شعر از
شاهکار بینش پژوه
در جهان فرمان كوروش اولين منشور بود
سر به تعظيمش سراسر بابل و آشور بود
سينه اسپارت را تا قلب يونان چاك كرد
پشت بخت النصر را سائيده و بر خاك كرد
ما از اسلاف همان خونيم از آن ريشه ايم
پاسدار نام پاك پارس تا هميشه ایم
وقتي كه ايران هست خليج يعني پارس
تاريخ مي لرزد از خشم قوم پارس
جز اين اگر باشد خليج آبي نيست
بي سايه ايران غير از سرابي نيست
تا ميهن كاوه تابوت ضحاك است
اين سرزمين از هر اهريمني پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تيري اگر كاريست اين عاشقان دارند
وقتي هويت را در نام مي جويد
هر بي نشان ناچار صد ياوه مي گويد
چيزي كه در صلح است از جنگ مي خواهد
قدرت اصالت نيست فرهنگ مي خواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشيديم
پيروز بي برده بت نپرستيديم
ما ريشه اي ديرين در عشق و خون داريم
مادر شب تاريخ تا صبح بيداريم
وقتي هويت را در نام مي جويد
هر بي نشان ناچار صد ياوه مي گويد
چيزي كه در صلح است از جنگ مي خواهد
قدرت اصالت نيست فرهنگ مي خواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشيديم
پيروز بي برده بت نپرستيديم
ما ريشه اي ديرين در عشق و خون داريم
ما در شب تاريخ تا صبح بيداريم