گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2007 - n° 53

تاریخچة چهارشنبه سوری

آتش افروزی ایرانیان در پیشاپیش جشن نوروزی یکی از آئین های کهن و ریشه دار در فرهنگ پارسی است. پاکدینان ایرانی نه تنها فروغ آتش ایزدی را به نشانة پاکی پروردگار بر زمین می ستودند، بلکه در بزرگداشت آئین ها و جشن های همگانی با آتش به پیشباز می رفتند.

زرتشتیان پنج روز پایان سال را روزهای گاتها می خواندند زیرا فرشتگان (امشاسپندان) در همین روزها به زمین خاکی فرود می آیند. پارسیان با افروختن آتش، شادی به گرد آن و خواندن سرودهای خوش، سرمای زمستان را رفته و گرمای زایندة بهاران را خوش آمد می گویند.

آئین برافروختن آتش شادباش نوروزی، پس از یورش تازیان به ایران به روزهای چهارشنبة پایان سال افتاده است. پیش از این رویداد شوم، آتش افروزی بخشی سواناپذیر از آئین های نوروز بوده و مردم آن را با همة جان باور داشته اند.

یادآور شویم که فرهنگ پایداری ایرانی سرانجام بر فرمانروایان فرهنگ ستیز چیره شده و جشن های نوروزی نماد راستین این پیکار گشت. گروهی از ایرانیان که از سر ناچاری به کیش بیگانگان وابستگی پیدا کرده بودند و نمی خواستند از ریشه های فرهنگ اهورایی خویش برای همیشه سوا شوند به شگردی تازه دست یازیدند.

 در باور تازیان آن روزگاران، بدترین روز میان روزهای هفته چهارشنبه بوده است. پارسیان که به کیش بیگانه پیوسته ولی آرزومند بزرگداشت فرهنگ ملی خویش بودند، انگیزه ای شایسته یافتند تا بدترین روز بیگانگان را به آتش فروزان مهر یزدان پاک کنند و چهارشنبه سوری را پای نهادند.

بدینگونه پاسداری از یک آئین فرخندة پارسی، گریز تازیان از روز چهارشنبه را بهانه ای ساخت تا هم آنها را خوشنود ساخته و هم به خواسته های خویش، پوششی خردمندانه فراهم آورند.

شادروان پورداود در این زمینه می نویسد: نخستین جایی که از آتش افروزی پارسیان در جشن های نوروزی یاد شده، تاریخ بخارا نوشتة ابوجعفر نرشخی است که ابونصر قباوی آن را از زبان تازی به فارسی برگردانده است.

بارها گفته ایم، باز هم می گوئیم تا روزی که یک ایرانی در جهان زنده باشد فرهنگ مهر و دوستی که در آتش پاکدامنی پرورده شده، هرگز خاموش نخواهد شد، هرچند از آسمان سنگ ببارد و از زمین ننگ بجوشد.

پیر جهانبین نیشابور، گنج نهان جمشید پیشدادی را که نخستین برپادارندة آتش مهر خداپرستی و ایراندوستی بود در مردمداری و نوآوری های وی دیده و در«  نوروزنامه » می نویسد: دُرّ ایزدی بر جمشید درخشید تا آتش برافروزد و پاکی بگسترد، پادشاه دادور گرمابه ساخت، دیبا بافت، جشنی بزرگ برپا کرد و نوروزش خواند.

کسی چه می داند، شاید بانگ پر پژواکی که نوجوانان پارسی در آئین زیبای چهارشنبه سوری با کوفتن قاشق هایشان به کاسه ها یا دیگ ها می پراکنند، بیدارباشی باشد برای کسانی که فرهنگ پدرانشان را فراموش کرده اند.

سده هاست چهارشنبة پیش از هر نوروز این بانگ آگهی دهنده را در سراسر کشورهایی که یادگاری از فرهنگ پارسی را در خود نهفته اند، می شنویم. از شیرة جوانة گندم این جشن سمنو می خوریم و آجیل خوش شگونش را نوش می کنیم ولی هرگز نیاندیشیده ایم راز اندرون این دیرمانة زیبا کجاست ؟

 

 

برگشت به سرمقالات