انقلاب
درون فرقه ای
مجاهدین خلق
فروغ
جاویدان
در اکتبر ۱۹۸۹ انقلاب درون فرقه ای رجوی اعلام می شود. مریم و مسعود رجوی همه اعضاء را از اروپا و آمریکا به قرارگاه اشرف فرا می خوانند و پس از یک ساعت سخنرانی مسعود رجوی در فضای خفقان کنندة سالن، در مورد اسلام شیعه و ارتباط آن با سیاست و فرهنگ سخن پراکنی می کند. او داستان های مبارزان شیعه، برای گرفتن قدرت و حکومت از دست کفار و حتی جهاد و کشته شدن در راه رسیدن به آن را تأکید کرد. او غیرمستقیم گفت که من امام شما هستم و از جانب خدا به من مأموریت داده شده است.
قبل از این نشست پنج روزه، مسعود به یکی از زنان مجاهد (فهیمه اروانی که یکی از فدائيان او بود) مأموریت می دهد که در زمان سخنرانی او، شعارهایی به نفع مسعود بدهد و فضای جلسه را به نفع او برنامه ریزی کند و بیان عشق و علاقة خود را در جمع به رهبر (مسعود) اعلام نماید. فهیمه با وجود تحصیلاتی که در آلمان کرده بود هنوز در گمراهی و نادانی به سر می برد و عاشق مسعود شده بود و این مأموریت را قبول می کند و سناریو به خوبی برگذار می شود.
مسعود در این نشست پنج روزه اعلام می دارد که برای پیروزی فرقة مجاهدین خلق، همة اعضاء باید صد در صد در اختیار فرقه باشند، زن ها و مردها باید از هم طلاق بگیرند و نزدیکی زن ها با مردان ممنوع است و بچه های آنها هم باید به کشورهای اروپایی انتقال داده شوند.
در این زمان مسئولان و اعضای مجاهدین یا باید به صورت فدایی با قبول فرمان های مریم و مسعود به کار خود ادامه می دادند و از حقوق و مزایا برخوردار بودند و یا نابود می شدند.
مسعود ۲۰ نفر را مسئول اعضاء می کند و آنها مجبور بودند که روزانه در مورد عملکرد و فعالیت اعضاء گزارش دهند و بدین طریق اعضاء تحت کنترل روزانه قرار گرفته شدند و اگر کسی خطائی می کرد این خطا به نام خطای ایدئولوژیکی محسوب می شد و فرد مورد نظر یا باید در حضور اعضاء در جلسه پوزش می خواست و یا مجازات و شکنجه و زندانی می شد.
از اعلام اولین انقلاب ایدئولوژیکی یعنی ازدواج مریم و مسعود (۱۹۸۴) تا دومین انقلاب ایدئولوژیکی یعنی طلاق مریم و مسعود (۱۹۸۹) کسانی که به این فرقه ملحق شدند عبارت بودند از: پناهندگان ایرانی که از مرز عراق قصد داشتند به اروپا بیایند، اسرای جنگی ایرانی که توسط دولت عراق دستگیر می شدند این افراد به چنگال این فرقه گرفتار می شدند و به دلیل اینکه هیچ امنیتی یا از لحاظ دولت عراق و یا حقوق بین المللی نداشتند و فرقه مجاهدین خلق به آنها غذا و مکان و لباس می داد و از آنها استفاده می کرد. فرقه برای آماده کردن آنها از متدهای آلمان نازی و فاشیست ها استفاده می کرد و آنها را مورد شکنجة روانی و عذاب روحی قرار می داد و سپس شخصیت آنها را خرد و نابود می ساخت و این افراد را در شرایط روحی و جسمی نامتعادل، ناامید و بی اعتماد به همه چیز و همه کس، به خود وابسته می کرد. این افراد به هیچ عنوان حق ارتباط با فامیل خود چه در ایران و چه در اروپا نداشته، فرقه به آنها تحمیل می کرد که تنها فامیل و نزدیک آنها، فرقة مجاهدین خلق می باشد.
