گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2009 - n° 77

گذری تاریخی به نقش انقلابی زنان در جنبش­های اجتماعی


   

جابر کلیبی

زنان درتمام جنبش­های عظیم اجتماعی که در تاریخ بشریت منجر به تغییرات اساسی در زندگی انسان­ها شده است، شرکت فعال داشته­اند. در قرون وسطا، زنانی بودند که در میان فرقه­های مسیحی رادیکال، به نوعی کمونیسم ابتدایی باور داشتند و به ­آن عمل می­کردند و این امر موجب خشم ثروتمندان و سران کلیسا شده بود. در جریان انقلاب انگلستان گروه­های رادیکال زنان تحت عنوان« برابری طلبان »، « مدافعان آزادی »، «خطباء» و ... ، سهم مهمی در طرح مسایل اجتماعی و افشای نابرابری­های حقوقی به خود اختصاص داده که بطور کلی نظم اجتماعی را زیر سئوال کشیده، در پی تحقق آزادی و عدالت اجتماعی بودند. این گروه­ها، در سال 1670، به اتفاق ستنکا رازین Stenka Razine، یکی از مبارزان عدالت خواه رهسپار ستپ­های روسیه شدند تا دهقانان را به قیام علیه شرایط غیر انسانی که در آن بسر می­بردند تشویق کنند. زنان مبارز، در دوران جدید نیزدر رأس توده­های از گرسنگی به جان آمده که دست به قیام در شهرهای بزرگ تجاری اروپا زده بودند و غله­های فئودال­ها را ضبط کرده تا آن­را به « بهای عادلانه » بفروشند، قرار گرفتند. در جریان انقلاب فرانسه، زنان با تظاهرات مسلحانه خود شاه را مجبور کردند در اکتبر1789به پاریس بیاید تا خواست­های مردم گرسنه را در مقابل او مطرح سازند و در سال 1795 این زنان بودند که دوباره قیام علیه فقر را اعلام کردند.

 

نقش زنان در جنبش­های انقلابی در روسیه

ظاهراً، برای اغلب کسانی که بر مبنای نقطه نظرهای بورژوایی مدعی فمینیسم و مدافع حقوق و برابری زنان هستند، امر اثبات شده­ای است که در جنبش کمونیستی، بویژه در انقلاب اکتبر و دولت متکی بر نظام شورایی،  هیچ توجهی به مسایل ویژه زنان نشده و اصولاً کمونیست­ها در فکر چنین مسأله­ای نبودند و نیستند. اینان تحولات بعدی در شوروی را که در واقع پس از شکست انقلاب اکتبر و برقراری سلطه بوروکرات­ها بر این کشور رخ داده است، به دوران انقلاب و چند سالی که کمونیست­ها در مقابل توطئه­های ضد انقلاب داخلی و خارجی، به تحکیم دست­آوردهای انقلاب اکتبر مشغول بودند، تعمیم می­دهند. مطالعه زیر که کاوشی است در اسناد تاریخی جنبش کمونیستی و مبارزات بلشویک­ها در روسیه که چند سالی نیز از تاریخ بعد از انقلاب اکتبر را در بر می­گیرد، خلاف آن را نشان می­دهد. در تاریخ شوروی ما بطور کلی شاهد دو دوران کاملاً متمایز هستیم؛ یکی دوران انقلاب و دیگری دورانی است که پس از شکست انقلاب، یعنی از سال­های 30 به این سو، تحولات جامعه را رقم زده است. البته عوامل و زمینه­های حرکت­های قهقرایی در شوروی، در مبارزه طبقاتی در این کشور، از همان ابتدا وجود داشته است و درست همین مسایل بودند که به سهم خود موجب شکست انقلاب و از میان رفتن دست آوردهای اجتماعی و سیاسی حزب بلشویک گردیدند.

