گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Août 2008 - n° 69

اوضاع ایران پس از انقلاب مشروطه

 

 
 

در حقیقت انقلاب مشروطه جنگ مابین منافع انگلیس یعنی حرکت مشروطه خواهان و منافع روس یعنی عکس العمل مشروعه خواهان مانند شیخ فضل الله نوری (که مشروطیت را مغایر با مشروعیت اعلام کرده بود)، شاه و تعدادی از دولتیان بود. در انتها می بینیم که با به توافق رسیدن روس و انگلیس، مشروطة مشروعه به امضاء می رسد. به این ترتیب احکام شرعی عملاً ناظر بر تصویب و اجرای قوانین دولتی و اجتماعی می گردند.

لفظ مشروطة مشروعه بدین جهت در این کتاب عنوان شده است که با به تصویب رساندن الحاقی دو اصل اول و دوم متمم قانون اساسی، همانطور که اشاره شد احکام شرعی عملاً ناظر بر تصویب و اجرای قوانین دولتی می گردند. به این طریق بود که مشروطة مشروعه در ایران و به قولی انقلاب مشروطیت به وقوع پیوست.

باید اشاره شود که در هر جامعه، نواندیشان و آزاداندیشانی بطور خود جوش پرورش می یابند که زمینه ساز تحولات، بهبود و توسعه در آن محیط و در آن جامعه می باشند. این روند مثبت که باعث تغییر روابط و ضوابط کهنة جامعه می باشد منجر به پیشرفت، رفاه، و آزادی بیشتر در آن جامعه می گردد. اما در ایران حرکت این میهن پرستان و فرزندان نواندیش میهن اهورايی همواره توسط خائنین مزدور خنثی شده است و نتوانسته اند مسئولیت خطیر خود را برای آزادی، آبادی و سرافرازی میهن خود به انجام برسانند، ولی در بعضی از کشورها که این روند فرهنگی- اجتماعی سیر طبیعی خود را طی نموده است، توانسته است جامعه ای نو، مدرن و رفاهی با افکاری ارزنده در جهت پیشرفت روزافزون در آن کشورها بوجود آورد.

پس از به تخت نشستن احمدشاه که در آن زمان دوازده سال بیشتر نداشت، به دلیل کمی سن علیرضا خان عضدالملک نایب السلطنه می شود و محمد حسن میرزا برادر احمد شاه که او نیز نه سال بیش نداشت به ولیعهدی انتخاب می شود. از طرف عضدالملک، سپهدار تنکابنی به وزیر الوزرائی انتخاب می شود.

پس از مذاکرات مفصل بین محمدعلی شاه پادشاه مخلوع و هیئت مدیرة کمیسیون عالی انقلاب، قرار شد که محمد علی شاه ایران را ترک کند و دولت ایران سالیانه یکصد هزار تومان به او و خانوادة او پرداخت کند و در عوض او هم املاکش را به دولت واگذار نماید و جواهرات سلطنتی را نیز پس دهد.

       عین الدوله صدر اعظم مظفرالدین شاه و میرزا احمدخان مشیرالسلطنه صدر اعظم محمد علی شاه هر یک یکصد هزار تومان به دولت پرداختند و از آنها رفع سوء تفاهم شد.

در ۷ مهرماه ۱۲۸۸ شمسی روزنامة « شرق » به مدیریت سید ضیاء الدین طباطبائی (انگلوفیل) که بیست سال بیش نداشت به دو زبان فارسی و فرانسه در تهران انتشار یافت. او پسر میرزا علیخان یزدی بود. این روزنامه در آن زمان به عنوان یک روزنامة اصلاح طلب، توجه مردم را به خود جلب نمود. در این زمان، ستارخان که در اردبیل گرفتار و زندانی رحیم خان و شاهسون ها شده بود با عده ای از همراهانش فرار می کند و خود را به تبریز می رساند.

