کورش آریامنش
این نوشته حاصل تلاش سال ها (متجاوز از بیست سال) بررسی و پژوهش و اندیشیدن ژرف در دستیابی به اسلام و آگاهی واقعی از آن (نه آنچه به مغزها فرو کرده اند و نه آنچنان که با سخنانی مقلوب و گفتاری دروغین و حرف ها و بحث هایی رنگین و زیبا ولی بی محتوا، اندیشه ها را به آن جلب و جذب نموده اند) و شناخت عمقی و گسترده از قبل از شکل گیری و زمان بوجود آمدن و دگرگونی هایی است که در جامعه عرب جاهلیت و بین بیابانگردانان پدید آورده است.
علت رو آوردن به شناسائی اسلام، آن بود که اعمال و رفتار و کردار و طریقة اندیشیدن و پنداری را که در اطرافیان، همشهریان و هم میهنان مشاهده می شد، در زمان ها و مکان های مختلف بطور مداوم متفاوت و پیوسته در حال تغییر بود. این دگرگونی های تند و تعجب آور، هر ایران پرست واقع بین را وا می داشت تا اسلام را دقیقاً مورد بررسی و شناخت لازم قرار دهد تا آن را چنانکه بایسته است خود بشناسد نه آنکه چون در خانواده ای مسلمان زاده شده است یا آنکه اطرافیان مسلمان هستند تسلیم گردد و خواه ناخواه پذیرای کورکورانه افکار و اندیشه هایی شوم که کاملاً ناشناخته است و به هیچ وجه به عمق آنها آگاهی ندارد و بنابراین به پیروی آنچه که به او تحمیل و تلقین شده است و می شود بپردازد که باید آن را لکة ننگی برای هر انسان اندیشمند و باتفکری دانست. کسانی که فکر و اندیشه ای را که بدون عمق و فقط از راه تلقین و به صرف آنکه در فلان یا فلان خانواده یا فلان و فلان روش و شیوة مسلک و آئین زاده شده و رشد یافته اند پذیرا می شوند و حاضر به تحقیق و شناسایی دقیق در اطراف آنها نیستند، بردگانی به شمار می آیند که خود نمی دانند و نادانانی می باشند که از جهل خود بیخبرند. ولی آنان که در اطراف کیش و آیین و یا یک ایدئولوژی مطالعه می کنند و در اثر بررسی های خود به نتایجی می رسند که برای آنها قانع کننده است و در نتیجه به پذیرش آنها گردن می نهند، هرچند که اصول و آیین انتخابی مردود باشد، به هر جهت قابل احترامند.
بدبختی یک جامعه در آن است که همیشه افکار و پندارها و درنتیجه اعمال و کردارها، تلقینی و تحمیلی است. به سخنی دیگر همه می گویند ما مسلمانیم یا بهایی هستیم، یا دین یهود یا عیسوی ... را داریم بدون آنکه کوچکترین شناسایی از آنها داشته باشند و بدانند که چیست؟ از کجا آمده است؟ چرا آمده است؟ چگونه آمده است؟ چه معایب و محاسنی دارد؟ چه اثراتی در طول تاریخ بر مردم و جامعه گذاشته است؟ ... آنها به صرف آنکه چون در خانواده ای که دارای مسلک و آئینی مشخص است زاده شده اند، به اجبار آن را پذیرا می شوند.
این چنین جامعه ای را جز « جامعه بردگان » نامی دیگر نمی توان داد زیرا مردمان، بنده وار و کورکورانه آنچه را که به آنها تحمیل و تلقین شده است پذیرفته اند و خود کوشش و تلاشی در شناسایی آن و آگاهی خود به عمل نیاورده اند.
به طور روزانه می بینیم که عده ای می گویند « الله اکبر » و با آوردن نام « محمد » صلوات می فرستند و با گفتن نام « علی و حسین و ... » حضرت را در ابتدا و علیه السلام را در آخر به آن می افزایند. عده ای دیگر با احترام خاص نام « باب و بهاء الله » را بر زبان جاری می سازند و از روش ها و اعمال (پندارها و احیاناً معجزاتشان گاه با تعصب خاص گفتگو می کنند. برخی دیگر از دین یهود و گذشتن موسی از رود نیل و کمک خداوند به او و دسته ای از مریم مقدس و عیسی پسر خداوند، با اصرار و ابرام هر چه تمامتر تعریف به عمل می آورند)، بدون آنکه هیچکدام از این پیروان، کمترین شناختی از آنچه که به آن معتقدند داشته باشند.
