گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2008 - n° 63

ویژه نامه فاجعه 57

سناریوی انقلاب اسلامی به کارگردانی آمریکا و انگلیس

در روند انهدام ایران



     

در امتداد توجیه عوامل و عناصر فراماسونری و مزدوران خارجی در ایران، در اول تیرماه مصطفی مصباح زاده صاحب امتیاز بنیانگذار مؤسسه کیهان طبق دعوت دولت انگلیس به لندن می رود و با چند تن از مقامات بلندپایه انگلیس از جمله کالاهای نخست وزیر و چندین لرد مشغول مسائل ایران دیدار و گفتگو می کند و دستورات را برای انهدام ایران دریافت می دارد.

در همین زمان در مقابل دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه ها و همچنین بازاریان دست به تظاهرات می زنند و مرگ دکتر علی شریعتی را به رژیم نسبت می دهند در صورتی که علی شریعتی به دست انگلیسی ها کشته می شود چرا که با بودن دکتر علی شریعتی آنها نمی توانستند از ملایان بنیادگرا برای ایجاد استعمار مذهبی استفاده کنند.

در روز 8 تیر ماه فرح به بهانه شرکت در اجلاس سالانه هیئت امنای بنیاد پهلوی وارد نیویورک می شود و اردشیر زاهدی در نیویورک از او  استقبال می کند. در 14 تیرماه هویدا به ایجاد فضای باز سیاسی تأکید می کند و اظهار کرد در محیط رستاخیزی باید (تأکید) انتقاد کرد، دولت وظیفه ندارد که قلم ها را به یک سو هدایت کند و یا آنها را از یک نوع جوهر و اندیشه پر کند.

پس از چند روز اقامت فرح دیبا و اردشیر زاهدی در نیویورک عازم واشینگتون می شوند و در مهمانی سفارت که هنری کنجرا و تعدادی از اعضاء کمیسیون سه جانبه شرکت داشتند شرکت می کند و کاملاً توجیه شده و دستورات لازم را برای انهدام ایران دریافت می دارد و در روز 20 تیر 1356 در کاخ سفید با جیمی کارتر ملاقات می کند. در این مدت بیش از پانزده روز اقامت فرح در آمریکا زاهدی شبانه روز همراه او بود.

البته نباید نادیده گرفت که در پاکستان هم در روز 14 تیرماه، ارتش پاکستان با حمایت آمریکا کودتایی علیه ذوالفقار علی بوتو رئیس جمهوری آن کشور می کند و ژنرال محمد ضیاء الحق رئیس ستاد ارتش پاکستان رئیس دولت حکومت نظامی می شود، و مجلس این کشور که به نام « مجامع ملی و ایالتی » نامیده می شد منحل می شود.

در این مرحله که دستور عملکرد ها به همه عناصر ضد ملی- میهنی رسیده بود همه آن عناصر شروع به افزایش بحران در جامعه می شوند برای مثال دادگاه نظامی آیت الله طالقانی را به ده سال زندان محکوم می کند سپس کانون وکلا دادگستری که همگی از فراماسونری انگلیس بود که اعلامیه علیه دولت صادر می کنند، از جمله مهدی بازرگان و یدالله سحابی از فراماسون های انگلیسی نیز هرکدام اعلامیه ای جدا علیه دولت در این رابطه صادر می کنند.

در تیرماه شرکت نفت اعلام کرد تولید نفت خام ایران در سه ماه سال 1077 مجموعاَ به پنج میلیون و هفتصد و چهل و یکهزار بشکه رسید، و در چهار مردار منصور روحانی وزیر کشاورزی اعلام کرد که درآمد سرانه ایران یازده برابر شده است و بعد در نیویورک اعلام شد: شرکت ملی نفت ایران سود آورترین شرکت صنعتی جهان می باشد، این علامت و توسعه اقتصادی ایران در منطقه و جهان کشورها را علیه ایران بسیج کرد و برای انهدام اقتصاد و روند فرهنگی جامعه ایران از عناصر مزدور خود در حکومت و گروه های سیاسی بهره گیری کردند.

در 15 مرداد سال 1356 ساعت 6 بعد از ظهر جلسه فوق العاده هیئت دولت در کاخ نخست وزیری با شرکت وزیران تشکیل شد. در این جلسه امیرعباس هویدا پس از 12 سال 6 ماه و 12 روز نخست وزیری استعفا داد و جمشید آموزگار وزیر مشاور و دبیر کل حزب رستاخیز را که حکم خود را قبلاً در پاریس از وزیر امور خارجه امریکا « ونس» گرفته بود، عملاَ مشغول به کار می شود. و هویدا بجای امیراسدالله علم که بیمار بود و در امریکا تحت معالجه بود به وزارت دربار منسوب شد.

بعد از ظهر 16 مرداد جمشید آموزگار نخست وزیر تازۀ ایران وزیران خود را به شرح زیر معرفی کرد : عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه، مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر، هوشنگ انصاری وزیر امور اقتصادی و دارایی، محمد یگانه وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، ارتشبد رضا عظیمی وزیر جنگ، امیر قاسم معینی وزیر کار و امور اجتماعی، منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش و سرپرست وزارت علوم و آموزش عالی، غلامرضا کیانپور وزیر دادگستری، مهناز افخمی وزیر مشاور در امور زنان، دکتر شجاع الدین شیخ الاسلام زاده وزیر بهداری و بهزیستی، کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن، اسدالله نصر اصفهانی وزیر کشور، مرتضی صالحی وزیر راه و ترابری، محمود کاشفی وزیر مشاور در امور پارلمانی، منوچهر آگاه وزیر مشاور در امور اجرایی، احمد علی احمدی وزیر کشاورزی و عمران روستایی، تقی توکلی وزیر نیرو، فیروز توفیق وزیر مسکن و شهرسازی، رضا امین وزیر صنایع و معادن، داریوش همایون وزیر اطلاعات (سخنگوی دولت)، کاظم خسروشاهی وزیر بازرگانی، ارتشبد نصیری معاون نخست وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، علی فرشچی معاون نخست وزیر و سرپرست سازمان اوقاف، سپهبد قاسم خزایی معاون نخست وزیر و رئیس آمادگی ملی و بسیج غیرنظامی، اکبر اعتماد معاون نخست وزیر و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، صادق کاظمی معاون نخست وزیر در امور اجتماعی.

داریوش همایون دشمن قسم خورده ایران مدیر روزنامه آیندگان که بسمت وزیر اطلاعات و جهانگردی در کابینه جدید وارد شده است سخنگوی دولت شد. وی اعلام می دارد از این تاریخ ترس از انتقاد نباید در کسی وجود داشته باشد و از آن پس سیل انتقاد های منفی و ویران کننده علیه رژیم در جراید و جامعه ایران شروع شد، همانگونه که بارها گفته ام ما موافق با انتقاد های مثبت و سازنده می باشیم و هر انتقادی می بایست همراه با یک برنامه و پروژه سازنده تر باشد.

از یک طرف در 27 مرداد در امتداد فرمان بخشودگی شاه 342 تن از زندانیان سیاسی آزاد شده و از طرف دیگر فردای آنروز مصباح زاده به مناسبت 28 مرداد مقاله اهانت آمیزی نسبت به محمد مصدق انتشار می دهد که بحران جامعه تشدید شود و سپس مصدقی ها از جمله علی اصغر حاج سید جوادی اعلامیه هائی اعتراض آمیز انتشار می دهند.

برای افزایش بحران در جامعه فرح دیبا در 27 مرداد نیز به مناسبت جشن هنر شیراز برنامه های بسیار زننده ای از جمله رقص لخت، تئاتر عشق بازی اجرا می کنند. در 1 شهریور 1356 یک گروه 13 نفری از دانشجویان کنفدراسیون، سفارت ایران در لاهه را اشغال می کنند و خواهان آزادی آیت الله طالقانی می شوند، در امتداد این حرکت، عوامل و عناصر انگلیسی - امریکائی از جمله احمد صدر حاج سید جوادی، حسن تولیه و عبدالکریم لاهیجی که همگی خود را وکلای طالقانی معرفی می کنند نامه اعتراض آمیزی درباره محکومیت طالقانی به دیوان کشور دادند. در این زمان در امتداد کم کاری و اعتصابات خاموشی های برق تهران و شهرستان ها افزایش یافت و روزانه بطور متوسط 3 ساعت برق ها خاموش می شد.

در 7 شهریور 1356 در چند دانشگاه در تهران تظاهرات شدیدی رخ داد که منجر به زد و خورد شدید دانشجویان با مأمورین انتظامی شد. در این تظاهرات عده ای زخمی و تعدادی بازداشت شدند. درحال می بینیم دولت از یک طرف بر بحران دامن می زند و از سوی دیگر باعث افزایش مخالفان در جامعه می شود و بلندگوی تحریکات دشمنان ایران شده است و همچنین عملکرد و بیانات مسئولان دولتی در رسانه های دولتی تحریک آمیز و در مسیر افزایش تشنجات گام بر می دارد. چرا که در این زمان بیش از هشتاد درصد نیروهای دولتی و صد در صد نیروهای مخالف دولتی توسط انگلیس و امریکا برای انهدام ایران هماهنگ می شدند و سناریو انقلاب را اجرا می کردند.

در امتداد لگام گسیختگی اهل عمامه، در 25 شهریور 1356 روحانیون مبارز علیه ایران ضمن اعلامیه ای متذکر شدند : به منظور در هم شکستن پایه های رژیم دیکتاتوری و برقراری عدالت اجتماعی و آزادی تا سرحد رسیدن به جامعه توحیدی، همراه و همگام ملت مسلمان ایران به مبارزه پی گیر و خستگی ناپذیر خود ادامه خواهند داد و خواهان آزادی زندانیان سیاسی شدند ...

در 31 شهریور، در مسجد (قبا) به دعوت آخوند مفتح علیه رژیم سلسله سخنرانی هائی صورت گرفت و سخنرانان به اصطلاح دست به یک سلسله افشاگری هایی در مورد رژیم زدند.

در 2 مهر ماه 56 تعدادی از آخوندهای انگلیسی مسلک، به نام روحانیون مبارز با صدور بیانیه ای اعتصاب غذای خود را در شهر پاریس - شهر دسیسه های ضد ایران و ایرانی، شهر فراماسون های ضد فرهنگ و تاریخ ایران، شهر دولت های دزد و سودجو - آغاز می کنند.

در 6 مهرماه 1356 انگلیسی ها که  مهره خود را برای رهبری پروژه انهدام ایران پیدا کرده بود و در این زمان در نجف بود و کسی جز هندی زاده ضد ایرانی، خمینی سفاک نبود، به توصیه انگلیس اعلامیه ای بی محتوا و بی عنوان صادر می کند: « اسلام از اول غریب بوده و هنوز هم غریب است و کسی اسلام را نشناخته است » با این اعلامیه به عمق حماقت سیاستگزاران جهانی و عناصر آنها پی می بریم.

در پیرو این اعلامیه ابلهانه عده ای از اهل عمامه و شبه ملایان به اصطلاح مبارز در پاریس که به مدت چند روز در اعتصاب غذا بودند (و غیر از نان و کباب و مرغ بریان که توسط دولت فرانسه به آنها داده نمی شد در فقر غذائی بسر می بردند)، در 9 مهر ماه مبادرت به صادر نمودن بیانیه ای می نمایند و متذکر می شوند: « بخاطر پایان بخشیدن به تبعید غیر قانونی رهبر مجاهد و شکست ناپذیر ملت مسلمان ایران، مرجع تقلید شیعه، آیت الله العظمی خمینی و آزادی مجاهدین راستین آقایان آیت الله سید محمود طالقانی، آیت الله حسینعلی منتظری، مهندس عزت الله سحابی، مهندس لطف الله میثمی که هم اکنون در شرایط بسیار نامساعد جسمی بسر برده و تحت شدیدترین شکنجه های روانی قرار دارند، اعتصاب کرده اند. »

در اینجا باید متذکر شوم که طبق اطلاعات شخصی خودم که با دفتر نخست وزیری بعنوان نماینده دانشجوئی در ارتباط بودم با این آقایان به دستور ساواک که مزدور بیگانگان بود، با کمال احترام و در شرایط هتل 4 ستاره پذیرائی می شد و به دستور سیاستگزاران استعماری بین المللی دستگیری و آزادی مخالفان در سناریوی انهدام ایران برای افزایش بحران در جامعه بسیار مؤثر بود. در این زمان به همه عناصر مزدور سیاست بین المللی ابلاغ گردید که رهبر انقلاب، خمینی می باشد و همه نیروهای ویرانگر و منهدم کننده ایران از جمله رادیوها، جراید و تلویزیون ها در جهان در یک خط و مسیر شروع به فعالیت کردند.

در 18 مهرماه 1356 نلسون راکفر معاون رئیس جمهوری پیشین آمریکا، فرماندار سابق نیویورک که یکی از رؤسای کمیسیون سه جانبه می باشد همراه همسرش وارد تهران می شود و دکتر هوشنگ نهاوندی رئیس دفتر فرح از آنها در فرودگاه استقبال می کند، نلسون راکفر که در شورای عالی فرماسونری جهانی عضویت دارد و یکی از مسئولان کمیسیون سه جانبه نیز می باشد برای هماهنگ کردن به اصطلاح نخبگان آمریکائی (یا بهتر بگوییم مزدوران آمریکایی) به ایران آمده بود تا همه نیروهای منهدم کننده ایران بتوانند در یک مسیر عمل کنند.

در همین روز عده ای از دانشجویان نقاب دار دانشگاه تهران یک اتوبوس کوی دانشگاه را به آتش کشیدند.

در اول آبان ماه مصطفی خمینی فرزند ارشد روح الله خمینی بعلت ناراحتی قلبی سکته می کند و می میرد، ولی مخالفان، مرگ او را به رژیم شاه مربوط می دانند و خمینی می گوید:« مصطفی امید آینده اسلام بود. » (پسر او در کربلا و نجف حتی بین طلبه ها و ملایان به بیسوادی معروف بود.) البته نباید نادیده گرفت که مرگ مصطفی در موجه کردن خمینی بعنوان رهبر، بسیار لازم بود و شاید به وسیله عوامل سیاست جهانی مواد مرگ زا به خورد او داده شده و بدین ترتیب کشته شده بود، چرا که اگر رژیم در پی مصطفی بود و می توانست این عملیات را انجام دهد بسراغ خود خمینی می رفت و حال می بینیم که مرگ مصطفی به نفع سیاست جهانی و بنفع خمینی شد.

در این رابطه در اول آبان 1356 اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا (نوکرهای انگلیس)، نهضت آزادی (نوکر آمریکا) و غیره ضمن انتشار بیانیه و پیام تسلیت، رژیم ایران را مسئول مرگ مصطفی خمینی دانستند.

