در مصاحبه 5 اکتبر 2007 با تلویزیون فارسی زبان شرق آمریکا سئوالی هم در مورد ولیعهد سابق شد که سرهنگ عقیلی پور پاسخی به شرح زیر به سئوال مربوط داد :
س- اخیراً شنیدید که شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه ای با صدای آمریکا اظهار داشتند که با اسلام و اسلامی مشکلی ندارند، نوار مربوط را می گذارم با هم گوش می کنیم و پاسخ شما را خواهانم ... (نوار مصاحبه)
ج- فکر می کنم که پاسخ این سئوال را کمی کامل تر برای شما و بینندگان محترمتان عرض کنم. بعد از درگذشت پادشاه فقید در قاهره برنامه ای تنظیم شد که ایشان در برابر پرچم ایرانزمین و قرآن سوگند خورده و احترام به قانون اساسی را محترم بشمارند و به نام وارث تاج و تخت پادشاهی به جای پدر تاجدار خود پادشاه شوند.
در آن موقع که آمادگی این کار فراهم می شد من نظری در مورد قانون اساسی به وسیله دست اندرکاران دادم و پیشنهاد کردم قانون ساسی را مطرح نکنند زیرا :
1-
در قانون اساسی پادشاه مذهب شیعه دارد و مشوق این مذهب می باشد یعنی میلیون ها ایرانی سنی یا باوران ادیان دیگر حذف شده اند.
2-
پنج نفر آخوند حق وتو دارند یعنی اگر همه مردم، دولت و مجلس رأی به قانونی بدهند و یکی از این پنج نفر به مغزش بیاید که اسلام ناب محمدی در خطر است آن قانون رد شده و به زباله دان فرستاده می شود چون قیم همه مردم آن آخوند است.
3-
در دمکراسی های جهان و دنیای امروز حکومت ها و رؤسای کشورها با 51 درصد آراء مردم قانونیت پیدا می کند و در فروردین ماه 58 همه جهانیان در برابر صفحات تلویزیون های گیتی دیدند که میلیون ها ایرانی پای صندوق های رأی رفته و بیش از 95 درصد مردم این قانون را ملغی کرده و به رژیم جمهوری رأی دادند، حالا به هر نحوی انجام داده اند نتیجه آن چنین بوده و لذا آن قانون اساسی فعلاً قانونیتی ندارد. البته توجهی به نظر و پیشنهاد من کسی انجام نداد ...
در هر حال ایشان قبول سلطنت کردند ولی نمی دانم پیرامونیان خارجی و داخلی ایشان چطور فکر ایشان را عوض کرده که برخلاف تعهد خود که هنوز به جایی نرسیده زیر تعهد خود زده و بارها اظهار می دارد که من نه شاه هستم نه شاهزاده، یک همشهری به نام رضا پهلوی. در حالیکه ایشان برای ملت ایران چون پدر و پدربزرگ، پادشاه بوده اند، شاهزاده هستند و خارجی ها هم در مصاحبه ها به نام پرنس ایشان را مورد خطاب قرار می دهند و اینکه از این راه پیرامونیان بخواهند ایشان را مردمی و ملی بقبولانند اشتباه می باشد.
اگر ایشان گفته باشند که با اسلامی مشکلی ندارند باز هم این پیرامونیان ایشان را فریب داده اند. یک مثال تاریخی بزنم : آمریکای ها در ابتدا اعلام می کردند که با اسلام و اسلامی ها مشکلی ندارد چون آگاهی نداشتند و از نظر آنان، اسلام عربستان و نفت بود و بس. چیزی از اسلامیون نمی دانستند و به نام کمربند سبز اسلامی به دور شوروی سابق، قشریون مذهبی بن لادن ها، طالبان ها، خمینی ها را پرورانده و پشتیبانی کردند و اینک در چاه سیاست انگلیسی ها افتاده اند که این راه را جلوی پای آنان قرار دادند ولی در همان سال ها هم کسانی بودند که مخالفت کردند. در سال 1970 داوید لانگ که در وزارت خارجه آمریکا پژوهشگر مسائل سیاسی بود گزارش کرد که روزی قدرت های اسلامی که می سازیم و پشتیبانی می کنیم بر ضد ما خواهند بود ... که کسی توجهی به آن نکرد.
حالا هم پیرامونیان داخلی و خارجی شاهزاده نه با اسلام مشکلی دارند نه با رژیم مذهبی ایران.
مگر نوۀ خمینی را نیاودند به ملاقات ایشان، مگر عواملی از رژیم و حتی پاسداران به اصطلاح برگشته را برای دیدار ایشان نیاوردند و داغ دل بازماندگان نیروهای مسلح و هم آنانیکه در پای دیوار الله اکبر به جوخه اعدام اسلام ناب محمدی سپرده شدند تازه کردند، آیا این است مردمی و ملی کردن ایشان؟
اینکه او را می خواهند اسلامی کنند، پیرامونیان ایشان مشکلی ندارند، من و امثال من با اسلام ناب محمدی و رژیم مذهبی مسلط بر کشورمان مشکل اساسی داریم و تلاش می کنیم تا سنگر فرتوت و قلعه ولایت فقیه را تسخیر کرده و به آتش بکشیم.