برخلاف ایده رایج، بلشویک­ها علیرغم همه ضعف­ها و نارسایی­های خود در زمینه حل کامل مسأله زنان، اولین و پی­گیرترین جریان سیاسی آن دوران بودند که کوشیدند مسایل زنان را بر اساس تئوری­های مارکسیستی، در مبارزه طبقاتی و اجتماعی در دستور کار خود قرار دهند. در سال­های اول انقلاب، با وجود مشکلات ناشی از عقب­ماندگی­های اجتماعی ویژه روسیه و وجود برخی جریانات محافظه­ کار در حزب، به برکت مبارزه زنان بلشویک، کوشش­های عملی دوران سازی در زمینه آزادی و رهایی زنان انجام گرفت که متأسفانه این دست­آوردها، دیری نپاییدند و همراه با بسیاری پیش رفت­های انقلابی دیگر، طعمه نظام بوروکراتیک محصول شکست انقلاب شدند. در زیر نکات مختصری از تاریخ نبرد بلشویک­ها در زمینه ایجاد شرایط برای رهایی زنان از قیدها و بندهای جامعه سنتی و برابری جنسی را می­آوریم تا دریابیم که چگونه انقلاب در مسیر خود عقب­ماندگی­ها و تابوهای جامعه مرد سالار را دگرگون می­سازد.           

گرچه زنان روسیه طی قرن­ها در تمام شورش­ها، قیام­ها و گروه­های انقلابی شرکت فعال داشته، پیشاپیش جنبش­های توده­ای قرارگرفتند، با این­همه باید منتظر سال 1917 بود تا جنبش زنان تحت یک برنامه تدوین شده توسط زنان انقلابی، خواست­های آزادی­خواهانه خود را مطرح کند. این خواست­ها بویژه از حمایت توده­ای در میان زنان دهقان و کارگر برخوردار شده بود. با انقلاب روس، زنان برای اولین بار در ائتلاف رهبری یک انقلاب قرار گرفتند. انقلاب اکتبر اولین انقلابی است که به زنان بدون هیچ محدودیتی، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن داد، برابری آنها با مردان را به رسمیت شناخت و با این هدف که آزادی زنان را تأمین کند، با تدوین قوانین ویژه، یک برنامۀ­ اجتماعی را به­اجراء گذاشت.

این اولین بار در تاریخ انقلاب­های توده­ای بود که زنان به چنین دست­­آوردی نایل می­شدند. این امر البته در آن دوران ساده نبود و طبعاً موجب تشدید تضادها و توسعه مبارزه در میان نیروهای اپوزیسیون نیز گردید.

سوسیال دموکرات­ها گرچه در حرف و در تئوری مدافع برابری زنان با مردان بودند، ولی در عمل در برابر کوشش بلشویک­ها برای وارد کردن زنان به ائتلاف رهبری انقلاب بارها مخالفت خود را اعلام کرده بودند. با این­همه و علیرغم همه کوشش­های بلشویک­ها در جهت تحقق آزادی زنان و شرکت آنها در تمام ارگان­های رهبری انقلاب، به دلیل ناپایداری  در ادامه این کوشش­ها، حزب کمونیست هرگز نتوانست رابطه میان مسایل طبقاتی با آنچه تبلور روابط اجتماعی جنسیت است، را برقرار کند. حزب کمونیست که مدعی برابری زنان بود، طی سال­های 1930 و در دوران جنگ جهانی دوم و در جریان روند بازسازی کشور به بسیج توده­ای زنان، آنطور که در سال 1917 بود، اهمیت چندانی نداد.