در ۲۴ آبان ماه ۱۲۸۸ شمسی دورة دوم مجلس شورای ملی با حضور احمدشاه و عضدالملک نایب السلطنه و سران دولت مشروطه افتتاح شد. انتخابات این دوره به صورت دو درجه ای انجام گرفت و عدة وکلا مجموعاً ۱۲۰ نفر بود. در مجلس دوم پنج نفر اهل عمامه به انتخاب ملاهای نجف وکیل شدند و اقلیت های زرتشتی، مسیحی و کلیمی نیز نمایندگان خود را در مجلس فرستادند. بر مجلس دوم ۴ نفر ریاست کردند که به ترتیب عبارتند از : مستشارالدوله صادق، ذکاء الملک فروغی، میرزا اسماعیل خان ممتازالدوله و مؤتمن الملک.

تعدادی از نمایندگان دورۀ دوم

این مجلس در اثر اولتیماتوم روس دائر به اخراج شوستر توسط ناصرالملک و صمصام السلطنه رئیس الوزرا منحل شد. مجلس دوم طی جلسه ای، از فداکاری های ستارخان و باقرخان سپاسگزاری می کند و برای خنثی کردن آنها به ترتیب لقب سردار ملی و سالار ملی به آنان داده می شود و همچنین از جانبازی های سپهدار تنکابنی و سردار اسعد بختیاری تجلیل فراوان به عمل می آید.

در اواخر اسفندماه، ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی تبریز را به قصد تهران ترک گفتند. در شهرهای میان راه از آنها استقبال به عمل می آمد. احضار ستارخان و باقرخان به تهران به علت اختلاف شدید بین حاج مخبرالسلطنه والی آذربایجان و آنها بود. زیرا ستارخان در نتیجة پیروزی های متوالی تغییر کرده بود و آن مردمداری و صبر و حوصله و اطاعت از مقامات سیاسی را از دست داده بود و خیلی تندخو، عصبانی شده و از درک عمق مطالب عاجز شده بود. یک عده استفاده جو اطراف او را گرفته بودند و به نام او استفاده های نامشروع می کردند.

پس از ورود ستارخان و باقرخان با عده ای از تفنگچیانشان به تهران، دولت ستارخان و همراهانش را در پارک اتابک سکونت داد. باقرخان و همراهانش در عشرت آباد مسکن گزیدند.

پس از ورود ستارخان و باقرخان با عده ای از تفنگچیانشان به تهران، دولت ستارخان و همراهانش را در پارک اتابک سکونت داد. باقرخان و همراهانش در عشرت آباد مسکن گزیدند.

استقبال مردم از ستارخان در دروازه دولت تهران

در اوایل سال ۱۲۸۹ دولتین روس و انگلیس پیشنهاد نمودند که حاضرند هر یک ۲۰۰ هزار لیره به دولت ایران وام بدهند مشروط به اینکه قرارداد ۱۹۰۷ به مرحلة اجرا درآید. 

در ۲۴ تیرماه ۱۲۸۹ شمسی، چهار نفر وارد خانة آیت الله سید عبدالله بهبهانی یکی از رهبران مذهبی انقلاب به اصطلاح مشروطه شده و او را به ضرب چند گلوله ترور می کنند. به مناسبت قتل سید عبدالله بهبهانی مجلس شورای ملی و بازار تهران تعطیل شد و عزای عمومی اعلام گردید. از این واقعه جناح راست مشروطه خواهان سوءاستفاده کرده و فراکسیون رادیکال را تحت فشار قرار می دهد و سید حسن تقی زاده را که مشروطه خواه اروپائی مسلک بود را متهم به ترور بهبهانی می کنند. در این زمان آخوندهای نجف تقاضای اخراج تقی زاده را از مجلس می نمایند و مجلس بر اساس تقاضای آنها به تقی زاده سه ماه مرخصی اجباری می دهد تا به فرنگ برود. در این زمان سپهدار تنکابنی به علت اختلاف با بختیاری ها از رئیس الوزرائی استعفاء می دهد و بنا به پیشنهاد عضدالملک نایب السلطنه و تصویب مجلس شورای ملی، میرزا حسن خان مستوفی الممالک به ریاست وزرائی منصوب می شود.