این نابکاری های دانسته یا ندانسته و یا در اجرای سیاست های خارجی که پیرامونیان در مسیر استمرار حکومت اسلامی انجام می دهند مرا به یاد خاطره ای انداخت، روزی که قهرمان ملی ورزش ایران طی مراسمی به دربار پادشاه بار یافتند و مورد تفقد قرار می گرفتند، پادشاه وقتی به قهرمان جهان تختی رسیدند، چون او طرفدار دکتر مصدق و جبهه ملی بود به او گفتند شما هم که ملی شده اید، تختی بی درنگ گفت مگر اعلیحضرت ملی نیستند؟ که پادشاه ناراحت شده و رفتند. حالا هم من می گویم که باید ایشان برای همیشه شاهزاده بمانند و تار عنکبوتی که پیرامونیان داخلی و خارجی به دور ایشان تنیده اند خارج شوند.
من هم سئوالی از ایشان دارم، مگر شما ملی نیستید؟ اگر هستید پیرامونیان خود را دور بریزید و به ملیون, میهن پرستان ودر کل به ملت ایران بپیوندید و به کسانی بپیوندید که سوگند وفاداری خورده اند و خیانت نمی کنند.
مطمئن باشید اگر در گردش روزگار که معلوم نیست فردا چه بازی کند شما احتیاج داشتید به این پیرامونیان، آنان کسانی نیستند که شما را یاری کنند، همانند پدرتان شما را رها کرده و به پابوس دیگران رفته و جان نثار او خواهند بود. اگر پدرتان نصایح خیرخواهانه میهن پرستان دیر سیاست را شنیده بودند و سلطنت می کردند و نه حکومت، امروز کشور نابود نشده بود ...
بیایید از امثال من که برف پیری بر بام وجودمان نشسته و آرزویی جز رهایی و عظمت ایرانزمین نداریم و حاضر نیستیم که خدمتگزاران خارجی ها باشیم و سالیان دراز است که سیاست های بین المللی را ناظر بوده و به جهات خدمتی در تماس بوده و آگاهی هایی داریم از ما قبول کنید و به میهن پرستان بپیوندید.
دیروز پنجشنبه 4 اکتبر در تلویزیون فارسی زبان پیام آزادی دیدم آقایی از حامیان شما ازتان دفاع می کرد که جنبشی را شروع کرده اید و در هر ده کلمه می گفت که شما فوق العاده باهوش هستید، تسلط کافی به همه سیاست ها دارید، تنها امید ایرانیان هستید، دانش فوق العادۀ شما مورد تحسین همگان است، دوراندیشی استثنایی دارید که همه قبول دارند، شخصیت فوق العاده هستید، بی نهایت متواضع می باشید، به همه امور جاری اجتماعی وارد هستید و بالاخره یعنی شما یک ژنی فوق العاده هستید که کسی به پای شما نمی رسد و رهبری بی نظیر هستید، بگویید نوار این چاپلوسی های غلط و بیجا را بیاورند و خودتان گوش کنید و هرچه صلاح دیدید تصمیم بگیرید و حداقل با آنانی که هنوز با خوش خیالی امیدی به سلطنت و برگشت شما بسته اند صادق باشید. اگر پس از بیست سال سلطنت مطلقه واتوریته فردی پدرتان، چاپلوسان و خائنان ده ها تیتر برای ایشان درست کردند و بالای همه کلمۀ خدایگان هم اضافه نمودند حالا که نه به دار است و نه به بار و نه به هیچ وجه امیدی هست برایتان، ببینید شما را اطرافیان چطور دست انداخته اند و به عرش اعلا رسانیده اند، فریب آنان را نخورید، نگذارید شما را دستمالی سیاسی کنند، اگر می خواهید احترام شاهزادگی شما حفظ شود از دام تزویر پیرامونیان خود را رها کنید، نگذارید شما را در دام سیاست های خارجی غرق کنند و در حمایت از سیاست استمرار حکومت اسلامی از شما همچنان بهره برداری کنند، که اگر امیدی به آنان ببندید و تصور کنید که خارجیان می توانند شما را به جایی برسانند در اشتباه هستید. مگر ناظر نبودید که پدرتان همه امید خود را به خارجیان بسته بودند و پایه های تخت سلطنت را در لندن و واشنگتن و جای دیگر قرار داده بودند و دیدید چه بر سرشان آوردند.
بیا ارج درویش و مردم بدار
که تخت از پشتیبانی ملت بود پایدار
یادتان هست که پس از فوت پادشاه فقید آمدم قاهره برای تسلیت و مذاکره ضمناً گفتم وقتی آمدید پاریس در فرودگاه شارل دوگل آمده بودیم به استقبال چند نفر از چاپلوسان دست شما را بوسیدند مردم همه نگاه می کردند و گفتم نگذارید از حالا جان نثاران دروغین گذشته شما را احاطه کنند، به من گفتید
« خواهش می کنم به آنان بگویید دست مرا نبوسند » گفتم این کار من نیست خودتان از حالا به اینها رو ندهید و اینها را دور کنید.
روزی که خارجی ها به پدربزرگ شما گفتند برو، آن روز که به پدر تاجدار شما گفتند برو و با چشمان گریان و داغ دل، ایشان را برون بردند، اگر در دام چاکران، جان نثاران و غلامان حلقه به گوش، چاپلوسان منفعت طلب که جاسوسان پیران سیاسی لندن بودند نیفتاده بودند بر عکس به ملت پیوسته بودند یقین بدانید میلیون ها مردم به کوچه و بازار ریخته و مانع از بیرون کردن ایشان می شدند. آری ای شاهزاده دو فرزندم هم سن و سال شما هستند لذا
من هرچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
جمعه 5 اکتبر 2007
|