چند سالی است که هر از گاهی مساله برنامه اتمی جمهوری اسلامی، در صدر اخبار جهان قرار میگیرد. امریکا و اسرائیل ظاهراً محکمتر، اروپا با مواضعی میانه و روسیه و چین با محاسبات معینی وارد این معرکه شدهاند. برخی جریانات ایرانی نیز، در دفاع یا در مخالفت با برنامه اتمی جمهوری اسلامی عملاً در خدمت این کارزار قرار گرفتهاند.
عده ای در این تخیٌل که سرانجام امریکا به ایران حمله خواهد کرد و از این رهگذر چیزی نصیبشان خواهد شد، روز شماری میکنند و کسانی حتی تاریخ دقیق سقوط رژیم جمهوری اسلامی را پیش بینی نموده و هماکنون برای پیاده شدن در ایران بلیط خود را رزرو کردهاند؟! برای آنها، اوضاع افغانستان و عراق و به قدرت رساندن عوامل و مهرههای از پیش آماده شدهی امریکا در این کشورها، تبدیل به رؤیای مطبوعی گردیده است.
بزعم آن ها، ابتدا قرار بود پس از افغانستان ارتش "آزادی بخش" امریکا به سراغ ایران برود ولی عراق در این میان اولویت یافت و اینک که مساله عراق "حل" شده است، هر اشارهای از جانب امریکا در مورد ایران را به فال نیک میگیرند و چمدانهای خود را میبندند. از این ابتذال تفکر که بگذریم، ببینیم این هیاهو تا چه حد جدی است و اصولاً در پشت این جنجال چه چیزی نهفته است؟
پیش از هر چیز اما به این طنز تاریخ اشاره کنیم که رژیمی که بر کشوری غنی از منابع انرژی حاکم است ولی، همانند رژیم ماقبل خویش، یعنی رژیم پهلوی، هنوز از تولید بنزین عاجز است و ناچار است برای تأمین مصرف داخلی، آن را از خارج وارد کند، حال میخواهد به تکنولوژی پیشرفته هستهای دست یابد؟! همین واقعیت کافی است تا بدانیم که کشوری که در زمینه تکنولوژی ساده ی تولید بنزین، که اغلب کشورهای صادر کنندهی نفت از قبیل عربستان سعودی و ... از آن برخوردارند، ناتوان است، ادعای دست یافتن به تکنولوژی هسته ای، چیزی جز یک دهن کجی بی معنا نیست. این در عین حال وابستگی رژیم به تقسیم کار امپریالیستی را عیان می سازد. این رژیم که همه امکانات مادی و معنوی کشور را در اختیار چپاولگران امپریالیست قرار داده است، به عنوان جزیی ارگانیک از یک نظام چپاولگر جهانی عمل می کند. بنا بر این اگر قرار است جمهوری اسلامی به تکنولوژی هسته ای دست بیابد، این را ناگزیر باید یکی از این کشورهای امپریالیستی در اختیار آن قرار دهد، امری که سرانجام حاصل رقابت در میان کشورهای مورد بحث است.
هنگامی که به مطالب و موضعگیریهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، از زمانی که مساله ایران در این رابطه مطرح شده است، نظر بیافکنیم و نیز جاروجنجال دولت امریکا و تهدیدهای اسرائیل علیه ایران و در مقابل آن مواضع دولت جمهوری اسلامی را ببینیم به سادگی و راحتی درخواهیم یافت که این همه هیاهو در واقع اهداف سیاسی معینی را تعقیب میکند که در برگیرنده منافع مشترک همه کشورهایی است که به نوعی سهمی در این ماجرا دارند. این را میتوان به سادگی از لابلای قطعنامههای آژانس بینالمللی انرژی اتمی در باره این کشمکش دریافت. این آژانس در عینحال که ابزاری در دست قدرتهای بزرگ برای حفظ انحصار خود بر تکنولوژی اتمی است، محل تصادم منافع و مواضع قدرتهای بزرگ نیزمیباشد و باین ترتیب آئینه تمام نمایی از تناقضات و رقابتهای این کشورها در توسعه منافع خویش است.
بهر رو، برای روشن کردن مفاهیم قطعنامهها و تصمیمات آژانس، باید به پشت صحنه رفت و انگیزههای سیاسی و اقتصادی و برنامههای ژئوپلیتیک قدرتهای امپریالیستی را شناخت.
