیروزی کودتا را دادند باور نداشت و پرسید آیا واقعیت دارد؟ ... و به حدی هیجان زده و به وجد آمده بود که ملکه ثریا برخاست و دست روی شانه او گذاشت تا دمی آرام گیرد ...
در مانیفست سازمان پارس با تشکیل شورای براندازی هدف سرنگونی رژیم مذهبی می باشد و هر فردی با هر ایدئولوژی و باورمندی درونی و روش سیاسی گروه خود می تواند همکاری کند و ایده های سیاسی گوناگون پس از براندازی در مبارزات انتخاباتی ابراز خواهد شد، با توجه به استراتژی براندازی در مانیفست سازمان پارس از گوشه و کنار با عقاید گوناگون همکارانی سازمان پارس را یاری می دهند.
متأسفانه آریامهریون به آزادی گفتار و کردار باور نداشته و تحمل نمی نمایند و در این دنیای غرب می گویند همان طور که در گذشته اجازه ابراز عقیده نداشتید در اینجا هم فقط در چهارچوب رستاخیزی آریامهری گام بردارید در غیر این صورت پروانه عبور و جواز دفن خود را گرفته به آن دنیا بروید ...
در جلد اول کتاب بازنگری تاریخ معاصر ایران به قلم آقای دکتر آرمان نوری، فصلی مربوط به دکتر مصدق از کودکی تا آخر هست و اقدامات آن مرد بزرگ را در راستای خواست امپریالیسم کهنه جهانی دانسته و نتیجه گیری شده که آن اقدامات جرم تاریخی محسوب می شود. به تصور نویسنده که مبارز خستگی ناپذیری می باشد احترام دارم و بر مبنای آزادی عقیده و بیان آنچه نوشته شده با دقت مطالعه کردم ولی پندار من دید دیگری است.
نویسنده ایمیل با اسم مستعار توجه فرمایند، کار من این نیست که برخلاف حقیقت در چهارچوب ثناگویی آریامهری قلم زنم که آنان خوششان آید زیرا میان آریامهریون و ملت ایران « تفاوت از زمین تا آسمان است »
در این هنگامه زمان سرنوشت ساز و وضع بهم ریخته کشور مسائل بی شمار ایرانیان و ایران ناآگاهان به دنبال این هستند که چرا از کودتا یاد می شود و هنوز در گذشته می لولند، نمی بینند که در دورنمای نه چندان دور افق تاریک و ایام شوربختی در انتظار سرزمین ماست، جنبش مردمی که می رفت تا گام به گام کشور را از رژیم مذهبی نجات دهد سرویس های امنیتی چند کشور بخصوص دست به کار شده و جنگی را بین دو گروه از همان تنه درخت ولایت فقیه به راه انداخته اند و کم دانان کورکورانه در مسیر خواست آنان می دوند.
در دنیایی که در انتخابات حداکثر 25 یا 30 درصد مردم به پای صندوق های رأی می روند یکباره بیش از 85 درصد مردم ستمدیده ایران به صندوق های رأی هجوم آوردند و ندای آزادی را سر دادند. این بیداری برای دنیای غرب خطرناک بود که اگر سایر کشورها در خاورمیانه چنین کنند بساط نفوذ خود را باید برچینند لذا دست به کار شدند در ظرف دو ماه نوزادی را علم کردند که بطور بی سابقه در جهان در این مدت کم بدستور امپراطوری رسانه های شب و روز رنگ سبز همه جا را پوشاند که تاریخ مصرف احمدی نژاد تمام شده و یکی دیگر از جنایتکاران رژیم را بعنوان لیدر اپوزیسیون انتخاب کردند.
اکنون حکومت از مسجدها به پادگان ها نقل مکان می کند، بین دو گروه از خودی های رژیم مذهبی ولایت فقیه و ملتی که هر دوی آنان را نمی خواهد جنگ خانمان سوز داخلی براه خواهند انداخت و ای بسا طرح تکه پاره کردن کشور را به اجرا گذارند و این همان پروژه دیرینه دشمنان ایران است.
با این دورنمای وحشتناک ایراد می گیرند چرا از جنبش ناسیونالیستی ملت ایران و ملی شدن نفت یاد می کنم :
با مدارک فراوان که در کتابها، نشریات فرانسه بود و با بضاعت کم خود از آن بهره برده ام و در حد اندک تواناییم در مورد تراست های نفتی و قدرت لابی هفت خواهران مطالبی فرا گرفته ام که از ابتدای تأسیس کارتل های نفتی همه رؤسای جمهوری آمریکا و دول اروپایی هر چه توانستند انجام دادند که دست تراست ها را کوتاه نمایند و قوانین ضد تراست را در مجالس به تصویب رساندند ولی تا به امروز هیچکدام پیروز نشدند.
مواردی را که در اینجا می نگارم درباره ملی شدن نفت باورهای شخصی خود من است که امکاناً با مشی سیاسی سازمان پارس یکی نیست و آزادی بیان و عقیده امکان می دهد که بنگارم.
در ایران ما مردی قوی و مقتدر را می آورند و به قدرت می رسانند تا بتوانند نفت را همیشه صاحب باشند و چون قرارداد دارسی رو به اتمام است در 21 آوریل 1933 قراردادی را با او به مدت 60 سال به امضا می رسانند و دولتیان فخیمه ملکه تصورشان بر این بود که 60 سال دیگر درآمد نفتی ما به کنار تایمز سرازیر می شود. این کلاه شرعی قرارداد را مخالفین « کلاه پهلوی » نامیدند که بر سر ملت ایران گذاشتند اما 18 سال بعد آزادمردی پس از 20 سال زندان و تبعید و گوشه گیری در دههد هفتاد سالگی عمر خود سر بلند کرده و می گوید نفت مال ملت ایران است. روح ناسیونالیستی ملی به جوش آمده و ملت یکپارچه او را همراهی می کند از این تاریخ زندگی او برای باور من بزرگمردی تاریخ ساز بشمار می رود که پس از دو قرن مهر پایان به سیطره قدرت استعمار زد و به عنوان قهرمان حق تعیین سرنوشت ملت ایران مرد بزرگ آن زمان باقی خواهد ماند.
مصدق عقاب بلندپروازی بود که پیشگامی و سربلندی ملت ایران را با پاره کردن زنجیرهای استعمار جهانی آرزو می کرد که پر و بالش را سوزاندند و آمال ملی ایرانیان را پرپر کردند و در امتداد آن پس از گذاری، استعمار جهانی زنجیر استبداد سیاه مذهبی را بر ملت ایران چیره ساخت و تاکنون ملت ستمدیده ایران به دلیل دسیسه های استعماری نتوانسته است زنجیرها را گسسته و به سپیدی و آزادی دست یابد.
سرهنگ دکتر عقیلی پور
پاریس – سپتامبر 2009
|