گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
OCTOBRE 2006- n° 50

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت نهم

اين مبحث براي آگاهي فرزندان ايرانزمين بويژه نسل جوان تهيه شده است تا بياموزند و براي رسيدن و نگاهداري ايران آزاد، آباد و سرافراز مبارزه كنند و همواره حرمت و شرف ايراني را پاس بدارند و با تلاش و فداكاري، كشوري نيرومند با مردمي آگاه و مسئول، به نسلهاي آينده انتقال دهند و لازمه آن اين است كه ميهن پرستي را در روح و روانمان بپرورانيم و پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را سرلوحه بقاي خويش قراردهيم

خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت اول
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت دوم
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت سوم

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - اول
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - دوم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - سوم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت چهارم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت پنجم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی -قسمت ششم

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت هفتم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت هشتم

عوامل افول قدرت محمد رضا شاه پهلوی

از زمانی که کارتر به ریاست جمهوری رسید، بولتن سری که همیشه آمریکائی ها برای شاه ارسال می داشتند و او پس از مطالعه برای ابطال در جعبة « دفتر ویژه اطلاعات » می گذارد، ظاهراً به دست شاه نمی رسید. کارتر برای حقوق بشر به شاه فشار می آورد. پیرو آن، هیئتی از جمعیت حقوق بشر برای بازدید از زندان های سیاسی به ایران اعزام شد. مقام مطلعی از ساواک می گوید که در آن زمان ساواک، که حدود ۳ هزار زندانی سیاسی داشت، کلیة عناصری را که ممکن بود در مقابل هیئت، تولید اشکال بنمایند، موقتاً به زندان های دیگر فرستاد و زندان ها تمیز و در و دیوارها رنگ شد و هیئت برای بازدید آمد. ریچارد هلمز، سفیر سابق آمریکا، نیز به اتفاق جرج بال از طرف کارتر به ایران آمدند. گفته شد که گزارش هلمز موافق و گزارش بال مخالف شاه بوده و کارتر گزارش بال را منطبق با وضع ایران دانسته است. از این رفت و آمدها زیاد بود و بالاخره ماجرا با نخست وزیری آموزگار فیصله یافت و خواست آمریکائي ها برآورده شد. هویدا نیز وزیر دربار شد و به کاخ تیمور بختیار نقل مکان کرد و پیش بینی اش تحقق یافت.

استعفای هویدا در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۵۶ و نخست وزیری آموزگار در بدترین شرایط نه تنها در کاهش تظاهرات و اعتصابات تأثیری نداشت بلکه با برنامه ریزی عوامل دولتی اوضاع داخلی روز به روز وخیم تر می شد.

آموزگار، که مورد تأیید دمکرات ها بود، موقعیت خود را محکم می دانست. پس از به اصطلاح حل شدن مسئلة حقوق بشر، حمایت آمریکائی ها و انگلیسی ها از شاه تفاوت اساسی با سابق نکرد. آموزگار در ۱۵ مرداد ۱۳۵۶ به نخست وزیری رسید و تا ۵ شهریور ۱۳۵۷ در این سمت بود. در زمان او مناسبات رژیم پهلوی با آمریکا و انگلیس در عالی ترین سطح بود و به گفتة مایکل بلومنتال، وزیر خزانه داری آمریکا، در تهران حجم خریدهای ایران از آمریکا متجاوز از ۴۰ میلیارد دلار بود. کالاهان نخست وزیر انگلیس، نیز میزان مبادلات ایران و انگلیس را متجاوز از ۵ میلیارد دلار اعلام داشت. مبادلات بازرگانی با آلمان فدرال به ۱۰/۶ میلیارد مارک رسید و ایران قرارداد احداث ۲ نیروگاه اتمی با فرانسه و ۴ نیروگاه اتمی را با آلمان امضاء نمود. بنابراین در آستانة سرنگونی شاه، ظاهراً روابط غرب با رژیم پهلوی در عالی ترین سطح ممکن بود.

آموزگار هیچ نگرانی از آیندة خود نداشت، چرا که یکی از پل های کمیسیون سه جانبه برای سرنگونی شاه بود و این اعتماد به نفس و عدم نگرانی آموزگار در جلسات کمیسیون شاهنشاهی، که هر ۲ هفته یکبار به ریاست معینیان در سعدآباد برگذار می شد، دیده می شد. در این کمیسیون آموزگار از طرف دولت بیاناتی می کرد و به وزرای مسئول راجع به نواقص مشهود دستوراتی می داد. در نتیجه برای افزایش نارضایتی ها بود که آموزگار در بدو نخست وزیری بودجه ای را که در هزینة سری نخست وزیری برای اهل عمامه مرتبط با دربار منظور بود خط زد و گفت: « من پول مفت به کسی نمی دهم ! ». در این زمان روابط با کارتر عالی شد و برای رفع سوء تفاهم ها، وی از محمدرضا شاه دعوت رسمی برای سفر به آمریکا به عمل آورد. شاه به گمان اینکه می تواند با این سفر دستاوردهایی برای حمایت آمریکا از او همراه بیاورد برای جلب نظر کارتر به آمریکا رفت (۲۳ آبان ماه ۱۳۵۶).

اما در مراسم استقبال به لحاظ استفاده از گاز اشک آور در متفرق کردن تظاهرکنندگان ایران که علیه شاه در برابر کاخ سفید اجتماع نموده بودند شاه را با چشمانی گریان به نمایش گذاشتند.

گزارشاتی رسید که دانشجویان مخالف قصد تظاهرات دارند. اردشیر زاهدی پیشنهاد کرد که در مدت اقامت محمدرضا شاه در واشنگتن، ۱۰ هزار ایرانی هوادار شاه را به این شهر دعوت کند. او مبلغ کلانی بابت پول اقامت در بهترین هتل ها و غذا و هزینة رفت و آمد با هواپیما و مقداری هم پول تو جیبی برای ۱۰ هزار نفر محاسبه کرد و طبق معمول در ۱۰۰۰ ضرب نمود و پس از تصویب شاه دریافت داشت ! ولی از آنجایی که زاهدی انگلیسی بود و مأموریت زمینه سازی سرنگونی شاه به او نیز ابلاغ شده بود، این دانشجویان به جای اینکه به موافقت شاه تظاهرات کنند علیه او شعار دادند.

این هم نظیر همان ۲ انتخابات آمریکا بود که شاه، فریب زاهدی را خورد و میلیون ها دلار برای او حواله کرد. به هرحال، این برنامه برای زاهدی، که استفادة کلانی برد، بد نبود. زمانی که تظاهرکنندگان ایرانی در مقابل کاخ سفید شعارهای تند علیه شاه می دادند، کارتر به اتفاق محمدرضا شاه در بالکن کاخ سفید ظاهر شد، یعنی « ای تظاهرکنندگان هرچه می خواهید بگویید، من در کنار محمدرضا شاه هستم ! » سپس کارتر در ۹ دی ماه ۱۳۵۶ به تهران آمد. زاهدی از طریق برژینسکی و با مدت ها خواهش و اصرار این سفر را درست کرد. مسافرت کارتر به تهران یک شب بیش نبود، ولی از نظر سخنان او در حمایت از شاه بسیار مهم بود.

کارتر در سر میز شام (در کاخ نیاوران) در نطق خود گفت: « از رزالین سئوال کردم که شب ژانویه کجا می خواهد باشد و او گفت در کنار اعلیحضرت و شهبانو ! » این حرف برای یک مسیحی مانند امضاء کردن پشت قرآن برای یک مسلمان است و حد اعلای حمایت کارتر را از محمدرضا شاه نشان می داد.

 این روابط حسنه تا کنفرانس گوادلوپ (۱۴ دی ۱۳۵۷) ادامه داشت و تلفن شاه به کارتر و فرح به رزالین و زاهدی به برژینسکی یک روش روزانه شده بود و ظاهراً هر ۳ مقام آمریکایی، ۳ مقام ایرانی را به مقاومت در مقابل انقلاب تشویق می نمودند. در روزهای انقلاب، محمدرضا شاه تلاش می کرد هر طور که شده کارتر را به میدان بکشد و او نمی دانست که کارتر و برژینسکی که از اعضای کمیسیون سه جانبه می باشند طرح سرنگونی او را از چند سال قبل برنامه ریزی کرده بودند.

آموزگار نیز طی دستوراتی برای زمینه سازی سرنگونی شاه، اجازة چاپ و انتشار مواردی را در روزنامه ها و جراید داد که  موجب شد چند دستگی بین ملت ایران بوجود آید. از جمله (۱۷ دی ۱۳۵۶) مقاله ای در روزنامة اطلاعات چاپ شد و به دنبال آن (۱۹ دی) تظاهرات در قم آغاز شد و انقلاب شروع خود را اعلام کرد، ولی شاه اوضاع را زیاد جدی نگرفت. تصور می رفت که این بحران نیز مانند بحران زمان مصدق و یا ۱۵ خرداد است و با برخی اقدامات ماجرا به خوبی و خوشی پایان می یابد. ولی فتنه و شورش با شدت ادامه یافت و آموزگار پس از پایان مأموریت خویش در ۵ شهریور ۱۳۵۷ استعفاءداد و سکان دولت را به شریف امامی سپرد. همانگونه که ملاحظه شد هر دولتی که مسئولیت می گرفت، مأموریت وخیم تر کردن اوضاع را از جانب سیاست بین المللی برای سرنگونی رژیم داشت.

زمینة شورشی که در سال ۱۳۵۷ به عمر رژیم سلطنتی در ایران خاتمه داد، از سال ها قبل در اوج قدرت شاه فراهم می شد. بعضی از تحلیل گران خارجی سال ۱۹۷۵، یعنی اواخر سال ۱۳۵۳ و ۹ ماهة اول سال ۱۳۵۴ را نقطة آغاز افول قدرت شاه در ایران می دانند. وقایعی که در این سال رخ داد همه از نیرومندتر شدن موقعیت شاه و رژیم سلطنت در ایران حکایت می کرد. درآمد نفت بعد از چهار برابر شدن آن در سال های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۴ به مرز سالانه بیست میلیارد دلار رسیده بود، که با قدرت خرید آن روز دلار رقم هنگفتی به شمار می آمد، شاه با اعلام سیستم یک حزبی در اسفند ماه سال ۱۳۵۳ حکومت مطلقة خود را بر کشور تثبیت کرده بود، آشتی با عراق و امضای قرارداد حل اختلافات دو کشور که بر اساس بیانیة شاه و صدام حسین در الجزیره تنظیم شده بود به نگرانی های ایران از سوی مرزهای غربی خود خاتمه داد، روابط ایران با همة کشورها اعم از شرق و غرب توسعه یافت و سیل سران و دولتمردان خارجی، برای بهره گرفتن از خوان نعمتی که بر اثر افزایش ناگهانی درآمد نفت در ایران گسترده بود، به ایران سرازیر شد. در این میان برگذارکنندگان جشن های ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی، که مزة سوء استفاده های کلان در جریان برگذاری این جشن ها هنوز زیر دندانشان بود، به فکر راه انداختن جشن های تازه ای افتادند. این بار پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی در آبان ماه ۱۳۵۴ بهانه ای برای ریخت و پاش های تازه قرار گرفت. علم یکی از معاونین خود، دکتر باهری را که سوابق توده ای انگلیسی داشت برای سرپرستی برنامه های تبلیغاتی این جشن ها برگزید و دهها کتاب در تجلیل خاندان پهلوی، که هر یک با مقدمه ای به امضای علم آغاز می شد، انتشار یافت.

اما دنیا در این سال های « رونق و رفاه » به گونة دیگری دربارة ایران و رژیم شاه قضاوت می کرد و ادعاهای شاه دربارة این که ایران به زودی به پنجمین قدرت جهان تبدیل خواهد شد، به مسخره گرفته می شد. تنها ذکر یک نمونه برای نشان دادن این طرز تفکر کافی است. در سال ۱۹۷۸ یک نویسندة معروف انگلیسی به نام « آندرو دانکن » در کتابی تحت عنوان « یورش به سوی پول » اوضاع ایران و کشورهای دیگر نفت خیز خاورمیانه را، که بر اثر درآمدهای کلان نفتی در پول نفت غرق شده بودند مورد بررسی قرار داده و در بخش مربوط به ایران، پس از شرح تاریخچة مختصری از چگونگی به قدرت رسیدن رضاخان و دوران سلطنت او و پسرش، به خیال پردازی های شاه در سال های آخر سلطنتش اشاره کرده است.

از سویی دیگر شاه در کتاب مأموریت برای وطنم (صفحه ۶۴۸) چنین می گوید: « بدون کمک نظامی آمریکا قدرت نداشتیم که یک پنجم از بودجة کل کشور را به مصرف امور فرهنگی برسانیم .... کمک های نظامی و غیرنظامی آمریکا بطور مستقیم و غیرمستقیم منافع مهمی به کشور ایران عاید ساخته است ... (در ادامه در صفحه ۶۵۱ همین کتاب) باید تأکید کنم که هر چند کشور من یکی از دریافت کنندگان مهم کمک فنی و اقتصادی و نظامی آمریکا بوده است ولی اگر این کمک ها را با کمک هائی که آمریکا به بعضی از کشورها کرده است مقایسه کنید تفاوت های عجیبی مشاهده خواهیم کرد ».

با افزایش قیمت نفت در سال ۱۹۷۳ در پیرو بحران منطقه که توسط کمیسیون سه جانبه بوجود آمد به مقدار هشت دهم (هشتاد درصد) افزایش بر قیمت نفت به کارتل ها و تراست های نفتی بین المللی تعلق پیدا کرد و به میزان دو دهم (بیست درصد) به نفع کشورهای نفت خیز شد؛ در نتیجه درآمد کشور، ناگهان از ۴/۸ میلیارد دلار به ۱۸/۱۵ میلیارد دلار افزایش یافت. در این زمان که شاه و دولت او که پروژه ای برای سازندگی ساختار زیربنایی کشور نداشتند و یا اینکه اجازة اجرای چنین پروژه هایی برای پی ریزی ایرانی مدرن و پیشرفته به صورت زیربنایی نداشتند، در نتیجه علاوه بر افزایش مخارج عظیم نظامی و تسلیحاتی در ایران، به کشورهای مختلف جهان نیز وام پرداخت می کردند. ۱/۲ میلیارد دلار به سازمان آب انگلیس، یک میلیارد دلار به فرانسه به عنوان پیش قسط رآکتورهای هسته ای و خرید ۱۰ درصد سهام کارخانة اورودیف (تولیدکنندة اورانیوم غنی شده) ، یک میلیارد دلار به بانک جهانی، ۳ میلیارد به ایتالیا برای پروژه های مشترک، ۷ میلیارد دلار به کشورهای در حال رشد آفریقا و آسیا و ۳ میلیارد دلار برای موافقتنامة بازرگانی با شوروی. شاه کوشش کرد که با پرداخت ۳۰۰ میلیون دلار در شرکت پان آمریکن شریک شود، به کمپانی گرومان ۷۵ میلیون دلار اعتبار عرضه کرد (این کمپانی برای ایران جنگندة اف – ۱۴ می ساخت). سه فروند جامبوجت که هر کدام ۱۶/۶ میلیون دلار قیمت داشت، خریداری می کرد و یکی از آنها را در سال ۱۹۷۷ قبل از آنکه به ایران پرواز داده شود، مجدداً به قیمت ۲۲ میلیون دلار به شرکت « تی دبلیو ای » فروخت. ۱۰۰ میلیون دلار برای خرید ۲۵ درصد از سهام کمپانی کروپ صرف کرد.

شاه همة این کارها را به نظر خودش برای آن می کرد که ایران را در مدت عمر یک نسل به پنجمین قدرت بزرگ جهان پس از آمریکا، شوروی، ژاپن و چین تبدیل کند. یک روز در ماه اوت ۱۹۷۴ ناگهان اعضای کابینه اش را احضار کرد و اعلام کرد که می خواهد بودجة برنامة عمرانی پنجم را (۷۸- ۱۹۷۳) دو برابر کند یعنی آن را از ۳۵ میلیارد و ۵۰۰ میلیون، به ۶۸ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار افزایش دهد. ولی تعداد کارشناس و متخصص کافی برای اجرای چنین برنامة عظیمی وجود نداشت و در کوتاه مدت، شاه بر آن بود که از خارج متخصصین لازمه را وارد کند. شاه قبلاً بیست رآکتور هسته ای سفارش داده بود و حال آنکه ایران فقط چهار تکنسین رآکتور هسته ای داشت و بنابراین بایست از متخصصین خارجی استفاده می شد. شاه خیال داشت که با مخارج هنگفت به شکل روبنایی و تبلیغاتی کارهای سازنده انجام دهد، البته باید اشاره شود که نقش مشاورین انگلیسی در کنار او باعث می شد که پروژه ها دقیق بررسی نگردد. شاه اعلام کرد که تمام کودکان باید مدرسه بروند و فراموش می کرد که انجام این کار حداقل به ۳۰ هزار معلم دیگر نیازمند است. هویدا می گفت اشکالی ندارد، با تلویزیون به همه درس می دهیم و یادش می رفت که ۶۵ هزار روستای ایران اصلاً برق ندارند.

