
پس از جدا شدن محمد رضا شاه از ثریا (در مارس سال 1958)، شاه که اکنون با خیال راحت بر اریکه سلطنت تکیه زده بود، نیمی از اوقات شبانه خود را با مصاحبت با زنان زیبا سپری می کرد.
در دسامبر سال 1958 (آذر- دی ماه 1337) محمد رضا شاه با « ماریا گابریلا » پرنسس زیبای ایتالیایی دختر « اومبرتو » آخرین شاه ایتالیا که در نتیجه رفراندم در آن کشور از سلطنت خلع گردید و از سال 1946 به بعد در پرتغال زندگی می کرد) در یک مجلس مهمانی در ژنو آشنا می شود. در آن زمان ماریا گابریلا برای تحصیل در ژنو زندگی می کرد. او زیبا، بلوند، قد بلند و جوان بود (18 ساله) و با مادرش « ماری ژوزه » و برادرش «ویکتور امانوئل » در آن مجلس مهمانی حضور داشت. در روزهای بعد از این آشنایی شاه ماریا گابریلا را چندین بار در پیست اسکی و رستوران ملاقات می کند و شیفتۀ او می شود. در اوایل سال 1959 (دی – بهمن 1337) اومبرتو نامه ای از شاه دریافت می کند که در آن شاه رسماً از دخترش خواستگاری کرده بود. اومبرتو در جواب، تصمیم را به دخترش واگذار کرد و متذکر شد که مشکل مذهبی هم وجود دارد ولی شاه در پی چاره با پاپ جان بیست و سوم رهبر کاتولیک های جهان موضوع را در میان گذاشت. کم کم شایعات مربوط به « عشق شاهانه » صفحات اول روزنامه های اروپا و روی جلد مجلات رم و پاریس را پوشاند. روزنامه فرانسوی « فرانس سوار » در شماره مورخ 14 فوریه 1959 (25 بهمن 1337) در گزارش مفصلی دربارۀ این ماجرا از قول فرستاده مخصوص خود به تهران منتشر کرد و ضمن آن نوشت : « دولت ایران در تهران افکار عمومی را برای پذیرش ازدواج شاه با پرنسس ماریا گابریلا آماده می کند ... ».
« ژرار دوویلیه » ضمن نقل قول از روزنامۀ فرانس سوار به تحقیقات شخصی خود در تهران اشاره کرده و می نویسد : شاه طوری در این کار جدی و مصمم بود که به دستور او نخست وزیر وقت « دکتر اقبال » لایحۀ اعطای صفت ایرانی به پرنسس ایتالیایی را تهیه کرده بود زیرا به موجب قانون اساسی ایران مادر ولیعهد ایران می بایست ایرانی الاصل باشد. برای حل این مشکل هنگام ازدواج شاه با همسر اولش فوزیه نیز قانونی به تصویب مجلس رسانده و به شاهزاده خانم مصری صفت ایرانی داده بودند.
ولی تمام این نقشه ها ناگهان نقش بر آب شد، زیرا پرنسس ماریا گابریلا در یک مصاحبۀ مطبوعاتی در ژنو تمام شایعاتی را که دربارۀ ازدواج قریب الوقوع او با شاه منتشر شده بود تکذیب کرد و گفت درست است که شاه به او پیشنهاد ازدواج کرده، ولی او بعد از تأمل دربارۀ این مسئله، تصمیم گرفته است تقاضای شاه را رد کند، زیرا اولاً احساسی نسبت به شاه ندارد و نمی تواند با کسی که دوستش ندارد ازدواج کند و ثانیاً به فرض آنکه عاشق یک مرد غیر کاتولیک هم بشود، به خاطر این عشق از مذهب خود دست نخواهد کشید! در این مصاحبه پرنسس « ماریا ژوزه » مادر ماریا گابریلا هم که در کنار دخترش ایستاده بود گفت : « علاوه بر همۀ اینها شاه و ماریا اختلاف سنی زیادی دارند و این ازدواج عملی نیست ».
