گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Nov 2008 - n° 72

همکاری گروههای ضد جنگ آمریکا با رژیم ایران


   

(دیپلماسی شهروندان)

تهیه و تنظیم: حسن داعی

hassan.dai@yahoo.com

www.iranianlobby.com

در دو بخش قبلی گزارش1 مشاهده کردیم که بسیاری از گروههای ضد جنگ در آمریکا، با صلح آمیز قلمداد کردن برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، همراه با لابی ملایان، با تحریم و فشار علیه دولت ایران مبارزه می کنند. این گروهها، همچنین، در مورد نقض فاحش حقوق بشر در ایران و ابعاد گسترده جنایات این رژیم، عمداً سکوت می کنند. دلیل این سکوت نیز آنچنان که خود می گویند، ترس و نگرانی از دادان بهانه ای به دولت آمریکا برای حمله نظامی به ایران است. 

اکنون به یکی دیگر از نمونه های همکاری این گروهها با رژیم ایران نگاه می کنیم. این کارزار تبلیغاتی که به « دیپلماسی شهروندان » یا « ارتباط مردم آمریکا با مردم ایران » معروف شده است، نمونه ای از شرکت مستقیم برخی از گروههای ضد جنگ آمریکا در دروغپردازی و کمک رسانی به یکی از جلادترین رژیمهای دنیای معاصر است. اگر بتوان با اغماض و گشاده دستی، در مورد سکوت این گروهها در مورد برنامه هسته ای رژیم ایران یا نقض حقوق بشر، بهانه یا توجیهی پیدا کرد، در مورد این نمایش مسخره ای که تحت نام دیپلماسی شهروندان در حال وقوع است، نمی توان هیچ توجیه یا بهانه ای فراهم نمود.

این برنامه در ده سال گذشته با هماهنگی بین لابی کمپانی های مهم آمریکا (بخصوص شرکتهای نفتی) و همچنین شبکه لابی ملایان بطور کامل به اجرا در آمده است. ظاهراً، قرار است که شهروندان دو کشور بتوانند با یکدیگر رابطه برقرار کنند تا دیوار بی اعتمادی بین ایران و آمریکا فرو ریزد و تفاهم بین این دو کشور سرانجام به نتیجه برسد. طبیعی است که شهروندان دو کشور نمی توانند بطور انفرادی با یکدیگر تماس برقرار کنند و بایستی سازمانهای غیر دولتی در ایران و آمریکا، ظرف و چهارچوبی برای این تماس باشند. بدین ترتیب، تماس های زیادی بین برخی از سازمان های آمریکائی با ایرانیان برقرار گردید و در نتیجه، سفرهای متعددی به ایران انجام گرفت.

در طرف آمریکائی، گردانندگان اصلی، وابستگان لابی طرفدار نزدیکی به رژیم ایران بود. در گزارشی که تحت عنوان «میراث راکفلر » تقدیم خوانندگان گردید،2 به آن اشاره کرده ام. در طرف ایرانی، تعداد بسیار کمی از سازمانهایی بودند که بطور کامل توسط خود ملایان براه افتاده بود. نتیجه این تبادل مردمی نیز از قبل روشن است. تبلیغ به سود رژیم آخوندی و مبارزه با هرنوع فشار به این حکومت.

در اینجا بهتر است با یک نمونه از این « ارتباطات مردمی» بین دو کشور آشنا شویم تا به عمق عوامفریبی آنان واقف گردیم. در سال 2002، تریتا پارسی انجمن نیاک را براه انداخت. هنوز این سازمان بطور کامل به ثبت نرسیده بود که از «بنیاد اعانه برای ترویج دموکراسی » که با پول کنگره آمریکا اداره می شود، تقاضای بودجه نمود. این مؤسسه، مجموعاً سه بار و نزدیک به 200 هزار دلار به نیاک پول داد. هدف از دادن این پول، فعالیت مشترک نیاک با جامعه مدنی و سازمانهای غیر دولتی در ایران بود.

این داستان را در یک مقاله انگلیسی بطور کامل مورد بررسی قرار داده ام و هموطنان می توانند متن انگلیسی این مقاله را مطالعه کنند.3 نیاک پس از دریافت این پول، به تهران رفت و توسط دو تن از اعضای خود، یک کلاس آموزشی برای چند سازمان غیردولتی برگزار نمود. مسئله اینجاست که سازمان ظاهراً غیردولتی و طرف معامله نیاک در تهران « سازمان همیاران» بود. همیاران توسط حکومت ایران براه افتاد و در زمانی که نیاک به تهران رفت، رئیس آن حسین ملک افضلی، معاون وزیر بهداشت بود. اما شخصیت دوم همیاران فردی است بنام محمد باقر نمازی که در گزارشات قبلی به خوانندگان معرفی گردیده است.