دوران ­­­انقلابی شرکت زنان در جنبش­های اجتماعی، طی انقلاب 1917 و در جریان جنگ داخلی اشکال مختلفی به­ خود گرفته بود. زنان کمونیست نقش و مسئولیت­های بزرگی در رأس سازمان­های محلی حزب و کمیته­های مهم استراتژیک از جمله در مسکو و سن پترزبورگ داشتند ولی به­ ندرت به مسایل ویژه زنان می­پرداختند. در بهار 1918، بحث در مورد قرارداد برست - لیتوفسک با آلمان در حزب درگرفت، زنانی که متعلق به گروه    « کمونیست­های چپ » بودند با شور و حرارت چشم­گیری در مخالفت با پذیرش شرایط تحمیلی آلمان، در این بحث شرکت کردند. در عین­حال بسیاری از زنان بلشویک داوطلبانه با لباس مبدل در رأس گروهای پارتیزانی به مناطقی از قبیل اوکراین، که به اشغال ارتش آلمان­ در آمده بود، گسیل­ شدند تا در آنجا علیه  آن به مبارزه بپردازند. زنان دیگری نیز به سازماندهی زنان در کارخانه­ها پرداختند و در درون حزب نیز دست به انتشار نشریه­ای ویژه مسایل زنان زدند. آنها باین ترتیب می­خواستند در عین شرکت در مبارزات اجتماعی و فعالیت­های انقلابی حزب، مسایل ویژه خود از قبیل مناسبات عقب­مانده در خانواده سنتی، رابطه با همسران و مسأله فرزندان خویش را نیز مطرح سازند. پیش از 1917، زنان بلشویک مانند همه انقلابی­ها، زندان را نیز تجربه کردند و برخی حتی فرزندان خود را در زندان به دنیا آوردند و برخی دیگر با فرزندان خود در یک سلول زندان بسر می­بردند. رابطه فرزندان با مادران، برخلاف مردان، تناقضات و مشکلات ویژه­ای برای زنان به همراه می­آورد و آنها را ناچار می­ساخت از خود مایه بیشتر بگذارند.

بلشویک­ها، تا سال 1905، بطور واقعی کوششی جدی در سازماندهی زنان نکرده بودند. کولانتای بارها از رهبران حزب خواسته بود تا تصمیمی برای تأسیس یک سازمان از زنان کارگر اتخاذ کنند، ولی این تقاضای او به عناوین مختلف پذیرفته نشد. بطورکلی مناسبات عقب­مانده و به نوعی مردسالارانه در بخش­هایی از حزب، شرایطی ایجاد کرده بود که در میان رهبران چندان علاقه­ای به سازماندهی زنان کارگر حول مسایل ویژه آنها وجود نداشت. اما، از سال 1910، که زنان کارگر نقش فعالی در مبارزات کارگری یافتند، توجه حزب نیز نسبت به آنها جلب شد. حزب، در سال 1913، در اولین بزرگداشت روز جهانی زن، متینگ­هایی سازماندهی کرد که توده­های وسیعی از زنان کارگر را به خود جلب نمود.

در این دوران، در پراودا، نشریه ارگان حزب، بخش ویژه زنان وجود داشت و در سال 1914، حزب برای جلب توجه زنان انتشار نشریه­ای به نام رابوتنیتساRabotnitsa  را آغاز کرد. در اولین شماره این نشریه بر این واقعیت تأکید شده بود که مسأله رابطۀ مناسبات اجتماعی جنسیت دارای اهمیت فراوانی است : «زنان آگاه سیاسی می­بینند که جامعه به طبقات تقسیم شده است ... به ­نظرآنها جدایی میان زن و مرد معنای واقعی ندارد. » پس از انقلاب فوریه، توسط کمیته حزب در پتروگراد، انتشار نشریه رابوتنیتسا، که در جریان جنگ متوقف شده بود دوباره آغاز گردید ولی با هرگونه سازماندهی مستقل زنان کماکان مخالفت می­کردند و این درحالی بود که درشهرها زنان، بویژه همسران سربازان، خود به سازماندهی خویش ­پرداخته بودند. مبلغان نشریه رابوتنیتسا با تشکیل متینگ­ها با شرکت دهها هزار زن، توده­های وسیعی از زنان را بسیج کردند.

حزب سرانجام نسبت به پیشنهاد الکساندرا کولانتای در زمینه سازماندهی جنبش خودجوش زنان، با فرخواندن، کنفرانس زنان کارگر پتروگراد در ماه نوامبر، پاسخ مثبت داد. در این کنفرانس 500 هیئت نمایندگی که منتخب و بیانگر خواست­های هزاران زن زحمتکش بودند، شرکت کردند.

این کنفرانس موجب شد که در میان توده­های زنان کارگر جنبش عظیمی به هواداری از برنامه بلشویک­ها دامن زده شود. با این همه، رهبری حزب کماکان در مورد سازمان یابی ویژه زنان بی اعتنا بود. پیشنهاد و استدلال­های الکساندراکولانتای مبنی بر ضرورت تشکیل کمیسیون­های منطقه­ای برای سازمان دهی ویژه زنان بازهم با بی توجهی رهبری حزب مواجه شد.

