گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Avril 2007 - n° 54

خانه و خانواده در مجاهدین

 

محمد حسین سبحانی

روابط خانوادگی بین زن و شوهر و فرزندان نه تنها به صورت محتوایی، بلکه به صورت فرم هایی متعارف نیز در سازمان مجاهدین وجود نداشت. در واقع تمام اعضای مجاهدین در چهار دیواری های بزرگی به نام قرارگاه در عراق محصور بودند. خانواده ها نیز باید در همین پادگان ها و قرارگاه ها زندگی می کردند و اجازه نداشتند که در شهر برای خود خانه بگیرند. متأسفم که باید در اینجا به مسائلی اشاره کنم که احساس خوبی از بیان آنها ندارم ولی باید برای ثبت در تاریخ بنویسم.

در سال ۱۳۶۲، مدت کوتاهی بود که من به اتفاق همسرم (افسانه طاهریان) از تهران به کردستان ایران و سپس به کردستان عراق منتقل شده بودیم. هنگام انتقال ما از تهران به کردستان هنوز دخترمان سارا به دنیا نیامده بود. در این مقطع خانواده ها هر دو هفته یک بار از محل پایگاه های خود به محل هایی که به نام « محل ملاقات » معروف بود، می رفتند. البته برای زن و شوهرهایی که در فواصل جغرافیایی دور از یکدیگر بودند، می رفتند. البته برای زن و شوهرهایی که در فواصل جغرافیایی دور از یکدیگر بودند، این مدت گاهی به ماهی یک بار نیز افزایش پیدا می کرد. « محل های ملاقات » در شهرهای سلیمانیه و کرکوک و بغداد بودند. سازمان نیز هتل هایی را در این شهرها خریداری و به این کار اختصاص داده بود. خانواده ها نیز برای چند ساعت و یا یک شب به اتاقی در این هتل ها می رفتند و یکدیگر را می دیدند. البته سازمان به عمد چنین محدودیت های زمانی و مکانی را برای خانواده ها ایجاد می کرد. بعدها متوجه شدم که سازمان نمی خواهد زن و مرد فرصت تخلیه روانی و عاطفی برای یکدیگر را داشته باشند و هدف فقط تخلیه جنسی افراد بود. وقتی که همسران فرصت صحبت کردن و درد و دل با یکدیگر داشتند، رابطه های عاطفی بین آنها گسترش پیدا می کرد و به قول معروف هر کدام یک « هوو » برای تشکیلات می شدند، ولی سازمان تحمل هیچ « هوویی » را برای خود نداشت. سازمان وجود « هسته خانواده » در درون تشکیلات را، نقطة جدایی روابط تشکیلاتی اعضاء با سازمان می دانست و از همین نگاه اجازه نمی داد خانواده ها بیش از چند ساعت یا حداکثر یک شب پیش هم بمانند.

در سازمان قسمتی به نام « پیک و مراسلات » وجود داشت که کار حمل مسافر و نامه های سازمانی را انجام می داد و چندین ماشین لندکروز مجهز را به این کار اختصاص داده بودند. روال کار بدین ترتیب بود که هر روز یک یا دو ماشین صبح زود از مقر اصلی سازمان در پایگاه غیور در کردستان عراق حرکت و مسیر پایگاه های سازمان در سلیمانیه و کرکوک را طی می کرد تا به مقصد خود شهر بغداد می رسید و همین طور بر عکس پیک هایی از شهر بغداد صبح زود حرکت می کردند و بعد از عبور از مسیر پایگاه های سازمان در کرکوک و سلیمانیه به پایگاه غیور در روستای ماوت می رسیدند.

اولین بار که من و افسانه و سارا یکدیگر را دیدیم و به تعبیر سازمان « ملاقات » کردیم، من از روستاهای کردستان عراق به کرکوک رفته بودم. سارا تازه به دنیا آمده بود و برای دوم بار بود که او را می دیدم. افسانه و سارا در کرکوک بودند. در سازمان خانم ها مسئول توجیه محل و ساعات ملاقات می شدند و افسانه در این رابطه توجیه شده بود که باید به کجا برویم. عراق یک هتل در کرکوک به سازمان داده بود و سازمان به نام این هتل را پایگاه شفایی گذاشته بود. من و افسانه و سارا برای اولین بار به این هتل رفتیم ولی وقتی ما وارد یکی از اتاق های این هتل شدیم، وسایل زوج قبلی که در آنجا همدیگر را به اصطلاح « ملاقات » کرده بودند، در آنجا جا مانده بود و ...

 