ایشان که استاندار سابق خوزستان است، پدر سیامک نمازی است. سیامک همان کسی است که با تریتا پارسی در سال 1999 یک گزارش مهم نوشت و درآن پیشنهاد نمود که بایستی یک لابی تحت نام ایرانیان مقیم آمریکا براه انداخت.

همانطور که ملاحظه می شود، منظور حکومت ایران و لابی آمریکائی طرفدار آن از تماس بین شهروندان دو کشور، چیزی نیست مگر ارتباط بین دو سازمانی که کنترل آن در اختیار رژیم ایران باشد. در اینجا بهتر است به اظهارات هوشنگ امیر احمدی در همین زمینه نگاه کنیم. ایشان اخیراً ضمن مصاحبه ای با تلویزیون صدای آمریکا، به گوشه ای از این کلاهبرداری اشاره می کند. (برنامه دو روز اول، 18 اکتبر 2008)

« درک بسیار غلطی در دولت ایران از سازمانهای غیر دولتی هست و اینها (دولت) اصولاً تا وقتیکه خودشان در این سازمانها نباشند زیاد به آنها بها نمی دهند. مثال می زنم. آقای احمدی نژاد در نیویورک یک جلسه داشت با نمایندگان 40-30 تا از سازمانهای غیر دولتی (گروههای ضد جنگ) و تشویق کرد که این سازمانها بیان ایران نماینده بفرستند و گفت که دولت ایران هر نوع همکاری و کمک را با اینها می کنه. ولی یکی از مشکلات جمهوری اسلامی این بوده که همیشه (خودش) در رأس باشه یعنی فرض کنید که نیروهائی که به ایران رفت و آمد می کنند، طرف آمریکائی اش مردم و غیر دولتی هستند ولی در طرف ایران دولتی است. »

البته این افشاگری امیر احمدی برای روشن کردن افکار عمومی در مورد سیاست های لابی رژیم نیست. وی به ملایان تهران پیشنهاد می کند تا این وظیفه یعنی رابطه با گروههای غیر دولتی آمریکا را به شورای ایشان واگذار نماید تا هم از بار مسئولیت های سنگین دولت کم شود و هم فریب افکار عمومی با آسانی بیشتری امکان پذیر گردد. وی در مصاحبه خود ادامه می دهد:

« این برای جمهوری اسلامی خوب نیست که خودش را در سطح سازمانهای غیردولتی آمریکا کاهش بده. سازمان ما (شورای آمریکائی - ایرانی) کمک می تونه بکنه که حداقل بخشی از این بار رو از دوش دولت برداره و در حقیقت این مبادلات مردمی رو از طریق ما انجام بده. ولی متأسفانه این تفکر در حکومت ایران جا افتاده که هر اتفاقی در ایران قراره بیفته باید از طریق دولت باشه و هیچ اعتقادی به نهادهای مردمی نداره »

این شوی تبلیغاتی و کارزار فریب، با آمدن احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری و ارسال پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنیت، ابعاد گسترده تری یافت و به یکی از اصلی ترین فعالیت لابی ملایان تبدیل گردید. این بار، متحد اصلی حکومت ایران، گروههای ضد جنگ آمریکا بودند. حکومت ملایان که از جذب ایرانیان مقیم آمریکا در جهت لابی خویش و فریفتن افکار عمومی آمریکا ناتوان بود، به سراغ گروههای ضد جنگ رفت تا با استفاده از ارتباطات مردمی آنان، به اهداف خویش نائل گردد.

یکی از اصلی ترین بخش های این کارزار، سفر باصطلاح صلح طلبان آمریکائی به ایران است. طی سه سال گذشته، صدها نفر از نمایندگان این گروهها به ایران سفر کرده اند و پس از انجام سفری که بطور کامل توسط سرویس های امنیتی حکومت ایران برنامه ریزی شده، به آمریکا باز گشته و سفرای صلح رژیم ایران می گردند. در حقیقت، این افراد پیام آوران کارزار دروغ و فریب ملایان می شوند. این افراد با آگاهی کامل از نقش دولت ایران، بطور داوطلبانه به مزدوران حکومت ایران تبدیل می شوند. در دو نوشته قبلی که تحت عنوان « بازگشت از بهشت » و همچنین « ضیافت شام با احمدی نژاد در نیویورک » نوشته ام، به این سفر ها اشاره شده است.4