در انجمنی با خانمی تحصیلکرده روبرو شدم که بحث از امام رضا پیش آمد. ناگهان با ناراحتی و با حالتی نیمه پرخاش گفت : « به امام رضا چکار دارید؟ چرا از او صحبت می کنید؟ » گفته شد که آیا شما او را می شناسید؟ می دانید کیست؟ از کجا آمده است؟ و آیا واقعاً این مرد عرب در مشهد مدفون است؟ یا قبری است دروغین، ساخته و پرداختة آخوندها؟ پاسخ داد، نه نمی دانم ولی می دانم که او مرد مقدسی است.
سئوال شد چرا مقدس است؟
گفت: « برای آنکه مقدس است بیش از این از من سئوال نکنید.»
در محفل دوستانه و دوست داشتنی دیگر، چون بحثی از اسلام پیش آمد، مردی که خود را دکتر می دانست و صاحب مقاماتی در ایران بوده است، با بی ادبی بی حد و حصری به کسانی که در آنجا بودند فریاد و پرخاش کرد که « من اجازه نمی دهم به اسلام اهانت شود » یکی از دوستان با آرامش و با سادگی گفت : « هم میهن، من مسلمان نیستم. لطف کن قدری از اسلام برایم تعریف کن تا من آن را بشناسم ». پرخاشگر گفت: « من چیزی از اسلام نمی دانم که تعریف کنم ولی اجازه نمی دهم که کسی به آن اهانت نماید ».
طبقات بی سواد جامعه و تودة مردم همیشه آنچه را که از دوران خردسالی به آنها گفته شده است پذیرفته اند ولی در دوران بلوغ، دیدگان خود را به سوی روشنفکران و گروه های تحصیلکرده می دوزند تا از اندیشه و رفتار آنان پیروی نمایند. بدبختی بزرگتر آن است که بیشتر روشنفکران که بهتر آن است تحصیلکرده نامیده شوند، نه روشنفکر، به جای آنکه خود به تحقیق بپردازند تا آئینی را که می پذیرند آگاهانه و شناخته شده باشد نه تحمیلی، خود کورکورانه چون طبقات ناآگاه که قدرت تفکر و تعمق و دستیابی به کنه مسائل را ندارند، آنچه را که از دوران خردسالی به آنان گفته و تلقین شده است پذیرا می گردند و به آن پایبند می شوند، نتیجة اینگونه عملکرد خطرناک و نادرست آن است که روشنفکر یا تحصیلکرده ای که باید وسیلة ارشاد گردد، خود بیشتر باعث پراکندگی جهل و نادانی می شود، چون خود مایل است در جهل بماند و برده وار سر بندگی و اطاعت فرود بیاورد.
گروهی دیگر از روشنفکران با وجودی که نادرستی ها را احساس می کنند، همت و توانایی آن را ندارند که به پژوهش بپردازند تا خود دقیقاً از کنه آنها آگاه شوند و بدین طریق در راه بیدار کردن و ارشاد جامعه و مردم گام بردارند. در نتیجه آنان نه تنها در بیداری جامعه هیچ کمکی نمی کنند بلکه بدون اراده بر اعمال و رفتار ناآگاهانه مهر صحه می نهند.