به بهانة ایجاد امنیت و آرامش، مجلس در مردادماه ۱۲۸۹ پیشنهاد هیئت وزراء را برای خلع سلاح آزادیخواهانی که در پی ایجاد مشروطة واقعی بودند و از ترکیب نمایندگانی که از طرف انگلیس در مجلس گمارده شده بودند راضی نبودند و سر به شورش نهاده بودند، به تصویب رساند و متعاقب آن پلیس به فرماندهی یپرم خان ارمنی و کمک نیروهای مسلح بختیاری شروع به خلع سلاح مشروطه خواهان واقعی نمودند. تفنگچیان تحت فرماندهی ستارخان و باقرخان از تحویل سلاح خودداری کردند. دولت ناگزیر شد برای خلع سلاح آنها قوایی به پارک اتابک بفرستد. در نتیجه بین نیروهای دولتی به فرماندهی سردار بهادر بختیاری و یپرم خان ارمنی از یک طرف و ستارخان و باقرخان از طرف دیگر زد و خورد خونینی روی می دهد که در اثر آن از قوای دولتی ۷ کشته و ۲۳ زخمی و از تفنگچیان ستارخان و باقرخان ۱۸ کشته و ۴۰ زخمی باقی می ماند. ستارخان در این زد و خورد از ناحیة پا مجروح شد و سرانجام تفنگچیان ستارخان و باقرخان خلع سلاح شدند و این دو به منزل صمصام السلطنه انتقال یافتند. در پی آن ضرغام السلطنه و افراد بختیاری نیز در شهر ری خلع سلاح شدند.

مستوفی الممالک رئیس الوزرا در کادر وزیران تغییراتی به این شرح داد : عین الدوله وزیر داخلی، حسینقلی خان نواب وزیر خارجه، عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر جنگ، صنیع الدوله وزیر مالیه، محتشم السلطنه وزیر عدلیه، شهاب الدوله وزیر پست و تلگراف. برای وزارتخانه های علوم و اوقاف و فوائد عامه و تجارت وزیر تعیین نشد. انگلیسی ها برای تحت فشار قرادادن نیروهای واقعی مشروطه در اواخر سال ۱۹۱۱ در جنوب، و روسیه در شمال ایران، نیروهای مسلح خود را پیاده کردند (به بهانه قرارداد۱۹۰۷ تقسیم ایران) و مجلس بسته شد و در این زمان آزادیخواهان واقعی قلع و قمع گشتند چرا که بوجود آمدن مشروطة واقعی در قوانین مملکتی و دارا بودن یک مجلس با نمایندگان منتخب مردم نه به نفع روسیه و نه انگلیس بود.

 

 

گزارش « گازت دو لوزان » فرانسوی در مورد شروع انقلاب مشروطه

 

GAZETTE DE LAUSANNE 24/07/1909

در این تاریخ وزیرمختار فرانسه طی بررسی انقلاب مشروطه ایران در گزارشی به پاریس چنین می نویسد:

در ژوئیه سال ۱۹۰۶ مردم که از اعمال وزیر اعظم، عین الدوله خسته شده بودند و می دیدند، جان و مال آنها همه روزه در معرض تباهی است یک عدة پانزده هزار نفری بعنوان عدالتخواهی به سفارت انگلیس رفتند. در آن زمان انگلیس بصورت پادشاهی مشروطه اداره می شد، و انگلیسی ها توسط چند تن از ایرانیان که در دورة ناصرالدین شاه رانده شده بودند، به این مردم تفهیم کردند که باید مشروطه خواهی کنند و رژیم مشروطیت چیست و چه می گوید. از آن پس کلمه « عدالت » رهاشد و لغت مشروطیت جای آن را گرفت.

مظفرالدین شاه نخست در صدد برآمد مقاومت کند ولی از ترس دشمنی های اهل عمامه که توسط انگلیسی ها از مواجب « اود » برخوردار بودند، تسلیم شده و وزیر اعظم را برکنار ساخت و در تاریخ ۵ اوت ۱۹۰۶ با تأسیس پارلمان موافقت کرد.