در سطح سیاسی نیز دیگر حرکات شاه قابل پیش بینی نبود. در سال ۱۹۷۵ ناگهان اعلام کرد که ایران فقط یک حزب خواهد داشت و این اصلاً چیزی را تغییر نمی داد زیرا هر دو حزب قبلی، از نوکران رژیم تشکیل شده بود. این اقدام هویدا را سخت گیرانداخته بود که این بار مسئله را چگونه توضیح دهد زیرا خود شاه بارها با سیستمهای تک حزبی مخالفت کرده بود. در سال بعد تقویم مذهبی ایران را به تقویم شاهنشاهی تبدیل کرد ولی در تابستان سال ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) مجبور شد دوباره آن را تغییر دهد. یکی از کارهای بسیار عجیبش آن بود که خواست تمام ۱۷ درصد سهام کمپانی بی پی (شرکت نفت انگلیس) را بخرد و حال آنکه دولت انگلیس مکرر اعلام کرده بود که این ۱۷ درصد را به یک خریدار واحد نخواهد فروخت. ولی شب قبل از موعد مقرر، دستور داده بود که شرکت ملی نفت ایران درخواستی همراه با یک چک ۲۰۰ میلیون دلاری ارسال دارد. یکی از رؤسای سابق بی پی می گفت: « این را می گویند حماقت مطلق، هیچ دیوانه ای چنین کاری نمی کند. چقدر خودخواه و مغرور است. توی قصرش محبوس است و اطلاعاتش را در مورد جهان خارج از طریق کسانی که به ملاقاتش می روند، کسب می کند و البته هیچکس هم واقعیات را به او اطلاع نمی دهد. »

به هرحال، ولخرجی های شاه سر به فلک کشیده بود. در عرض ۵ سال ۹۳ میلیارد دلار کالای خارجی خریده بود. کشتی ها در بنادر ایران ۲۵۰ روز برای تخلیه کردن کالاهای خود انتظار می کشیدند و دولت ایران هر سال یک میلیارد دلار خسارت این تأخیر را پرداخت می کرد. میوه های فاسد شده را توی خلیج فارس خالی می کردند. محموله های برنج در حرارت جنوب ایران تدریجاً به پلو تبدیل می شد. تازه پس از تخلیة کالاها، کامیون کافی برای حمل و نقل آنها وجود نداشت. آنوقت یک قلم ۴ هزار کامیون از آمریکا به بهای کامیونی ۶ هزار دلار خریداری کرد. ولی جاده های ایران برای این کامیون ها باریک بود و رانندة کافی نداشتند. این کامیون ها در سال ۱۹۷۸ هم در محلی پارک شده بودند و داشتند زنگ می زدند.

ماجرای ارتشبد خاتم (خاتمی)، در اوج موفقیت های سیاسی شاه، ضربة روحی شدیدی بر او وارد ساخت. خاتم مرد، ولی اعتماد شاه به آمریکائی ها، که آنها را بزرگترین پشتیبان خود می دانست به سختی آسیب دید و این نگرانی در اعماق روح و فکر او باقی ماند که پس از خاتم چه کسی را برای جانشینی او در نظر خواهند گرفت. انتخاب کارتر به ریاست جمهوری آمریکا در سال ۱۹۶۷ این نگرانی را دوچندان ساخت، زیرا وقتی بهترین دوستان وی، نیکسون و فورد می خواستند چنین ضربه ای به او بزنند، تکلیف دشمنی مانند کارتر روشن بود !

بعد از انقلاب، این طرز تفکر در میان مردم ایران رواج یافته است که اگر کارتر به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب نمی شد و شاه تحت فشار او به « سیاست فضای باز سیاسی » خود روی نمی آورد، شاید سلطنت او بیشتر دوام می یافت و فرزندش هم به سلطنت می رسید. ولی در واقع پایه های سلطنت پهلوی ها، حتی قبل از روی کار آمدن کارتر به لرزه افتاده بود و اسناد و مدارکی که بعد از انقلاب منتشر شده نشان می دهد که آمریکائی ها از همان سال ۱۹۷۵، که شاه به چند اقدام غیرمنتظره و « بی اجازه » در سیاست داخلی و خارجی دست زد زمینة جایگزینی او را با رژیمی مطیع تر و سر به راه تر فراهم می ساختند. طرح اولیه جایگزینی رژیم سلطنتی با یک رژیم نظامی بود که با کشته شدن خاتمی متوقف ماند، و ظاهراً فرصتی برای تعیین فرد مناسب دیگری برای اجرای این طرح پیدا نشد. بعد از این واقعه، شاه که از مقاصد آمریکائی ها نگران شده بود در صدد برقراری روابط نزدیک تری با شوروی و کشورهای کمونیست برآمد و حتی به خرید تسلیحات از شوروی و کشورهای کمونیست مبادرت نمود که بیش از پیش، سوء ظن آمریکائی ها را نسبت به خود برانگیخت. توافق شاه و صدام حسین در الجزیره نیز، که به انعقاد قرارداد حل اختلافات مرزی ایران و عراق انجامید، موجب نزدیکی ایران به کشورهای عربی گردید، که خوشایند اسرائیلی ها نبود و با نفوذ عمیق اسرائیل در وزارت خارجة آمریکا و سایر ارگان های تصمیم گیری در آمریکا، بالطبع جو مخالف ایران را در آمریکا گسترش داد.

در فوریة سال ۱۹۷۶، یعنی در زمان حکومت فورد، و یازده ماه قبل از آنکه کارتر وارد کاخ سفید بشود، یک هیئت تحقیقاتی از طرف سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) به سرپرستی « ارنست اونی » گزارشی دربارة خاندان سلطنتی و ساختار حکومت در ایران تهیه کرد، که در تیراژ محدودی در مجموعة نشریات محرمانة سیا چاپ و بین مقامات سیا و بعضی مقامات سطح بالای آمریکا توزیع گردید. در این گزارش خانوادة سلطنتی ایران را « کانون عناصر فاسد و هرزه و شهوتران » معرفی کرده و بیش از همة اعضای خانوادة سلطنتی به شرح احوال اشرف پهلوی به عنوان بانفوذترین و در عین حال فاسدترین اعضای خانواده پرداخته است. در شرح حال اشرف پهلوی که در حدود دو صفحة کامل این گزارش را اشغال کرده، پس از شرح مسائل مربوط به زندگی خصوصی اشرف و روابط او با مردان جوانی که به توصیة او به مقامات مهم دولتی دست یافته اند، به فساد مالی اشرف و شایعة مشارکت او در قاچاق مواد مخدر اشاره شده و در خاتمه می نویسد پسر ارشد اشرف، شهرام نیز در فساد مالی دست کمی از مادرش ندارد و سهام عمدة قریب بیست شرکت تجارتی و چند کلوب شبانه است. شهرام همچنین از طریق قاچاق اجناس عتیقه نیز سوء استفاده های هنگفتی کرده و از آن جمله بسیاری از آثار هنری و اشیاء عتیقه را که در تپة مارلیک کشف شد بطور غیرقانونی از ایران خارج نموده است.

گزارشگر سیا دربارة سایر اعضای خانوادة سلطنتی، به جز فرح (انگلوفیل) و عبدالرضا نظر مثبتی ابراز نکرده و از آن جمله می نویسد: شمس خواهر بزرگتر شاه، هرچند شهرت بهتری نسبت به خواهرش اشرف دارد به کارهای ساختمانی و تجارتی پرداخته و شهرک بزرگی در غرب تهران ساخته، که کاخ خود او هم در همین شهرک قرار دارد.

 غلامرضا تنها فرزند سومین همسر رضاشاه، که بعد از مرگ علیرضا در یک سانحة هوایی بزرگترین برادر شاه به شمار می آید، فردی مالدوست و بی بو و خاصیت و فاقد شخصیت است.

عبدالرضا برادر دیگر شاه، که نسبت به دیگران از شهرت بهتری برخوردار است، خود را از دربار کنار کشیده و از قول او مطالبی در انتقاد از شاه و خانوادة سلطنتی نقل شده است. فاطمه خواهر کوچکتر شاه هم ماجرای عاشقانة بسیاری را در پشت سر گذاشته است: در ۱۸ سالگی عاشق خسرو قشقائی شده، بعدها با یک جوان آمریکائی به نام « وینست هیلر » ازدواج کرده و بعد از طلاق از هیلر مدتی هم معشوقة اردشیر زاهدی بوده و سرانجام با ژنرال خاتمی فرماندة نیروی هوائی ایران ازدواج کرده است.

گزارش سیا در تشریح شخصیت شاه، او را زمامداری خودکامه خوانده، که به جز افراد خانوادة خود فقط با ده- دوازده نفر، که در رأس آنها امیر اسدالله علم وزیر دربارش قرار دارد محشور است، و در این مورد اضافه می کند « او فقط از این عده اطلاعاتی کسب می کند. او با کسی مشورت نمی نماید و کمتر کسی جرأت می کند که نظری بر خلاف نظر وی بیان کند. او تصمیم می گیرد و دیگران فقط مجری تصمیمات او هستند ... »

گزارش سیا دربارة ساختار حکومت در ایران هم بر این اصل تکیه می کند که ایران عملاً در تیول چهل خانواده است که مقامات دولتی و تجارت را تحت کنترل خود دارند، و بعد از آنها۱۵۰ تا ۱۶۰ خانوادة دیگر هستند که در درجة دوم اهمیت قرار گرفته اند و ردة دوم مقامات سیاسی و فعالیت های بازرگانی کشور را اشغال می کنند. مجموع این خانواده ها که دویست خانواده می شوند، جایگزین قدرت و نفوذ هزار فامیلی شده اند که آمریکائی ها در گذشته از آنان به عنوان خانواده های حاکم بر ایران نام می برند. گزارش سیا سپس در تشریح نهادهای سیاسی در ایران می نویسد، که دولت و پارلمان در ایران فاقد قدرت و اختیار این نهادها در حکومت دمکراسی هستند و عملاً جز صحه نهادن بر تصمیمات شاه و اجرای آن نقشی ایفا نمی کنند. در این گزارش مهمترین دلیل بقای هویدا در مقام نخست وزیری « توانائی او در پرهیز از هرگونه تعلل یا اشتباه در اجرای اوامر ملوکانه و قرار گرفتن در سایة شاه » ذکر شده است.

شاه کم و بیش از عدم رضایت آمریکائی ها از حکومت خود آگاه بود و به همین جهت بعد از روی کار آمدن کارتر با شتابزدگی در صدد جبران مافات و جلب رضایت آمریکائی ها برآمد: نخست دولت سیزده سالة هویدا را مجبور به استعفا نمود و جمشید آموزگار دولتمرد تحصیلکردة آمریکا و معروف به پاکی و صداقت را به صدارت گماشت. برای رعایت موازین حقوق بشر، که حربة اصلی تبلیغات مخالفان در آمریکا علیه ایران بود، فضای باز سیاسی را اعلام کرد، و به دنبال آن برای تأمین خواست های دیگر آمریکائی ها راهی آن کشور شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به کاخ سفید، که موجب پرتاب گاز اشک آور از طرف پلیس و اشک ریختن کارتر و مهمانانش شد، آغاز ناخوشی برای این سفر بود، ولی شاه در همان دیدار نخستین با رئیس جمهور جدید آمریکا سر تسلیم فرود آورد و متعهد شد از افزایش قیمت نفت جلوگیری به عمل آورد.

در این مذاکرات، شاه جای هیچ گله و شکایتی برای آمریکائی ها باقی نگذاشت، بطوریکه در بازگشت اعتماد به نفس خود را بازیافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریکة سلطنت تکیه زده بود. ولی مشکلات اقتصادی و نابسامانی های ناشی از ریخت و پاش های گذشته از یک طرف، و عوارض « فضای باز سیاسی » که گشوده شدن دهان ها و گردش قلم ها در انتقاد از حکومت خودکامه و مفاسد و مشکلات ناشی از آن بود، به تدریج حرکتی را در جامعه بوجود آورد، که مهار کردن آن روز به روز دشوارتر می شد.

باید اشاره شود که هویدا سالیانه پول هنگفتی از بودجة مملکت به اهل عمامه اختصاص می داد که به میلیون ها دلار می رسید. ولی آموزگار برای ایجاد نارضایتی آنها این بودجه را قطع می نماید.

آموزگار به تلاش شبانه روزی خود برای سرعت بخشیدن به جنبش سرنگونی شاه ادامه می داد. از یک طرف صرفه جوئی در هزینه های دولتی بعد از سال ها ریخت و پاش، عدة کثیری را که از این خوان نعمت بهره می بردند ناراضی کرد و به صف مخالفان راند و از سوی دیگر کاهش درآمدهای ارزی دولت و فرار سرمایه ها به خارج سیر رشد اقتصادی کشور را متوقف ساخت. نارضائی عمومی که در گذشته پنهان بود، با سیاست فضای باز سیاسی در صفحات مطبوعات و حتی رادیو تلویزیون دولتی، که کانون فعالیت چپ گرایان شده بود انعکاس یافت. شگفت آن که خود شاه هم با به راه انداختن نمایش « کمیسیون شاهنشاهی » و به محاکمه کشاندن وزرا و مقامات سطح بالای کشور در برابر دوربین های تلویزیون به این موج نارضائی و تشنج دامن زد. هدف شاه مثل همیشه، رفع مسئولیت از خود و انداختن گناه کاستی ها و خرابی ها به گردن دیگران بود، ولی اگر این کار در گذشته در خفا و پشت درهای بسته صورت می گرفت، این بار وزیران و مسئولان کشور را سرافکنده و عرق ریزان در برابر تلویزیون قرار می دادند و شرح نابسامانی ها و سوء استفاده ها در سازمان های دولتی یا سوء مدیریت آنها در برابر تلویزیون، نه محکومیت دولت که محکومیت رژیم بود !

شاه سیاست قدیمی « تفرقه بینداز و حکومت کن » خود را در این مرحلة بحرانی سلطنتش هم رها نکرد. در ارتش پس از ماجرای خاتمی این سیاست حتی تشدید شد و شاه برای جلوگیری از شکل گرفتن هرگونه حرکتی علیه خود، تمام فرماندهان نیروها و حتی زیردستان آنها را در برابر هم قرار داد و تعدادی از سران ارتش که در مسیر سرنگونی شاه با سیاست بین المللی همکاری می کردند این مشکلات را دامن می زدند، که نتیجة آن فروپاشی ارتش در روزهای انقلاب بود. در کار دولت نیز، علاوه بر چند تن از وزیران کابینه، که با سیاست کلی دولت و شخص نخست وزیر هماهنگی نداشتند و از خود شاه دستور می گرفتند، هویدا نخست وزیر سابق که به جای علم به وزارت دربار منصوب شده بود، از هیچ گونه تفتین و کارشکنی در کار دولت فروگذار نمی کرد.

هویدا سرانجام با ترتیب انتشار مقالة معروف توهین آمیز نسبت به خمینی در روزنامة اطلاعات، کاری ترین زهر خود را به حکومت آموزگار ریخت، غافل از آنکه اگر آموزگار با این کار مسند صدارت را از دست خواهد داد، او جانش را بر سر آن خواهد گذاشت. مقالة کذائی به ابتکار هویدا در دربار تهیه شد و شاه که پس از سفر کارتر به ایران و تمجید و ستایش او از شاه، بیش از پیش به خود غره شده بود، بر انتشار این مقاله صحه گذاشت و حتی لحن آن را تندتر کرد. مقاله از طریق وزارت اطلاعات کابینة آموزگار (داریوش همایون انگلوفیل) بدون اینکه نخست وزیر از مضمون آن اطلاع داشته باشد به روزنامة اطلاعات ارسال شد و بعد از انتشار آن هم، خود هویدا به وسیلة یکی از عوامل خود (هدایت اسلامی نیا) در انعکاس وسیع مقاله در میان اهل عمامه و حرکتی که در مقابل آن ایجاد شد، نقش مؤثری ایفا کرد.

خمینی از همان سال ۱۳۵۴، به دنبال تجدید رابطه بین ایران و عراق و رفت و آمد زائران ایرانی به کربلا و نجف، فعالیت های خود را با حمایت انگلیس بر ضد رژیم تشدید کرده و با اهل عمامة مخالف رژیم در داخل ایران تماس نزدیک برقرار نموده بود. در مهرماه سال ۱۳۵۶ به دنبال افتضاح جشن هنر شیراز در آن شرایط بحرانی، نوار سخنرانی خمینی در نجف، که ضمن آن به این موضوع نیز اشاره شده بود، در ایران تکثیر و پخش شد. در آبان ماه همین سال برگذاری مجالس ترحیم مصطفی خمینی فرزند خمینی و حضور جمع کثیری در این مجالس در تهران و قم و شهرستان ها، عمق حرکتی را که علیه رژیم در حال شکل گرفتن بود نشان داد و به دنبال آن نوار جدید سخنرانی خمینی، که روز ۱۰ آبان ماه در نجف ایراد شده بود، به منزلة دستورالعملی برای تشکل نیروها در مبارزه با رژیم بود.  در این سخنرانی که نوار آن بطور وسیعی تکثیر و در تهران و شهرستان ها پخش شد، خمینی بیشتر قشرهای روشنفکر و دانشگاهی را مخاطب قرار داده و از آنها خواسته بودند دست در دست روحانیون بگذارند و با رژیم مبارزه کنند.