سپس مراسم شب هفت او در قم از طرف حوزه علمیه قم (پایگاه انگلیس) در مسجد اعظم بر پا شد و به ترتیب ربانی املشی، خزعلی، و صادق خلخالی نیز سخنرانی کردند و در تهران نیز در مسجد اراک تهران به همین عنوان مجلسی ترتیب داده شد و همه مخالفان رژیم ایران از همه طبقات و حتی دانشگاهی های و روشنفکران انگلوفیل شرکت داشتند.

در همین زمان روز 15 آبان (برای فاصله انداختن بیشتر بین دولت و مردم) آقای داریوش همایون وزیر اطلاعات و سخنگوی دولت، گفت : وعده دادن مقامات دولتی به مردم ممنوع است.

در آمریکا قبل از ورود شاه و فرح به واشنگتن، اردشیر زاهدی (انگلوفیل) و همپالگی هایش برای آوردن 5 هزار دانشجوی مخالف شاه به واشنگتن، برنامه ریزی خود را آغاز کرد. بدین منظور به دانشجویان علاوه بر جا و مکان و غذا، نفری سیصد دلار نیز پرداخت شده بود. در روز 22 آبان ماه تظاهرات مخالف شاه شروع شد و در روز 25 آبان ماه در مقابل کاخ سفید به اوج خود رسید و پلیس آمریکا نیز به این تظاهرات و شلوغ کاری ها دامن می زد و سپس با استفاده از گاز اشک آور تشنجات روبروی کاخ سفید را به نهایت رساند و در اثر این عمل از چشمان شاه اشک جاری شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

در پی آن در کشورهای مختلف و در تهران و دانشگاه های ایران تظاهرات دامنه دار علیه رژیم روز به روز بیشتر می شد. در سفر شاه به فرانسه در 27 آبان ماه نیز تظاهرات علیه شاه در این کشور صورت گرفت. در همین زمان، خبرگزاری فرانسه اعلام می دارد که در طی تظاهرات دانشجویان در ایران بیش از 300 نفر دستگیر می شوند. 

در روند ادامه تشنجات در ایران در مراسم چهلم مصطفی خمینی در قم در مسجد اعظم قطعنامه ای توسط محمد جواد حجتی کرمانی قرائت شد که در آن به بازگشت خمینی به ایران و آزادی زندانیان سیاسی تأکید شده بود. 

البته باید متذکر شد که در این زمان همه زندانیان سیاسی آزاد شده بودند ولی برای افزایش مخالفان رژیم، عوامل سیاست جهانی در دستگاه های امنیتی کشور به آزار بیشتر مردم می پرداختند و عده ای را دستگیر و سپس آزاد می کردند و بهمین دلیل به مخالفان شاه روز به روز افزوده می شد. از طرفی اعتصابات دانشگاه ها شروع شده و تعدادی از دانشگاه ها بسته شده و اصولاَ دیگر کلاس درس در هیچ دانشگاهی باز نبود.

در 18 آذر نیز با یاری پلیس ایتالیا عده ای از دانشجویان مخالف شاه سفارت ایران را در رم اشغال کرده و تصویر شاه را آتش زده، خواهان سرنگونی رژیم پهلوی شدند.

در فردای آنروز هم اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران بیانیه ای منتشر کرد و در این بیانیه آمده بود : خواست کنونی مبارزان نهضت ملی ایران همچنان که در مشروحه 23 خردادماه 1356 بیان گردیده است (ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهان حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان سیاسی و تبعیدشدگان)، استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول ادارۀ مملکت بداند.

پیرو عقب نشینی های رژیم به قولی البته به عقیده ما بر اثر اقدامات تعدادی از مسئولین میهن پرست در کمیسیون شاهنشاهی به مسئولیت نصرت الله معینیان گزارش مفصلی و مشروحی به کمیسیون داد و تقاضا کرد کلیه کسانی که در مسائل مملکتی احمال یا سوء استفاده کرده اند باید مورد تعقیب قرار بگیرند ...

در 10 دی ماه 1356 کارتر و 410 نفر از همراهان او که اکثراً کارشناسانCIA  و عوامل پنتاگون بودند وارد تهران شدند از جمله سایروس ونس وزیر امور خارجه، برژینسکی مشاور امنیت ملی و اتوتون که همگی از اعضاء کمیسیون سه جانبه بودند. آنها مایل بودند مسائل و تشنجات را در ایران از نزدیک بررسی و در مسیر نابودی و انهدام ایران بهتر هدایت کنند، اردشیر زاهدی هم به عنوان مستخدم کمیسیون سه جانبه از واشنگتن به تهران آمد تا در مذاکرات حضور داشته باشد جیمی کارتر پس از 17 ساعت توقف، ایران را ترک می کند ولی اکثر عوامل او در ایران می مانند.

شاه پس از بدرقه کارتر گفت، از گفتگو با کارتر راضی هستم، البته باید متذکر شد که کارتر در ضیافت در کاخ که به مناسبت وی ترتیب داده بود گفته بود: « به دلیل رهبری بزرگ شاه، ایران جزیره ثبات در یکی از آشوب زده ترین نقاط جهان شده است. اعلیحضرت، این به دلیل تکریم زیاد به شما، رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی است که ملت به شما دارد. »

حالا شما در نظر بگیرید که در شرایط آن زمان ایران، دانشگاهها بسته و تشنجات رو به افزایش نهاده اند، این گفتار کارتر بیشتر شبیه گزاف گوئی و مبالغه آمیز به نظر می رسید و به همین دلیل شاه که توسط اطرافیان خائن و مبالغه گوی خود احاطه شده بود، دوباره به خود مغرور شده و بدون درک اینکه سیاست جهانی، او را بسوی نابودی سوق می دهد پس از بدرقه کارتر در روز 14 دی ماه 1356 کنگره فوق العاده حزب رستاخیز را بر پا می کند. در این اجتماع متجاوز از ده هزار نفر اعضای مؤسس حزب از تهران و شهرستانها شرکت داشتند. کنگره با پیام شاه آغاز به کار می کند و سپس جمشید آموزگار نخست وزیر و رئیس دفتر سیاسی حزب (یانکوفیل) و دکتر باهری دبیرکل، سخنرانی کرده و در ضمن استعفای خود را از مقام رهبری حزب به کنگره تسلیم نمود. اعضاء کنگره برای انتخاب دبیرکل جدید حزب بر اساس نظریه شاه اقدام کردند و در نتیجه جمشید آموزگار نخست وزیر به دبیرکلی حزب هم انتخاب شد.

در انتها قطعنامه ای صادر گردید که در آن متذکر شده بود، ملت ایران باید به مبارزه بی امان با استعمار برخیزد، البته در آن جو به معنای آن بود که مردم می بایست علیه رژیم شاه برخیزند چرا که تبلیغات در جو آن روز به این صورت بود که شاه آمریکائی است و ایران توسط آمریکا اداره می شود.

تظاهرات خیابانی بطور پراکنده در تهران و غالب شهرها به اوج خود رسید و 17 دی ماه به مناسبت روز 17 دی روز زن، در بعضی از شهرها تظاهرات دولتی به عمل آمد ولی در شهر مشهد زنان با چادر مشکی و حجاب کامل اسلامی تظاهرات بر علیه رژیم شاه نمودند. روزنامه رستاخیز این حرکت را یک اتحاد  نامقدس سرخ و سیاه دانست.

در همین روز برای افزایش تشنج، مقاله ای در روزنامه اطلاعات تحت عنوان « ارتجاع سرخ و سیاه در ایران، به قلم اسم مستعار احمد رشیدی مطلق » توسط داریوش همایون (انگلوفیل) وزیر اطلاعات  و جهانگردی و سخنگوی دولت، برای افزایش تشنج، درج گردید. در این مقاله به خمینی که در آن زمان با تبلیغات رادیوهای بیگانه رهبر انقلاب و رهبر شیعیان جهان نامیده می شد، اهانت شده بود. به دنبال انتشار این مقاله، تظاهرات در تمام شهرهای ایران شکل تازه و جدیدتری به خود گرفت، در قم اهل عمامه ها حوزه علمیه را تعطیل کرده و به خیابانها ریخته و در درگیری عده ای مقتول و مجروح شدند، حوزه علمیه مشهد نیز تعطیل شد.

در آن مقاله گفته شده بود که خمینی هندی تبار است و همسرش رقاصه دوره گرد بوده است. خمینی فردی نادان است و در ایام جوانی انحرافات اخلاقی داشته (هم جنس باز بوده است)، خمینی جاسوس بیگانه بوده، با انگلیس ارتباط نزدیک داشته است، پول هایی از سرویس های مخفی دریافت کرده است، برای بی ثبات کردن رژیم شاه، خلاصه از متخصصان دسیسه پرداز و آشوبگر است. البته این  واقعیت ها در شرایط زمانی خاص آن زمان باعث افزایش  تشنج بود. این مقاله و عملکرد داریوش همایون به منزلۀ جرقه ای بود که آتش خشم مردم فریب خورده را روشن کرد و بهانه ای جدید به دست مخالفان رژیم داد و آنان تصمیم گرفتند در 19 دی ماه به عنوان اعتراض به انتشار این مقاله در قم تظاهراتی علیه دولت انجام دهند و پس از کشته شدن تعدادی از تظاهرات کنندگان زمینۀ انجام تظاهرات وسیع تری در چهلم این کشته شدگان در سراسر ایران فراهم گردید.

در این زمان (20دی ماه) فرح برای گرفتن دستورات جدید در مسیر براندازی شاه به پاریس و سپس به آمریکا می رود و با عوامل کمیسیون سه جانبه (دیوید راکفلر) توسط اردشیر زاهدی ملاقات می کند.

در ادامه و افزایش اغتشاشات قم، شاه کمیسیونی تحقیقی از افراد مسئول مانند نصیری، پرویز ثابتی، کاظم ودیعی، آیت الله سید حسن امامی، نهاوندی و نصرت الله محسنیان تشکیل می دهد و آنها مسئول بررسی اوضاع مملکت و قدرت گرفتن مخالفان مذهبی شده بودند و در نهایت می بایست گزارشی تقدیم شاه گردد.

پس از پایان دو جلسه بحث و گفتگو، کمیسیون اظهار عقیده کرده بود که جز چند مزدور خارجی، روحانیون ایرانی همچنان به شاه وفادارند و اغتشاشات به وسیله حزب توده یا حزب کمونیست زیرزمینی راه افتاده است.

(شما خودتان قضاوت کنید من که در آن زمان شاهد اوضاع بودم اگر از من سئوال می شد جواب این بود : دسیسه عظیمی در مسیر سرنگونی رژیم شاه توسط سیاست جهانی در تدارک است و بلندگوهای بیگانه و عوامل مزدور داخلی در دستگاه های دولتی و گروه های سرخ و سیاه و مخصوصاً اهل عمامه و ملایان مزدور انگلیسی همه در این مسیر بسیج شده اند.)

از جمله آقای ازهاری (یانکوفیل) که رئیس ستاد ارتش بود برای هماهنگی و دیدار خمینی در روز 24 بهمن ماه 1356 به عراق می رود و برای افزایش بحران با او هماهنگی می کند. پیرو آن در 29 بهمن مهمترین و بزرگترین تظاهرات خیابانی در تبریز به وقوع پیوست که در این روز به مناسبت چهلم تنها کشته تظاهرات قم قرار بود مراسمی در مسجد میرزا یوسف برگزار شود ولی از طرف رئیس شهربانی کل کشور (رئیس ستاد ارتش ازهاری) از ورود مردم به مسجد جلوگیری شد و درگیری مأمورین و مردم آغاز شد و این اغتشاش و درگیری به تمام شهر تبریز سرایت کرد.

در این روز بانک ها، ساختمان حزب رستاخیز، مجسمه های شاه، کارخانه پپسی کولا، سینماها و مراکز دولتی به آتش کشیده شد. در این درگیری ده ها کشته و صدها زخمی باقی ماند و حکومت نظامی آغاز شد ولی کسی توجهی نکرد.

فردای آن روز همچنان تظاهرات ادامه داشت و این دو روز 6 کشته و 125 زخمی به جا گذاشت، 135 نقطه شهر به آتش کشیده شد. مجموعاً 73 شعبه بانک، هشت سینما و چهار هتل در آتش سوخت. در این ماجرا، ارتشبد جعفر شفقت قائم مقام ستاد بزرگ به جای سپهبد اسکندر آزموده استاندار آذربایجان منصوب شد.

در مورد این تشنجات هلاکو رامبد، وزیر مشاور و معاون پارلمانی نخست وزیر گفت: « عوامل آشوب تبریز معلوم نیست کی و از کدام مرز وارد ایران شده اند. » (در آن زمان اینگونه اعلامیه های دولتی حاکی از عدم آگاهی و توجه به عمق فاجعه و دسیسه هایی بود که مردم را مستقیماً با رژیم درگیر کرده بودند و البته عوامل مزدور بین المللی که در دستگاه ها بالای دولتی بودند به آتش این خرمن دامن می زدند) آقای رامبد همچنین می افزاید : « کمونیست های شناخته شده سبب اغتشاش تبریز بوده اند » در صورتی که ماجرا از بستن مسجد توسط شهربانی شروع شد و درگیری سپس بین مأمورین و مذهبیون بود. البته در آن زمان کمونیست ها هم از آب گل آلود ماهی می گرفتند.

پس از این ماجرا همۀ مخالفان در خارج از کشور، از انجمن های اسلامی و ملایان به اصطلاح مبارز (انگلوفیل) و نهضت آزادی و دانشجویان کنفدراسیونی لائیک همه علیه رژیم شاه اعلامیه دادند و جراید بین المللی هم آب به آسیاب مخالفان می ریختند. رادیو بی بی سی گزارش داد، طبق گزارش رسیده 650 تن در رابطه با شورش روز شنبه تبریز دستگیر شده اند.

در 7 اسفند ماه عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه برای دیدار خمینی به عراق می رود. در آنجا دستورات لازم داده شده و هماهنگی بعمل می آید و به این ترتیب است که فردای آن روز خمینی یک اعلامیه در مورد وقایع تبریز داده و پس از حمایت از حرکت مردم علیه رژیم شاه، نوید پیروزی نهایی را می دهد. در همان زمان خلعتبری و هویدا در یکی از جزایر یونان با یاسر عرفات ملاقات می کنند، این ملاقات که توسط عوامل انگلیسی ترتیب داده شده بود، چگونگی ورود تروریست های فلسطینی به ایران برسی می شود. در اینجا لازم به تذکر است که سناریوی انقلاب با همکاری حدود 80 درصد از رجال رژیم پهلوی صورت گرفت.