در هشتم ژانویه ۱۹۰۷ پنجمین پادشاه سلسلة قاجار مُرد و زمام یک دولت تازه را بدست مرد سی و پنج ساله ای سپرد که بی تاب بود تا از قدرت مطلقه و عالی موجود در یک کشور شرقی لذت ببرد. اما زود سرخورد. فرصت طلبانی که در رأس آنها شاهزاده نایب السلطنه، عمو و پدرزن شاه قرارداشتند، شروع به سم پاشی نمودند و بدین سان در نخستین روزهای سلطنت پادشاه جدید جنبش های ضد سلطنت در تهران، تبریز و رشت بالا گرفت. در این میان اهل عمامه در میان گود بودند که از قم و کربلا و نجف، رهبری می شدند و منبرهایی بود که صدای آزادی سر می داد که آنها همگی از مواجب موقوفه « اود » برخوردار بودند.

در ۱۷ مارس مشیرالدوله صدراعظم (انگلوفیل) برکنار می شود و صدراعظم پیشین علی اصغرخان معروف به اتابک اعظم (روسوفیل) به جای او گمارده می شود.

اتابک اعظم مشغول بکار می شود و اعتماد مجلس را جلب می کند ولی در ۳۱ اوت ۱۹۰۷ پس از پایان یافتن جلسة مجلس شورای ملی، هنگامی که وی از آستانه پارلمان می گذشت هدف تیر یک ماجراجو قرار گرفت. انگلیسی ها در میان مردم شایعه کردند که قتل بدستور محمد علی شاه بوده است. پانزده روز پس از قتل اتابک اعظم، مشیرالدوله به علت خونریزی مغزی می میرد و مردم می گویند که شاه او را مسموم کرده است.

در ۲ اکتبر ۱۹۰۷ کمیته ای مرکب از شاهزادگان، کارمندان عالیرتبه دولت، سران نظامی، اهل عمامه و مرتجعین تشکیل شد و رسماً شاه را آگاه ساختند که اگر از مشروطیت جانبداری نکند و با مجلس کنار نیاید، از پشتیبانی آنها برخوردار نخواهد بود و شاه به ناچار در هشتم اکتبر پیوستگی خود را با مشروطه طلبان اعلام داشت و سوگند وفاداری از جانب خودش و نسل های آینده اش یادکرد.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۰۷دولت تازه ای از طرف مجلس معرفی و شاه آن را تأیید نمود، این دولت صد در صد انگلیسی، توسط ناصرالملک دانش آموخته اکسفورد دارای (M . A)، اداره می شد که جز وزیر داخله اش بقیه وزیران درس خوانده اروپا بودند.

در ۱۲ نوامبر ۱۹۰۷ شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداری خود را تکرارکرد.

در ۲۲ نوامبر عوامل تحریک کننده شاه که عبارت بودند از شاپشال روس، سعدالدوله و امیر بهادر، اختلال در مجلس و دولت را شروع کردند و ناصرالملک نخست وزیر به کاردار انگلیس گزارش داد که دولت با وجود داشتن اتکاء و اعتماد کامل در مجلس، ناتوان از کار و فاقد توانایی است. مخالفت شاه و مجلس و دولت بالا گرفت.

(تصاویر روبرو از بالا: شاپشال روس، پاشاخان و سعدالدوله)

در ۱۵ دسامبر ۱۹۰۷ نطق های شدید اللحنی در مساجد و میدان های عمومی ایراد شد و اهل عمامه علناً شاه را متهم به خیانت کردند، مردم تحریک شده به جانب مجلس هجوم بردند و در میدان بهارستان اجتماع کردند، دولت استعفاء داد ولی شاه نپذیرفت.

فرمان احضار ناصرالملک داده شد و زجر و شکنجه شد. وزیران همگی در کاخ توقیف بودند، بازارها بسته شد، طرفداران شاه میدان توپخانه را اشغال کردند و محله های مهم را گرفتند.

 

تحصن تعدادی از مشروطه خواهان در منزل میرزا محسن صدرالعلما

اعتصاب بازاریان و تعطیل بازار

سفارت انگلیس که از توقیف ناصرالملک آگاه شده بود مداخله می کند و بهانه اش این بود که نخست وزیر دارای نشان صلیب بزرگ از درجة سن میشل و سن ژرژ است. نخست وزیر نجات یافت و به اتفاق نمایندة انگلیس با همکارانش کاخ را ترک می کند و همان شب به جانب اروپا عزیمت می کند.

