بانو پروین
به نام ایران که کار مایۀ زندگانی را در « اندیشۀ نیک و گفتار نیک و کردار نیک » دانسته و فروغ و فرهنگ و دانش را بر بامداد جهان افشانده است.
بی گمان همه آگاه هستید که امروزه ابرهای تیره و تاریک اهریمنی، خورشید درخشان فرهنگ سرزمین ایران را پنهان نموده است، همیشه دژخیمان از سستی شکار خویش بهره می گیرند. پاسداری فرهنگ ژرف ایرانی و دست آورد های گرانبهای گذشتگان بار سنگینی بر شانۀ جوانان این سرزمین می گذارد :
کجا رفت آن دانش و دین ما
که شد مهر میهن فراموش ما
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
فردوسی
دشمنان ایران برای نابودی و آلود کردن فرهنگ و تاریخ سرافراز این سرزمین به پا خاسته اند، آنان با اندیشه اهریمنی و کینه توزی، پایه های زشتگویی و دروغ پردازی را در ایران آغاز کرده اند. این ویرانگران به تازگی با کمک بدخواهان و جیره خواران هم اندیش خود، به نگارش یک برنامه ریزی شرم آور و فریب انگیز دست زده اند و در چند نسخه آنها را به چاپ رسانده اند. آنان همۀ کوشش خود را به کار برده اند تا نشان دهند که «تاریخ و تمدن گذشتۀ ایران کهن، دست آورد مردم یهود است! تاریخ هخامنشی نیز برگی از تاریخ یهودیان بوده است. »
شگفت آور اینجاست که در بخش های کوتاه تورات پیش از بردگی یهودیان در بابل نوشته شده است می بینیم که هیچگونه سخنی از خداوند و پاداش نیکی و بدی ها در کار نیست. سرافرازی نژاد سامی بر این است که چگونه شهرها را ویران کرده و بسوزاند و مردان را گردن بزند، زن و بچه ها را به بردگی ببرند. همۀ این کارها با کمک یهوه انجام می گیرد.
همین ویرانگران در جای دگر آورده اند : « ادب و تمدن ایران از ادب و تمدن تازیان سرچشمه گرفته است. اگر تمدن تازیان نبود، تمدن ایرانیان لنگ بود، زمان آنست که آن خانۀ پوشالی را که به عنوان تاریخ ایران با روی کار آمدن کورش و داریوش شناسانده شده است، ویران کرده و همۀ این اسناد جعلی را یک جا در آتش بسوزانیم، هویت و هستی خود را از زیر دست خاورشناسان بیرون بکشیم. به یاد آوریم مفهوم فرهنگ و تمدن ایرانی پس از تازش تازیان و پذیرفتن اسلام برآمده است. »
بی گمان همه آگاهید ویران کردن، آتش زدن، کشتن، دزدیدن و چپاول کردن، دست درازی به دختران و زنان جوان، همیشه در شیوۀ زندگی تازیان زمان جاهلیت و تازی پرستان بوده است، این شیوه چیز تازه ای نیست. بر گردیم به ایران باستان، زمان بسیار دور، زمانی که آریاها، آریایی بودند و در جهان آبرو و ارج داشتند، چه شد که همه چیز به آتش کشیده شد؟
تازش تازیان یکی از تلخ ترین پیش آمدهای تاریخ ایران بود که بی گمان پتکی گران بر پیکر تاریخ همۀ جهان است، زیرا که سخن بر سر مرگ دردناک فرهنگ و مردمی پیشرفته است. اگرچه هنوز نفسی هم برایش هست، اما توانی برایش نمانده است. ایرانیان هیچگاه بت پرست نبودند و هیچگاه کودکان را به بردگی نمی گرفتند و هیچگاه برده نداشتند و خود نیز هرگز برده نبودند. بی گمان نمی توان پذیرفت که ایرانیان از نخستین روزهای زیست خود خداشناس بوده باشند. می دانیم که ایرانیان هم مانند بسیاری از مردم جهان تا رسیدن به دوران یکتاپرستی راه درازی را پشت سر گذاشته اند. اما بی چون و چرا هزاران سال پیش از تازیان، با دانشی بیکران و مهری سرشار، خداوند یگانه را ستایشگر بودند.
تا پیش از درگذشت محمد بن عبدالله می توان گفت که هیچگاه سخنی از گسترش اسلام در بیرون از عربستان در میان نبود. اسلام تنها شبه جزیره عرب را شامل می شد. برای پی بردن به استواری این گفتار، نخستین دوران رساندن آیین تازه به پیامبر در قرآن آمده و با رساییی به روشنی آشکار کرده و گوشزد شده است. در یکی از این آیات آمده است اگر قرآن به زبان عجمی فرستاده نشده، برای این است که این کتاب عرب است نه کتاب عجم (فصلت، 144).
انگیزه ای که تازیان پس از درگذشت پیامبر، تازش های گوناگون و کشتارهای بی شماری را آغاز کردند، تنها و تنها آزمندی و چاپیدن و به دست آوردن مال مردم، دستبرد زدن به خانه ها و به ویژه دست درازی و همخوابگی با زنان شوهردار و بی شوهر و به بردگی بردن بچه های کوچک و بیگناه و در بازار برده فروشان به فروش رساندن بود ...