دربارۀ ماجرای عشق شاه و پرنسس ایتالیایی ثریا هم در کتاب خاطرات خود اشاراتی دارد و می نویسد : « برای من این موضوع تعجب آور است که چطور شاه در دسامبر سال 1958 به فکر ازدواج با یک پرنسس اروپایی افتاده بود » .
پس از ماجرای پرنسس ماریا گابریلا که ملکۀ مادر و خواهر شاه در مورد عواقب این ازدواج در جامعۀ ایرانی بسیار نگران بودند، جنب و جوش تازه ای برای یافتن همسر مناسبی برای شاه آغاز شد.
در 27 مه سال 1959 (چهارم خرداد 1338) شاه در سفری به فرانسه با فرح دیبا توسط زاهدی آشنا می شود. فرح که در این زمان دانشجوی دانشکده هنری Beaux Arts بود، با دوست پسر خود آقای کریم پاشا بهادری زندگی می کرد و مشکلات مالی نیز داشتند. اردشیر زاهدی در این زمان مسئول دانشجویان خارج از کشور بود و همسر شهناز دختر شاه بود. او در مورد کمک دانشجویی و همچنین رابطه با دانشجویان کنفدراسیون از طرف انگلیس بودجۀ مخصوص از بودجۀ کشور ایران در اختیار آنها قرار می داد و از این طریق با فرح که عضو کنفدراسیون دانشجویی بود نیز رابطه داشت.
خانواده دیبا
سهراب دیبا پدر فرح دیبا استوار ارتش بود و اهل تبریز متولد محلۀ ششکلان تبریز و پدربزرگ و مادر بزرگ فرح از مهاجران باکو بودند. فریده قطبی (دیبا) مادر فرح اهل رشت بود و قبل از ازدواج شاگرد خیاط خانه بود. او در سال 1316 با سهراب دیبا ازدواج می کند و مدتی بعد فرح متولد می شود. زندگی مشترک آنها 5 سال و نیم بیش طول نکشید و پدر فرح بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشت درحالیکه فرح چهار سال بیش نداشت. فریده دیبا پس از فوت شوهرش به دلیل فقر مالی به رشت می رود و در کنار مادر شوهرش زندگی می کند و فرح را برای تحصیل به تهران نزد برادرش محمد علی قطبی می فرستد. زمان اشغال ایران توسط نیروهای متفقین مادر شوهر فریده دیبا درگذشت و او مدتی صیغه مردی به نام رحیم آقای ایپیکچی بود. ایپیکچی در تبریز، بازرگانی سرشناس بود و از قضا غیر از همسر اصلی خود، چندین و چند زن صیغه ای دیگر هم داشت و مدت این زندگی دو سال طول کشید. پس از آن فریده دیبا به تهران نزد برادر خود می رود.
محمد علی قطبی کار ساختمانی می کرد و با وجود درآمد کم، مخارج زندگی همسر خود لوئیز بختیاری، فریده دیبا، پسرش رضا و فرح دیبا را تأمین می کرد. فرح به مدرسه فرانسوی زبان ژاندارک فرستاده شد.
قطبی پسر خود را برای تحصیل به پاریس فرستاد و بعد فرح هم برای تحصیل به پاریس رفت و در دانشکده هنرهای زیبا Beaux Arts به تحصیل پرداخت. ولی قطبی از عهده هزینه او برنمی آمد.
فرح در فرانسه تمایلات چپی پیدا کرد و با کریم پاشا بهادری و لیلی ارجمند که افکار کمونیستی داشتند آشنا شد. رضا قطبی نیز به حزب توده و کنفدراسیون دانشجویی که کمونیست بودند پیوست و فعالیت های کمونیستی و ضد حکومت شاه را شروع کرد. فرح و رضا و دیگر دوستان کمونیستشان در تظاهرات دانشجویی علیه شاه در فرانسه شرکت می کردند. فرح پس از مدتی تصمیم به ازدواج با کریم پاشا بهادری می گیرد. در این زمان آنها با هم در یک جا زندگی می کردند و با دوستانشان در پاریس جشن نامزدی هم گرفته بودند.
