طرح انهدام
ایران توسط
کمیسیون سه
جانبه
به علت اینکه ریچارد نیکسون و بسیاری دیگر از مردان سیاسی آمریکا حاضر نبودند ذلت دست نشاندگی حقیرانه توسط کمیسیون سه جانبه را تحمل کنند، کنار گذاشته شدند. نیکسون مقتدرترین شخصیت سیاسی آمریکا و دیپلمات ترین رئیس جمهور ایالات متحدة آمریکا پس از فرانکلین روزولت بود.
اعضای کمیسیون سه جانبه برای به کرسی نشاندن جیمی کارتر که یکی از اعضای کمیسیون سه جانبه بود برای پست ریاست جمهوری، چاره ای نداشتند جز آنکه با ایجاد ماجرای واتر گیت، نیکسون را ناگزیر به استعفا سازند تا به آسانی بتوانند از کانال جرالد فورد انتخابات را به سود جیمی کارتر فیصله دهند. (در جریان واتر گیت کسانی که باعث سقوط نیکسون شدند از نزدیک ترین کسان او بودند که با کمیسیون سه جانبه همکاری می کردند، از جمله هنری کیسینجر، جرالد فورد و ...)
کارتر فاقد هرگونه جذابیت استاندارد شده ای برای احراز مقام ریاست جمهوری آمریکا بود و برژینسکی به عنوان یک روشنگر شناخته شده آمریکایی پس از تلاش و کوشش بسیار توانست از او یک « قدیس مذهبی آمریکایی » بسازد و برای چنین قدیسی، هیچ نغمه ای سازگارتر از « حقوق بشر » نبود.
ولی هدف واقعی، محدود ساختن آزادی و توسعه در کشورهای جهان سوم و حفظ منافع مالی نخبگان آمریکا، ژاپن و اروپای غربی بود و انهدام و زوال ایران از لحاظ اقتصادی و اجتماعی می توانست بهترین دستاویز برای اجرای این هدف باشد. هدفی شیطانی و غیر انسانی که باید کشورهای به گفتة آنها جهان سوم همواره جهان سومی بمانند و کشورهای دیگر نیز اندیشة خروج از حلقة عقب ماندگی را در پروژه و سیاست های اقتصادی و عمرانی خود نگنجانند، هدف کمیسیون سه جانبه در کشورهای در حال توسعه و عقب مانده می باشد. می بایست این کشورها همواره در بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی به سر ببرند تا مقاصد آنها در به غارت بردن منابع طبیعی و به اسارت کشاندن مردم این کشورها اجرا گردد. به همین دلیل شرایط اقتصادی و سیاست اجتماعی ایران به طریقی متحول شده بود که ناگهان می رفت خود را در زمرة کشورهای پیشرفته و ثروتمند قرار دهد ولی این روند با پروژة یک جهانی کردن حکومت در دنیا توسط کمیسیون سه جانبه همخوانی نداشت، چرا که برای استعمار و یک قطبی ساختن قدرت سیاسی- اقتصادی می بایست میهن گرایی (ناسیونالیسم) در منطقه و حتی در جهان از بین برود و پروژة اروپای مشترک نیز یکی از پروژه های کمیسیون سه جانبه می باشد. درست به همین دلیل، ناگهان رسانه های گروهی غرب که تحت نفوذ کمیسیون سه جانبه بوده و می باشند و همواره از رژیم شاه حمایت کرده بودند یک باره ۱۸۰ درجه تغییر موضع می دهند و سعی در آفرینش فضای ضد شاه می کنند.
طرح سرنگونی شاه توسط کمیسیون سه جانبه ریخته می شود و اجرای طرح به ایالات متحده آمریکا، انگلیس، اسرائیل و فرانسه محول می شود و سایر کشورها به عنوان خطوط پشت جبهه مسئولیت هایی در مسیر سرنگونی شاه و انهدام ایران به عهده می گیرند.