در برابر مردمان ناآگاه که برده وار همه چیز را می پذیرند و سر بندگی خم می کنند گروهی از مردم به ویژه تحصیلکرده ها هستند که با کنجکاوی به بررسی و تحقیق دست می زنند تا حقایق را آنچنان که هست خود کشف نمایند و به آنچه که تاکنون برای آنها شناخته بوده است آگاهی یابند ولی اینان به جای رساندن اطلاعات و معلومات و دانستنی های خود به همه جامعه و روشن کردن ذهن و فکر دیگران، باز هم خود از گروه ناآگاه پیروی می کنند و به هیچ قیمتی حاضر نیستند که در راه رهاندن جامعه از گمراهی و نادانی، دست به اقدام متهورانه بزنند و رسالت و دین خود را نسبت به جامعه ادا نمایند. اینان از برخورد در هراسند و زندگانی ننگین را بر ابراز شهامت و مبارزه با جهل رجحان می دهند. این گروه حاضر است در لجنزار نادانی دیگران، عمر پرنکبتی را بگذراند و از گمراهی و انحراف جامعه رنج ببرد ولی ابراز نظر نکند و با نادانی و بیخبری به مبارزه و ستیز نپردازد.
برخی دیگر، منافع و سود خود را در بیخبری و حمق جامعه می دانند زیرا با وجودی که به حقایق دست یافته اند، به هیچ وجه حاضر نیستند جامعه را از گمراهی رهایی بخشند تا درنتیجه منافع خود را که بر پایة عقب مادگی و تیرگی فکر و اندیشه مردم بنا شده است در خطر نیفکنند. این دسته نه تنها در آگاه کردن جامعه، کوچک ترین گامی بر نمی دارد بلکه خود باعث تقویت مداوم آن می باشد.
در این میان یکدسته فرصت طلب نیز وجود دارد که بر حسب زمان و مکان، بوقلمون وار بدون هیچگونه شرمندگی و احساس ندامت و آزرمی با پررویی و وقاحت، تغییر رأی و عقیده می دهد برای اینگونه افراد، شخصیت و آبرو و شرف، معنا و مفهومی ندارد، بلکه رسیدن به مقصود و منظور است که حائز اهمیت می باشد. بنابراین، اندیشه ای را رها کردن و با گستاخی از فکری جدید دفاع نمودن و مجدداً بر حسب زمان و مکان، تغییر قالب و شکل دادن عملکرد دائمی آنان است. این افراد نه تنها برای جامعه و مردم آن ارزشی قائل نیستند و بویی از میهن پرستی نبرده اند بلکه برای خود هم به شرف و شخصیت و ارزشی معتقد نمی باشند.
امروز، خطر بسیار جدی دیگری که جوامع دنیای سوم به ویژه کشورهای مسلمان خصوصاً ایران را تهدید می کند، تلاش های خطرناک دسته ای از تحصیلکرده ها و روشنفکر، به آنان در جهت تطبیق دین و مذهب با شرایط زمان و مکان می باشد که بر مبنای تعبیرها و تفسیرهای گول زننده و با نشان دادن جلوه های زیبا و فریبنده از کیش مورد نظر، به نوشتن و گفتن مبادرت می ورزند و مطالبی را به بحث می آورند که عاری از حقیقت است ولی بطور کامل اغفال کننده و عوام فریبانه می باشد. این دسته در نتیجة خاموشی دنیای آگاهان، توده های ناآگاه را با تزلزلی که دانش جدید بوجود آورده به سوی خود جلب و جذب می نمایند و بر گمراهی آنها به طریقی جدید می افزایند چون گذشته، جامعه را در جاهلیت و عقب ماندگی و بدبختی نگهدارند. سرانجام گروهی دیگر نیز می باشند که هم اکنون در حال شکل گرفتن هستند برای رسیدن به هدف های منحرف و مقاصد شوم خود از حربة دین و مذهب استفاده می کنند. اینان می کوشند دین را با آیین ها و روش های جدید مطابقت دهند و آن را با تئوری ها و ایدئولوژی های نو در هم آمیزند تا از این طریق بتوانند به تحمیق جامعه بپردازند و عفریت بی خبری و نادانی را چون گذشته برپا نگهدارند.
دستة آخر، روشنفکرانی هستند که حقایق را می دانند ولی نه تنها نمی گویند بلکه خود از عوامل بازدارندة کسانی می باشند که شهامت بیان آن را دارند. اینان کسانی هستند که برای مردم و جامعه ارزش قائل نمی باشند و در گفتار خود هیچگاه آنچه را که می دانند نمی گویند تا در کسی رنجش خاطری ایجاد نگردد. این افراد جز به خود نمی اندیشند.
