گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Janvier 2007 - n° 52

تعدادی از عملیات نظامی ارتش صدام به همراهی ارتش مریم رجوی

پس از ورود رجوی به عراق (خرداد ۱۳۶۵)، نیروهای نظامی فرقه که از سال ۱۳۶۱ به تدریج در کردستان عراق مستقر شده بودند و پس از فراخوانی اعضای فرقه، از داخل ایران، ترکیه و پاکستان و دادن آموزش نظامی به آنها در قرارگاه ها، سلسله عملیاتی را در طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه ارتش ایران در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب باوند و ارتفاعات کرمانشاه به انجام رساندند.

پس از اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ و کمک های بیشتر نظامی و مالی صدام، حملات چریکی به مرزهای ایران جای خود را به رویارویی منظم با ارتش ایران داد از جمله عملیات مهم :

۱- عملیات چهل چراغ:

به دستور صدام و با حمایت ارتش او، فرقة مجاهدین خلق (مارکسیست های اسلامی بنیادگرا) در ژوئن ۱۹۸۸ به عنوان عملیات چهل چراغ، پیشروی خود را به طرف مرز ایران شروع می کند. مریم و مسعود به سربازان فریب خورده، نوید پیروزی را می دهند و اعلام می دارند که تا تهران خواهیم رفت. با حمایت ارتش عراق فرقه فقط می تواند وارد شهر مهران شود و پس از چند روز مقاومت مجبور به عقب نشینی می شود و به قرارگاه خود در عراق باز می گردد. در این پیشروی نیروی هوایی صدام، مهران و منطقه اطراف آن را بمباران می کند و توپخانة صدام راه را برای ارتش مریم و مسعود باز می کند.

عملیات چهل چراغ به گفتة صمد نظری یکی از اعضای مرکزی جدا شده از فرقة مجاهدین خلق:

در ژوئن ۱۹۸۸ در آستانة آتش بس بین صدام و ایران، مسعود دید که تمام برنامه هایش بدون حمایت و کمک ارتش عراق به ثمر نخواهد رسید. او تصمیم می گیرد که آخرین حملات خود را به ارتش ایران انجام دهد. مسعود با صدام هماهنگی کرد که ارتش عراق به جنوب نزدیک اهواز حمله کند و مجاهدین خلق از طرف مهران، یعنی از مرز شمالی تر وارد ایران شوند.

مسعود در « خیال خام » که مردم ایران از وی و ارتش او حمایت می کنند بود، ولی نمی دانست که در میان حتی یک درصد مردم ایران هم جای ندارد.

مسعود فکر می کرد که مردم ایران پس از هشت سال جنگ از او حمایت خواهند کرد. دفتر من (صمد نظری) در قرارگاه اشرف درست پهلوی دفتر مسعود رجوی بود. زمانی که صدام با او ملاقات کرد و از دفتر او خارج شد، مسعود رجوی بسیار راضی به نظر می رسید، بعد از یک هفته ارتش صدام به ما اسلحه های زیادی تحویل داد از جمله تعداد زیادی زره پوش، کاسکاول و ... . ما هم اکثر اعضاء را از اروپا فراخواندیم. مسعود و مریم از افرادی برای جنگیدن استفاده کردند که تعدادی از آنها هرگز دست به اسلحه نبرده بودند و ما مجبور بودیم حداقل استفاده از تفنگ را به آنها یاد بدهیم. ما در ۱۸ ژوئن از مرز گذشتیم و با حمایت توپخانه و ارتش عراق وارد مهران شدیم ولی پس از سه روز مجبور به عقب نشینی شدیم و به قرارگاه بازگشتیم.

البته مسعود رجوی دستور داده بود که برای اینکه پیشروی با سرعت انجام شود زندانی جنگی گرفته نشود و دستور اکید داده بود که همة دستگیر شدگان اهم از پاسدار و سرباز ساده را اعدام کنید. من با چشمان خود دیدم که چگونه افشین ابراهیمی ده ها نفر از اسرای جنگی ایرانی را تیرباران کرد. افشین اهل کرمانشاه بود و مسئول تعلیم دادن تروریست و آدم کش برای فرقه بود و مقر او در قرارگاه سلیمانیه بود.

۲- عملیات فروغ جاویدان ۲۵ ژوئیه ۱۹۸۸

در ۲۵ ژوئیه پس از آنکه تعداد زیادتری از افراد فرقه از اروپا وارد عراق شدند مسعود قصد حملة آخر را به ایران می نماید.

