گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Juin 2008 - n° 67

بالا رفتن قیمت نفت و نقش آن در اقتصاد و بحران مواد غذائی در جهان


   

چندی است قیمت نفت از حدود بشکه ای 30 دلار شروع به بالا آمدن کرد و دقیقا از 12 ماه پیش تا کنون به دو برابر رسیده و از مرز 120 دلار گذشته چیزی که تا همین چند ماه پیش تصورش هم  برای عامه مردم امکان نداشت؛ همچنین بنظر می رسد که دارد بطرف بشکه ای  200  دلار می رود. 

برای این مسئله دلایل واقعی چندی وجود دارد و نه آن دروغ ها و استدلالات بچه گانه ای که در بازار های بورس نفت اعلام می شود؛  مثلاً می گویند فلان لوله نفت فلان شد، در نیجریه فلان شد و یا شایعه کم کردن تولید نفت فلان کشور باعث بالا رفتن قیمت شد؛ و امثال این گونه حرفها که تنها برای فریب اذهان مردم که راهی برای دستیابی به واقعیات ندارند ارائه می شود.

پیشتر در این خصوص چند نکته ای از نکات ذکر شده بود. در اینجا دوباره نگاهی گذرا برآنها می شود لیکن با پدیدار شدن بعضی دیگر از تبعات بالا رفتن قیمت این منبع اصلی انرژی، لازم شد تا اینها نیز بررسی شوند.

از همین چند سال پیش همکاری و در پیش گرفتن مسیر صلح در کشورهای حاشیه خلیچ فارس که بیشتر به ابتکار ایران صورت گرفت تغییراتی را در مسایل سیاسی- نظامی و اقتصادی منطقه ایجاد کرد که از جمله همکاری آنها در خصوص نفت و جلوگیری از سقوط قیمت  و حتی صعود آن بود.

از طرف دیگر آمریکا نیز بعنوان قدرت بزرگ اقتصادی جهان سیاست خود را عوض کرد واو نیز خواستار بالا رفتن قیمت نفت شد زیرا :

جناح حاکم بر آمریکا نفتی نظامی است  پس با صعود قیمت نفت آنها به چند طریق سود کلان می برند.

1- آمریکا می بایست هزینه های نظامی خود مخصوصاً در عراق و افغانستان را تأمین می کرد، مخصوصاً مورد عراق که صاحب مقادیر عظیمی نفت است و صادرات آن می توانست کمک خوبی برای آمریکا باشد. بنابراین بالا رفتن قیمت نفت به چند دلیل به او کمک می کرد یکی آنکه مقدار زیادی سود مالی برایش داشت دیگر اینکه منابع مالی خوبی برای عراق بود تا بتوان کشوری را که آمریکا به نابودی کشانده بود با بودجه و درآمد خودشان ساخت و آنوقت افتخار بازسازی را به آمریکا نسبت داد.

2 بالا رفتن قیمت نفت سود صاحبان چاههای نفت در آمریکا را بالا می برد. توجه شود که در اینجا اشارات بیشتر بر تنها یک کشور ( آمریکا) است وگرنه صاحبان چاههای نفت  سایر کشورهائی که با این زنجیره پیوستگی دارند در این تصمیم گیری دخیل و یا موافق بوده اند.

3 تجارت نفت (در مجموع) در دست آنهاست و بالا رفتن قیمت نفت سودشان را  زیادتر می کند.

4 پول اضافی نفت که وارد کشورهای حوزه خلیج فارس میشود با ایجاد جو کاذب حمله نظامی آمریکا به ایران ( و با توجه به جنگ در عراق و افغانستان و همچنین آشفتگی در لبنان که در نتیجه می توان گفت تمام منطقه را شامل می شود)، صرف خرید اسلحه و بیشتر از آمریکا می شود و بدین ترتیب به خود آنها باز می گردد.

5 فشاری مشخص و عیان بر کشورهائی مانند چین و هند که در حال پایگیری بوده  و برای اینکار نیازمند واردات بیشتر نفت هستند وارد میشود.

