ویژه اول ماه مه، روز جهانی کارگران
جابر کلیبی
djaber_ka@yahoo.ca
کارگران و زحمت کشان ایران امسال نیز اول ماه مه را در مبارزه علیه اقدامات سرکوب گرانه و برنامه های اقتصادی چپاولگرانه حکومت اسلامی برگزار می کنند. رژیم در هراس از مبارزات کارگران و زحمت کشان که به تدریج گسترش می یابد و تکیه گاه اصلی دیگر اقشار اجتماعی از قبیل معلمان، دانشجویان، زنان و بطور کلی اکثریت زحمت کش و محروم جامعه می گردد، از پیش می کوشد با دستگیری فعالان کارگری در برگزاری تظاهرات و متینگ های اول ماه مه اخلال کند.
یورش افسارگسیخته به تشکل های کارگری و دستگیری فعالان شناخته شده آن ها، سرکوب وحشیانه اعتراضات معلمان، شکنجه، زندان و کشتار دانشجویان مبارز، بی حرمتی به زنان مقاوم تحت عنوان مسخره « بد حجابی » و ...، تنها نمونه های اندکی از آنچه این رژیم تبهکار بر سر مردم و زحمت کشان ایران سال هاست آورده و اینک در آستانه اول ماه مه اعمال جنایتکارانه خود را شدت و گسترش بی سابقه ای داده است.
رژیم به این ترتیب می خواهد با زهر چشم گرفتن از نیروهای فعال جامعه آنها را منحل کرده و برای مدت طولانی تر منافع چپاولگرانه سرمایه داران را که جز با به فقر و مذلت کشیدن توده های مردم امکان پذیر نیست، حفظ کند. با این همه رشد تضادهای جامعه و تشدید فقر و استثمار به قطبی شدن هرچه بیشتر جامعه انجامیده است. در یکسو توده های زحمتکش که در طیف وسیعی از کارکنان بخش های مختلف صنعت، خدمات، آموزش و پرورش، جوانان بی آینده، زنان سرکوب شده و ... ، تا مولدین خرده پا، کارمندان ساده دولت و ... ، قرار دارند و در سوی دیگر مشتی سرمایه دار زالو صفت که دولت اسلامی را ابزار تحقق اهداف و منافع ضد مردمی خود می دانند، به چپاول نیروی انسانی و منابع مادی کشور مشغولند. در این میان رشد تضادهای طبقاتی و توسعه فقر از یکسو، تشدید استثمار و گسترش سرکوب از دیگر سو، موجب همسرنوشتی اقشار و طبقات مردمی شده است. کارگران و زحمتکشان که همواره علیه رژیم برای کسب حقوق پایمال شده خویش مبارزه کرده اند و در این راه سختی ها کشیده اند، طی سالیان دراز و به تجربه نشان داده اند که مطمئن ترین و مناسب ترین بستر مبارزه دگرگونی بنیادی جامعه و دموکراتیزه کردن مناسبات حاکم می باشند. این طبقه برای آزادی خویش از ستم ها و نابرابری های اجتماعی ناگزیر است که ابتدا جامعه را بطور بنیادی دگرگون و دموکراتیزه کند تا در پرتو تحولات اجتماعی و رها کردن جامعه از نظام های دیکتاتوری بتواند رهایی خود را نیز متحقق سازد. بنابراین اندیشه های اجتماعی که حامل مادی و اجتماعی آنها طبقه کارگر و بطور کلی زحمت کشان جامعه است، در عین حال تأمین کنندة منافع انسانی سایر بخش های جامعه نیز می باشد.
برای اقشار و طبقات زحمتکش ایران، اول ماه مه مفهوم عمیق تری از آنچه در کشورهای متروپل امپریالیستی دارد، یافته است. نگاهی به اعلامیه ها و ابراز مواضع نمایندگان گروه های فعال اجتماعی نشان می دهد که طبقه کارگر ایران به تدریج و در بستر ضرورت های اجتماعی، تاریخی و سیاسی، پس از یک دوران مبارزه و مقاومت تبدیل به نماد دموکراسی و حقوق مدنی شده است. این نقش و رسالت را هیچ کس و هیچ جریان سیاسی به کارگران ایران نداده است. وضعیت و مبارزه کارگران در دو رژیم شاهی و اسلامی، بویژه نقش اصلی این طبقه در تولید اجتماعی، کارگران ایران را تبدیل به نیرویی اساسی و تعیین کننده در تحولات سیاسی و اجتماعی کرده است. آنچه که کارگران ایران را از کارگران سایر کشورهای منطقه (جز تا حدودی ترکیه) متمایز می سازد، تحرک و آمادگی آن برای دخالت در مسایل سیاسی و اجتماعی است. این وضعیت علل تاریخی و اجتماعی خود را دارد و مربوط به ساختار طبقاتی و پتانسیل تحول پذیری جامعه ایران است. طبقه کارگر ایران در مقیاس قابل توجهی، در تمام لحظات تعیین کننده و نقاط عطف تاریخی در ایران و منطقه نقش پیشتازی داشته است. این طبقه از زمانی که در روابط سرمایه داری استعماری و سپس امپریالیستی تکوین یافت مبارزه خود را علیه امپریالیسم و دولت های دست نشانده آغاز کرد. اگر تنها به تحولات دوران اخیر ایران توجه کنیم بروشنی اهمیت طبقه کارگر را در پایان بخشیدن به نظام شاهی و مبارزه و مقاومت در مقابل حکومت اسلامی در می یابیم.