از نمایندگان مجلس اولین نفر احمد بنی احمد (نماینده تبریز) بود که علیه رژیم به سخن پراکنی پرداخت و در روز 21 اسفند 56 در جلسه مجلس شورای ملی، دولت را به خاطر عدم موفقیت در جلوگیری از کشته شدن مردم، طی اغتشاش های تبریز مورد استیضاح قرار داد. وی گفت مسئولین در واقعه 29 بهمن تبریز به شدیدترین اقدامات یعنی گشودن آتش بر روی تظاهرات کنندگان متوسل شدند. همه اهل عمامه های انگلیسی از خمینی گرفته تا حوزه علمیه قم و آیت الله شیرازی، آیت عظام گلپایگانی، نجفی مرعشی و ... در فرارسیدن چهلم واقعه تبریز اعلامیه علیه دولت صادر کردند، در این زمان یعنی 7 فروردین 57 « فردریک مولی» وزیر دفاع انگلیس نیز در ایران حضور داشت و تعدادی تانک جیفتن با موتور قلابی به ایران تحویل داد.

پس از اعلامیه های ملایان برای چهلم در تمام شهرهای ایران جنبش هایی علیه رژیم شاه آغاز شد و ساختمان های دولتی و بانک ها به آتش کشیده شد.

مهندس بازرگان (انگلوفیل) که در ایران زندگی می کرد در اول اردیبهشت در مصاحبه ای با رادیو بلژیک می گوید : «این رژیم واقعاً برای کشور غیر قابل تحمل شده است و این خود شاه است که با کشتار و سیاست نامطلوب خود در اداره امور، کلیه طبقات را علیه خود برانگیخته است. » حال ملاحظه شود چه نیروی نامرئی از      محافظت می کرد که حرکت ضد شاه و رژیم داخل ایران تا سرنگونی ادامه می دهد و نه از طرف سازمان امنیت و نه شهربانی و ارتش کوچک ترین بی احترامی نمی بیند و هیچ گونه تعرضی به وی نمی شود و خود من شاهد عملکردهای او و سخنرانی هایش علیه رژیم و برای سرنگونی شاه بودم و همواره توسط ساواک و شهربانی و ارتش با او به احترام برخورد شد و توسط عوامل مزدور انگیسی در رژیم از او محافظت می شد.

در روز 6 اردیبهشت 1357 رونالد ریگان عضو حزب جمهوری خواه آمریکا و کاندیدای ریاست جمهوری برای گرفتن آخرین عکس ها با شاه و دیدن ایران شاهنشاهی به تهران وارد شد و پس از دو روز مارگارت تاچر رهبر حزب محافظه کار انگلیس هم به تهران آمد تا دستورات لازم را به عوامل خود بدهد و با همه مزدوران از جمله جمشید آموزگار و هوشنگ انصاری ملاقات کرد. 

  در 16 اردیبهشت خمینی که از طرف عوامل انگلیسی کاملاً حمایت می شد و مزدوران انگلیسی در داخل رژیم شاه نیز غیر مستقیم از او حمایت می کردند، طی مصاحبه با روزنامه لوموند در مورد وقایع ایران گفت : « ... این شورش مقدمه انفجار عظیمی است که نتایجش غیرقابل محاسبه است. هدف از تظاهراتی که پلیس در مقام مقابله با شرکت افراد مزدور ترتیب داده است و هدف از کشتارهائی که در هر شهر و روستا پیش می آید این است که مانع سرنگون شدن شاه گردد. کمال مطلوب به ایجاد یک دولت و حکومت اسلامی است. معذلک نخستین اشتغال خاطر سرنگون کردن این رژیم خودسر و خودکامه است ... »

در این زمان در بیش از 30 شهر در ایران تظاهرات علیه رژیم شاه برگزار شد و فریاد مرگ بر شاه به گوش می رسید.

در 7 خرداد ماه 57 شاه و فرح برای زیارت به مشهد می روند و چند روزی در آنجا به دعا می نشینند و شاه می گوید: « همه شماها از اعتقادات شخص من به دین مبین اسلام و هم از طرز مملکتداری من اطلاع دارید. وقتی جمعیت ایران به 65 میلیون نفر برسد درست موقعی است که نفت ما تمام می شود. جواب 65 میلیون دهان را چگونه باید داد. آستان قدس رضوی که قبل از سلسله پهلوی مقروض و مخروبه ای بود امروز یکی از عالیترین مجتمع های دینی و مذهبی دنیا است. »

البته باید گفت که ضعف و ترس شاه از مذهبیون و وحشت او از فرح از طرف دیگر باعث سقوط او شد.

در این زمان دورۀ جدیدی در مسیر سرنگونی رژیم شاه شروع می شود، در 17 خرداد 57 ناصر مقدم یکی از گماشتگان استعمار جهانی، رئیس اداره دوم ستاد بزرگ به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور تعیین می شود و ارتشبد نعمت الله نصیری به سمت سفیر کبیر ایران در پاکستان تعیین می شود. سرلشکر علی معتضد قائم مقام ساواک به علت اعتراض به انتصاب مقدم از شغل خود کناره گیری کرد و به سفارت ایران در سوریه گمارده شد.

در امتداد شکل دادن به مخالفان در 15 تیرماه 57 رادیو لندن (بی بی سی) اعلام کرد در ایران انجمن حقوقدانان تشکیل شده و حداقل یکصد عضو دارد و چند تن از مخالفین رژیم کنونی ایران را به عنوان اعضای کمیته اجرائی انتخاب کرده است. البته پس از چندی افراد به توصیه انگلیسی ها، جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر را تأسیس کرده و در خدمت به بیگانگان، نعره های حقوق بشری سر می دادند. 

طبق اعترافات خود عبدالکریم لاهیجی که در روزنامه جنبش، 5 آذرماه 1357 چنین می نویسد : « در تابستان 1356 چند تن از مؤسسین جمعیت، در نشستی که در لندن با مسئولان سازمان بین المللی (لردهای انگلیسی) داشتند تصمیم گرفتند که فعالیت های خود را علنی کنند و در مراجعت به فکر تأسیس جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر افتادند ... شب و روز با تمام امکانات و نیرویی که در اختیار داشتیم درخدمت انقلاب بودیم » لاهیجی به خوبی ولی در کمال ساده لوحی مشت خود و همپالگی هایش را در این نوشته باز می کند و آشکارا می گوید که در لندن بود که تصمیم گرفتند و به ما ابلاغ کردند و ما در ایران شبانه روز کوشیدیم تا دستورها و فرمان ها را برای ویرانی ایران به انجام برسانیم.

در همین زمان، جناح سوم در حزب رستاخیز که با مسئولیت هوشنگ نهاوندی قبلاً تشکیل شده بود (17تیرماه 57) همراه با دو جناح دیگر مبلغ سه میلیون ریال وجه از حزب دریافت کردند. جناح سوم را هوشنگ نهاوندی برای بررسی مسائل و مشکلات اجتماعی ـ سیاسی آن زمان به وجود آورده بود که به جائی نرسید.

در شرایطی که کشور در تشنج و بحران بسر می برد در 14 مرداد 57 شاه به مناسبت سالروز مشروطیت پیامی فرستاد و وعده هائی داد که اهم آن چنین است :

* شاه فصل کنونی تاریخ ایران را فصل دمکراسی مسئول خواند که در آن حداکثر آزادی در حدود قانون داده خواهد شد.

* آزادی های سیاسی، به اندازۀ ممالک دمکراتیک اروپایی آزادی خواهیم داشت و مثل ممالک دمکراتیک حدود آزادی هم تعیین خواهد شد.

* یعنی آزادی اجتماعات خواهیم داشت. باید اجتماعات ما مسالمت آمیز باشد. کسی حامل اسلحه نباشد.

* آزادی گفتار، آزادی قلم نیز مطابق قانون مطبوعات خواهد بود که آن هم ممکن است از هر جا اقتباس شود. چیزی که به طور قطع به شما می توانم بگویم این است که انتخابات باید صد در صد آزاد باشد. یعنی هر کسی رأی خودش را بدهد و آن رأی خوانده شود.

* تحریک، گردن کلفتی و خارج شدن از قانون را هیچ مملکتی به خصوص دمکراتیک ترین ممالک نمی تواند تحمل کند.

پیرو آن در 20 مرداد تظاهرات عظیمی علیه رژیم در اصفهان صورت می گیرد که در اثر برخود نیروهای انتظامی با تظاهر کنندگان، مراکز دولتی به آتش کشیده شده و تعدادی کشته و زخمی به جا می گذارد و حکومت نظامی اعلام می شود. و در شیراز هم مردم برای بیان مخالفت خود با جشنهای هنر شیراز که در سال گذشته بسیار مبتذل برگزار شده بود تظاهراتی صورت می دهند که در درگیری با نیروهای انتظامی عده ای کشته و زخمی می شوند.

ارتش در سراسر کشور به حالت آماده باش در می آید، داریوش همایون (انگلوفیل) سخنگوی دولت می گوید : « ... ما وارد یک جریان گسترش آزادی های سیاسی و بازکردن فضای در کشور شده ایم، انتظار چنین حوادثی را داریم و مردم نباید نگران باشند ما از آشوب با وسائل مختلف جلوگیری خواهیم کرد و یکی از این وسایل برقراری نظامی است ... و محرکین وقایع اصفهان و شیراز تسلیم دادگاه نظامی خواهند شد. »

در 26 مرداد 57 عده ای از دانشجویان مخالف رژیم با حمایت دولت بلژیک سفارت ایران در بروکسل را اشغال کردند و رسانه های اروپائی علیه رژیم شاه تبلیغات خود را افزایش دادند.

در 28 مرداد ماه توسط عوامل تروریستی ملایان (علی خامنه ای و ...) ساعت ده بعد از ظهر هنگامی که 700 نفر از مردم آبادان در سینما رکس مشغول تماشای فیلم گوزن ها بودند، یک مرتبه سینما طعمه حریق شد و به دلیل اینکه درهای سینما توسط تروریست های مذهبی از بیرون قفل شده بود 377 زن و مرد و کودک جان خود را به وضع فجیعی از دست دادند. این عمل را ملایان به رژیم نسبت دادند. چند ساعت پس از وقوع این جنایت بزرگ، خمینی واکنش نشان داد و در بیانیه ای اعلام کرد : « قطعاً این جنایت، اقدامی ضد بشری و برخلاف قوانین اسلام است و نمی توان آن را از اعمال مخالفین شاه دانست ... » چند روز بعد، تحقیقات پلیس مسئولیت ارتکاب این جنایت را متوجه اطرافیان خمینی یافت. جنایتکاران به عراق نزد خمینی رفته بودند و در همانجا دستگیر شدند ولی عوامل مزدور در دولت مانع از افشای نام و ماهیت آنان که گویا علی خامنه ای جزو آنها بوده است می شوند. بالعکس مطبوعات بین المللی و در صدر آنها چند نشریۀ مزدور و خائن چاپ پاریس ساواک را متهم به ارتکاب این جنایت وحشتناک کردند.

سه سال بعد مقامات رسمی حکومت اسلامی پذیرفتند که این عمل کار آنها بوده و اساساً « عملی انقلابی » و « دارای ماهیتی اسلامی » بوده است و دست کم ده سال طول کشید تا بالاخره در کتاب هایی که در غرب پیرامون فاجعه 57  نوشته و منتشر شد، به مسئولان واقعی آن اشاره شد و ثابت شد که این عملیات همانگونه که فرمانده سپاه پاسداران دقیقاً گفته « در صورت لزوم جزو تاکتیک ها و تکنیک های انقلاب اسلامی است ».

در 31 مرداد دولت آموزگار به علت عدم توانائی استیضاح شد. البته آموزگار پس از انجام مأموریت خود یعنی بحرانی کردن بیشتر و به بن بست رساندن دولت در آن شرایط کشور را برای ادامه حرکت پیش به سوی انهدام کامل، به یکی دیگر از عمال انگلیس که مسئول لژ فراماسونری لژ بزرگ ملی ایران بود سپرد.

 

 

نخست وزیری شریف امامی

در 5 شهریور سال 57، شاه فرمان نخست وزیری مهندس شریف امامی (انگلوفیل) فراماسون بزرگ ایران را که در آن زمان رئیس مجلس سنا، مدیرعامل بنیاد پهلوی، رئیس هیئت مدیره بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران، نایب رئیس شیر و خورشید سرخ، عضو هیئت امناء ده دانشگاه، صاحب دامداری مفصل کرج و شریک « کمبر » سرمایه دار معروف بود، را صادر و توشیح کرد.

انتخاب شریف امامی برای مقام نخست وزیری بدترین انتخاب ممکن در آن شرایط بود زیرا شریف امامی علاوه بر اینکه در مقام ریاست مجلس سنا به مدت 15 سال (از سال 1342 به بعد) شریک تمام اشتباهات گذشته به شمار می آمد، عهده دار مقامات دیگری که در بالا ذکر شد نیز بود و مهمتر از همه اینکه از نظر مالی هم حسن شهرتی نداشت. شریف امامی یک بار نیز در سال 1339 به نخست وزیری رسیده و عدم کفایت خود را در آن کار ثابت نموده بود. انتخاب وی به نخست وزیری آن هم در شرایط حساس و بحرانی آن زمان توسط شاه کاملاً اشتباه بود و 180 درجه مخالف با منافع ملت ایران بود و دیدیم که به نفع عوامل ویران کننده و انهدام ایران تمام شد. البته باید متذکر شد که شاه گمان می کرد به دلیل اینکه ریشۀ اصلی تحریکات و فعالیت های مخالف او در لندن است، انتخاب شریف امامی که مزدور انگلیسی بود و در مقام ریاست فراماسونری ایران، می تواند انگلیسی ها را از ادامۀ مخالفت با وی باز دارد و در نتیجه تحریکات رادیو لندن (بی بی سی) و اهل عمامه و همچنین گروه های سیاسی وابسته به انگلیس و آمریکا مانند حزب توده و جبهۀ ملی و گروهک های دیگر را متوقف سازد.

شاه نمی دانست که کمیسیون سه جانبه یعنی سیستم جهانی که مجموعه ای از قدرت های سیاسی - اقتصادی مانند کمیسیون جهانی فراماسونری و کارتل ها و تراست های نفتی و غیرنفتی و همچنین صهیونیسم جهانی که دنیا را در اختیار دارند در صدد نابود کردن وی و ایران می باشند. نکتۀ جالب توجه این است که وقتی شاه، مقام نخست وزیری را به شریف امامی پیشنهاد کرد، وی قبول مسئولیت را موکول به شرایطی نمود که در نتیجۀ آن شریف امامی از شاه اختیارات کامل در انتخاب وزیران کابینه و تعیین خط مشی سیاست های داخلی و خارجی کشور را گرفت و قرار شد شاه در امور کشور مداخله نکند و عملاً شاه از حوزه سیاسی کشور ایران در این زمان خارج شد.