طی تابستان 1918، کولانتای باتفاق تعداد زبادی از زنان بلشویک تقاضای برگزاری یک کنگره سراسری زنان را نمود که کمیته مرکزی سرانجام موافقت کرد تا در تمام کشور دفترهایی برای تعیین نمایندگان زنان تشکیل شود. ولی امیدواری زنان به تشکیل کنگره به دلیل شرایط جنگ داخلی نتوانست جامه عمل بپوشد. تمام شبکه­های راه­­آهن تخریب و راهها غیر قابل عبور و خطرناک شده بود. بعلاوه، کمتر سازمان محلی حزب علاقه زیادی در آن شرایط به تشکیل کنگره زنان ابراز کرده بود. تا روز افتتاح کنگره تنها چهار هیئت نمایندگی توانسته بودند حضور بیابند و صدها تلگراف از اطرف و اکناف کشور، مبنی بر تأخیر ورود نمایندگان زنان به دلیل وضع خراب راهها دریافت شده بود. سرانجام هنگامی که کنگره افتتاح گردید بیش از 1200 نماینده زن توانسته بودند در روسیه تکه پاره شده توسط جنگ داخلی، خطرها و مشقت­های راه را برخود هموار ساخته به مسکو برای شرکت در کنگره بیایند.

نمایندگان کنگره طرحی در زمینه سازمانی با ثبات و دائم برای زنان تهیه کرده بودند. در سپتامبر 1919، این طرح توسط  حزب تأیید گردید و بخش دائمی برای زنان بنام ژنوتدل Zhenotdel، تحت اتوریته کمیته مرکزی حزب تأسیس گردید که بودجه آن از طریق کمیته­های محلی در کارخانه­ها و روستاها تأمین می­شد. بسیاری اعضای مرد حزب در سطح محلی با این استدلال که این « تلف کردن وقت و پول » است، با ایجاد سازمان زنان مخالف بودند. آنهایی هم که موافق بودند، همه دارای نظر واحدی در این زمینه نبودند؛ برخی بر این باور بودند که سازماندهی زنان برای تربیت کادرهای آینده حزب و بسیج زنان برای حمایت از برنامه­های آن مفید است و برخی دیگر معتقد بودند که این سازمان باید صرفاً خود را به مسایل زنان محدود سازد، بویژه زندگی روزمره آنها را تغییر دهد.

این تناقض در طی سال 1920 شدت یافت و موجب مخالفت هرچه بیشتر در سطوح تحتانی حزب و سندیکاها علیه ژنوتدل گردید. طبعاً این اختلاف­ها تا درون سازمان زنان نیز بازتاب یافت زیرا وظایف این سازمان در عین­حال که برخورد به مسایل زنان در زندگی روزمره و تشویق آنها به اجتماعی کردن کار خانگی بود، تربیت کادرهای زن برای دولت و حزب نیز در زمره وظایف سازمان قرار داشت. هدف این بود که خانواده تجدید سازمان یافته کارخانگی مجانی که در واقع تحمیلی مضاعف به زنان بود جای خود را به کار اجتماعی میان زن و مرد بدهد. بسیاری از فعالان سازمان زنان نه تنها در مسایل سیاسی آموزش می­یافتند بلکه خود را به عنوان سازمان­دهندگان با تجربه جنبش آماده می­ساختند. آنها به فعالیت در سندیکاها، سازمان­های اجتماعی و گروههای حزبی می­پرداختند و به­مثابه هسته­های فعال در جهت رهایی زنان مبارزه می­کردند. موفقیت­های سازمان زنان ژنوتدل محصول چند عنصر مهم در دوران پس از انقلاب اکتبر از قبیل تعهد کامل گروهی از بلشویک­ها، وجود پشتیبانی واقعی، هرچند محدود در میان زنان کارگر در مؤسسات و کارخانه­ها و سرانجام تضمین رهبری حزب بود. البته در فراهم کردن همه این عوامل نقش و پافشاری خود زنان، بویژه در پایه­های حزب، تعیین کننده بود.