طرح: انهدام ایران از طریق حذف محمد رضا شاه پهلوی و پس از به اجرا در آمدن آن، یا نیابت سلطنت شهبانو فرح (عضو کنفدراسیون دانشجویی فرانسه، فراماسونری)، یا اعلام جمهوری توسط بختیار و یا ایجاد جمهوری اسلامی به سبک پاکستان. در طی مذاکراتی که با فرح و بختیار شد، آنها آمادگی خود را با اجرای طرح اعلام داشتند ولی در انتها کمیسیون به این نتیجه رسید که با ایجاد حکومت اسلامی و به قدرت رساندن اهل عمامه که نه دیندار هستند و نه میهن دوست و از همه مهمتر ابله می باشند برای نابودی ایران بهتر عمل خواهند کرد.
امکانات آمریکا در سرنگونی رژیم شاه از این قرار بود:
بهانة حقوق بشر کارتر، قراردادهای فروش اسلحه و وجود مستشاران نظامی آمریکایی در ایران و همچنین وجود مأموران ایرانی سیا در ایران از بازاریان تا کابینه و وزارتخانه ها و سازمان امنیت ایران و در ارتش و نیروهای انتظامی، مأموران آمریکایی سیا در پوشش هیئت دیپلماتیک و وزارت امور خارجه در صدر آن اردشیر زاهدی که یکی گماشتگان کمیسیون سه جانبه بود، انجمن روابط فرهنگی ایران و آمریکا، اتحادیه دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا، استادان آمریکایی تحصیلکرده در دانشگاه های ایران، پرورش و تربیت مردان سیاسی – اجتماعی – اقتصادی آیندة ایران در دانشگاه های آمریکایی، پرورش همافرها (نیروی هوایی) در آمریکا، تقویت گروه های آمریکایی ضد شاه مانند جبهه ملی، نهضت آزادی، بازرگانان آمریکایی مقیم ایران، رسانه های گروهی آمریکایی در دنیا.
امکانات انگلیس در سرنگونی شاه از این قرار بود:
بهانه حقوق بشر در جراید، بر ملا کردن قراردادهای فروش اسلحه به ایران، فراماسون های ایرانی، جبهة مذهبی اهل عمامه، شورای روابط فرهنگی ایران و انگلیس، کنفدراسیون چپی دانشجویان ایرانی در اروپا، رادیو بی. بی. سی، رسانه های گروهی وابسته به انگلیس در جهان، سازمان عفو بین المللی، اخوان المسلمین و گروه های فلسطینی وابسته، مجاهدین خلق، چریک های فدایی خلق، حزب توده و احزاب کُرد که همة آنها گوش به فرمان انگلیس می باشند.
امکانات اسرائیل در سرنگونی شاه از این قرار بود:
بر ملا ساختن فروش اسلحه به رژیم شاه، فعالیت مأموران ساواک تعلیم دیده توسط مأموران اسرائیلی در مسیر سرنگونی شاه و تغییر خط مشی ساواک، فعالیت مأموران ساواک طرفدار اسرائیل که از بازار تا کابینة دولت و ارتش نفوذ کرده بودند در مسیر سرنگونی شاه و رادیو اسرائیل.
نفوذ لندن در جامعة اهل عمامه های شیعه پدیدة تازه ای نبود، فراماسون ها، بیهوده به مقامات حساس نرسیده بودند، مهیا کردن دانشگاههای آمریکایی برای پذیرش دانشجویان ایرانی یک هوا و هوس آمریکایی نبود. همافرهایی که برای دوره دیدن به آمریکا می رفتند، اکثر آنها برای روز سرنگونی شاه آماده می شدند و تنها مسائل تکنیکی را یاد نمی گرفتند. حضور کاتم، زونیس، فالک، سر آنتونی پارسونز، ویلیام سالیوان، ژنرال هایرز و ... برای هماهنگی نیروهای کمیسیون سه جانبه برای سرنگونی شاه بود. آماده سازی اقامت خمینی در فرانسه (نوفل شاتو) و آماده کردن ایران برای ورود خمینی و انحلال ارتش و سرنگونی شاه، همه در طرح انهدام ایران توسط کمیسیون سه جانبه جای داشت.
