شخص شخصیتی ریاست جمهوری در آمریکا هر که و از هر حزبی باشد این او نیست که تصمیم بگیرد و میدان عمل وسیعی در اختیار داشته باشد.
اگر برای انتقام و خونی که بدل دارند ستمدیدگان لنگه کفش بسرش پرتاب می کنند این او نیست که تنها تصمیم گیرنده باشد، این لنگه کفش در بغداد باید بر سر حاکم یک نفره صدام حسین دیکتاتور خودکامه پرتاب می شد تا نتیجه دار باشد یا لنگه کفش از آسمان بر سر لوبی های مرگ آفرین پرقدرت ببارد تا در دل دردمندان و ستمدیدگان خاورمیانه و جهان به گوش آنان برسد و از خواب غفلت بیدارشان کند، اگر نئوکنسرواتیوها و کارتل ها حضرات پدر و پسر جمهوری خواهان را آوردند که مجری طرح های لوبی های زورمند باشند، که بودند، مقصر فردی که بر صندلی قدرت نشانده شده نیست. آن روز که در سراسر ایران به عللی که خود پادشاه بهتر از هرکس گویای آن بود و در رسانه ها به علل اصلی و واقعی انقلاب که استمرار فساد و استبداد رژیم بود اشاره کرد و صدای انقلاب را شنید، ملتمسانه از ملت کمک خواست که گذشته او را فراموش کنند و بار دیگر به یاریش بیایند و مردم را به حساب خواهد آورد، این التماس در زمانی انجام شد که کار از کار گذشته بود و با توجه به سوابق امر کسی را باور نبود که پادشاه به سوگند و وعده خود وفادار بماند.
لنین این دگرگونی اجتماعی ایران و جهان را پیش بینی کرده بود که « نظامی که به حال زوال می افتد و جامعه ای که از شدت فساد و استبداد به جان می رسد به چنان حالتی می افتد که دولت دیگر قدرت حکومت کردن ندارد و جامعه و مردم غیرقابل حکومت می شوند » (1) ولی گذشته از این اظهار نظر کلی بودند ایرانیان و سازمانها در کشور و حتی ارتش که پیش بینی فروپاشی نظام را کرده و گزارش نموده و راه حل هایی به عرض رسیده که مورد قبول واقع نشد دو نمونه مشخص آن را بیاد بیاوریم.
1- پیر دیر سیاست نخست وزیر با تدبیر در سلسله پهلوی و نویسنده قانون اساسی مشروطه قوام السلطنه طی نامه ای مفصل به پادشاه راهنمایی های خردمندانه کرده و تأکید کرده بود زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه حکومت خودکامه یک نفره عواقب وخیمی دارد که رژیم پادشاهی را از بین خواهد برد و کشور را به سقوط می رساند، که البته مورد غضب قرار گرفت و طرد شد.
2- شیر احمد آباد که با پاره کردن زنجیر اسارت امپراطوری کارتل نفتی هفت خواهران از دست و پای ملت ایران با سرافرازی نامش در گالری بزرگ مردان نقش تاریخ گردید در تاریخ 15 ژوئیه 1951 دو سال قبل از کودتای 28 مرداد که در آستانه 71 سالگی عمر خود به سر می برد در مصاحبه ای با آندره برسیو خبرنگار فرانسوی گفته بود
شاید هرگز نتوانم به آنچه برای کشورم آرزو می کنم جامه عمل بپوشانم ولی مطمئناً دیگران خواهند آمد که پس از من این کارها را به انجام خواهند رسانید. آنها امپریالیست ها و شوروی ها را بیرون خواهند کرد، شاه را یا از بین می برند و یا اخراج می کنند، او با اینکه نرم خوست آرزوی بزرگش این است که جای کورش را بگیرد و همه کاره مطلق مملکت شود.
فکر نمی کنم حزب توده قادر به گرفتن قدرت باشد، همینطور ارتش را توان برای برخاستن و برپایی یک دیکتاتوری نظامی نمی بینم، امیدوارم سرکرده های شیعه قصد جدی برای ورود به عرصه سیاست نداشته باشند. اگر چنین شود ایران در آستانه وضعیت فاجعه آمیزی قرار خواهد گرفت که بدواً بعضی همسایگان ایران را در حالت جنگی با ما قرار می دهد. من واقعاً از این تشکیلات مذهبی هراس دارم. درست است که ما مسلمان هستیم ولی در واقع عرب نیستیم و رو در روی سنی ها قرار داریم.