در چنین جوی، انتشار مقالة اهانت آمیز نسبت به خمینی توسط داریوش همایون که یکی از عوامل سرنگونی شاه نیز می باشد، به منزلة جرقه ای بود که آتش انقلاب را روشن کرد، و شدت عمل دولت در سرکوبی تظاهراتی که روز ۱۹ دی ماه سال ۱۳۵۶ به عنوان اعتراض به انتشار این مقاله در قم صورت گرفت و ضمن آن عده ای از تظاهرکنندگان کشته و زخمی شدند، زمینه را برای تظاهرات وسیع تری در چهلمین روز این حادثه در سراسر ایران، که هر چهل روز یک بار به مناسبت شهادت عده ای در تظاهرات قبلی تکرار می شد فراهم ساخت.

بحران بین اسرائیل و اعراب

در ۲۰ فروردین سال ۱۳۴۶ به دنبال آغاز جنگ سوریه و اسرائیل، شش کشور عربی آمادگی خود را برای جنگ با اسرائیل اعلام نمودند و در پی آن در ۲۶ اردیبهشت ماه، مصر نیز آمادة جنگ با اسرائيل می شود. در این زمان واحدهای ارتش عراق برای نبرد با اسرائيل با ساز و برگ کامل وارد مصر شدند.

 در اول خرداد ۱۳۴۶ ارتش مصر « خلیج عقبه » را اشغال کرد و سه روز بعد نیز مابقی ارتش های عربی وارد اردن و مصر شدند. در یازدهم همین ماه شورای امنیت برای بحران خاورمیانه تشکیل جلسة فوق العاده داد و دو روز بعد اسرائیل کابینة جنگی خود را تشکیل می دهد. در پانزدهم همین ماه جنگ هوایی و زمینی بین مصر و اسرائیل ساعت نه و نیم بامداد به وقت تهران آغاز شد. جنگ با حملات هوایی آغاز شد و در اولین نبرد، ۴۴ هواپیمای اسرائیلی و ۱۲۵ هواپیمای مصری نابود شدند (که در اثر آن سود سرشاری نصیب تراست ها و کمپانی های ساخت و فروش اسلحه می شود).

بحران در خاورمیانه به اوج می رسد و کشورهای سوریه، اردن و عربستان سعودی نیز وارد جنگ می شوند. جنگ بین اعراب و اسرائیل به اوج می رسد و در اورشلیم جنگ تن به تن آغاز می گردد. آمریکا در جنگ خاورمیانه اعلام بی طرفی می کند ولی ممالک عربی با آمریکا و انگلیس قطع روابط سیاسی و تجاری می کنند. در این میان ایران خواستار آتش بس بین اعراب و اسرائیل می شود. ارتش اسرائيل « شرم الشیخ »، « اسماعیلیه » و « جریکو » را تصرف کرد و به کانال سوئز رسید و در هجدهم همین ماه ژنرال حسنی فرماندة کل نیروهای مصر تسلیم اسرائیل می شود و کشور اردن نیز آتش بس را می پذیرد. در بیستم همین ماه به دنبال شکست مصر از اسرائیل جمال عبدالناصر از ریاست جمهوری استعفا کرد ولی مجلس مصر آن را نپذیرفت و در این زمان سوریه نیز آتش بس را می پذیرد. جمال عبدالناصر تمام فرماندهان نظامی مصر را برکنار می کند. در ۱۱ تیرماه مجدداً میان مصر و اسرائيل جنگ در گرفت و نبردهای مصر و اسرائیل شدت یافت و دو هفته بعد ناظران سازمان ملل متحد بین نیروهای متخاصم مستقر شدند.

در ششم مرداد ماه ۱۳۴۸ اسرائیل، اردن را بمباران می کند و مجدداً مصر جنگ علیه اسرائیل را آغاز می کند.

در ۱۹ شهریور ماه، اسرائیل در بزرگ ترین حملة هوائی، زمینی و دریائی به مصر، قسمتی از تأسیسات موشکی و صنعتی مصر را در کانال سوئز منهدم می کند و ۱۵۰ سرباز مصری را می کشد. درگیری ها همچنان کم و بیش در منطقة مرزی دو کشور ادامه دارد و مصر در ۲ اردیبهشت ۴۹ مواضع اسرائیل را بمباران می کند و سه روز بعد عراق و اسرائیل دوباره در چهار جبهه وارد جنگ می شوند.

در ۸ مهرماه ۴۹ جمال عبدالناصر رئیس جمهور کشور مصر در اثر سکتة قلبی درگذشت و انور سادات نامزد ریاست جمهوری مصر شد.

در اول تیرماه ۱۳۵۱ نیروهای اسرائیل از هوا و زمین به لبنان حمله ور شدند، ۴۵ نفر را کشتند و ۵۵ نفر را مجروح ساختند و عده ای را به اسارت گرفتند. وزارت امور خارجه ایران حملة اسرائیل به لبنان را محکوم کرد و خواستار آزادی اسرا شد. (به دلیل اینکه هویدا یکی از حامیان لبنان در خاورمیانه بوده است).

در ۱۵ شهریورماه ۱۳۵۱ چریک های عرب سازمان سپتامبر سیاه به رهبری کارلوس (انگلوفیل) به اقامتگاه ورزشکاران اسرائیلی در مونیخ حمله کرد و آنها را به اسارت گرفتند. در زد و خورد کماندوهای آلمانی عده ای کشته شدند و کلیة ورزشکاران اسرائیلی نیز به قتل رسیدند.

 

در ۱۴ مهرماه ۱۳۵۲ نیروهای مصر که امروز توسط انور سادات هدایت می شوند، جنگ بزرگی را با اسرائیل آغاز کردند. نیروهای مصر وسوریه از دوسوی کانال سوئز و بلندی های جولان همزمان یورش خود را  آغاز کردند. این جنگ به جنگ کیپور (سینا) معروف است. شاه در این جنگ، مسئولیت بنزین و نفت رسانی به ارتش مصر را به عهده می گیرد و بخشی از عملیات درمانی را در بلندی های جولان تقبل می کند و حریم هوایی ایران را به روی شوروی که متحد اعراب است باز می گذارد. شاه همچنین تعدادی هواپیمای جنگنده را نیز برای کمک به اعراب ارسال می دارد (بنا به توصیة انگلیس).

جنگ بزرگ تانک ها در صحرای سینا در می گیرد و حدود سه هزار تانک در مقابل هم قرار گرفتند. اسرائیل از راه دریا و هوا اپورت سعید بندر معروف مصری را زیر آتش گرفت و بیش از ۱۵۰ مصری کشته شدند. قوای مصر در صحرای سینا شهر القنطره را به تصرف خود درآورد و منابع نفت سینا را که در تصرف ارتش اسرائیل بود آتش زد.

در بیستم همین ماه ارتش اردن نیز از طریق ارتفاعات جولان وارد نبرد با اسرائیل شد و گروهی از سربازان عربستان سعودی برای جنگ با اسرائیل به جبهة جولان رسیدند. در این هنگام ۳۰۰ هواپیمای آمریکائی از طریق پل هوائی به اسرائیل اسلحه و مهمات می رسانیدند. در این میان که بحران در منطقه به حد اعلاء رسیده بود، کنفرانس وزرای نفت شش کشور اوپک برای بالا بردن قیمت نفت در کویت صورت می گیرد. (همانطور که اشاره کرده بودیم بحران برای بالا بردن قیمت نفت و فروش اسلحه همواره دست آویزی برای ابرقدرت ها بوده است).

انور سادات رئیس جمهور مصر و مناخم بگین نخست وزیر اسرائيل پس از ۱۳ روز مذاکره دو قرارداد در کمپ دیوید آمریکا با میانجیگری کارتر به امضاء رساندند. امضای جیمی کارتر هم به عنوان شاهد در زیر این دو قرارداد می باشد.

در بیست و هفتم همین ماه، پس از شکست اعراب، اسرائیل آتش بسی را که سازمان امنیت پیشنهاد می کند می پذیرد و به پیشنهاد آمریکا و شوروی و شورای امنیت، دستور ترک مخاصمه و آتش بس در منطقة خاورمیانه داده می شود.

سقوط هویدا

در سال ۱۳۵۵، زمانی که هویدا هنوز نخست وزیر بود، روزی حسین فردوست را به دفتر کارش احضار کرد. علت احضار بحث دربارة سوء استفاده های مالی بود. هویدا در این ملاقات به فردوست چنین می گوید:

یکی از شروط افرادی که در مشاغل حساس قرار می گیرند درستی و صحت عمل است و یک وزیر نادرست برابر است با یک وزارتخانة نادرست. آنوقت شما پروندة یک وزیر نادرست را که سوء استفادة او میلیاردهاست به بایگانی راکد دادگستری می فرستید و کارمند زیردست او را که پانصد تومان سوء استفاده کرده تحت تعقیب قرار می دهید !

این گفتگو در زمانی رخ داد که در آمریکا انتخابات ریاست جمهوری در جریان بود. در اثنای صحبت ناگهان تلفن زنگ زد و هویدا گوشی را برداشت و مشخص شد که جیمی کارتر در انتخابات پیروز شده است. هویدا با ناراحتی گوشی را گذاشت و خطاب به فردوست گفت: « کارتر پیروز شده. باید چمدان ها را بست و رفت. »

علت این سخن هویدا و ناراحتی او چه بود ؟ علت این بود که اردشیر زاهدی از زمانی که به سفارت در آمریکا منصوب شد، با همدستی علم، از سادگی شاه و هویدا سوء استفاده می کرد و آنها را به سرمایه گذاری در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ترغیب می نمود. شاه نیز که دلار نفتی فراوان در اختیار داشت از سر غرور فریب او را می خورد و پول های کلان در اختیارش می گذارد. یکبار در انتخابات آمریکا این فریب اجرا شد و زاهدی، میلیون ها دلار از شاه دریافت داشت و ظاهراً به نفع ریچارد نیکسون، که مورد علاقه شاه بود، خرج کرد. ولی در واقع این پول با علم تقسیم شد و خرج خوشگذرانی های زاهدی در آمریکا گردید. تصادفاً نیکسون در انتخابات پیروز شد و شاه به حساب خودش و ابتکار زاهدی گذارد ! اگر شاه تصور می کرد که میلیاردها دلاری که شرکت های نفتی و اسلحه سازی آمریکا و غرب در انتخابات آمریکا خرج می کنند در پیروزی یک کاندیدا بی تأثیر است و ۵۰ – ۴۰ میلیون دلاری که زاهدی حیف و میل می کند رئیس جمهور می سازد، این دلیل سادگی و غرور شاه بود نه زرنگی زاهدی و علم ! به هرحال، این جریان سبب روابط حسنة نیکسون با شاه و گلگی ادوارد کندی از او شد. ولی نیکسون مدت کوتاهی بعد در ماجرای واترگیت سقوط کرد و جرالد فورد جایگزین او شد.

در انتخابات بعد، باز علم و زاهدی همین نقشه را پیاده کردند و شاه و هویدا را به نفع جرالد فورد، کاندید حزب جمهوری خواه، به معرکة انتخابات آمریکا کشاندند و باز دهها میلیون دلار برای زاهدی حواله شد و وی طبق معمول همه را به جیب زد و صرف خوشگذرانی نمود و چند کادو هم به چند شخصیت آمریکایی داد. تصادفاً این بار کارتر و دمکرات ها پیروز شدند و موجبات ناراحتی شاه و هویدا را فراهم آورد.

به هرحال، شاه و هویدا خود را وارد معرکة انتخابات آمریکا کردند و نارضایتی دمکرات ها را علیه خود تحریک نمودند. کارتر با چنین روحیه ای به ریاست جمهوری رسید و شاه برای جلب رضایت او مجبور شد که هویدا را برکنار زند و جمشید آموزگار را به نخست وزیری برساند و فضای باز سیاسی را اعلام کند. آموزگار مدت ها بود برای پست نخست وزیری تلاش می کرد و در مقایسه با هویدا کاملاً لیاقت این شغل را داشت.

امیرعباس هویدا در تاریخ ۱۳۵۶/۵/۱۵ از نخست وزیری برکنار شد و در منصب محترمانه وزارت دربار قرار گرفت. شاه تصور می کرد که با این اقدام همه چیز به خوبی و خوشی تمام خواهد شد و آب های رفته به آسیاب باز خواهد گشت. با اوجگیری امواج انقلاب، محمدرضا شاه مذبوحانه امتیازات بیشتر و بیشتری داد و از جمله در ۱۷ آبان ۱۳۵۷ دستور بازداشت هویدا را، به همراه بلندپایگانی چون ارتشبد نعمت الله نصیری رئیس ساواک، صادر نمود:

۵۷/۸/۱۸ – تیمسار فرمانداری نظامی تهران و حومه

احتراماً به استحضار می رساند، در اجرای اوامر صادره امیرعباس هویدا نخست وزیر اسبق در تاریخ ۵۷/۸/۱۷ دستگیر، استدعا دارد اوامر عالی را امر به ابلاغ فرمایند.

در صورت تصویب برابر ماده ۵ قانون فرمانداری نظامی بازداشت گردند.

همانگونه که نمایان است، امیرعباس هویدا از اوایل سال ۱۳۵۶ این دلهره را داشت که توسط شاه و به منظور نجات تاج و تخت پهلوی، به گفتة برادرش فریدون هویدا، « سپربلا » گردد. او محاصرة خود را توسط دست های نامرئی ساواک احساس می کرد و به اقداماتی پیشگیرانه دست می زد. معهذا، با قطعیت می توان گفت که حد اعلای تصور هویدا این بود که مانند « بحران امینی » در یک دادگاه نمایشی محاکمه خواهد شد و گمان او بر این بود که در چنین محاکمه ای « روسفید » خواهد بود، چرا که در دوران صدارت در دست شاه مهره ای بیش نبوده است ! به اعتقاد ما در این دوران هیچگاه در مخیله هویدا سقوط مدهش سلطنت، و بالاتر از آن رژیم دست نشاندة غرب در ایران، نگنجید و او مانند بسیاری بازیگران سیاسی رژیم گذشته، حوادث طوفانی روز را موجی تصور می نمود که با صعود دمکرات های آمریکا انگیخته شده و به زودی فرو خواهد نشست و او نمی خواست که در این کارزار با فرار خود سند محکومیت خویش را امضاء کند.

اسناد زیر دغدغه های هویدا را در آخرین ماه های سلطنت پهلوی و اقدامات پیشگیرانة او نشان می دهد:

برابر اظهارات خصوصی آقایان محمد بیگلری رئيس ادارة حفاظت نخست وزیری و همچنین عبدالمجید قنواتی مسئول امور بایگانی محرمانه، تعدادی از پرونده های به کلی سری و محرمانه که نخست وزیر سابق آقای هویدا در گاو صندوق اتاق خود نگهداری می کرد به بایگانی محرمانه عودت نداده و به احتمال قوی به منزل خود و یا جای امن تری منتقل نموده اند.

نظریه شنبه: اظهارات نامبردگان به احتمال قوی صحت دارد و این پرونده هایی بوده که به طرق مختلف در آن سوء استفاده شده و یا دستوراتی برخلاف قوانین و مقررات صادر شده. (گزارش ساواک تهران به اداره کل سوم – ۱۳۵۶/۶/۶).

سرگرد قاسم نیلی افسر حفاظت نخست وزیری که یکی از محارم بسیار نزدیک به هویدا وزیر دربار می باشد برای مدت یک الی دو ماه به وزارت دربار مأمور شده که چگونگی حفاظت و وظایف و کارهای مربوط به آقای هویدا را که قبلاً گارد نخست وزیری انجام می داده به مأمورین گارد شاهنشاهی تعلیم دهد. بطوری که مدیرکل تشریفات نخست وزیری به طور خصوصی اظهار می دارد گارد شاهنشاهی از پیشنهاد وزیر دربار بسیار ناراحت و دلخور هستند.

نظریه شنبه: سرگرد نیلی از کلیة فعالیت های احتمالی غیرقانونی آقای هویدا باخبر است. (گزارش ساواک تهران به ادارة کل سوم – ۱۳۵۶/۷/۳)

شایع است: امیرعباس هویدا نخست وزیر اسبق نزد اشخاصی که به ملاقات وی رفته اند اظهار داشته در زمانی که اتهاماتی به وی وارد شده با پیش بینی قبلی وقایع ایران را که خود ناظر آن بوده در ۳۰۰ برگ تنظیم و جهت یک نفر از بستگان خود در کشورهای خارج پست کرده که اگر روزی محاکمه شد و بر علیه او مقالاتی در ایران چاپ کردند همزمان با آن یادداشت های مزبور را ترجمه و در مطبوعات خارجی به چاپ برسانند. (گزارش به ساواک – ۱۳۵۷/۹/۱۵)

در پیرو خیانت قره باغی رئيس ستاد ارتش و اعلام بی طرفی ارتش در سرنگونی شاه، زندان ها و مراکز نظامی و امنیتی کشور توسط چریک های فلسطینی و تروریست های نفتی خلقی مذهبی مورد هجوم و یورش قرار گرفت. در این میان کلیه زندانی ها از زندان ها فرار می کنند ولی هویدا نه تنها فرار نمی کند بلکه در همان محل خود را به تلفنی می رساند و با محل اقامت خمینی تماس می گیرد و می گوید: « من تصمیم گرفته ام که خود را در اختیار افراد طرفدار شما بگذارم به امید آنکه برای من یک دادگاه تشکیل شود که طی آن بتوانم مطالب خود را به گوش ملت ایران برسانم ». او نمی دانست که هرگز چنین دادگاهی برای او بوجود نخواهد آمد و سیاستگذاران بین المللی و استعمارگران به او هرگز اجازه نخواهند داد که راز آنها را فاش نماید.

