پیدایش نوروز
جمشید حسنی
پژوهشگران فراوانی در ایران و بیرون از ایران باور دارند که هیچ مردمی در جهان به اندازة ایرانیان باستان در فرهنگ خویش، آئین های جشن و سرور نداشته اند. کمتر مردمی به اندازة ایرانیان، زندگی روزانه را با شادی و خوشی پرداخته و شگفتا که کمتر مردمی به اندازة دشمنان این مردم، آنان را به زاری و ناله و سوگ نشانده اند. سرنوشت ایرانیان گوئی چنان بوده که به همسایگان شادی ارزانی کنند و در برابر، اندوه و ستم و شوربختی و درماندگی دریافت دارند. آیا در جهانی که پیش رو داریم، خردی پخته می گوید: درب همچنان بر همین پاشنه خواهد چرخید ؟
فرهنگ ایرانی بر راستای بالندگی روزگار و فراوانی جشن ها بوده، این فرهنگ بیتا بر پایة مهمانی و داد و دهش، مهربانی و خوشروئي، بخشش و گشادگی، شادی همگانی و گره گشائي چرخیده است. در روزنگار این فرهنگ، جشن نوروز به جمشید پیشدادی و جشن مهرگان به فریدون کیانی می رسد. نوروز، داستان آفرینش است و مهرگان پدیدة آزادی مردم را به دنبال دارد، چنانچه جشن سده به فروزش آتش و آفرینش پاکی از سوی پروردگار یکتا می رسد.
نوروز در کهن روزگاران میان نیاکانمان جشن جشن ها بوده و در جهان بینی پارسی از دل تاریخ آفرینش سربرکشیده است. از همین روست که تاکنون توانسته از چنگال اهریمنان ریز و درشت فرهنگ برافکن، برهد و پای بر جای بماند. بهدینان در گاهشمارشان ماه را به چهار هفته بخش نمی کرده اند، دوازده ماه سی روز داشته و یک پنجه دزدیده که آن را « بهزیک » می خواندند. میان نام ماهها و روزها همسانی بوده است. آنان در ماههای دوازده گانه، هرگاه که نام ماه با نام روز همگاه می شده، جشنی برپا می کردند. افزون بر این جشن های دوازده گانه، شش جشن بزرگ یا گاهنبار نیز برپا می شده که نوروز و مهرگان و سده (روز دهم بهمن ماه) بزرگترین های آنها بوده اند.
سخنگوی بزرگ توس فردوسی که هزار سال پیش، شاهنامه های پارسی را نگاشته و آن را بیگمان باید شناسنامة فرهنگ ایرانی نام نهاد، در بررسی واژة نوروز می گوید:
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
نوروز یا سر سال پارسی، از دو واژة نو و روز ساخته شده که نخستین روز ماه فروردین در بهاران است و در گاهشماری مسیحیان و تاریخ میلادی برابر است با ۲۱ ماه مارس.
بهدینان پارسی در نوروز یا روزی که شب در گردش فلکی با روز برابر می شود به شادمانی جشنی فراگیر برگذار می کنند که پیدایش آن به هزاران سال پیش از ما باز می گردد. پژوهشگران نامدار در فرهنگ های باستانی باور دارند که پیدایش این روز فرخنده به پیروزی جمشید پیشدادی در زدودن دیوها از سرزمین پاکان می رسد. به روزی که جمشید ارتش دیوها را از میان برداشت، سرفراز و بلندآوازه به میهن بازگشت.
پیدایش دیرین جشن نوروز را روزی می دانند که سردار نام آور و آزادی بخش آریائی، خورشید و روشنایی را به خانة مردمان آورده و از همین رو « جمشید » یا آشکارکنندة آفتاب (نام جم و پسوند شید) خوانده شده است.
