هیچ دیکتاتوری در جهان هستی نمی تواند آزادی تو را برباید و هیچ دموکراسی، نمی تواند آن را به من و تو تقدیم کند. آزادی چیزی است که همراه یکایک ما و با ما زاده شده، و این تنها ما هستیم که آزادی خویش را به قیمتی ناچیز همراه با دیگر خصایص والای انسانی به حراج می گذاریم.
آنچه که امروز، بشر بدان دست یافته است نتیجه تلاش انسانهای دانا و یا بهتر بگویم افراد نابعه بوده است. تنها این دسته از افراد بودند که بشریت را در دوره زندگـی خویش فرسنگـها سال نوری به سوی آینده پرتـاب کردند. اگر در عالـم علم و در میان دیگر انسانهای معمولی که نیمچه عقلی در میان دو گوششان بود زندگی کردند نام دانشمند را گرفتند و اگر در میان جمعی مردم ابله و دیوانه مجبور به زندگی بودند یا کشته شدند یا اینکه نام پیامبر و ... را دریافت نمودند. آری تنها نبوغ تعداد انگشت شماری از چنین اشخاص، ما را به این مرحله از تکنیک و مدنیت رسانده است. شخصی همچون نیوتن، که نود در صد از فیزیک کلاسیک امروزی را در جهان دید و آن را برای ما در کتوب، فرمول بندی کرد یک نمونه از چنین نبوغی است که اینجانب از ان سخن می گویم، یا اشخاصی مانند کپلر و کوپرنیکوس پیش از او. نبوغ و دست آورد چنین اشخاصی به قدری بزرگ است که حتی اگر تمام دانشمندان عصر خویش در کنار یکدیگر می آمدند تا شاید می توانستند به همت « خرد جمعی » یکدیگر، تنها یک در صد از زحمات این عزیزان را فتوکپی کنند باز حرکتشان بی ثمر می بود. زیرا نبوغ، یک موهبتی است ورای قدرت انسانهای معمولی، نبوغ را تنها نبوغ می تواند شکست دهد، همانگونه که نادانی را نادانی. نبوغ را می توان در تمام زمینه هـا دید، حتـی در ورزش ، اشخاصی چون پله، مارادونا، زیدان، بروس لی و دیگر ورزشکاران نمونه ای از این نبوغ هستند. آنچه که اشخاص ذکر شده از خود به جای گذاشتند را حتی یک تیم فوتبال صد نفره نیز نمی تواند انجام دهد. نبوغ این اشخاص تا به اندازه ای بالا و قدرتمند بود که حتی بزرگترین تیمهای یازده نفره جهانی را که شهره خرد جمعی در جهان بودند را شکست دادند و کشور خود را قهرمان جهان نمودند. تنها زمانیکه نبوغ در میان فوتبالیستها نباشد آنگاه فوتبال جولانگاه خرد جمعی دستی فوتبالیست معمولی خواهد بود همراه با میلیونها تماشاچی بی حوصله که صبر خود را از دست دادند بدلیل نبود یک فوتبالیست نابغه در زمین فوتبال. آنچه را که انسانها هیچگاه فراموش نمی کنند و در تمام اذهان نیز برای همیشه نقش می بندد تنها چند ثانیه بروز نبوغ این اشخاص است. نمی خواهم بیش از این توصیف نبوغ انسانها را بکنم اما آنچه را که برای شما عزیزان می خواهم بگویم این است که در جهان امروزی، بشریت به آن مرحله از خودخواهی، کبر و غرور رسیده است که زمینه را برای ظهور هر نوع نبوغی در مدنیت بسته است و تنها به کمک نام « خرد جمعی » دست به ستیز با نبوغ زده است. اینکه در گذشته های دور، نام پیامبر به نبوغ چنین اشخاصی داده می شد تنها دلیل بر جهل انسانهای آن دوره بود و اینکه امروز نبوغ چنین اشخاصی به نام خرد جمعی نابود می شود، باز نشانی دیگر از کبر و نادانی بشر امروزی است. بزرگترین نبوغ خرد جمعی ما، همانا بردن آیت الله خمینی به کره ماه بود و یا به دار آویختن نبوغ رادمردی بزرگ به نام محمد رضا شاه پهلوی. اما به شما قول می دهم روزی خواهد رسید که یک انسان نابغه دیگری ظهور کند، شما نام او را هر چه می خواهید بگذارید، مهدی، مسیح یا هر نام دیگری اما او خواهد آمد و او را نمی توانید به نام خرد جمعی به دار بیاویزید همانگونه که نبوغ اشخاصی مانند مارتین لوتر کینگ، محمدرضا شاه فقید و رضا شاه کبیر را به دار کشیدید. این نبوغ در آینده بروز خواهد کرد همانگونه که کوروش کبیر آمد و بشریت را از ظلم نجات داد.