فریدون هویدا در کتاب خود نوشته است: فردای آن روز که پادگان دوشان تپه سقوط نمود برادرم امیر عباس هویدا توانست از محل بازداشت خود با تمام مشکلاتی که وجود داشت تلفنی با من تماس بگیرد. او با حالت بسیار افسرده و مضطربی گفت: چطور ممکن است که یک رهبر واقعی در موقع احساس خطر، مملکت و محل فرماندهی خود را رها کرده و به فکر نجات خویش باشد ! من اعتراف می کنم که سالیان دراز نسبت به شاه در اشتباه بودم، او مملکت را با کلیه افرادی که به او وفادار بودند رها کرده و رفت بدون اینکه علاقه ای نسبت به سرنوشت آنها در این لحظات پرشور و مخاطره آمیز احساس کند. جملات برادرم که مشخص بود با عجله و شتاب ادا می شد و فرصت بیشتری در اختیار نداشت با ادای جملة خداحافظ به اتمام رسید و این آخرین باری بود که صدای برادرم را شنیدم.

با پیروزی شورش ۵۷، امیرعباس هویدا که در دادگاه انقلاب به طور علنی محکوم شد و در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ اعدام شد. هویدا در دادگاه، خود را مبری از تقصیر و شخص شاه را مسئول فجایعی که در دوران طولانی صدارتش رخ داده بود می دانست.

متن کیفرخواست هویدا چنین بود:

بر اساس کیفرخواست امیرعباس هویدا فرزند حبیب الله شماره شناسنامه ۳۵۴۲ صادره تهران متولد ۱۲۹۵ وزیر سابق دربار شاهنشاهی منقرض و نخست وزیر اسبق شاه سابق، تبعه ایران متهم به:

۱- فساد در ارض

۲- محاربه با خدا و نایب امام زمان.

۳- قیام بر علیه امنیت و استقلال کشور با تشکیل کابینه های دست نشاندة آمریکا و انگلیس در حمایت از منافع استعمارگران.

۴- اقدام بر ضد حاکمیت ملی، دخالت در انتخابات مجلس، عزل و نصب وزرا و فرماندهان به خواست سفارتخانه های خارجی.

۵- واگذاری منابع زیرزمینی نفت، مس و اورانیوم به بیگانگان.

۶- گسترش نفوذ امپریالیسم آمریکا و همدستان اروپایی در ایران از طریق هدم منابع داخلی و تبدیل ایران به بازار مصرف کالاهای خارجی.

۷- پرداخت درآمدهای ملی حاصله از نفت به شاه، فرح و ممالک وابسته به غرب و سپس اخذ وام با نرخ های بالا و گزاف و شرایط اسارت بار از آمریکا و دول غرب.

۸- نابود ساختن کشاورزی و از بین بردن جنگل ها.

۹- شرکت مستقیم در فعالیت های جاسوسی به نفع غرب و صهیونیسم.

۱۰- دسته بندی با توطئه گران در سنتو و ناتو برای سرکوبی ملت های فلسطین و ویتنام و ایران.

۱۱ عضو فعال سازمان فراماسونری در لژ فروغی با توجه به اسناد موجود و اقرار شخص متهم.

۱۲- شرکت در اخافه و ارعاب مردم حق طلب همراه با کشتار و ضرب و جرح آنان و محدود کردن آزادی آنها با توقیف روزنامه ها و اعمال سانسور مطبوعات و کتب.

۱۳- مؤسس و اولین دبیرکل حزب استبدادی « رستاخیز ملت ایران ».

۱۴- اشاعه فساد فرهنگی و اخلاقی و شرکت مستقیم در تحکیم پایه های استعمار و ایجاد قضاوت کنسولی در مورد آمریکایی ها.

۱۵- شرکت مستقیم در قاچاق هروئین در فرانسه در معیت حسنعلی منصور.

۱۶- گزارش خلاف واقع با انتشار روزنامه های دست نشانده و تعیین سردبیران دست نشانده در رأس مطبوعات.

۱۷- نظر به صورت جلسات هیئت دولت و شورای عالی اقتصاد و مقامات شاکیان خصوصی از جمله دکتر علی اصغر حاج سید جوادی و با توجه به اسناد به دست آمده از ساواک و نخست وزیری با شهادت دکتر منوچهر آزمون، محمود جعفریان، پرویز نیک خواه و اقاریر شخص متهم، چون وقوع جرایم مسلم است دادستان دادگاه انقلاب اسلامی صدور حکم اعدام و مصادرة اموال شما را از پیشگاه دادگاه تقاضا دارد.

هویدا و فراماسونری

فراماسونری در ایران از آغاز به عنوان یک سازمان سیاسی به نفع انگلیس کار می کرد، به نحوی که اکثر مقامات مهم مملکتی یا فراماسون بودند و آن مقام به آنها داده می شد و یا پس از اشتغال فراماسون می شدند. پس، در ایران مهم ترین تشکیلات سیاسی اداره کنند کشور تا مدت ها همین تشکیلات فراماسونری بود که اشرافیت و خانواده های صاحب مقام و صاحب ثروت را زیر پوشش گرفته بود و منویات امپراتوری انگلیس را پیاده می کرد. یکی از بزرگترین جاسوسان انگلیس در خاورمیانه و حتی اروپا جمال الدین اسدآبادی بود که در کشورهای مختلف با نام های مختلف که قبلاً به آنها اشاره کردیم نامیده می شد. سید جمال الدین استاد اعظم فراماسونری که در بیش از ۹ لژ خاورمیانه و اروپا عضویت داشت یکی از بزرگترین جاسوسان انگلیس به شمار می رود و برای همین منظور، عکس او را با لباس استاد اعظمی فراماسونری در لژ همایون و سپس در لژ مولوی و همچنین در لژ بزرگ ملی ایران نصب شده بود و در حال حاضر نیز درمحل لژ فراماسونری اسدآبادی حکومت اسلامی نصب می باشد.

در دوران سلطنت محمدرضا شاه، او ابتدا اجازة تأسیس یک لژ فراماسونری به نام « لژ پهلوی » (همایون) را داد، که فردی به نام جواهری در رأس آن قرار داشت و ارنست پرون در این لژ فعال و همه کاره بود و رابط محمدرضا شاه با لژ محسوب می شد. بدنامی و سوء شهرت فراماسونری در ایران سبب می شد که رابطة محمدرضا شاه با آن به شدت پنهان نگاه داشته شود، ولی محمدرضا شاه در طول دوران خود همیشه از فراماسون ها حمایت می کرد و در جریان آنها قرار داشت و آنها نیز به شدت به سلطنت او علاقمند و وفادار بودند.

پس از ۲۸ مرداد ۳۲، به تدریج یک تیپ جدید آمریکایی در مقامات مملکتی پدید شد. این تیپ آمریکایی نظر خوشی به فراماسون های قدیمی و کهنه کار و تیپ انگلیسی نداشت. آنها برای خود فرهنگ خاصی داشتند و در محافل و مجامع خودشان جمع می شدند. محمدرضا شاه هر دو تیپ را تأیید می کرد و سعی می کرد با همة آنها روابط حسنه داشته باشد و برای شریف امامی، رئیس فراماسونری، احترام زیاد قائل بود.

 

در پایان آخرین ماه بهار ۱۳۳۴ لژ همایون با انعقاد آخرین جلسه و مذاکرات نهائی تعطیل و منحل شد. محمد خلیل جواهری که هنوز به قول، کرسی لژ روشنائی « مانند خدائی » بر اعمال رجال عضو لژ همایون نظارت می کرد از اول تیرماه ۱۳۳۴ شروع به تدارک مقدمات تشکیل لژ مولوی در ایران کرد و در این رابطه استاد اعظم گراند لژ ناسیونال فرانسه برای او نامه ای ارسال نمود:

آمریکایی ها از همان آغاز که ساواک را ایجاد کردند، خواستند که کلیة سازمان های سیاسی و غیر سیاسی و سازمان های بین المللی که در ایران شعبه دارند، در اداره کل سوم بررسی شود. این نظر آنها هم شامل فراماسونری می شد و هم شامل بهائیت. آمریکایی مستشار اداره کل سوم روی این بررسی نظارت می کرد و در واقع اطلاعات دست اول را خودش به « سیا » انتقال می داد. بدین ترتیب، آمریکایی ها توانستند از همان سال ۱۳۳۶ تشکیلات فراماسونری ایران را بشناسند و روی آن کار کنند. در اداره کل سوم یک شعبه به امور فراماسونری و چند جمعیت دیگر می پرداخت. این شعبه دو کارمند داشت که یکی رئیس شعبه و دیگری معاون شعبه بود. این شعبه هرازگاه (تقریباً هر شش ماه یکبار) یک بولتن نوبه ای مختص فراماسونری منتشر می کرد، که در آن فعالیت های ۶ ماهه فراماسونری، جلسات و بحث ها، تشکیلات رئیسه و تعداد اعضاء درج می شد. هرچند که محمدرضا شاه شخصاً در جریان مسائل فراماسونری قرار می گرفت، معهذا یک نسخه از این بولتن از طریق « دفتر ویژه اطلاعات » برای او ارسال می شد. فعالیت دیگر شعبة فوق در رابطه با فراماسونری این بود: در سازمان های دولتی، رئیسی که می دانست مرئوسش فراماسون است، برای این که بعدها از طرف ساواک اشکالی برایش فراهم نشود، صلاحیت او را از ساواک می پرسید و ساواک همیشه پاسخ می داد که « بی اشکال است ». البته نه سئوال کننده و نه پاسخ دهنده هیچکدام در مکاتبات خود به فراماسون بودن فرد اشاره نمی کردند. شاه رهبریت تمام لژهای فراماسونری ایران را بعهده داشت و به همین منظور تمام اطلاعات نشست لژها توسط ساواک به او گزارش می شد.

هویدا یک فراماسون بود و در دورة صدارت او ایران به عرصة تاخت و تاز لژهای رنگارنگ فراماسونری بدل شد. روابط دیرین و مرموز هویدا با ارنست وان هک، استاد اعظم فراماسونری فرانسه، نشان می دهد که هویدا به احتمال قریب به یقین در همان سالهای ۱۳۳۵- ۱۳۳۰ که در کاخ سازمان ملل در ژنو مستقر بود به جرگة فراماسونری پیوست و در بازگشت به ایران از حمایت نیرومند ماسون های داخلی و خارجی برخوردار شد. به یاد داشته باشیم، دو چهرة متنفذی که راه صعود هویدا را گشودند، رجبعلی منصور و عبدالله انتظام، از ارکان فراماسونری ایران بودند.

دربارة وابستگی هویدا به فراماسونری اسناد متعددی در اختیار است، که به معرفی این مجموعه می پردازیم:

۱- ۸ سند شرکت هویدا را در جلسات « لژ مولوی » در سال ۱۳۳۷ نشان می دهد و در یک سند از او با عنوان « استاد اعظم » لژ یاد شده است؛

۲- ۷ سند شرکت هویدا را در جلسات « لژ تهران » طی سالهای ۱۳۴۷- ۱۳۳۷ نشان می دهد و در یکی از این اسناد اشاره شده که در سال ۱۳۴۷ جلسات « لژ تهران » وابسته به لژ بزرگ اسکاتلند در منزل امیرعباس هویدا یا جواد منصور تشکیل می شده است.

۳- در ۵ سند به شرکت هویدا در جلسات « روشنایی » در سال های ۱۳۴۷- ۱۳۳۷ اشاره شده است.

۴- در ۲ سند شرکت هویدا و اسدالله علم و سپهبد نعمت الله نصیری (رئيس ساواک) و جمعی دیگر از بلندپایگان رژیم پهلوی در جلسات « لژ بزرگ ایران » (۱۳۵۰/۷/۱ و ۱۳۵۱/۷/۱۳) اعلام گردیده است.

۵- در ۲ سند، مورخ ۱۳۴۷/۱۲/۱۳ و ۱۳۴۸/۷/۲۴، به عضویت هویدا در « لژ کورش » اشاره شده است.

۶- در یک سند متعلق به سال ۱۳۵۲ عضویت هویدا در « لژ فروغی » اعلام گردیده است.

علاوه بر اسناد فوق، مدارک دیگری در اختیار ماست که نقش کلیدی هویدا را در فراماسونری ایران نشان می دهد. ذیلاً به درج مهم ترین این اسناد می پردازیم:

تأسیس « لژ بزرگ ایران » در اسفندماه  ۱۳۴۷:

به ساعت ۱۵ روز شنبه اول مارس ۱۹۶۹ مراسم تقدیس لژ بزرگ ایران در تهران انجام گردید. از لژ بزرگ ملی فرانسه برادران ایرانی در این تشریفات حضور داشتند:

برارد بسیار محترم ارنست وان هک استاد اعظم، برادر بسیار محترم آلک پارکر معاون استاد اعظم، برادر بسیار محترم شارل ویورل بزرگ سرپرست اول پیشین.

لژ بزرگ ایران شامل تمام لژهای بنایان آزاد منظم در ایران، لژهای منظم بزرگ ناحیه ای ایران تابع لژ بزرگ اسکاتلند و لژهای منظم بزرگ ناحیه ای ایران تابع لژ بزرگ ملی فرانسه و همچنین لژهای منفرد تابع لژهای بزرگ متحده آلمان می باشد.

از این رو هنگام انجام دادن تشریفات تقدیس لژ بزرگ ایران، برادر بسیار محترم سر رونالد اوریوئینگ استاد اعظم لژ بزرگ اسکاتلند در کرسی حضرت سلیمان قرار گرفت. برادر بسیار محترم ارنست وان هک در کرسی بزرگ سرپرست اول تقدیس کنند و برادر بسیار محترم ورنر رومر استاد اعظم لژهای بزرگ متحده آلمان در کرسی بزرگ سرپرست دوم تقدیس کنند قرار گرفتند.

پس از انجام یافتن تشریفات تقدیس لژ بزرگ ایران برادر بسیار محترم ورنر رومر استاد اعظم لژهای بزرگ ایران را اعلام سپس برادر بسیار محترم وان هک تشریفات استقرار برادر بسیار محترم شریف امامی را در کرسی حضرت سلیمان به عنوان استاد اعظم لژ بزرگ ایران انجام داد. پس از انجام گرفتن تشریفات برادران بسیار محترم زیر: برادر بسیار محترم دکتر سعید مالک استاد سابق لژ بزرگ ناحیه ای، برادر بسیار محترم محمد ساعد، برادر بسیار محترم عباس هویدا به سمت بزرگ استادان پیشین لژ بزرگ ایران انتخاب شدند، همچنین برادران بسیار محترم زیر: سراوریوئینگ، ارنست وان هک و ورنررومر به سمت استادان اعظم افتخاری لژ بزرگ ایران منصوب و مدال لژ بزرگ به آنان اهدا گردید. تشریفات انحلال لژ بزرگ ناحیه ای ایران تابع لژ بزرگ ملی فرانسه به روز ۴ شنبه ۲۶ فوریه ۱۹۶۹ در تهران انجام شد. در این تشریفات برادر بسیار محترم وان هک مدال شایستگی ماسونی لژ بزرگ ملی فرانسه را به برادر بسیار محترم دکتر سعید مالک اعطاء نمود ...

هیئت ماسونی فوق که در اسفند ۱۳۴۷ برای تأسیس « لژ بزرگ ایران » وارد تهران شد، سپس به اصفهان و شیراز مسافرت نمود:

روز ۱۳۴۷/۱۲/۱۳ فتح الله فرود دبیر اعظم لژ اعظم ناحیه ایران وابسته به لژ بزرگ اسکاتلند در مورد عزیمت عده ای از ماسون های خارجی به شیراز و نحوه پذیرائی آنان تلگرافی جهت مسئولین لژ فراماسونری شیراز مخابره کرد که در پایان اعلام داشته بود کلیه مخارج به عهده برادر هویدا می باشد (گزارش اداره کل سوم).

معاون دبیر لژ اعظم به دبیر لژ فراماسونری شیراز – رونوشت عباسقلی عرب شیبانی و علی اکبر خلیلی اعلام نموده ۱۳ برادر و ۷ بانو بامداد چهارم مارس (۱۳ اسفند) با هواپیمای ملی از اصفهان به شیراز وارد به کلیة برادران اطلاع دهید چهار ماشین سواری در اختیار آنان بگذارید، هفت اتاق ۲ نفره و ۶ اتاق یک نفره در یکی از هتل های خوب شیراز رزرو شود، منظور دیدن شیراز و پرسپولیس و زیارت برادران، کلیة مخارج به عهدة برادر هویدا می باشد، ۱۴ اسفند مراجعت می نمایند. (گزارش ساواک فارس به اداره کل سوم – ۱۳۴۷/۱۲/۳).

