گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Janvier 2007 - n° 52

تشکیل شورای ملی مقاومت


در سال ۱۹۸۱ مسعود رجوی و بنی صدر پس از رسیدن به پاریس تصمیم می گیرند که مجموعه ای از افراد و گروه های مخالف و نزدیک به افکار خود (اسلامی و مارکسیست) را البته با توصیة لردهای انگلیسی ها گرد هم آورند و تشکیلاتی را به نام شورای ملی مقاومت پایه گذاری کنند و برای بازگشت به ایران و تصاحب قدرت فعالیت کنند.

این گروه ها و افراد، معمولاً عناصر انقلابی بودند که در پیروزی فاجعه ۵۷ نقش داشتند و به قول خودشان، اهل عمامه حاکمیت را از آنها ربوده و سر آنها بی کلاه مانده بود ولی در اصل چنین نبود. استعمار برای بقای حکومت اسلامی نیاز به یک اپوزیسیون ضد مردمی و تندرو و غیر دمکراتیک داشت تا بتواند حکومت ابلهانة اسلامی ضد ایرانی را استمرار دهد و در کنار آن ثروت و سرمایه های ایران را چپاول کند. البته همة گروه ها و افراد که در ابتدا وارد شورا شدند همگی قانون اساسی ضد بشری و ضد ایرانی حکومت اسلامی را قبول داشتند ولی می خواستند که خود آنها مسئولان اول کشور شوند.

دستور کار این بود که شورا به قدرت برسد و مابین خود قدرت را تقسیم کنند. افراد و گروه هایی که به اصطلاح شورا را بوجود آوردند مانند دکتر ابوالحسن بنی صدر، مسعود رجوی، حزب دمکرات کردستان (دکتر قاسملو) و عده ای از شخصیت های مصدقی مذهبی مانند هدایت الله متین دفتری، بازاریان حامی اسرائیل و  ... بودند. البته اختلافات تاکتیکی و داخلی به زودی مشکل رهبری در شورا را پیش می آورد و شورا مقاومت به اصطلاح ملی از روزی که دکتر بنی صدر در ۲۴ مارس ۸۳ جدا می شود و بعد در ۱۴ آوریل حزب دمکرات کردستان جدا می شود و تعدادی از شخصیت های سوسیالیستی- مذهبی مصدقی هم در آن سال جدا می شوند و مسعود رجوی می ماند و حوضش.  در ۹ ژانویه ۱۹۸۳ طارق عزیز نخست وزیر عراق با مسعود رجوی در محل اقامت او در حوالی پاریس ملاقات می کند و با پیشنهاد کمک مالی، در ازای خرابکاری در ارتش و جاسوسی و دادن اطلاعات نظامی ارتش ایران، پیوندی ناگسستنی مابین این دو صورت می گیرد. دکتر بنی صدر با این پیوند مخالفت می کند و در ۲۴ مارس همان سال از مسعود رجوی جدا می شود.

ولی مسعود همواره اسم شورای ملی مقاومت را نگه می دارد، چرا که می بیند مردم از نام فرقة مجاهدین خلق متنفرند و تعدادی از مجاهدین را به نام افراد منفرد وارد شورا می کند. مسعود رجوی در ژوئیه ۱۹۸۴ به علت عشق به مریم قجر عضدانلو (ابریشم چی) که یک دختر هم داشت فیروزه بنی صدر را طلاق می دهد. به هر حال بعد از جنایت ها و خیانت های مجاهدین بر مردم ایران و کردهای عراقی و حتی بر اعضای خود، در دوم مه سال ۲۰۰۲ اتحادیه اروپا، مجاهدین را در لیست تروریست ها قرار می دهد و آمریکا نیز در ۱۵ اوت ۲۰۰۳ این فرقه را به لیست تروریست های بین المللی می افزاید. ولی به دلیل سرویس دادن این فرقه در روند استعمار جهانی و سرکوب کردن کردهای عراقی و نابود کردن اپوزیسیون راستین ایرانی برای براندازی، همواره این فرقه توسط انگلیس (خانة لردها)، پارلمان اروپا، فرانسه و آمریکا حمایت مالی و معنوی می شود و از طرفی این فرقه نیز نقش خود را برای استمرار حکومت احشام در ایران به خوبی ایفا می کند. طبق گزارش های رسیده از منابع سازمان پارس و شورای براندازی در ایران: مجاهدین خلق بازوی نامرعی استمرار حکومت اسلامی می باشند و خدمات ارزنده ای برای به قدرت رسیدن رفسنجانی انجام داده اند و طبق اسناد و مدارکی که توسط این منابع بر ملا خواهد شد، رفسنجانی برای حذف عواملی که سر راه به قدرت رسیدن او بودند از فرقه مجاهدین خلق استفاده می کند. در ۷ تیرماه ۱۳۶۱ انفجار محل حزب جمهوری اسلامی که مجاهدین به گردن گرفتند، رفسنجانی و عسگراولادی ۵ دقیقه قبل از حادثه از محل خارج می شوند و ۷۲ تن به قتل می رسند. در ۹ شهریور ترور رجایی رئیس جمهور و باهنر نخست وزیر توسط فرقه برای به قدرت رسیدن رفسنجانی هماهنگ می شود.

البته نباید فراموش کرد که رفسنجانی همراه با مسعود رجوی و تعدادی دیگر از سران حکومت اسلامی و همچنین رضا پهلوی و فرح دیبا و مشاوران آنها همگی در لژهای فراماسونری جهانی وابسته به انگلیس عضویت دارند. بارها جلسات این لژ با حضور عوامل جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق و سلطنت طلبان پهلوی چی در پاریس تشکیل گردیده است و اینان در واقع مثلث نابودی ملت ایران هستند.

فرقة مجاهدین خلق (ماکسیست های مذهبی) با مشاورت لردهای انگلیس توانایی عجیبی در نوسان و تغییر شیوه های خود دارند و برای اغفال مردم از هیچ نیرنگی رویگردان نیستند. چرخش های گوناگون در مواضع و عملکرد و همچنین باورهای پایه ای این فرقه نشان می دهد که تا چه حد خطرناک هستند و در منفعت طلبی و به قدرت رسیدن از هیچ خیانت و جنایتی رویگردان نیستند. این فرقه تنها تشکیلات به اصطلاح اپوزیسیون است که با خشونت با اعضای خود برخورد کرده است و با به کار بردن شیوه های پیچیدة شستشوی مغزی و همچنین زندانی، شکنجه و اعدام اعضاء خود که فقط نمی خواستند در مسیر قدرت طلبی و حاکمیت طلبی رهبران فرقه، در خیانت و جنایت آنها شریک باشند، گوی سبقت را از پولپوت و استالین بردند.

 

برگشت به سرمقالات