شریف امامی نخست وزیر تازه، اعضای کابینۀ خود را معرفی می کند. در این دولت 16 وزیر جدید عضویت دارند. اعضای کابینه شریف امامی به این شرح اند : امیر خسرو افشار قاسملو وزیر امور خارجه، مهندس حسن شالچیان وزیر راه، محمد رضی ویشکائی وزیر بازرگانی، دکتر محمد باهری وزیر دادگستری، دکتر هوشنگ نهاوندی وزیر علوم و آموزش عالی، دکتر محمد یگانه وزیر امور اقتصادی و دارائی، ارتشبد رضا عظیمی وزیر جنگ، دکتر عزت الله یزدان پناه وزیر مشاور در امور پارلمانی، دکتر منوچهر آزمون وزیر مشاور در امور اجرائی، دکتر منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش، دکتر محمد رضا امین وزیر صنایع و معادن، دکتر نصرالله مقتدر مژدهی وزیر بهداری و بهزیستی، ارتشبد عباس قره باغی وزیر کشور، حسنعلی مهران وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، دکتر کاظم ودیعی وزیر کار و امور اجتماعی، مهندس کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن، دکتر محمد رضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات، مهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ و هنر، مهندس امیرحسین امیر پرویز وزیر کشاورزی و عمران روستائی، مهندس جهانگیر مهدمینا وزیر نیرو، مهندس پرویز آوینی وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر علینقی کنی وزیر مشاور و سرپرست اوقاف، فرداد معاون نخست وزیر، سپهبد مقدم معاون نخست وزیر و رئیس سازمان امنیت.

شریف امامی پس از معرفی هیئت وزیران که اکثراً از عمال سیاست استعماری جهانی بودند، اعلامیه ای انتشار داد که از طریق رسانه های گروهی در داخل و خارج ایران منتشر شد. نکات تعمق اعلامیه به شرح زیر است :

·                        تا وقتی که تمام نیروهای ملی به خاطر نجات وطن بسیج نشود نمی توان به آینده ای روشن که جامعۀ ما را به سوی خیر و صلاح، آرامش و آسایش رهنمون گردد امید بست.

·                        برای رسیدن به هدف باید مبارزه ای پیگیر، مستمر و همه جانبه با فساد و فاسد صورت گیرد.

·                        مأموران و مسئولان اجرائی که در حوادث اخیر به وظایف قانونی خود عمل نکرده اند مورد تعقیب قرار می گیرند.

·                        هرگونه تجمل پرستی از دستگاه های اداری رخت برخواهد بست و امکان مداخله غیرقانونی و توصیه و سفارش در امور مملکتی به احدی داده نخواهد شد.

·                        اینک که خطراتی مهلک میهن ما را تهدید می کند همه بپاخیزید تا همه با هم در فروغ جهانگیر قرآن و تعالیم عالیه اسلام و در قلمرو قانون اساسی به نجات مملکت همت ببندیم تا در این گذرگاه خطیر تاریخی در پیشگاه تاریخ وطن و نسل های آینده سرافکنده نباشیم.

 

به دستور نخست وزیر تاریخ به هجری شمسی تبدیل شد و تاریخ شاهنشاهی ملغی گردید. او همچنین دستور تعطیل تمام کاباره ها و کازینوها را در سطح کشور صادر کرد و شهربانی مأمور اجرای آن شد.

شریف امامی نام دولت خود را « آشتی ملی » نهاد.

خمینی به دنبال نخست وزیری شریف امامی پیامی صادر کرد که در آن آمده بود :

·                        در محیطی حکومت آشتی ملی را اعلام نموده اند که توپ ها و تانک ها و مسلسل ها توسط ارتش و سایر مأموران در شهرستان ها مشغول سرکوبی ملتی است که حقوق اولیه بشر و اجرای احکام اسلام را خواستار است.

·                        آشتی کنیم که خون عزیزان اسلام را هدر دهیم.

·                        امر بی ارزش بستن قمارخانه ها نیرنگ دیگری است برای اغفال جناح روحانی.

·                        در محیطی قمارخانه ها را به خاطر اسلام می بندند که تمام مراکز فحشاء به قوت خود باقی است.

·                        جناح های سیاسی و جبهه ها و نهضت ها  نخواهند آشتی کرد و نمی توانند آشتی کنند که آشتی به اسارت کشیدن ملت و از دست دادن مصالح کشور است.

 

شریف امامی در یک مصاحبه مطبوعاتی رئوس برنامه کار خود را تشریح کرد و افزود : « برای آرام کردن اوضاع همه کار خواهیم کرد آنقدر امتیاز می دهیم که مخالفان تمام خواست های خود را برآورده شده ببینند و دیگر چیزی برای خواستن نداشته باشند. من با حزب کاری ندارم و در هیچ حزبی عضو نیستم. » البته مأموریت وی دامن زدن به بحران بود زیرا در آن شرایط نفی هرگونه ساختار رژیم باعث می گردید  که مردم نسبت به گذشتۀ رژیم بدبین تر شوند و فکر اینکه همۀ اقدامات رژیم پادشاهی و شرایط جامعه، انسانی و یا اسلامی نبوده است مردم را بیشتر تحریک می کرد.

بدین ترتیب مردم تهران در استقبال از کابینه شریف امامی تظاهرات خود را گسترده تر و خشونت بارتر کردند. بانک ها، مشروب فروشی ها، سینماها ویران و یا به آتش کشیده شدند.

سنجابی رهبر جبهه ملی اعلام کرد کوچکترین امیدی به دولت جدید ندارد ولی باید صبر کرد.

در 6 شهریور ماه به دنبال سقوط جمشید آموزگار رهبر حزب رستاخیز، تمام مسئولان حزب کناره گیری کردند.  در همین روز اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان، در روند پروژۀ سرنگونی رژیم پادشاهی، ضمن اعلامیه ای دولت جدید ایران را همان مهره های سابق دانست و اضافه کرد فقط با رهبری های خمینی ملت مسلمان ایران به استقلال خود خواهد رسید.

پس از آن آیت الله شیرازی به اصل دوم متمم قانون اساسی پادشاهی مشروطه اشاره کرد و خواستار پنج نماینده طراز اول از اهل عمامه در مجلس شد.

در این میان نیز جبهه ملی طی اعلامیه ای خواستار 12 مورد اصلاح فوری در شئون مملکت شد از جمله انحلال ساواک، آزادی قلم و بیان، محاکمه عاملان کشتار مردم و ...

در روز 7 شهریور ماه 1357 شاه در پی عقب نشینی به علت ضعف و قبول توصیه های عوامل سفارت انگلیس و آمریکا، طی مصاحبه ای با یک خبرنگار خارجی گفت که در گذشته اشتباهات و سهل انگاری هائی شده است ولی اکنون فضای باز سیاسی در مملکت حکمفرماست و اشتباهات جبران می شود.

هم زمان چهار حزب سیاسی در ایران اعلام موجودیت کردند :

1-      حزب ایران ـ حزب ملت ایران و جامعه سوسیالیست های نهضت ملی که با اتحادی قدیمی جبهه ملی ایران را تشکیل می دهند، اعضای اجرائی آن عبارتند از :               کریم سنجابی، داریوش فروهر، مهندس حبیبی و شاپور بختیار.

2-      حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری مظفر بقائی کرمانی

3-      حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور، محسن مظفری و دکتر حسین طبیب

4-      حزب سوسیال دمکرات به رهبری احمد بنی احمد

و چند جنبش و حزب جدید پس از آن اعلام موجودیت کردند مانند :

- جنبش ارگان فکری به رهبری علی اصغر حاج سید جوادی

- جمعیت پاسداران قانون اساسی به رهبری دکتر مهدی پیراسته

- کمیته ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران با هیئت رهبری سحابی.

- کانون ناسیونالیستها به رهبری فضل الله صدر و دکتر زرین پور

- حزب آزادیخواهان اسلامی، حزب دمکرات، حزب سوسیالیست آریا و منفردین مانند اللهیار صالح، دکتر صدیقی، دکتر آذر و دکتر ملکی شروع به اعلام موجودیت و سخن پراکنی برای نابودی ایران کردند و از پروژه انهدام ایران حمایت کرده و به مزدوری خود علیه منافع میهن ادامه دادند. 

شریف امامی که مسئول تحویل قدرت به ملایان بود، اظهار نمود : « ما با روحانیون داخل کشور مشغول مذاکره هستیم » و آنها را از تبعید و زندانها آزاد کرد از جمله :

پسندیده (برادر خمینی)، قمی و ناصر مکارم شیرازی از تبعید سیاسی آزاد شدند همچنین حجت اسلام خسروشاهی، حسینی، قریشی، صاحب الزمان و دستغیب از زندان آزاد شدند.

با این وجود اغتشاشات فزونی گرفت و در 10 شهریور تظاهرات عظیمی در میدان ژاله تهران، مشهد، شوشتر، قزوین، قم، اردبیل و آبادان صورت گرفت. در خارج نیز دانشجویان در لوس آنجلس تظاهرات کردند و مرگ بر شاه گفتند و ساختمان روزنامه لوس آنجلس تایمز را اشغال کردند.

شریف امامی با لغو سانسور و اجازۀ چاپ عکس های بزرگ خمینی همراه با اعلامیه های او در روزنامه های پر تیراژ اطلاعات و کیهان، باعث انعکاس وسیع آنها در سطح جامعه شد و در پی آن در تهران تظاهرات و راهپیمایی عظیم و بی سابقه ای در روز 13 شهریور 57 به مناسبت عید فطر صورت گرفت که ضمن آن برای اولین بار شعارهایی به طرفداری خمینی و بر ضد رژیم شاه داده شد.

در این تظاهرات علامه نوری با تظاهر کنندگان در میدان ژاله نماز عید فطر را بجا آورده و به سخن پراکنی علیه رژیم شاه پرداخت، و خواستار جدائی سازمان اوقاف از مراکز دولتی شد و همچنین گفت رسانه های گروهی و رادیو و تلویزیون می بایست تحت نظارت ملت و جامعه روحانیت باشد و نام میدان ژاله که در حوادث اخیر به گفته ای خون بسیاری از شهداء در آن ریخته شده بود به میدان « شهداء » تغییر داده شد.

در این زمان که هرج و مرج فزونی می گرفت گروههای چند نفره از تروریستهای فلسطینی و ایرانی که در آن زمان گروههای مجاهدین خلق و فدائیان خلق جزء آنها بودند با هماهنگی عوامل انگلیسی در ساواک وارد ایران شده بودند و در 15 شهریور57 تعدادی از آنها  به مرکز کماندوهای شهربانی در میدان عشرت آباد با بمب و مسلسل حمله کردند و تعدادی از افراد مستقر در پادگان را به قتل رساندند و تعدادی نیز مجروح شدند.

پیرو راهپیمائی ها و اغتشاشات در شهرهای ایران روز 16 شهریور در تهران و یازده شهر: قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، کرج، قزوین، کازرون و جهرم حکومت نظامی به مدت شش ماه برقرار می شود.

ارتشبد غلامعلی اویسی فرمانده نیروی زمینی به فرمانداری نظامی تهران منصوب شد و سپهبد رحیمی لاریجانی و سپهبد مهدی رحیمی معاونین فرمانداری نظامی تهران شدند.

در جمعه 17 شهریور در پیرو اعلام حکومت نظامی، از بامداد، تانکها و سربازان ارتش در نقاط حساس و مهم شهر تهران مستقر شدند ولی مردم توجهی نکرده و با برنامه ریزی اهل عمامه و مزدوران خارجی (بی بی سی) مردم به سمت میدان ژاله هدایت شدند و بر روی سربازان آتش گشودند و سربازان نیز برای دفاع از خود به آتش آنها جواب دادند و در این میان تعدادی کشته و مجروح باقی ماند. مقامات دولتی تعداد کشته شدگان را 95 نفر و مجروحین را 250 نفر برآورد کردند. مخالفان رژیم این روز را جمعه سیاه نام نهادند. دو هفته بعد بر اساس شواهد، جوازهای دفن پزشکی قانونی و با سرشماری دقیق، بیلان آن روز به دست آمد : 121 کشته از تظاهرکنندگان و 70 تن از مأمورین و نظامیان. جمعاً 191 قربانی که در این شمار، زخمیان مرده در بیمارستان نیز به حساب آمده بود. بسیاری از وزیران پیشنهاد کردند که گزارش کامل آن فاجعه منتشر شود. این کار بیش از هر چیز باعث می شد که نشان داده شود که ارقامی که نتیجۀ شایعات است و نوشته های چند نشریۀ خارجی، که آنها را روز به روز بیشتر می کند، اشتباه است. آن گزارش نشان می داد که از سوی شورشیان به سوی نیروهای انتظامی تیراندازی شده، چون قربانیان آنان با گلوله کشته شده بودند. همچنین ثابت می کرد در میان تظاهرکنندگان شمار زیادی فلسطینی که چند هفتۀ پیش از آن با گذرنامه های جعلی به تهران آمده بودند، دیده شده است. از آنچه پژوهش های گلوله شناسی و کالبدشکافی ها نشان می داد، به نظر نمی رسید بسیاری از کشته شدگان در صف تظاهرکنندگان توسط نیروی انتظامی کشته یا زخمی شده باشند، زیرا گلوله ها از آن نوع نبود که ارتش استفاده می کرد و این نشان می داد که دسته هایی مسلح، به تظاهرکنندگان شلیک کرده اند. این تیراندازان حرفه ای برگزیده که از جاهای دیگر آمده بودند، بر بام ساختمان ها و پشت پنجره های آپارتمان هایی که سر راه تظاهرکنندگان بودند، موضع گرفته بودند. در آن روز تعدادی فلسطینی مسلح از پشت پنجره های آپارتمان های مسکونی مشرف به محل تظاهرکنندگان، نه فقط سربازان بلکه تظاهرکنندگان را نیز هدف قرار می دادند. شلیک می کردند بدون آنکه نشانه گیری کنند. فقط می خواستند خون به پا کنند و وضعی ترمیم ناپذیر به وجود آورند.

گسترش تبلیغات انقلابیون و سخنان ضد رژیم که علاوه بر رادیوهای خارجی فارسی زبان که روی ایران پخش می شد اکنون در روزنامه های داخلی نیز تمام صفحات را پر می نمود، باعث افزایش تشنجات و درگیری ها می شد و باید گفت که اعلام حکومت نظامی و ایجاد فاجعه 17 شهریور هماهنگ شده بین دولت شریف امامی و انقلابیون (انگلیس) بود.

چند روز پس از « جمعه سیاه » 20 شهریور ماه، شخصی به نام « شیخ یحیی نصیری » که به او « علامه نوری » می گفتند، دستگیر شد. در خانۀ او چندین گذرنامۀ کشورهای عربی، مقادیر هنگفتی پول و اسنادی که آشکارا چگونگی طرح ریزی آن توطئه را فاش می کرد، به دست آمد. سپس آن شخص را آزاد کردند. گزارش هرگز چاپ نشد مطبوعات نیز دیگر سکوت اختیار نمودند. بر ماجرای علامه نوری به دستور نخست وزیر سرپوش نهاده شد. کسی از « علامه نوری » سخنی نگفت تا آنکه پس از فاجعه 57 باز به سان قهرمانی نمایان شد. او به مناسبت بیستمین سال آن رویداد، در روزنامه های دولتی تهران، با افتخار از نقش خود در ماجراهای آن روز شوم سخن گفت.