رونوشت ویژه ساواک دربارة بازگشت وان هک به فرانسه چنین اطلاع می دهد:

ارنست وان هک استاد اعظم لژ بزرگ ملی فرانسه که به منظور شرکت در مراسم تأسیس و تشکیل لژ بزرگ ایران در اسفندماه سال ۴۷ به ایران آمده بود پس از مراجعت به کشور خویش ضمن تسلیم گزارشی به لژ بزرگ ملی فرانسه اعلام نموده: « ... پس از انجام تشریفات تقدیس لژ بزرگ ایران، برادر بسیار محترم ورنر رومر تأسیس لژ بزرگ ایران را اعلام و پس از آن برادران بسیار محترم دکتر سعید مالک، محمد ساعد، امیرعباس هویدا و دکتر حسن امامی به سمت بزرگ استادان پیشین لژ بزرگ ایران انتخاب شدند. »

 

تعدادی از فراماسون ها در دولت هویدا:

اداره کل سوم در تاریخ ۱۳۵۲/۲/۸ اسامی وزراء کابینة هویدا را به شرح زیر اعلام داشت: امیرعباس هویدا (لژ تهران محمود قوام صدری وزیر مشاور، نصیر عصار معاون نخست وزیر (لژ ژاندارک حسن زاهدی وزیر کشور (لژ اهواز منوچهر پروتو وزیر دادگستری (لژ کورش مجید رهنما وزیر علوم و آموزش عالی (لژ تهران فتح الله ستوده وزیر پست و تلگراف و تلفن (لژ ژاندارک مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر (لژ کورش ایرج وحیدی وزیر کشاورزی (لژ خیام جواد منصور وزیر اطلاعات (لژ کورش هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد (لژ خیام).

در تاریخ ۱۳۵۲/۶/۳۱ مأمور ویژه ساواک اسامی اعضاء « لژ فروغی » که جلسات خود را در محل انجمن رازی تشکیل می دهند، به شرح زیر اعلام داشته است: دکتر سید حسن امامی، مصطفی تجدد، اسدالله صوفی، دکتر رضا فلاح، محمود قوام صدر، دکتر ایرج وحیدی، جواد منصور، دکتر فرهنگ مهر، دکتر سعید مالک، دکتر ناصر یگانه، علی مرندی، تیمسار عبدالله ظلی، رشید حائری، عباسعلی گلشائیان، عبدالله سعیدی، هوشنگ قربانی، علی اصغر سلسبیلی، دکتر جواد قدر، منوچهر صانعی، علی اکبر صادق، چنگیز کفائی.

احداث ساختمان فراماسونری

قطعه زمینی که قرار بود در تهرانپارس خریداری شود به علت نامعلومی معامله مربوط انجام نشد و اخیراً یک قطعه زمین به مساحت ۱۵۰۰۰ متر مربع از زمین های اداره اوقاف در نزدیک میدان شهیاد را به مبلغ ۶۰۰ هزار تومان از قرار متری ۴۰ تومان خریداری گردیده است. در بین اعضاء فراماسونری شایع است که بهاء زمین فوق را شاهنشاه آریامهر مرحمت فرموده و آقایان نخست وزیر (هویدا) و مهندس شریف امامی اقدامات لازم را در جهت خرید زمین از آقای عصار معاون نخست وزیر و سرپرست سازمان اوقاف به عمل آورده اند. (گزارش ساواک – ۱۳۴۹/۱۰/۱۲).

طبق اوامر اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر زمین های اطراف میدان شهیاد در اختیار ارتش قرار گرفته و به همین جهت لژ بزرگ ایران در نظر دارد زمینی در اطراف تهرانپارس تهیه و عملیات ساختمانی آن را شروع نماید. ضمناً گفته می شود آقای هویدا نخست وزیر سابق تحت پوشش بودجه عملیات ساختمانی لژ بزرگ ایران را تقدیم مجلس و به تصویب رسانیده است. (گزارش به ساواک ۱۳۵۶/۹/۱۴).

خاطرات تاج الملوک
« چرا انگلیسی ها سه بار دست به تعویض شاه در ایران زدند؟»

چرا انگليسی‌ها سه بار در ايران دست به تعويض شاه زدند؟ يكبار احمد شاه را بردند و يكبار رضا ) شاه( را بردند و يكبار هم محمدرضا)  شاه(  را؟!!

خوب شما ببينيد چطور اسدالله علم با كمال شهامت به محمدرضا می‌گفت كه مشير و مشاور دولت فخيمه انگلستان است. علم از ملكه انگلستان لقب اشرافی لرد و سر گرفته بود و خلاصه لقبی در انگلستان نبود كه به او نداده باشند!

يك پدرسوخته ديگری بود به نام « شاپورجی ریپوتر» كه با پررويی به محمدرضا می‌گفت من قبل از اينكه تبعه ايران باشم نوكر ملكه انگلستان هستم !

ما از امثال اين آدم‌ها كه جاسوس و نوكر آشكار و يا پنهان انگليسی‌ها و آمريكايی‌ها بودند دور و برمان زياد داشتيم.

گاهی به محمدرضا می‌گفتم چرا با علم به اينكه می‌دانی اين پدرسوخته‌ها نوكر اجنبی هستند آنها را اخراج نمی كنی؟

محمدرضا می‌گفت: چه فايده‌ای بر اخراج آنها مترتب است؟ اينها را اخراج كنم ده‌ها نفرديگر را اطرافم قرارمی دهند. بگذاريد اينها باشند تا خيال دولت‌های خارجی ازحسن انجام امور در ايران راحت باشد!

آمريكا برای دادن كمك‌های اقتصادی شرط می‌گذاشت كه بايد فلان شخص بشود رئيس سازمان برنامه و بودجه. اصلاً  خدمت شما عرض كنم كه اين سازمان برنامه و بودجه در ايران وجود نداشت و آمريكايی‌ها آن را درست كردند.

مثلاً ارتش ايران احتياج به توپ و تانك داشت. می‌گفتند می‌دهم به شرط آنكه فلان كس بشود رئيس ستاد ارتش.

حالا من خواهشم اين است كه بين آدم‌ها چهارتا مرد پيدا شود و قبل از مرگ بيايند اسم نيكی برای خودشان درست كنند وخاطرات خود را صاف و راست و پوست كنده بنويسند و بگويند كه چه دستوراتی گرفتند و چه می‌كردند! خوب، همين آقای ارتشبد قره باغی آمد بيمارستان دست مرا بوسيد و درخواست بخشش كرد. خوب است اين آقای قره باغی خاطراتش را بنويسد و بگويد چرا به ولينعمت خود خيانت كرد و ارتش را تسليم متجاسرين كرد. ارتش را چه كسی تسليم كرد. همين عباس قره باغی كه ما به او عباس پشگل می‌گفتيم. مدتها مأمور اداره اسواران گارد بود و ما رفتيم در « مانژ » فرح آباد (میدان اسبدوانی فرح آباد) كه متعلق به گارد جاودان بود، آنجا اسب سواری می‌كرديم واين عباس قره باغی هميشه بوی پهن و پشگل وسرگين اسب واستر می داد. در بين افسران هم جزو ‌بی‌سوادها بود. محمدرضا دست اين آدم را گرفت و او را بالا كشيد و كرد رئيس ستاد بزرگ ارتش.

آنوقت همين آدم اعلام ‌بی‌طرفی كرد و ارتش را ازخيابان‌ها به پادگان‌ها برگرداند. بعد هم دركمال امنيت آمد به خارج. آمد نيويورك دست مرا بوسيد و گفت: من بی‌تقصيربودم. آمريكائی‌ها به من گفتند ارتش را برگردانم به پادگان‌ها!

اينطوركه می‌گفت يك ژنرال آمريكائی به تهران رفته ومهار ارتش را در دست گرفته وخواستار برگرداندن ارتش به پادگانها شده بود. موقعی كه ما در سال ۱۳۵۶ به آمريكا آمديم اول رفتيم به كاليفرنيا در ملك خصوصی شمس ساكن شديم يك روز دانشجويان ايرانی كه تحريك شده بودند به ملك شمس حمله كردند و ماشين‌های ما را هم خرد كردند.

من شب از اردشير زاهدی پرسيدم چطوردولت آمريكا با اينهمه پليس و نيروی امنيتی نمی تواند جلوی خانه ما را حفظ كند. اردشير خان زاهدی گفت:‌ بی‌پرده بايد بگويم كه در اينجا (آمريكا) آب از آب تكان نمی خورد مگر با اطلاع و علم اف. بی.‌ای و ساير ادارات امنيتی ! يعنی اينكه خود آمريكايی‌ها اين عده را دلالت كرده بودند جلوی خانه ما تظاهرات كنند !

حالا خوب است برويد با خود اردشيرخان هم مصاحبه كنيد. خدمت شما عرض كنم كه سيزده سال تمام اميرعباس هويدا نخست وزيرمملكت بود.

اول ازهمه بگويم كه محمدرضا نمی خواست هويدا را نخست وزيركند. بعد هم كه او را نخست وزير كرد همان سال اول می‌خواست او را بردارد. اما افراد عادی وعوام نمی دانند كه پشت پرده سياست چه خبر است. خيلی از مملكت‌های نفتی خاورميانه صد در صد در دست آنها است. همين عربستان سعودی و يا كويت و يا شيخ نشين‌های منطقه. بعد ازجنگ جهانی دوم به شركت‌های نفتی يك رقيب تازه نفس هم اضافه شد و آن فروشندگان اسلحه بودند.

شما خيال می‌كنيد چند دفعه كه به طرف محمدرضا تيرانداختند اين تيراندازی‌ها از جانب چه كسانی بود؟ به محض آنكه يك نافرمانی می‌ديدند تير می انداختند. ماجرای تيراندازی به طرف محمدرضا همه از طرف نفتی‌ها بود.

همه اين امرای ارتش و رجال سياسی مملكت با خارجی زد و بند داشتند و اصلاً بعضی از آنها مثل جمشيد آموزگار تبعه آمريكا بودند !

بله! خيلی‌ها نمی دانند كه بسياری از اين آقايان تبعه آمريكا يا انگلستان و به اصطلاح معروف دومليتی بودند.

گاهی اوقات بعضی اشخاص كه به ما وفادار بودند می‌آمدند و اطلاع می‌دادند كه هرشب در منزل سفير آمريكا يا سفير انگلستان يا فلان كشور خارجی جلسه است و آقايان وزرا و امرا ارتش با سفيركبيرآمريكا يا انگليس مشاوره رايزنی می‌كنند وخط و ربط می‌دهند و خط و ربط می‌گيرند ! ساواك هم هر روز صبح اول وقت گزارش اين ملاقات‌ها را روی ميز كار محمدرضا می‌گذاشت.

من البته در جريان ريزكارها نبودم. بخصوص از سالهای ۱۳۴۰ به بعد زياد در امر سياسی مملكت تحقيق و بررسی نمی كردم و دنبال استطلاع از امورات كشور نبودم. اما جسته وگريخته در جريان مسائل قرارمی گرفتم.

يك روز محمدرضا كه خيلی ناراحت بود به من گفت: مادرجان! مرده شور اين سلطنت را ببرد كه من شاه و فرمانده كل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپيما‌های ما را برده اند ويتنام.

آن موقع جنگ ويتنام بود و آمريكائی‌ها كه از قديم در ايران نظامی داشتند هر وقت احتياج پيدا می‌كردند از پايگاههای ايران و امكانات ايران با صلاحديد خود استفاده می‌كردند و حتی اگر احتياج داشتند از هواپيماها و يدكی‌های ما استفاده می‌كردند. برای پشتيبانی از نيروهای خودشان در ويتنام.

حالا بماند كه چقدر سوخت مجانی می‌زدند و اصلاً كل بنزين هواپيماها و سوخت كشتی‌هايشان را از ايران می‌بردند ...

همين آقای ارتشبد نعمت اله نصيری كه ما به او می‌گفتيم نعمت خرگردن او يك گردن كلفتی مثل خر داشت! می‌آمد خدمت محمدرضا، وگاهی من هم در اين ملاقات‌ها بودم، می‌گفت آمريكايی‌ها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسته اند!

محمدرضا می‌گفت بدهيد!

روابط تجاری ایران با جهان از سال ۱۳۴۵

روابط ایران در این زمان با کشورهای کمونیستی بسیار حسنه بود چرا که این کشورها تحت حمایت انگلیس بودند.

در ۷ تیرماه ۱۳۴۵ وزارت آب و برق ۱۳ دستگاه مولد برق از یک شرکت انگلیسی خریداری می کند و در همین زمان قرارداد ایران و شوروی در مورد ایجاد تأسیسات ذوب آهن و تأسیسات لوله کشی گاز در ایران، در تهران امضاء و مبادله می شود و در همین ماه « ایون گئورکی مورر » نخست وزیر رومانی در رأس یک هیئت ۱۵ نفره به ایران آمد.

دکتر اقبال مدیر عامل شرکت نفت ایران در ۵ شهریور سال ۱۳۴۵ اعلام می کند، یک قرارداد تازة نفتی بین ایران با گروه نفتی فرانسه (اراپ) منعقد گردید به موجب این قرارداد ایران برای اولین بار اصل عاملیت و مشارکت را در روابط خود با شرکت های نفتی کنار گذاشته و به عنوان کارفرما حاکمیت خود را بر شرکت های نفتی اعمال می کند.

در ۱۰ شهریور ماه ۱۳۴۵ شاه و فرح برای یک دیدار رسمی عازم کشورهای بلغارستان، مجارستان و لهستان شدند.

در ۷ آذر ماه ۱۳۴۵ مذاکرات نفت تهران با نمایندگان اعزامی کنسرسیوم بین المللی نفت که دو گروه و جمعاً هفت نفر بودند (هفت خواهران) و از ۳۰ آبان ماه آغاز شده بود به نتیجه می رسد و طی اعلامیه ای گفته می شود که بین طرفین توافق حاصل گردیده است و تهران را به قصد لندن ترک می کنند. در همین ماه هویدا در مجلس شورای ملی اعلام می کند که مساعی ایران برای احقاق حقوق از کنسرسیوم نفت به نتیجه رسید. در این پیروزی امتیازات به دست آوردة ایران به قرار زیر است:

۱- تولیدات سالیانه نفت جنوب افزایش می یابد.

۲- ۲۵۰۰۰ مایل از اراضی تحت امتیاز به ایران مسترد می شود.

۳- هر مقدار نفت اضافی که شرکت نفت برای فروش در بازارهای آزاد لازم داشته باشد تحویل ایران خواهد شد.

در این زمان دولت فرانسه سیصد میلیون فرانک به ایران اعتبار داد.

در ۱۱ اسفند ماه ۱۳۴۵ اولین موافقتنامه پنج ساله ایران و شوروی در تهران امضاء شد. طبق این موافقتنامه مقرر شد طی پنج سال آینده، ایران و شوروی ۵۴۰ میلیون دلار کالا مبادله کنند. در همین سال درآمد نفت ایران بالغ بر ۲۱۷/۲۰۰/۰۰۰ پوند بوده است و بودجة کل کشور در ۲۸ اسفند ماه همین سال بالغ بر ۱۴۵ میلیارد ریال هزینه بر درآمد به تصویب رسید.

در روز ۱۶ فروردین ۱۳۴۶ یک هیئت عالیرتبه اقتصادی شوروی به ریاست « بایباکف » معاون نخست وزیر آن کشور وارد تهران شد تا پیرامون مسائل مربوط به لوله کشی گاز و انتقال آن به شوروی مذاکره کنند. مذاکراتی نیز برای فروش نفت بین ایران و شوروی آغاز می شود و قرار شد شوروی در اکتشاف نفت شمال ایران مشارکت کند و همچنین قرارداد خرید ۲۰ هزار تن شکر سفید بین ایران و شوروی امضاء می شود (۲۶ فروردین ۱۳۴۶).

در طی روابط با کشورهای کمونیستی در ۳ اردیبهشت همین سال قائم مقام نخست وزیر رومانی برای مذاکرات اقتصادی وارد تهران می شود و پس از چند روز رئیس جمهور رومانی و همسرش وارد تهران می شوند و بعد رومانی در ایران نمایشگاه دائمی تأسیس می کند. بلغارستان نیز در تهران یک نمایشگاه صنعتی دایر می کند و ایران ۷۵ هزار تن نفت به بلغارستان می فروشد (اردیبهشت ماه ۱۳۴۶).

در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۴۶ کارخانه اتومبیل سازی (ایران ناسیونال) که از انگلیس خریداری شده بود شروع به کار می کند. محصولات این کارخانه عبارتند از اتوبوس، وانت و سواری. دولت، قیمت هر دستگاه اتومبیل سواری را ۱۴۹۰۰۰ ریال تعیین می کند و در سال بعد (۱۰ مهرماه ۱۳۴۷) ایران ناسیونال ۵۰ میلیون لیره موتور هیلمن از انگلستان توسط اردشیر زاهدی خریداری می کند و کمیسیون آن نیز به زاهدی پرداخت می شود.

در پیرو روابط صمیمانه اقتصادی با کشورهای کمونیستی شاه به چکسلواکی می رود و بین ایران و چکسلواکی چندین قرارداد بازرگانی و صنعتی امضاء و مبادله می شود (۱۰ خرداد ۱۳۴۶).

