(توسط فرح بود که سیستم استعمار جهانی با دادن مواد مخصوص به خورد شاه در بدن شاه ایجاد بیماری و سرطان کردند و فرح در همکاری با کمیسیون سه جانبه و استعمار بین المللی در براندازی شاه، همراه با توده ای های انگلیسی نقش اساسی داشت و او کسی بود که در اتاق خواب و دفتر کار شاه نوشت :
مرگ بر شاه. او پس از فروپاشی رژیم پهلوی، عوامل ضد ایرانی را کنار فرزندش رضا گذاشت و با برنامه ریزی انگلیس و حکومت اسلامی، 22 میلیارد دلار خارج شده از پول ملت ایران را صاحب شد و همانطور که همه می دانند، حکومت اسلامی هرگز ادعایی برای وصول این مبلغ ننموده است و به این طریق توسط سیستم های و شبکه های فراماسونی بین المللی (لژ اسدآبادی در ایران) و شبکه های فراماسونری در خارج، همکاری و روابط خانواده پهلوی و رفسنجانی شروع شد و این روابط بعدها به صورت سیاسی و اقتصادی درآمد.)
به قول تاج الملوک : «فرح می گفت اختیار پایین تنه خودم را دارم. » لیلی امیرارجمند میگفت: آدمها اگر در حضور هم معاشقه و مغازله و زناشوئی کنند لذتش دو صد چندان میشود. محمدرضا هم از پس این زن برنمی آمد و در برابر او تسلیم بود!
در مورد فرح هم ما میدانستیم که با فریدون جوادی قاطی شده، اما نه تا اين حد كه او را به کاخ بیاورد!
اوایل که فرح زن محمد رضا شده بود هنوز به من ملکه پهلوی میگفتند، اما فرح با تحریک مادرش زیر پای محمدرضا نشست و عقل او را ضایع کرد.
محمدرضا آمد پیش من و گفت مادرجان! حالا این زن ملکه است و باید یک فکری برای شما بکنیم! اگر اجازه بدهید منبعد به شما ملکه مادر بگویند و به فرح ملکه پهلوی.
گفتم پسر جان از نظر من پهلوی یعنی شوهر مرحومم رضا) شاه( او پهلوی بود و من هم زن او، یعنی ملکه پهلوی! دست آخر قرارشد به فرح فقط گفته شود علیاحضرت ملکه! فرح محمدرضا را وادار کرد او را نایب السلطنه کند. او از این موقعیت جدید استفاده کرد و شروع به مداخلات جدی در امور مملکتی نمود. حتی کاربه جایی رسید که به واشنگتن رفت و با کارتر مذاکرات سیاسی نمود. ما آنقدر بدبخت شده بودیم که رضا قطبی هم در کارهای مملکت مداخله میکرد. رفت و آمدهای فرح به واشنگتن و دوستی و رفاقتی که با روزالین کارتر زن رئیس جمهور بهم زده بود باعث شد خودش را در جایگاه شاه مملکت احساس کند. میخواست ادای انگلستان و هلند را دربیاورد و خودش به عنوان ملکه فرح پادشاه ایران بشود.
فرح متاسفانه رعایت آبرو و پنهان کاری را نمی کرد و عمدا و عالما کاری میکرد که به محمدرضا لطمه بخورد. یک روز آقای صاحب اختیار که از زمان پدر خدا بیامرزش در کاخ بزرگ شده و پدرش هم خادم ما بود و با من صمیمیت داشت پیش من آمد و من دیدم خیلی این پا و آن پا میکند و مثل این است که میخواهد چیزی بگوید ولی نمی تواند!
بالاخره زیر زبانش را کشیدم و با ترس و لرز و خجالت و هزار اما و اگر و ببخشید و جایی نگوئید و اینگونه مقدمات گفت: قربانت گردم. آیا این درست است که شهبانوی مملکت دوست پسر داشته باشد و او را با خود به داخل کاخ بیاورد؟
البته ما میدانستیم که فرح با فریدون جوادی قاطی شده اما نه اینکه او را به کاخ بیاورد! خوب چکارمی توانستم بکنم؟ اگر می خواستم به محمدرضا بگویم درست نبود و پسرم ناراحت میشد. این بود که خودم فرح را خواستم و به او نهیب زدم که زنیکه ... خجالت نمی کشی این قبیل کارها را در جلوی چشم کارکنان دربار انجام میدهی؟ فرح گفت درست گفته اند شاه میبخشد، شیخ علیخان نمی بخشد! خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آنوقت باید به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختیار پایین تنه ام را دارم!
خلاصه خیلی بیحیایی کرد و من هم بکلی با او قطع رابطه کردم و تا امروز که به خارج از کشور آمده ام بیشتر از 5 سال است یک کلمه با او حرف نزده ام. من شخصاً لیلی جهان آرا )امیرارجمند( را در شلوغ کاریهای فرح مقصر میدانم. این زن یک افکار مخصوصی داشت که در هیچ آدمی نبود. مثلاً میگفت آدمها اگر در حضور هم معاشقه و مغازله و زناشوئی کنند لذتش دو صد چندان میشود و خودش همیشه مجالس چندنفره راه میانداخت و گاهی که مرد کم میآوردند از همین خدمه دربار صدا میکردند و میبردند به داخل محفل خودشان!
اعتقاد زن و شوهر را خلاف عادت انسان و یک عمل خرافی و نشانه عقب ماندگی میدانست و می گفت وقتی مردها میتوانند چند زن و چند معشوقه داشته باشند چرا ما زنها نتوانیم؟!
من از اول با این زن مخالف بودم و خیلی به محمدرضا میگفتم که او را به کاخ راه ندهد اما نمی دانم چه دلیلی داشت )شاید به علت کمرویی ذاتی محمد رضا بود( که محمدرضا هم از پس این زن برنمی آمد و در برابر او تسلیم بود!
حالا میدیدیم هرآدم بیسر و پایی به صرف آنکه در پاریس همکلاسی و دوستان فرح بوده است و یا اینکه جز و فامیل دیبا است آزادانه وارد محیط کاخها و زندگی ما میشود!
همین آقای کریم پاشا بهادری که من سخت مخالف او بودم توسط فرح حمایت میشد و فرح او را آورده و مدتها رئیس دفتر و دستک خود کرده بود، چون کریم پاشا در پاریس همکلاسی فرح بوده است. هوشنگ نهاوندی هم از این قماش دوستان فرح بود. دهها و صدها نفر از این آدمها را فرح آورد و حمایت کرد و به پست و نان و آب و ثروت رساند.
همین دخالتها باعث شد که کم کم پسرم )محمدرضا( خودش را در محاصره یک مشت سوسولهای تازه از پاریس آمده ببیند.
اینطورکه اشرف میگوید این پسره قرتی (رضا قطبی) نطق نوشته و داده محمدرضا در تلویزیون بخواند (پیام "صدای انقلاب شما را شنیدم") و همین نطق باعث سقوط محمدرضا شده!
امیدوارم نوههای عزیزم از این صراحت لهجه من ناراحت نشوند.
|