دکتر جمشید حسنی
زنان
آدمی از دیرباز گواه کشاکش های گوناگونی میان کهنه و نو بوده که گویا نباید هرگز پایانی داشته باشد. زن آفریدة زیبای پروردگار در این کشاکش کاراترین نقش آفرین بوده است. چه پیامبرانی که دوستی و پاکی برای آدمی آورده اند، چه مردم سالارانی که خرمن خرمن شکوه به پای مردمشان ریخته اند، چه جهانسازانی که هستی را دیگرگونه کرده اند و بیگمان همة پیشوایانی که رنج آفریده و جهان را سوخته اند، همه و همه از مادری زاده شده اند. بنابراین زنان با دادن چنین فرزندانی به جهان، باید همدست و همدستان خدا بوده باشند.
سرنوشت زن و شناخت او در فرهنگ های جهان همسان نیست، نزد پاکدینان پاک و آزاده، نزد ناپاکان چیزی دیگر است. ناپاکان زن را خوار و خورد کرده اند، زن را ناچیز دیده اند، زنکشی و زن ستیزی کرده اند. ستمی که بیگانه کیشان بر زن ایرانی روا داشته اند کسی در جهان ندیده، آنان مادران و خواهران ما را آفریده ای فرودست، نیازمند و فرمانبردار مرد، بی زبان و خاموشی گزین، پس نشین و شرم پیشه، ابزار خانه و رفت و روبگر، لچک به سر، کمدان و بی ارزش، خردگریز و آلوده، مایة رسوائی، زنده به گور، تخم بلا، لنگرگاه کام، سیه بخت و به هزار واژة بد و ناسزای بدتر از اینها خوانده اند. آنان با همان اندیشه ای که دخترانشان را زنده به گور می سپردند، زنانمان را سنگسار می کنند.
اگر کسی بتواند خروش آزادة زنان ایرانی (شیرزن دشت به دشت، مایة ننگ سیاه از سر برداشت و خود را آزاد خواند) را که بر دیوانگان آزادی گریز شوریدند و نام پاکشان را در دفتر پاکان جهان جاودانه ساختند، نادیده بگیرد، می تواند رستاخیز فردای آنان را نیز باور نداشته باشد.
کار و کارگر
در فرهنگ ودانی، هر تکه از تن خدایان بزرگ، نمایشگر پیشه ای میان مردم بود. کار اندیشمندان در سر خدای بزرگ جهان جای گرفته، چشم خدا نمایشگر کنکاش پژوهشگران می بود. پاهای خدا از آن جنگاوران، دست ها نمایشگر کار پیشه وران و کشاورزان و سرانجام انگشتان خدای بزرگ در کار هنرمندان جلوه گر می شد.
در جهان امروز نیاز آدم ها جای خدایان بزرگ ودانی را گرفته است. نیاز به ساختن ابزار تمدن، از آغاز آفرینش تاکنون آدمی را رها نکرده و دشوار بتوان پذیرفت که تا پایان جهان، این روند روزی از جنبش بایستد. کارگران زبردست سازنده و دوستدار مهر و دوستی نیز مانند کشاورزان سرزمین پاکدینان تا روزی که نیازهای فنی همسایگان را نساخته اند، دمی آرام نخواهند گرفت.