در آن دوره انگلیسی ها سازماندهی مخالفین شاه را تحت عنوان اندیشه چپگرایی و کمونیستی، کنفدراسیون دانشجویی در کشورهای اروپایی و آمریکایی هماهنگ می کردند و اردشیر زاهدی نیز از طرف انگلیس تحت عنوان کمک به دانشجویان از خزانۀ مملکت بودجۀ اعضای کنفدراسیون دانشجویی را تأمین می کرد.
احسان طبری از رهبران حزب توده بعدها در کتاب «کژراهه » خود نوشت: فرح در حوزه های حزب توده در پاریس حضور می یافت. دوستان او نیز همه گرایش های کمونیستی داشتند و پسر دایی فرح، رضا قطبی که او هم در پاریس تحصیل می کرد به گرایش های چپ کمونیستی پیوسته بود. تشکیلات امنیتی در ایران که توسط انگلیسی ها هدایت می شد دربارۀ سابقۀ فعالیت های سیاسی فرح یا افکار و معتقدات او و دوستان چپی او سخنی به شاه نگفتند و اردشیر زاهدی نیز به دلیل اینکه رابط این کار و انگلوفیل بود در این مورد سخنی به میان نیاورد زیرا شاه معتقد بود که افکار کمونیستی، میکروبی است که وقتی وارد جسم کسی شد به آسانی و با قوی ترین آنتی بیوتیک ها هم از میان نمی رود و بصورت یک بیماری مزمن در وجود انسان باقی می ماند. به همین دلیل بود که این افکار در وجود فرح نیز باقی ماند و عده ای از دوستان چپگرا و اعضای کنفدراسیون دانشجویی (انگلوفیل) زمان تحصیل او نیز با استفاده از موقعیت جدید وی وارد خدمت دربار شدند. یکی از نزدیک ترین دوستان زمان تحصیل فرح، لیلی امیر ارجمند بود و همچنین پاشا بهادری که در پاریس با فرح زندگی می کرد رئیس دفتر فرح می شود. فردوست می نویسد : « ساواک بعدها به فعالیت های لیلی امیر ارجمند و شوهرش که استاد بخش فیزیک اتمی دانشگاه تهران بود و در روزنامه اطلاعات هم سمتی داشت، مشکوک شد و گزارش هایی دربارۀ اشاعه افکار کمونیستی از طرف آنها به شاه داد ولی فرح، محمد رضا پهلوی را توجیه کرده بود که اشاعه بخشی از مطالب مارکسیستی به نفع سلطنت اوست. در دوران فرح با حمایت دفتر او تفکرات کمونیستی و آته ئیستی (لائیسیته) رواج داده می شد و روشنفکران مارکسیست مانند فیروز شیروانلو جذب دفتر فرح می شدند و یا در نهادهایی چون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تحت حمایت او قرار می گرفتند ... » .
در این زمان اردشیر زاهدی از طرف انگلیس مسئول حمایت از کنفدراسیون دانشجویی بود (کنفدراسیون دانشجویان کمونیست و توده ای توسط انگلیس در سال 1339 در اروپا و یک سال بعد در آمریکا تشکیل شد و شعبات آن در سراسر اروپا و آمریکا دایر گردید و بدون اطلاع شاه و هماهنگی همۀ مزدوران انگلیسی در دستگاه امور خارجه و اطلاعات و امنیت، بودجۀ آنان از طرف سازمان امور دانشجویی و وزارت امور خارجه به عنوان کمک به دانشجویان خارج تأمین می شد).
فرح از فرط استیصال برای کمک مالی به سراغ اردشیر زاهدی در حصارک می رود تا بتواند در پاریس تحصیل و زندگی کند. در حصارک ویلایی بود که اردشیر زاهدی با تعدادی از رفقای جوان او منتظر شکار دخترها و زنها می نشستند و هر مراجعه کننده از جنس مؤنث که مورد پسند زاهدی واقع می شد با او دوست می شد و اگر مورد پسند زاهدی نبود او را به یکی از رفقایش تقدیم می کرد. این بود کار و شغل زاهدی و البته به دوستان انگلیسی و آمریکایی اش هم چیزی می رسید.