پس از آن از خمینی گرفته تا دیگر اهل عمامه های انگلیسی اعلامیه های تندی به مناسبت اعلام حکومت نظامی و واقعۀ میدان ژاله صادر کردند، آنها می دانستند که با هر کشته و مجروحی یک قدم به سرنگونی رژیم شاه نزدیک می شوند و این بود که عوامل سیاستگزاران بین المللی در دولت و در میان مخالفین رژیم، مردم بی گناه و ناآگاه را وسیله ای برای رسیدن به مقاصد شوم خود قرارداده بودند و آنها را قربانی منافع و خواسته های اقتصادی ـ سیاسی خود در منطقه می کردند.

در روز 18 شهریور 1357 اردشیر زاهدی به ایران می آید و دستوراتی از طرف کمیسیون سه جانبه به عوامل مزدور دولتی ابلاغ می نماید و در این بین باعث می شود که امیرعباس هویدا که اکنون به سمت وزیر دربار گماره شده است، از کار برکنار شود. با هماهنگی وی و عوامل انگلیس، کارگران و کارکنان پالایشگاه نفت تهران اعتصاب می کنند، تا مردم را در فشار قراردهند. در 2 مهرماه پالایشگاه آبادان و کارگران شرکت نفت در اهواز و گچساران به اعتصابیون پیوستند.

در طی مذاکرات تلفنی شاه و کارتر که مدت نیم ساعت طول کشید (19 شهریور) کارتر دستوراتی که توسط اردشیر زاهدی به مقامات ایرانی ارسال شده بود را تأیید کرد و در این میان پیشنهاد شده بود که برای آرام کردن مردم، جمع کثیری از مقامات بلند پایه رژیم به علت سوء استفاده و خیانت به مردم، تحت تعقیب دولت قرار گیرند. در همین زمان تبلیغات علیه رژیم نه تنها در جراید بلکه در دستگاه صدا و سیمای دولتی رو به افزایش نموده بود، به همین دلیل شاه از دستگاه تلویزیون و مسئول آن رضا قطبی پسردائی فرح، بسیار ناراضی بود و این نارضایتی، دیگر جنبۀ علنی گرفته بود ولی به دلیل ضعف شاه و قدرت فرح دیبا در پروژۀ سرنگونی رژیم پادشاهی، همراه با عوامل مستخدم در دفتر وی که توسط انگلیس هدایت می شدند تا این زمان تمام مهره های خود را در جراید و رادیو و تلویزیون قرار داده بودند. در این میان بود که برای خوشنود نمودن و رضایت ظاهری شاه، رضا قطبی پسر دائی فرح دیبا که رئیس سازمان صدا و سیمای ایران بود فوراً از سمت خود کناره گیری کرد و معاون او نیز محمود جعفریان استعفاء داد و موقتاً محمد رضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات مسئولیت را بدست گرفت.

20 شهریور 57 دکتر شاپور بختیار هم که از سران جبهه ملی و رهبر حزب ایران بود می گوید هرگونه آشتی و نزدیکی با دولت کنونی غیر ممکن است و اضافه کرد که حکومت نظامی در چند روز اخیر حدود 2450 نفر را به قتل رسانده است. پیرو آن نیز ابوالحسن بنی صدر در پاریس اعلام کرد جمعه سیاه تهران سه هزار کشته داده است. این افراد روز به روز تعداد کشته ها را بطور مضاعف زیاد اعلام می کردند تا مردم را بیشتر و بیشتر ضد رژیم شاه نمایند.

در آن زمان برنامه ها و تدابیر دولت شریف امامی کاملاً با مقررات حکومت نظامی که خود او اعلام کرده بود مغایرت داشت و ژنرال اویسی فرمانده نظامی تهران نمی توانست مقررات حکومت نظامی را با سیاست نرمش و مسالمت آمیز دولت شریف امامی که روز به روز به قدرت مخالفان و اهل عمامه می افزود منطبق سازد. اویسی و فرماندهان نظامی دیگر که از این وضع به تنگ آمده بودند به شاه متوسل شدند، ولی شاه هم به آنها دستور داد که تابع سیاست دولت باشند. در اینجا می بینیم که شاه هم در این مرحله، عدم کفایت خود را در بینش سیاسی اجتماعی شرایط حساس و خاص آن روز نشان می داد و همین عدم کفایت وی در تصمیمی گیری، موجب پیروزی دشمنان ایران شد.

در 24 شهریور ماه دکتر علی امینی در مصاحبه ای با خبرنگار لوموند اظهار داشت : «فکر نمی کنم بتوان شاه را نجات داد، لیکن رژیم را چرا. شاه باید برای نجات رژیم و کشور از هرج و مرج گذشتی بکند، شاه بایستی برود و خود را کنار بکشد و به شکل روشن نشان دهد که خود را کنار کشیده است. »

در حالی که دانشجویان هماهنگ شده با کنفدراسیون دانشجوئی خارج در همه شهرهای اروپا و آمریکا علیه رژیم شاه راهپیمائی می کنند و در ایران هم در همه شهر ها بلوا و کشمکش بین ارتش و به اصطلاح انقلابیون ادامه دارد، در 26 شهریور شاه در یک مصاحبه با شبکه یک تلویزیون فرانسه اعلام می کند که قصد ندارد از سلطنت کناره گیری کند.

در ادامه موج اعتصابات کارمندان دولت و کارگران کارخانجات دولتی و شرکت نفت، اقتصاد کشور در حال فلج شدن بود و در 2 ماه مهر بانک مرکزی نیز اعلام کرد که در سه هفته اخیر متجاوز از یک میلیارد دلار از کشور خارج شده است. در همین زمان « آلفرد اتوفون » سفیر سیار آمریکا و عضو برجسته CIA برای هماهنگی و سرعت بخشیدن به حرکت انقلابیون به تهران می آید و با شاه نیز ملاقات می کند.

برژینسکی مشاورز امنیتی جیمی کارتر و عضو کمیسیون سه جانبه جهانی در صفحه 362 کتاب « قدرت و اصول » خود می نویسد : « در تاریخ 24 اکتبر 1978 (2 مهرماه 57) پس از دیدار چارلز دانکن قائم مقام وزارت دفاع با شاه، سفیر سالیوان گزارش داد که وی و سفیر بریتانیا به شاه گفته اند که به عقیدۀ ایشان راه حل نظامی چارۀ کار نیست و شاه هم پس از جمعه 17 شهریور ماه (درگیری ساختگی تظاهرکنندگان با ارتش توسط فلسطینی ها) این اعتقاد را پیدا کرده بود که مشکل را به صورت نظامی نمی توان حل کرد. » پس چگونه؟

شاه به علت ترس و نیز وابستگی به مشاوران انگلیسی و آمریکایی، با توصیۀ آنها در مسیر حل مشکل مملکت به طریق سیاسی - که هرگز هم موفق نشد - موجب به قدرت رسیدن اهل عمامه و انهدام ایران شد. این روش، عدم صلاحیت وی را در مورد رهبریت کشور بزرگی چون ایران، نشان می دهد.

برای اینکه سیاستگزاران جهانی بتوانند بیشتر برای خمینی تبلیغ کنند قرار شد او را به فرانسه بیاورند و در این پروژه اعلام شد که، دولت عراق برای خمینی در نجف مشکل می آفریند و محدودیت آمد و شد ملاقات کنندگان باعث نگرانی خمینی شده است.

در 4 مهرماه 1357 علیقلی اردلان وزیر پیشین امور خارجه و سفیر کبیر اسبق ایران در آمریکا، شوروی و آلمان به سمت وزیر دربار تعیین و مشغول کار شد. (وی پس از انقلاب در زندان قصر با من (نویسنده) هم بند بود).

در روزهای 7 و 9 مهرماه 57 بازار تهران بسته شد. تظاهرات و درگیری در شهرهای غربی و شمال کشور و همۀ نقاط که حکومت نظامی در آن برقرار نشده بود آغاز گردید، ولی تحول مهمتر و خطرناک تر، آغاز اعتصابات در بخش خصوصی و دولتی بود. در روز  9 مهرماه کارگران و کارکنان و متخصصین فنی شرکت ملی نفت ایران، پست و تلگراف، بانک مرکزی، سازمان آب و بعضی از مؤسسان صنعتی و شرکت های بیمه دست به اعتصاب کامل و یا محدود زدند. تقاضاهای آنها عمدتاً اقتصادی و رفاهی از قبیل افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار و افزایش سایر مزایای شغلی بود. البته این اعتصابات با همۀ مزدوران انگلیس و آمریکا از جمله جبهۀ ملی، حزب توده، اهل عمامه و سایر قلم به مزدان و گروهکهای خائن هماهنگ شده بود.

در این زمان شرکت های نفتی بین المللی و کشورهای عربی نفت خیز نیز تا توانستند پول مابین طلبه ها و اهل عمامه و همچنین روشنفکران تاریک اندیش و اعضا و رهبران احزاب مخالف ایران مانند جبهۀ ملی، حزب توده، چریک های فدایی و سایر قلم به مزدان و مزدوران نمودند تا روز به روز بیشتر به اغتشاشات دامن زده و اوضاع را بدتر نمایند.

در 14 مهر ماه خمینی را به فرانسه فرستادند و ابتدا مدت یک هفته در منزل یک دانشجو ایرانی در حومه پاریس زندگی کرد و سپس دولت فرانسه ویلائی در« نوفل لوشاتو » را برای او در نظر گرفت و در این محل چندین خط تلفن فکس و وسائل ارتباطی گوناگون تدارک دیده شده بود و تحت مراقبت 562 سرویس امنیتی فرانسه و پلیس فرانسه قرار داشت.

بدین ترتیب در ظرف چند هفته ماشین تبلیغات استعمار جهانی، ملایی پیر، کم مایه، بی فرهنگ، اما جاه طلب، سرشار از نفرت و کاملاً در مهار را به « شخصیتی » در حد بین المللی تبدیل کرد. در آخر کار حتی لقب « امام » هم به او دادند. کاری که در چشم تقریباً همۀ علمای دینی، کفر به شمار می آمد و خلاف سنت های شیعه بود. خمینی دارای گذرنامه معتبر ایرانی بود و برای ورود به فرانسه نیاز به ویزا نداشت. بر خلاف ادعای ژیسکار دستن خائن به ایران و ایرانی که عنوان کرده بود « خمینی در هنگام ورودش پناهنده به شمار می آمد » او هرگز از آن کشور تقاضای پناهندگی نکرده بود، ژیسکار دستن بعدها بیان می کند « خمینی مسافری بسیار ویژه بود که از لحظۀ ورود با او مانند میهمان بسیار پر ارزش فرانسه رفتار شد ». به این ترتیب از اکتبر 1978 پاریس، به پایتخت انقلاب ایران، پایتخت انهدام کشوری تبدیل شد که از زمان پادشاهی « هانری چهارم » دوست و هم پیمان فرانسه بود.

بدون تردید همه چیز از پیش برای اقامت آن شخص در پاریس آماده شده بود. دو فوج از نیروهای امنیتی محافظت او را بر عهده داشتند. با این حال او که مشکوک بود تقاضا کرد چند مأمور حفاظتی الجزایری و فلسطینی برای تکمیل اقدامات امنیتی اش به فرانسه بیایند، و با این تقاضا موافقت شد. از همان هنگام تجهیزات یک فرستندۀ رادیویی فوق پیچیده و پیشرفته برای ارسال پیام ها، در اختیارش گذاشته شد.

« پیر دوویلماره » روزنامه نگار و مورخ فرانسوی، که نخستین دیدار کنندۀ مطبوعاتی با خمینی در « نوفل لوشاتو » بود از مشاهدۀ آن بساط، بسیار شگفت زده شد. او که از شخصیت های مشهور « نهضت مقاومت فرانسه » در جنگ جهانی دوم و از مسئولان پیشین کشور بود، به وزارت کشور رفت و شگفتی و نگرانی خود را ابراز کرد. او بعدها نوشت : « از من خواستند بروم و در این کار دخالت نکنم ».

پیرامون محل سکونت خمینی را مأموران مهم ترین سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی دنیا، از جمله « سیا »، « انتلیجنس سرویس »، « کا گ ب »، « S.D.E.C.E » فرانسه فرا گرفته بودند. مأموران سیا حتی خانۀ مجاور اقامتگاه او را اجاره کرده بودند. در آن زمان دست کم هشت هزار کاست صدای خمینی در چمدان های دیپلماتیک از پاریس به تهران فرستاده شد.

در همان زمان در روند تبلیغات بین المللی از خمینی بود که « آندره فونتن » او را به پاپ « ژان پل دوم » مانند کرد و در « لوموند » سرمقاله ای را که با عنوان « بازگشت ایزدی » خواننده ای بسیار یافت، چاپ کرد که یک سره ستایش و ثنای آن شخص بود.

« سرهنگ حسن عقیلی پور » وابستۀ نظامی ایران در فرانسه، دو بار به حضور شاه رسید. او از همۀ جزئیات گرد آمده به وسیلۀ منابع فرانسوی آگاهی داشت، که مخالف سیاسی رسمی دولت بودند، و نگرانی بسیار خود را از روند ماجرا به شاه ابراز داشت. شاه به سخنان سرهنگ عقیلی پور گوش فرا داد و سپس به او مأموریت داد که زیر نظر شخص خود مراقبت و کاری کند که هیچ سوء قصدی به جان خمینی نشود. گویا چنین پیشنهادی به او شده بود. شاه آنگاه افزود : « آن وقت آن را به گردن ما می اندازند. »

در 16 مهر ماه خمینی اعلامیه ای می دهد و می گوید برای حصول استقلال ایران و استقرار حکومت اسلامی می بایست :

1-     طرد رژیم سلطنتی

2-     برکناری وزیران و نمایندگانی که همدست و عامل اجرای سیاست شاه بوده اند و محاکمه و تنبیه آنان

3-     رفع و طرد هر نوع برتر و سلطه خارجی بر ایران.

با فرا رسیدن چهلم کشته شدگان هفدهم شهریور در بهشت زهرا مردم گرد می آیند و اعلام عزای عمومی می گردد و تمام مغازه ها تعطیل می شوند و در اکثر شهرها مراسم و راهپیمائی علیه دولت انجام می گیرد.

منوچهر آزمون (آنگلوفیل ـ صهیونیسم ) که اکنون وزیر مشاور در امور اجرائی بود گفت: دولت، عزای ملی امروز را قبول دارد و از امروز (24مهرماه) سانسور مطبوعات لغو می شود و این بیانیه و صورت مجلس را شریف امامی نخست وزیر و دکتر عاملی تهرانی وزیر اطلاعات نیز امضاء می کنند، در پیرو این اقدام شاپور بختیار گفت: با بودن حکومت نظامی لغو سانسور مطبوعاتی معنی ندارد ...