میان گروه های مختلف جامعه، دو دسته از خطرناک ترین به شمار می آیند. این دو که جز در راه جهالت و گمراهی و انحراف نکوشیده و جز در راه رسیدن به هدف های شوم و نفرت انگیز خود گامی برنداشته اند، سیاستمداران و سرمایه داران می باشند که به آنها عدة کثیری از حاکمان اجتماع را نیز باید افزود. همیشه پایه های پیروزی و ترقی خود را بر حماقت و جهل بناکرده اند. به همین جهت راه رسیدن به هدف و دست یافتن به موفقیت را پیروی از سلیقه و فکر مردم، هرچه که باشد، و تبعیت و تعریف از افکار مسموم و اندیشه های گمراهی که اکثریت در اثر عوامفریبی و سالوس پیشگی این گروه و سرمایه داران به آن دچارند، می دانند.
سیاستمداران در حالیکه از دروغ و نیرنگی که به کار می برند و از زهری که می پاشند به خوبی آگاهی دارند ولی چون توفیقشان را در این امر مشاهده می کنند، بدبختانه بر آن تکیه می نمایند.
بسیار نادرند سیاستمدارانی که بخواهند برخلاف مسیر فکری منحرف و نادست تودة گرفتار به جهل، حرکت نمایند و در راه روشن کردن افراد جامعه، از خود بگذرند و خود را فدا سازند.
اگر چنین سیاستمدارانی یافت شوند که راست بگویند و حقیقت را بیان نمایند و هیچ بیم و هراسی از هیچ چیز به خود راه ندهند، از میهن پرست ترین مردم جامعه ایرانند زیرا آگاهی جامعه و مردم را بر پیروزی و رسیدن به منافع خود رجحان می دهند.
دستة دیگر سرمایه داران جامعه اند که فقط به منظور ایجاد رفاهیت و آسایش در سطح جهانی برای خود و خانواده و نسل های بعد و جز مکیدن خون مردم و چپاول و غارت جامعه به صورت سیری ناپذیر و به غنیمت گرفتن نیروی فعاله انسان ها، کاری انجام نمی دهند. اینان چون سیاستمداران دوست دارند که جامعه را در حماقت و جهل عمیق نگهدارند و قادر باشند به مقاصد منحوس خود دست یابند. بنابراین آنچه را که انسان های جاهل جامعه کورکورانه انجام می دهند تأیید و تشویق می کنند و خود در شکل دادن و توسعه بساط گمراهی و نادانی، گام های بلند بر می دارند.
آخوندها با پول سرمایه داران، همیشه در راه مسموم کردن افکار مردم و انحراف ذهنی آنان از اعمال و رفتار پولداران و زورگویان و غارت پیشگان، درهای بهشت را به روی آنان باز می کنند و در روی منبرها با الهام از محمد ولی در جهت منافع سرمایه داران فریاد می زنند :
« ای مردمانی که فقیرید ناراحت نباشید الله کسانی را که دوست ندارد آسایش این دنیا را به آنها می دهد و آنهایی را که دوست دارد، در دنیای دیگر بهشت را عطا می کند. پیغمبر اسلام فرموده است که الفقر فخری، خوشحال باشید که فقیرید ... »
بیشتر مجالس روضه خوانی های عمومی، تکایا برپا کردن ها، یعنی میکروب های مسموم کننده افکار جامعه و این طاعون های منحوس مردم ایران را به خدمت گرفتن و به آنها پول فراوان دادن و دهانشان را چرب کردن دسته های سینه زنی و قمه زنی را شکل دادن، مسجدهای پی در پی ساختن، سفرة حضرت عباس و امام حسین و قاسم و اکبر و اصغر پهن کردن و عده ای را بلفت و لیس واداشتن تا تظاهر به دینداری صاحب سفره را در همه جا بیان کنند، شعارهای مذهبی و دینی را بر در و دیوارها با خرج خود نصب کردن و پول بسیار در راه نشر کتب و شعار و عکس های گوناگون زهرآگین هزینه نمودن، به زیارت های دروغین رفتن، به مکه رفتن و برگشتن و چاوش راه انداختن و سور دادن و مفت خوران را به خوردن دعوت کردن تا از مبلغین شوند، قسم های دروغین مذهبی و دینی بر زبان جاری نمودن، درهای حرم ها را ساختن، فرش و وسایل برای مراکز زیارتی دادن، چلچراغ های گوناگون به مقبره ها اهدا کردن، ... همه و همه به وسیلة این طبقة خطرناک و بی ایمان و چپاولگر است که اصلاً روح میهن پرستی در وجودشان یافت نمی شود.