دوست گرامی اگر روزی از روی اعتراض سنگ بر دست بگیری و پنجره ساختمانی را بشکنی از هر سوی جهان می آیند و در دست تو اسلحه و نارنجک می گذارند تا چندین ساختمان را نابود کنی و سبب هرج و مرج گردی، اما اگر روزی قلم در دست بگیری و حقیقت مطلق را چنان توصیف کنی که هر فرد عادی آن را بفهمد و تفکر جامعه را به حرکت بیاندازی، آنوقت در صدد خواهند بود که صدای تو را خاموش کنند. اما قلمی که تفکر انسانهای یک جامعه را به حرکت آورد را حتی با بمب اتم هم نمی توان از حرکت بازداشت. اینکه امروز دست در دست بگذاریم و در انتظار این باشیم که آزادی از آسمان در دستهای ما فرو آید، تنها خیانت به خویش و فرزندان ما است. اینکه امروز در انتظار بنشینیم تا دیگران هر چهار سال یکبار در صفهای طولانی و دراز با یک قطعه کاغذ کوچک در دست برای من و تو آزادی بیاورند خیانت است. خیانت یعنی سکوت کردن به هنگام فریاد و فریاد کشیدن و دروغ گفتن به هنگام سکوت کردن است.
به آفریقا بنگر، زمانیکه دسته های کوچکی مقابل یکدیگر قرار گرفتند و سنگ به سوی یکدیگر پرتاب کردند، ناگهان دستی از غیب رسید و سنگها را از آنان گرفت و اسلحه و نارنجک را به آنان داد تا آنان به جان یکدیگر افتادند و در سی و دو کشور آفریقائــی بیش از ده جنگ داخلی بزرگ را سبب شدند که در هر کدام از آن جنگها ، مثال نسل کشی کنــگـو، شش میلیون انسان کشته و نابود شدند. انسانهای بیگناه و معصوم به دست احزابی کشته شدند که هر یک حاوی یکی از کلمات زیر بودند.
جمهوری خلق ... مردم، دموکراتهای خلق ... سیاهپوست، دموکراتهای جمهوری خواه نمی دونم چی چی، حزب مردمی فلان چیز یا هزاران حزب که مخلوطی از اینجور کلمات هستند.
آری در آفریقا میلیونها میلیون مردم بیچاره و بینوا کشته شدند، کودکان و زنان به بیگاری گرفته شدند تا الماس گران قیمت توسط کودکان از معادن استخراج گردد و بودجه خرید سلاحهای جنگی از دلالهای اسلحه تأمین گردد، کودکانی که می باید در مدارس باشند و با تحصیل خود آینده آفریقا را بسازند نه اینکه با عرق خود آینده خود و کشور خویش را نابود کنند. بسیاری از شرکتهای بزرگ، دفاتری در آفریقا دارند که به ظاهر یک شرکت معمولی به نظر می رسند اما در باطن خون آفریقا را می مکند و سرمایه این ملت و مردم بینوا را مفت غارت می کنند. آری برادر عزیز که اسلحه در دست گرفتی فراموش مکن که در حال حاضر چه بر سر مردم آفریقا می آید. دوست عزیز این را بدان اگر بدون تفکر و عقل، قدم در راه مبارزه برای آزادی کشورمان برداریم آینده کشور عزیزمان چیزی جدا از آینده آفریقا نخواهد بود.