ابوریحان بیرونی پژوهشگر نام آور ایرانی در نوشتة ارزشمندش نوروز پارسی را پیشانی سال نو می خواند و در ریشه یابی آن می نویسد: جمشید پیشدادی که آفتاب فرهنگ پارسی است از فر ایزدی سرشار شد. بیداد و بیدادگری را برانداخت، روزگار را به سود مردم ساخت و آغاز بهاران، جشنی برپا نمود و آن را « نوروزگان » نامید. پیدایش جشن های نوروزی و ویژگی های آن نه تنها در سر و دل و باور بی پیرایة مردم همواره زندگی داشته، بلکه شاهان و درباری های ایرانزمین نیز به جایگاه ستودنی این آئین نیرومند پی برده و از ارزش فراوان آن، نزد مردم آگاه بوده اند. چنانچه انوشیروان دادگر شاهنشاه ساسانی در یکی از جشن های نوروزی، نمایندة ژوستنین (فرمانروای بیزانس، رم باختری در سال ۵۶۵ - ۴۸۳ میلادی) را به پیشگاه خویش نپذیرفت چرا که برتر دید آئين خجستة نوروز را به دیگر دیدارها نیالاید. داریوش بزرگ شاه شاهان دادگستر هخامنشی، نه تنها با کندن آبراه سوئز دریای مدیترانه را به آب های گرم پیوند داد و فن ورزی، پیشرفت و سازندگی را به مردم مصر پیشکش نمود، بلکه فرهنگ پارسی را با جشن های نوروزی در میان مردم این کشور پراکند. مصریانی که به گذشتة خویش آگاهند امروز آن جشن بزرگ را « نوروز قبطی » می خوانند و می دانند ریشه ای ایرانی دارد.
کورتیوس تاریخ نگار رومی شمارش سال ۳۶۵ روزه بر راستای گاهشمار زرتشتی را نه تنها در دوران ساسانی، بلکه در روزگار هخامنشیان و پارتیان نیز پذیرفته که با برپائی جشن های نوروزی می آغازیده است. نمونه های گاهشماری زرتشتی در دوران هخامنشیان را امروز در سنگ نوشته های داریوش در بیستون خاوران می توان دید. بیرونی در بررسی پیشینة نوروز می نویسد: جمشید جم در آذرآبادگان تاجی بر سر نهاد، نخستین پرتو آفتاب که بر آن تاج افتاد درخششی شگفت مردم را به شادی فراخواند، آن روز را خرداد، روز نو یا نوروز نامیدند. تن به آب پاکیزه شستند، شاد شدند، شیرینی خوردند، پیشکشی به هم دادند و زندانیانشان را رها ساختند.
در دوره های پیشین سال دوازده ماه سی روزه بوده که همیشه پنج روز (پنجة دزدیده که به پهلوی آن را بهیزک یا هیجک خوانند) را برخی به پایان ماه هشتم و برخی به پایان ماه دوازدهم می افزودند. پس از یورش تازیان بیابانی گاهشمار ایرانی به هم ریخت و تا دوران ملکشاه سلجوقی هر سال (بر پایة شمارش گردش ماه) پنج ساعت و چهل و هشت دقیقه و پنجاه و یک ثانیه از سال خورشیدی کمتر می شد که خیام دانشمند ارجمند نیشابوری با گاهشمار « جلالی » این دشواری را از میان برداشت و نخستین روز فروردین همیشه آغاز بهار و برابر با جشن های فرخندة نوروزی گشت. بنا به گفتة بیرونی، در سال ۴۶۷ یزدگردی که نوروز به ۱۷ روز به پایان زمستان افتاده بود، ملکشاه سلجوقی پیرو بینش خیام نیشابوری، برای همیشه به این دوران پایان داد و گاهشمار خورشیدی را در سراسر کشور جایگزین نمود تا نوروز همیشه در نخستین روز فروردین و آغاز بهاران برپا گردد.