در پیرو نزدیکی شدید اقتصادی با کشورهای کمونیستی قرارداد تأسیس کارخانة ذوب آهن در اصفهان با دولت روسیه شوروی بسته می شود و در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۴۶ بنای آن گذارده می شود.

در روز ۳۰ فروردین ۱۳۴۷ نمایندگان کنسرسیوم با اختیار تام وارد تهران شدند و بعد از جلساتی با نمایندگان ایران، به توافق کامل رسیدند و درآمد نفتی ایران افزایش یافت.

در این زمان ایران سرمایه گذاری خود را در ایجاد مراکز و نیروگاه های اتمی شروع می کند و با فرانسه در تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۴۷ برای استخراج اورانیوم قرارداد می بندد و در همین زمان بانک جهانی ۳۰ میلیون دلار به ایران وام می دهد.

دو ماه بعد موافقتنامة بازرگانی پنج ساله بین ایران و مجارستان امضاء می شود و ایران سی هزار تن آهن از مجارستان خریداری می کند و رومانی نیز صد میلیون دلار اعتبار در تیرماه ۱۳۴۸ به دولت ایران می دهد. بانک بین المللی ترمیم و توسعه، هشتاد میلیون دلار وام به بانک مرکزی ایران می دهد (۲۵ مردادماه) ولی با این حال دولت ایران در آبان ماه، مبلغ دویست میلیون تومان اوراق قرضة ملی منتشر می کند که این ضعف اقتصادی دولت ایران را نمایان می سازد.

در ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۴۹ آلمان ۵۱ میلیون تومان به ایران اعتبار خرید کالا می دهد. حدود یک ماه بعد آمریکا نیز ۲۹ میلیون دلار وام برای خرید تسلیحات به ایران می دهد. در مرداد ماه، ایران از بانک بین المللی ۵۰ میلیون دلار وام می گیرد و بعد بزرگترین موافقتنامة اقتصادی ایران و شوروی از جمله  قرارداد فروش گاز امضاء می شود و در ۶ آبان ماه صدور گاز ایران به شوروی طی مراسمی آغاز شد.

در ۵ شهریور ماه ۴۹ وزارت آب و برق یک قرارداد ۳۸۰ میلیون ریالی با دولت چکسلواکی برای خرید و نصب ۴۸ دستگاه دیزل ژنراتور برق منعقد نمود.

بدنبال مذاکرات چند روزة نمایندگان ایران در کنسرسیوم سهم ایران از درآمد نفت ۶۱ درصد و کنسرسیوم ۳۹ درصد شد با توجه به اینکه مخارج کاوش، استخراج، حمل و نقل و پخش که توسط کمپانی های بین المللی صورت می گرفت حدوداً ۱۵ درصد افزایش پیدا کرده بود (۲۷آبان ۴۹). با این وجود ایران ۱۵۰ میلیون دلار اعتبار از بانک های اروپائی و آمریکائی و آسیائي در ۲۷ خرداد ۱۳۵۰ دریافت می دارد.

در ۲ فروردین ماه ۱۳۵۲ هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد ملی برای امضای یک موافقتنامة بازرگانی بین ایران و جمهوری خلق چین در رأس هیئتی به پکن عزیمت کرد. ایران و جمهوری خلق چین (انگلوفیل) اولین موافقتنامة بازرگانی را در پکن امضاء کردند. در این قرارداد برای اولین بار، ریال مبنای محاسبات بازرگانی بین دو کشور قرار گرفت. از این پس ایران و جمهوری خلق چین اتوبوس، کامیون، وانت، کود شیمیائی، ماشین های کشاورزی، روغن نباتی و پودر رختشوئی صادر می کند. در عوض ایران، کاغذ، لوازم تحریر، چای و مواد غذائی دریافت می دارد.

در ۷ آذرماه، کنفرانس سرمایه گذاری ایران و انگلیس با شرکت وزرای اقتصاد دو کشور در تخت جمشید به کار خود خاتمه داد. به موجب موافقتنامه ای که امضا و مبادله شد، پانزده طرح بزرگ تولیدی و اقتصادی در ایران پیاده خواهد شد و طبق یکی از قراردادها ایران در مقابل ۱۱۰ میلیون لیره نفت بر مبنای هر بشکه ۷ دلار، کالاهای مختلف دریافت خواهد کرد. از بلغارستان نیز یک هیئت دولتی بلندپایة بازرگانی به ایران آمد.

در واشنگتن اعلام شد، دولت ایران با امضای یک قرارداد، وام ۲۰۰ میلیون دلاری به بانک جهانی داده است (۴ فروردین ۱۳۵۳).

در شرایطی که کشاورزی در کشور رو به انحطاط می رفت و کمبود گندم روز به روز در کشور احساس می شد، دولت خرید گندم خود را از کشورهای دیگر همچنان افزایش می داد ولی هیچگونه برنامه ای برای افزایش کشت گندم و اصولاً کشاورزی در مملکت وجود نداشت. به علت خالی بودن سیلوهای کشور، وزارت بازرگانی ۵۰۰ هزار تن گندم و ۶۰ هزار تن برنج خریداری می کند. تا آخر همین ماه (خراداد ماه ۵۳) میزان خرید گندم تا یک میلیون تن رسید.

 در تاریخ ۲۸ آبان ماه ۱۳۵۳ اولین موافقتنامه و قرارداد همکاری انرژی اتمی ایران با فرانسه به امضاء رسید. به موجب این قرارداد ایران دو رآکتور اتمی مولد برق از فرانسه خریداری خواهد نمود. دو روز بعد از این قرارداد ژاک شیراک نخست وزیر فرانسه برای یک دیدار رسمی وارد تهران می شود.

هویدا بودجة کشور را به مبلغ ۲۴۴۵ میلیارد ریال تقدیم مجلس می کند که موافقت می شود.

در تاریخ ۲۱ دی ماه ۵۴ به موجب قراردادی که بین ایران و ژاپن در تهران به امضاء رسید دو کشور تا میزان ۱/۸ میلیارد دلار در صنایع پتروشیمی و نفت سرمایه گذاری می کنند و پس از چند روز شرکت ملی نفت اعلام کرد: کنسرسیوم نفت ظرف یک سال روزانه ۷۴۰ هزار بشکه کمتر از میزان تعهد خود از ایران نفت خریده است (بهتر است به این صورت ذکر شود که روزانه ۷۴۰ هزار بشکه بیشتر از آنچه در حسابرسی کنسرسیوم اعلام شده بود نفت استخراج کرده است و سهم ایران را بابت امتیاز نفت پرداخت نکرده بود). کنسرسیوم بابت این اختلاص ۱۵۰ میلیون دلار به ایران بدهکار است.

در ۲۳ دی ماه ۱۳۵۵، یک قرارداد بزرگ اقتصادی و صنعتی بین ایران و انگلیس به امضاء می رسد و به موجب آن دولت انگلیس در صنایع اتومبیل سازی، برقی کردن راه آهن و ایجاد ناوشکن نفت کش، مونتاژ تراکتور و موتور دیزل در ایران سرمایه گذاری خواهد کرد. در همین روز اعلام شد ایران در سال گذشته یک میلیارد دلار کالا از انگلیس وارد کشور کرده و صادرات غیرنفتی ایران به این کشور ۱۴ میلیون دلار بوده است.

ارتشبد خاتم (خاتمی)

در ۲۲ تیرماه ۱۳۴۷ سپهبد محمد خاتم (خاتمی) فرماندة نیروی هوایی به درجة ارتشبدی ارتقاء یافت. وی ظرف ۱۷ سال از سرگردی به ارتشبدی رسید و در این مدت هفت درجه را پشت سرگذاشت و جوان ترین ارتشبد ایران بود.

در ۲۱ شهریور ماه ۱۳۵۴ ارتشبد خاتم فرمانده نیروی هوائی هنگام پرواز با کایت در نزدیکی پایگاه وحدتی سقوط کرد و کشته شد.

در اینجا باید اشاره شود که یک « طرح اضطراری » از طرف آمریکایی ها برای جانشینی شاه، موجود بود که سال ها قبل از سقوط رژیم سلطنتی، در اوایل سال ۱۹۷۵ آماده شده بود و گویا خاتم در این پروژه مسئولیت هایی بعهده داشت.

برادر سرهنگ هوایی مرتضی طلوعی (که در آن زمان رئیس انتشارات نیروی هوایی بود) چنین می گوید:

« نخستین بار بعد از مرگ اسرارآمیز ارتشبد خاتم (خاتمی) فرماندة نیروی هوائی زمان شاه، از وجود چنین طرحی اطلاع یافتم ولی برادر من مرتضی طلوعی سرهنگ هوائي، ضمن اشاره به این مطلب که مرگ فرماندة نیروی هوائی « طبیعی به نظر نمی رسد » به من گفت که احتمالاً طرح کودتائی در بین بوده، ولی مصراً از من خواست که در این مورد سخنی بیان نکنم چون افشای این قضیه ممکن است خیلی برایش گران تمام شود.

در آن زمان به خواهش برادرم که حق پدری بر گردن من داشت، دم فرو بستم و با نزدیک ترین کسان خود هم از آن سخنی بر زبان نیاوردم، تا اینکه بعد از انقلاب که آب ها از آسیاب افتاده و او هم بازنشسته و خانه نشین شده بود دوباره این موضوع را پی گیری کردم. برادرم گفت در آن زمان من فکر می کردم طرح کودتایی از طرف خاتم در بین بوده، چون رفتار او از ۵ ماه قبل از مرگش به کلی تغییر کرده بود و مرگ او هم بر خلاف آنچه وانمود کردند تصادفی نبود و در نتیجة یک خرابکاری عمدی در کایت او، به قتل رسید ... بعدها اطلاع یافتم که آمریکایی ها یک طرح اضطراری برای جانشینی شاه داشته اند و خاتم مجری آن بوده است. این قضیه از طریقی که من از آن اطلاع ندارم به گوش شاه می رسد، شاه به خاتم ظنین می شود و او را از میان بر می دارد. البته من این مطالب را تا زمان مرگ برادرم تا مرداد ۱۳۷۱ بیان ننمودم. »

باید اشاره شود در یادداشت های علم به مناسبت مرگ ارتشبد خاتم نکته هایی هرچند به ابهام مطرح شده است که خواننده را سخت به شگفتی و به میان آوردن پرسش های بسیاری بر می انگیزد. روز جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۵۴، خاتم که چند سالی بود در روزهای تعطیل برای اسکی آبی به دریاچه سد دز می رفت، هنگام پرواز با گلایدار ناگهان چندین بار به صخره های کنار دریاچه خورد و جان سپرد. خاتم از نزدیکان و سرسپردگان شاه به شمار می آمد و در مرداد ماه ۱۳۳۲ با خلبانی هواپیمایی که شاه را به بغداد برد، در عمل، وفاداری خود را ثابت کرده بود. علم مطمئن بود که این رویداد، شاه را بسیار متأثر کرده است و روز بعد به او پیشنهاد کرد کمیسیونی از سوی ارتش برای بررسی علت این حادثه تعیین شود، به ویژه که روایت های ضد و نقیضی دربارة آن به گوش می رسید. از یک سو گفته می شد که باد او را به صخره زده است و از سوی دیگر برخی می گفتند که بادی در میان نبوده و بال های گلایدر یکباره جدا شده و خاتم مانند سنگ پائین افتاده است، شاید هم خرابکاری در میان بوده است. شاه پیشنهاد علم را پذیرفت و دستور داد در ارتش، کمیسیونی را مأمور رسیدگی این امر کند. ولی شاه در ضمن می افزاید « اگر خود بدون بال پائین افتاده و باد باعث آن نبوده، خودش بال های خود را باز کرده و قصد خودکشی داشته است. من عرض کردم که او از چیزی ناراحتی نداشت؟ فرمودند چرا یکی دو ماه اخیر ناراحت بود ... » علم در شگفت بود که چرا شاه هیچ گونه ناراحتی از خود نشان نمی دهد و چند شب بعد که سر شام، شهبانو فرح بی احتیاطی های شاه در راندن هواپیما و هلی کوپتر و سرنوشت خاتم را یاد آور شد « جای تعجب است که باز شاهنشاه تکرار فرمودند که این اواخر خاتمی وضع روحی متعادلی نداشت ». یک هفته بعد شاه راز خود را به علم فاش کرد: « راجع به ارتش و همچنین مرحوم خاتم مسائلی فرمودند که به نظرم دیگر خیلی محرمانه است و باید با من به خاک برود ... البته شاهنشاه روی ارتش خیلی حساب می کنند و جزئیات امور ارتش و امرای ارتش و همه چیز را در قلب خود می دانند که واقعاً مایة حیرت است. چند ماه بعد از آن باز هم شاه موضوع دارایی خاتم را که گفته می شد حدود صد میلیون دلار است پیش کشید، ولی علم چنین رقمی را گزاف دانست، با این همه خود علم نیز در تردید بود چون معمولاً شاهنشاه بدون مطالعه و تعمق چیزی نمی فرمایند. ولی اعتقاد داشتند اگر مدارکی دال بر سوء استفادة خاتم به دست بیاید اموال او باید به نفع دولت ضبط شود.

شاه به سوء استفادة اطرافیان خود چندان اهمیتی نمی داد و چه بسا آن را برای در دست داشتن این گونه کسان سودمند نیز می دانست ... حال چه پیش آمدی موجب شده بود که در مورد خاتم با اصرار قضیه را پی گیری کند روشن نیست، ولی به هر صورت بی گمان با افسردگی خاتم در واپسین ماههای زندگی او و درددل باورنکردنی شاه به علم دربارة ارتش بی ارتباط نیست. با این که علم در این باره بسیار گنگ و سربسته سخن می گوید، ولی جملة « اگر این تسلط شاهنشاه به امور داخلی این کشور و این جزئیات نبود، نمی دانم امروز کشور ما کجا می بود ... » بسیار پرمعنا و حاکی از ماجرای بسیار مهمی – دست کم از دید شاه – است که شاید هرگز دانسته نشود ... »

نویسندة مقدمة یادداشت های علم سپس خود به احتمال وجود یک طرح خاص از طرف آمریکائی ها برای ایران، که آن را « طرح روز مبادا » یا  Contingency Plan می خواند و نقش خاتم در این طرح، که به موجب آن پیش بینی شده بود « در صورت لزوم ارتش ایران زمام امور را به دست بگیرد » اشاره می کند، ولی معتقد است که « به احتمال زیاد خاتم خود نیز به روشنی از این طرح محرمانه آگاه نبود، وگرنه خودش موضوع را به شاه گزارش می داد ...

علت انتخاب خاتم برای طرح اضطراری، یا به اصطلاحی که نویسندة مقدمة یادداشت های علم به کار برده « طرح روز مبادا »، علاوه بر سرسپردگی خاتم به آمریکائی ها و جسارت او در اجرای طرح مورد نظر، قرابت او به شاه بوده و آمریکائی ها تصور می کردند که شاه به شوهر خواهر خود و کسی که در میان نظامیان بیش از همه به او نزدیک بوده ظنین نخواهد شد، و گرنه خاتم از نظر فساد مالی و اخلاقی، (که آمریکائی ها ظاهراً بیش از هر چیز به آن اهمیت می دهند) دست همه را از پشت بسته بود. سوء استفاده های مالی او فقط منحصر به گرفتن کمیسیون از کارخانه های سازندة هواپیما نبود. خاتم در سال های آخر به زمین خواری افتاده بود، به این معنی که زمین های وسیعی را در اطراف تهران و شهرهای بزرگ ضبط و غصب می کرد و بعد به عنوان احداث فرودگاه های نظامی جدید این زمین های بی ارزش را از بودجة نیروی هوائی خریداری می کرد و به حساب های ارزی خود در بانک های خارج می ریخت. بعد از مرگ او ثروتش به خواهر کوچک تر شاه فاطمه رسید، که او هم در سال ۱۳۶۷ به بیماری سرطان درگذشت.

خرید اسلحه دوران محمدرضا شاه از آمریکا و انگلیس

در ۵ شهریور ۱۳۴۵ ایران قرارداد خرید اسلحه از انگلیس را امضاء می کند.

ريچارد نيكسون رئيس‌جمهور وقت آمريكا همراه با هنري كيسينجر مشاور امنيت ملي آن كشور پس از پايان ملاقات با رهبران شوروي در مسكو طي روزهاي 10 و 11 خرداد 1351/ 30 و 31 مه 1972 وارد تهران شدند و با شاه ملاقات و مذاكرات دوستانه‌اي انجام دادند.

شواهد موجود حاكي از گسترش روابط دوستانه بي سابقه ميان شاه و آمريكا بود. طي اين ملاقاتها ريچارد نيكسون ضمن تمجيد از رهبري شاه و نقش او در تحكيم و تثبيت امنيت منطقه خليج فارس قول داد « كه او هرگونه سلاح غيرهسته‌اي را كه بخواهد مي‌تواند از آمريكا خريداري نمايد». اين قول مساعد نيكسون فرصت مغتنم و در واقع شعف‌انگيزي در اختيار شاه قرار داد تا براي خريد آخرين تجهيزات پيشرفته نظامي از آن كشور، خوابهاي طلايي‌اش را در عالم واقع تعبير كند. در اين ميان بالاخص وزارت دفاع و وزارت امور خارجه آمريكا به دستور رئيس‌جمهور « از روند نظارت بر فروش تسليحات (به ايران) معاف شدند » و در همان حال سياست فروش اسلحه به ايران « براي توليدكنندگان اسلحه در آمريكا و سه بخشي كه مسئول تهيه ساز و برگ نظامي در آمريكا هستند و سازمان كمكهاي امنيت دفاعي يك منبع ثروت بادآورده شد».

