گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2008 - n° 64

ملت آزاده – رعیت، امت، ملت


 

به آن هنگام که قشریون واپسگرا، مردم ستمدیده را به زنجیر کشیده و بر جان و مال و ناموس آنان به هر نحو ممکن تجاوز  می کردند و برای مشروعیت جنایاتی که انجام می دادند نام خدا را سرلوحه زشتکاری های خود   می گذاشتند، آنان مجاز بودند که ندای مستضعفان را به عرش اعلا رسانیده و برای ناامیدن و درماندگان تقاضای بخشش کنند. این فرومایگان تاریک اندیش خود را از اجتماع جدا دانسته و لایه ای جدا بالای سر اجتماع قرار می دادند و نامی برای خود انتخاب کردند به نام « روحانی » یعنی که بقیه مردم جسمانی بودند و روحانیون با متافیزیک رابطه داشتند و با حکومت جبار و خونخوار مذهبی انکیزیسیون Inquisition  (تفتیش عقاید) کلیسای کاتولیک دمار از روزگار مردم درمی آوردند، زنده می سوزاندند به نام خدا، در سیاهچال ها مردم را می پوساندند به نام خدا و زالو وار هستی مردم را می چاپیدند به نام خدا.

(این کلمه روحانی را بعدها آخوندهای شیعه ایرانی از کلیسا دزدیدند و قشری روحانی درست کردند و راه آنان را پیمودند)

به مصداق اینکه « ظلم که از حد بگذرد نابود می گردد » روستازاده ای از تبار ژرمن، زادۀ دهکده آیس لبن Eisleben آلمان، کاوه وار سر بلند کرد و فریاد زد :

مردم این تاریک فکران، اعتبارباختگان فرومایه ای هستند جنایتکار و خونخوار؛ دست اینان را از سرتان باید کوتاه کرد و خدا احتیاجی ندارد که برای توسل به او رابطه ای وجود داشته باشد و این دین فروشان با درگاه بی نیاز خدا هیچ رابطه ای نداشته و خود گناهکارانی هستند که هیچگاه بخشوده نخواهند شد.

لوتر با این افکار بلند و انسانی و والای خود (1483-1546 Martin Luther)، مکتب پروتستانتیسم Ecole Protestantes را پایه گذاری کرد (افسوس که بعدها به همان شکل افکارش را ادامه ندادند).

او با این دور اندیشی و آزادمنشی، مردم را از قید بندگی، اسارت و رعیت بودن نجات داد.

زن که در کلیسای کاتولیک، حق حیات نداشت و مجاز نبود تا از لذایذ طبیعی چه جسمی و چه معنوی و برابری بهره یکسان ببرد، لوتر راه فرار از سیاهچال کلیسای کاتولیک را به او نشان داد، از اینجاست که امروز می بینیم در همان سرزمین خانمی بنام آنجلا مارکل در بزرگترین قدرت صنعتی و اقتصادی اروپا کشور آلمان حکومت می کند و در جهان امروز برابری زن و مرد را به ثبوت می رساند.

از همان ایام مردم ما هم بیکار نبودند همزمان واپسگرای عقب افتاده ای به نام باقر مجلسی در اصفهان با حمایت دربار سلطنتی قد علم کرده و بحارالانوار را که سراپا مملو از احادیث ساختگی است برای تحمیق مردم که بنده و رعیتی هستند می نویسد و سرافرازی مردم را به آن می داند که نام نوزادان خود را غلام علی، غلام حسین و عبدالعلی و ... بگذارند و آثار او را نفهمیده بخوانند و عمل کنند تا به بهشت مجهول موعود سرازیر شده و در سرازیری قبر امام مجهول پدیدارشان آید.

آگاه باشند که زن ضعیفه ای بیش نیست و مرد پرهیزکار مسلمان باید زن را با نام او صدا نزند بلکه او را ضعیفه خطاب کند و بدستور قرآن او را کتک بزند تا مطیع محض شود و ...

و تنها حق برابری که برای زنان با مردان در اسلام ناب محمدی پیش بینی شده این است که زنان همانند مردان حق دارند شکنجه شوند، تیرباران شوند و به دار آویخته شوند.

نتیجه مکتب لوتر، خانم مرکل در آلمان است و مکتب پوسیده مفاتیح الجنان این است که زن را در ایران سنگسار می کنند و ما هم در خارج با هر گذرنامه ای که باشیم که محل تولد ما ایران نوشته شده باشد، شرمساریم.

