www.nufdi.org
koroush_etemadi@hotmail.com
خبرگزاری روسیه « نزاویسیمایا گازیتا » گزارش می دهد: دولت آمریکا بر اساس استراتژی ملی جدید این کشور جنگی طولانی و نامنظم با گروه های تروریستی را پیش بینی می کند. بر پایه همین استراتژی کشورهای روسیه و چین دشمنان بالقوه آمریکا محسوب می شوند و آمریکا می بایست برای مقابله با توازن روز افزون نظامی آنها آماده باشد. این خبرگزاری همچنین اعلام می کند علیرغم اینکه روبرت گیتس وزیر دفاع آمریکا همیشه خواستار همکاری هرچه بیشتر روسیه و چین با دولت آمریکا در مبارزه علیه تروریسم بوده است، اما مقامات بلندپایه سیاسی این کشور در جنگ علیه تروریسم چندان به روسیه و چین نمی توانند اعتماد کنند. ًآلکسی باگاتوروف ً دارنده دکترای علوم سیاسی و معاون مدیر دانشگاه روابط بین المللی مسکو در پاسخ به این سئوال که پس چه چیز جدیدی در دکترین نظامی آمریکا به قلم گیتس مطرح است؟ عنوان می کند: ً همۀ دکترین های نظامی دولت آمریکا پس از سال 2001 صحبت از آن می کنند که محتمل ترین جنگ، جنگ نامنظم با پارتیزان هایی است که در شرایط شهری، بیابانی و یا کوهستانی انجام خواهد شد و به همین خاطر دولت آمریکا درصدد برآمده است تا عمده تغییر و تحولات تسلیحاتی این کشور را در این رابطه انجام دهد. بعنوان مثال در رابطه با این تحولات سیاسی می توان از تولید سلاح های فوق دقیق، بمب های کثیف، بمب هایی که توان نفوذی بالایی را دارند صحبت کرد. ًباگاتوروف ً در خصوص نظر آمریکا درباره روسیه بعنوان یک دشمن بالقوه می گوید: در این باره تغییر موضع خاصی مشاهده نمی شود. ما تقریباً بیست سال پیش از تدارک جنگ علیه یکدیگر دست کشیدیم و این مسئله به قوت خود باقی است. اما بهر حال برنامه های استراتژیکی روسیه و آمریکا هیچگاه برخورد احتمالی نظامی قدرتمندترین کشورها با یکدیگر را از نظر دور نداشته اند. اما نظامیان دو کشور تلاش دارند که پیرامون آن سروصدای زیادی به پا نکنند.
از اظهارات فوق و بررسی دیگر وقایع سیاسی جهان در دو دهه اخیر این چنین استنباط می شود که هیچگاه در هیچ برهه زمانی رقابت های سیاسی و نظامی قدرتهای بزرگ که بویژه در دوران جنگ سرد نقطه اوج آن می بود نه تنها فروکش نکرده اند بلکه این کشمکش ها امروز بواسطه برهم خوردن توازن قوای نظامی در عرصه جهانی در شرایط بس خطرناک تر ادامه دارد. بی شک فاز تقابل نظامی قدرت های بزرگ جهانی در دهه های 60، 70 و 80 میلادی تا حدودی غیرمحتمل بنظر می رسید، آنهم به یک دلیل مشخص که توازن قوای نظامی نسبی بین اردوگاه شرق و غرب وجود داشت. اما این توازن نظامی در دهه 90 میلادی و آغاز هزاره دوم میلادی کاملاًً در هم ریخته شد و بدین خاطر ریسک رودررویی های نظامی بین قدرتمندترین کشورها فزونی یافته است. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، رشد جنبش های اسلامی با پتانسیل های نظامی گسترده و سربرآوردن چین بعنوان یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی و نظامی جهان همۀ معادله های سیاسی در سطح جهان را برهم زده است و از این رو امنیت و ثبات سیاسی در جهان به طرز جدی دستخوش آشفتگی شده است. اگرچه در پس پرده همۀ این رقابتهای سخت نظامی و تسلیحاتی منافع کلان اقتصادی مطرح است که مهمترین آن دستیابی به منابع عظیم انرژی در جهان است که علت اصلی همۀ کشمکش های بین المللی به حساب می آیند.