منوچهر آزمون (یکی از همکاران و نزدیکان پرویز ثابتی) که خود داعیۀ نخست وزیری داشت، در جریان درگیری فرمانداری نظامی تهران با مطبوعات که به اعتصابات انجامید، طرف مطبوعات را گرفته و با لغو سانسور و با دادن آزادی کامل به مطبوعات بر مشکلات دولت افزود. آزمون بعد از این ماجرا شخصاً اخبار تحریک آمیزی علیه دولت برای روزنامه ها می فرستاد و در عین حال با مخالفان دولت هم تماس هایی برقرار کرده بود و با همکاری ثابتی به تشنجات دامن می زد و در مسیر انهدام ایران فعال بود.

در 29 مهرماه مهندس مهدی بازرگان و دکتر ناصر میناچی (انگلوفیل) برای هماهنگی انقلابیون خارجی و داخلی به پاریس می روند و با خمینی و عوامل خارجی ملاقات و مذاکره می کنند و با دستورات جدید به تهران باز می گردند و در 1 آبان ماه چندین هزار نفر را برای نماز جماعت در دانشگاه تهران جمع می کنند.

رادیو بی بی سی لندن که دستورات از آنجا به انقلابیون نقل قول می شد با خمینی در 5 مهرماه مصاحبه ای انجام می دهد و در این مصاحبه برای اولین بار در جراید خارجی توسط خمینی گفته می شود : « حکومت شاه باید از بین برود و خودش هم به واسطه خیانت ها و جنایت هائی که کرده است، باید محاکمه شود. » همه اهل عمامه های مزدور انگلیس و در کل استعمار سیاه و سرخ همگی از این اعلامیه حمایت کردند و گفتند برای رسیدن به دمکراسی اسلامی در ایران، انقلاب مسلحانه خواهند کرد. خمینی نیز در مصاحبه با هفته نامه نیوزویک گفت : « ... احتمالاً اجازه خواهیم داد که مردم دست به اسلحه ببرند ».

در پیرو اعتصابات همگانی مخصوصاً شرکت نفت، صادرات نفتی در 8 آبان متوقف می شود و برای مصرف داخلی نیز مشکلات زیادی بوجود می آید و صف های طویل در پمپ های بنزین به چشم می خورد.

دکتر سنجابی در پاریس اعلام می کند : « پس از گفتگو با حضرت آیت الله ما با او مخالفتی نداریم ولی حکومت اسلامی را از راه انتخابات آزاد می خواهیم » در ایران نیز آخوندهای اصفهان و قم خواستار بازگشت خمینی به تهران می شوند. خلاصه سناریوی انقلاب به پرده های آخر خود نزدیک می شد و همه مزدوران ضد ایرانی مشتاق به دیدن پرده آخر این سناریو یعنی نابودی و انهدام زیر بنای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران بودند.    

یکی از کسانی که به نفع سیاست جهانی برای سرنگونی شاه هماهنگ بود منوچهر آزمون وابسته به صهیونیسم جهانی و از دوستان پرویز ثابتی و داریوش همایون بود. وی در 9 ماه آبان پس از استعفای خود از کابینه شریف امامی حزب اتحاد خلق ایران را تشکیل می دهد.

در زمان شریف امامی نه تنها رادیو و تلویزیون های بیگانه تبلیغات و تحریکات خود را علیه رژیم شاه افزایش داده بودند، بلکه مطبوعات داخلی که با وجود مقررات حکومت نظامی از قید سانسور رها شده بودند، همراه با رادیو تلویزیون دولتی که تحت کنترل رضا قطبی پسردائی فرح و گروه های چپ قرار داشت، همۀ آنها به بلندگوی مخالفان رژیم تبدیل شده بودند.

انعکاس وسیع تظاهرات مخالف رژیم در تلویزیون، به خصوص پخش گزارش تلویزیونی تیراندازی نظامیان به سوی دانشجویان اغفال شدۀ دانشگاه تهران در روز 13 آبان ماه 57 باعث شد در فردای آن روز تظاهرات بی سابقه ای در تهران همراه با آتش زدن بانک ها، سینماها، مغازه های مشروب فروشی، بعضی از شرکت های خصوصی و دولتی و هتل ها را در تهران به دنبال داشته باشد.

شاه همان روز با هلی کوپتر بر فراز تهران پرواز کرد و پس از مشاهدۀ شعله های آتش که از صدها نقطۀ شهر زبانه می کشید به کاخ نیاوران بازگشت. در آنجا سفیران آمریکا و انگلیس (ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز) منتظر او بودند تا با توصیه هایشان، سیر انهدام ایران را به جلو بیاندازند.

پس از این جلسه، شاه در پی ایجاد یک دولت نظامی، ارتشبد غلامعلی اویسی را برای این کار انتخاب کرد که با مخالفت سفرای انگلیس و آمریکا و فرح پهلوی روبرو شد. آنها ازهاری مزدور را که مورد اطمینانشان بود پیشنهاد نمودند. شاه در نهایت به ناچار با حمایت استعمار این فرد بی کفایت از عوامل انگلوفیل را بر سر کار می گمارد.

به گفتۀ اصلان افشار اندکی پیش از ساعت 6 بعد از ظهر، شاه او را احضار کرد و در حالیکه بسیار هیجانزده به نظر می رسید و تلفن خود را از دست نمی نهاد از وی خواست : به اویسی بگوید آماده باشد، در دفترش بماند و در انتظار تلفن کاخ باشد.

اصلان افشار که در جریان بود، معنای آن دستور را دریافت و بلافاصله آن را انجام داد : « خبر را به افسران بلندپایه دادم بسیار شادمان شدند ».

بسیاری از آنها فوراً با واحدهای خود تماس گرفتند و به معاونانشان دستور مهیا کردن تدارکات طرح « خاش » را دادند.

ناگهان به نظر رسید که محمد رضا شاه تغییر عقیده داده است و آن نتیجۀ مذاکره با فرح و سفیران انگلیس و آمریکا بود. شاه باز رئیس کل تشریفات (اصلان افشار) را احضار کرد، تصمیم خود را به او ابلاغ نمود و گفت که می خواهد تیمسار « غلامرضا ازهاری » رئیس ستاد کل ارتش را مسئول تشکیل دولت تازه کند.

اصلان افشار پرسید « پس اویسی چه می شود ؟ » شاه پاسخ داد : « به او تلفن کنید و بگویید مرخص است »

هنگامی که افسران ارشد و امرای ارتش این خبر را شنیدند چنان خشکشان زد که گویی برق آنها را گرفته است. اصلان افشار می نویسد : « ظاهراً سفیر آمریکا و انگلیس با شاه گفتگو کرده بودند و از او خواسته بودند اویسی را که با قدرت و استواری مسائل را حل می کرد کنار بگذارد زیرا آمریکایی ها و انگلیسی ها نمی خواستند چنین شود ... »

دولت جعفر شریف امامی پس از 70 روز صدارت و یک بیلان بسیار منفی که هدایت کننده انقلابیون به سمت پیروزی بود در روز 14 آبان استعفاء می دهد.

 

نخست وزیری ازهاری و تشکیل دولت نظامی

ارتشبد غلامرضا ازهاری رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح که در حدود ساعت ده شب 14 آبان ماه به کاخ نیاوران اظهار شده و بعد از ملاقات شاه با سفیران آمریکا و انگلیس، به حضور شاه رفت، همان شب مأمور تشکیل یک دولت نظامی شد و روز بعد کابینه ای را که ابتدا 9 وزیر داشت به شاه معرفی نمود. از 9 وزیر کابینه فقط دو نفر (وزیر خارجه و وزیر صنایع و معادن) غیر نظامی بودند و 7 وزیر نظامی (ارتشبد رضا عظیمی، ارتشبد عباس قره باغی، ارتشبد غلامعلی اویسی، سپهبد امیرحسین ربیعی، سپهبد ابوالحسن سعادتمند، سپهبد ایرج مقدم و دریاسالار کمال حبیب اللهی) هر کدام سرپرستی یک یا چند وزارتخانه را عهده دار شدند.

در 15 آبان شاه به دنبال تشکیل کابینه نظامی در صفحه تلویزیون حاضر شد و نطقی استرحام آمیز ایراد کرد و به اشتباهات و گناهان خود اعتراف کرد و از مردم خواست به او یک فرصت دیگر بدهند و گفت مردم من صدای انقلاب شما را شنیدم که نشانگر کامل ضعف و زبونی او بود. این نطق اعتراف به گناهان گذشته و موجه نشان دادن حرکت ملایان و بطور کلی استعمار سرخ و سیاه باعث شد که نیروهای مسلح روحیه خود را از دست داده و به اصطلاح انقلابیون قوی تر و شدیدتر عمل کنند.

شاه در این نطق که با قیافه ای گرفته و حالتی درمانده بیان شد، گفت :

« در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد می شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خاستید ... انقلاب ملت ایران نمی تواند مورد تأیید من به عنوان یک پادشاه و یک فرد ایرانی نباشد. متأسفانه در کنار این انقلاب، دسیسه و سوء استفادۀ دیگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نیز به بار آورد. موج اعتصاب ها نیز که بسیاری از آنها برحق بوده اخیراً تغییر ماهیت و جهت یافت تا چرخ های اقتصاد مملکت و زندگی روزمرۀ مردم فلج شود و حتی جریان نفت که زندگی مملکت به آن بستگی دارد قطع گردد ... ناامنی، اغتشاش و شورش و کشتار در بسیاری از نقاط میهنمان به جایی رسیده است که استقلال مملکت را به خطر انداخته است. وقایع اسفباری که دیروز پایتخت را به آتش کشید، برای مردم و مملکت دیگر قابل ادامه و تحمل نیست. در پی استعفای دولت و برای جلوگیری از اضمحلال مملکت و به منظور برقراری حکومت قانون و ایجاد نظم و آرامش، تمام کوشش خود را در تشکیل یک دولت ائتلافی مبذول داشتم، و فقط هنگامی که معلوم شد امکان انجام این ائتلاف نیست، به ناچار یک دولت موقت را تعیین کردیم ... من به نام پادشاه شما، که سوگند خورده ام تمامیت ارضی مملکت، وحدت ملی و مذهب شیعۀ اثنی عشری را حفظ کنم، بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می کنم و متعهد می شوم که خطاهای گذشته و بی قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود، بلکه خطاها از هر جهت نیز جبران گردد. متعهد می شوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادی های سیاسی و انجام انتخابات آزاد تعیین شود، تا قانون اساسی که خون بهای انقلاب مشروعیت است به طور کامل به مرحلۀ اجرا درآید ... »

این سخنرانی یکی از ویران کننده ترین سخنرانی های شاه بود که توسط عوامل فرح، رضا قطبی، داریوش شایگان، حسین صدر و مجید تهرانی بنا شده بود که ضربه کشنده ای بر پیکر نیروهای مسلح و انسان هائی که هنوز معتقد به شاه بودند وارد آورد. علاوه بر نطق ضعیف و تضرع آمیز شاه، که متضمن اعتراف به وجود بی قانونی و ظلم و فساد در گذشته و تعهد رفع این مظالم و فساد و اجرای قانون اساسی در آینده، بدون هیچگونه ضمانت اجرایی برای انجام این تعهدات بود، انتخاب ازهاری برای ریاست دولت نظامی، خود دلیل دیگری بر ضعف و بی تصمیمی شاه در آن لحظات حساس به حساب می آمد، زیرا ازهاری یک افسر فاقد اراده، جسارت و قاطعیت بود و به قول یکی از همکارانش از نظامی گری فقط اونیفورم آن را داشت.

در همین روز دولت نظامی عده ای از عوامل خود و عده ای از کسانی که در آینده می بایست اعدام می شدند و از بلند پایگان و مقامات عالیرتبه دولت در بیست سال اخیر و عهده دار مشاغل مهم بودند، طبق ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شدند ولی انقلابیون و ملایان دسیسه کار، همگی بلندگو در دست فعال بودند و از طرف دولت نظامی همچنان حمایت می شدند.

در پانزده و شانزدهم آبان ماه افراد زیر بازداشت شدند:

ارتشبد نعمت نصیری سفیر سابق ایران در پاکستان و رئیس پیشین سازمان امنیت، شهربانی و گارد سلطنتی (نامبرده با فرخ فردوست، پرویز ثابتی و اردشیر زاهدی مشکل داشت). دکتر منوچهر آزمون وزیر سابق مشاور وزیر اسبق کار و استاندار فارس (نامبرده قبل و بعد از زندانی شدن خدمات زیادی به انقلابیون کرد) دکتر عبدالعظیم ولیان استاندار و نایب التولیه آستان قدس رضوی و وزیر اسبق تعاون و امور روستاها، داریوش همایون، وزیر پیشین اطلاعات و جهانگردی و مدیر روزنامه آیندگان ( نامبرده یکی از محرکین و یاری دهندگان انقلابیون بود)، سپهبد جعفر قلی صدر رئیس سابق شهربانی، دکتر غلامرضا نیک پی سناتور و شهردار سابق تهران و وزیر اسبق مشاور و آبادانی و مسکن، دکتر منوچهر تسلیمی وزیر پیشین بازرگانی، دکتر ایرج وحیدی وزیر اسبق کشاورزی و نیرو، رضا صدقیانی وزیر پیشین تعاون و امور روستاها و استاندار اسبق لرستان، مرکزی و خوزستان، جمشید بزرگمهر رئیس کلوب شاهنشاهی، رضا شیخ بهائی معاون شهرداری تهران، حسن رسولی دبیرکل المپیک و حسین فولادی سرمایه دار و همچنین امیرعباس هویدا وزیر سابق دربار و نخست وزیر اسبق طبق ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شدند.

ساعت 6 بعد از ظهر همین روز سپهبد رحیمی لاریجانی معاون فرمانداری نظامی به منزل هویدا رفته و دستور توقیف را به او ابلاغ می نماید. هویدا در حالیکه با دکتر سعید رئیس مجلس شورای ملی و دکتر ناصر یگانه رئیس دیوان عالی کشور مشغول مذاکره بود خود را تسلیم سپهبد رحیمی لاریجانی نمود و به اتفاق به سمت زندان اوین حرکت کردند.