حال این دختر، فرح دیبا در چنین وضعی برای درخواست پول به سراغ زاهدی در حصارک می رود. پس از آن فرح به کمک زاهدی وارد سیستم جاسوسی انگلیس و کا. گ. ب می شود (بعد از انقلاب روسیه که توسط لنین فراماسون و با کمک انگلیس انجام شد، کا.گ.ب توسط انتلیجنس سرویس به وجود آمد).
زمانی که شاه به پاریس آمد، زاهدی که وسایل رفاهی شاه را در سفر او به پاریس هماهنگ می کرد در شب اقامت شاه در پاریس، ملاقاتی را با فرح دیبا (21 ساله) ترتیب می دهد و فردای آن روز شاه، عاشق فرح می شود. شاه در مراجعتش به ایران از اردشیر زاهدی می خواهد تا ترتیبی دهد که فرح به ایران بیاید و در کاخ او را ملاقات کند. اردشیر زاهدی ابتدا فرح را به همسر خود شهناز معرفی می کند و به بهانۀ بررسی مشکلات دانشجویان ایرانی در فرانسه و خواست شاه برای حل مشکلات آنها سعی می شود که در در این ملاقات به طور تصادفی شاه هم حضور داشته باشد و بعد شاه ابراز نماید که کم کم از فرح خوشش آمده است. یک هفته بعد از این ملاقات در منزل زاهدی، شاه به فرح پیشنهاد ازدواج می دهد.
شاه در خاطرات خود در کتاب مأموریت برای وطنم می نویسد : « دوشیزه فرح تصمیم داشت که لباس عروسی خود را در پاریس (از مارک کریستین دیور) تهیه نماید و برای گریز از تشریفات مفصل قرار شد به طور غیر رسمی و معمولی به آنجا برود و تا بازگشت وی از اعلام نامزدی خودداری شود.
فرح به اتفاق عمو و همسر عمو و همسر دایی خود به پاریس عزیمت نمود. دو روز بعد از مراجعت فرح به تهران نامزدی ما اعلام شد و تقریباً سه هفته بعد مراسم عقد ما طبق آئین و مراسم اسلامی بعد از ظهر دوشنبه 29 آذر 1338 برگذار و در همان شب مجلس شام و ضیافت باشکوهی در کاخ گلستان منعقد گردید ... »
فرح همسر شاه شد و یکباره وضع این خانوادۀ فقیر، دگرگون شد. تولد ولیعهد در نهم آبان ماه 1339 جای پای فرح را در کنار شاه محکم و سیر فزونی قدرت را برای او هموار نمود. فرح در اسفند ماه سال 1341 دومین فرزند خود را (فرحناز) و در اردیبهشت ماه سال 1345 سومین فرزند خود (علیرضا) را به دنیا آورد و رفته رفته موقعیت خود را در دربار استوارتر ساخت.
از سراسر کشور هرچه دیبا بود با شجره نامه به کاخ مراجعه کردند و او نیز همه را به عنوان دیبا پذیرفت که تعدادی نبودند! قطبی (پدر) مقاطعه کاری های سازمان برنامه را منحصر به خود کرد و با کمک اصفیا، که در آن زمان رئیس برنامه بود، با 25 درصد استفاده به افراد دیگر واگذار می کرد. به این ترتیب ظرف دو سه سال، ثروت او به میلیاردها تومان رسید. فرح نیز چپاول کرد و دیباهای واقعی و قلابی همه چپاول کردند و تعدادیشان در تهران که مهم های آنها بودند جمعه ها به کاخ دعوت می شدند، به 250 نفر رسید (در حالیکه ثریا که از خانواده اصیل و سرشناسی بود بیش از 100 نفر دعوت نمی کرد). همۀ دیباها به سازمان برنامه و دریافت مقاطعه های بزرگ روی آوردند و برای دیگران چیزی نماند جز اینکه با پرداخت 25 درصد به خانواده دیبا دست و پایی کنند و مقاطعه ای بگیرند. در میان اینها به خصوص فردی به نام مهندس دیبا بود که واقعاً غوغا کرد. فریده دیبا هم در محل زندگی رضاشاه سکونت داشت و فرح تا می توانست به او پول و جواهر می داد. فریده دیبا در عین حال ادعای تدین هم داشت و مقلد آیت الله سید احمد خوانساری (انگلوفیل) بود و هر هفته با حجاب به دیدن او در خانه یا مسجد می رفت!