پیش از هرچیز جالب است بدانیم شیوهای که بر مجموع بحثها و دعواهایی که در این مورد با رژیم جمهوری اسلامی براه افتاده، حاکم است، شیوه کجدار و مریض است که هدف آن جا انداختن شرایط مورد نظرهرکدام از این کشورها است. در این میان رقابت و دعوای آشکار و پنهانی میان اتحادیه اروپا، امریکا و روسیه در جریان است و هرکدام از این قدرتها میکوشد از این طریق نفوذ سیاسی و اقتصادی خویش را در ایران توسعه دهد. منباب نمونه در جلسه این آژانس که در 18 سپتامبر سال گذشته برگزار شد، پیشنهاد امریکا مبنی بر اقدام عملی علیه ایران، در صورتیکه از کوشش در غنی کردن اورانیوم دست برندارد، مورد پذریش قرار نگرفت و تنها طرحهایی به بحث گذاشته شد که از جانب دولتهای اروپایی فرانسه، انگلیس و آلمان آمده بود. قطعنامهای که در این رابطه به تصویب رسید بهاندازه کافی روشن است و بیانگر مواضع اروپا در مقابل امریکاست. بنا بر این دیر یا زود، هنگامی که زد و بندها به نتیجه مطلوب رسید خواهیم دید که چگونه جمهوری اسلامی به تکنولوژی هستهای نیز مجهز خواهد شد!
در زمینه سیاسی نیز ایجاد چنین جو متشنجی، بویژه برای ایران و ایالات متحده، در شرایطی که هر دو کشور با مشکلات جدی داخلی روبرو هستند، نیازی حیاتی است. آمریکا برای اینکه افکار عمومی این کشور را که از اوضاع عراق چندان راضی نیست و در همه پرسی هایی که در امریکا شده محبوبیت بوش به نازل ترین حد خود سقوط کرده است دوباره تحمیق کند، نیاز به بحران آفرینی دارد. نباید فراموش کنیم که کم نیستند دورانهایی که مسایل ایران در چگونگی سرنوشت انتخابات و تسویه حساب جناحهای حاکم در امریکا نقش مهمی ایفا کردهاند. اشغال سفارت امریکا در تهران توسط "دانشجویان خط امام" و تحولات بعدی آن، نقش تعیین کنندهای در پیروزی رونالد ریگان بر رقیب دموکرات خود داشت و افتضاح "ایران گیت" که طی آن معلوم شد دولت امریکا با فروش پنهانی اسلحه به ایران در جنگ با عراق، در آمد آن را صرف کمک به ضد انقلابیون نیکاراگوه کرده است، نیز دستآوردهای مهمی برای این یا آن جناح رقیب به همراه آورد. اینها تنها نمونههایی در تاثیر گذاری مستقیم مسایل جمهوری اسلامی بر روندهای سیاسی ایالات متحده امریکاست.
اما آنچه در این هیاهو به ایران مربوط میشود، این است که در این برهه از زمان که سرتا پای رژیم جمهوری اسلامی را بحران سیاسی عمیقی فرا گرفته و بیش از هر زمان دیگر این رژیم حقانیت اجتماعی خویش را از دست داده است، برای بسیج افکار عمومی نیاز به نوعی تشنج کنترل شده دارد، تا از این طریق خود را حق به جانب و مدافع "منافع ملی" جا بزند. شعارهای توخالی احمدی نژاد علیه اسراییل و ...، را نیز باید دراین راستا دید.
باین ترتیب، هیاهوی کنونی به سود همه کشورهای درگیر است و هرکدام به فراخور منافع و مصالح سیاسی، اقتصادی و ژئوپلنیک خویش از آن استفاده میکنند. در پرتو آنچه تاکنون در مناسبات جمهوری اسلامی با قدرتهای امپریالیستی دیدهایم، بدون تردید این بار نیز جمهوری اسلامی گامی فراتر از گذشته در جهت توسعه و تعمیق نفوذ سیاسی و اقتصادی امپریالیستها برای چپاول مردم زحمتکش ایران برخواهد داشت. آنچه اما جمهوری اسلامی و قدرتهای امپریالیستی از درک آن عاجزند و بدینسان آن را به حساب نمیآورند، نقشی است که تودههای مردم در مبارزات اجتماعی برای بدست گرفتن سرنوشت خویش دارند. رشد و گسترش مبارزات اجتماعی مردم از کاران گرفته تا دانشجویان و سایر اقشار و گروه های مردمی در سال های اخیر، علیرغم تشدی ترور و خفقان بیان این واقعیت است که دیگر ابزار سرکوب رژیم، ارزش اجتماعی خود را از دست داده است. و نه تنها این بلکه این وضعیت حتا در درون جناح بندی های حاکم نیز تاثیر گذاشته و تناقضات درونی آن ها را شدت بخشیده است.
انسانهای آزاده و نیروهای مترقی و انقلابی نه تنها بر این باورند که رژیم جمهوری اسلامی، دولت صیونیست اسرائیل و ...، و قبل از همه، قدرتهای امپریالیستی باید از هرگونه سلاح اتمی خلع شوند بلکه اصولاً هر سلاح دیگری در دست آنها جزسرکوب و تحقیر انسانها و به بند کشیدن ملتها، هدف دیگری ندارد.
جابر کلیبی Djaber-ka@yahoo.ca
|