تهدید،
زندانی،
شکنجه و اعدام
اعضای فرقه
اعضای فرقة مجاهدین خلق را که قبلاً اشاره کردیم بعد از جنگ ایران و عراق اکثراً اسرای جنگی ایرانی که توسط ارتش ایران و عراق دستگیر شده بودند و پناهندگان ایرانی که از راه عراق قصد داشتند به اروپا بیایند و آنجا در دام صدام و مسعود رجوی افتادند، تشکیل می داد (که با شستشوی مغزی و تهدید آنها را در صف خود قرار دادند).
پس از شکست های مریم و مسعود در عملیات علیه ارتش ایران و انقلابات شخصی رجوی ها (انقلاب ایدئولوژیک برای ازدواج با مریم، انقلاب درون سازمانی برای طلاق دادن مریم)، عدة زیادی از اعضاء که کمی برای ایرانی بودن خود و افکار دمکراتیک و مبارزه ای علیه استعمار و دیکتاتوری ارزش قائل بودند شروع به خروج از فرقه نمودند. مریم و مسعود با خروج آنها مخالفت کردند و آنها را مورد تهدید، آزار، شکنجه، زندانی و حتی اعدام قرار دادند.
عده ای از آنها از روی ناچاری به حکومت اسلامی پناهنده شدند و از دهان اژدها به دهان افعی پناه بردند و این شکست دمکراسی و مبارزة غلط در مسیر هدایت شدة استعمار برای استمرار حکومت جبار اسلامی بوده است. از شکنجه شدگانی که جان باختند می توان پرویز احمدی و قربانعلی ترابی را نام برد که توسط شکنجه گرانی چون مهدی ابریشم چی، محسن رضائي (ابوالقاسم)، سید محمد سادات دربندی (عادل) و ... شکنجه شده بودند و افرادی دیگر نیز مانند الیاس حضرتی، محمد حسین سبحانی و جواد فیروزمند در اثر مخالفت با فرقه شکنجه شدند و بعد موفق به فرار شدند.
شکنجه و آزار و زندانی شدن اعضای سیاه بخت فرقة مجاهدین خلق توسط مریم و مسعود برای این بود که دیگر این اعضاء دروغ های رهبران کاذب و توخالی خود را باور نداشتند.
هزاران عضو فرقه این شکنجه را دیده اند و صدها تن از آنها به هلاکت رسیده اند و تعدادی هم ناپدید شده اند. در مورد نسرین حامدی جنایتی بیرحمانه صورت گرفت. او به اتهام نزدیکی جنسی با مردی توسط زن های مجاهد (از جمله مهناز صمدی که به زنان مجاهد خلق تعلیم می داد و با سرویس اطلاعاتی صدام همکاری نزدیک داشت) شکنجه و کشته می شود. عده ای از زنان مجاهد هم پس از آزار و شکنجه های فراوان خودکشی می کنند. یکی از اعضای قدیمی به نام ابوفاضل بعد از ۲۰ سال همراهی با مجاهدین در ۱۳ مارس ۲۰۰۴ از قرارگاه اشرف فرار می کند و نجات پیدا می کند.
او می گوید: در قرارگاه اشرف و دیگر قرارگاه ها رادیو و تلویزیون ممنوع بود و فقط نوارها و برنامه های مریم و مسعود و تبلیغات مجاهدین خلق بصورت مدار بسته در رادیو و تلویزیون های قرارگاه دیده و شنیده می شد. تنها رابط ما با خارج گاهی اوقات مکالمة تلفنی با بستگان ما بود که آن هم تحت کنترل بود.
ما از زمانی که جمهوری اسلامی اعلام کرد که اعضاء مجاهدین خلق (به فرمان انگلیس در دسامبر ۲۰۰۳) بخشیده شده اند، برای فرار برنامه ریزی کردیم. ما سه نفر بودیم و با یک ماشین از قرارگاه فرار کردیم، پس از ۱۷ ساعت حرکت بطرف جنوب، ماشین را رها کردیم و پیاده تا « خالص » رفتیم، بعد یک تاکسی گرفتیم و به بغداد رفتیم. بعد از آن یک مینی بوس سوار شدیم و به طرف شهر مرزی « مهران » رفتیم و در مرز خود را به پلیس مرزی ایران معرفی کردیم و پس از یک بازجویی سادة یک ساعته در ایلام و دادن آدرس پدر و مادر و تلفن، ما را آزاد کرده و ما به تهران رفتیم.
البته گزارش رفتن از ایلام تا تهران برای ما کمی سبک می آید به عقیدة ما پس از بازجویی های مفصل آنها همراه پلیس به تهران فرستاده می شوند و پس از بازجویی های چند روزه و امضاء غلط نامه، آزاد شده و همواره تحت مراقبت خواهند بود.
البته آمریکایی
ها و انگلیسی
ها برای
استمرار
حکومت اسلامی
به آنها دستور
دادند که در
مورد
پناهندگان
مجاهدین خلق
سمت گیری
نشود.
|