گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Janvier 2007 - n° 52

ارتش خصوصی صدام


در اوایل سال ۱۳۶۵ و در اوج دوران آشفتگی های سیاسی – استراتژیک سازمان، دست غیبی به یاری مسعود رجوی آمد، دولت ژاک شیراک، رجوی را به دلیل عدم توجه به قوانین داخلی و امنیتی کشور فرانسه از این کشور اخراج کرد. شورای ملی مقاومت در نشست ۲۳ اردیبهشت ماه ۶۵ خود طی بیانیه ای اعلام کرد که « برای خنثی کردن توطئه های دشمن از یک سو و پاسخ گویی به الزام های مرحلة جدید تدارک قیام از سوی دیگر، محل اقامت آقای مسعود رجوی مسئول شورا از اروپا به کشور عراق منتقل می شود. شورای مقاومت این انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروهای مسلح انقلاب نزدیک، امری لازم و آخرین گام برای ورود به خاک میهن  می داند ... ».  

پس از ورود مسعود رجوی به بغداد، در همة امور سازمان تغییراتی ایجاد شد. این تغییرات در شیوة سازماندهی نیروها و جنگ برای سرنگون کردن حکومت اسلامی در نظر گرفته شده بود.

در همین راستا، شیوة جنگ ها که پیش از آن پارتیزانی در کردستان و جنگ چریک شهری در شهرهای ایران بود، به شکل جنگ های گردانی در مناطق مرزی با ارتش و سپاه پاسداران سازماندهی شد. ضمن اینکه این دوران مصادف بود با شدت گرفتن جنگ هشت ساله بین ایران و عراق.

با آغاز عملیات گردانی که تکامل جنگ های چریکی و پارتیزانی نامگذاری شد، استراتژی جنگ آزادیبخش در آذرماه ۱۳۶۵ پا گرفت.

در این راستا چون این استراتژی در نهایت به سود طرف عراقی تمام می شد، سیل آموزش های نظامی، کمک های مادی، تسلیحاتی، پشتیبانی، لجستیکی، اطلاعاتی و سلاح های عراق به سمت فرقة مجاهدین خلق سرازیر شد.

 

هادی شمس حائری عضو سابق شورای مرکزی فرقه که خود تا سال ۱۳۷۰ در عراق با تشکیلات همکاری می کرد، دربارة حضور مسعود رجوی در عراق و تغییر استراتژی سازمان چنین نوشته است:

« در سال ۱۳۶۵ به دلیل پاره ای مسائل که بر ما معلوم نیست، و آن طور که مجاهدین می گویند در یک معاملة پنهانی بین فرانسه و رژیم جمهوری اسلامی، رجوی از فرانسه اخراج و به عراق عزیمت می کند. رجوی در درون روابط ادعا کرد که از مدت ها قبل قصد داشت که به عراق بیاید. (رجوی چند روز پس از ورودش به عراق از محل اقامتش در بغداد طی یک مکالمة تلفنی به نگارنده گفت که من مدت ها پیش می خواستم به عراق بیایم اما شرایط اجازه نمی داد) اما در روابط بیرونی چنین وانمود می کرد که دولت فرانسه در اثر زد و بندهای امپریالیستی و توطئة چریک های فدائی خلق، او را اخراج نموده و ناگزیر شد به عراق بیاید.

با آمدن رجوی به عراق که از روی ناچاری و اجبار بود، بار دیگر ماشین تحلیل فرقه به کار افتاد و طی نشست های متعدد این پرواز را پرواز تاریخ ساز !!! و نقطة عطف پر خیر و برکت برای « مقاومت » ایران برآورد کردند و گفتند « با آمدن رهبری به عراق ما اکنون در فاز سرنگونی (جمهوری اسلامی) قرار گرفته ایم ... » پس از چند ماه گفتند که « سازمان به این نتیجه رسیده که جنگ چریک شهری و فرماندهی از پشت خط تلفن، راست روی بوده و جوابگوی به میدان کشیدن عنصر اجتماعی و سرنگونی نیست و به منزلة عبور از سوراخ سوزن است و حالت میکرو دارد ...

با آمدن « برادر » به عراق اوضاع دگرگون شده و ما در آستانة حاکمیت قرار گرفته ایم و لذا عملیات نظامی هم باید متناسب با این مرحله، یعنی ماکرو باشد. از طرف دیگر ما تا به حال از فرصت جنگ ایران و عراق، آنچنان که باید و شاید استفاده نکرده ایم و به آن بهای کافی نداده ایم. در صورتی که چنین موهبتی در کنار ما وجود دارد و ما می توانیم جنگ جبهه ای را با رژیم شروع کنیم ... » در اثبات و درستی خط تشکیل ارتش و اندر مزایا و برکات و تردید ناپذیری آن، چنان با شور و شوق و خوش باوری سخن می گفتند که گویا این آدم های آنها نبودند که در مورد خط و خطوط قبلی هم با همین اصرار و پافشاری، آنها را درست ترین می خواندند.  پژوهشگر نظامی « آنتونی کوردزمن » تجزیه و تحلیل دیگری را ارائه داد : « نتیجة نهایی اقدام فرانسه، در هر حال، دادن امکان دسترسی بسیار بیشتر رجوی به تسلیحات، امکانات آموزش در نزدیکی مرز و منابع مالی بیشتر بود. »

در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۶، یک سال پس از استقرار کامل تشکیلات فرقه در عراق، پیام رجوی در آستانة ۳۰ خرداد مبنی بر اعلام تأسیس « ارتش آزادیبخش ملی » منتشر شد. بعدها روز ۳۰ خرداد به عنوان زمان تأسیس ارتش خصوصی صدام تثبیت شد و فرقه با پیوند دادن این موضوع به آغاز شورش مسلحانه علنی فرقه در سال ۶۰ تأکید داشت که استراتژی جدید در ادامة همان استراتژی ۳۰ خرداد ۶۰ شکل گرفته است.

با اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش که با تبلیغات زیاد و اغراق آمیز در رسانه های گروهای منطقه و غرب مطرح شد، فرقه با کمک ارتش عراق، کمیت و کیفیت عملیات خود را شدت بخشید. شمس حائری که خود در آن زمان در داخل تشکیلات و به عنوان عضو شورای مرکزی از نزدیک ناظر وقایع بوده است، می نویسد :« ارتش آزادیبخش آخرین استراتژی از نوع مسلحانه بود که به گل نشسته بود. تعداد نفرات این ارتش هرگز از دو هزار نفر (جز در مقطع عملیات فروغ جاویدان که از تمامی اروپا و آمریکا نیرو بسیج کرده بودند و عدة زیادی اسرای جنگی را نیز (با تهدید و تمطیع) در آن وارد نمودند و رقم نفرات را به پنج هزار و پانصد نفر رساندند)، تجاوز نکردند. سربازان مسعود و مریم (اصلاحاتی که به رزمندگان داده بودند) طی چند عملیات توانستند ضرباتی به حکومت اسلامی بزنند و تعدادی از پاسداران و سربازان ایرانی را به اسارت بگیرند.  در تمامی این عملیات، دیده بانی و توپخانه ارتش عراق به کمک ارتش آزادیبخش می آمدند و آنها تعیین می کردند که از کدام نقطه باید حمله شود و اساساً بدون حمایت عراق عملیات غیر ممکن بود. این حملات از خاک دشمن و در بحبوحة جنگ ایران و عراق قبل از اینکه نتایج و دستاوردهای مثبت سیاسی داشته باشد، تأثیر منفی روی مردم گذاشت و به ضد خود تبدیل شد، و به علت نامشروع بودن نتوانست نیروهای نظامی و مردم ایران را به سوی خود جلب کند. این حملات اگرچه پیروزی های مقطعی و ناچیز نظامی در بر داشت، اما بهره های تبلیغاتی و سیاسی آن به جیب رژیم جمهوری اسلامی ریخته می شد.

آنچه که به نام ارتش آزادیبخش فرقه، در عرصة تبلیغات ارائه می شد، در واقع چیزی نبود جز بخشی از ارتش عراق، با این تفاوت که نفرات آن دارای ملیت عراقی نبودند و به زبان فارسی سخن می گفتند ولی در کنار نیروهای صدام علیه کشور سابق خود می جنگیدند. در طول جنگ هشت ساله، به دلایل مختلفی از جمله تحولات استراتژی و تاکتیک دو کشور و نوسانات وضعیت سیاسی و نظامی، مناطقی از خاک ایران و عراق مدتی توسط دیگری تصرف می شد و دست به دست می گشت.

عراق که در سال ۱۳۵۹ با ۱۲ لشگر به ایران حمله کرده بود، در سال ۱۳۶۶، ۵۰ لشگر مجهز و آموزش دیده به مصاف نیروهای حکومت اسلامی ایران آورد که ارتش کوچک فرقه در دل این مجموعه بزرگ وظیفه مشارکت در برخی عملیات ایذایی و صدمه زدن به واحدهای کوچک پراکنده نظامی ایران در مناطق مرزی را بر عهده داشت و چون نیروهای فرقه با پوشیدن لباس شبیه نیروهای ایرانی و سخن گفتن به زبان فارسی می توانستند عملیات فریب را در موارد زیادی اجرا کنند و تخلیة اطلاعاتی سریع اسرا را به انجام برسانند، به یگان ویژه ای با توانایی ها و کارکردهای اختصاصی در ارتش عراق، تبدیل شدند. در مناطق جنوبی «بیشترین تلاش فرقه در خطوط پدافندی ارتش ایران و با هدف گرفتن اسیر و تخلیه اطلاعاتی آنجا انجام می شد » ارتش عراق برای بهره برداریهای اطلاعاتی و جنگ روانی، در بعضی حملات پراکنده، نیروهای مجاهدین خلق را به کار می گرفت و گاه گروه هایی از آنها را در برخی مناطق متصرفی خود مستقر می کرد و تعدادی از ضربات معمول و متداول دوران جنگ را به نام سازمان ثبت می نمودند. در مواردی هم نیروهای فرقه در عملیات ایذایی علیه واحدهای کوچک و پراکنده مناطق جنگی، خود به تنهایی اقدام می کردند، که در این موارد هم پشتیبانی لازم اطلاعاتی و لجستیکی ارتش عراق کماکان وجود داشت. در چند روز مورد بخشی از غنائم جنگی متصرفی ارتش عراق و اسرای ایرانی در اختیار فرقه قرار می گرفت تا در تبلیغات رسانه ای، به نمایش گذاشته شوند و برای ارتش آزادیبخش فرقه هویت و عظمت و ابهت فراهم سازند. در تبلیغات فرقه مانند سایر موارد، تصویر به شدت اغراق شده و خلاف واقعی از عملیات نظامی ارتش آزادیبخش ارائه می گردید که بر اساس آن، این ارتش کوچک توانسته بود ده ها هزار تن از نیروهای مسلح ایرانی را کشته و هزاران تن را اسیر کند !

 

برگشت به سرمقالات