ازهاری تصمیم گرفت که تعداد وزیران نظامی کابینۀ خود را به 4 نفر تقلیل دهد و در روز 17 آبان کابینه خود را تکمیل کرده و به شرح زیر معرفی نمود : امیر خسرو افشار وزیر امور خارجه، ارتشبد قره باغی وزیر کشور، ارتشبد عظیمی وزیر جنگ، سپهبد دکتر ابوالحسن سعادتمند وزیر اطلاعات، سپهبد باقر کاتوزیان وزیر کار و امور اجتماعی، دکتر محمد رضا امین وزیر صنایع و معادن، مهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ و هنر، مهندس کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف، دکتر معمارزاده وزیر بازرگانی، مهندس امیر پرویز وزیر کشاورزی و عمران روستایی، دکتر حسین نجفی وزیر دادگستری، دکتر شمس الدین مفیدی وزیر علوم و آموزش عالی، حسنعلی مهران وزیر امور اقتصادی و داراریی، دکتر عاملی تهرانی وزیر آموزش و پرورش، دکتر صالحی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه، احمد ناظمی وزیر مشاور در امور پارلمانی، دکتر مصطفی پایدار وزیر مشاور در امور اجرایی، دکتر عزت الله همایون فر وزیر مشاور، شریعتمداری وزیر مشاور و سرپرست اوقاف، علی فرداد معاون نخست وزیر.

دکتر سنجابی که در اثر فشارهای عوامل سیاست های خارجی سر تعظیم کامل به خمینی فرود آورده بود (پرونده سیاه او در دست عوامل انگلیسی بود) در روز 17 آبان پاریس را به قصد تهران ترک کرد. او حامل دستورات برای داخل ایران بود و در این زمان طی بیانیه ای خواستار سرنگون کردن شاه و پایان دادن به حکومت نظامی در ایران شد و در ورود به ایران با هیچ گونه مشکلی روبرو نشد و تحت محافظت دولت نظامی ازهاری برای پیشبرد انقلاب در ایران فعال شد.

در 19 آبان خمینی در مصاحبه با نماینده سازمان عفو بین المللی گفت: شعار ما در مرحله کنونی عبارتست از سرنگون کردن سلطنت پهلوی و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت اسلامی.

پس از آن در 28 آبان « سایروس ونس » وزیر امور خارجه آمریکا گفت که این کشور قصد ندارد برای نگاهداشتن محمد رضا شاه پهلوی در قدرت اقدام به مداخله در کشور بحران زده ایران نماید.

چرا که قبل از آن برژنف دبیرکل حزب کمونیست شوروی طی مصاحبه ای در همین روز، با روزنامه پراه وا درباره وقایع ایران گفته بود: « مداخله آمریکایی ها در امور ایران به خصوص مداخله نظامی، تهدید برای امنیت شوروی به شمار می آید و دولت شوروی نمی تواند در برابر چنین مداخله ای بی اعتنا بماند »، البته ملاحظه می شود که به چه صورت سیاستگزاران استعمارگر جهانی با سناریوسازی مسائل طرح ریزی خود را موجه جلوه داده با تبلیغات دروغین به خورد مردم ناآگاه می دهند.

در پیرو جلب و پی گیری مسئولان حکومتی سوء استفاده گر به اصطلاح دزد که پرونده آنان در دیوان کیفر و دادسرای تهران به جریان گذاشته شده بود عده ای دیگر از بلند پایگان از جمله دکتر غلامحسن جهانشاهی وزیر اسبق بازرگانی و منوچهر پیروز استاندار پیشین فارس جزو بازداشت شدگان بودند.

در اوایل آذرماه 57 فرح به دستور انگلیسی ها به شاه پیشنهاد کرد که به نفع ولیعهد از سلطنت استعفاء بدهد و او طبق قانون اساسی نیابت سلطنت را عهده دار شود. نقشه این بود که با استفاده از اختیارات مقام نیابت سلطنت، فرح چهار نفر از اشخاص مورد قبول نیروهای مخالف را به عضویت شورای نیابت سلطنت انتخاب نماید و با انتخاب نخست وزیر مورد قبول ملایان، ادارۀ امور مملکت را سریعاً و عملاً به دست آنها بسپارد ولی شاه زیر بار نرفت چرا که هنوز اعتماد او از آمریکایی ها سلب نشده بود.

شاه در یک مصاحبه با هفته نامه تایمز گفت : اگر از سلطنت کناره گیری کنم آتش جنگ داخلی در ایران افروخته خواهد شد. او گفت : اگر چنین جنگی درگیرد هزاران نفر کشته خواهند شد و کشور تجزیه خواهد شد و گروه های کمونیستی در صدد به دست گرفتن امور برخواهند آمد. شاه گفت پس از مطالعۀ راههای ممکن تصمیم گرفته است در مقام خود باقی بماند تا سرانجام فرزند 18 ساله اش جانشین او شود.

اما ارتشبد ازهاری سریعاً اظهار می نماید که تا زمانی که مسئول دولت هستم مسئولیت ادارۀ امور نه با شاه، با من است و همزمان هوشنگ انصاری (انگلوفیل) مدیر عامل شرکت نفت ایران که قبلاً به پاریس رفته بود در همانجا به وسیلۀ تلفن از سمت خود کناره گیری می کند و با وجود اصراری که از طرف شاه برای بازگشت او به عمل آمد وی متعذر به این نکته شد که دچار بیماری قلبی می باشد و برای معالجه بایستی به آمریکا برود.

بدنبال اغتشاشات پیشرو ایجاد شکاف بیشتر بین دولت و مردم، با برنامه ریزی در 2 آذر ماه تظاهراتی در مشهد صورت می گیرد تعداد تظاهرکنندگان بیش از یک میلیون نفر بود.

اغتشاشات به مرحله ای از خشونت رسید که سربازان قادر به جلوگیری از تظاهرکنندگان نبودند. نزدیک های ظهر فرمانده نظامی مشهد در حالیکه به شدت به هیجان آمده بود با افسر زیر دست خود داخل تانک شده و بی باکانه به طرف تظاهرکنندگان یورش می برد.

مسلسل های خودکار تانک بدون وقفه مردم را مانند برگ درختان به زمین می ریخت. سربازان که چنین شهامتی را از فرمانده خود دیدند به طرف مردم آتش گشودند که در عرض مدت کوتاهی نزدیک به هزار نفر کشته و حدود هزار نفر مجروح گردیدند. در این هنگام چند نفر از تظاهرکنندگان (تروریست های فلسطینی) با وسایل آتش زا و کوکتل مولوتف تانک را با آتش کشیدند. شعله های آتش به حدی بود که سرنشینان تانک مقاومت نیاورده و خود را به بیرون انداخته و قبل از اینکه سربازان بتوانند کاری برای نجات جان فرماندۀ خود انجام دهند تروریست های مسلح فلسطینی همراه با مردم به آنها هجوم آورده و آنها را به طرز فجیعی کشتند.

باز یک مرحله به پیروزی انقلابیون نزدیک می شویم و اهل عمامه های انگلیسی با هماهنگی و با دادن اعلامیه عزای عمومی و سرنگونی رژیم و تعطیل عمومی تشنجات را به حداکثر می رسانند.

عوامل مسلح فلسطینی همراه با چریک های فدائی گاه گاه به محل استقرار نیروهای مسلح حمله می کردند.

دکتر علی امینی نخست وزیر سابق ایران نیز در این بوحبوحه در پی نام و نشان بود و گاه با شاه مذاکره می کرد و گاهی با ملایان. به هر صورت او نیز خود را نخود آشی که سیاست استعمار جهانی برای ایران پخته بود می دانست و می گفت: روحانیت دنبال به دست گرفتن پست و مقام نیست و فقط احترام می خواهد و بیشتر گرفتاری های موجود، معلول سیاست غلط سازمان امنیت و گزارش های مغرضانه آن در گذشته است.

البته وی به دلیل اینکه قبلاً در فیضیه نجف مدت یکسال طلبه گی کرده بود (بعد از جنگ جهانی اول و قبل از اینکه در پاریس درس حقوق و اقتصاد بخواند) و به همین دلیل در میان اهل عمامه وجهه خوب داشت.

شب دهم آذر ماه با اعلام رادیو بی بی سی مردم روی پشت بام ها می روند و الله اکبر سر می دهند و برنامه شبانه جدی برای مردم ناآگاه تدارک می بینند.

پیرو برنامه ریزی استعمار جهانی برای انهدام ایران و سرنگونی رژیم پادشاهی ازهاری (انگلوفیل) رئیس دولت نظامی در یک مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران خارجی اعلام کرد که آیت الله خمینی مانند هر ایرانی دیگر می تواند هر موقع که اراده کند به ایران باز گردد. خمینی در جواب می گوید: « دولت غیر قانونی و ستمگر فعلی ایران باید توجه داشته باشد که بازگشت او به خود وی بستگی دارد. »

در پانزدهم آذر ماه جلسه ای در کاخ سفید برای سرعت بخشیدن به پیروزی انقلاب صورت می گیرد که ریچارد هلمز سفیر سابق آمریکا و رئیس پیشین سیا یکی از حاضرین در جلسه بود. او اعلام می نماید که : « نمی داند آیا شاه ایران می تواند با این آشوب های خونین در کشورش باقی بماند یا خیر » و گفت ایران یک متحد مهم آمریکا بوده است. کارتر در مورد باقی ماندن شاه گفت که امیدوارم بتواند. این چیزی است که در دستهای ملت ایران است. ما هرگز قصد نداشته ایم در امور سیاسی داخلی ایران دخالت کنیم.

البته این گزافه گوئی های کارتر ظاهر کار بود ولی در باطن کارتر و سیاستگزاران جهانی در مسیر انهدام ایران فعال بودند و عوامل آخوندی و احزاب ضد ملی و عناصر تروریستی خود را در افزایش تشنجات ایران هماهنگ کرده و جراید بین المللی از جمله لوموند فرانسه و گاردین لندن و جراید آمریکا همه علیه رژیم شاه سخن پراکنی می کردند.

با آغاز ماه محرم و اعلامیۀ شدیداللحن خمینی که مردم ایران را به قیام عمومی برای سرنگونی « رژیم یزیدی » دعوت می کرد تظاهرات و اعتصابات در سراسر کشور گسترش یافت و صدور نفت به کلی قطع شد.

در روز 19 و 20 آذرماه روز تاسوعا و عاشورا تظاهرات عظیمی در تهران و سایر شهرهای ایران به دعوت طالقانی صورت گرفت و در روز 20 آذر ماه در تجمع مردم در میدان شهیاد پس از سخنرانی مخالفین رژیم پهلوی، قطعنامه راهپیمائی را در 17 ماده قرائت نمودند که در آن به سقوط و برچیده شدن رژیم پهلوی، برقراری حکومت اسلامی به رهبری خمینی، اجرای عدالت اجتماعی و تأمین حقوق مردم و جلوگیری از هرگونه سلطه گری و ... اشاره شده بود.

به توصیۀ سفیر انگلیس پارسونز و به دستور شاه، حکومت نظامی نه تنها تلاشی برای جلوگیری از برپایی تظاهرات به عمل نیاورد، بلکه نیروهای خود را از خیابان های مرکز شهر که مسیر راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا بود فراخواند تا برخوردی بین سربازان و تظاهرکنندگان پیش نیاید.

پس از ملاقات دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی با شاه و دیگر عوامل به اصطلاح ملی گرا با شاه و هماهنگی بین المللی در 26 آذر دکتر علی امینی اعلام کرد: شاه تا چند روز دیگر دولت غیر نظامی به روی کار خواهد آورد.

باید متذکر شویم که سنجابی استاد حقوق اداری و رئیس پیشین دانشکده حقوق، خود را در آن مقام می دید و می پنداشت که این بازگشتی شایسته به سیاست خواهد بود. او ابتدا تمایل زیادی برای انجام خدماتی به شاه ابراز نموده بود ولی به دلیل اینکه مورد اعتماد نبود شاه نظرات او را نپذیرفت و وی پس از مدتی خود را در نوفل لوشاتو به پای خمینی انداخت و خویشتن را انکار کرد و سپس اندکی بعد، خمینی او را به وزارت خارجۀ رژیم اسلامی برگزید و همۀ آنها پیش از آن بود که چندی بعد او را چون کثافتی از آن شغل برکنار و وادار به خود تبعیدی در آمریکا کنند.

در این زمان منتظری توسط انگلیسی ها به پاریس فرستاده می شود تا در آنجا از خمینی حمایت کند، او در یک کنفرانس مطبوعاتی می گوید : ملت ایران خواهان رژیم و دولتی زیر نظر خمینی است.

در اواخر آذرماه 57 دولت نظامی عملکرد مثبتی علیه تظاهرکنندگان نداشت، سربازان در داخل کامیون های می نشستند و کاری جز تماشای این تظاهرات و گاهی ابراز همدردی و هماهنگی با آنها نداشتند. با فرا رسیدن شب، مردم در مساجد جمع می شدند و به چرندیات اهل عمامه و ملایان انگلیسی که غالباً از اعلامیه ها و دستورالعمل های خمینی الهام می گرفت، گوش می دادند.

تشکیلات منظم ملایان با هماهنگی عوامل انگلیسی برای هدایت حرکت های انقلابی به رهبری بهشتی در ایران شکل گرفته بود و از طریق شبکۀ مساجد دستورالعمل حرکت های روزانه صادر می شد و در این زمان تظاهرات خیابانی شکل منظم و حساب شده ای به خود گرفته بودند.

شاه پس از ناکامی از دولت نظامی و بدتر شدن اوضاع مملکت، به فکر همکاری با رهبران جبهۀ ملی افتاد. البته این فکر نیز توسط مشاورین به او تزریق شد.

در تدارک بوجود آوردن یک دولت انتقال که طبق برنامه سیاست جهانی می بایست از مخالفان نیم بند تشکیل شود، در همین روز یعنی 27 آذر در یک دیدار بین شاه و دکتر غلامحسین صدیقی، شاه به وی پیشنهاد قبول نخست وزیری نمود، صدیقی برای قبول و رد آن یک هفته مهلت می خواهد.

در این زمان در کشور اعتصابات کارمندان دولت و بازاریان و دیگر انسان های ناآگاه به حد نهایت رسیده بود و گاه گاه توسط تروریست های فلسطینی همراه با چریک های فدائی به نیروهای مسلح حمله می شد. برای مثال مردم در 30 آذر در خمین اکثر ادارات دولتی و انتظامی را آتش زدند، در سنندج چهارصد زندانی پس از آتش زدن زندان و غارت اسلحه خانه از زندان مسلحانه گریختند، در آبادان در اثر درگیری تروریست های مسلح با نیروهای دولتی عده ای کشته و زخمی شدند، در مشهد و تبریز تظاهرات مردم منجر به تیراندازی و قتل و جرح شد.