در سال 1346 شاه که به دنبال حادثه سوء قصد در کاخ مرمر بر جان خود ایمن نبود تصمیم گرفت جانشینی خود را در قانون اساسی روشن نماید و به همین منظور در شهریورماه سال 1346 مجلس مؤسسان برای تجدید نظر در اصول سه گانۀ 38 و 41 و 44 متمم قانون اساسی تشکیل گردید و مقرر شد اگر در موقع انتقال سلطنت ولیعهد به سن قانونی برای احراز مقام سلطنت (20 سال) نرسیده باشد شهبانو مادر ولیعهد بلافاصله نیابت سلطنت را به عهده خواهد گرفت مگر اینکه از طرف پادشاه شخص دیگری به عنوان نایب السلطنه تعیین شده باشد. نایب السلطنه شورایی مرکب از نخست وزیر و رؤسای مجلسین و رئیس دیوان عالی کشور و چهار نفر از اشخاص خبیر و بصیر کشور به انتخاب خود تشکیل و وظایف سلطنت را طبق قانون اساسی با مشاورۀ آن شورا انجام خواهد داد تا ولیعهد به سن بیست سال تمام برسد.
پیش بینی احراز مقام نیابت سلطنت از طرف فرح و عوامل انگلیسی بود که موقعیت او را در برابر شاه و همچنین خانوادۀ او استحکام بخشد.
فرح دفتر مخصوص خود را نیز توسعه داد و با مسئولیت دادن به هم اتاق قبلی خود در پاریس، پاشا بهادری به عنوان رئیس رفتر خصوصی و گرد آوردن عده ای از کمونیست ها و چپگرایان روشنفکرنمای آن زمان، یک دربار خصوصی برای خود تشکیل داد. مسافرت های به اصطلاح دولتی به خارج توسط اردشیر زاهدی برنامه ریزی می شد و اکثراً در این مسافرت ها یاران پیشین فرح و اردشیر زاهدی همراه بودند و به همین دلیل بود که شهناز از زاهدی طلاق می گیرد. شاه نیز به خوشگذرانی های گذشتۀ خود ادامه می داد. آگاهی روابط فرح با دیگران و همچنین شاه، باعث شده بود رفتار آنها نسبت به یکدیگر رو به سردی نهد.
فرح دیبا و پسردایی اش رضا قطبی که مسئولیت برگذاری جشن های هنر شیراز را به عهده داشتند، در سال 1977 در این جشن، صحنه های اهانت آمیزی را که با ارزشهای اخلاقی ایرانیان مغایرت داشت، به نمایش گذاشتند، برای مثال گروه تئاتری که این نمایش را ترتیب داده بود، یک باب مغازه را در یکی از خیابان های پر رفت و آمد شیراز اجاره کرده و ظاهراً می خواستند برنامۀ خود را به طور کاملاً طبیعی در کنار خیایانها اجرا کنند. صحنۀ نمایش نیمی در داخل مغازه و نیمی در پیاده رو مقابل آن بود. یکی از صحنه هایی که در پیاده رو اجرا می شد، تجاوز به عنف بود که به طور کامل و بی پروا با یک زن که پیراهنش به وسیلۀ مرد متجاوز چاک داده می شد، در مقابل چشم همه صورت می گرفت. صحنۀ اهانت آمیز دیگر هم این بود که یکی از هنرپیشگان اصلی نمایش باز هم در پیاده رو شلوار خود را کنده و هفت تیری در پشت خود می گذاشت و به این ترتیب تظاهر به خودکشی می کرد. واکنش مردم عادی شیراز و دیگر شهرها پس از اتمام این جشن ها که رقاص های برهنه نیز در قسمت های دیگر، نمایش اجرا کرده بودند، بسیار تنفرآلود بود و یکی از عوامل نارضایتی مردم در فاجعه 57 بود که توسط فرح و عوامل او برای سرنگونی شاه تدارک دیده شد.