کمیسیون سه جانبه که اعضای آن بیشتر شامل آمریکا، اروپای غربی و ژاپن است، ایجاد نظام واحد اقتصادی جهانی را در دستور کار خود قرار داد. این طرح برای این است که تمام روابط اقتصادی جهان تحت کنترل کمیسیون قرار گیرد. در این پروژه شرکت های تولیدات صنعتی و غیر صنعتی، تولیدات نفتی و غیر نفتی (کارتل ها و تراست ها) چند ملیتی، در سراسر جهان حاکم می گردند و دولت ها را تعیین و اداره می کنند از جمله این شرکت های چند ملیتی:
۱- صنایع جنرال موتور، فورد و کرایسلر آمریکا، با صنایع تویوتا، نیسان، میتسوبیشی و مرسدس نیز ادغام و یکی گردید.
۲- خط لولة گاز سیبری با سرمایه گذاری اروپای غربی، آمریکا و شوروی شروع به کار کرد.
۳- صنایع شیمیایی « یونیون کارباید » بخش هایی از صنایع شیمیایی « هوخست » و « بایرن » آلمان مشترکاً به سرمایه گذاری پرداختند.
۴- بانک های آمریکایی و انگلیسی به سرمایه گذاری مشترک پرداختند.
۵- صنایع IBM و صنایع جنرال الکتریک با صنایع اتمی چین کمونیست به سرکایه گذاری های بلند مدت پرداختند.
از نمونه های غیر اقتصادی نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- سازمان عفو بین الملل: که سالیان متمادی به ریاست « برژینسکی » مبتکر کمیسیون سه جانبه اداره می شد، به وجود آمد.
۲- سازمان خیریه « کارنگی » در سطح جهانی مبادرت به کمک به جنگ زدگان و گرسنگان و پناهندگان می کند که بخشی از تأسیسات امپریالیستی « بنیاد کارنگی » می باشد.
۳- سازمان شمال و جنوب: که ظاهراً بخشی از تأسیسات سازمان ملل می باشد، در دهة قبل (۷۰) بوجود آمد و هدفش متعادل ساختن سطح رفاه و تکنولوژی بین کشورهای فقیر و غنی است. این سازمان، بخشی از آژانس بین المللی انرژی هسته ای می باشد که به وسیلة « راکفلر » بنیاد گذاشته شده است.
۴- سازمان یونسکو: این سازمان که بخشی از سازمان ملل است، هدفش ایجاد تفاهم فکری و فرهنگی بین ملل جهان میباشد. این سازمان از طریق نشریه جهانیاش که در ایران به نام « پیام » منتشر میشود یکی از بزرگترین مبلغین تز ایجاد یک نظام واحد اقتصاد جهانی است و حدود نیمی از هزینههایش را سرمایهداران امریکایی پرداخت میکنند.
۵- سازمان غیرمتعهدها: این سازمان گرچه توسط رهبران ضداستعماری کشورهای جهان سوم تأسیس گردید، ولی امروزه مدیریت و استراتژی عملی آن در دست رهبران وابسته به غرب میباشد.
۶- انستیتو بروکینگز: این انستیتو که از مهمترین مراکز پژوهشهای بینالمللی در آمریکا میباشد، تاکنون بسیاری دکترینهای جهانی را به شورای روابط خارجی و گروه « بیلدربرگ » و کمیسیون سهجانبه ارائه نموده است. این انستیتو مرکز اساتید و استراتژیستهای آمریکایی، ژاپنی و اروپایی میباشد که در خدمت تز نظام واحد اقتصادی جهانی عمل میکند.
۷- سازمان اوپک: اوپک سازمانی است که به صورت یک اتحادیه کشورهای صادرکنندهی نفت در جهان سوم تأسیس گردید و اینک که حدود ۲ دهه از تأسیس آن میگذرد و براساس اسناد گروه « بیلدربرگ » مشخص شده است که از همان اول در جهت اجرای دکترین کندی در کشورهای صاحب منابع نفتی ایجاد شده بود و هدف آن غارت بیش از پیش منابع نفتی کشورهای جهان سوم و ایجاد صنایع مونتاژ و وابسته در این کشورها از طریق دلارهای نفتی بوده است.