به این ترتیب تشکیلات آخوندهای شیعه با آن سلسله مراتب و امکانات اگر به قدرت دست یابند، ما در داخل مواجه با انقلاب خونین خواهیم شد و در خارج باید نتایج جهاد علیه عراق و اردن و سوریه را تحمل کنیم. فکر نمی کنم مصر و اسرائیل مداخله کنند، به هرحال اگر این فرض تحقق پیدا کند، یک آیت اللهی وارد عرصه می شود و نهضتی مالامال از نفرت علیه غرب و حتی ضد یهود و در دشمنی با عربهای سنی راه خواهد انداخت و ای بسا که خیابان ها جای جسد و خون خواهد شدو » (2)
با این دو نمونه و دهها نمونه دیگر می بینیم که
آنچه جوانان در آیینه بینند
پیران خردمند در خشت خام بینند
به آن هنگام که کشور به آن روز افتاده بود، لوبی کارتل های نفتی هفت خواهران که منتظر چنین فرصت طلایی بود و زمان را مناسب دید تا شاهی را که بارها در مصاحبه های خود تکرار کرده بود « قرارداد کنسرسیوم منافع ملی ما را از بین برده و در سال 1357 دوره 25 ساله آن به اتمام خواهد رسید به هیچ وجه تمدید نخواهیم کرد. » سرنگونش کنند.
پا در رکاب جهان را بر علیه او بسیج کردند و گویا گفته بودند نفت را باید از دست 6 شیخ و یک شاه نجات داد، پرزیدنت کارتر در مقامی که قرار داشت نخواسته اهرمی در دست آنان بوده چاره ای جز اجرای خواسته کارتل نداشت و لذا بدنامی سرنگونی شاه به روایت ساده اندیشان به گردن کارتر افتاد که شاید خود از مأموریت واقعی خود بی خبر بود.
سیاست خارجی آمریکا مطلقاً در راستای منافع ملی با روش ماکیاولی است که هر اقدام و وسیله ای را برای تحقق آن مجاز می دانند ولو با پایمالی حقوق ملت ها و حقوق بشر باشد.
کوچیدگان پراکنده ایرانی در سراسر جهان که کاری به جز چند اعلامیه، سخنرانی و نشریه از دستشان بر نمی آید نباید امید واهی داشته و نباید روشی را که از پس مانده های رژیم پیشین است به عنوان اهرم مبارزات خود قرار دهند. هم میهنان امیدوار باید تلاشی افزوده برگزینند و بندهای کهنه خود را پاره کرده تا به مرحله جدیت دست یابند و بدانند که نفع شخصی باید بازتاب نفع اجتماعی باشد و دیگر بازگشت به گذشته فکر رنگ و رو رفته ای بیش نیست.
روزی که جوانان ایرانزمین سر برکشند و سرنوشت خویشتن خویش را به دست گیرند و همانند اپوزیسیون امروزی از ریخت و قیافه نیفتند، و با تظاهرات مسالمت آمیز سطح شهرها را بپوشانند (همانند سال 1357) آن هنگام است که گردانندگان جهانی و لوبی های منفعت طلب گوناگون به میدان آمده دست یاری به سویشان دراز خواهند کرد.
رسانه های جهانی افکار عمومی ملت ها را به نفع ایرانیان مبارز معطوف خواهند نمود، همانطور که در زمان انقلاب انجام دادند، این همبستگی داخل و خارج است که می تواند کارساز باشد.
جوانان امروز ایران در وضعیت خاصی قرار گرفته اند که در ایجاد آن سهمی نداشته و از نسل پیشین به ارث برده اند و می دانند در راه به دست آوردن آزادی و دمکراسی برای ایران تا پای مرگ مرزی وجود ندارد.
اگر روح ناسیونالیستی و شاهنامه ای هنوز در جامعه ایران وجود دارد کاسب کاران و سرمایه گذاران داخل کشور حالا که رژیم مذهبی سر به جیب فکرت فرو برده بیایند لااقل پاسخی ملی و دندان شکن به چند شیخک دست نشانده امپریالیست ها در جنوب خلیج فارس بدهند. همه می دانند که سرمایه های ایرانی و سرمایه داران چه اهرم قدرتی در شیخک ها هستند، اگر سرمایه ها و فعالیت های خود را از شیخ نشین ها خارج کرده و دست از فعالیت بردارند چند صباحی طول نخواهد کشید زانو زده و از ادعا بر سرزمین های ما که به دستور اربابان خود عنوان کرده اند دست بر می دارند.
حکومت های ساختگی خلیج فارس در جنوب نه اینکه درسی از گذشته های تاریخ فرا نگرفته اند گذشته نزدیک را هم فراموش کرده و شیفته وعده های بدون پشتوانه و پوچ اشغالگران شده اند. اینها ندیدند که همه حکومت ها و قدرتهایی که پایه های تخت فرمانروایی خودکامه خود را به جای اینکه روی دوش ملت ها بنهند در پایتخت های امپریالیستها گذاشته بودند یکی پس از دیگری ورپریدند و چیزی نمانده که ناظر ورپریدن سایرین و خود آنان باشیم. درک نمی کنند که خلیج همیشه پارس به کشورهای حاشیه آن تعلق دارد.
