|
پس از انقلاب فرانسه 1789 که دمکراسی و حقوق بشر مُد روز شد همه با چنگ و دندان به پله های نردبان مدشده خود را آویزان کردند. در تاریکی و ظلمت ننگ بار جامعه آن روز که استبداد سیاه و خونخوار دین فروشان کلیسا به نام خدا با انکیزیسیون ملل ستمدیده را له و نابود کرده بودند نور کم سویی در افق دور و در تاریکی مطلق نمودار گردید که خوش باوران و ناامیدان دلخسته به آن دل بستند.
دمکراسی و حقوق بشر جای مقدسی در جوامع بشری پیدا کرد، اما گرگان جامعه چنان دستکاری به نفع منافع خود کرده و به هر نحو که دلخواه آنان بود دمکراسی و حقوق بشر را تعبیر نمودند و افتضاح آن چنان بالا گرفت که پیر سیاست انگلیس خود اعتراف کرد که « دمکراسی امروز ما بی عیب نیست ولی بهتر از این فعلاً نداریم. »
کم کم حقوق بشر و دمکراسی ملعبه در دست زورمندان جهان قرار گرفت و به فرسودگی و بیماری لاعلاج دچار شد و چراغی را که از دور سوسو می زد به کلی خاموش کرد تا جایی که رُنه کاسن René Cassin پروفسور که خود اعلامیه حقوق بشر را تنظیم و ارائه نمود مرتب تکرار می کرد : ما که مدعی مدافع حقوق بشر هستیم باید قبلاً خود را درباره احترام و رعایت حقوق بشر اصلاح کنیم.
در سال 1959 در کنگره ناسیونال سوسیالیست ها در آلمان اعلام کردند که برای رسیدن به قدرت باید راه دمکراتیک و انتخاب آزاد را گزید تا دمکراسی در جهان گسترش یابد ... غافل از اینکه دمکراسی در زمان ها و محل های مختلف فرق خواهد کرد. به طوری که امروزه در همه جا کم و بیش ناظر هستیم دوزگار ما در سراسر جهان از آمریکا و اروپای آزاد تا سایر کشورها نوع مسخره ای از انتخابات را مشاهده می کنیم. کسانی که دارای میلیون ها واحد پول کشورشان هستند، رسانه های گروهی را خریداری نموده، از صبح تا شب تئاتر بازی کرده و وعده های پوچ و بی اساس می دهند در حالی که پس از انتخاب شدن به وعده های خود وفادار نمی مانند و همه جا می گویند « قبول وعده های پوچ انتخاباتی به خوش باورانی مربوط است که فریب خورده و باور کرده اند. » امروزه مردم معمولاً به نفع کسی رأی نمی دهند به پای صندوق ها رفته و بر علیه حکومتی که از او دلسرد شده اند رأی می دهند یعنی به نفع رقیب او و بین بد و بدتر بد را انتخاب می کنند. کشورهایی هم مانند رژیم تهران هستند که هزینه تبلیغاتی سرسام آور را کنار گذاشته و سیستم انتخابات MacDonaldisation (مک دونالدیزاسیون) اروپا و آمریکا را ندارند، به مردم می گویند بروید آزادانه به هر که میل دارید رأی خود را بدهید وظیفۀ شما رأی دادن است ولی ما هر که را صلاح و مصلحت نظام حاکم باشد از صندوق های رأی بیرون می آوریم و سیستم مدرن آنها چنان پیشرفته است که بر خلاف اروپا و آمریکا نباید صبر کنند تا آراء همه قرائت شده و منتخب مردم شناسایی گردد زیرا از ماهها قبل با الهام غیبی و ندای آسمانی می دانند چه کسی از صندوق رأی پیروز بیرون خواهد آمد.
در کشورهای آزاد هم مثال های زیادی از وعده های بی پشتوانه انتخاباتی نمایان است، به طور نمونه به مدت 60 سال است هر کاندیدای ریاست جمهوری در آمریکا چه دمکرات و چه جمهوری خواه در وعده های سر خرمن انتخاباتی خود صلح خاورمیانه را با آب و تاب می گنجاند می بینیم که چنین نشده و چنین نخواهد شد.
در عراق و افغانستان و ... به نام برقراری دمکراسی با الهام که از آسمان گرفته برخلاف مقررات بین المللی و مخالفت همه ملل جهان اردوکشی می کنند، ماحصل به جای دمکراسی و آزادی، فقر و بدبختی آورده و ملت را به خاک و خون کشیده اند. آنهایی که باد بباد طوفان اشغال می دهند نمی دانند که به هیچ وجه دمکراسی را با اردوکشی و سر نیزه و بمب خوشه ای نمی توان به سرزمینی هدیه کرد و تاریخ نشان داده هیچ اشغالگری در سرزمین های اشغالی خود روزگار آسوده ای نخواهد داشت و دیر یا زود با خفت و ننگ کوله بار خود را به دوش کشیده و فرار را بر قرار ترجیح می دهد.
اگر به جای این دورویی و فریب ملل ستمدیده وقعاً تصمیم به برقراری دمکراسی باشد، احتیاجی به لشگرکشی ندارد باید کمک شود تا مردم هر سرزمینی از نظر اقتصادی روی پای خود بایستد. وقتی کشوری بی نیاز باشد و جهل و بیسوادی رخت بربندد، مردم هوشمند به سوی دمکراسی روی خواهند آورد ولی مطلقاًَ چنین برنامه ای در دستور کار امپریالیست های جهانی نیست، زیرا کشورها باید محتاج بوده و از نان و پنیر خوراکی گرفته تا وسایل پیشرفته زندگی و تکنولوژی را از آنان بخرند تا ملل به اصطلاح آزاد جهان و مدافعین مثلاً حقوق بشر در آسایش بسر برند.
