اعلام
انقلاب
ایدئولوژیک
اعلام انقلاب ایدئولوژیک برای توجیه ازدواج مریم ابریشم چی و مسعود رجوی بود. در ۸ فوریه ۱۹۸۲ در یک درگیری مسلحانه، موسی خیابانی و همسر مسعود رجوی (اشرف ربیعی) که در ایران بودند کشته می شوند. مریم ابریشم جی همراه شوهرش مهدی و دخترش به پاریس می آیند. البته نام خانوادگی مریم « قجر عضدانلو » از فامیل قاجار است که تمام اعقاب آنها از مزدوران انگلیس می باشند و برای همین است که خانة لردهای انگلیسی مانند یک طفل معصوم از مجاهدین خلق حمایت می کند.
مریم ابتدا به عنوان کمک به فیروزه (همسر مسعود رجوی) در کارهای منزل وارد کار می شود و با او نیز در ظاهر دوست می شود ولی در باطن قصد و برنامه ریزی دیگری داشت. مریم رفته رفته خود را به مسعود نزدیک می کند و به گونه ای عمل می کند تا مسعود را به خود علاقمند کند و با رفتارش به مسعود می فهماند که تنها اوست که می تواند در کنار مسعود، او را در رسیدن به هدفش موفق گرداند. مریم پس از مدتی مسئول مرتب کردن دفتر مسعود می شود و رفته رفته با آشنایی بیشتر آنها، مریم منشی مخصوص مسعود می شود. او به زودی با محبت ها و اطاعت بی چون و چرا نسبت به مسعود به صورت یک فدایی به تمام معنا در می آید. فیروزه شخصیت مستقل و همواره صاحب نظر بود و بیشتر هم عقیدة پدرش دکتر بنی صدر بود به همین دلیل مریم توانست از ضعف شخصیتی و خودبزرگ بینی مسعود استفاده کند، چرا که عدم موافقت با افکار مسعود باعث عصبانی شدن و متوحش شدن او می گردید.
ر اینجا که مریم خود را چون برده و بنده ای در اختیار مسعود قرار داده بود و همواره با او موافقت می کرد و مابین مسعود و مریم در این زمان هیچ بحث و موردی وجود نداشت و رفته رفته علاقة مسعود به مریم افزایش می یافت در نتیجه مریم ابریشم چی بزودی فیروزه را کنار زده و برای رسیدن به قدرت ما بین آنها اختلاف می اندازد و بیشتر اوقات خود را با مسعود در دفتر او می گذراند و حتی بسیاری از شب ها نه مسعود و نه مریم به خانة خودشان نمی روند و مشکلات خانوادگی روز به روز اوج می گیرد. در این زمان مریم به عنوان منشی مخصوص همیشه با مسعود بود و با او در دفتر تقریباً زندگی می کرد و به ندرت به منزل می رفتند. مریم در این زمان از شوهر و فرزندش دور افتاده بود و کمتر به دیدار آنها می رفت و عذر او این بود که مبارزه مهم تر از خانواده است، البته شاید هم راست می گفت مبارزه ای که او برای رسیدن به مقاصدش آغاز کرده بود مهم تر از شوهر و بچه اش بود و او با ادامة این مبارزه توانست رهبریت مجاهدین خلق را از چنگال مسعود رجوی بیرون آورد و مسئولیت خرج کردن میلیون ها دلار درآمد این فرقه را به دست بگیرد.
مریم به دلیل اینکه بسیار فرصت طلب و قدرت طلب بوده و هست، تنها راه رسیدن به مقام « زن شمارة یک مجاهدین » را نزدیکی و در نتیجه هم خوابگی با مسعود می بیند و برای همین بود که شوهر و بچة خود را فراموش می کند و مسعود را انتخاب می کند و با برنامه ریزی فیروزه را نیز کنار می زند. در اثر افزایش اختلافات خانوادگی مسعود و فیروزه و همچنین مریم و همسرش، مسعود و فیروزه در ژوئیه ۱۹۸۴ پس از کمتر از دو سال ازدواج طلاق می گیرند و همچنین مریم ابریشم چی نیز از همسرش طلاق می گیرد. برای اینکه روابط ناسالم مسعود و مریم را موجه نشان دهند و این بی آبرویی را به خورد اعضای ناآگاه خود بدهند، با همیاری برنامه ریزان انگلیس پروژة انقلاب ایدئولوژیک را اختراع می کنند.
در جراید مجاهد گفته شد که جدا شدن مسعود و فیروزه به علت اختلاف ایدئولوژیک مابین بنی صدر و مسعود بوده است، در صورتی که عشقی که بین مسعود و مریم در آن زمان بوجود آمده بود (و اکنون وجود ندارد) باعث این بی آبرویی انقلابی شد. در این زمان نیز مهدی ابریشم چی از مریم طلاق می گیرد، البته برای اینکه مسعود با مهدی مشکلی پیدا نکند مسعود خواهر ۱۷ سالة موسی خیابانی (مینا) را به مهدی ابریشم چی می دهد و در عوض زن او مریم ۳۳ ساله را مطالبه می کند. البته در این نقل و انتقال مهدی برنده شد و مسعود باخت و از این زمان شاهد سقوط شخصیتی و روانی او می باشیم.
در ۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تحت پوشش انقلاب ایدئولوژیک یا اندیشه ای و در اصل نام انقلاب بی فرهنگی در فرقة مارکسیست های اسلامی روی می دهد. مسعود رجوی با مریم عضدانلو ازدواج انقلابی می کند. این سئوال پیش می آید که اعضاء کنونی فرقة مجاهدین خلق چگونه می توانند زنی را که به همسر و فرزندش خیانت کرده و برای به قدرت رسیدن، آنها را فدای جاه طلبی هایش نموده به عنوان رهبر بپذیرند؟
جشن عروسی مریم و مسعود در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۶ با شکوه هر چه بیشتر برگذار شد و بیش از ۳۰۰ هزار فرانک خرج شد. مراسم ازدواج به عهدة شهرزاد صدر حاج سید جوادی دختر حاج سید جوادی (داستان هویدا) وزیر دادگستری بنی صدر صورت گرفت. در جشن عروسی پرویز یعقوبی و همسرش (خواهر اشرف ربیعی، خواهرزن قبلی مسعود)، پوران بازرگان، تراب حق شناس که از اعضای اصلی و کمیتة مرکزی بودند مراسم را ترک می کنند ولی دیگران از جمله منوچهر هزار خانی، هدایت متین دفتری (نوة دختری مصدق)، شیخ جلال گنجی، ناصر پاکدامن و حاج خلیل رضایی با قبول این پیوند و شرکت در مراسم کمیتة مرکزی را تشکیل می دهند.
در این مراسم ۷۰۰ نفر دعوت بودند که اکثراً کمونیست ها و عده ای از اعضای مجاهدین خلق و تعدادی نیز فرانسوی بودند. عقد با مهریة قرآن، ستارة سرخ، آینه شمعدان، یک شاخه زیتون و یک دفترچه از اسامی کشته شدگان در درگیری های مختلف از زمان شاه تا خمینی صورت گرفت. در این زمان نفر دوم فرقه و جانشین مسعود رجوی به نام علی زرکش به مخالفت با این انقلاب مسخرة ایدئولوژیک به پا می خیزد ولی توسط مسعود و مریم از فرقه اخراج شده به عراق فرستاده می شود و درآنجا زندانی و تحت نظر قرار می گیرد و بعد هم به قتل می رسد.
به گفتة ابراهیم ذاکری - (که در سال ۲۰۰۳ پس تحمل بیماری لاعلاج از جمع قبیله خارج شد و با مرگ خویش نام خود را در زمره یک « مجاهد خوب ! » ثبت نمود که اگر می ماند و مسئله دار می شد ، آنوقت به این سعادت نمی رسید و نامش در جرگه نفوذیهای رژیم رقم می خورد !)- مسئول سرویس اطلاعاتی مسعود رجوی و جانشین او در کردستان عراق، بعد از به قتل رسیدن زرکش پست او را به مریم می دهند. پرویز یعقوبی نیز به دلیل مخالفت با رجوی بر می خیزد که او نیز اخراج می شود (۱۳۶۴) و مسعود شروع به آزار و شکنجة مخالفان این ازدواج می کند و تعدادی از آنها نیز کشته و ناپدید می گردند.
مسعود خدابنده که در اواخر سال ۱۹۷۰ وارد فرقة مجاهدین خلق شده و اکنون از آنها جدا شده است و در انگیس زندگی می کند می گوید:
« بعد از فرار مسعود رجوی و بنی صدر از ایران در سال ۱۹۸۱، تصمیم گرفته شد که یک ایستگاه رادیویی از اروپا خریداری شود و به ایران آورده شود. من به آلمان رفتم و در آنجا همراه با سعید شاهسوندی یک فرستندة ۳۸۰ کیلو وات خریداری کردیم و گفتیم که آنها را برای مجاهدین افغان که با روسیه می جنگند می خواهیم.
ما فرستنده را پس از تحویل و نقل و انتقالات مختلف به سردشت در کردستان ایران آوردیم. در آن زمان PDKI حزب دمکرات کردستان با ما همکاری داشت. در نتیجه ما هم به نفع حزب کردستان و هم به نفع مجاهدین خلق برنامه پخش می کردیم. در سال ۱۹۸۳ من به پاریس فراخوانده شدم و محافظ و مراقب فیروزه بنی صدر که در آن زمان همسر مسعود رجوی بود، شدم. همزمان و هر روز من می بایست یک گزارش از ملاقات ها و گفتگوهای او با اشخاص مختلف به مریم ابریشم چی که در آن زمان منشی مخصوص مسعود رجوی بود، می دادم.
مریم بسیار باهوش، قدرت طلب و فرصت طلب بود. او رفته رفته به مسعود فهماند که تنها اوست که مسعود را درک می کند و خودش را روز به روز به او نزدیک تر و علاقمند تر نشان می داد و مسعود هم در خلأ خود بزرگ بینی بود و مریم می توانست این خلأ شخصیتی او را پر کند. »
آقایان ابراهیم خدابنده و جمیل بصام نیز در تلاطم های پس از فروپاشی رژیم صدام و در حین انتقال میلیون ها دلار پول نقد و جواهرات از عراق به فرانسه بودند، توسط پلیس سوریه بازداشت و سپس تحویل رژیم ایران شدند و بدین شکل از گردونه فرقه رجوی ها خارج گردیدند.
|