گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Avril 2007 - n° 54

نامهاي تازي ميان ايرانيان

 

بر طبق آماري كه به تازگي در ايران منتشر شده است كتابهاي تاريخي كه در ايران چاپ و پخش مي شود حدود 40 درصد از بازار كتاب را به خود اختصاص داده است. يعني ايرانيان توجه بسيار بالا و بزرگي به تاريخ و پيشينه و گذشته خود داشته و جستجوگر شناخت گذشته خود مي‌باشند!

هرچند در سالهاي نخست انقلاب كتابهاي ديني و بويژه اسلامي خريداران بسياري داشت و پس از چندي دهها سازمان و تشكيلات ديني و دولتي هزاران هزار كتاب را از تاريخ اسلام و غيره چاپ كرده و بطور رايگان در اختيار مردم داخل و خارج از كشور قرار دادند، اما خيلي زود مردم بسوي تاريخ گذشته خود روي آورده و كتابخواني باستاني رايج شد! جدا از كتابخواني باستاني، كتابهاي بسياري از تاريخ و تحليل و نقد و تفسير مسائل اسلامي بودند که از زبانهاي ديگر بويژه عربي ترجمه شد و نسبت به جو صد در صد شيعي سالهاي قبل، مردم با افكار و آراء مختلفي در رابطه با اسلام نيز آشنا شدند.

همراه و همزمان با اين توجه ويژه به تاريخ كهن، ايراني انديشيدن و نام ايراني برگزيدن نيز از سالهاي 60 در ايران رشد كرد. بگونه‌اي كه اينك حدود 45 درصد نام هايي كه هموطنانمان در داخل كشور براي فرزندان خود انتخاب مي كنند صد در صد ايراني است. و درصد نامهاي ايراني در خارج از كشور به 65 درصد مي رسد!

بالا رفتن رشد فكري مردمان ما طي سالهاي اخير و تحميل فراگيري زبان عربي در مدارس جمهوري اسلامي موجب شد تا هموطنان ما به ريشه و معني برخي از نامهاي غيرايراني پي‌برده و تلاش كنند تا هر چه بيشتر از نامهاي زيبا و پرمعناي ايراني بهره ببرند و واقعاً طي قرنها نياكان ما بخاطر آگاه نبودن از معني‌هاي برخي از نامها، شايد ستمي تاريخي به فرزندان خود مي كردند. البته چون زبان عربي زبان مادري مردم ما نبوده است هجوم بيگانه موجب شده بود تا ناخودآگاه برخي از واژه‌ها و نام هاي نادرست بر تاريخ و فرهنگ و جوامع و خانواده‌هاي ما تحميل شود !

مثلاً غلام نامي است و يا شايد بهتر باشد بگوييم پيشوند برخي از نامهايي است كه هرگز در زبان عربي از آن استفاده نمي شود. اما غلامعلي و غلامحسين و غيره درميان ما ايرانيان بسيار رايج بوده است!

من بسياري از كشورهاي عربي را گشته‌ام!! دوستان بسياري دارم كه از كشورهاي عربي هستند و هرگز يك عنصر عرب را نديده‌ام كه او را غلام بنامند! و آن بدين خاطر است كه اعراب معني غلام را مي‌دانند و ما نمي دانسته‌ايم. غلام از ريشه غلم مي‌آيد كه به معناي بهره‌وري جنسي است! و غلام به  پسر بچه‌هايي مي‌گفتند كه اعراب از آنها استفاده جنسي مي‌نموده‌اند! به غلط به ما گفته‌ بودند كه غلام يعني نوكر و برده و بنده! درصورتيكه در زبان عربي، عبد مي شود برده و نوكر را خادم مي گويند! غلام و كنيز همطراز و همراهند !! از كنيزان نيز بهره جنسي و خانگي مي‌برده‌اند و از غلام بچه ها نيز !!

بسياري از نامهاي عربي كه در ميان ما ايرانيان رايج است در ميان اعراب اصيل (عربستان سعودي، كشورهاي خليج فارس...) ابداً متداول نيست! هرچند امكان دارد كه اين نامها در ميان شيعيان مورد استفاده قرار بگيرد. آنهم بعنوان عشق و تعصب ويژه‌اي كه نسبت به برخي از شخصيتهاي تاريخ اسلام داشته و دارند. اما بدون شك اگر پدر و مادري با ريشة اين گونه نامها و معناي آنها آشنايي مي داشته‌اند هرگز نامهاي نازيبا را به عشق شخصيت هاي تاريخي بر روي فرزندان خود نمي‌نهادند.

با هم به معني چند نام نگاهي مي‌اندازيم كه نتيجه سالها پژوهش و كنكاش مي‌باشد :

ام كلثوم: ام يعني مادر و كلثوم به فرزند خيكي و چاق اطلاق مي شود.

حفصه: هسته خرما و يا زن سياه و زشت.

خديجه: به سقط جنين شتر مي گويند.

بتول: زني كه هوس مرد و همخوابگي دارد.