در همان ایام در رستوران « کی کلاب » مراسم ازدواج بین دو پسر، یکی پسر صفاری، بیژن صفاری (پسرخاله فرح) و دیگری سهراب محوی پسرخاله شاه صورت گرفت تا بدعت ازدواج بین همجنسگرایان هم گذارده شود. این خبر در آن روزها، حتی کسانی را هم که دم از فرهنگ فرنگی و اخلاق اروپایی می زدند شوکه کرده بود.
فرح به دلیل برخورداری حمایت انگلیس و عوامل انگلیس از او روز به روز نسبت به شاه گستاخ تر می شد. از طرفی شاه می دانست که جدایی از سومین همسرش که مادر چهار فرزند او بود به حیثیت و اعتبار وی در داخل و خارج لطمۀ شدیدی وارد خواهد ساخت. فرح با پی بردن به این نقطه ضعف شاه در سال های آخر سلطنت شاه رو در روی او ایستاد، او دربار خصوصی خود را به کانون فعالیت کمونیست ها (انگلوفیل) تبدیل نمود و به عدم رضایت شاه از فعالیت های آنان اعتنا نکرد. طی این سالها تمام وسایل تبلیغاتی و رسانه های خبری کشور از رادیو - تلویزیون گرفته تا مطبوعات، عملاً در اختیار فرح و گروه چپگرا و کمونیست او بود. رادیو – تلویزیون را رضا قطبی پسر دایی فرح با اختیارات مطلق به دست گرفته بود و از هیچکس جز فرح فرمان نمی برد. مطبوعات نیز به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق دفتر فرح (انگلوفیل) تغذیه می شدند و اخبار و گزارش های مربوط به فرح در صدر اخبار و گزارش های دیگر چاپ و منتشر می شد. رادیو – تلویزیون و مطبوعات طی این سال ها به مرکز اصلی فعالیت گروه های کمونیستی و چپگرا مبدل شد و چنانکه می دانیم بسیاری از کارکنان و نویسندگان و خبرگزاران این سازمان ها در همان مراحل اولیه انقلاب به دستور انگلیس با حرکت های انقلابی همراه و همداستان شدند و همواره فرح و گروه کنفدراسیونی توده ای او همراه با فرزند ناخلفش رضا پهلوی در مسیر استمرار حکومت اسلامی فعال بوده اند و در مقابل، حکومت اسلامی و سیاست بین المللی، این خانواده را برای خرج کردن پول های به سرقت رفته از ملت ایران که حدود بیش از بیست و دو میلیارد دلار می باشد، آزاد گذارده اند. فرح و رضا همواره از عوامل حکومت اسلامی نظیر طبرزدی، گنجی، شیرین عبادی، حسین خمینی و خاتمی حمایت کرده اند و عواملی مانند داریوش شایگان، جفرودی، حسین نصر، احسان الله نراقی، مجید تهرانی نیا و ... مشاورت مشترک خانوادۀ پلید رفسنجانی و پهلوی را عهده دار بوده اند و هستند.
فرح دیبا در گفتگویی با مجلۀ مصور OH LA چاپ پاریس (صفحه 7 شماره 5 تاریخ 15 اکتبر 1998) به سید بودن خود افتخار کرده و خود را از « آل پیامبر اسلام » دانسته است.
فرح دیبا از ابتدای ورود خویش به پاریس همواره با دشمنان ملت ایران از جمله ژیسکار دستن (یکی از نابودکنندگان ایران در کنفرانس گوادلوپ) در ارتباط بوده است و در اکثر مهمانی های او شرکت می جوید.
در حال حاضر فرح در بستر بیماری به سر می برد و امید است که در آخر عمر به گناهانش علیه ملت ایران و عملکرد ضد میهنی در راه استمرار حکومت اسلامی اعتراف نماید و سهم عظیمی که برای نابودی رژیم شاه بر عهده داشت را نیز به گردن بگیرد.