یکی از عوامل مهم در سرنگون ساختن رژیم شاهی، اعتصاب سراسری کارگران صنایع نفت و همبستگی کارگران سایر بخش های اقتصاد بود که ضربة کاری را بر پیکر رژیم شاهی وارد ساخت و این رژیم را متلاشی کرد. اینک نیز پس از مقاومت در مقابل یک دوران سخت سرکوب، طبقه کارگر تبدیل به محوری برای طرح خواست های دموکراتیک و آزادی های صنفی و مدنی شده است. مبارزه پیگیر و مستمر کارگران بخش های مختلف خدمات و تولید و مقاومت درخشان آنها در مقابل اقدامات سرکوبگرانه حکومت اسلامی، ابزار ترور و خفقان رژیم را از ارزش انداخته، جو خفقان را درهم شکسته و نوعی شهامت و اعتماد به نفس را در میان نیروهای جامعه جا انداخته است.
نگاهی به مبارزات زنان، دانشجویان، معلمان و ... ، نشان از تأثیرگذاری بارز مبارزات کارگران بر سایر اقشار جامعه است. در این زمینه به چند نمونة گویا اشاره می کنیم تا از زبان سخنگویان گروه های دیگر اجتماعی، نقش و اهمیت طبقه کارگر ایران را تصویر کنیم.
مهدی گرایلو از فعالین دانشجویی طیف چپ، مدیر مسئول و سردبیر نشریات دانشجویی توقیف شده « پیشاهنگ »، « پیشرو » و هم اکنون مدیر مسئول نشریه دانشجویی « اخگر » و از نویسندگان نشریه دانشجویی « خاک » در مصاحبه ای با اخبار روز در مقابل این سوال که : « چرا دانشجویان به شعارهای چپ ها اقبال بیشتری نشان می دهند » چنین پاسخ می دهد : « (...) رادیکالیزم چپ مدیون دلاوری و سلحشوری رابین هودهای نترس آن نبوده؛ محصول درک عمیق و علمی این شرایط و تلاش برای طرح آلترناتیو عملی در قبال آن بود. این بستر نیز یک شبه فراهم نشده بود. از سالهای گذشته اعتراضات وسیعی جنبش های کارگری، دانشجویی و نیز زنان را در برگرفته بود. تظاهرات، اعتصابات، تجمعات و اعتراضات گستردة کارگران در چند سال گذشته (از کردستان و آذربایجان گرفته تا تهران و اصفهان و شیراز و مشهد و به ویژه وقایع سندیکای اتوبوسرانی و ...)، همه و همه پتانسیل یک اعتراض رادیکال عمومی را در کل جامعه و از جمله دانشگاه فراهم آورده بود. » و سرانجام در مورد اهمیت مبارزات کارگران می گوید : « (...) بی تردید آن نیروی عظیم اجتماعی محدود به قوای دانشگاه نیست. از منظر چپ بخش عمدة آن را طبقة کارگر و اقشار زحمتکشی تشکیل می دهد که اساساً در بیرون دانشگاه با مدافعین نظم موجود در افتاده اند. » (سایت اخبار روز سهشنبه ۱۴ فروردين ۱٣٨۶ - ٣ آوريل ۲۰۰۷)
بهمن فاتحی فعال جنبش معلمان و مسئول وبلاگ « صدای اعتراض معلمان » در مصاحبه با سلام دموکرات، خواسته های معلمان می گوید : « (...) وقتی از یک سطح وسیعتر به مطالبات معلمان نگاه کنیم و آنها را با خواسته های بخش های دیگر جامعه مقایسه کنیم می بینیم خواسته های معلمان خواسته تمام مردمی است که طی 28 سال از ابتدایی ترین حقوقشان محروم بوده اند، خواست کارگران، دانشجویان و خواست تمام کسانی است که با همین مشکلات ما روبرو هستند. نمی توان تصور کرد حتی همان خواست های صنفی معلمان متحقق شده باشد اما اعتراضات کارگران را برای افزایش دستمزد به گلوله ببندند. (...) معلم هم مثل هر کس دیگری در این مملکت خواسته هایش با کتک و توهین و زندان پاسخ می گیرد و همین ضرورت طرح خواست آزادی اعتراض و اعتصاب را برای معلمان هم به وجود می آورد. یا وقتی می گوییم معلمان زندانی باید فوراً و بی قید و شرط آزاد شوند، نمی توانیم خواست آزادی فعالین کارگری را هم مطرح نکنیم. حتی خواست اصلاح سیستم آموزشی را هم بدون تغییرات بنیادی در بعضی از قوانین به حکومت تحمیل کرد. و این در ایران یعنی خواست سیاسی داشتن.