آقای نظری در مورد انقلاب درون سازمانی چنین می گوید:
در ماه اکتبر ۱۹۸۹ بعد از مرگ خمینی (۳ ژوئن ۱۹۸۹) مسعود رجوی همه را احضار کرد و ساعت ها در مورد مذهب شیعه صحبت می کند و مریم رجوی را مسئول سازمان و رئیس جمهور معرفی می کند و مهوش سپهری (نسرین) نیز به عنوان جانشین مسعود رجوی در ارتش خصوصی صدام معرفی می شود.
مسعود در این زمان خود را مابین خدا و اعضای مجاهدین خلق قرار می دهد و غیر مستقیم اعلام می کند که از طریق او اعضاء می توانند به خدا برسند. او در این همایش، روابط جنسی را مابین زوج ها و و زن و مردهای فرقة مجاهدین خلق قدغن می کند.
مهدی افتخاری فرمانده کل عملیات خروج رجوی و بنی صدر از تهران و یکی از اعضای قدیمی که این حرف ها برای او قابل قبول و قابل هضم نبود در اثر مخالفت و بحث با عده ای از فدائیان درگیری پیدا می کند و او که هفتاد سال داشت، مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و به زندان فرستاده می شود. پس از آن زوج ها مجبود بودند که یک به یک، ساعت ها روبروی مریم و مسعود اعلام نمایند که خطاکارند و اشتباه کرده اند و بعد از ساعت ها شستشوی مغزی حلقة ازدواج خود را تقدیم مریم و مسعود کنند و سه بار اعلام دارند که طلاق گرفته اند و اعلام کنند که هرگز روابط جنسی نخواهند داشت.
چگونه ما انتظار داشته باشیم که این افراد در اثر ناامیدی و زجر و شکنجة روحی، حکومت دستاربندان را ترجیح ندهند و به ایران بازنگردند و از چاه گریخته و به چاله پناه نبرند. در نتیجه عملکردهای فرقه به نفع حکومت اسلامی تمام شد، چرا که عده ای ایرانی که فکر می کردند که با طناب پوسیدة این فرقه می توانند داخل چاه شوند و از آب زلال آزادی بنوشند خود را در ته چاهی می یابند که خشک می باشد با پاره شدن این طناب خود را در سیاهی گودالی ژرف پر از دیو و شیطان می یافتند. این خدمت مریم و مسعود برای استمرار حکومت اسلامی می باشد.
البته مسعود اعلام کرد که او نیز با مریم روابط جنسی نخواهد داشت تا بتواند از نیروی خودش بیشتر یاری بگیرد و اعلام کرد که مریم را طلاق داده است. او برای طلاق دادن مریم به او قول ریاست جمهوری و مسئولیت تمام و کمال فرقه را به او داد تا مریم نیز او را راحت بگذارد و از او جدا شود.
در این زمان عدة زیادی از زوج ها تصمیم به خروج از فرقه را می گیرند که با مخالفت مسئولان روبرو می شوند و مورد تهدید، آزار، زندانی و حتی شکنجه قرار می گیرند و تعدادی از آنها هم زیر شکنجه می میرند و ناامیدی و شکست در سطح این ایرانیان ناآگاه ولی مبارز برای آزادی در ایران چیره می شود و این نقش اصلی مسعود و مریم و رضا پهلوی (ما اینان را ستون پنجم حکومت اسلامی می نامیم که استعمار، خالق آنهاست) را در ناامیدی اپوزیسیون و استمرار حکومت اسلامی نشان می دهد. مریم و مسعود و رضا پهلوی با جهنمی ساختن زندگی ایرانیان مخالف، باعث شدند که تعداد زیادی از این افراد مبارز ترجیح دهند به ایران بازگردند و از دهان اژدها به مار افعی پناه ببرند.
|