در سه دهه گذشته چه بسیار کشورها که فریاد دمکراسی کشیدند و نظام کشوری خود را نابود کردند به امید اینکه آنان هم به این مدینه فاضله یا بهتر بگویم به این سراب برسند، اما در این میان تنها ترکیه بود که بدون هیچ انقلابی به آرزوی انسانهای فلک زده ای رسید، مانند مردم ایران، افغانستان، یوگسلاوی، رومانی، اوکراین و غیره. ما کشور خود را نابود کردیم تا امروز ترکیه بر روی یک میدان مین، آینده کشور خود را بسازد. مردم رومانی و یوگسلاوی نیز انقلاب کردند تا به دموکراسی برسند اما آنان نیز از کرده خویش پشیمانند و گذشته آنان در کمونیست برایشان یک رویای از دست رفته شده است و هم اکنون نیز آه زمان کمونیست را می کشند و می گویند ای کاش پای ما می شکست تا در خیابان فریاد دموکراسی دموکراسی سر نمی کشیدیم. البته من خوشبخت هستم برای مردم ترکیه، اما امیدوارم که این خوشبختی بادوام باشد. بگذارید داستان کوچک دیگری را برای شما توضیح بدهم و آن داستان، داستان نسل کشی یوگسلاوی است، شاید پس از شنیدن این واقعیت متوجه شوید میدان مین یعنی چه ! امروز بسیاری از انسانها بر این باور هستند که سربها کسانی بودند که دست به قتل عام مردم آلبانی زدند و پس از آن قتل عام بود که نیروهای ناتو به یوگسلاوی حمله کردند. اما حقیقت این است که تا قبل از حمله ناتو به یوگسلاوی هیچ نسل کشی در آلبانی توسط سربها به وقوع نپیوست، مصیبت اصلی پس از حمله ناتو به یوگسلاوی شروع شد. تا قبل از حمله ناتو به یوگسلاوی، تنها جنگهای کوچکی میان او، چ، کا و نیروهای منظم ارتش یوگسلاوی اتفاق می افتاد و در یکی از این درگیریها، پس از اینکه اجساد مبارزین او،چ،کا را در کنار هم قرار دادند عکسی از آنان گرفته شد و چند روز بعد، با استناد بر این عکس، که در یوگسلاوی مردم آلبانی توسط سربها کشته می شوند، نیروهای ناتو به یوگسلاوی حمله کردند و پس از این حمله بود که آن مصیبت ساختگی و تخیلی در ذهن ناتو، به حقیقت پیوست و ناتو توانست فیلمهای حقیقی و غیر ساختگی را به مردم دنیا نشان دهد و سکوت دیگر انسانها را به رایگان در جیب داشته باشد. عزیزانیکه برای آنان قبول این واقعیات سخت و غیر قابل هضم است می توانند به یوتیوب مراجعه کنند و در دستگاه جستجوگر یوتیوب به زبان انگلیسی و یا هر زبانی معنی جمله زیر را بنویسند.
it happen with a lie
همه چیز با یک دروغ شروع شد
و سپس کلیپهای زیادی را که در این رابطه توسط انسانهای باوجدان و حقیقت جوی غربی ساخته شده است را مشاهده کنند. حال شاید شما امروز، بتوانید حدس بزنید که چرا مبارزین پ کا کا و دیگر گروههای کُرد عراقی هر از چند گاهی به نیروهای ارتشی ترکیه حمله می برند و تنی چند از سربازان ترکیه را می کشند! آری درست حدس زدید! جواب بسیار ساده است، زیرا آنان نیز منتظر یک نسل کشی ساختگی یا حقیقی دیگری هستند تا ناتو برای آنان آستین بالا بزند و آنان نیز مانند رهبران او چ کا در آلبانی به خواست خود برسند. برادر کرد، برادر بلوچ، برادر ترک، برادر عزیز من، آزادی من و تو در دست دوستی ما با یکدیگر است، هیچ بیگانه ای نمی خواهد و نمی تواند به ما آزادی دهد. آنان یک روز پشت تو را خالی خواهند کرد و برای تو دشمنی می سازند و به او کمک می کنند. آزادی ما در گرو دوستی ما با یکریگر است. تمام درد و غم من این است که خدای نکرده روزی سیاستی را که در آفریقا، یوگسلاوی و یا دیگر کشورها اجرا کردند را بر سر ما بیاورند.
بردیا فروهر
|