پارسونز سفیر انگلیس در ایران در صفحه 106 کتاب « غرور و سقوط » خود چنین می نویسد :

« روز 22 دسامبر (2 دی ماه 57) سالیوان و من ملاقات طولانی با شاه داشتیم ... من از شاه سئوال کردم آیا تصور می کند ارتش هنوز قادر است دست به اقدام نظامی مؤثری بزند؟ شاه گفت من می خواهم عقیدۀ شما را بدانم. من پاسخ دادم عقیدۀ من این است که ارتش در رویارویی با مردم تجزیه خواهد شد. عده ای فرمان شلیک به طرف مردم را اجرا خواهند کرد و عده ای از اجرای این فرمان سر باز خواهند زد و نتیجه بروز فاجعه بزرگی است که ممکن است به جنگ داخلی منجر شود. »

برای تغییر دولت نظامی به دولت انتقال در سوم دی ماه ارتشبد ازهاری که در دست عوامل سیاست جهانی اسیر بود پیرو دستور آنها اعلام می کند که بیمار است و او را به بیمارستان انتقال می دهند و اعلام می شود که سکته قلبی کرده است و اعلام شد به علت بیماری از خود سلب مسئولیت نموده است و دکتر غلامحسین صدیقی نیز مقبول نخست وزیر نکرد.

در حال حاضر کشور در دست عوامل و جاسوس های خارجی چه در ارتش و چه در ادارات اداره می شود و شاه هیچ گونه قدرتی در امور کشور ندارد، البته با مطالعات و بررسی های گوناگون ملاحظه می شود که قدرت اصلی مملکت از ابتدا نیز در دست او نبوده است و کشور همواره توسط عوامل انگلیس و آمریکا در کنار او و با مشورت های آنها اداره می شده است و مخصوصاً زمانی که فرح دیبا وارد صحنه می شود به طور کلی کشور را مثلث علم، فرح، زاهدی اداره می کرده اند و هویدا هم در کنار این مثلث به فرمانبرداری و بندگی مشغول بود.

باید متذکر شد که در ایران دوستی شخص شاه، شکی نیست ولی ادارۀ ایران به چیز بیشتر از میهن دوستی نیاز دارد، ابتدا می بایست عاشق ایران بود و سپس با قدرت و درایت و شناخت نیروها، همۀ عوامل را در راستای منافع ملی- میهنی به کار گرفت که متأسفانه چنین نبود.

با وجود اینکه هنوز رژیم شاه برقرار و دولت قانونی بر سر کار بود، در 8 دی ماه خمینی ضمن سپاسگزاری از اعتصاب کارمندان و کارکنان شرکت نفت، مهندس مهدی بازرگان را مأمور رسیدگی به اوضاع نفت ایران می کند و همراه با یک هیئت (اکبر رفسنجانی، مهندس کتیرائی و ...) به مناطق نفتی فرستاده تا جریان تولید نفت را برقرار سازند، البته باید متذکر شد که این خواست کارتل های نفتی که سیاستگزاران جهانی نیز می باشند، بود.

در همین روز خبرگزاری فرانسه خبر داد که شاپور بختیار تأکید کرده است که در ملاقات روز پنج شنبه خود با شاه ایران موافقت اصولی خود را با تشکیل یک دولت جدید اعلام کرده است. وی افزود موافقت وی زمانی جنبۀ نهایی به خود خواهد گرفت که جبهۀ ملی در این مورد نظر داده باشد.

شاه سپس با ملاقاتی با هیئت رئیسه مجلسین، اظهار کرد که من شاپور بختیار را به نخست وزیری منصوب کرده ام و پس از تأیید او توسط شما به مسافرت خارج خواهم رفت تا اوضاع کشور آرام شود ...

در روز 9 دی ماه پس از هماهنگی های پشت پردۀ فرح و عوامل دفتر او با سیاست استعمار جهانی و عناصر آنها در ایران، شاپور بختیار (از اقوام فرح) به عنوان شخصی یافته شد که می تواند دولت انتقال را تشکیل دهد و چون شخصیتی قوی برای هدایت ارتش و دولت آن زمان را نداشت و نیز تحت سلطۀ مخالفان آن روز حکومت نیز بود، می توانست مهرۀ خوبی برای انتقال قدرت باشد.

به دنبال نخست وزیری بختیار جبهۀ ملی ایران که آشکارا از حامیان به قدرت رسیدن خمینی بود، طی اعلامیه ای وی را از جبهه اخراج کرد و حزب ایران نیز او را از ریاست حزب کنار گذاشت.

در همین زمان در شهرهای ایران تشنجات رو به افزایش بود و در مشهد در اثر درگیری مردم و نیروهای انتظامی عده ای مجروح و تعدادی نیز به قتل رسیدند و تعدادی از فلسطینی های مسلح همراه مردم به کلانتری های 3 ، 4 و 6 نیروی پایداری حمله کردند. در این زمان خمینی طی اعلامیه ای از مردم می خواهد که به تظاهرات خود علیه دولت بختیار ادامه دهند. بعضی از جراید خارجی (لوموند، لیبراسیون، گاردین و ...) زوال رژیم را تا یک ماه حتمی دانستند.

در 12 دی ماه شاپور بختیار به اتفاق منوچهر آریانا در کاخ نخست وزیری برای تحویل مسئولیت، حضور پیدا کرد. فردای آن روز کنفرانس گوادلوپ با شرکت رؤسای جمهور آمریکا، فرانسه و نخست وزیران آلمان و انگلیس در جزیرۀ فرانسوی گوادلوپ برای رسیدگی به بحران ایران تشکیل شد، البته سرنگون کردن رژیم شاه از دو سال پیش در دستور کار کمیسیون سه جانبه قرار گرفته بود و در این زمان این طرح به اجرا درآمده بود و به مراحل آخر خود نزدیک می شد. این کنفرانس ضربۀ آخر بر پیکر رژیم شاه بود و همزمان با تشکیل دولت بختیار به دعوت ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه تشکیل شده بود.

در همین زمان ژنرال هایزر فرستادۀ مخصوص کارتر رئیس جمهور آمریکا به تهران اعزام شد تا فرماندهان ارتش را به حمایت از مخالفان رژیم شاه وادار سازد و از هرگونه کودتای احتمالی آنها به نفع شاه جلوگیری به عمل آورد.

والری ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه در صفحه 199 خاطراتش به نام « قدرت و زندگی » که در پاریس منتشر شد (چاپ اکتبر 2006) در مورد کنفرانس گوادلوپ چنین نقل می کند : « جیمی کارتر گفت : وضعیت خیلی تغییر کرده است. شاه نمی تواند بماند، ملت ایران او را نمی خواهد. هیچ دولتی دیگر قبول نمی کند که با او کار کند. »

جیمی کارتر توسط ابراهیم یزدی نامه ای در 8 دی ماه 1357 برای خمینی فرستاده و اعلام کرده بود : خروج شاه از ایران قطعی است، که در آینده نزدیکی رخ خواهد داد.

همچنان پیرو آن دیدیم که بختیار نیز یکی از شروط قبول نخست وزیری خود را خروج شاه از ایران قلمداد می کند و این شرط با روند سیاست بین المللی هماهنگ شده بود.

در 14 دی ماه ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا، همراه با معاون وزارت جنگ آمریکا وارد تهران شدند. آنها با این مأموریت ویژه به تهران اعزام شده بودند که فرماندهی ارتش ایران را از دست شاه و طرفدارانش بیرون بیاورند و به دست خائنین و مزدوران استعمار جهانی تحویل دهند تا در اثر خنثی نمودن ارتش، فلسطینی های مسلح مزدور با تعدادی مردم ناآگاه بتوانند ایران را نابود سازند.

عوامل آمریکائی و انگلیسی که در ایران حضور داشتند و مسئول خنثی کردن ارتش بودند، عباس قره باقی که یکی از مزدوران آمریکایی بود را به ریاست ستاد بزرگ بر می گزینند. ارتشبد غلامعلی اویسی که در این زمان فرماندار نظامی تهران و فرماندۀ نیروی زمینی بود و شناخت کامل از قره باغی داشت با انتصاب او مخالفت می کند و در انتها مجبور به استعفا می شود. در روز 14 دی ماه سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران می شود.

در همین روز، اعلامیه ای از طرف کنفرانس گوادلوپ صادر می شود که در آن به فاجعه سقوط اقتصاد و بازار ایران، قطع طولانی صدور نفت ایران به غرب و ناامنی ها و تشنجات در ایران اشاره شده بود. در این اعلامیه تذکر داده شده بود که کشورهای غربی نباید رابطۀ خود را با آیندۀ ایران قطع کنند و در برابر تحولات کنونی ایران باید روشی در پیش گیرند که بر اساس آن در آینده بتوانند با رژیم جدید ایران رابطۀ حسنه و همکاری های اقتصادی داشته باشند. البته این کنفرانس و اعلامیۀ آن نیز جزئی از سناریوی براندازی شاه توسط استعمار جهانی یعنی کمیسیون سه جانبه بود. در این کنفرانس جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه، کالاهان نخست وزیر انگلیس و اشمیت صدراعظم آلمان همراه با همسرانشان شرکت داشتند. در روز شانزدهم دی ماه این کنفرانس پایان یافت.

حسین فردوست می گوید :

« در همان موقع پرویز ثابتی به من گفت : که از سفارت آمریکا می آید و با همتای آمریکایی اش (یعنی رئیس سیا در سفارت) ملاقات داشته است. به گفتۀ ثابتی مأمور آمریکایی به اطلاع ثابتی رسانیده که در گوادلوپ کنفرانسی تشکیل شده که در آن علاوه بر کارتر و ژیسکار دستن صدر اعظم آلمان هلموت اشمیت و نخست وزیر انگلستان جیمز کالاهان حضور داشته اند و در مورد ایران تصمیم گیری کرده اند و کارتر مطرح کرده که حضور شاه در کشور ایران قابل دوام و پشتیبانی نیست ... و من گفتم این مأمور آمریکایی چنان مطالب را به شما گفته که گویی شخصاً در جلسه حضور داشته، جواب ثابتی را به خاطر ندارم ولی روشن است که رئیس سیا در سفارت می توانسته به دلیل موقعیتش از کلیات مسئله باخبر شود. »

شاه در این مرحله به این نتیجه رسیده بود که تنها راه حل باقی مانده برای او تشکیل دولتی از عناصر جبهۀ ملی و طرفداران دکتر مصدق است و به همین منظور قبل از همه به دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کشور دکتر مصدق، که همراه مصدق به زندان رفته و از یاران باوفای او به شمار می آمد متوسل شد. شاه در خاطرات خود از دکتر صدیقی به عنوان یک وطن پرست واقعی یاد کرده و می نویسد : « او بدون هیچگونه پیش شرطی حاضر شد دربارۀ پیشنهاد من مطالعه کند و برای اعلام قبولی خود یک هفته مهلت خواست. من با این تقاضا موافقت کردم، ولی دکتر صدیقی تحت فشار عناصر جبهۀ ملی شرایطی عنوان کرد که برای من قابل قبول نبود. »

شاه اضافه می کند « دکتر صدیقی تنها کسی بود که در آن شرایط از من مصرانه می خواست کشور را ترک نکنم ولی نظر او این بود که من اختیارات خود را به یک شورای سلطنتی تفویض نمایم. این پیشنهاد از این جهت غیرقابل قبول بود که تفویض اختیارات سلطنتی به شورای سلطنتی با حضور خود من در کشور به این معنی بود که من خود شایستگی و توانایی انجام وظایف سلطنت را ندارم. »

نخست وزیری بختیار

شاه سرانجام برای تشکیل یک دولت غیر نظامی با دکتر شاپور بختیار وارد مذاکره شد و تنها شرط او را که خروج خود از کشور و تفویض اختیارات سلطنت به یک شورای سلطنتی بود پذیرفت. شاه در خاطراتش می نویسد که نخستین بار از طریق جمشید آموزگار (یانکوفیل) نخست وزیر مستعفی (اولین کابینۀ دولت انتقالی)، که کماکان مورد مشورت او بود، با بختیار آشنا شد. شاه در شرح ملاقات خود با بختیار که ضمن آن به وی پیشنهاد نخست وزیری نمود چنین می نویسد :

« من بختیار را یک شب در خارج از وقت معمول ملاقات های رسمی، در کاخ نیاوران به حضور پذیرفتم. تا آنجا که به خاطر دارم سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک شخصاً او را با خود به کاخ آورده بود. ما مدت زیادی با او صحبت کردیم. بختیار با حرارت از وفاداری خود به مقام سلطنت سخن گفت و افزود که می خواهد با رعایت اصول قانون اساسی، تحت نظر یک شورای سلطنتی که من قبل از خروج از کشور تعیین می کنم کار کند. بختیار همچنین می خواست که قبل از خروج من از کشور از هر دو مجلس رأی اعتماد بگیرد، که من این تقاضاها را معقول تشخیص دادم و پذیرفتم ... »

شاه هنگام معرفی دولت بختیار به طوریکه در روزنامه های کشور از جمله کیهان هفتگی شماره 302 دی ماه 1357 درج گردید چنین گفت : « مطابق صحبت هایی که در 15 آبان کردم ... دولت جدید، بر اساس همان پیدا کردن راه حل های سیاسی تشکیل شده است. »

بختیار نخست وزیر، اعضاء کابینۀ خود را به شرح زیر به شاه معرفی کرد: احمد میرفندرسکی وزیر امور خارجه، ارتشبد فریدون جم وزیر جنگ، یحیی صادق وزیری وزیر دادگستری، منوچهر کاظمی وزیر کشاروزی، دکتر مهندس عباسقلی بختیار وزیر صنایع و معادن و بازرگانی، دکتر محمد امین ریاحی وزیر علوم و آموزش و پرورش، دکتر منوچهر رزم آرا وزیر بهداری، دکتر سیروس آموزگار یگانه وزیر مشاور و سرپرست وزارت اطلاعات، دکتر رستم پیراسته وزیر امور اقتصادی و دارایی، علی صمیمی وزیر پست و تلگراف، جواد خادم وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر منوچهر آریانا وزیر کار و امور اجتماعی، محمد مشیری معاون نخست وزیر.

به دنبال آن ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا با مقامات نظامی ایران مذاکرات خود را آغاز کرد و طرح خنثی کردن ارتش را مورد بررسی قرار داد.

دکتر شاپور بختیار که دولت انتقال را در دست گرفته بود طبق برنامه ریزی کمیسیون سه جانبه در دو مصاحبۀ مطبوعاتی رئوس برنامه دولت را برای انهدام رژیم شاه به اختصار توضیح داد. او گفت :

·                        امیدوارم آیت الله خمینی این افتخار را به ما بدهند که هرچه زودتر به ایران بازگردند.

·                        اعلیحضرت سلطنت می کند و دولت حکومت.

·                        به اسرائیل و آفریقای جنوبی نفت فروخته نخواهد شد.

·                        لوایح محاکمه عاملان فساد و متجاوزان به حقوق عمومی و لایحه انحلال ساواک به مجلس داده خواهد شد.

·                        وزارت اطلاعات و جهانگردی و چند وزارتخانه دیگر منحل خواهد شد.

·                        در شهربانی و ژاندارمری خانه تکانی خواهم کرد.

·                        ماده 5 و 8 قانون ح