سميه: از سم مي آيد و به اندازه زهري كه در چيزي باشد مي گويند.

سكينه: كه مسكين نيز با اين نام هم خانواده مي‌باشد. به بانوي گدا و خوار و بيچاره مي گويند

رقيه: كه از ريشه رق مي‌آيد، به معناي افسون و جادو و نيرنگ است.

عذرا: به هر آن چيزي كه سوراخ نشده باشد مي گويند.

فاطمه: از فطم مي‌آيد و به بچه شتر ماده از شيرگرفته ‌شده‌ اي مي گويند.

جعفر: ماده شتري كه شير بسيار داشته باشد.

ذبيح: به هر چارپايي كه گلويش را ببرند مي گويند. ذبح شده يعني گلو بريده.

باقر: كه از خانواده بقره مي‌باشد به گاو نر چاق مي گويند و اعراب جاهلي به كسي كه خيلي چيز مي‌فهميده است نيز مي گفته. باقرالعلوم يعني طرف همچون گاو چيز مي داند.

عباس: از عبس مي‌آيد به معناي اخمو، ترشرو، ترسناك و بدخود.

عثمان: بچه مار.

كاظم: از كظم مي‌آيد و به معناي لال بودن، گنگ و بي‌زبان و خاموش.

هاشم: به نان فروش دوره‌گرد مي‌گفته اند!

حيدر: اين نام مخلوطي است از عربي و پارسي، حي يعني زنده و در يعني دريدن! حيدر به كسي گفته اند كه انسانها را زنده زنده پاره مي كرده است.

صغري: كوچك و پست و اصغر نيز از همين خانواده و ريشه صغرا است. به معناي كوچكتر!

سيد و سيدي آقا و آقايي.

البته نامهاي ديگري چون كلب علي، كلبحسين و غيره نيز رايج بوده است كه كلب يعني سگ و كلب علي يعني سگ علي و سگ حسين و غيره. اينها نمونه اندكي بود از معني برخي از نامهاي تازي كه در ميان ما ايرانيان قرنها رايج است. ما كمتر از معني آنها آگاه بوده ايم و كلاً اين گونه نامها نوعي توهين و تحقير بوده است براي هر عنصر ايراني همچنانكه در قرنهاي نخست هجوم تازيان به ايران، ما را برده و موالي مي خواندند و خودشان را مولا ! و بر اساس همين تفكر و انديشه بودكه نامهاي نازيباي عربي را نيز بر ما تحميل كردند! همچنانكه با رايج نمودن واژه و لقب و يا عنوان آقا كه عربي آن مي شود سيد!! به طور غلط به ما فهماندند كه سيد بودن يعني نواده پيامبر اسلام بودن! يك پنجم درآمد هر ايراني نيز دربست بايد در اختيار تازيان قرار بگيرد و چون سيد بودن يك برتري اجتماعي و اقتصادي را از دارندة آن عنوان مي كرد، تعداد سيدها نيز در تاريخ ما فراوان شد و تا به امروز برجاي مانده است. و كلاً نوعي تبعيض اجتماعي ميان تازي و ايراني بر عنصر آزاده ايراني تحميل شده است! در رابطه با نادرست بودن نسبت اين همه سيدها با پيامبر اسلام و نوادگان دختري ايشان (فرزندان فاطمه) اخيراً در ايران تحقيقاتي بعمل آمده است كه دفتر ولايت فقيه از انتشار آن جلوگيري نموده است.

در اين پژوهش آمده است كه كلاً پيامبر اسلام پسري نداشت كه بعنوان وارث ايشان تداوم بخش نسل ايشان باشد! خانم فاطمه همسر امام علي مادر امام حسين و امام حسن بوده‌اند. امروزه از تبار امام حسن را طباطبايي مي خوانند و از تبار امام حسين را حسيني، ثابت شده است كه ريشه بسياري از اين خانواده‌ها به مدينه و فرزندان فاطمه نمي‌رسد. در همين پژوهش و تحقيق تاريخي آمده است كه سيدهاي بسياري باعنوان موسوي هستند كه گفته مي شود نوادگان امام موسي كاظم مي‌باشند. چنانچه در تاريخ آمده است و همه مورخين نيز آنرا گواهي كرده‌اند، امام موسي هرگز همسري دائمي و عقدي نداشته است. زيرا ايشان از جواني به زندان رفته است و در زندان نيز چشم از جهان فروبسته است.

در اين پژوهش آمده است كه بسياري از ثروتمندان و رؤساي قبايل و زورمندان و فرماندهان سپاه خود را سيد خوانده گواهي‌ نامه‌هايي را نيز تدوين نموده‌اند تا اولاً از موالي بودن به مولا شدن ترقي پيدا كنند و هم از عدم پرداخت خمس كه يك پنجم درآمد بوده است بهره‌مند شوند و از آن سو يك پنجم درآمد ديگر ايرانيان را نيز از آن خود سازند.

سیامک - اصفهان

 

برگشت به سرمقالات