آنان می دانند که نیاز فراوان است، ولی روشن تر از آن باور دارند که زمینه های ساختن بیش از آن نیاز است. اندیشة پدید آوردن و نیروی آفرینشی افزون بر نیاز در سایة شیرین آزادی میان کارگران ایرانزمین گسترش خواهد یافت، تنها پهنة دانشگاه ها نیستند که دگرگونی فرهنگی را پای می نهند. کارخانه ها، کارگاه ها و زمین های پهناور کشت و برداشت نیز شایسته ترین میدان ها برای پرورش اینگونه دگرگونی اند. کار کارگر تنها بخشی از ماشین شدن نیست، همانگونه که کار کشاورز نیز تنها زیر و رو کردن خاک نیست، هریک باید به روش هایی تازه بیاندیشند. آنان افزون بر کار روزانه باید به جستجوی آفرینشی کاراتر با نیرویی کمتر، به شیوه ای سودمندتر با هزینه ای پایین تر و میانگینی پسندیده تر از هودة کار خویش باشند تا بتوانند به بازارهای پر همآورد جهان پای نهند. کارگران پاکدین ایرانی در سایة گستردة آزادی باید بدانند که برای یک خانه کار می کنند. خانوادة بزرگ کشوری که می خواهد به مردم دنیا بگوید : « من دیگر بردة چشم و گوش بستة بیگانه نیستم »
این زیباترین گویه را بازوان نان رسان کشور (کارگران) باید به نیکی دریابند تا فرزندانشان را همینگونه بیاموزانند.
کشاورزی
تا روزی که نتوانیم فزون بر نیازهای مردممان بکاریم و همسایگان را نیز سیر کنیم، نمی توانیم بگوییم : « در زمینة کشاورزی کاری از پیش برده ایم ». زیر و روی خاک زرخیز مرزهای پرگهر سرشار از دهشها و نیروهایی است که مردم کشور باید از آنها بهره جویند. کشاورزان ایرانی می توانند با رویة این خاک پرتوان، خورشید بخشندة همیشه تابان و آب همیشه جوشان این سرزمین، خوراک مردم خاورمیانه را فراهم آورند. کارشناسان ما می توانند با کاوش اندرون این خاک گرانبها به یکایک نیازهای مردم کشور پاسخی روشن و همیشگی یابند.
چه انگیزه ای مردم کوشا و میهندوست ما را با داشتن اینهمه داده های ارزشمند به نادانی و ناتوانی نشانده است؟ روانی آسیب دیده از بدآموزی های کیشی بیگانه که هرگونه سازندگی و مهر به هم میهن را از دستمان گرفته تا از باورمان به یکدیگر بکاهد. بیگانه ما را از کار گروهی چه در کشاورزی و چه در دیگر زمینه های زندگی ترسانده تا نتوانیم دست در دست های هم از آن خاک گرانمایه، گلستانی شایستة بالیدن بسازیم.
کیش بیگانه با کشتن اندیشة آزادی، کشاورز ایرانی را مانند همة مردم تنها کرده تا همه ناتوان شوند، بنده و بردة گوش به فرمان دیو بمانند. تنها به دستور او دم برآورند، زیرا باورشان شده تنها اوست که سود و زیان زندگی و راه و بیراه را برایشان روشن می کند.
آزادی تنها این نیست که دستگاه فرمانفرما را واداریم تا در برابر گشودن درد دلهایمان برای این و آن از دارمان نیاویزید. آزادی برای کشاورز ایرانی، برابری همگانی در میدانی گسترده، بی هیچگونه بازدارنده برای پیشبرد همة آموخته ها و اندوخته ها در خانواده، جامعه و پیشة اوست.
کشاورز در این میدان گسترده، برای گفتن نکته هایی سازنده و برداشتن گام هایی سودمند باید چیزی به چنته داشته باشد. برای گفتن آن نکته یا برداشتن آن گام سودمند هم بایستی روزی، جایی چیزی آموخته باشد؛ چرا که آزادی بدون آگاهی گنگ و پوچ خواهد بود که کسی نخواهد دانست با آن چه باید بکند.
از روزی که برزگر آزادة ایرانی فروریخت و بردة کیش بیگانه شد، کی به چنین بختی دست یافته؟ از نخستین گامهای فردا سازان باید پدیداری دگرگونی هایی بنیادین در زندگی روستاییان کشور باشد تا انگیزة شهرنشینی از میانشان رخت بربندد و مهر بی پایانشان به باروری خاک به جوش آید. هر کشاورز آگاه و بیدار ایرانی شهروند سربلندی است که باید به همة نیازهای خود و خانواده اش به آسانی دست یابد. یاری رسانی های کارشناسان در زمینه های کشاورزی، آبرسانی و باروری زمین، بهداشت و آموزش رایگان از نخستین نیازهاست. با چنین ویژگی هایی است که روستایی آزادة ایرانی خواهد توانست خوراک هم میهنانش را بی دشواری فراهم آورد، میهنش را دوست داشته باشد و به آزادی های بالنده در سرزمینش بنازد.