6 فشاری ناپیدا برکشورهای وارد کننده نفت مخصوصاً آنها که کالائی ارزشمند برای صادرات ندارند وارد می شود.

اتفاقاً همین نکته آخر است که به بحث این دفعه بیشتر مربوط است زیرا راجع به  آنهای دیگر پیشتر صحبت شد. این نکته آخر مخصوصا اکنون که بحران مواد غذائی جهان را فراگرفته عیان می شود.

مسلماً کشورهای غنی هر چقدر هم که مواد غذائی گران بشود باز هم قدرت خرید دارند اما کشورهای فقیر که دارای کالای صادراتی ارزشمندی نیستند تا بتوانند در مقابل آن واردات مناسبی داشته باشند برای تأمین مواد غذائی نیز با مشکل بیشتری روبرو می شوند.  

بطور قطع می توان گفت آن فاکتوری که در جهان از مهمترین ها (و شاید هم مهمترین) برای بالا بردن قیمتها بصورت واقعی (و نه کاذب آنچنانکه در وسایل همگانی تبلیغ می شود) است قیمت انرژی مصرفی می باشد.

در تمامی کارها و از جمله کارهای تولیدی بیشترین هزینه صرف انرژی انسانی می شود. بدین معنی که نیروی کار (انسان) بیشترین هزینه را بصورت حقوق و ... بخود تخصیص می دهد.  به همین جهت سعی می شود تا بجای نیروی انسان از وسایل مکانیکی، برقی، الکترونیکی، هوشمند و ... استفاده کنند تا بدین ترتیب از تعداد پرسنل خود کم کنند. برای اینکار البته نیاز به انرژی جایگزین انسان است.

مورد دیگر در جهان استفاده از نیروی کار ارزان قیمت بعضی کشورها است. این نکته در مورد کشوری مانند چین که دارد به غول اقتصادی جهان تبدیل می شود بصورت پیچیده ای است. از یکطرف این نیروی کار ارزان بهمراه تکنولوژی پیشرفته (و تقریبا در سطح بسیار بالای جهانی)  به او این توان را داده تا بتواند کالا ها را با قیمتی بسیار پائین تولید کرده و به همه جهان و از جمله کشورهای پیشرفته صنعتی صادر کند.

از جانبی این موضوع اخیرا برای کشورهای پیشرفته مشکل ساز شده و مخصوصا آمریکا این کشور را تحت فشار قرار داده تا در نرخ برابری ارز خود تجدید نظر کند. از آنجائیکه چین  تن به چنین کاری نداد تا بتواند قدرت صادراتی خود را حفظ کند آمریکا با پائین آوردن ارزش دلار سعی کرد تا بتواند مقداری از این قدرت رقابت را برای خود حفظ کند. البته از طرفی دیگر پائین آوردن ارزش دلار بطور مستقیم بهای نفت، طلا و ... را بالا می برد. در نتیجه بالا رفتن قیمت نفت بعنوان یک فاکتور مهم در بالا بردن قیمت محصولات چین تاثیر میگذارد. یکی از نتایج این سیاستها که اخیراً هویدا شده بالارفتن نرخ تورم در چین به 8-9 درصد است که بالاترین رکورد در چین است. مسلماً بالا رفتن نرخ تورم به بالا رفتن دستمزدها می انجامد و در نتیجه قیمت تولیدات چینی باز هم بالاتر می رود.

از جانب دیگر کشورهای فقیر مانند بعضی کشورهای آسیائی (افغانستان، تبت و...) یا اکثر کشورهای افریقائی و تعدادی از کشورهای آمریکای جنوبی که نمی توانند در این بازار جهانی ابداً همپای چین باشند در سراشیبی سقوط قرار می گیرند و یا گرفته اند. در اینجا همان اصطلاحی که برای مردم بکار می رود برای کشورها نیز مصداق پیدا می کند که : فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می شوند.

بنا بر آمار ارائه شده از جانب سازمانهای مسئول جهانی تولید محصولات کشاورزی در سال جاری 2-3 درصد بیشتر از سال پیش بوده و هیچ کمبودی در جهان نیست. پس معلوم می شود که مشکل در توزیع، در فقر و در حرص ثروت است.  و بدین ترتیب است که بحران غذا در جهان بوجود می آید و حل آن نیز با شعار های پوچی که از جانب کشورها و یا سازمان ملل می دهند امکان ندارد.

