« رامین کامران »
شعار لائیسیته
همه می دانیم كه بخش اعظم مردم ایران با نظام اسلامی مخالفند ولی همه هم شاهدیم كه پس از گذشت نزدیك به سی سال هنوز نتوانسته اند از شر آن خلاص شوند.
اگر هدف را روشن فرض كنیم و آنرا برقراری دمكراسی لائیك و لیبرال بشمریم ضعف كار را باید در نبود استراتژی روشن سراغ كرد و بسیار مایۀ تأسفش شمرد. استراتژی طرح كردن مترادف كوشش عقلانی است برای رسیدن به هدف و چشم پوشیدن از آن یعنی نشستن به امید قضا و قدر. انتظاری که در بهترین صورت بی عاقبت و اكثر اوقات بدعاقبت است.
اگر مبارزه را جدی بگیریم و قصد كار اساسی داشته باشیم اول نكته ای كه باید مد نظر بگیریم این است كه هدف غایی چالش با نظام اسلامی « براندازی » این نظام است. برقراری دمكراسی لیبرال محتاج ساقط ساختن نظام اسلامی است نه اصلاح آن. تفاوت اصلاح و انقلاب در این است كه اولی چارچوب معینی را می پذیرد و در حوزۀ آن عمل می كند در حالی كه هدف دومی اصلاً تغییر این چارچوب است. وسیع ترین چارچوبی كه حیات یك ملت را سامان می دهد نظام سیاسی است. نظام سیاسی خود آخرین تكیه گاه مجموعۀ قوانین است و قانون اساسی بیان آن، به همین دلیل تغییر خودش به حكم قانون و در محدودۀ قانون ممكن نیست، بر عكس تغییر قانون است كه در پی تغییر نظام سیاسی می آید و این تغییر در هر كجا و به هر ترتیب كه واقع شود شایستۀ نام انقلاب است.
دگرگون کردن نظام سیاسی یك كشور امر خطیری است و محتاج برنامه ریزی و نیرو است. آنچه در کل این برنامه ریزی تعیین كننده است هدف است كه باقی مسائل هم باید تابع آن باشد. البته « بر همه كس واضح و مبرهن است » كه هدف وسیله را توجیه نمی كند ولی این را هم فراموش نكنیم كه هدف تنها معیار تعیین وسیله است و اگر ارتباط این دو را از قلم بیاندازیم به كلی فلج می شویم و از هر كاری باز می مانیم. اگر بخواهیم به تناسب آن وسایلی كه در دست داریم دنبال هدف بگردیم قادر به انتخاب نخواهیم بود چون از هر وسیله می توان برای رسیدن به اهداف گوناگون استفاده كرد. تعیین هدف قدم اول استراتژی است و گردآوری وسایل قدم دوم تا بعد نوبت به كاربرد آنها برسد.
برای سرنگون كردن حكومتهای توتالیتر از نوع حكومت اسلامی دو راه هست : یكی نابود كردنشان با جنگ مثل آلمان نازی؛ دیگر ساقط نمودنشان با فشار جامعه مانند شوروی. در مورد جمهوری اسلامی، علیرغم امیدهای باطلی كه برخی به آمریكا بسته اند، باید راه حل اول را منتفی فرض كرد. می ماند دومی. در این صورت باید توجه داشت كه در ایران مردم فقط نیروی اصلی مبارزه نیستند بلکه نخستین داو مقابله با حكومت نیز به حساب می آیند چون بی طرفی یا دخالتشان در نتیجۀ بازی تعیین كننده است. بنابراین گردآوری نیرو در مبارزه با نظام اسلامی در درجۀ اول معنای بسیج مردمی دارد و در بسیج مردمی قدم اول طرح شعار درست است.
شعار
شعار می باید درست و معقول و روشن باشد، ولی این سه شرط در عین لازم بودن كافی نیست. میدان كاربرد شعار میدان عمل است. شعار می باید كاربر باشد، هدف را به درستی و از جنبه ای كه باید مشخص كند، طرفهای دعوا را به درستی از هم متمایز سازد و به حریف امكان ندهد تا آنرا تصاحب نماید و به حساب خود بگذارد و در نهایت باید توان بسیج نیرو داشته باشد.
هیچ لازم نیست شعار حتماً به طور جامع و مانع هدف را بیان سازد. اگر كرد چه بهتر وگرنه این عیبش نیست. خاصیت شعار توجیه و تبیین نیست، خلاصه كردن و كارآیی است. محل استفاده از آن هم كلاس درس نیست میدان مبارزه است. در طلب دمكراسی لیبرال و لائیك بخش سوم این خواسته كه « لائیسیته » است اساساً اهمیتی بیش از آن دو دیگر ندارد ولی برای قرار گرفتن در صف اول مبارزه با نظام اسلامی مناسب تر از آنهاست. دلایل این مناسبت بسیار است. اول فهرست وار از نظرشان بگذرانیم تا نوبت بررسی یك یكشان برسد. استفادۀ درست از این شعار حكومت را در نشان دادن واكنش جداً دچار مشكل خواهد كرد؛ كاربردش می تواند به مقدار زیاد از اغتشاش فكری جلوگیری كند؛ بار معنائیش مناسب وضعیت ماست؛ بعد سیاسی آن بارز است و آخر از همه اینكه بیانگر تجربیاتی است كه بسیار به كار ما می آید. اگر خواست دمكراسی لیبرال و لائیك را به تیغ برایی تشبیه كنیم كه بر عمر نظام اسلامی نقطهۀ پایان خواهد نهاد، لائیسیته لبۀ تیز این تیغ است.