وقتی کارگران خاتون آباد را که برای حقوقشان دست به اعتراض زده بودند به گلوله می بندند، وقتی کارگران واحد را که آنها هم برای خواسته های صنفی شان دست به اعتراض زدند با آن خشونت سرکوب می کنند، اعلام این که خواسته های معلمان کاملاً صنفی است، و سیاسی نیست، از طرف عده ای، در خوشبینانه ترین حالت بی ربطی آنان به حرکت معلمان و واقعیات جامعه ما را نشان می دهد. »
و در مورد گرایش های موجود در جنبش معلمان می گوید : « الان دو گرایش در میان معلمان هست، یکی گرایش محافظه کار ... و دیگری گرایش مبارز یا رادیکال« ... » گرایش رادیکال در کلیت جنبش معلمان قوی تر شده است. »
بهمن فاتحی سپس بر همبستگی با طبقه کارگر تأکید می کند و می گوید : « اول ماه مه نزدیک است، به نظر من باید با تشکل های کارگری تماس گرفت و طرح مشترک روز جهانی کارگر را تهیه کنیم و از آنها بخواهیم در تجمعات روز 12 اردیبهشت ما شرکت کنند. »
کانون نویسندگان ایران نیز در بیانیة اخیر خود که بر خلاف مواضع پیشین این کانون از محتوای مؤثر و بیان قاطعی برخوردار است، تحت عنوان : از جان مردم چه می خواهید؟ پس از اعتراض به تشدید ترور و خفقان، شکنجه و زندان، سانسور و خفه کردن نویسندگان مستقل و اعمال خودسرانه حکومت اسلامی علیه مردم، نتیجه می گیرد : « به پاس حرمت فرا رسیدن اول ماه می، روز جهانی کارگر، کانون نویسندگان ایران تبریک خود را به همة کارگران ایران و جهان تقدیم می دارد و خواهان آزادی فوری محمود صالحی، از دستگیر شدگان سقز در اول ماه می (اردیبهشت) سال 1383 و دیگر کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، فعالان اقوام مختلف و روزنامه نگاران زندانی است، همچنین خواستار پایان گرفتن احضارها و سرکوب هاست.
کانون نویسندگان ایران آرزومند جهانی به دور از جنگ، جهل و گرسنگی و خواستار آزادی، رفاه و برابری انسان هاست. » (کانون نویسندگان ایران 6 اردیبهشت 1386)
و سرانجام محمود صالحی، یکی از فعالان جنبش کارگری در سقز در نامه ای که در مورد چگونگی دستگیری خویش توسط مأموران رژیم، به گای رایدر، رئیس آی تی یو سی (کنفدراسیون بین المللی سندیکاها)، کوشش های رژیم در اخلال در برگزاری جشن ها و تظاهرات اول ماه مه را چنین توضیح می دهد : « در واقع دستگيری من سه هفته قبل از اول مه ۲۰۰۷ يک اقدام سياسی است و نه قضائی. آنها مرا در اين شرايط معين دستگير کرده اند تا برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه امسال دچار مشکل شود و تلاش کارگران ايران برای ايجاد تشکل های مستقل از دولت دچار سستی گردد. اما آنها از اين نکته غافلند که من متعلق به يک جنبش اجتماعی - کارگری هستم. آنها غافلند که من و ساير فعالين کارگری و مردم مبارز به شيوة جمعی کار مي کنيم. اين جنبش با اين شيوه کار هميشه اين امکان را دارد تا جای خالی افرادش را پر کند. حتی اين احتمال وجود دارد که فعالين جنبش کارگری در چنين شرايطی بر ميزان فعاليت خود به لحاظ کمی و کيفی بيفزايند و مراسم مستقل روز جهانی کارگر را باشکوه تر از قبل برگزار کنند. اين امکان وجود دارد که تلاش برای ايجاد تشکل های مستقل کارگری مضاعف شود. »
ما با آوردن نقل قول هایی از نمایندگان واقعی جریانات مختلف اجتماعی کوشیدیم نشان دهیم :
چگونه رشد مبارزه طبقاتی در ایران جریانات مختلف اجتماعی را همسو کرده و همه آنها اهمیت و نقش تاریخی طبقه کارگر را به عنوان آلترناتیو دموکراتیک در مقابل نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی، در یافته اند.