روز ۲۲ دسامبر ۱۹۰۷ نمایندگان روس و انگلیس به کاخ رفتند و شاه را از خطری که در کمینش بود، در صورتی که مشروطیت و همکاری با مجلس را نپذیرد، آگاه ساختند. و باز شاه اطمیان صریح داد.

شاه که پس از کودتای شکست خورده اش از قصر خارج نشده بود، در ۲۸ فوریه ۱۹۰۸ تصمیم گرفت از شهر بیرون برود. دو بمب بر اتومبیل او افکنده شد که آنرا خرد کرد و تنها احتیاط باعث شد شاه نجات پیدا کند، چرا که شاه در کالسکه بعدی سوار بود.

 

گزارش وزیرمختار جمهوری فرانسه

آقای استفان پیشون S.PICHON

 

تهران، ۲۳ ژوئیه ۱۹۰۹، شمارة ۱۰۱:

وقتی من نامة شمارة ۹۶ را تمام کردم، محمد علی شاه هنوز اطلاعی از برکناری خویش و تصمیم انقلابیون مبنی بر تعیین جانشین او نداشت و من نوشتم که او به زحمت خواهد توانست به جدایی از فرزند محبوبش رضایت بدهد. عصر روز جمعه ۱۶ ژوئیه ۱۹۰۹ پس از اعلام سلطنت احمدمیرزا، سپهدار و سردار اسعد به کاردار سفارت روسیه اطلاع می دهند که فردا به سفارت روس خواهند آمد تا مراتب را به آگاهی شاه مخلوع برسانند. شاه در نهایت اندوه به آقای سابلین SABLINE وزیرمختار روسیه پیشنهاد کرد یکی دیگر از پسرانش را بدین سمت انتخاب کنند و سرانجام از جا برخاست و گفت می خواهد با همسرش مشورت نماید، آنگاه در را گشود و ملکه را پشت در، درحالیکه به حرف ها گوش می داد یافت. ملکه خطاب به آقای سابلین گریه کنان و بی پروا سخنانی دال بر شماتت سیاست روس که بی جهت با وعده ها و امیدهای نابجای خود موجب چنین اوضاعی شده اند، ادا کرد.

پس از آن شاه جویای وضع خودش در روسیه شد و قرارشد با یک اسکورت سیصد نفری از قزاق به روسیه تبعید شود. شرایط به تخت نشستن احمد میرزا که دوازده سال بیش نداشت بسیار دشوار بود. عضدالملک به سمت نایب السلطنه مشغول کار شد. در داخل ایران، جنگ و نزاع و ستیز (هواداران روسیه و انگلیس) ادامه دارد و خزانة مملکت خالی است، حقوق کارکنان دولت پرداخت نشده، سررسید وام های بیشمار رسیده و محل پرداخت وجود ندارد. در زمینه خارجی با وساطت دولت فرانسه « سیاست تفاهم » بین روس و انگلیس برقرارشده و هرکس سهم خویش را برداشته بود.

ایران را هم به دو منطقه نفوذ در سال ۱۹۰۷ تقسیم کرده بودند و منطقه ای را هم که جز بیابان خشک و خالی نبود، بعنوان بی طرف اعلام داشته بودند، شمال متعلق به روسیه، جنوب هم متعلق به انگلیسی ها بود.

 

یعنی منطقه ای در شمال خط اصل از قصر شیرین به اصفهان- یزد - گردنه ذوالفقار به روس تعلق داشت. بلوچستان و سیستان و افغانستان و خلیج فارس که حافظ هندوستان بود بعلاوه خطی که از گردنه ذوالفقار- بیرجند یزد به بندرعباس منتهی می شد منطقة انگلیسی ها اعلام شد و منطقه خارج از این دو محدوده بیطرف اعلام گردید.

 

 

 

 

برگشت به سرمقالات