چنین سازمانی بدون فشارهای دائمی که توسط رهبرانی چون الکساندرا کولونتای دنبال می­شد، بویژه بدون پشتیبانی زنان « رخت­شور »، کارگران زن در صنعت بافندگی و دیگر بخش­های اقتصادی امکان تحقق نداشت. با وجود کوشش­های حزب برای تحقق برابری میان زن و مرد، اما فشارهایی که از پاین وارد می­شد، نقش تعیین کننده­ای داشته است. این سازمان نه به دلیل وضعیت رسمی آن بلکه به علت این که اولین سازمان زنان بود که با حمایتی که از تودهای زنان زحمت کش کارگر و دهقان کسب کرد، توانست خود را تحمیل کند. این سازمان بطور مشخص مسأله جنسیت را در روابط اجتماعی قرار داد و باین ترتیب در جهت حل آن در روند رشد اجتماعی کردن زندگی کوشید. بدین سان این سازمان ارزش تاریخی مهمی به خود اختصاص داد.

هنگامی که بلشویک­ها قدرت سیاسی را بدست گرفتند، تصور آنها از آزادی زنان مبتنی بر تئوری مارکسیستی بود. بلشویک­ها، علیرغم اختلاف نظر در مورد سازمان مستقل زنان، نسبت به برابری زنان با مردان عمیقاً باور داشتند و می­کوشیدند تا زنان در فعالیت­های سیاسی شرکت کامل نمایند. آ­نها معتقد بودند که زنان زمانی می­توانند به تساوی با مردان دست یابند که از کار خانگی مجانی رها شوند.

آغاز زندگی نوین در سوسیالیسم شرایط را برای تغییر روابط میان جنسیت فراهم ساخت. همه وظایف خانوادگی و کار خانگی بطور کلی به صحنه عمومی منتقل شد. رخت­شوی خانه­های مشترک، کودکستان­ها، سالن­های غذا خوری همگانی جای کار خانگی زنان را گرفت. کار پرداخت شده زنان باعث شد که آنها در مقابل شوهر و فامیل خود استقلال اقتصادی بیابند و به این ترتیب شرایط مادی برای آزادی زنان فراهم گردید. قرار داد ازدواج که حاوی نابرابری اقتصادی است ارزش خود را از دست داد و زن و مرد باهم در یک اتحاد آزاد زندگی مشترکی را آغاز کردند. هرگاه هم که مایل بودند، به سادگی از هم جدا می­شدند. خانواده نقش اقتصادی و تاریخی خود را از دست داد.

قبل از انقلاب، کلیسا و دولت تقریباً هیچ حقی برای زنان روس قایل نبودند و طبق قوانین جاری، زنان باید مطیع کامل شوهران خود می بودند : آنها ناگزیر بودند با شوهر خود زندگی کنند، نام او را برخود نهند و وضعیت اجتماعی که بسود او بود، را بپذیرند. تا سال 1914، یک زن نمی­توانست شاغل باشد، گذرنامه بنام خود دریافت کند، تحصیل نماید، ملکی را بدون رضایت شوهر ­بخرد یا بفروشد و ... برخی حقوقدانان لیبرال­ها می­کوشیدند تا قوانین روسیه را اندکی تغییر دهند ولی هیچگاه موفق نشدند. بلشویک­ها بلافاصله پس از کسب قدرت سیاسی حتی از آن­چه این رفرم­خواهان لیبرال ممکن بود تصور کنند، فراتر رفتند. در دسامبر 1917، دو حکم مختصر کلیسا را از هرگونه دخالت در امور خانواده ممنوع کرد و ازدواج مدنی را جانشین ازدواج شرعی نمود و طلاق را به خواست هرکدام از طرفین ممکن ساخت. در سال 1918، قوانین مشخص و کاملی در مورد خانواده به اجرا درآمد و در سال 1927، قوانین باز هم رادیکال­تری جای آنها را گرفت. این قوانین در زمان خود، پیشرفته­ترین و مدرن­ترین قوانین در جهان بودند.