سپاه پاسداران
در بررسی زندگی بزرگان جهان به کسانی بر می خوریم که سال هایی دراز در بیراهه پرسه زده و فراوان سر به سنگ کوفته اند. بسیارند کسانی که به هشداری ناگهانی، زنهارباشی، پندی یا برخوردی، بیدار شده و به راهی تازه پای نهاده اند. به دیگر سخن کم نبوده اند آنانی که از راه دوزخ به فردوس خداوند رسیده اند.
افزون بر آن، نوآوری یا دگرگونه خواهی همیشه مایة گسستن از برخی گمان های گذشته نبوده است. تازگی ها کسانی بانام و بی نام در میان سازمان سپاه پاسداران، از آرمان بیگانه و مردم ستیزان بریده و تشنة پیوستن به مردم شده اند. گروهی که در ۲۸ سال گذشته در ایران نام پاسدار به خود گرفته اند، چه کسانی هستند؟ بسیاری از مردم آنان را چکیده هایی نمادین از نیاز بی گفت و گوی آن روز برای پاسداری از گروه تازه بر تخت نشستگان، یا گروهی برای پیشگیری از خروش مردم و رستاخیز ناخرسندان می شناسند که نادانسته به دام افتاده اند. دسته ای هم آنان را دارندگان جنگ افزارهای توانمند، دل هایی شیدای آرمان بیگانه در ایرانزمین، سرهایی پرشور برای دو روز بیشتر بر تخت نگاه داشتن مردم ستیزان یا بازوانی توانا برای پاسداری از آزادیکُشان می خوانند که همه باید به کیفر برسند. کسانی هم هستند که بریدگان از سازمان سپاه پاسداری از دشمن را، تازه بیدارانی می نامند که چهارچوب های دنیای کهن را شکسته و می خواهند به بنیانگذاران جهان نو بپیوندند. آنان بر راستای خردمداری می گویند : « برای فروکوفتن آزادیکشان، پاسداران بریده از سازمان، شایسته ترین مهره هایند، چرا که پی برده اند سروران دروغگویشان با بد گفتن به این و آن آرزو می کنند چیزی را از میان بردارند که زورشان نمی رسد، دیواری دور خود کشیده و مردم را به شوربختی نشانده اند. »
در میان فرزندان ایرانزمین کسی نیست که نداند که فرشته ای بر کسی آشکار نخواهد، مگر آدمی خود آنگونه پاک شود که با نگاه خویش فرشته ای بسازد. برگشتگان از سازمان سپاه پاسداران یا پناه آمدگان به آغوش مام میهن را باید همسنگران خویش بشناسیم. به نام هم میهنانی فریب خورده یکایکشان را ببخشیم و یاریشان دهیم تا به فراخور آگاهیشان در میان مردم جایگاهی شایسته یابند. در ارزیابی دسته های گوناگون مردم درستی ها یا نادرستی هایی نهفته که هریک نیازمند موشکافی است. اینکه کدام دسته درست می گوید و کدام نادرست، آینده نشان خواهد داد. ولی آنچه که برای دوستداران مهر و دوستی اهمیتی شایان دارد، دریافت چرانی های پیدایش این گرایش و فرجام آنست.