در این زمان صدام حسین پس از شکست های مداوم در حمله به ایران، تقاضای آتش بس می نماید. خمینی مزدور هم که پس از دادن نزدیک به دو میلیون کلید بهشت به فرزندان ایرانزمین و قربانی کردن آنها موفق نشده بود که تا قدس پیش برود، در این مرحله از زندگی پر از خیانت و جنایت علیه ملت ایران مجبور می شود جام زهر را به دستور انگلیس بنوشد و جنگ هشت ساله را که استعمارگران برای ویران کردن ایران و عراق و بهره برداری اقتصادی بوجود آورده بودند (فروش اسلحه و بازی با نوسانات قیمت نفت در جهان) پایان دهد.

ارتش مریم و مسعود که در عملیات مرزی علیه ارتش ایران همواره از توپخانه و نیروی هوایی صدام برخوردار بود، خود را در موقعیت شکست احساس می کند و دستور اجرای عملیات فروغ جاویدن را می دهد و اعلام می کند که در دو هفتة آینده در تهران خواهیم بود. او با این حماقت هزاران مبارزه ناآگاه ایرانی که به او اعتماد کرده بودند و سن آنها از ۳۰ سال تجاوز نمی کرد را به قربانگاه فرستاد.

رجوی ها به  اعضای ناآگاه و بی گناه فرقة خود که چشم و گوش بسته به فرمان او بودند، اطمینان می دهد که مردم ایران با آنها همراه هستند و از آنها حمایت می کنند و پیروزی نزدیک است.

صدام که قرار بود با حکومت اسلامی آتش بس را امضاء کند برای نشان دادن دوستی خود با حکومت اسلامی حتی گزارش این عملیات را به تهران می فرستد و پس از عبور از مرز و طی نزدیک به ۱۵۰ کیلومتر در داخل ایران، ارتش مسعود و مریم تحت محاصرة ارتش ایران قرار می گیرد و بیش از 1500 نفر از اعضای بی گناه و نادان فرقة مجاهدین خلق قربانی اهداف بی خردانة مریم و مسعود می شوند و تعداد زیادی فرار کرده و یا به ایران، پاکستان و یا عراق باز می گردند و تعداد زیادی مجروح می شوند.

مسعود رجوی مثل همیشه جلساتی ترتیب می دهد و اعلام می کند که ارتش او به فرماندهی مریم هنوز کاملاً آمادگی نداشته است و همچنین اعلام می دارد که به او خیانت شده و خائن را باید پیدا کرد.

صمد نظری این عملیات را چنین گزارش می دهد :

از مهران گذشتیم و بعد از گذشتن از ۳۰ کیلومتر از اسلام آباد به منطقه ای رسیدیم که از لحاظ استراتژی منطقة بدی بود.

ما توسط یک راه باریک وارد دشتی شدیم و خروج از این دشت نیز راه باریکی بود. زمانی که وارد این دشت شدیم حملة نیروهای خمینی آغاز شد و در همین زمان نیروهای هوایی صدام و توپخانة او دیگر از ما حمایت نکردند. مسعود هم با بی سیم دستور پیشروی می داد، ولی ما واقعاً در تله افتاده بودیم.

نیروی هوایی ایران، هله کوپترها و جت ها و توپخانة ایران ما را در محاصره قرار دادند و به ما حمله کردند. در پشت ما اسلام آباد تحت تصرف نیروهای ایران قرار گرفته بود. ما آذوقه و مهمات کافی نداشتیم و کمک رسانی هم به ما قطع شده بود. کشتار عجیبی بود. در این زمان با بی سیم مهدی برایی مسئول اطلاعات مسعود با من تماس گرفت و دستور داد که من محل را فوراً ترک کنم و به طریقی به عراق بازگردم، در نتیجه من به تنهایی از تاریکی استفاده کردم و به کوه زدم و خود را به قرارگاه خانقین رساندم. البته همه بچه ها فکر می کنند که صدام حسین برای منافع خودش ما را قربانی کرد و با ایران ساخت و در ۲۰ اوت نیز آتش بس را امضاء کرد.

در این عملیات نزدیک به ۲۰۰۰ نفر از ما کشته و ناپدید شدند و تعداد زیادی مجروح نیز در بیمارستان های عراق مورد مداوا قرار گرفتند. حکومت اسلامی نیز پس از آن نزدیک به ۲۰۰ زندانی مجاهد را که از قدیم در زندان های ایران بودند اعدام می کند.