در اغلب کشورهای اروپا و ایالات متحده تازه در سال  1970، قوانینی شبیه آنچه در مورد طلاق، در شوروی بود، به تصویب رسید ولی تا  امروز هیچ کشور سرمایه­داری هنوز قوانینی مثلاً در مورد فرزندان نامشروع، مانند آنچه در شوروی بود که برای آنها حقوق کامل را پیش بینی می­کرد، وضع نکرده است. این قوانین زندگی مشترک دو فرد بدون این­که باهم ازدواج کرده باشند را برسمیت می­شناخت، زنان را در امور اقتصادی خود مستقل و صاحب اختیار کامل می­دانست.

زن یا مرد کافی بود به اداره ثبت احوال مراجعه کند تا مسأاله طلاق حل شود. در سال 1920، اتحاد شوروی اولین کشور در جهان بود که سقط جنین را قانونی کرد و بیمارستان­ها و پزشکان می­توانستند به تقاضای ساده افراد، بطور مجانی و در شرایط مطمئنی از نظر سلامتی آن را انجام دهند.

این قوانین موجب شدند تا رقم طلاق به نحو چشم­گیری ارتقاء یابد و درسال 1920، اتحاد شوروی بیشترین تعداد طلاق در تمام کشورهای اروپایی را به خود اختصاص داده بود. در مسکو از هر دو ازدواج یکی منجر به طلاق شده بود. این وضعیت اما، از سال­های 30 به بعد رو به افول نهاد. در سال 1930، رهبری حزب تصمیم گرفت ژنوتدل Zhenotedel (سازمان اصلی زنان) را منحل نماید و کادرهایی که دررابطه با سازمان­های زنان فعال بودند برای انجام « وظایف عمومی » به کارخانه­ها و مؤسسات فرستاده شدند. در سال 1936، قانون جدیدی در مورد طلاق و سقط جنین، برنامه انقلابی آزادی زن را مورد سئوال جدی قرار داد و زنان انقلابی به تدریج از صحنه سیاست و مبارزات اجتماعی کنار گذاشته شدند.

سقوط نظام حاکم بر شوروی در پایان دهه 80، که دیگر کمتر اثر و نشانی از دست­آوردهای انقلاب اکتبر را با خود داشت، وضعیت زنان را وخیم­تر ساخت. سرمایه­داری خصوصی در روسیه، اساسی­ترین حقوق زنان را لگدمال ساخت. در صنایع و مناطق کشاورزی بسیاری از زنان به دلیل تعطیل مؤسسات تولیدی و چپاول امکانات اقتصادی توسط کادرها و رهبران سابق و سرمایه­داران تازه به دوران رسیده، ناچارند برای امرار معاش به تن فروشی، گدایی و کارهای غیر انسانی دیگر پناه ببرند. زنان را مجبور کرده­اند دوباره خانه نشین شوند تا به « وظایف واقعی خود به عنوان یک زن بپردازند! » مطالعاتی که توسط یونیسف در سال 1999 در 27 کشور اروپایی از جمله روسیه، انجام گرفت نشان می دهد که بی کاری و آزار زنان بطور وحشتناکی رو به رشد است.

گرچه دست آوردهای انقلاب اکتبر، از جمله آزادی­ها و حقوق اجتماعی که زنان در این دوران به برکت مبارزه و شرکت فعال خود در روندهای انقلابی، بویژه سهم مهمی که در به سرانجام رساندن انقلاب اکتبر داشتند، لگدمال نظام­های سرمایه داری شدند، با این همه انقلاب اکتبر و تحولات عظیمی که در روسیه در سال­های کوتاه انقلاب بوقوع پیوست در حافظه تاریخی زنان و مردان این کشور زنده است.

انقلابی دیگر لازم است تا به این­همه فقر و مذلت و نابرابری، بویژه در مورد زنان پایان دهد. بدون تردید این بار پرولتاریای روسیه باتفاق پرولتاریای سایر کشورها نظام سرمایه داری را به زباله دان تاریخ خواهد فرستاد و با درس­آموزی از شکست­های گذشته راه بازگشت آن ­را سد خواهد نمود!

 

 

 

 

برگشت به سرمقالات