گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2009 - n° 76

فردای نامعلوم


   

با انقلاب فرانسه در سال 1789 میلادی و سپس شکوفایی علم و تکنولوژی پیشرفته آن سیستمی که حاکم زمان تا آن روز بود دگرگون شد.

سیستم تازه ای بر جهان سایه افکند که از حقوق بشر و دمکراسی زمزمه می کرد نه اینکه واقعاً انجام شد بلکه تنها فرانسوی ها راه را ارائه و هموار نمودند.

این پیشرفت های خارق العاده علم و تکنولوژی در غرب که امکان بهتر کردن زندگی و روزگار مردم جهان را نوید می داد در راهی گام برداشت که به استثمار سایر مردم انجامید.

کشورهای پیشرفته حرمت های فرهنگی - اخلاقی و سنتی ملتها را نادیده گرفته و جوامع بشری را بسوی تجمل پرستی و ثروت اندوزی هدایت کردند، اتم را نشکافند ولی بمب برای نابودی بشر از آن ساختند. آرمان فلسفه و متفکران اندیشمند شرقی را که تلاش برای زندگی با افتخار و اخلاق بود در هم ریخته و به جای آن تنها زندگی تجمل پرستی پرمصرف و لذت بردن را جایگزین کردند و هر روز بیش از گذشته با معنویات اخلاقی فاصله گرفتند.

در سال 1848 کارل ماکس با انتشار مانیفست خود راه تازه ای را در برابر لیبرالیسم و کاپیتالیسم عنوان کرد که بعدها روسیه با انتخاب سیستم نوگرایی کارل ماکس جامعه ای نو برپا نمود و مردم ستمدیده و عقب نگه داشته جهان ندانسته و چشم بسته کعبه آمالی برای خود پیدا کردند.

جهان در دو ایدئولوژی درگیر بود که تازه واردی به نام فاشیست نازی ها قد برافراشت و رهبر آن با استالین کمونیست قراردادی را بنام ژرمن و شوروی امضاء نمود و این دوستی مصلحتی دیری نپائید و به دشمنی و جنگ بین الملل دوم انجامید که پی آمد آنرا دیدیم و روزگار مردی که او هم نظم نوینی برای جهان آرزو می کرد تیره شد.

از این به بعد مستعمره چی فرتوت و کلاسیک آن روز در گوشه و کنار جهان جای خود را به آمریکای نو رسیده وا می گذاشت؛ این تازه وارد با افراشتن پرچم آزادی مستعمرات ستمدیده و ارائه دمکراسی کشورهای آسیب دیده و استعمارزاده را بخود جلب نمود.

در آن هنگام کشور ما هم که می رفت تا پاره پاره شده و حکومت های کمونیستی در آذربایجان و کردستان تحت حمایت شوروی از ایران جدا شود و ما به هیچ وجه قادر به اقدامی نبودیم، رئیس جمهور آمریکا ترومن به داد ما رسید و تلفنی از استالین خواست که ایران را تخلیه کند و او را به مقابله تهدید نمود و نماینده آمریکا در سازمان ملل صراحتاً اعلام کرد اگر ارتش شوروی از ایران خارج نشود جنگ سوم جهانی در برابر دنیا خواهد بود. شوروی ها که جنگ استخوان های آنان را خورد کرده بود جا خورده و با مسافرت قوام السلطنه سیاستمدار فرهیخته و مدبر ما به مسکو که به آنان وعده سر خرمن داد ارتش شوروی ایران را تخلیه نمود. البته بعدها با تبلیغات کسان دیگری خود را کباده کش نجات آذربایجان نامیدند.

نسل ما و آیندگان باید سپاسگزار آمریکا باشیم که استقلال و تمامیت ارضی ما را تضمین نمود. آزادی خواهی و حمایت آمریکا از ملل گوناگون و کمک بی نظیر با طرح مارشال به اروپای خراب شده از جنگ چشم های مردم جهان را به سوی واشنگتن برگرداند. افسوس که این پندار نیک و کردار نیک به همین صورت ادامه نیافت و با تسلط و به زیر چکمه کشیدن سازمان ملل متحد و اجرای سیاست دوگانه و ناکارآمد در اجرای منویات لابی های مرگ، با قدرت کوبنده نظامی خود نوع تازه ای از استثمار برگزیدند.

سازمان ملل تبدیل به اهرم قدرت گردید که حفظ منافع آنان و خودیها را در برگرفت و استفاده بارها از حق وتو بر علیه ستمدیدگان و به نفع زورگویان گویای این حقیقت است.