در ایران هیچ سرمایه دار بی دینی وجود ندارد که در عین حال به دینداری تعصب آمیز تظاهر ننماید زیرا او خوب می داند که فقط از این طریق است که می تواند در دل توده های مردم نفوذ کند و تلاش ها و زحمات شبانه روزی آنها را به یغما ببرد و از وجود آنها بهره برداری های ناانسانی نماید.
هرقدر جامعه در جهل و حماقت باقی بماند، سرمایه دار سرشارتر، خوشدل تر و راضی تر است زیرا توفیق چپاول مردم نادان میسر می باشد.
در این میان، آخوندها یعنی وسیلة دست سیاستمداران که عوامل اساسی زهرآگینی افکارند، بر مبنای پول های دریافتی خود از دو گروه ذکر شده و به یاری آنها، به سم پاشی خود تا اعماق جامعه ادامه می دهند و چون مگس های آلوده که به همه جا میکروب بیماری را انتقال می دهند، انهدام فکری را می گسترانند و جهل می پراکنند.
در برابر سیل افرادی که طوق بردگی به گردن می نهند و بندگی را به ابراز شخصیت، بی آبرویی را بر شرف خود رجحان می دهند و آنانی که عوام فریبی و خدعه کاری را پیشه ساخته اند و برای رسیدن به مقصود از ننگین ترین وسیله که جهل مردم باشد استفاده می کنند و آنانی که در گمراهی و بیخبری جامعه تلاش می کنند تا منافعشان محفوظ بماند، بدیهی است که افراد بسیار کمی نیز هستند که احساس می کنند باید بدانند و با دانستنی های خود جامعه را آگاه سازند و در عین حال زجر و مرارت ملامت ها و سرزنش های ترسوهایی را که می دانند و نمی گویند و از راه مهر و محبت به ارشاد نیز می پردازند، و حملات ناروا و اهانت های کسانی را که منافعشان را در خطر می بینند و اتهامات و دشنام گوئی های ناآگاهانی را که به وسیلة گروه هایی چون سیاستمداران و حاکمان و زورگویان و سرمایه داران ... تحریک می شوند ... نیز تحمل نمایند و خطرات احتمالی را برای خاطر پیشرفت جامعه و رهائیش از دنیای بدبختی و ضلالت و نادانی پذیرا گردند.
همه این ناآگاهی ها، جهل ها، فشارهای مذهبی و دینی، تلقینات نادرست، تحمیل آیین به صورت خانوادگی، استفاده هایی ناانسانی از نیروی توده جامعه توسط دسته های چپاولگر ... همه و همه یک ایران پرست را وا می دارد تا به جای پذیرفتن افکار تحمیلی و صرف مسلمان بودن خانواده و اطرافیان، خود به بررسی بپردازد تا آئینی را که به او تحمیل کرده اند بر مبنای پژوهش و تحقیق و مطالعه، آنچنانکه هست به صورت حقیقی بشناسد و برای ادای وظیفه به جامعه و مردمش و نشان دادن حس میهن پرستی اش، در همه دقایق با نهایت بی پروایی بشناساند.
باشد که این بررسی ها بتواند جامعه را از خواب جهل قرن ها بیدار سازد و عوامل بدبختی و فلاکت و نحوستی را که دامن گیرش شده است در هم بکوبد.
منابع :
- نشریه مهر و دوستی (جمشید حسنی)
- کتاب روزهای تاریک بغداد (محمدحسین سبحانی)
- کتاب کارنامه کورش آریامنش (برگزیده ها
|