پیشواز مخالفت
هنگام انتخاب شعار باید اول از همه به سیاست كلی نظام اسلامی در قبال مخالفت و مخالفان توجه كرد. سیاست حكومتهای استبدادی در این باب عبارت است از تعقیب و سركوب. این روش كلاسیك كه به سادگی می تواند به حد زندان و شكنجه و حتی مرگ هم برسد، چنان كه همه می دانند از روز اول در جمهوری اسلامی مورد استفاده بوده و هست ولی این نظام گامی جلوتر برداشته و منتظر ابراز مخالفت نمی نشیند بلكه برای منحرف كردن و سترون كردن آن به پیشوازش می رود.
دستگاه های اطلاعاتی نظام اسلامی همیشه، چنانكه وظیفۀ آنها اقتضا می كند، در صدد پی گیری تحولات جامعه و طبعاً ردگیری جزر و مدهای عقیدتی و موج های مخالفت و كسب خبر از تشكل مخالفان هستند. هرگاه كه فضای فكری جامعه به سمتی تمایل پیدا می كند و مستعد پذیرش شكل خاصی از مخالفت می گردد، این دستگاه ها با پیشدستی بر مخالفان عملی و آنهایی كه آمادۀ پیوستن بدانها هستند، خود نطفۀ مخالفت را بارور می سازند ـ طبعاً به دستیاری وابستگان دور و نزدیك نظام و احیاناً با استفاده از یكی دو آدم ساده لوح كه ارزان است و فراوان. به این ترتیب هر برنامه ای كه می تواند در نهایت به نوعی مردم ایران را به دور خویش گرد بیاورد و علیه نظام كارساز بیافتد از همان ابتدا به بیراهه می افتد. موج این مخالفت های قلابی همیشه از داخل حركت می كند و به سرعت به خارج هم سرایت می نماید.
مخالفان فعالی را كه نیروهای امنیتی تحت نظر می گیرند ولی بازداشتشان نمی كنند تا بتوانند از طریق آنها تعداد هر چه بیشتری را شناسایی كنند و به دام بیاندازند « به تور افتاده » حساب می كنند و دوران آزادی خیالی آنها را « حركت در تور » می نامند. روش پیشواز مخالفت صورت متفاوت و وسیعی از همین دام گستری است.
در هنگام مبارزه با حكومت و هنگام برگزیدن شعار باید به این روش خاص توجه داشت و برای آن چاره اندیشید. درك چند و چون چارۀ لازم از بابت نظری چندان مشكل نیست: باید شعاری برگزید كه قابل تصاحب نباشد و حكومت نتواند از چنگ مخالفان به درش بیاورد. حسن اساسی لائیسیته در این است كه حكومت نمی تواند به آسانی صاحبش شود و با مانورهای معمول خود منحرفش سازد. تا به امروز هر چه مردم از این حكومت خواسته اند مشابهش را كه با اضافه كردن یك پسوند « اسلامی » ساخته شده به آنان عرضه نموده است. باید از او چیزی خواست كه از عهدۀ قلب كردنش برنیاید. یا جان بدهد كه آنرا ندهد یا آنرا بدهد و جان هم بدهد.
چرا كلمۀ فرنگی و نه فارسی
احتمالاً در ابتدای كار بسیاری خواهند گفت به جای كلمۀ ناآشنا و غیرایرانی « لائیسیته » بهتر است محض آسان كردن فهم مقصود و پذیرا كردن ذهن فارسی زبانان نسبت به آن برایش معادلی فارسی بیابیم یا بسازیم. این حرف منطقی است ولی باید وجوه مثبت و منفی كار را به درستی و از نزدیك سنجید.
ایرانیان برای درك معنای لائیسیته با دو مشكل دست به گریبانند. یكی روشن نبودن مصداق آن كه حاجت به آشنایی با تاریخ مغرب زمین و توضیح از طریق عرضۀ مثالهای نزدیک از تاریخ ایران را دارد. دیگری روشن نبودن مفهومش كه آن هم محتاج تجزیه و تحلیل است تا مخاطبان آنرا دریابند. یافتن یا ساختن معادل فارسی هیچكدام از این دو مشكل را درجا حل نمی كند و نمی تواند هم بكند چون نه مصداق تاریخی و نه درك مفهومی هیچكدام مستقیماً از خود كلمه نمی تراود. برای همین هم هست كه معمولاً كسانی كه صحبت از لائیسیته می كنند این اصطلاح را با توضیحاتی همراه می نمایند که معنایش را برای مخاطب ایرانی روشن سازد. معادل نوساز فارسی چیزی از این بار بر نخواهد داشت و حلال مشكلات نخواهد بود كه هیچ، دو خطر هم برای درك درست مطلب و بخصوص استفادۀ سیاسی درست از آن فراهم خواهد آورد كه باید بدانها توجه داشت.