اگر کشوری از قطع نامه های شورای امنیت سرپیچی کند با جنگ و خون وادار به اطاعت می شود ولی اگر از خودی ها باشد چشم پوشی کرده و می کنند. اصولاً معلوم نیست چرا 5 کشو در برابر همه جهان حق وتو دارند و خود را قیم مردم گیتی می دانند همان گونه که در قانون اساسی رژیم فروپاشیده سلطنتی ایران 5 آخوند حق وتو داشتند و امروز هم ولی فقیه قیم ملت ایران است. یعنی همه مردم جهان عقل و شعور اداره خود را ندارند باید این 5 کشور آقای جهان و تصمیم گیرنده بوده و بقیه برده وار مطیع باشند، اگر این روش را ادامه دهند (که نمی توانند) و در روی یک پاشنه بگردد « این قافله تا بحشر لنگ است ».

باید حق وتو از خودکامگان جهانی سلب شده و اگر سازمان ملل بخواهد حیثیت و حقانیتی داشته باشد تصمیمی را که به اکثریت آراء مجمع عمومی سازمان ملل برسد قبول نماید که اجرا گردد.

هنگامیکه در آسیای مرکزی، قفقاز، خاورمیانه و آفریقا رسانه های جهان نشان می دهند قدرتهای زورگو و ستمگر با داشتن سلاح های پیشرفته ای لابی های مرگ در چنگال خونین خود مردم بی اسلحه و بی دفاع ستمدیده را تروریست خوانده و با بمب خوشه ای تکه تکه می کنند و سازمان ملل تنها به عنوان ناظر قطع نامه بی محتوایی دوگانه صادر کرده و به نعل و به میخ می زند، خاطره تاریخی دو هزار سال پیش را تکرار می کند که در گلیزه رم برده های گلادیاتور را بعضاً می آوردند و در جلوی حیوانات وحشی انداخته که با چنگال و دندان های تیز خود بیچاره ای را تکه تکه کرده و می خوردند و مقامات ناظر در اطرافف نشسته و لذت می بردند و بدین سان می بینیم امروز در جهان یا فرم دیگری تاریخ تکرار می شود.

چنین است که ملی گرایی در گوشه و کنار جهان سر بلند کرده و ندای بی صدایان به می رسد و بذر انقلاب و دگرگونی را در جامعه خود پاشیده تا لاله های خونین آزادی رویش یابد و دیر یا زود می روید زیرا ناقوس زبونی و درماندگی ستمکاران ظالم به صدا درآمده و قدرتهای ستمگر و زورگو از درون و برون دچار درگرگونی های بنیادی شده اند و ملل ستمدیده با تجربه گذشته خود راه لیبرال های بی بند و بار غربی و جامعه گرایی بی محتوای شرقی را منسوخ شده نفی می کنند، این جنبش های آزادی و ناسیونالیستی را نمی توان با قدرت سرنیزه و بمب خوشه ای و فسفری از بین برد و ملت های ستمدیده را سرکوب نمود، اگر زورمندان ستمگر برای حفظ منافع خود جنایات ضد بشری را بدون واهمه انجام می دهند مردم ستمدیده تنها برای بدست آوردن حق زیست آزاد خود مبارزه و مقاومت می کنند و بس.

اشکال بزرگ زورگویان ستمگر جهانی اینست که شناسایی کامل به احساسات درونی ملت ها و سنن و باورهای مذهبی و فرهنگی آنان را ندارند و از همه جا به بن بست می رسند و این امر تازگی ندارد، روزی که لرد کرزن امپریالیست کهنه کار و ورزیده مکتب استعمار هندوستان بدون آگاهی از خوی ناسیونالیستی ایرانی و اتکاء به عواملی که آن روز در مجلس ایران داشتند مطمئن بود که قرارداد 1919 را مجلس تصویب می کند که نکرد. در عصر ما پس از لیبرالیسم دمکراسی و مارکسیست و فاشیست نازی ها که به ناکامی رسیده اند تازه واردی پا به میدان گذاشت با تز بازگشت به گذشته به نام رادیکالیسم مذهبی. دو پادشاه سلسله پهلوی هم به دنبال بازگشت به گذشته بودند منتهی آنان بازگشت را به دوران با عظمت هخامنشی می خواستند ولی تازی پرستان دستاربند بازگشت به قدرت بیابان گردان بی فرهنگ را که دختران خود را زنده به گور می کردند جستجو نمودند که در تضاد با فرهنگ و تمدن چند هزار ساله ایرانزمین است.

جنبش ملی گرایی همه قشرهای جامعه ایرانی را در سال 1357 که می رفت تا ایران را از حکومت یک نفره و خودکامگی و کاپیتولاسیون نجات دهد بدست تازی پرستان بلعیده شد و حکومت سیاه مذهبی با اتکاء به دین تحمیلی پابرهنه های بیابانگرد را برقرار نمودند، رژیم وحشت انکیزیسونی قرون وسطای کلیسای کاتولیک را این بار مسجد بنام حکومت الهه و اسلام ناب محمدی بر قرار کرد.

برای تحقق وابستگی با عرب ها بلافاصله هویت تاریخی ما را به هویت دست یافته تازیان یکی کرد و روزی را که پیامبر عرب اجباراً از مکه به مدینه رفته بود مبدأ تاریخ اسلام قرار داد آخوندها باز تاریخ هجری شمسی را انتخاب کردند و همه گذشته ایرانزمین که جهانی به آن سرافراز است نادیده گرفتند.

