
پروانه قاسمی
8 مارس به عنوان سمبل آزادی و رهایی زن، در واقع دست آورد جنبش کارگری است که در سال 1910 در کنگره انترناسیونال سوسیالیستی به تصویب رسید. از آن پس بشریت مترقی همه ساله این روز را گرامی می دارد. در این روز، بویژه زنان کشورهای به اصطلاح متمدن و « دموکراتیک » بابرپایی تظاهرات، جلسات و میتینگ ها به اعتراض نسبت به تضییقات مضاعفی که در این کشورها نیز به زنان اعمال می شود، به اعتراض می پردازند.
بنابراین، تنها زنان کشورهای عقب مانده و زیر سلطه استبداد نیستند که صرفاً به دلیل جنسیت خود مورد انواع و اقسام فشارها و تضیقات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی قرار دارند. در کشورهایی که نظام به اصطلاح دموکراتیک حاکم است، علیرغم کسب برخی حقوق زنان که آنهم دست آورد سالها مبارزه انقلابی و پی گیر آن ها است، زنان هنوز در بسیاری زمینه های اقتصادی، سیاسی، شغلی و اجتماعی نسبت به مردان در مرتبه پایین تری قرار دارند. از این رو جنبش زنان (فمینیسم) مانند هر جنبش اجتماعی و طبقاتی دیگر نه تنها از مرزهای این یا آن کشور گذشته و تبدیل به پدیدهای جهانی شده بلکه در عین حال برای از میان برداشتن واقعی تبعیضها و فشارها علیه زنان باید از نظام های طبقاتی کنونی که بر مالکیت خصوصی بنا شده اند، نیز فراتر رفت.
بدین سان، 8 مارس برای زنان مبارز فرصتی است تا به مسایل و مشکلاتی که فرا راه سازماندهی خود در جهت کسب حقوق اجتماعی خویش با آن ها روبرویند، بپردازند. پرداختن به این مشکلات اما تنها مربوط به زنان نمی شود بلکه به دلیل ریشه ای و اساسی بودن این مشکلات و در نتیجه خصلت اجتماعی و عام آنها، جنبش زنان از نظر اجتماعی و سیاسی تبدیل به عنصری ارگانیک در مبارزات رهایی بخش کارگران و زحمتکشان شده و مسأله زنان به مثابه یکی از مسایل گرهی جامعه، مربوط به همه نیروها و جریانات سیاسی مترقی می شود. این واقعیت اما، تاکنون در میان اغلب جریانات مترقی و انقلابی به ندرت از زمینه مناسبی برخوردار شده است. در جنبش مترقی و سوسیالیستی، گرچه بطور لفظی و تئوریک وضعیت زنان به درستی تحلیل شده ولی راه عملی چیرگی بر آن چندان روشن و خالی از ابهام نیست. به همین دلیل، یکی از مسایل مهم و برجسته ای که جنبش نوین کمونیستی باید در برخورد به مشکلات و نقد انحرافات این جنبش طی قرن گذشته مورد توجه جدی قرار دهد، مساله زنان به عنوان مسأله ای اجتماعی- طبقاتی است.
اساساً مبارزه در راه دگرگونی بنیادی جامعه بدون قرار دادن مسأله زنان به عنوان عنصری ارگانیک در استراتژی و تاکتیک این روند، مبارزهای ناقص و بدون سرانجام است، زیرا بر خلاف تصور غالب بر بخشهای مهمی از جنبش کمونیستی که این مسأله را روبنایی قلمداد می کند و حل آن را به آینده ای نامعلوم می سپارد، مسأله زنان یکی از مسایل ریشه ای در زیربنای اقتصادی و روابط تولیدی جامعه طبقاتی است. درست به همین خاطر است که بورژوازی میکوشد با نفوذ در جنبش زنان، آن را از پیوند یافتن با سوسیالیسم و طبقهای که رسالت تاریخی تغییر بنیادی جامعه را به عهده دارد، یعنی پرولتاریا باز دارد. این در عین حال بیان اهمیت سیاسی جنبش زنان در مبارزات اجتماعی است.