هر كلمۀ جدید تا وقتی هنوز معنا و مصداق تثبیت شده پیدا نكرده است در هاله ای از ابهام قرار دارد كه گاه بر جذابیت آن می افزاید و باعث می گردد تا مردم به همین دلیل كه می توان معانی بسیاری را از آن اراده كرد به كاربردش متمایل گردند تا بسا اوقات ابهام افكار خود را با آن بپوشانند و یا به آن معنای دلبخواهی نسبت بدهند كه جز در ذهن خودشان اعتباری ندارد و توجه هم نكنند كه ممكن است دیگران از آن معنای دیگری در ذهن داشته باشند. این اغتشاش فكری با كلمه ای كه آشناست یا آشنا می نماید و می توان ریشه اش را یافت و دستكاری كرد، راحت تر پدید می آید.
به هر حال تا كلمه ثباتی را كه باید پیدا نكرده است به آسانی می توان از آن سوء استفاده نمود و برایش معانی نادرست و نامربوط تراشید. این هم درست كاری است كه اسلامگرایان برای هر كلمه و فكری كه خارج از دستگاه فكریشان باشد می كنند تا بتوانند بار غیرمذهبی یا احیاناً ضدمذهبی آن را خنثی سازند و از دسترس مخالفان خارجش كنند تا از ضربش در امان بمانند. معادل فرضی « لائیسیته » در زبان فارسی در معرض گرفتار شدن در چنبرۀ گفتار حكومت اسلامی قرار خواهد داشت و امكان اینكه معنایش در این بافتار بیگانه قلب بشود بسیار است. در موقعیتی كه « جامعۀ مدنی » اول اسلامی می شود و بعد هم نسبش به مدینة النبی می رسد، باید در كار احتیاط بسیار به خرج داد. لائیسیته را به همان صورت اصلی نگاه داشتن این حسن را دارد كه خطر چنین تقلب هایی را تقلیل می دهد.
چرا « لائیك » و نه « سكولار »
اگر از سر ساختن معادل فارسی بگذریم نوبت انتخاب بین کلمات بیگانه می رسد چون برای بیان تفکیک دین و دولت دو اصطلاح مادر در زبانهای اروپایی هست. کدامیک را انتخاب کنیم و به چه دلیل. دو صفت « لائیك » و « سكولار » هر دو به یكسان به نهادهای غیردینی اطلاق می گردد و طبعاً مفاهیم «لائیسیته » و «سكولاریسم» هم كه پایۀ این دو است مترادف یكدیگر به حساب می آید ولی این مترادف بودن فقط در فرهنگ لغت اعتبار دارد و نه خارج از آن. كاركرد زبانی یك كلمه هیچگاه به معنای لغوی آن ختم نمی شود و هر كلمه از بابت سبكی، تاریخی، اجتماعی و ... باری را با خود حمل می كند كه با «مترادف » هایش به كلی متفاوت است. به همین اعتبار است كه زبانشناسان گاه می گویند كه هیچ كلمه ای « مترادف » به معنای دقیق و كامل ندارد و تفاوتهایش هیچگاه با لغاتی كه معنای مشابه دارند به صفر نمی رسد. مثال آشنایی از این امر را می توان در كار لغت سازانی جست كه برای كلمات رایج زبان كه ریشۀ غیرفارسی دارد، معادل وضع می كنند و دائم هم ابراز تعجب می كنند كه چرا دیگران یافته های آنان را همه جا و همه وقت به كار نمی گیرند. دلیل اینكه كلمۀ نوین نمی تواند به این راحتی جایگزین كلمه ای رایج بشود همین است كه فقط در فرهنگ لغت معادل سلف خود است نه از بابت كاربردی. « درود» نه در روابط خانوادگی، نه در شعر، نه در داد و ستد اجتماعی، نه در انواع نثر معادل « سلام » نیست. اگر به جای آن به كار برود منعكس كنندۀ دغدغۀ ایدئولوژیك است یا سودای پالایش زبان یا انتخاب زیباشناختی یا ... امتیاز اصلی لائیسیته هم بر سكولاریسم در تفاوت كاركردی آن است.
می بینیم كه اسلامگرایان چند سالی است كه صحبت از سكولاریسم می كنند ولی لااقل هنوز لائیسیتۀ اسلامی را اختراع نكرده اند. همینجا در میانۀ گفتار ببینیم مقصودشان از سكولار شدن اسلام كه از سر نادانی و به قصد بهره برداری سیاسی حسنش می شمارند، چیست تا بعد بهتر بتوانیم روشن كنیم كه چرا سراغ لائیسیته نرفته اند ...
(ادامه دارد)
|