هفته گذشته بسیاری از اعضای کنفدراسیون جدید و قدیم توده ای – انگلیسی و فراماسون های حکومت اسلامی برای دیدار آخر با فرح دیبا به فرانسه آمدند، از جمله شیرین عبادی که همواره تحت حمایت فرح دیبا قرار داشته است روز جمعه هفته گذشته به دیدن او می رود و روز شنبه27 اکتبر 2007 نیز مجلس مشترکی از عوامل و عناصر حکومت اسلامی، پهلوی چیان، چپی های توده ای اکثریت، کانون نویسندگان ایران در تبعید یعنی کنفدراسیونی های قدیم و جدید ضد میهنی در دانشگاه سوربون پاریس که مرکز دسیسه گران ضد ایرانی می باشد جمع شدند.
اما درباره فساد مالی فرح و دفتر او :
بگفته فردوست : « سال 1350 یا 1351 روزی سپهبد فیروزمند، رئیس بازرسی نظامی به من گفت که شاه دستور داده که از دفتر فرح بازرسی اصولی به عمل آید. فیرزمند، برادرم سپهبد نصرت الله فردوست را مأمور این بازرسی کرد. نصرت الله بعداً به من گفت که این دفتر حدود 600 کارمند از همه نوع دارد که تعدادی شان، هم در وزارتخانه ها شغل دارند و هم در دفتر فرح و از حقوق و مزایای دو جانبه برخوردارند. تعداد زیادی هم ارزیاب و کارشناس دارد که در موارد لزوم از آنها استفاده می شود ولی به هر حال آنها همه حقوق بگیران دائمی دفتر فرح هستند.
مخارج هنگفت دفتر فرح از کجا می آمد؟!
پاسخ این است که همۀ این بساط برای سرگرمی خانم فرح بود و میلیاردها تومان از بودجۀ کشور هزینه می شد. با وجود وزارتخانه های مسئول فرهنگی و هنری، مخارج هنگفت دفتر فرح و سودجویی های نزدیکان او در آن زمان میلیاردها دلار از بودجه کشور هزینه می شد تا این زن، همان فرح حصارک که برای هزینه تحصیل خود را به زاهدی تقدیم کرده بود، بیکار نباشد و راضی شود.
فرح و همه فامیل دور و نزدیک او و همۀ افرادی که به عنوان دوست به او نزدیک بودند و همۀ افرادی که در اطراف او شاغل بودند پولهای گزافی به بانکهای خارج انتقال دادند. از این ارقام اطلاعی ندارم ولی فردی که حاضر است میلیاردها دلار هزینۀ جشن دو هزار و پانصد ساله کند، آماده است ده برابر آن را به حسابهای خارج خود واریز کند و این رقم باید به دهها میلیارد دلار برسد. آنچه هزینۀ خود او نمی شد، فامیل و دوستان او از برنامه در مقاطعه ها می گرفتند. اصفیا رئیس سازمان برنامه تمام مقاطعه ها را به خانوادۀ فرح اختصاص داده بود و پس از او، که مجیدی رئیس سازمان برنامه شد، همین رویه ادامه یافت. اطلاع دقیق دارم که فقط مهندس قطبی (پدر رضا قطبی)، مجید اعلم و مهندس دیبا حدود 80 درصد مقاطعه های بزرگ کشور را از سازمان برنامه می گرفتند و با 25 درصد حق و حساب به دیگران می دادند. از زمان نخست وزیری هویدا دربار ایران به دورۀ قاجار رجعت داده شد و همه چیز مملکت در اختیار محمد رضا شاه و فرح دیبا قرار گرفت. هر چه زیاد می آمد متعلق به اسدالله علم وزیر دربار بود. ارتش را هم آمریکایی ها و انگلیسی ها می چاپیدند و در سفارشات طوفانیان، محمد رضا هم بی نصیب نبود و مبالغ متنابهی به حسابش در خارج ریخته می شد. بنابراین اگر دوران فرح را اوج فساد و چپاول و غارتگری دربار پهلوی بخوانیم سخن گزاف نگفته ایم ».
|