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

متأسفانه در برابر سیاست های دوگانه زورگویان در مسائل جهانی این جنبش مذهبی روز به روز جوامع اسلامی را در می نوردد و دیر یا زود آنان را به سرنوشت ما دچار خواهد کرد.

جنبش های ملی گرایی را که بر مبنای باورهای مذهبی باشد با سر نیزه نمی توان خاموش کرد ما دیدیم جنگنده های مدرن، تانکهای سنگین، هلی کوپترهای غول پیکر و بولدوزرهای خانه خراب کن مردم بی پناه و دست خالی را با بمب های خوشه ای کشتند و خانه های را بر سرشان خراب کردند ولی عاقبت ارتش قوی و پرقدرت شوروی با همه این وسایل جنگی و نسل کشی در برابر باورمندان افغانی که سینه ای آتش افروز با دلی پرسوز داشتند تسلیم شده و با نوشیدن جام زهر فرار کردند و در این هفته ماه فوریه 2009 بیستمین سال خروج از افغانستان را جشن گرفته و با رژه باقیمانده همان واحدها می گویند که به اهداف خود رسیده اند، دروغ و بی شرمی برنامه همیشگی ستمگران است.

همین باورهای مذهبی سی سال پیش چشم و گوش بسته نگاه مردم به ستوه آمده را در ایران به ماه در آسمان برگرداندند تا تار موی ناجی خود را در آن ببینند و ما را به چنین روزی انداختند.

باور مذهبی و دین را نمی توان از مردم جدا کرد باید مردم را به حدی از دانش و عقل رساند تا بدانند که دین و خدا را خود اختراع کرده و خیالی واهی بیش نیست هزار سال پیش ابوالعلا معیری هم گفت : مردم دو دسته اند یا عاقل بی دینند یا مؤمن بی عقل.

هفتاد سال دین زدایی در شوروی روزی که فروپاشی غول کمونیست شروع شد باورهای مذهبی همانند قارچ در جامعه روسیه و معابد رونق بیشتری از پیش از انقلاب بدست آورد.

سیاستمداران زورمند جهانی که تصور می کنند با دینداران می توان بازی کرد و بازی را برد اشتباه تاریخی را تکرار کرده و درس از گذشته ها نمی گیرند، سی سال پیش با ارسال کیک شیرینی و کلید شهر تصمیم داشتند ل آخوندها را بدست آورند که نشد ولی پشتیبانی پنهانی خود را از رژیم مذهبی ادامه دادند. مردم فریب خورده ایران باز جنبشی را شروع کرده بودند که با قیام خود به آرزویی که در برپایی انقلاب داشتند برسند و اوضاع را دگرگون کنند (براندازی) دست نامرئی غربی ها به دادشان رسید و صدام حسین را وادار کردند به ایران حمله کند تا با تحریک احساسات ملی مردم به فکر دشمن خارجی باشند نه دشمن غاصب داخلی که چنین هم شد و صدام حسین با ساده لوحی بیابانی که داشت تصور می کرد با این نوکری پاداش خوبی به او خواهد داد و دیدیم چه پاداش ارزنده ای به او دادند.

پس از سر کشیدن جام زهر کم کم باز مردم به ستوه آمده بدور خود جمع می شدند تا براندازی کنند و رژیم را خطر عراق در غرب و طالبان در شرق تهدید می کرد، تلاش خود را بر علیه این دو دشمن متمرکز کرده بود و جنبش های مردم به حرکت درآمده بود ولی دست غیب دنیای غرب باز به یاری رژیم آمد و این دو خطر خارجی که رژیم را به خود مشغول کرده بود کوبیدند و رژیم با آسودگی خیال به سرکوب کامل دگراندیشان داخلی پرداخت و مدافعان حقوق بشر در غرب ماهیت خود را بار دیگر نمایان و افکار عمومی جهان را تنها بر علیه غنی سازی اورانیوم در ایران معطوف کردند.

با زیاده گویی های بی پایه از قدرت رژیم ایران وحشت و ترس در منطقه ایجاد نموده و میلیاردها دلار اسلحه سرازیر به کشورهای منطقه شد تا در این ایام بد اقتصادی و مالی کارخانه های لابی های مرگ با سرعت بیشتر به کار خود ادامه دهد.

همه این بازی های سیاسی را می بینم و تعدادی از هم میهنان ما از خواب غفلت بیدار نشده اند.

پس از افول قدرت رو به زوال آخرین پادشاه و فروپاشی رژیم سلطنتی در ایران تعدادی هنوز در جا می زنند و به زمان از دست رفته و برگشت ناپذیر غافل از فردای نامعلوم امیدوار و باده خاموشی نوشیده اند.

سرهنگ دکتر عقیلی پور

مارس 2009

 

 

 

برگشت به سرمقالات