دختران زیبا و نازنین ما را برای روسپیگری به بازارهای شام عربها عرضه می کنند. این نونهالان بیگناه و نازنین خردسال ما را در رختخواب غول پیکری وحشتناک می اندازند که طفلک بیگناه زیر دست و پای وحشیانه عربها می لرزد و آسمان کرامت و رحمان و رحیمی اسلام ناب محمدی به لرزه در نمی آید ...

بالاخره طشت رسوایی آخوندها از بالای بام فرمانروایی به زمین سقوط خواهد کرد، برابر نظام طبیعت، ما هر کدام دنیای فانی را وداع می کنیم ولی چه بخواهیم و چه نخواهیم این شرمساری و ننگ در تاریخ به نام نسل ما ثبت خواهد شد.

متأسفانه در طول تاریخ پارامتر شخصیتی ما محدود بود که از رعیت شروع می شد، به غلام و غلام حلقه به گوش جان نثار و ... بالا و پایین می رفت و آخرین نخست وزیر پادشاهی هم در جلسات خود با انگشت عکس پادشاه را نشان می داد و می گفت ارباب فرمودند ... و با چنین جمله ای رعایا ساکت می شدند.

پادشاه نیک اندیش ما کریم خان هم خود را وکیل الرعایا لقب داده بود و آن پادشاه دیگر که عظمت را به ایران برگردانید از اصفهان پیاده به مشهد می رفت و خود را سگ درگاه ضامن آهو می خواند و به چنین لقبی افتخار می کرد.

در 26 دی ماه 1357 آخرین پادشاه که آخرین کاخ سلطنتی را رها کرد و طومار آخرین نظام سلطنتی ایران را در هم پیچید، در راستای تعالیم عالیه مفاتیح الجنان تصور داشت که باز هم ابوالفضل عباس بی دست، او را بلند کرده و بر اسب سفید پیروزی سوار خواهد کرد، ولی متأسفانه بنا بر بر نامه ای از پیش تعیین شده و هماهنگ گردیده، حضرت ابوالفضل دیگری با دو دست سالم به نام کارتر از اسب به زیرش کشید و بازمانده ای از تبار کربلا پرستان را سوار بر اسب تازی کردند.

از آن هنگام رعیتی وجود ندارد، غلام حلقه به گوشی وجود ندارد، همه مردم ایران از این به بعد یکجا امت اسلام شدند ولی دیری نخواهد پایید این ننگ هم زدوده خواهد شد و پس از براندازی رژیم واپسگرای مذهبی در نوزایی فردای ایرانزمین سرفراز خواهیم بود که مردم ما رعیت یا امت نیست و مردم به ملت ایران تبدیل می شوند.

آن روز درفش کاویانی با پرچم شیر و خورشید به اهتزاز در می آید و سرود ملی برای خود انتخاب خواهیم کرد که به ملت و تاریخ پر بار کهنسال و نیاکان پاک ما بستگی داشته باشد زیرا هویت ملی ما را باید در اقیانوس فرهنگی بی همتای خود جستجو نمود.

سرود قبلی ما سرود شاهنشاهی بود نه سرود ملی، آن هم شاهنشاهی پهلوی و در آن مدعی بودیم « کز پهلوی شد صدره بهتر ز عهد باستان » یعنی تمام گذشته های هزاران ساله فرهنگ و تمدن و افتخار که نه ما بلکه جهانی به آن مباهات می کند هیچ بوده و حتی تاج پهلوی را روی خورشید و بالاتر از آن قرار دادیم. خورشیدی که منبع حیات، نور، زندگی و انرژی است. زیرا امر تاج پهلوی گذاشته شد ...

روح داریوش بزرگ که از مرز چین تا مرکز اروپا فرمانروایی می کرد و امر به حفر ترعه سوئز می دهد که دریاها و انسانها به هم پیوند گیرند شاد باد. روح خشایار شاه بزرگ که میلیون ها نفر ارتش را از آب و خاک و دریا می گذراند تا در اروپا آتن را فتح نماید شاد باد.

روح کورش بزرگ رهاننده همه ملل دربند از اسارت و بانی حقوق بشر شاد باشد و آرام گرفته و آسوده بخوابد که :

« کز پهلوی شد صدره بهتر ز عهد باستان »

 

پاینده ملت آزاد ایران

ژنرال دکتر عقیلی پور،

 مسئول کابینه بحران ایران در خارج از کشور

مارس 2008 (اسفندماه 3745 جمشیدی)

 

 

 

 

برگشت به سرمقالات