در ایران نیز علم کردن « فمینیسم اسلامی » یکی از مظاهر چنین کوششی است که توسط جمهوری اسلامی برای تحقیر زنان و ادامه اسارت آنها طرح ریزی شده است. در این میان برخی جریانات که بر خود عنوان فمینیست را نهاده اند، در خارج و داخل به دلیل درک محدود از جنبش فمینیستی و در نتیجه جدا کردن مسایل زنان از مبارزه سیاسی و طبقاتی، تا مدت ها به دیده مثبت به این پدیده ارتجاعی مینگریستند. پس از بر ملا شدن ماهیت واقعی فمینیسم اسلامی، بورژوازی به عناوین مختلف و در پوشش های گوناگون فرهنگی، هنری و اجتماعی به کوشش های خود برای تحمیق زنان و به هدر دادن پتانسیل انقلابی عظیمی که در این جنبش نهفته است، ادامه داد. خاتمی با شعارهای عوام فریب به میدان آمد و چه بسیار جریانات سیاسی را برای مدت طولانی به دنبال خود کشاند. کم نبودند زنان مدعی فمینیسم در ایران و خارج که در خاتمی نور امیدی مشاهده کردند و با حمایت از او در واقع به ادامه حاکمیت ضد زن اسلام کمک کردند.
اوج عقب ماندگی و ضعف برخی جریانات فمینیست و سازمان های به اصطلاح مدافع زنان اما هنگامی است که این جریانات و افرادی از جایزه صلح نوبل به خانم عبادی چنان دست و پای خود را گم کردند که این ترفند امپریالیستی برای « اصلاح » چهره منفور ضد زن اسلام و توجیه جمهوری اسلامی را « پیروزی زنان ایران » قلمداد کردند.
نوعی فمینیسم بورژوایی در میان برخی جریانات به اصطلاح مدافع حقوق زنان حاکم است که « زن » را نه یک عنصر اجتماعی- طبقاتی بل که صرفاً یک جنسیت فاقد روابط اجتماعی می پندارد و برای این طرز تفکر تنها زن بودن کافی است تا همه چیز توجیه شود. از سوی دیگر جریانات اسلامی در اپوزیسیون، از قبیل سازمان مجاهدین و ... ، با همان تفکر ارتجاعی نسبت به زنان، از آنها به عنوان ابزار تحقق سیاست های خود استفاده می کنند.
موانع و مشکلاتی که پیش پای سازمانیابی نیروی عظیم زنان قرار دارد اما، تنها به کوششهای بورژوازی در داخل و خارج رژیم محدود نمی شود. در میان جریانات چپ، کمونیست و فمینیست ایرانی نیز اهمیت و ضرورت جنبش مستقل زنان در مبارزه سیاسی و طبقاتی هنوز آنطور که باید و شاید درک نشده است. در این بخش از اپوزیسیون در عین حال که زمینه های تئوریک و سیاسی قابل توجهی وجود دارد ولی هنوز برخی تابوها که محصول جامعه سنتی عقب مانده هستند، در این گروه ها به حیات خود ادامه می دهند. یکی از مشکلاتی که منجر به دوری زنان ایران از سازمان های مزبور شده، همین وضعیت است. مردسالاری که در روابط و شیوه تولید سرمایه داری تولید و باز تولید میشود، در اشکال مختلف و ظواهر گوناگون، در میان جریانات چپ نیز وجود دارد.
تقسیم کار و مسئولیت در سازمانهای سیاسی و در روابط خانوادگی، همه و همه شدیداً تحت تأثیر ارزش ها و معیارهای جامعه سنتی قرار دارند. اینها همه در مجموع مشکلات فرهنگی، سیاسی و بینشی هستند که به عنوان موانع اصلی فرا راه سازمانیابی جنبش زنان قرار دارند. غلبه بر این مشکلات نیاز به مبارزه ای جدی از جانب زنان و مردان انقلابی در همه سطوح فرهنگی، سیاسی و سازمانی دارد.
|