مجاهدین خلق، مشی چریکی را که در رژیم پهلوی سرلوحه عمل خود قرار داده بودند، در فضای پس از انقلاب همچنان به عنوان خط مشی اصلی برگزیدند. در واقع این فرقه مانند چند گروه مسلح مارکسیست و مائوئیست، نسبت به فرمان تحویل سلاح ها سرپیچی نمود. با وجود آنکه این فرقه قبل از انقلاب، از طیف مارکسیست شده خود (سازمان پیکار بعدی) انتقاد می کرد اما عملاً مارکسیسم را مبنای ایدئولوژیک خود می دانست. تأکید عمده بر مفهوم « تکامل » با رویکرد داروینیسم اجتماعی و با پیش فرض های مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی و ... از نشانه های دوگانگی مبنایی یا التقاط ایدئولوژیک فرقه مزبور بود.

پس از آزادی مسعود رجوی و موسی خیابانی و عده ای دیگر از مجاهدین توسط شاهپور بختیار، مسعود رجوی و موسی خیابانی به یاسر عرفات به نقل از شمارة ۱۰۶۲۱ روزنامة کیهان چاپ تهران مورخ چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۵۷ پیامی می دهند:

« ... بیروت – رهبر انقلاب فلسطین. برادر ابوعمار (یاسر عرفات). به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران. خوشبختیم که در بدو آزادی از زندان های رژیم ایران که پیوسته از حامیان اصلی اسرائیل در  منطقه و جهان بوده است، سقوط دیکتاتوری در ایران را به شما و خلق عرب فلسطین نیز تهنیت بگوییم. ما مجاهدین خلق ایران که بعضاً از نزدیک در اردوگاه های الفتح شاهد نبرد و مرگ و زندگی شما با دشمن نژادپرست صهیونیست و مرتجع عرب بوده ایم، به خوبی می دانیم که خلق در رنج شما چه حد از همکاری های همه جانبة رژیم ایران با صهیونیست ها و تسلیم طلبان عرب در رنج و عذاب بوده است ... اکنون که در میهن خونبارمان جنبشی بزرگ به راه افتاده و قائد پر افتخار آن امام مجاهد اعظم خمینی، بارها بر قطع هرگونه روابط با اسرائیل پای فشرده است، آغاز فرو ریختن پشت جبهة ضد انقلابی اسرائیل، یعنی رژیم وابستة ایران را به انقلاب فلسطین تبریک می گوییم. برادر ابو عمار: اگر امروز شما و همرزمانتان خانه و خاکی از خود ندارید که بر آن پای گذارید، مردم ما که همیشه انقلاب شما را با چهرة فلسطینی و قلب عربی و اسلامی اش به طور ویژه ای گرامی و عزیز داشته اند، بر آنند تا در مسیر انقلاب آزادی بخش ضد امپریالیستی خود، خانه و خاکشان را در آینده ای نه چندان دور به پایگاهی برای شما تبدیل کنند و این انقلابی است تا پیروزی ... کمک ها و روابط صمیمانه و انقلابی الفتح با انقلابیون ایرانی و به ویژه با مجاهدین خلق ایران پیوسته مایة مسرت و سپاسگزاری ما و خلقمان بوده است ... مجاهدین آزاد شده از زندان مسعود رجوی – موسی خیابانی ... »

 بیشتر عضوگیری های مجاهدین خلق بعد از فاجعة ۵۷ صورت گرفت، قبل از آن مجموعاً ۱۰۰ عضو داشت در حالیکه در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ هواداران و اعضای آن به چند برابر رسید.

 

مسعود رجوی و موسی خیابانی در یك كنفرانس مطبوعاتی، شركت مجاهدین در انتخابات مجلس، بررسی قانون اساسی و مواضع مجاهدین را در این‌ باره اعلام كردند. روزنامه كیهان به‌ نقل از مسعود رجوی نوشت، ما پیش‌نویس قانون اساسی را نقد می‌كنیم. ما خواستار آزادی كامل احزاب، مطبوعات و اجتماعات و محافظت از آنها در مقابل چماقداران هستیم. اگر بخواهیم به‌اسلام عمل كنیم، شكل حكومت و دولت در اسلام شورایی است. برابری كامل زن و مرد در تمام زمینه‌های سیاسی و اجتماعی باید تصریح شود (سایر حقوق و خواسته‌های اساسی یك به‌یك ذكر شده است).