تولید ارزان قیمت مواد غذائی نیازمند انرژی ارزان است در حالیکه قیمت آن بالا می رود. در کنار این کشورهای عمده تولید کننده  مواد غذائی اعم از کشورهای ثروتمند مانند آمریکا و یا فقیر مانند بنگلادش هر کدام بدلایل خاص خود می خواهند و یا مجبور به بالا بردن قیمت محصولات خود هستند.

هرچند ظاهراً معلوم نیست که عاقبت این جنگ بدون سروصدا به کجا می انجامد لیکن یک چیز را می توان گفت که:  جنگ جنگ است و نتیجه این جنگ هم کشتار وحشیانه اما بی سر و صدای مردمان فقیر است.

داستانی ایرانی چنین است که پادشاهی از یکی از نزدیکانش رنجید و قصد کشتن او را داشت همسر شاه که با آن شخص خویشی داشت از شاه خواست تا خونش را نریزد (در حالیکه مقصودش این بود که او را نکشد) شاه قول داد و بعد دستور داد تا او را خفه کردند. آن شخص بهر صورت مرد اما خونش ریخته نشد؛ حال امروز جهان نیز چنین است. در حالیکه عده اندکی دارند میلیونها انسان را  بی سر و صدا و به همین سادگی می کشند؛ اما ادای انسان دوستی را در می آورند.

آنها با هر ترفندی افکار مردم را در جهت دلسوزی برای فلان قوم یا پیروان دینی خاص و... تحریک می کنند که هنوز باید در تب و تاب کشته شدن آنها اشک ریخت و سوخت. در حالیکه به این آدم ها ابدا نمی توان اعتماد کرد. زیرا کسی که دلش برای انسان و انسانیت می سوزد در همه حال باید چنین باشد و دراین شرایط باید به فکر میلیونها انسان فقیری باشد که تنها بدلیل فقری که بر آنها تحمیل می شود می میرند. در غیر اینصورت و فرق نهادن میان انسانها، انواع برچسبها مانند نژاد پرستی، آپارتاید و حتی بدتر از آن را برخود می چسباند.

 بحران کنونی جهان ناشی از فقر نیست بلکه ناشی از نبود فلسفه و فکری واقعاً درست و انسانی غالب برجهان می باشد.

آن دسته کشورهای اروپائی که دارای منابع عظیم درختان جنگلی هستند تنها از راه فروش آنها که بصور مختلف مانند کاغذ، الوار، کارهای چوبی (مبلمان) و ... و نهایت هم سوختن اضافات است، درآمدهائی در حدود کشورهای صادرکنندۀ نفت در حوزه خلیج پارس دارند. در حالیکه درختان بریده شده پس از حدود 50 60 سال دوباره بحال قبلی باز می گردند و بدین ترتیب ثروتی تجدید پذیر (برخلاف نفت) را ایجاد می کنند. آنها می توانند پس از پایان یافتن نفت از همین انرژی و یا از انرژی هسته ای و یا سایر انرژی هائی که در سایه تکنیکهای پیشرفته بدست آورده و می آورند، استفاده کنند.

اشاره شد در آمریکا جناح نفتی نظامی بر سر قدرت است اما این بدان معنی نیست که جناح دیگر دست روی دست گذاشته و از این خوان یغمای جهانی بهره ای نمی برد؛ مسلماً آنها نیز دست اندر کارند. همه چیز درون دستگاه حاکمه تنها برای جناح حاکم نیست؛ پس اینها نیز به نوبه خود در بهم ریختن اوضاع جهانی بنفع خود نقش دارند که از جمله آن بالا بردن قیمت سایر کالاها مثلاً مواد غذائی است.

نگاه مختصری هم به کشورهای حاشیه خلیج پارس بکنیم. این کشورها که بیشترین درآمدشان و در مواردی تنها درآمد قابل قبولشان از صادرات نفت است با بالا رفتن قیمت نفت گرفتار مشکلات عدیده ای می شوند.