مبارزه برای صلح یا مزدوری برای حکومت ایران

مسافران این سفرهای نمایشی، در آمریکا توسط عوامل دولت ایران منجمله سازمان کاسمی فیلتر شده و تنها « دوستان واقعی رژیم ایران » انتخاب می شوند. در داخل کشور نیز وزارتخانه های حکومت، برنامه های سفر و کنترل آنرا بعهده دارند. بی جهت نیست که احمدی نژاد در سخنرانی خود در جمع گروههای صلح طلب، بطور ویژه ای روی این مسافرت ها تأکید نمود:5

« رئيس‌جمهور در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود در پاسخ به سئوالي در ارتباط با گسترش مناسبات مردم دو كشور ايران و آمريكا، گفت: ما مي‌توانيم خارج از مناسبات رسمي روابط مردم دو كشور را برقرار كرده و آن را گسترش دهيم و اين شدني است و شما گروه‌هاي طرفدار صلح نيز بايد اين قضيه را دنبال كنيد تا دولت آمريكا نيز همراهي لازم را بكند و من در ايران نيز شرايط را براي گفت‌وگوها و رفت و آمد مردم دو كشور آماده مي‌كنم. »

مسافران صلح در بنیاد باران و دیدار با خاتمی - صادق خرازی پدرخوانده لابی رژیم در سمت چپ

این مسافرت ها در آمریکا توسط لابی رژیم ایران یعنی سازمان کاسمی و همچنین لیلا زند از سازمان رهپویان صلح سازماندهی می شود. پورزال یکی از رهبران کاسمی، در یکی از نوشته های خود می گوید :6

« شب از نیمه گذشته ولی اخباری که بمن می رسد مرا از خوشحالی سرحال نگهداشته است. بعد از یکربع قرن، کشور محل تولدم بطور غیر رسمی در حال آسان کردن مسافرت آمریکائیان به ایران است. دولت حتی اعلام کرده است که به هر آژانس مسافرتی که به یک آمریکائی بلیط مسافرت به ایران را بفروشد، بیست دلار جایزه می دهد ... خود من سازمانده یک مسافرت برای 21 نفر از آمریکائیان به ایران بودم که حتی آنان موفق به یک دیدار دو ساعت و نیمه با وزیر توریسم در ایران شدند. »

سفر به بهشت آخوندی

همانطور که در گزارشات قبلی گفته شد، این مسافران صلح، یادداشت ها و خاطرات سفرهای خویش را در سطح وسیع منتشر می کنند. در این یادداشت ها که عمدتاً به نفع حکومت ایران است، اوضاع مساعد کشور، عدم وجود نارضایتی، نشانه های یک جامعه آرام و معتدل بازگو می گردنند. طبیعی است که هیچ نشانی از جنایات این حکومت قرون وسطائی در آن به چشم نمی خورد.

اگرچه در نوشته های قبلی به این سفرها اشاره شده، ولی در اینجا نگاهی به دو نمونه می کنیم که هم ماهیت این مسافرت های سازماندهی شده را نشان می دهد و هم این مسافران صلح طلب را به ما معرفی می کند. مثلاً، در ماه ژوئیه امسال و درست هنگامیکه موج اعدامهای خیابانی افزایش یافته و باعث نفرت جامعه بین المللی گردیده بود، یکی از صلح طلبان آمریکائی که به تازگی از سفر به ایران بازگشته بود، مقاله ای نوشت و بطور حقارت باری به دفاع از حکومت ایران پرداخت. شاید همین یک نمونه به تنهائی برای معرفی این کارزار دروغ کافی باشد. این فرد در مقاله خود می نویسد:7