جوانان ساده اندیش که روزی سرمست از دیدار افق سرخ در هراس از ناچیزی و پوچی اندرونشان به بیراهه افتادند، سر از سرابی جانگیر در آوردند. امروز یکی یکی چشم می گشایند و می بینند دیوی که بر ماه نشانده بودند، زمینشان را سوخته و بیماری و نداری را دامنگیر کرده تا زیبائی و دارندگی در دیارشان بمیرد. آنها بی آنکه شرمشان را پنهان کنند، از اینکه چندی بازیچة دست بیگانه بودند، بس پشیمانند. آنها می خواهند دست های خون آلودشان را در چشمة فرهنگ آزادی پرور پاکدینان ایرانی بشویند. کسی نمی تواند بیداران را به خفتنی تازه وادارد. درون می خواهد سر باز کند و آزاد شود، برون نباید بازدارندة آن آزادی شود تا درون دچار کشمکش گردد. برخی از تازه بیداران سرخورده خود را تهی شده و از میان رفته می بینند که هیچ سودی برای خود، مردم و کشورشان نداشته اند. آنها نیازمندترین همسنگران آزادیخواهان به بی پیرایه ترین یاری ها هستند. آنها که باورشان را به بنیانگذاران بیگانه کیش از دست داده و به آنان پشت کرده اند، هراس از فردا هر روز بیشتر به سرهایشان رخنه می کند. رنجش همگانی را دیری است بیزاری همگانی می بینند، بخت پیروزی مردم را در براندازی دستگاه هر روز روشن تر از پیش در می یابند. آنها می کوشند آزادی ملی را مایة آبروی خویش کنند، چرا که جز بدنامی و بیم چیزی برای خود و خانواده شان دست و پا نکرده اند. آنها سرورانشان را دروغگوی چند دوزه باز می بینند که تنها نگرانی شان پر کردن کیسه هایی گشاد بوده است. بر یکایک ماست که یکایک آنان را دریابیم.
ارتش ایران
پیشوایان کیش بیگانه بسیار کوشیده اند میهن پرستی سرباز ایرانی را به زشتی بیالایند. تلاش بیست و هشت سالة دشمنان ایران در بدنام کردن افسران دلاور این مرز و بوم، چون تیغی تیز بر استخوان ارتش نشسته، ولی به مهر خداوند مهربان این نیروی سرشت ساز، نیرومند و استوار چشم به راه بخت، برپا ایستاده است. مهر سرباز ایرانی نزد دستاربندان حکومتی برابر با وابستگی او برای همزیستی است نه یگانگی و همبستگی با مردم. فداکاری سرباز در چشم بیگانگان فرمانبرداری چشم بسته است، نه آزادی برای گزینش، دلیری سرباز آمادگی برای مرگ است، نه پداوندی از سر باور و سرانجام برابری خواهی سرباز، پذیرش همان چیزی است که به او می دهند نه درخواست چیزی که باید به او داده شود.
دشوار بتوان باور کرد مردم روی زمین پیش از آمدن رهانندة جهانیان، روزی بتوانند بدون ارتش و بی نیاز به سازمان ها و دستگاه های پدافندی زندگی کنند. تا آن روز ارتش سربلند ایران با افسران و سربازان پهلوان فیلسوف (نیرومند و اندیشه گر)، از مرزهای کشور پاسداری خواهند نمود. پیکر این ارتش را جوانانی با تیزترین چشم ها برای دریافت دورترین هدف ها، با کاراترین واکنش ها در برابر پنهان ترین بازتاب ها، تند و جهنده به سان آذرخش، پاک به سان برگ های نانوشته، توانا چون سخره، بردبار چون کوه، با دل هایی سرشار از مهر و سرهایی پر از شور، بیتاب برای آفرینش نکته های نو، برهنه از هرگونه دودلی، دلیر چون شیران دژم، یگانه و همبسته با مردم خواهند پایید.
با چنین ارتشی گفتمانی از سر ساختن سرنوشت باید داشت، نه ناله هایی زبون از سر دلجوئی و دلسوزی. این ارتش خوب می داند اگر از تاریخ پیشینیان پند بگیرد و اندرزهای بزرگان همین مرز و بوم را به کار ببندد، هرگز هیچ نیازی به کسی نخواهد داشت، هرچند در جهان کوچک امروز هر روز باید از دیگری آموخت تا با آمیختن در ریزه کاری های خودی به نکته هایی نوین دست یافت.
|