در همان حال هنري كيسينجر به وزراي دفاع و خارجه آمريكا تذكر داد كه از آن پس « طبق معمول به طور كلي خريد ساز و برگ نظامي در درجه نخست بايد به درخواست دولت ايران واگذار شود». به رغم دستور اكيد نيكسون، پنتاگون هشدار داد كه « ايالات متحده خود را متعهد به فروش F-14 و F-15 به ايران نكند و بمب هاي هدايت‌شونده با ليزر در اختيار شاه قرار ندهد » اما نيكسون و كيسينجر به اين هشدارها توجهي نشان ندادند.

بدين ترتيب شاه بالاخص، امكان يافت براي خريد جتهاي جنگنده F-14 تام كت كه « در آن زمان پيچيده‌ترين و گرانترين جت جنگنده در دنيا بود » با كمپاني گرومن به توافق لازم دست يابد. بدين ترتيب طي سالهاي 1351-1356ش / 1972-1977م تجهيزات پيشرفته نظامي فراواني از سوي شاه به كمپاني هاي اسلحه‌سازي آمريكايي سفارش داده شد و ميزان فروش اسلحه آمريكايي به شاه طي اين فاصله زماني به بيش از 2/16 ميليارد دلار بالغ شد و به تبع آن بودجه نظامي ايران كه در سال 1351ش / 1972م حدود 4/1 ميليارد دلار بود در سال 1356ش/ 1977م به 4/9 ميليارد دلار رسيد « يعني افزايشي برابر 680 درصد».

براساس آمارهاي موجود در سال 1356ش بودجه نظامي ايران « برابر 40 درصد بودجه كل كشور بود». روند خريد سيل‌آساي اسلحه فقط زماني شدت قابل توجهي گرفت كه در سال 1352ش/ 1973 قيمت نفت به حدود 4 برابر افزايش يافت و به دنبال آن عايدات نفتي ايران نيز از 4 ميليارد دلار در سال به رقم 20 ميليارد دلار افزون شد.

در واقع « هم نيكسون و هم كيسينجر، دادن اختيارات تام نظامي را به شاه نهايتاً به عنوان نياز آمريكا به داشتن يك نيروي محلي قدرتمند كه بتواند از منافع آمريكا در خليج فارس حمايت به عمل آورد توجيه مي‌كردند » و به عبارت ديگر « هر دو منافع ايران و آمريكا را هم‌مرز و قرين يكديگر مي‌ديدند » در اين ميان هنري كيسينجر معتقد بود « شاه نادرترين رهبران و يك متحد قطعي و بي چون و چرا و كسي است كه درك او از دنيا نقطه‌نظرهاي ما را تقويت مي‌كند.» بدين ترتيب شاه مشتاقانه ليست بلندبالايي از تجهيزات نظامي آمريكايي را سفارش داد و علاوه بر سفارش خريد هواپيماهايF-14 در صدد برآمد جتهاي پيشرفته‌‌تر F-16 و F-18 را نيز به كمپاني هاي سازنده در آمريكا سفارش دهد. اين طرح « جزئي از برنامة بازرگاني 50 ميليارد دلاري بود كه مي‌بايست بين سالهاي 1354-1359ش/ 1975-1980م بين دو كشور انجام پذيرد ».

در اين ميان هنري كيسينجر تصريح مي‌‌كرد كه دولت آمريكا براي برآورده ساختن نيازهاي تسليحاتي شاه، آمادگي لازم را دارد و به منتقدان هشدار مي‌داد كه « شاه مشتري خوش‌پرداخت و معتبري است ».

باید متذکر شد که در ۶ دی ماه ۱۳۵۴ سوء استفاده ۲۸ میلیون دلاری شرکت « گرومن کور پوریشن » که متعلق به کمیسیون سه جانبه می باشد، در رابطه با فروش تعدادی هواپیمای F-14  فاش می شود. این مبلغ به عنوان حق العمل برای چندین نفر از امرای ارتشی و درباریان از جمله محمد علی قطبی، سپهبد ایادی، نادر جهانبانی و چند نفر دیگر منظور شده بود.

سپس شرکت گرومن حاضر شد ۲۸ میلیون دلاری را که به بعضی از مقامات ایرانی رشوه داده است، به حساب دولت ایران واریز نماید و ارتشبد حسن طوفانیان رئيس صنایع نظامی ایران و مسئول خریدهای ارتش، سوء استفادة شرکت گرومن فروشندة هواپیما را تشریح می نماید.

پس از آن منوچهر آزموده از طرف وزیر بازرگانی به ریاست شرکت معاملات خارجی منصوب شد. سرهنگ رسول رحیمی رئیس اتاق اصناف تهران می گردد.

هر چند طي سالهاي 1351-1357 شاه موفق شد مقادير متنابهي از تجهيزات پيشرفته نظامي مورد تقاضا و ازجمله ۵۷ فروند هواپيماي تام كت F-14 را از آمريكا دريافت دارد، اما شورش ۵۷ باعث شد که مابقی سفارشات مستقیماً به ایران تحویل داده نشود.

دولت ایران ۴ میلیارد و هشتصد میلیون تومان از دولت انگلیس موشک های زمین به هوای هدایت شونده خریداری نمود (۲۹ آبان ماه ۱۳۵۵).

کمیسیون سه جانبه

کمیسیون سه جانبه در ژوئیه ۱۹۷۳ توسط دیوید راکفلر و زبیگنیو برژوینسکی ایجاد شد.

سرمایة نخستین آن را دیوید راکفلر به تنهایی تقبل کرد و سپس راکفلر و برژینسکی فهرستی از متنفذترین و ثروتمندترین صاحبان صنایع، سرمایه داران و رؤسای کشورها را آماده کردند و از میان آنها تعدادی را انتخاب نمودند که در دایرة کارتل های چند ملیتی، روچیلدها، شورای عالی فراماسونری جهانی، رؤسای جمهوری دائم العمر کشورهای جهان سوم و چند پادشاه، ثروتمندترین صاحبان صنایع و مدیران برجستة تراست ها قرار داشتند.  

با همبستگی روچیلدها که در شورای عالی فراماسونری عضویت داشتند و بطورکلی فراماسونری یهود بین المللی را هدایت می کنند، قدرت کمیسیون سه جانبه در تسلط بر دولتهای اروپایی روزافزون شد. در این رابطه لرد ویکتور روچیلد سوم از بنیانگذاران انتلیجنس سرویس که در مدرنیزه کردن آن سهم بسزایی داشته است، توانست قدرت کمیسیون سه جانبه را به حد نهایت افزایش دهد.

کارتل عبارت است از: اتحاد و الحاق مجموعه شرکت ها و کارخانه های تولیدی و واسطه ای (خرید و فروش) مواد صنعتی، کشاورزی و نفتی و غیرنفتی بزرگ که بطور مستقل عمل می کنند ولی فروش آنها یکجا، هماهنگ شده و بدون رقابت است. این کارتل ها با هماهنگی، هرگونه رقابت را در بازار کشوری، منطقه ای و جهانی از بین می برند و همچنین تعیین و نوسان های قیمت در دست آنهاست و همواره از نزول و صعود قیمت ها در رابطه با بورس های جهانی که خود بوجود آورندة آنها هستند سود می برند. برای مثال اولین کارتر نفتی توسط خانوادة راکفلر در سال ۱۹۳۲ بوجود آمد برای اینکه بتواند در مقابل دولت آن روز منافع جهانی خود را حفظ کند.

تراست عبارت است از: اتحاد و در هم آمیختگی شرکت های اقتصادی و تولیدی های بزرگ جهانی. در این مجموعه، شرکت ها و تولیدکنندگان بزرگ مواد و فرآورده های صنعتی، کشاورزی، نفتی و غیرنفتی و در کل مواد و وسایل مصرفی، تحت یک مدیریت، برای حاکمیت در بازارهای جهانی در بخش تولید و فروش یک یا چند مواد مصرفی یا بخش خدماتی تحت یک مدیریت، متحد می شوند. تراست ها از کارتل ها مهمتر هستند.

این تولیدکنندگان همگی با هم شریک شده اند تا سرمایه و نیروی خود را در تولید یک یا چند کالا متمرکز کنند تا از ابتدا از رقابت بین خود جلوگیری کنند و سپس با ایجاد بازار جهانی یک قطبی تعیین کنندة نوسانات قیمت به نفع خود باشند. تراست ها و کارتل ها اتحادیه های اقتصادی می باشند که در بیشتر موارد بصورت شرکت های سهامی اداره می شوند و سهام این شرکت ها در بورس های بین المللی طبق ضوابط تعیین شده توسط کارتل ها و تراست ها صعود و نزول می کنند که این نیز باعث سودهای سرشار و باد آورده به نفع تراست ها و کارتل ها می شود.

در نخستین مرحلة گزینش کمیسیون سه جانبه ۲۰۰ نفر انتخاب شدند و برای بر ملا نساختن ماهیت استعماری آن جمعی از دانشگاهیان، سیاستمداران و رهبران کارگری ایالات متحدة آمریکا نیز به آن افزوده شدند. علیرغم گزینش جمعی از استادان دانشگاه های آمریکایی برای شرکت در این کمیسیون، برای نخستین بار در محافل بسیار خاص آمریکایی، از آن به عنوان « باشگاه ثروتمندان » یاد شد. در سال ۱۹۷۳ دیوید راکفلر دربارة نقطه نظرهای کمیسیون سه جانبه اظهار داشت که او قصد دارد ... بهترین مغزهای جهان را گرد هم آورد تا با مشکلات آیندة جهان به مقابله برخیزند ... . این باشگاه بعدها نام خانة قدرت را به خود گرفت.

بولتن خبری کمیسیون سه جانبه موسوم به  « تریاکوگ » در توجیه به هدف های کمیسیون در همان سال نوشت: ... به عقیدة آقای راکفلر، مؤسسات خصوصی در جستجو برای پیدا کردن راه و روش های جدید و بهتر، به منظور همکاری های بین المللی با انعطاف بیشتر عمل می کنند و به این ترتیب تواناتر و سودمندتر از دولت ها هستند ... .

به عقیدة کمیسیون سه جانبه، ایجاد دمکراسی و انتخابات مردمی، برای رسیدن به قدرت یک دولت ملی که منافع مردم را جستجو می کند با دکترین و منافع کمیسیون سه جانبه که از منافع تراست ها و کارتل های چند ملیتی حمایت می کند مغایرت دارد.

به این ترتیب کمیسیون سه جانبه تجسم یک استراتژی انتقال موضع است که به هیچ وجه بر انصاف و عدالت تأکید نمی کند و راه حفظ منافع خود را در الگوهای تسلط، سرکوبی و خشونت جستجو می کند. در نتیجه کمیسیون سه جانبه گسترش دمکراسی را در ایالات متحدة آمریکا و سایر کشورهای جهان خطرناک تشخیص داده و بیم آن دارد که یک اکثریت به عقیدة آنها ناآگاه در تعیین دولت ها شرایطی را بوجود آورد که منافع شرکت های چند ملیتی تراست ها، کارتل ها و بالاخره سرمایه هایی را که در ۱۶۵ کشور جهان دارد به طور جدی مورد تهدید قراردهد، بنابراین کمیسیون سه جانبه، یک شورای هماهنگی نیمه مخفی از برجستگان مالی و اجرایی ایالات متحده، اروپای غربی و ژاپن، دست به دست هم می دهند تا هیئت های حاکمه بر آمریکا و سایر کشورهای جهان را خود تعیین و بوجود آورند و از طریق این دست نشانده ها به همراه رژیم های غیر دمکراتیک آنها برنامه های اساسی کمیسیون سه جانبه را دایر بر تضعیف و محدود ساختن دمکراسی در داخل و خارج از آمریکا به انجام برسانند.

کمیسیون سه جانبه در آمریکا بوجود آمد تا بتواند با به تصویب رساندن قانون « محدودیت کمک های مالی به نامزدهای انتخاباتی » در آمریکا، انتخاب ریاست جمهوری را به دست بگیرد و با سرمایه گذاری های بی حساب در حزب دمکرات و جمهوری خواه، سیاست آمریکا و جهان را زیر سیطرة خود بکشاند. در راستای این پروژه « جیمی کارتر » و « والتر ماندیل » از نخستین عوامل کمیسیون سه جانبه بودند که در رأس هیئت حاکمة ایالات متحدة آمریکا قرار گرفتند تا در امتداد پروژة کمیسیون سه جانبه هماهنگی لازم صورت گیرد تا منافع نخبگان مالی آمریکا، اروپای غربی و ژاپن که از اعضای اصلی کمیسیون سه جانبه بودند حفظ شود. « برژینسکی » مشاور سیاسی و امنیتی جیمی کارتر، یکی از پایه گذاران کمیسیون سه جانبه در زمان حکومت کارتر در مقاله ای تحت عنوان « مقاوت تا حد امکان » که در نشریة « سیاست خارجی » به چاپ رسید، نیم پرده ای از پروژة کمیسیون سه جانبه کنار می زند و می نویسد: « ... نظام آمریکا مجبور است به تدریج خود را با مشکلات و روابط در حال ظهور جهانی هماهنگ سازد و از دولت ایالات متحده می خواهد که برای مذاکره و ضمانت و تا حدی حفاظت از موارد مختلفی بکوشد تا امکانات تجارت خارجی در نقاط مختلف دنیا را بوجود آورد. اکنون شرکت های چند ملیتی نیازمند یک رئیس جمهوری هستند که بتواند به عنوان مذاکره کننده، ضامن و حافظ مشغله های آنها باشد. آنها دیگر نمی توانند انتخاب رئيس جمهوری را به شانس و به فرایند دمکراتیک محول کنند ... »

« کریک کارپل » در مقالة مفصلی در مجلة « وئی » که در سپتامبر ۱۹۷۷ به چاپ رسید به طور صریح و آشکار می نویسد: ... رئیس جمهور کارتر، معاون او، وزیر امور خارجه، وزیر دفاع و وزیر خزانه داری همگی گماشتگان کمیسیون سه جانبه هستند. نقش این سازمان مخالفت با دمکراسی است. استراتژی اصلی این سازمان در آمریکا استقرار ۶۷۱ مأمور خود در مهم ترین مؤسسة انتخاباتی ملت بوده است تا قادر به انتخاب معاون ریاست جمهوری و اعضای کابینه از میان آن مأموران باشد. این استراتژی بطور شگفت آوری توفیق آمیز بوده است. جیمی کارتر به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از جانب این سازمان برگزیده شد. در آن زمان کارتر فرماندار ایالت جورجیا و از نظر سیاسی گمنام بود. این سازمان در دفاع از محدودیت دمکراسی به وسایلی از قبیل اختفای اجرای قوانینی مبنی بر تعقیب خبرنگاران جراید به عنوان تهمت زنندگان (افترا)، تحت کنترل گرفتن مطبوعات و آموزش عالی اقدام کرده است... .

بسیاری از طرح ها و برنامه های کمیسیون سه جانبه پنهانی است و بسیاری از عوامل دست دوم این کمیسیون شاید تا پایان عمر ندانند که به عنوان مهره های بی قابلیتی در خدمت منافع و مطامع آن بوده اند. « هامیلتون جردن » مدیر برنامه های جیمی کارتر در ایام مبارزات انتخاباتی و رئیس دفتر کاخ سفید از جمله این افراد بوده اند.

هامیلتون جردن به هنگان مبارزة انتخاباتی کارتر به مجلة « پلی بوی » گفت: اگر کارتر ایادی و عوامل کمیسیون سه جانبه یعنی برژینسکی و ونس را به کار دعوت کند او استعفاء خواهد کرد ولی دیدیم که چنین نکرد و تا آخرین لحظه در کنار عوامل کمیسیون سه جانبه باقی ماند.

کریک کارپل که به خاطر ایجاد محدودیت ها چندی در مطبوعات آمریکا ناگزیر شد مقالات خود را در مجلاتی نظیر پلی بوی به چاپ برساند، در سال ۱۹۷۷ ضمن حملة شدید به کارتر نوشت: ... ما نیازی به سئوال از کارتر نداریم که آیا او توصیه های کمیسیون سه جانبه را در مورد محدود ساختن می پذیرد یا خیر؟ کاندیدا شدن کارتر خود یک تمرین برای محدود کردن دمکراسی بود. سیاستمداری گمنام نامزدی انتخاباتی را از دست کسانی می رباید که اگر چیزی دربارة آنها گفته نشود، حداقل می توان گفت که شهرت عمومی داشتند. او با فصاحت از محبوبیت سخن می راند در حالیکه پایگاه حقیقی حمایت او در میان حوزه های انتخاباتی نیست، بلکه در میان بانکداران بین المللی و مقامات شرکت های چند ملیتی است !! واقعیت این است که امروز ایالات متحده تشنة دمکراسی است در حالیکه در مدت دو سال و نیم حکومت رئیس جمهوری منصوب شده و نه انتخاب شده ۵۸ مورد از مصوبه های کنگره وتو شد ! کارتر اولین رئيس جمهور در تاریخ آمریکاست که قول داد دروغ نگوید ولی دروغ های شاخدار گفته است ...