به طور نمونه وزیر دولت فرانسه می رود به کشور بیچاره و جنگ زده ای که مردم ستمدیده آن در بدبختی بسر می برند و با سلاح های اروپایی و آمریکایی خون در آن سرزمین جاری شده و لوبی مرگ (اسلحه فروشان) در نعمت بسر می برند و این آقای وزیر کیسه گندم و برنج اهدایی سازمان ملل را روی دوشش می گذارد و به نزد محتاجان می برد و تلویزیون های جهان شب و روز این منظره شرم آور را به رخ جهانیان کشیدند در حالیکه وظیفه وزیر با وظیفه بارکش فرق دارد. عوام فریبی تا حدی بود که از گوشه و کنار صداها بلند شد که بس کنید این دورویی ها را. در صورتی که اگر این ریاکاران و زورگویان قصد یاری رسانی به مردم فقیر آفریقا را داشتند، به جای کمک های جنسی، دانش و علم بهره برداری از سرزمین هایی را که از هر نظر قابلیت دارند به آنان می آموختند و نحوه کشاورزی مدرن و مکانیزه و آبیاری جدید را به آنان یاد می دادند. به جای پخش قوطی کنسرو، تور ماهیگیری و قایق و وسایل مدرن در اختیارشان می گذاشتند تا مردم بیکار به کار گمارده شده و مایحتاج زندگی را خود بدست آورند. ولی چنین هدفی نیست و سیاست امپریالیست ها بر آن است که هر روز بیشتر از گذشته به گروه مردم محتاج بیفزایند و به هر حیله ای متوسل شوند که کشوری خودکفا نشده و به تکنولوژی های پیشرفته دستیابی پیدا نکنند و هر نوع پیشرفتی در تکنولوژی تنها در اختیار چند کشور باشد که به دنیا سروری کرده و ملتهای ستمدیده بَرده وار محتاج باشند. به نظر امپریالیست ها آنان حق دارند هرچه که فقط منافع آنها را حفظ کند انجام دهند، بقیه ستمدیدگان جهان حق ندارند و تنها وظیفه اطاعت و بردگی دارند.
به یاد دارم در سال 1973 که در پاریس، دوره های دانشگاه جنگ را طی می کردم یکی از همدوره های من که کلنل یونانی بود و سپس در رأس ارتش یونان قرارگرفت، تعریف می کرد برادرش که وزیر بوده به دعوت دوستش یک لُرد انگلیسی که حاکم یک کشور آفریقایی است، یک هفته مهمان او بوده و در آن کشور فقیر مستعمره، حاکم زندگی پادشاهی داشته. روزی که او را ترک می کند به پیشخدمت سیاه چهره که خدمتکار او بوده مقداری انعام می دهد. لرد انگلیسی به دوست مهمانش ایراد می گیرد که چرا چنین کردی اگر می خواهی انعام بدهی نباید به دست او می دادی باید به طرف او روی زمین پرتاب می کردی که بردارد، اگر غیر از این رفتار کنیم، سر بلند کرده و نمی شود به آسانی امور را اداره کرد.
هنوز در قاره آمریکای شمالی و جنوبی آثاری از استعمار انگلیس و اروپایی همه جا به چشم می خورد. یادم هست روزی به همدوره خود در دانشگاه عالی جنگ فرانسه که یک سرگرد کانادایی بود و بحث از روز استقلال و آزادی کشورها به میان آمد گفتم تو از چه استقلالی صحبت می کنی که در همه سازمان های کانادا عکس ملکه انگلستان نصب شده، پاسخ داد آن مربوط به استقلال ما نیست یک سمبل تاریخی و احترام آمیز است و داد سخن می داد، دیدم بحث با او نتیجه ای ندارد و چنان مغزشویی شده که هنوز آزادی و شخصیت انسانی یک فرد را نمی شناسد و نمی داند که سمبل برای مردم آزاده قوانین اجتماعی است، نه یک فرد که به صورت بت همه چشم ها به سوی او برگردد و به دست بوسش بشتابند.
قداره کشان زورمند غافل از درک حقایق نمی خواهند قبول کنند امروز در گوشه و کنار گیتی نسیم آزادی ملت ها وزیدن گرفته و جهان به طرف ورشکستگی قدرت های زورمند که با اردوکشی های قرون وسطی خود، کشورها را به خاک و خون می کشند پیش می رود و دیری نخواهد پایید که طومار استعمارگران به هم پیچیده خواهد شد.
اگر خودشان به خود نیایند و درک نکنند در جهان چه می گذرد زمانی خواهد رسید که انقلاب جهانی هر روز در گوشه ای از این دنیا سر بر آورده و زورگویان خودکامه را که به نام « دمکراسی فرسوده » ملل ستمدیده را به زنجیر کشیده اند به زیر خواهند کشید لذا این دمکراسی جهانخواران هنوز بزرگسال نشده به نفس افتاده و دم های آخر را طی می کند و باید برای جایگزینی آن چاره ای دگر اندیشید.
ژنرال عقیلی پور
پاریس – سپتامبر 200
|