مجاهدین خلق به پیوست اعلامیة نظامی- سیاسی شمارة ۲۱ خود که در تاریخ سه شنبه ۷ فروردین ۱۳۵۸ در روزنامة کیهان چاپ تهران به شمارة ۱۰۶۸۸ درج گردیده عدة کشته شدگان فرقه مجاهدین خلق را طی چهار سال پیش از آن ۲۵ نفر اعلام داشته است. از این عده، پنج نفر در جریان بهمن ۱۳۵۷ یعنی در اوج هرج و مرج ناشی از انقلاب (در حین مأموریت) کشته شدند. دو نفر به دست همکاران خودشان به قتل رسیدند. یک نفر در حین مأموریت کشته شده. سه نفر زیر شکنجه، هفت نفر به حکم دادگاه تیربازان و بالاخره هفت نفر در درگیری های مسلحانة خیابانی به کام مرگ رفته اند. این آمار کشته شدگان که توسط خود مجاهدین خلق انتشار یافته بود خلاف ارقامی بود که قبل از انقلاب مانند رقم دوازده هزار نفری یا بیشتر ذکر شده بود. سران مجاهدین خلق، نسبت به میزان توان ، امکانات و مردمی بودن  خود، همواره دچار نوعی توهم و خودشیفتگی بودند. برآوردهای ایشان نسبت به تشکیلاتشان، واقعیت را نشان نمی داد.

 در نتیجه این تحلیل، با سیاست تهدید و عداوت قهرآمیز همیشگی و با پیروی از رویه « همه یا هیچ » در انتظار تصرف کامل حاکمیت بودند. با همزمانی استعفای دولت مهندس بازرگان یکی از بنیانگذاران مجاهدین خلق و اشغال سفارت آمریکا توسط «دانشجویان خط امام » و عدم پذیرش کاندیدایی رجوی توسط خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری در ژانویه ۱۹۸۰، مجاهدین بیشتر خود را کنار گود یافتند.

مسعود رجوی زمانی که احساس کرد که به بازی گرفته نشده است، با رژيم به مخالفت برخاست. همانگونه که او به موسی خيابانی گفته «  نه آنها ما را به حکومت خود راه می دادند، و نه ما می توانستيم در حکومت داخل شويم » و يا در جای ديگری می گويد « خمينی که در آن موقع با هر کس و ناکسی ملاقات می کرد به هيچ وجه حاضر به ملاقات ما نبود »                   

 

چه بسا اگر آنها مجاهدين خلق را به خدمت خمینی می پذيرفتند و يا آنها را به حکومت خود راه می دادند و يا صلاحيت رجوی را برای انتخابات رياست جمهوری رد نمی کردند، اکنون فرقه مجاهدين خلق ايران در مسير ديگری حرکت می کرد، مسعود و مریم هم  یکی دیگر از جلادان حکومت اسلامی بودند.

نکته جالب اين است که عليرغم اين همه مواضع متضاد و رنگارنگ، رجوی خود را از هر عيب مبری می داند و اين گونه زيگزاگ زدن را فقط برای ديگران عيب می شمارد. او در مصاحبه با نشريه شماره 108 مجاهد چنين می گويد :

« مجاهدين که حزب جمهوری نيستند که يک روز وقتی به کسی احتياج داشتند او را در موضع دولت امام زمان مورد تمجيد قرار بدهند و هر کسی را هم که به انقلابی نبودن اين دولت اعتراض کند، فی الفور زنديق و منافق بدانند ولی بعد که رفع احتياج شد برای از دور خارج کردن اين فرد هر بد و بيراهی را نثارش کند. »

 مجاهدین خلق برای مشروعیت دادن و سهیم کردن خود در ادارة مملکت به بنی صدر روی آوردند و او را با خود همراه کردند ...  این واقعیت که برای سرنگونی حکومت اسلامی و به دست گرفتن حکومت اسلامی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بر روی آراء میلیونی بنی صدر سرمایه گذاری کردند، نشانگر بی اطلاعی آنان از حمایت خمینی از بنی صدر بود.

 عمدة آرای بنی صدر، ناشی از آن بود که وی خود را پیرو « خط امام خمینی » نشان داده بود. مشروعیت بنی صدر نیز همانند مشروعیت دولت بازرگان، تبعی و نامستقل بود زیرا در باور عمومی آن زمان، خمینی تنها عنصر مشروعیت بخش حکومت به شمار می رفت. پس از اتحاد کامل با بنی صدر، فرقه به وفور از امکانات مالی، امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی ریاست جمهوری استفادة تشکیلاتی کرد.

