گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Janvier 2007 - n° 51

آیت الله طالقانی

 

 

به گفتة یکی از مسئولان امنیتی رژیم شاه، آقای « ر » :

... مجتبی طالقانی پسر آیت الله طالقانی عضو چریک های فدائی خلق بود و دخترش اعظم طالقانی عضو سازمان مجاهدین خلق. خود طالقانی هم که پدرخوانده مجاهدین و بسیاری از گروه های تروریستی دیگر بود. همة شایعاتی که دربارة شکنجة طالقانی و دخترش گفته شد هم از ناحیة همین گروه ها بود تا نوعی مظلومیت و معصومیت برای پدرخوانده شان بوجود آورند.

شایعاتی از قبیل این که پشت طالقانی را اتو کرده اند و یا سینه های دخترش را بریده اند به حدی از سوی مجاهدین دامن زده شد که موقع غسل و خاکسپاری طالقانی مردم می رفتند تا آثار شکنجه را ملاحظه کنند و در آنجا بود که حقیقت را دریافتند که شکنجه ای در کار نبود.

حتی اعظم طالقانی آن شکنجه ها را تکذیب کرد و فقط از مشت و لگد و شلاق صحبت کرد، به هر حال بی هیچ تردیدی خود اعظم طالقانی بهتر از هر کس می داند که پدرش به هنگام بازداشت، در محیطی خارج از محدودة سلول ها در یک اتاق مبله شده شهربانی با در اختیار داشتن همة وسایل و از جمله کتاب های فراوان زندگی می کرد و به او احترام فراوان می گذاشتند (به توصیة انگلیس). 

پس از دستگیری اعظم طالقانی در جریان بازجویی به پشتوانة احترامی که مأموران به پدرش می گذاشتند او به صورت بازجو تف می اندازد و در این زمان مرحوم فریدون توانگری (آرش) سیلی محکمی به گوش اعظم می زند.

این کل ماجراست و اما چرا اعظم طالقانی بعدها آن شایعات را ساخت و توسط اقوام و اعضای فرقة مجاهدین خلق پراکنده شد حکایت دیگری دارد که قابل عرض نیست (البته نوار ضبط شده ای از اعظم طالقانی در دست بود که از لحاظ اخلاقی جالب نبود و اعظم برای خنثی کردن احتمال این که این نوار پخش شود آن شایعات را ساخته بود و خود اعظم طالقانی هنگامی متوجه شد که این نوار حتی پس از انقلاب هم توزیع نشده است شایعات را نیز تکذیب کرد) ...»

محمود طالقاني در سال ١۲٨٩ هجري شمسي ديده به جهان گشود. او تحصيلات ديني خود را در مدارس رضويه و فيضيه قم به پايان رساند. طالقاني موفق به كسب اجازه نامه اجتهاد از مرجع بزرگ آن روز آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي گرديده و بعد از اتمام تحصيلات به تهران آمده و در مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) به تدريس علوم ديني مشغول شد.

در سال 1318 براي اولين بار مخالفت خويش را نسبت به رژيم و دستگاه حكومتي، با دادن يك اعلاميه در رابطه با كشف حجاب ابراز كرد و در پي آن دستگير و زنداني شد. پس از شهريور 1320، با تشكيل گروههاي گوناگون سياسي، مبارزه را به طور رسمي آغاز كرد، اما طولي نكشيد كه اين دوران را وقفه اي پيش آمد؛ چرا كه پس از كودتاي 28 مرداد سال 1332، ساواك، طالقاني را به جرم مخفي كردن نواب صفوي در خانه اش، دستگير و به زندان افكند، اما اين دستگيري كوتاه و موقت بود و بزودي آزاد شد و فعاليت دوباره را آغاز كرد.

طالقاني در كنگره جهاني شعوب المسلمين كه در كراچي تشكيل مي شد شركت كرد و نيز در كنگره اسلامي قدس كه سالي يكبار تشكيل مي گرديد دوبار در مقام رياست هيئت نمايندگي ايران (در رژیم گذشته) به بيت المقدس سفر كرد.