جنگ ها و کشتارهای تازیان هیچگاه برای پیشرفت دین نبوده است. همانگونه که تاریخ نویسان و پژوهشگران بارها یادآوری کرده اند، و همچنین به روشنی می شود دید و برداشت کرد، پایداری و ناسزگاری مردم ایران در برابر تازیان و نپذیرفتن دین شمشیر و خون، تنها در دورۀ خلافت عمر، ابوبکر، عثمان و علی ابن ابیطالب نبوده بی چون و چرا در سراسر دوران فرمانروایی های اموی و عباسی نیز دنبال شده است.
فرمانروایان تازی برای درهم شکستن پایداری مردم ایران و جلوگیری از بروز پنهانی و شورش های پی در پی، بر آن شدند که خانواده های تازی با خانواده های ایرانی با هم زندگی کنند، چرا که می خواستند چشم و گوششان به مردم ایران باشد، کوشیدند تا خانواده تازیان را به شهرها و روستاهای ایران کوچ دهند و با خانواده های ایرانی همگام شوند. می ترسیدند که ایرانیان در خانه های خود در پنهانی، از دین پاک نیاکان خویشتن پیروی کنند. معاویه دست کم پنجاه هزار تن از سپاهیان تازی را به همراه خانواده هایشان به نیشابور فرستاد که هفت هزار تن را به خراسان و سی هزار را به تبرستان و بازمانده ها را به شهرهای دیگر فرستاد. قتیبه به مردم بخارا دستور داد که نیمی از خانه ها و زمین های خود را به تازیان واگذار کنند. پیوسته شکنجه ها و دست درازی ها به خانواده های ایرانیان دنبال می شد، بدین گونه بود که آرام آرام مسلمانی ریشه دواند و آشکار شد و کم کم جای آتشکده های ویران شده مسجد بنا شد.
مردم ایران پس از ستم ها و سرکوبی ها، ویرانی ها، فشارهای مالی، نابرابری نژادی، جان به لب رسیدنها، از کشتارها، پریشانی ها، شکنجه ها و خواری کشیدن های بسیار ناخواسته و ناچار رفته رفته دین بیگانه را پذیرفتند، نه در باور خود بلکه با زور شمشیر، خسته و درمانده از خود بی خود شدند، یاد سپید جامه گان، سرخ جامه گان، بابک ها و سوگ سیاوش را به گونه ای و به روشی دیگر و به یاد جوانان نازنین از دست رفته خود هر سال مویه سرایی کردند ...
اکنون همه آگاه هستید که در این چند دهۀ گذشته، مردم به ویژه جوانان از گذشتۀ خود آگاهی بیشتری به دست آورده اند. به گذشته و نیاکان خویش با نگرش ژرف تر می نگرند و آموخته اند که چه چیزهایی را از دست داده اند و چه چیزهایی را که بایست به دست می آوردند که نیاوردند. از این رو دژخیمان بیگانه پرست نگران شده و برای چاره جویی دست به نارواگویی و فریب کاری زده اند. پیروان عمر و عاص که اولین فرمانروایان تازیان را در سرزمین ایران برپا کردند، از نو با اندیشۀ ویرانگر و با بهره برداری از سرمایه های سرشار ایران به دروغ پردازی پرداختند، آنان به نابودی ایران و تاریخ کهن ایرانزمین می کوشند، بسیاری از نسک های تاریخی و کهن را دست کاری و بازنویسی کرده و به دلخواه تازی پرستان، تاریخ گذشتۀ ایران را وارونه کرده اند. یک بیمار روانی و بیگانه پرست دیگر در پایه داوری دیوان دادگستری که نام ننگینی را از خود به یادگار گذاشته است، پس از راندنش از کار داوری شرم آور و مرگبارش، در پوشش نویسنده و پژوهشگر با دیگر هم اندیشان خود به سراغ کورش بزرگ و فردوسی توسی رفته است در نوشتاری بی پایه و بی بنیاد « به نام کورش دروغین و جنایتکار » که چکیده ای از مغز بیمار اوست، دست به یاوه سرایی زده است. وی گستاخانه نوشته است : « شاهنامه فردوسی نیرنگ و یک دروغ سرگرم کننده است. امت انقلابی پاسدارنامه می خواهد، شاهنامه نمی خواهد. »
گروهی دیگر با کینه ورزی، پدیده های ایران کهن را که پیش از پیروزی تازیان در ایران بوده است، نادرست و بیهوده دانسته اند و می گویند : هرچه که پس از پیروزی تازیان در ایران بوده است، نادرست و بیهوده دانسته اند و می گویند : هرچه که پس از پیروزی تازیان و با آمدن اسلام، برپا گشته، با ارزش است. او و یارانش می خواستند ساختمان های تاریخی ایران چون تخت جمشید را از میان بردارند، اکنون به نام آبادانی سد سیوند ساخته اند تا پاسارگاد، کاخ کورش را زیر آب کنند.
این گروه کینه ورز پس از سده ها گمنامی، اکنون برای در هم کوبیدن بازمانده های تاریخی ایران باستان، دست به کار شده اند. می کوشند تا فرهنگ ارزشمند ایرنزمین را در هم بریزند تا بتوانند با از میان برداشتن این نیروی شگرف، به آسانی ستمرانی خویش را دنبال کنند.
بیا تا بکوشیم جنگ آوریم برون سر از این بار ننگ آوریم
بیاریم آن آب رفته به جوی مگر زان بیابیم باز آبروی
|