فرقة مزبور تصور می کرد پس از یک انقلاب دیگر میلیونی، خواهد توانست از طریق جنگ چریکی شهری، حکومت را در دست گیرد.

در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ درگیری همه جانبه و مسلحانة مجاهدین با حزب الله صورت گرفت و مجاهدین شکست خوردند. بعد از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط خمینی، مجاهدین خلق رسماً با صدور اطلاعیه ای از وی حمایت کردند و با تظاهرات پراکنده در بعضی نقاط کشور مقدمات شورش ۳۰ خرداد را آماده ساختند. در روز ۳۰ خرداد قرار بود در مجلس اسلامی عدم کفایت سیاسی بنی صدر امضاء شود و بنی صدر و مجاهدین این روز را روز شورش علیه حکومت خمینی اعلام نمودند.

عصر روز ۳۰ خرداد درگیری های وسیع و گسترده ای توسط دسته های مسلح فرقه مجاهدین خلق در سطح شهر تهران رخ داد و در بعضی از شهرستان ها نیز اقداماتی انجام شد و با صدور اطلاعیه سیاسی- نظامی فرقة مجاهدین خلق، از آن تاریخ این گروه رسماً وارد جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی شد.

فرقه مجاهدین خلق، تأکید بر ایدئولوژی مارکسیسم و اسلام راستین (بنیادگرا) و سابقة مبارزاتی (مزدوری) خود را پیشتاز نیروهای انقلابی و جایگزین (الترناتیو) اصلی حکومت اسلامی می داند و با بودجة بین المللی که توسط لردهای انگلیسی به آنها می رسد این فرقه توانست با حمایت تبلیغاتی و مالی استعمار بین المللی خود را به عنوان الترناتیو اصلی معرفی کند و اکنون نیز که پس از خیانت ها و اشتباهات غیرقابل گذشت این فرقه نسبت به ایران و ایرانی و حتی به اعضای خود، این فرقه محکوم به نابودی است و نه راه پیش دارد و نه راه پس.

بوجود آوردن فرقه مجاهدین خلق توسط انگلیس و روسیه و حمایت کنونی عوامل آمریکایی (انگلیسی) برای نابودی رژیم گذشته و استمرار حکومت اسلامی و به عنوان ستون پنجم در اپوزیسیون بوده است. با نابودی حکومت اسلامی مأموریت این فرقه نیز به پایان خواهد رسید و مانند فرقه های دیگر تروریستی که تاریخ مصرف آن می گذرد (از جمله سومکا، فدائیان اسلام، حزب توده و ...) محکوم به نابودی است.

نزدیکی و همکاری مجاهدین با دکتر ابوالحسن بنی صدر نیز با برنامه ریزی انگلیس انجام گرفت و می بینیم که فرار آن دو از ایران به قصد پاریس با لباس مبدل از فرودگاه توسط بهزاد معزی خلبان شاه (یکی از عوامل انگلیس) بود که اکنون هم با حکومت اسلامی در ارتباط است.

 

البته همانطور که می دانیم بعد از برکناری بنی صدر توسط خمینی از مقام ریاست جمهوری در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۱ پیوندی مابین رجوی و بنی صدر صورت گرفته بود که این پیوند، با ازدواج فیروزه، دختر بنی صدر و مسعود رجوی، دو جانبه شد. در بدو ورود به پاریس تصمیم گرفته شد که اپوزیسیونی برای حکومت اسلامی به عنوان اپوزیسیون ستون پنجم بوجود آید و در نتیجه ایجاد شورای ملی مقاومت پیشنهاد شد.

در ابتدا شورای ملی مقاومت عبارت بود از بنی صدر، مسعود رجوی، قاسملو، هدایت متین دفتری (از فامیل های مصدق و فراماسون)، حزب کارگر (طوفان) و با جمعی از بازاریان تهران از حامیان اسراِئیل.

فرقه مجاهدین پس از آن با کمک قاسملو در نوار مرزی کردستان ایران محلی برای تمرینات تروریستی و قرارگاه بوجود می آورند و تعدادی از افراد مجاهدین خلق نیز به آنجا فرستاده می شود که همزمان دولت عراق امنیت و حمایت آنها را تضمین می کند.

 

برگشت به سرمقالات