 طالقانی به فرمان انگلیس در اردیبهشت ۱۳۴۰ با همراهی دوستان فراماسون خود مهدی بازرگان و یدالله سحابی نهضت آزادی را نیز علم کرده بود در سال 1341 و طرح مسائلي چون انجمن هاي ايالتي و ولايتي و انقلاب سفيد، به پيروي از انگلیس و خمینی به مخالفت با رژيم پرداخت و به دليل فعاليت هاي زياد در همان سال به زندان افتاد و پس از آزادي مجدداً در سال 1342 در ارتباط با وقايع 15 خرداد دستگير شد. در مهر ماه سال ۱۳۴۴ همراه با دیگر عوامل انگلیس، فرقه مجاهدین خلق را علم کرد. رژیم شاه در۲ دی۱۳۴۴ از تشکیل فرقه آگاه می شود و عده ای از آنان از جمله طالقانی دستگیر می شوند.

طالقانی در اوایل سال 1346 از زندان آزاد شد و بعد از آزادي، فعالیت را همچون گذشته در رهبری فرقه ادامه داد و در آستانه سال 1350 همزمان با برگذاري جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي دستگير و به مدت سه سال در زابل و 18 ماه در بافت كرمان  به اصطلاح در حالت تبعيد بسر برد.

در سال 1354 در رابطه با تررها و بمب گذاری ها در تهران و سایر شهرهای ایران او دستگیر و به 10 سال زندان محكوم گرديد.

 طالقاني در دوران یورش اسلامیان انگلوفیل- صهیونیست در ایران، پس از آزادي از زندان توسط شریف امامی و شاهپور بختیار، نخست وزیران فراماسون- انگلیسی رژیم شاه، نهايت تلاش خود را در جهت به ثمر رسیدن فاجعه ۵۷ نمود و پس از پيروزي، به رياست شوراي انقلاب اسلامي برگزيده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانونگذاري (12 مرداد 1358) از سوي مردم تهران به عنوان نماينده انتخاب شد.

در اوايل مرداد 1358 از سوي خميني مأمور تشكيل نماز جمعه تهران شد و اولين نماز جمعه بعد از فاجعه ۵۷ در پنجم مرداد با پیش نمازی او در دانشگاه تهران برگذار گرديد.

بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران، موفق به برگذاری پنج نماز جمعه شد كه آخرين نماز جمعه به مناسبت فرا رسيدن سالگرد جمعه  17 شهريور در بهشت زهرا برگذار شد. سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهريور سال 1358 پس از سالها فعاليتهاي ضد ایرانی و مبارزه عليه منافع ایران و به نفع استعمارگران روس و انگیس، در اثر سكته قلبي که به او داده شد دار فاني را وداع گفت.

انگیس و روس از مهره های خود تا زمانی که نیاز به آنها در اجرای پروژه های استعماری دارند حمایت می کنند، و زمانی که دیگر به آنها نیازی نیست و مهرة سوخته شده اند به شکلی نابود می گردند، اگر کمی بیندیشیم، برای این گفته ما مثال تاریخی فراوان یافته خواهیم کرد.

 طالقانی به خیال خود سعی می کرد یک تعادل بین خمینی و همه نیروهای مخالف سیاست های او  ایجاد کند. مثلاً در یکی از خطبه های نماز جمعه تهران گفت: « من هر وقت احساس ضعف می کنم، می روم خدمت امام ». در همان نماز جمعه و یا در مراسمی دیگر، به حزب دمکرات کردستان ایران می توپید و از طرف دیگر از به قدرت رسیدن عوامل فرقه مجاهدین خلق حمایت می کرد.

البته او بر طبق مأموریتش حامی مجاهدین خلق و رفیقی صمیمی برای سازمان چریک های فدائی خلق بعنوان شاخص کمونیست ها بود و به همین دلیل به آخوند سرخ معروف بود. در آن زمان او و عده زیادی از عمال به اصطلاح انقلابی که در پروژة انگیس جای نداشتند می بایست نابود می شدند که شدند.

 

برگشت به سرمقالات