یکی از آنها که در اینجا قابل بحث است بالا رفتن نرخ تورم در این کشورهاست و اینکه اکثر مردم به سادگی خود را ثروتمند می بینند مثلاً هر کس که دارای یک کلبه خرابه است می بیند که قیمتش سر به فلک می زند. در واقع بسیاری از این خانه ها که تا استانداردهای جهانی فاصله زیادی دارند در حد قیمت های خانه های خوب کشورهای پیشرفته هستند. 

ثروتمند شدن کاذب باعث می گردد تا مردم برای کار دستمزد بالائی بخواهند و تن به هر کاری ندهند. این نکته باعث می گردد که سرمایه گذاری در صنایع و کارهای اساسی سودمند نباشد؛ از طرفی دیگر درآمد کارهای تجاری ولی در اصل معامله گری بسیار بالا برود.

عاقبت چنین امری برای این کشورها معلوم است آنها بسیار شکننده می شوند و با اندکی لرزش همه چیز فرو می ریزد.  مثلاً با سقوط قیمت نفت و یا ته کشیدن نفت فاجعه قابل پیش بینی است.

اساساً در عصر حاضر کشوری که صنعتی، صاحب فن، تکنولوژی و علوم پیشرفته نباشد عقب افتاده است و هیچ آینده ای ندارد و هرچه که ساخته پایه هایش بر روی آب است و بسادگی فرو می ریزد.

در کنار این باید متحدان قوی و استراتژیک نیز برای خود بیابد.  دولتهای غربی و آمریکا تحت سلطه تشکلات مخفی بسیار ثروتمند متشکل شده اند و در این تشکل ابدا جائی برای سایرین ( کشورهای خاورمیانه، چین، هند، روسیه و...)  نیست.  در نتیجه اگر سایرین خود را متشکل نکنند خرد کردن آنها بصورت نیروهای منفرد بسیار ساده است.

بررسی سایر فاکتورها مثلا نقش مذهب در این تشکلات مهم است لیکن در این مختصر نمی گنجد.

اثرات منفی تورم بالا و لجام گسیخته بسیار است از جمله نکاتی که در اینجا قابل بحث می باشد ایجاد رشوه خواری و فساد است؛ زیرا مردم حاضر به کار با دستمزد پائین نیستند و در آنجا که کارها با دستمزد پائین صورت می گیرد باید با دریافت رشوه جبران شود.

از طرفی بعضی کارهای اساسی کشور وابسته به کارهای تحقیقاتی (علوم عملی- تکنیکی و اجتماعی مانند جامعه شناسی، جغرافیا، تاریخ، روابط بین الملل و امثالهم) است. اگر قرار باشد محققین تنها به حقوق خود اکتفا کنند جزو فقیرترین اقشار قرار می گیرند که حتی قادر به تأمین حداقل زندگی خود نیز نیستند. در این میان آنانیکه به علوم اجتماعی می پردازند علیرغم اینکه علمشان در خدمت جامعه و برای پیشبرد آن مهمترین هاست اما در میان مردمان مشتری ندارند و تنها دولت و یا مؤسسات خاصی با آنها سر و کار دارند بنابراین نمی توانند همانند سایرین از درآمدهای جانبی برخوردار شوند بدین جهت این رشته ها بی طرفدار مانده و کسانی هم که وارد آنها می شوند بی علاقه شده و به دلایل مالی آنرا رها می کنند و یا با علاقه و حساسیتی که برای انجام چنین کارهائی است بکار نمی پردازند.

این نکته باعث می گردد تا جامعه از داشتن محققین مخصوصاً در علوم اجتماعی که پایه های پیشرفت یک جامعه را می ریزند محروم شود پس عاقبت چنین جوامعی معلوم است و آن سقوط نابهنگام است.

