گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Novembre 2007 - n° 58

برای آنها که درد را حس می کنند


 

بیش از یک صد سال است که ملت ایران برای بدست آوردن آزادی و دمکراسی کوشش و تلاش می کند و هر بار متأسفانه از چاله درآمده و به چاه دیگری افتاده است. در ایران که بودیم و هستند، می گفتند و می گویند که آزادی نیست، دمکراسی نیست و ما نمی توانیم بنویسیم و اقدام در جهت نیل به آزادی انجام دهیم.

متأسفانه از این یک صد سال بیش از یک چهارم قرن آن را ما خارج نشینان، ما خود آوارگان که به هر روز به ساحل امن و کشورهای دمکراسی رسیده ایم، تلف کرده ایم. هنوز از ضربۀ سهمگین و ناگهانی که به مغز و مخ ما وارد شده است، گویا هوشیار نشده ایم و عمق فاجعه ای را که به ملت و مملکت و تاریخ وارد شده است بررسی نکرده ایم. زهی تأسف بر ما و زهی تأسف بر این نیم و یا یک سوم عمری که بر باد داده ایم.

پیش از واقعه ویرانگر 1357 روشنفکران ما مشکلات راه رسیدن به آزادی و دمکراسی جامعه ما را تنها از دید استعمار و استعمارگران و حکومت و خفقان عهد پادشاهی بررسی کرده اند و عموماً به بیست و هشت مرداد 1332 و دعوای تمام نشدنی جانبداران شاه و مصدق ختم می شود که هیچکدام از آن بحثها و تئوری ها نه موجب آزادی امروز کشور و نه راهنمای آینده نیل به آزادی ملت ایران می گردد.

اما بررسی های مشعشع بزرگان ایرانی در دنیای آزاد یا در اطراف تئوری دائی جان ناپلئون دور می زند عوامل انگلیسی خمینی را از چنگ ساواک نجات داده او را برای روز مبادا نم کرده و بعداً در موقع لازم مورد استفاده قرار دادند و یا آنها که خود را منصف تر می دانند و ریشۀ فاجعه را در کنفرانس گوادلوپ می دانند که نشستند و نقشه کشیدند و اجرا کردند و گروه دیگر که اصلاً احساس نمی کنند بیزنس (کاسبی و تجارت) خودشان را دارند، ایران را آب ببرد آنها را خواب می برد، دختران ایران را در بازارهای شیخ نشین عربی بفروشند، نرخ بیکاری از 25 درصد در ایران تجاوز کند، نرخ تورم یک ساله سطح زندگی با بالا رفتن قیمت ها از 18 درصد هم بگذرد و تحصیل رایگان در ایران به کلی منسوخ گردد و رژیم ملایان در نزدیک به یک سوم قرن ملت ایران را در زیر فشار اقتصادی قرار دهد و از تمام حقوق انسانی محروم نماید برای آنها فرقی نمی کند، آنها کشک خود را می سایند و معتقدند آنها که آنها را آورده اند هر وقت هم بخواهند آنها را می برند.

من به عنوان یک پزشک پژوهشگر آنچه را که در واقعۀ سهممناک 1357 اتفاق افتاده است گذشته از دلیل های تاریخی که برقراری حکومت ناب محمدی از پانزده قرن پیش مورد توجه تندروهای اسلامی بوده و جنگ سرد بین دو قدرت خطرناک جهانی (آمریکا و شوروی پیشین) که در مقابل هم قرار گرفته بودند و موجب ایجاد کمربند سبز شد که بازماندگان آن همین طالبان و نمایندۀ آنها بن لادن و نمایندۀ وفادار آنها جمهوری اسلامی هنوز فعال می باشند و نیز منفعت خواهی بیش از حد شرکت های نفتی بین المللی و تصمیم به نابودی ایران توسط آنها و در آخر مشاورین کوراندیش یا مأمور و معذور پادشاه فقید که ایشان را وادار نمودند تا با تشکیل تنها حزب کشور (رستاخیز) و شنیده شدن صدای انقلاب (سیاه) موجب بروز فاجعه 1357 گردند که ملت ایران هنوز در گرداب آن چنان گرفتار است که هرچه دست و پا می زند منجر به گرفتاری بیشتر ملت می گردد.

من با بررسی بیش از 25 سال در تاریخ باستان، تاریخ حملۀ اعراب، تاریخ مشروطه و بیشتر گفته ها و نوشته های سالهای اخیر سخت بر این باورم که صرفنظر از عوامل فراهم کننده ای که در بالا ذکر گردید، ناآگاهی عموم مردم از جهان امروز و حق و حقوق خویش، علت اصلی عقب ماندگی نه تنها کشور ما که کشورهای مجاور می باشد و فاجعه 1357 نتیجۀ قطعی آن است.

ملاحظه فرمایید در افغانستان حکومت سرکوبگر طالبان مغلوب و در عراق رئیس جمهور مستبد از اریکۀ قدرت به پشت میز محاکمه کشیده شد اما مگر آزادی و دمکراسی در این کشورها برقرار شد؟ در کشور عزیز خودمان اگر مردم آگاهی، دانش و مطالعۀ کافی داشته باشند، حاضر نخواهند بود حاضر نخواهند بود که با فداکاری جان خود را بر طبق دستور شیخی به خطر بیندازند و خود و دیگرانی را که نمی شناسند و عموماً بیگناه می باشند، بکشند ...

چند سال پیش در یک انتخابات انجام شده که اکثریت مسلمان انتخابات را در الجزیره بردنده شده بودند در تلویزیون فرانسه خبرنگار از رهبر مسلمانان که برندۀ انتخابات شده بود، پرسید اگر شما دولت تشکیل دهید با زنها و حقوق آنها و حجاب آنها چه خواهید کرد؟ نمایندۀ مسلمان چوبی را از زیر میز آورده و گفته بود قلم پاهای آنها را می شکنم اگر از خط اسلامی تجاوز نمایند.