۸- صندوقهای بینالمللی پول و بانک جهانی: این دو سازمان که از تأسیسات گروه بیلدربرگ میباشند. هدفشان ظاهراً کمک به کشورهای در حال رشد جهان سوم میباشد و این کمکها عملاً به وابستگی تمام و کمال این کشورها منجر گردیده است.
بافت مدیران و گردانندگان کمیسیون سهجانبه: ۱- صاحبان و مدیران صنایع 35% از کل اعضاء 2- سیاستمداران کهنهکار و سهامداران فرعی 20% از کل اعضاء 3- بانکداران و مدیران امور مالی 21% از کل اعضاء 4- اساتید دانشگاهها 20% از کل اعضاء5- رهبران اتحادیهها و سازمانهای علمی و فرهنگی و تبلیغاتی 5% از کل اعضاء از آغاز تأسیس کمیسیون سهجانبه کارگزاران برجستة آمریکایی و اروپایی و ژاپنی از اعضای کمیسیون بودهاند. اغلب وزرای امور خارجه و وزرای تجارت خارجی نیز از اعضای کمیسیون انتخاب میشوند. ضمناً از زمان تشکیل کمیسیون تاکنون تقریباً کلیة کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا از اعضاء کمیسیون سهجانبهاند. جیمی کارتر، رونالد ریگان، والتر ماندیل، جکسون، جان کلن، آندرویانگ، بوش پدر و پسر و ...
هدف دراز مدت این کمیسیون، پیوند خط کمربندی آمریکای شمالی، اروپای غربی و آسیای شرقی است و به دنبال کمیسیون همهجانبه هستند. این کمیسیون به لحاظ قدرت علمی و تکنولوژیکی و مراکز عظیم پژوهشی در جهان بیش از 70% از کل این قدرت را شامل میگردد و از لحاظ قدرت نظامی حدود سه چهارم قدرت تسلیحاتی و کارخانه های اسلحه سازی جهان را در اختیار داشته و در خود متمرکز کرده است. در این رابطه کتاب های زیادی انتشار یافته است. پروژة گلوبالیزاسیون یعنی یک جهانی شدن از ابتدا در دستور کار کمیسیون سه جانبه قرار گرفت. در پیرو آن می بایست در کشورها استقلال اقتصادی و سیاسی بطور کامل از بین برود، برای همین منظور خصوصی سازی کارخانجات و شرکت های دولتی از آن زمان در دستور کار کمیسیون قرار گرفت. کارخانجات و شرکت های دولتی که حافظ خدمات و مسئول دولت در قبال مردم می باشند، یکی از پایه های اساسی حاکمیت ملی هستند که رفته رفته نه تنها در ایران بلکه در اروپا این پروژة خصوصی سازی شرکت ها و کارخانجات دولتی باعث از بین رفتن حاکمیت ملی شده و تراست ها و کارتل های بین المللی که کمیسیون سه جانبه را تشکیل می دهند، حاکم بر این کشورها می نماید. برای مثال خصوصی سازی برق، آب، تلفن، دانشگاه ها و ... و پروژة ایجاد اتحادیه اروپا نیز در روند یک جهانی شدن، باعث قدرت و تسلط بیشتر کمیسیون سه جانبه در جهان می باشد.
فرزندان ایرانزمین از یاد نبریم که ایران را ایرانی بنا نموده است و تاریخ متداوم و سرافرازانة آیندة ایران بدون تردید با دست توانای فرزندان ایرانزمین ترسیم خواهد شد. ایرانی باشیم، ایرانی بیاندیشیم، ایرانی سخن بگوییم و رفتار و کردارمان ایرانی و برای سرافرازی ایران باشد، آنگاه است که اندیشه و بیان و عمل نیک به مدد می آید و با همیاری یکدیگر ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه می نهیم.