زورمندان و اشغالگران که به اطراف آن اردوکشی کرده اند همان برنامه چپاول و بدبختی آفرین قرون 19 و 20 است که ساحل نشینان تایمز در لندن در این منطقه پیاده کرده اند. اما این بار با بیداری ملل و سرعت پخش مسائل جهانی نئوکلنیاسم ها را سرشکسته و بازنده اعلام خواهند کرد، این نوکیسه های به قدرت رسیده و حلقه به گوش در اثر وسوسه سوداگران و لوبی های مرگ هیپنوتیزه شده و چشم و گوش بسته به سرازیری سقوط و نابودی راه می پیمایند. دیرزمانی نخواهد پایید که ناله های دل سوختگان ستمدیده که زیر حکومت های خودکامه و ستمگر مادام العمر تحمیل شده بنام شیخ و رئیس جمهور و سلطان به زنجیر کشیده شده اند به فریاد تبدیل شده و سیل بنیان کن ملی گرایی به حرکت درآمده و آنان را به عزای خود بنشاند.
این مائیسم که می توانیم باشیم نه اینکه در انتظار سرنوشت بمانیم باید خود سرنوشت ساز باشیم. پیشگامان باید از خود فداکاری نشان دهند تا فداکاری به شیوه ای از هستی تبدیل شود نه اینکه از مردم بخواهیم بروند فداکاری کنند و قدرت را به دست گیرند و سپس فرش قرمز پهن کرده تا ما تشریف فرما شویم.
بیهوده باورانی که آرزو داشتند ایران مثل عراق اشغال شده تا آنان به نان و علفی برسند خوشبختانه به بن بست رسیده اند. ماهائی هستیم که از ابتدا با هرگونه حمله نظامی به کشورمان مخالف بوده و خواهیم بود.
اردوکش های زورمندان جهانی که در بیابانهای عراق و کوهستان های افغانستان درمانده اند دیگر توانایی باز کردن جبهه ای ندارند.
روز چهارم نوامبر 2008 پدیده ای کاملاً متفاوت رخ داد. در آمریکا و جهان زلزله ای ایجاد شده و معلوم گردید مشعل انسانگرایی که به دست روزولت افروخته شده هرگز در آمریکا خاموش نخواهد شد و اینجاست که نور امیدی سوسو می زند. در اروپایی که خود را گهواره تمدن و حقوق بشر و آزادی می داند چنین تحولی غیرممکن به نظر می رسد، اینست دمکراسی – آزادی امیدوار کننده در جهان، آمریکایی ها افتخار می کنند که اوباما را در زمره فرزندان همیشگی خود بدانند و در صفوف تاریخی قرارش دهند.
در سراسر گیتی چشم امید به سوی آمریکا معطوف گردیده، ما ایرانیان نباید انتظار اعجاز خاصی داشته باشیم تنها خواسته ما باید این باشد که در پشت پرده دست از پشتیبانی رژیم مذهبی ایران بردارند.
هرگاه که رژیم مذهبی در بن بست صقوط قرار می گیرد دست غیبی از غرب او را باز بر اسب مراد سوار می نماید.
در سال 1376 که نارضایی مردم فراوان بود تورم 50 درصد نفت بشکه ای 20 دلار و جغد جنگ بر سر رژیم سایه افکنده بود، رژیم با راهنمایی های غیبی غربیان برای کانالیزه کردن خشم مردم مسیر اصلاح طلبی را براه انداخت تا جنبش مردم فروکش کند، دوم خرداد را به راه انداختند و خاتمی نقش سوپاپ امنیتی رژیم را بعهده گرفت رئیس جمهور آمریکا و وزیر خارجه اش اصلاح طلبان را نماینده مردم خواندند و عملکرد گذشته آمریکا را در کودتای 28 مرداد در برابر ایران شرمساری نامیدند و در همه جا تلاش شد تا سرنگون طلبان را رو به اصلاح طلبان برگردانند. رئیس جمهور آمریکا گفت اصلاح طلبان دولتی بهتر از ما ندارند.
با همکاری جهانی رژیم عوامل خود را در خارج از کشور به درون سازمان های سرنگون طلب و رسانه های گوناگون گسیل داشت تا اصلاح طلبان را بقبولانند و اپوزیسیون های خریداری شده نسخه های مبارزه مدنی – رفراندوم و غیره را برای ملت بپیچند که کردند و بیشتر رسانه ها از مبارزه بریدند و روزی چندین رژیم را گرفتند و بر سفره آن امرار معاش نمودند، قبله امیدشان به سوی خاتمی چرخید، امروز هم باز به خود آمده و درافشانی می کنند که آشتی با رژیم را باید پیش گرفت.
در آن ایام رسانه های فارسی زبان مصاحبه هایی با من انجام دادند و در نحوه پرسش های خود تلاش می کردند که قبول کنم که آمدن اصلاح طلبان راه تازه و شاید امیدبخشی باشد ولی موفق نشدند و پاسخ من مطلق این بود که با رژیم مذهبی در هر کجا باشد مخالفم در ایران ما هم نباید مذهبیون در کار سیاسی و اداره امور کشور دخالت داشته باشند و پیوسته بر این عقیده پابرجا هستم.
(1) و (2) ماهنامه گلچین
ژنرال دکتر عقیلی پور
ژانویه 2009 – پاریس
|