در انتخابات اخیر فلسطین طرفداران حماس که برنده شدند، حق حیات و زندگی برای همسایگان خود، پسرعموهای دینی آنها یعنی یهودیان قائل نیستند. در چنان جامعۀ عقب مانده ای پیاده کردن دمکراسی اگر غیر ممکن نباشد بسیار مشکل است.

آنچه در سال 1357 و در همین آخرین انتخابات رئیس جمهوری ایران که احمدی نژاد را که در سطح کشور ناشناخته بود از صندوق درآورند نیز مؤید این ادعاست.

شادروان ناظم الاسلام می نویسد : ناصرالدین شاه پس از انجام اولین مسافرت به اروپا و مشاهدۀ پیشرفت های فرنگ تصمیم گرفت یک خط آهن بین تهران و شاه عبدالعظیم ایجاد نماید اما شیخ واپسگرایی به نام آیت الله نجفی فریاد زد که مردم مسلمان کجا نشسته اید که پادشاه می خواهد ناموس شما را در واگن های آهنی به معرض تماشا بگذارد و هجوم جامعه بیسواد و ناآگاه به حدی عرصه را بر ناصرالدین شاه تنگ کرده که او در نامه ای به آخوند نجفی نوشت : شما این غائلۀ عوام را بخوابانید ما هم از کشیدن راه آهن صرفنظر می کنیم ...

اگر جامعه ای فهمیده و آگاه باشد که اختیار و عقل و شعور خود را در اختیار یک گروه ملای واپسگرا قرار نمی دهد و به دنبال جادو و جنبل نمی رود، برای یک انسان معمولی (خمینی) که بسیاری از جنایات را به او نسبت می دهند، مرقد و بارگاه نمی سازد و سپس از او حاجت و راهنمایی و درمان نمی خواهد. برای امامی که چهارده قرن پیش در چاهی در عراق پنهان شده، انسان خردمند باور نمی کند که امروز به چاه دیگری در اطراف قم نقل مکان کرده و از او حاجت طلب نماید.

باری در بیش از یک صد سال پیش فتحعلی خان آخوند زاده که از انگلیس و انگلستان دیدن کرده بود و مزایای تجدد و تمدن را به چشم خود دیده بود و به مشکلی و معایب الفبای فارسی و عربی واقف بود دلسوزانه نوشت : اگر ملت اسلامی بخواهند وارد جامعه های متمدن شوند، پیش از کشیدن راه آهن باید الفبای مشکل و معیوب فارسی عربی را اصلاح نماید. روانش شاد. ببینید کسی به پیشنهاد اساسی او گوش نکرد و پس از یکصد سال ملل مسلمان زیر یوغ حکومت های واپسگرا در جهل و خون غوطه ورند.

 

 

(توجه فرمایید که مانده مقاله با الفبای ساده نوشته شده است)

 

باری به هر جهت پیشنهاد خاندن و نوشتن ساده با کنار نهادن هرف های زائد « ث، ح، ذ، غ، ص، ض، ط، ظ، و واو معدوله (مانند در خواندن، خواستن، خواهر ... ) » در مجله مهر ارائه و در مدت دوازده سال گزشته (گذشته) کم و بیش مورد نقد و بررسی قرار گرفته است ...

پانزده سال است یک نفری داد می زنم که برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی در ایران دو راه بیشتر وجود ندارد :  یا ما باید همانند کشور همسایه ترکیه الفبای لاتین را انتخاب نماییم که نیاز به یک رهبر ملی و دوراندیش همچون آتاتورک، یک سد سال زمان و یک سد میلیارد دلار نیازمند است که هیچکدام در اختیار ملت ایران نیست.

راه دوم انتخاب خاندن و نوشتن پارسی ساده است که موجب همبستگی تمام اقوام ایرانی در پهنه جغرافیای ایران بزرگ خاهد شد. چندین سال پیش که نویسنده این پیشنهاد را ارائه داد، استاد جلال متینی با یک عقیده مخالف نوشتند دکتر رزاییان ترک ها که الفبای لاتین را انتخاب کرده اند به کجا رسیده اند که ما نرسیده ایم؟

 

در ماه اگوست 2007 برای شرکت در یک کنگره بین المللی در مورد بیماریها و جراحی ستون فقرات به ترکیه مسافرت کرده و پاسخ آقای دکتر متینی و دیگران را در اینجا برای گزارش به تاریخ می نویسم :  

ترکیه و ایران هرکدام 70 میلیون جمعیت دارند، در ایران سالیانه بیش از شست میلیارد دلار درآمد نفت و گاز است که ترکیه فاقد آن است، با وجود این درآمد سرانۀ یک ایرانی دو هزار دلار و درآمد سرانۀ یک ترک 5700 دلار است، نرخ بیکاری در ایران به گفته مقامات دولتی 25 درسد و در ترکیه 7 درسد است، کودکان فقیر و دوره گرد و دختران مجبور شده به خودفروشی در ترکیه برخلاف ایران وجود ندارد، آزادی فردی و عقیده ای و سیاسی کاملاً آزاد است. از زندان، شلاق و اعدام در ترکیه خبری نیست. اعدام در این کشور برابر قانون وجود ندارد و تمام اینها ابتدای کار است. درخاست ترکیه برای ورود به جامعه اروپا مورد بررسی و اینها به یمن یک جمعیت 62 درسد آگاه است.

 

 

برگشت به سرمقالات