در واقع تسلط بر منابع نفت و انرژی جهان گرهگاه اصلی نزاع کنونی قدرتهای بزرگ با یکدیگر است که چنین آشکار و خصمانه در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند تا برای حفظ موقعیت اقتصادی خود در بازار جهانی در اندیشه تصاحب بزرگترین منابع انرژی در جهان باشند. اشغال اخیر اوستیای جنوبی توسط ارتش روسیه بیش از هر چیز به خاطر کنترل شاهراه عبور نفت باکو از اوستیای جنوبی به دریای سیاه می باشد که از سویی موقعیت ویژه ای را برای دولت گرجستان در معادلات سیاسی جهان فراهم آورده است. اگرچه می دانیم صادرات نفت دولت آذربایجان از طریق اوستیای جنوبی به دریای سیاه به میزان قابل ملاحظه ای ناچیز است (چیزی حدود یک میلیون بشکه در روز است) اما اهمیت مسدود کردن این شاهراه نفتی به اروپا توسط روسیه، حاکمیت این کشور بر قفقاز را که گذرگاه اصلی انرژی از دریای خزر به بازار اروپا است تثبیت خواهد کرد. تسلط روسیه بر تولیدات و صادرات نفت و گاز دریای خزر- که ارزیابی شده است ظرفیت های منابع انرژی در این بزرگترین دریای جهان بیش از ظرفیت های منابع انرژی در خلیج فارس است - از طریق قفقاز به بازار اروپا شرایط خوبی را برای دولت این کشور در بازار جهانی نفت در آینده پدید خواهد آورد که هم قادر خواهد بود با نفوذ آمریکا بر حوزه های نفتی خلیج فارس رقابت کند و هم امکان می یابد از چین به واسطه نیاز مفرطش به منابع انرژی در دریای خزر امتیازات سیاسی بیشتری را بگیرد. با توجه به موقعیت برتر آمریکا در حوزه خلیج فارس و بخش بزرگی از خاورمیانه، چین و روسیه پیش از هر چیز امید خود را برای تأمین نیازهای انرژی خود و یا ماندن در رقابت بازار جهانی نفت به منابع انرژی در دریای خزر معطوف کرده اند. با این تفاوت که هنوز کشورهای حاشیه دریای خزر برخلاف کشورهای حوزه خلیج فارس موفق نشده اند برای استخراج کامل ظرفیت های نفتی این دریا و یا تثبیت قیمت و یا سقف تولید انرژی از این دریا با یکدیگر به توافق جمعی برسند و سازمانی همانند اوپک را تشکیل بدهند. به هر روی تا پیش از سامان یافتن نظم تولید و استخراج نفت و گاز در حوزه دریای خزر و تشکیل یک سازمان نفتی مشترک مابین کشورهای حاشیه این دریا ما شاهد یک آنارشی سیاسی در این منطقه خواهیم بودیم که ثبات و امنیت سیاسی در حوزه قفقاز را تا مدت زمان نامشخصی دچار ناهنجاری خواهد کرد.
بی شک این ناهنجاری های سیاسی و نظامی بر سر تصاحب بزرگترین منابع انرژی جهان صرفاً محدود به منطقه قفقاز نبوده و می دانیم از آغاز سال 2001 بویژه پس از سقوط صدام حسین، خاورمیانه بزرگترین کانون درگیری ها و رقابتهای تسلیحاتی دولتهای بزرگ جهان شده است. بی تردید در رأس همۀ این کشمکش ها جمهوری اسلامی قرار گرفته است که تلاش می ورزد با بهره جستن از تضادهای جهانی مابین قدرتهای بزرگ به علایق و اهداف سیاسی خود در خاورمیانه دست یازد. در صورتی که در این آشفته بازار چین و روسیه هم کوشش می کنند از اختلافات موجود مابین جمهوری اسلامی با آمریکا و برخی کشورهای منطقه سود جویند و حکومت اسلامی را ترغیب کنند در جنگ با دشمنان اسلامی این کشور را تنها نخواهند گذاشت. در این وادی آشفته هر کس در پی سود و منافع خود است و رژیم اسلامی هم با وجه المعامله قرار دادن تمامیت ارضی و استقلال ایران در اندیشه توسعه طلبی های سیاسی خود در منطقه است.
بی گمان امروز خاورمیانه و بویژه حوزه خلیج فارس بزرگترین کانون های جنگی و مراکز رقابت های سیاسی و نظامی قدرتمندترین کشورهای جهان محسوب می شوند و ایران بواسطه داشتن رژیمی مداخله گر و آشوبگر در منطقه در تیررس همۀ این نزاعها قرار گرفته است. مدرنیزه کردن ارتش عراق و ارتش های دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس توسط آمریکا و غرب تلاشی است جهت بالا بردن ظرفیت های نظامی این کشورها در مقابل قدرت نظامی جمهوری اسلامی است. اما حضور پرقدرت نظامی آمریکا و برخی از قدرتهای نظامی اروپایی در خلیج فارس توازن نظامی در این منطقه را برهم زده است. و این عدم توازن نظامی در منطقه ریسک یک رو در رویی نظامی را بیش از هر زمان دیگر بالا برده است. خطر وقوع جنگ بر سر تقسیم جهان و تسلط بر منابع انرژی جهان بیش از هر زمان دیگر محتمل تر بنظر می رسد و ایران نقطه تلاقی همۀ این بحرانها است. جمهوری اسلامی فاقد تدبیر و انگیزه های ملی برای خروج از این بحران جنگی جانگداز است. دستگاه حاکمه جمهوری اسلامی آگاهانه کشور را در بحرانی ویرانگر وارد کرده است که پایان آن چیزی جز شکست و نابودی برای مردم و ایران نخواهد بود. یکبار دیگر چون گذشته و همیشه یادآور می شویم در شرایط کنونی که مردم و کشور در خطر رویارویی با جنگی ویرانگر قرار گرفته اند تنها یک اپوزیسیون مستقل، متشکل، هدفمند با رهبری انسجام یافته قادر است راه برون رفت از بحران را بیابد. اپوزیسیونی که باورمند به عبور از جمهوری اسلامی باشد و برای آینده سیاسی ایران نظام دمکراتیک پارلمانی را خواستار باشد.
اتحادیه ملی برای دمکراسی در ایران - سوئد
15 آگوست 2008
کوروش اعتمادی
|