ژنرال عقیلی پور
افسری اندیشمند آگاه از فنون نظامی و سیاسی و با شخصیت والای انسانی بود.
از مقامات بالای ارتش که می شناختم ارتشبد جم آگاه تر و شاخص ترین آنان به شمار می رفت.
عشق به میهن وارتش به حد وافری در وجود او موج می زد. پروژه و آرزوهایی بس بلند برای ارتش داشت که سازمان ارتش را برابر نمونه های ارتش جهان مسئولیت سلسله مراتب را مشخص سازد که این برنامه ها با روش فرمانده کل قوا مغایرت داشت و پس از چند بار برخوردهای کاری با شاه کنارش گذاشتند.
به هنگامی که وابسته نیروهای مسلح شاهنشاهی در فرانسه بودم در چند کشور اروپا از جمله اسپانیا نیز آکردیته بودم که تیمسار جم سفیر ما در آنجا بود هر هنگام که برای شرکت در مراسم رسمی و بازدیدها به اسپانیا می رفتم افتخار دیدار ایشان برایم مغتنم بود و در مذاکرات و صحبت با تیمسار از آگاهی های زیادی که در استراتژی نظامی و سیاسی پیمان ناتو و اروپا داشت بهره مند می شدم. در سفارتخانه هایی که در سایر کشورهای آکرویته می رفتم سفارت ما در اسپانیا منظم تر و افتخارآمیزتر بود. رفتار محبت آمیز تیمسار به من فرصت می داد که بعضی مطالب را در حضورش مطرح کنم.
روزی گفتم موقعی که خرید تانک های چیفتن از انگلیس مطرح شد گزارش نمودم که ارزش یک ارابه زرهی سرعت در تحرک و قدرت آتش آن می باشد و تانک چیفتن به علت سنگینی زیاد و قدرت کم مانور با توجه به شرایط سرزمین ما دارای ارزش عالی نیست و بهترین نمونه این است که تانک های لئو پارد آلمان را خریده و روی آن توپ فرانسه را سوار کنیم که سرعت هدف گیری و تیراندازی آن بیش از همه می باشد و روزی که تیمسار ارتشبد طوفانیان در دعوت سازمان هواپیماسازی فرانسه به پاریس آمد مجدداً نظر خود را دقیقاً مطرح نمودم در پاسخ به من گفت گزارش را دیدم دنبال نکن امر فرموده اند از انگلستان خریداری کنیم.
تیمسار جم با نگاهی دردناک گفت بنام رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران در جریان امور ارتش آن طور که باید برابر مقررات در همه ارتش های جهان باشم نبودم اجازه نمی فرمودند که ستاد دخالت کند و روزی که به دعوت رئیس ستاد ارتش انگلستان در لندن بودم در روزنامه های لندن دیدم که ایران 700 تانک چیفتن خریداری کرده در حالیکه به کلی بی خبر بودم و اضافه نمود اگر در ملاقات ها مطرح می گردید شرمسار می شدم که آگاهی ندارم بعداً در این مورد نوشت « ستاد بزرگ ارتشتاران نه در بررسی ستادی نه در سفارش نه در خرید و نه ترتیب خریدهای مالی ارتش اجازه نداشت اظهار نظر نموده و آگاهی داشته باشد. »
تیمسار جم با استقلال رأی و اطمینانی که به تسلط خود بر امور ارتش داشت نارسایی های این شیوه کار را به عرض می رساند که نتیجه آن معافیت از خدمت در ارتش بود.
تیمسار جم اندیشمندی خوشنام بود که همه به شخصیت بارز و احترام داشتند و وقتی در آخر کار که همه چیز پاشیده شده بود به دنبال شخصیتی خوشنام و کارآمد برای تصدی وزارت جنگ می گشتند، او را به تهران احضار
کردند که خود در این باره چنین نوشت :
« وقتی دولت بختیار تشکیل شد، من بازنشسته، بدون شغل و ساکن لندن بودم، ناگهان از تهران شروع شد تلفن به من که برای تصدی وزارت دفاع بیاید، من مرتب پاسخ رد می دادم و تلگرامی هم به وسیلۀ سفارت لندن به تهران مخابره کردم که 1- حکومت بختیار ماندنی نیست 2- پست وزارت دفاع در ایران سازمان مسئول بی اختیار است 3- هنگامی که جوانتر حاضرالذهن تر و مشتاق تر به خدمت بودم اعلیحضرت مرا مرخص کردند، چرا حالا در این بحران مرا احضار می فرمایند 4- نوشتم نمی خواهم سرخوردگی های قبلی تکرار شود اعلیحضرت کار مرا نمی پسندند و بالحال با ایشان کار من به جایی نمی رسد.
اصرار تهران ادامه یافت و تیمسار جم برای مذاکره به تهران می رود و چنین نوشت : صبح جمعه حو.الی 6 صبح به تهران رسیدم و همان روز ساعت 4 بعد از ظهر برای شرفیابی به حضور اعلیحضرت احضار شدم در همان جلسه پس از دیدن وضع ایشان و اطلاع از تصمیم اعلیحضرت به ترک ایران، وضعیت اعلیحضرت در مورد وظایف وزارت جنگ (دفاع) و نداشتن هیچ گونه مسئولیت بر من روشن شد که اعلیحضرت تغییری در روش کار در تکالیف وزارت جنگ قائل نیستند من هم اجازه بازگشت به لندن را خواستم.
تیمسار جم هیچگاه از فکر ایران غافل نبود و به جلسات و شوهای اپوزیسیون برون مرزی اعتباری نمی داد. در 11 دسامبر 1987 طی نامه ای درباره اپوزیسیون برایم چنین نوشت :
من هیچ یک از این سازمان ها را مثمر ثمر نمی دانم و امیدی به آنها نمی توان بست، وسعت امر به حدی هست که فقط یک جنبش ملی کارساز می تواند از عهده آن برآید و لاغیر.
به یاد دارم ارتشبد ازهاری به پاریس آمد و جلسه ای با حضور ارتشبد آریانا، ارتشبد عظیمی، ارتشبد اویسی بود. از ارتشبد جم همه خواستند که به پاریس آمده و در جلسه شرکت نماید قبول نکرد و تلفنی به من گفت تشکیل این جلسات به هیچ وجه کارساز نیست (چه دور اندیش بود).
پس از درگذشت این امیر اندیشمند عالیقدر اشخاص میان تهی و بداندیش ایراد می گیرند چرا او وزارت جنگ را قبول نکرد؟
روانش شاد که یادش پیوسته جاویدان است
|