« بلی درست است که در ایران مجازات اعدام وجود دارد اما تعداد این اعدام ها از آمریکا بسیار کمتر است. ما در ایران هیچ نشانی از نارضایتی عمیق مردم در برابر رژیم ندیدیم. ما با افراد مختلف از طبقات گوناگون گفتگو کردیم. مردم ایران بخاطر اوضاع اقتصادی غر و غر می کنند ولی اکثرشان تقصیر را بگردن تحریم های آمریکا علیه ایران می اندازند. درست است که برخی ازمردم از محدودیت های مذهبی یا اجتماعی گله دارند اما این نارضایتی عمدتاً در میان طبقه متوسط است که در ایران اقلیتی بیش نیستند. اکثریت بزرگ مردم ایران که درآمدشان پائین است کسانی هستند که از انقلاب بهره برده اند و وضعشان بهتر شده است. بعنوان مثال، بیمه بهداشتی و آموزش در ایران مجانی است که این موضوع در مورد آمریکا صادق نیست. درست است که زنان باید موی خود، دستان و پاهایشان را بپوشانند ولی 60 در صد دانشجویان و سی درصد پزشکان زن هستند. اکثریت زنان خودشان انتخاب کرده اند که بجای مانتو و روسری که سکولار است، چادر سیاه به سر کنند. »

برای شناخت این قاصدان صلح، به یک نمونه دیگر اشاره می کنیم. شخصی بنام باربارا اسپرینگ که بهمراه رهپویان صلح به ایران سفر کرده، گزارشی در مورد « امام خمینی مقدس » فرستاده که با هم می خوانیم :8

« این مرد با ریش بلند کیست که نگاه گرفته خود را به ما دوخته است؟ تصویر وی را در همه جا مشاهده می کنیم. حتی نام وی روی فرودگاه نیز گذاشته شده است. هنگامیکه ساعت دو و نیم صبح از فرودگاه بطرف شهر حرکت کردیم، یک منطقه نورانی جلب نظر کرد. مقبره آیت الله خمینی بود.

من توانستم یک اطلاعات پایه ای در مورد ایشان کسب کنم. (در اینجا، نویسنده به زندگینامه خمینی از تولد تا بدست گیری قدرت اشاره می کند. این زندگینامه همانی است که حکومت نوشته است).

سید، راهنمای تور مسافرتی، ما را برای بازدید به خانه حقیر و مسجد تدریس خمینی برد. سید که از عاشقان خمینی است توضیح داد که در این محل، هر روز جمعیت انبوهی از مردم برای دیدار با امام جمع می شدند.

پس از بازدید این محل محقر، به قصر شاه ایران رفتیم تا نقطه مقابل زندگی ساده را مشاهده کنیم. روز بعد به موزه صلح رفتیم و من الهه دوست داشتنی 28 ساله را دیدم. به او در مورد بازدیدمان از خانه آیت الله گفتم. صورت الهه از تحسین برای خمینی تغییر کرد و گفت که وقتی یک دختر بچه بود او را دیده بود. الهه گفت که نگاه خمینی به اعماق روح وی نفوذ کرده بود و آیت الله دست مهربانش را روی سرش گذاشته بود. من از الهه نپرسیدم که آیا وی نیز در میان ده میلیون نفری بود که جنازه آیت الله را تا آرامگاهش بدرقه کردند یا نه. »

شاید اگر یک صلح طلب دیگری بجای خانم باربارا بود و کمی از اوضاع ایران اطلاع داشت و اگر « سید » بهمراه آنان نبود، ایشان بجای بازدید از خانه خمینی به سراغ مردم ایران می رفت و شاید سئوالات دیگری از « الهه دوست داشتنی » می پرسید. مثلاً می گفت: آیا از خانواده شما نیز بین آن میلیونها نفری که در جنگ بیهوده با عراق کشته شده اند وجود دارد. آیا از میلیونها نفری که در این سالیان از جهنم این حکومت گریخته اند کسی از فامیل شما هست. آیا از فامیل شما کسی در میان دهها هزار نفریکه در زندانهای این حکومت جان داده اند یافت می شود؟

 

در این عکس، خانم باربار بهمراه دیگر صلح طلبان، از نماز عبادی سیاسی جمعه تهران بازمی گردند 

 

یادداشت ها

 

1- برای مشاهده بخش های قبلی به وبسایت « ایرانیان لابی » مراجعه فرمایئد http://www.iranianlobby.com/

2- میراث راکفلر

3- http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=42http://www.frontpagemag.com/Articles/Read.aspx?GUID=aab962f3-4361-4576-b8d7-a7ae4d6072ec

4- این مقالات و دیگر گزارشات در مورد لابی رژیم ایران را در این وبسایت مشاهده فرمایید http://www.iranianlobby.com/

5- http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1204105&Lang=P

6- http://www.campaigniran.org/casmii/index.php?q=node/384

7- http://www.campaigniran.org/casmii/index.php?q=node/2791

8- http://forpeace.net/blog/ethan-vesely-flad/thoughts-on-imam-khomeini-his-holiness

ادامه دارد

 

 

 

برگشت به سرمقالات