البته من با دیدن این شرایط یا وضعیت مشابه هیچگاه دچار پرسش و ابهام و انتقاد علیه سازمان نمی شدم و این شرایط و اشکالات را ناشی از شرایط مبارزه برای خود فرض می کردم و به عمق و هدف های تشکلاتی سازمان پی نمی بردم. ولی افسانه به این شرایط اعتراض و انتقاد داشت. بعد از چند ماه بر اثر انتقادات اعضاء سازمان اتاق های ثابتی را در این هتل ها به منظور « ملاقات » خانواده ها اختصاص داد و خانواده ها دیگر از اتاق های یکدیگر برای « ملاقات » استفاده نمی کردند. ضمناً بسیاری از زوج ها به دلیل نداشتن فرصت گفتگو (حتی برای چند ساعت) و خلاصه شدن روابط خانوادگی صرفاً در مسائل جنسی، دچار اختلافات خانوادگی می شدند و خبر این اختلافات از طریق یکی از آنها، یا هر دو با تشکیلات می رسید. اتفاقاً سازمان نیز به دنبال همین مسئله بود و اساساً شرایط را به شکلی برنامه ریزی می کرد که اختلافات بین زوج ها شکل بگیرد تا سرنخ ارتباطات و مشکلات خانوادگی افراد را در دست داشته باشد. سازمان بدین ترتیب می توانست در امور داخلی خانواده دخالت نماید و از این طریق نیز وضعیت تشکیلاتی افراد را در کنترل داشته باشد. سازمان در همین پیوند مسئولیتی را برای زوج ها مشخص کرد که کارشان رسیدگی به مشکلات خانوادگی اعضاء بود. بعدها من متوجه شدم مشکلات زوج هایی که اختلافات خانوادگی خود را به سازمان گزارش می کردند، نه تنها حل نمی شد بلکه از طرف سازمان بیشتر به آن دامن زده می شد تا اختلافات عمیق تر شود. هر کدام از زوج ها نیز که به لحاظ تشکیلاتی مسئله دار می شد، سازمان جایگاه و ردة تشکیلاتی فرد مقابل را ارتقاء می داد، تا به عنوان یک هرم عاطفی، یکی از زوج ها را در مقابل فرد دیگر قرار دهد. سازمان بدین ترتیب از اختلافات خانوادگی در چارچوب سرکوب انتقادات اعضاء و مسئولین سازمان سوء استفاده می کرد. اما خانواده هایی که دارای فرزند بودند، کمتر دچار اختلاف خانوادگی می شدند و به دلیل وجود کودکان اختلافات خانوادگی سریعتر حل می شد و سازمان کمتر می توانست وارد حوزة مسائل خانوادگی آنها شود. بعد از ازدواج مسعود رجوی و مریم عضدانلو در سال ۱۳۶۴، برنامه های سازمان به « میمنت ازدواج مسعود و مریم » در مورد کمیت و کیفیت ملاقات اعضای خانواده ها تغییر موقت کرد. البته این تغییر و بهبود وضعیت خانواده ها تاکتیکی فریب کارانه بود تا چنین وانمود شود که ازدواج « مسعود و مریم » بهبودی در مناسبات خانواده ها ایجاد کرده، تا آن را موجب برکت بپندارند و از مسئله دار شدن اعضای سازمان جلوگیری شود. از همین نگاه بعد از طلاق مریم عضدانلو از ابریشمچی و ازدواج وی با مسعود رجوی، بلافاصله تدارکات ازدواج مهدی ابریشمچی با مینا خیابانی (خواهر موسی خیابانی) توسط مسعود رجوی فراهم شد.

به دنبال این شیرین کامی یک نوار ویدئویی از مهدی ابریشمچی در پایگاه جباری در شهر کرکوک برای اعضای متأهل پخش شد. وی از قول رجوی گفت : « مسعود از هنگامیکه شرایط افراد متأهل را در عراق متوجه شده، بسیار ناراحت است و به همین دلیل دستور داده که تعدادی خانه خریداری شود و از این به بعد هر سه الی چهار زوج در یک خانه باشند. ضمناً قرار شده است که کلیة افراد از ساعت ۸ شب، تشکیلاتاً وقتشان آزاد باشد تا بتوانند به خانه هایشان بروند. »

(البته بعدها من متوجه شدم که اساساً روالی که هر شب افراد بتوانند پیش همسران و فرزندان خود بروند، تنها در شهرک « اوور-سور-واز » در حومه پاریس که مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در آنجا مستقر بودند، اجرا می شده است. )

سازمان از خط جدیدی که مهدی ابریشمچی در نوار ویدئویی در نشست کرکوک به اعضاء و مسئولین سازمان انتقال داد، هدف دوگانه ای را دنبال می کرد. از یک طرف می خواست پرسش هایی که در ذهن اعضاء و مسئولین سازمان در مورد ازدواج ها و امکانات بیشتر در حوزة مسائل شخصی مسعود رجوی وجود داشت، را خنثی کند و از طرف دیگر با این تاکتیک ها می خواست تشخیص دهد که چه افرادی نسبت به مسائل و ارتباطات خانوادگی (که وابستگی به خانواده قلمداد می شد) تمایل بیشتری نشان می دهند تا این مسئله را به عنوان ویژگی منفی فرد در پروندة تشکیلاتی وی ثبت کند.

هنگامیکه سازمان در سال ۱۳۶۵ قرارگاه های اشرف و بدیع زادگان را از صدام حسین تحویل گرفت، اقدام به ساختن واحدهای چهار خوابه در ضلع شرقی قرارگاه اشرف کرد که به « مجموعه های اسکان » (مجموعه A تا H ) معروف شدند. این واحدهای چهارخوابه که بسیار کوچک بودند، اختصاص به سه زوج داشت که به هرکدام یک اتاق تعلق می گرفت. اتاق دیگر نیز متعلق به بچه های آن سه زوج بود. سازمان عمد داشت که خانه ها را به صورت مشترک و برای چند زوج بسازد تا هر زوج مراقب زوج دیگر باشد تا در صورت وجود روال محفلی و غیر تشکیلاتی در مناسبات زوج ها، هر کدام علیه دیگری گزارش انتقادی بنویسد.

در سال ۱۳۶۶ روال دیدار خانواده ها بدین ترتیب بود که از عصر پنجشنبه تا عصر جمعه یکدیگر را در « مجموعه های اسکان » هر قرارگاه ملاقات می کردند. بعد از شروع « طلاق های اجباری » در سال ۱۳۶۸، و بی موضوع شدن « مجموعه های اسکان » تعدادی از آنها به انبارهای تدارکات و تعدادی نیز از جمله مجموعه H به زندان تبدیل شد که با افزایش موج نارضایتی بین اعضای سازمان مجموعه های دیگر اسکان نیز به زندان تبدیل شدند.

 

 

برگشت به سرمقالات