تجربه چندین ساله مبارزه با نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی و شکست کامل برنامه های اصلاح طلبانه و بی اعتباری جریانات رفرمیسم از یک سو و تشدید مبارزات کارگران و زحمتکشان، روشنفکران متعهد، زنان مبارزه و دانشجویان پیکارجو، از دیگر سو، موجب رادیکالیزه شدن اقشار و گروه های اجتماعی دیگر شده و این امر علت اساسی بی اعتبار شدن ابزار ترور و خفقان که در سال های اخیر بطور سرسام آوری برای مقابله با جنبش های اجتماعی توسعه یافته و تشدید شده است، گردیده. به این ترتیب جو ترس و وحشت بطور عملی شکسته شده است.
رشد شعور اجتماعی و طبقاتی کارگران و زحمت کشان و وسعت و عمق جنبش های اجتماعی، موجب شده است که رژیم دیگر نتواند با دستگیری فعالان کارگری و سایر جریانات رادیکال اجتماعی، جنبش را به سکوت و بی عملی وا دارد.
این مطالب در واقع بیان شرایط مادی و اوضاع سیاسی کنونی جامعه ایران و بستر مناسبی برای جبران کمبودها و نقصان های جنبش های اجتماعی است.
اما مشکلات و نقاط ضعف جنبش های اجتماعی، بویژه جنبش کارگری در این است که گرچه همسویی محسوسی میان بخش های مختلف کارگران به چشم می خورد و این را ما در ابراز همبستگی میان کارگران شرکت نفت، شرکت واحد اتوبوسرانی، ایران خودرو و سایر بخش های کارگری می بینیم، با این همه هنوز تا ایجاد یک سازماندهی هماهنگ با اهداف و برنامه های مشخص راه بغرنجی در پیش رو داریم. این سازماندهی طبعاً با تفکر سندیکالیستی سنتی که هنوز بر بخش هایی از جنبش کارگری حاکم است در شکل و محتوا تفاوت اساسی دارد. به این معنا که تفکیک سیاست از سندیکا و تبدیل آن به ارگانی که صرفاً مطالبات اقتصادی کارگران را نمایندگی و دنبال می کند، از یک طرف، و سپردن وظایف سیاسی تنها به احزاب سیاسی از طرف دیگر، در واقع جنبش کارگری را از پرداختن به وظایف اصلی خود که همانا دگرگون ساختن ساختارهای اجتماعی است باز می دارد. هم تشکل های توده ای کارگری و هم احزاب، هر دو اهرمهای سیاسی طبقه کارگرند منتها در سطوح مختلف. با چنین دیدی حزب به عنوان مهمترین ابزار به قدرت رساندن طبقه، مکمل تشکل توده ای کارگری است. باید بر این واقعیت پای فشرد که هیچ حزبی بدون تشکل های توده ای قادر نیست پتانسیل انقلابی جامعه را به سمت یک دگرگونی بنیادی و انقلاب اجتماعی سازماندهی کند (در این مورد در فرصت های دیگری بیشتر سخن خواهیم گفت).
با توجه به داده های کنونی مبارزه طبقاتی در ایران که بدون ارتباط با تحولات در جنبش جهانی کارگری نیست، در می یابیم روندی که در جنبش های اجتماعی (کارگری، معلمان، دانشجویان، زنان، خلق ها و ...)، ایران آغاز شده، برگشت ناپذیر است و قطبی شدن جامعه را به همراه دارد. ما این قطبی شدن را در تمایل جدی نیروها و اقشار توده ای زحمتکشان برای همسویی و اتحاد با کارگران در مبارزه برای کسب حقوق و آزادی های اجتماعی به روشنی و بالفعل می بینیم. اول ماه مه امسال بدون تردید گام عملی مهمی در مبارزات کارگران و زحمت کشان ایران خواهد بود. گامی که شرایط سیاسی و عملی همسویی اقشار زحمت کش جامعه با جنبش کارگری را فراهم خواهد ساخت.
هرچه گسترده تر باد اتحاد کارگران، معلمان، دانشجویان،
زنان و ... ، در مبارزه برای رهایی از یوغ نظام
سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم!
|