در دوران باستان، نخستین روز جشن نوروزی بزرگان کشور به پیشگاه شاه بار می یافتند، روز دوم دهگانان و مردم آتشکده ها، روز سوم اسوارن و بازرگانان، روز چهارم خاندان و نزدیکان، روز پنجم پسرها و دخترهای شاه و روز ششم ویژگان و مهمانان شاه از او دیدار می کردند و نوروز جمشیدی را به وی شادباش می گفتند. هر یک از دیدارکنندگان پیشکش هایی به شاه می داد و پیشکش هایی از او می گرفتند. پس از پایان روز ششم دیگر کسی نمی توانست با شاه دیدار کند چرا که با خانواده و نزدیکانش به انجام آئین های ویژة نوروزی می نشست. در انجام بخشی از آئین های نوروزی پادشاهان و فرمانروایان دستور می دادند نوازندگان، رامش و هنرمندان در خیابانها، گذرگاهها، کوی و برزن های شهرها و روستاها برای مردم بنوازند و هنرنمایی کنند بنابراین شنیدن بانگ خوش سازهای دلنوازی مانند نی، شیپور، قیچک، کمانچه، تمبور، دف، کرنا، سنج، دهل و نقاره در کوچه ها و پشت بام خانه ها، خواندن سرودهای شادی افزا از نخستین پیشاهنگان نوید بخش در جشن های نوروزی بوده است. مردم به دست افشانی و پایکوبی می پرداختند، کودکان بازی های آبریزان داشتند و آتش بازی می کردند. مردم از بزرگ و کوچک تا پیر و جوان، همه پوشاک نو می پوشیدند و شیرینی خوری همواره از ویژگی های جشن های نوروزی می بود. تخم مرغ های آب پز را با رنگ های زیبا می آراستند و به یکدیگر پیشکش می کردند چرا که تخم را نشانگر آغاز آفرینش می دانستند. به راستی در همة دوره های تاریخ، این تنها مردم و روشن اندیشانمان بودند که داده های کهن و زشت و زیبا را از یاد نبرده اند سینه به سینه از پدر به پسر و از مادر به دختر رسانده اند تا ما امروز از دیروزمان آگاه گردیم، وگرنه چگونه می توانستیم از دست خوان آلود دشمنی که سده ها از کشتن سگ ها و گربه هایمان هم خسته نشده و ناچیزترین نوشته هایمان را خونخواه آئینش شناخت، امروز به این پیش پا افتاده ترین آگاهی ها دست یابیم ؟
یکی از آئین های زیبایی که در جشن های نوروزی از گذشتگان برایمان به یادگار مانده، کاشتن سبزی (ماش، عدس، گندم و یا جو) است که در آئین ویژة روز سیزدهم فروردین به آب روان باید سپرد. در ردیابی ریشة آئین سبزیکاری در نوروز شادروان پورداود می نویسد: ۲۵ روز پیش از جشن نوروز بر ۱۲ ستون از خشت خام برنج، باقلا، ماش، عدس، ارزن، جو، لوبیا، کاجیله، ذرت، نخود و کنجد می کاشتند و روز ششم آن را می چیدند و می پراکندند و تا مهرروز (شانزدهمین روز) از ماه فروردین به همانگونه دست نخورده می ماند. هرکدام تازه تر می ماند، نمونه ای می شد که همان سال آن غله بیشتر کاشته شود و شگفتا که بارورتر می گردید.
ایرانیان پایبند به آئین نوروزی چند روز پیش از فرا رسیدن این یادماندنی ترین یادگار نیاکان، خانه را پاکیزه می کنند، سر و تن می شویند، پوشاک نو می پوشند و بر خوان هفت شین که از هراس بیگانگان هفت سین شده می نشینند. آتش (شمع) افروخته را در برابر آئینه می نهند تا مهر خداوند بر سفره شان دو چندان شود، شیر و شهد و شراب و شکر ناب و شایه می خورند. شادی می کنند، دست می افشانند و پا می کوبند، بزرگان به کوچکان پیشکش می دهند تا فرهنگ پایداری را به فرزندانشان بیاموزند و آنان را در پیکار با ناپاکی های بیگانه آشنا سازند.
روز نوروز در میان کیان
می نهادند مردم ایران
شیر و شهد و شراب و شکرناب
شمع و شمشاد و شایه اندر خوان
آئین سیزده بدر و رفتن به دشت و دمن و بیابان، پایان جشن های نوروزی میان ایرانیان است. مردم با یادآوری نخستین روزهای آفرینش به دل هامون و کوهپایه می زنند و زندگی سرشتی خویش را بیرون از چهاردیواری های خانه می آزمایند.