لیکن راههای جلوگیری از تورم و آشفتگی اقتصادی وجود دارد؛ هرچند این راه ساده ای نیست و باید با سایرین به نبرد برخاست اما این کارها و پیچیدگی هایش از مسائل عادی سیاسی و سیاست بوده و هر آنکه برای بدست گرفتن قدرت حکومتی سینه چاک می دهد باید بداند که با چنین مشکلاتی روبرو خواهد شد و باید بتواند بر آنها فائق آید. مسلماً تمامی کشورها (دولتها) می خواهند تا بهر صورت وضعیت خود را حفظ و یا بهتر کنند و در این راه رحمی هم بدیگران نمی کنند پس باید هشیار بود. پیشتر گفته شده بود : در سیاست نه دوست وجود دارد نه دشمن؛ در عین حال همه دوست اند و همه دشمن.

 

نهایت اینکه:

 

باید پذیرفت قیمت نفت، قیمتی واقعی نبوده زیرا حتی از بهاء یک بطری نوشابه و یا حتی آب ارزانتر بوده و هنوز هم هست، آنهم ماده ای که در جهان پایان می پذیرد و مسلماً برای بشریت معقول تر و بهتر است تا تصمیمی جدی و صحیح برای حفظ و مصرف بهینه و درست از آن بگیرد.

شاید بالا رفتن قیمت نفت کمکی به این موضوع بکند که البته این نکته از اهداف بالا برندگان قیمتها نبوده و نیست و به احتمال قوی آنها دانشی هم از این موضوع نداشته اند؛ بلکه از عواقب ناگزیر بالا رفتن قیمت یکی هم این می تواند باشد. نفت تنها برای سوختن نیست بلکه مواد بسیاری از آن گرفته می شود که در زندگی بشر از ضروریات است پس می بایست ارزش همه جانبه آن را در نظر داشت و از مصرف بی رویه آن جلوگیری کرد.

بعضی نظرات بر آنست که کشورهای ثروتمند (اروپائی) دارای منابع عظیم نفت هستند اما منابع خود را برای آینده و زمانی که نفت کشورهای فقیر یا غیر صنعتی تمام شد، نگه داشته اند تا در آنزمان از مزایای گوناگون آن بهره مند شوند و از طرفی آنها را به قیمتهای بسیار بالا و هم سطح چیزهای نایاب (طلا و...) بفروشند.

هرچند می دانیم که نفت تمام می شود اما طلا و سایر فلزات نایاب تمام نمی شوند،  پس نفت ارزشمندتر است.

متأسفانه اکنون جهان در دست باندهائی است که تنها منافع کوتاه مدت خود را می بینند و هیچ توجهی به آینده جهان و بشریت ندارند زیرا به تجربه دیده اند که چنانچه اتفاقی بیفتد این مردمان فقیر هستند که فنا می شوند و آنها همچنان به حیات خود در بهترین مکانها و با مرفه ترین حال ادامه خواهند داد. آنها می دانند (و در واقع سیستم جهان را چنان ریخته اند) که حتی اگر میلیاردها مردم جهان بدلیل جنگهای وسیع اتمی و... و فقر و گرسنگی از میان بروند آسیبی به خودشان نخواهد رسید؛ زیرا از طرفی برای آن مواقع برنامه ریزی  هم کرده اند.

اما علیرغم اینکه گفته شد قیمت نفت دارد به قیمت واقعی اش نزدیکتر می شود تا شاید جهان مجبور شود تصمیمی  درست برای مصرف این ماده تمام شدنی بگیرد می بایست به نکات و مشکلاتی که تحث تأثیر این بالا رفتن افسار گسیخته قیمت در جهان بوجود می آید اشاره می شد.

   هرچند انتظار نمی رود با وجود این سیستم حاکم بر جهان، فکری به حال فقرا (میلیونها انسان همانند همه ولی بدون مال و ثروت) بشود لیکن جنبش روشنفکری- ایران وظیفه خود می دانست تا این نکات را به نفع و صلاح بشریت و برای عامه و حتی ضبط در تاریخ بیان کند و امیدوار است عامه مردم هوشیار شده راهی برای حل و زدودن این معضلات و اعمال غیر انسانی پیدا کنند.

جنبش روشنفکری ایران

  مه 2008   اردیبهشت 1387

 

info@intellectualism-movement-iran.com

 

 

 

 

 

برگشت به سرمقالات