به این ترتیب در حالیکه جرالد .ر. فورد به وجود نلسون راکفلر دل خوش داشته بود، کمیسیون سه جانبه با سرمایه گذاری دیوید راکفلر و با هدف محدود ساختن دمکراسی در جهان و تنزل دادن سطح مقام ریاست جمهوری آمریکا به عنوان یکی از گماشتگان راکفلرها، فعالیتی همه جانبه را آغاز کرد. کمیسیون سه جانبه تا دو هفته پیش از نامزدی کارتر توسط برژینسکی اداره می شد و شرط پیرزوی کارتر بکار گرفتن ترکیبی از برگزیدگان کمیسیون سه جانبه و همچنین افرادی از گروه معروف به « جان میسی » در کابینه اش بود. گروه جان میسی، گردانندگان واقعی کابینة جان اف کندی بودند که همچنان در سطح بالای حزب دمکرات قرار داشتند. بعضی از اسامی در فهرست کمیسیون سه جانبه و فهرست گروه جان میسی، مشترک بودند و این به نحوی خود تعهدات جیمی کارتر را آسان تر می ساخت.

در فهرست کمیسیون سه جانبه که به تصویب دیوید راکفلر رسید، بجز جیمی کارتر، مهمترین شخصیت های برگزیده از این قرار بودند:

۱- « برژینسکی » مشاور امنیت ملی

۲- « سایروس ونس » وزیر امور خارجه

۳- « والتر ماندیل » معاون ریاست جمهوری

۴- « هارولد براون » وزیر دفاع

۵- « وارن کریستوفر » معاون وزارت خارجه

۶- « ریچارد کوپر » معاون وزارت اقتصاد

۷- « ریچارد هال بروک » وزیر مشاور برای آفریقای شمالی و اقیانوس آرام

۸- « ریچارد گاردنر » سفیر در ایتالیا

۹- « پل وارنکه » مدیر کنترل سلاح ها و خلع سلاح و رئیس مذاکره در محدود کردن سلاح های استراتژیکی با شورویها

۱۰- « جرارد اسمیت » رئیس امور آمریکا در کمیسیون سه جانبه و سفیر سیار کارتر در مذاکرات بین المللی نیروی اتمی

 

و در فهرست گروه جان میسی این اسامی به چشم می خورد:

۱- « سایروس ونس » وزیر امور خارجه

۲- « هارولد براون » وزیر دفاع

۳- « وارن کریستوفر » معاون وزارت خارجه

۴- « برژینسکی » مشاور امنیت ملی

۵- « جرج بال » نماینده ویژه شورای امنیت ملی

۶- « جان میسی » رئیس آژانس مدیریت فوق العاده فدرال

۷- « رمزی کلارک » دادستان پیشین آمریکا

۸- « ژنرال ربرت هایزر » معاون ناتو در اروپا

 

نکته جالب در بررسی هر دو فهرست تنظیمی و سپس دقت در چگونگی پیشینه سایر عوامل دست دوم اینست که هم برگزیدگان کمیسیون سه جانبه و هم مأموران گروه جان میسی، تا مغز استخوان از انگلوفیل های مشهور آمریکایی هستند که در اعمال روش های سیاسی خود گوش به فرمان یا حداقل چشم بسته بر برنامه های سازمان های جاسوسی انگلیس هستند و بنابراین عجیب نیست اگر می بینیم که پس از به قدرت رسیدن جیمی کارتر دو هدف مهم و اساسی از سوی کاخ سفید واشنگتن به دقت تعقیب می شود:

کمیسیون سه جانبه در آزمونی نه چندان توفیق آمیز جهان را از دیدگاه منافع شرکت های چند ملیتی به سوی نوعی محدودیت دمکراسی هدایت می کند و گروه میسی سیاست های خارجی آمریکا را به صورت عکس برگردانی از برنامه های انگلیس پیاده می سازد.

با به قدرت رسیدن جیمی کارتر، کمیسیون سه جانبه به سرعت توانست مأموران و گماشتگان خود را در مشاغل گوناگون بکار برد و پروژه های توطئه آمیز را در لوا و پوشش ایجاد دمکراسی در نقاط مختلف جهان برنامه ریزی و اجرا کند، در این راستا با ایجاد جنگ ها و بحران های منطقه ای، جهان را همواره در آشوب نگاه دارد تا با فروش اسلحه و نوسانات قیمت نفت، سودهای کلان به حساب های اعضای کمیسیون سه جانبه سرازیر شود.

به دار آویخته شدن ذوالفقار علی بوتو در پاکستان، اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ، قتل فیصل پادشاه عربستان سعودی، ایجاد بحران و آشوب در ترکیه، گسترش دامنه جنگ داخلی در لبنان، درگیری های مداوم اسرائیل با فلسطین و کشورهای همسایه، سرنگونی شاه ایران، فرمانروایی در اوپک، برقراری حکومت اسلامی در ایران، ایجاد جنگ هشت ساله ایران و عراق، اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا و انگلیس و جنگ اخیر اسرائیل و حزب الله لبنان و ... همه از برنامه ریزی های این کمیسیون است، که با این طرح ها، سودهای کلان از فروش اسلحه و افزایش قیمت نفت که (۸/۱۰ به سود آنها می باشد) عایدشان می شود.

از آغاز کار کمیسیون سه جانبه از سال ۱۹۷۳ به رهبری راکفلرها، برژینسکی، روچیلدها، ونس، کیسنجر و بطور کلی کارتل ها و تراست های نفتی و غیرنفتی اقتصاد یک محوری جهانی، یک سیاست هماهنگی جهانی آرام و خزنده برای حکومت در دنیا آغاز شد.

هدف نهایی به منظور محدود ساختن آزادی و توسعه در کشورهای جهان سوم (کشورهای جنوبی) و حفظ منافع جهانی کارتل ها و تراست ها در دستور کار قرار گرفت.

« الکس گارنیش » نمایندة کنگرة آمریکا یکی از اعضای حزب دمکرات، در ماساچوست در کنفرانس ملی حزب، واقعیت هایی را آشکار می کند. در آن زمان بعد از ماجرای واتر گیت و استعفای نیکسون و به قدرت رسیدن « جرالد .ر. فورد »، معاون او در زمانی که انتخابات آیندة ریاست جمهوری نیز نزدیک بود، الکس گارنیش گفت: در حالیکه مردم به غلط اعتقاد دارند که اجتماع به نمایندگان آنها رأی داده، گروهی کوچک از افراد دسیسه ساز که به شدت به امپراتوری راکفلرها وابسته اند، نامزدی جیمی کارتر را ترتیب داده اند. خانوادة راکفلر می خواهند که مردم آمریکا تنها حق انتخاب میان نمایندة راکفلر در حزب دمکرات و نمایندة راکفلر در حزب جمهوری خواه را داشته باشند. مؤسسة راکفلر نه تنها صاحب حزب جمهوری خواه و دمکرات است، بلکه در میان ۱۶۵ ملت دیگر نیز دارای اموال و در نتیجه قدرت سیاسی – اقتصادی می باشد. بنابراین حفظ و ادارة این دارائی ها و هماهنگی سیاست اقتصادی خود در جهان به کنترل سیاست خارجی آمریکا نیاز دارد. چه دمکرات ها و چه جمهوری خواهان در کاخ سفید باشند در اصل مطلب تفاوتی نمی کند.

طرح انهدام ایران توسط کمیسیون سه جانبه

به علت اینکه ریچارد نیکسون و بسیاری دیگر از مردان سیاسی آمریکا حاضر نبودند ذلت دست نشاندگی حقیرانه توسط کمیسیون سه جانبه را تحمل کنند، کنار گذاشته شدند. نیکسون مقتدرترین شخصیت سیاسی آمریکا و دیپلمات ترین رئیس جمهور ایالات متحدة آمریکا پس از فرانکلین روزولت بود.

اعضای کمیسیون سه جانبه برای به کرسی نشاندن جیمی کارتر که یکی از اعضای کمیسیون سه جانبه بود برای پست ریاست جمهوری، چاره ای نداشتند جز آنکه با ایجاد ماجرای واتر گیت، نیکسون را ناگزیر به استعفا سازند تا به آسانی بتوانند از کانال جرالد فورد انتخابات را به سود جیمی کارتر فیصله دهند. (در جریان واتر گیت کسانی که باعث سقوط نیکسون شدند از نزدیک ترین کسان او بودند که با کمیسیون سه جانبه همکاری می کردند، از جمله هنری کیسینجر، جرالد فورد و ...)

کارتر فاقد هرگونه جذابیت استاندارد شده ای برای احراز مقام ریاست جمهوری آمریکا بود و برژینسکی به عنوان یک روشنگر شناخته شده آمریکایی پس از تلاش و کوشش بسیار توانست از او یک « قدیس مذهبی آمریکایی » بسازد و برای چنین قدیسی، هیچ نغمه ای سازگارتر از « حقوق بشر » نبود.

ولی هدف واقعی، محدود ساختن آزادی و توسعه در کشورهای جهان سوم و حفظ منافع مالی نخبگان آمریکا، ژاپن و اروپای غربی بود و انهدام و زوال ایران از لحاظ اقتصادی و اجتماعی می توانست بهترین دستاویز برای اجرای این هدف باشد. هدفی شیطانی و غیر انسانی که باید کشورهای به گفتة آنها جهان سوم همواره جهان سومی بمانند و کشورهای دیگر نیز اندیشة خروج از حلقة عقب ماندگی را در پروژه و سیاست های اقتصادی و عمرانی خود نگنجانند، هدف کمیسیون سه جانبه در کشورهای در حال توسعه و عقب مانده می باشد. می بایست این کشورها همواره در بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی به سر ببرند تا مقاصد آنها در به غارت بردن منابع طبیعی و به اسارت کشاندن مردم این کشورها اجرا گردد. به همین دلیل شرایط اقتصادی و سیاست اجتماعی ایران به طریقی متحول شده بود که ناگهان می رفت خود را در زمرة کشورهای پیشرفته و ثروتمند قرار دهد ولی این روند با پروژة یک جهانی کردن حکومت در دنیا توسط کمیسیون سه جانبه همخوانی نداشت، چرا که برای استعمار و یک قطبی ساختن قدرت سیاسی- اقتصادی می بایست میهن گرایی (ناسیونالیسم) در منطقه و حتی در جهان از بین برود و پروژة اروپای مشترک نیز یکی از پروژه های کمیسیون سه جانبه می باشد. درست به همین دلیل، ناگهان رسانه های گروهی غرب که تحت نفوذ کمیسیون سه جانبه بوده و می باشند و همواره از رژیم شاه حمایت کرده بودند یک باره ۱۸۰ درجه تغییر موضع می دهند و سعی در آفرینش فضای ضد شاه می کنند.

طرح سرنگونی شاه توسط کمیسیون سه جانبه ریخته می شود و اجرای طرح به ایالات متحده آمریکا، انگلیس، اسرائیل و فرانسه محول می شود و سایر کشورها به عنوان خطوط پشت جبهه مسئولیت هایی در مسیر سرنگونی شاه و انهدام ایران به عهده می گیرند.

طرح: انهدام ایران از طریق حذف محمد رضا شاه پهلوی و پس از به اجرا در آمدن آن، یا نیابت سلطنت شهبانو فرح (عضو کنفدراسیون دانشجویی فرانسه، فراماسونری)، یا اعلام جمهوری توسط بختیار و یا ایجاد جمهوری اسلامی به سبک پاکستان. در طی مذاکراتی که با فرح و بختیار شد، آنها آمادگی خود را با اجرای طرح اعلام داشتند ولی در انتها کمیسیون به این نتیجه رسید که با ایجاد حکومت اسلامی و به قدرت رساندن اهل عمامه که نه دیندار هستند و نه میهن دوست و از همه مهمتر ابله می باشند برای نابودی ایران بهتر عمل خواهند کرد.

امکانات آمریکا در سرنگونی رژیم شاه از این قرار بود:

بهانة حقوق بشر کارتر، قراردادهای فروش اسلحه و وجود مستشاران نظامی آمریکایی در ایران و همچنین وجود مأموران ایرانی سیا در ایران از بازاریان تا کابینه و وزارتخانه ها و سازمان امنیت ایران و در ارتش و نیروهای انتظامی، مأموران آمریکایی سیا در پوشش هیئت دیپلماتیک و وزارت امور خارجه در صدر آن اردشیر زاهدی که یکی گماشتگان کمیسیون سه جانبه بود، انجمن روابط فرهنگی ایران و آمریکا، اتحادیه دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا، استادان آمریکایی تحصیلکرده در دانشگاه های ایران، پرورش و تربیت مردان سیاسی – اجتماعی – اقتصادی آیندة ایران در دانشگاه های آمریکایی، پرورش همافرها (نیروی هوایی) در آمریکا، تقویت گروه های آمریکایی ضد شاه مانند جبهه ملی، نهضت آزادی، بازرگانان آمریکایی مقیم ایران، رسانه های گروهی آمریکایی در دنیا.

امکانات انگلیس در سرنگونی شاه از این قرار بود:

بهانه حقوق بشر در جراید، بر ملا کردن قراردادهای فروش اسلحه به ایران، فراماسون های ایرانی، جبهة مذهبی اهل عمامه، شورای روابط فرهنگی ایران و انگلیس، کنفدراسیون چپی دانشجویان ایرانی در اروپا، رادیو بی. بی. سی، رسانه های گروهی وابسته به انگلیس در جهان، سازمان عفو بین المللی، اخوان المسلمین و گروه های فلسطینی وابسته، مجاهدین خلق، چریک های فدایی خلق، حزب توده و احزاب کُرد که همة آنها گوش به فرمان انگلیس می باشند.

امکانات اسرائیل در سرنگونی شاه از این قرار بود:

بر ملا ساختن فروش اسلحه به رژیم شاه، فعالیت مأموران ساواک تعلیم دیده توسط مأموران اسرائیلی در مسیر سرنگونی شاه و تغییر خط مشی ساواک، فعالیت مأموران ساواک طرفدار اسرائیل که از بازار تا کابینة دولت و ارتش نفوذ کرده بودند در مسیر سرنگونی شاه و رادیو اسرائیل.

نفوذ لندن در جامعة اهل عمامه های شیعه پدیدة تازه ای نبود، فراماسون ها، بیهوده به مقامات حساس نرسیده بودند، مهیا کردن دانشگاههای آمریکایی برای پذیرش دانشجویان ایرانی یک هوا و هوس آمریکایی نبود. همافرهایی که برای دوره دیدن به آمریکا می رفتند، اکثر آنها برای روز سرنگونی شاه آماده می شدند و تنها مسائل تکنیکی را یاد نمی گرفتند. حضور کاتم، زونیس، فالک، سر آنتونی پارسونز، ویلیام سالیوان، ژنرال هایرز و ... برای هماهنگی نیروهای کمیسیون سه جانبه برای سرنگونی شاه بود. آماده سازی اقامت خمینی در فرانسه (نوفل شاتو)  و آماده کردن ایران برای ورود خمینی و انحلال ارتش و سرنگونی شاه، همه در طرح انهدام ایران توسط کمیسیون سه جانبه جای داشت.

کمیسیون سه جانبه که اعضای آن بیشتر شامل آمریکا، اروپای غربی و ژاپن است، ایجاد نظام واحد اقتصادی جهانی را در دستور کار خود قرار داد. این طرح برای این است که تمام روابط اقتصادی جهان تحت کنترل کمیسیون قرار گیرد. در این پروژه شرکت های تولیدات صنعتی و غیر صنعتی، تولیدات نفتی و غیر نفتی (کارتل ها و تراست ها) چند ملیتی، در سراسر جهان حاکم می گردند و دولت ها را تعیین و اداره می کنند از جمله این شرکت های چند ملیتی:

۱- صنایع جنرال موتور، فورد و کرایسلر آمریکا، با صنایع تویوتا، نیسان، میتسوبیشی و مرسدس نیز ادغام و یکی گردید.

۲- خط لولة گاز سیبری با سرمایه گذاری اروپای غربی، آمریکا و شوروی شروع به کار کرد.

۳- صنایع شیمیایی « یونیون کارباید » بخش هایی از صنایع شیمیایی « هوخست » و « بایرن » آلمان مشترکاً به سرمایه گذاری پرداختند.

۴- بانک های آمریکایی و انگلیسی به سرمایه گذاری مشترک پرداختند.

۵- صنایع  IBM و صنایع جنرال الکتریک با صنایع اتمی چین کمونیست به سرکایه گذاری های بلند مدت پرداختند.

از نمونه های غیر اقتصادی نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- سازمان عفو بین الملل: که سالیان متمادی به ریاست « برژینسکی » مبتکر کمیسیون سه جانبه اداره می شد، به وجود آمد.

۲- سازمان خیریه « کارنگی » در سطح جهانی مبادرت به کمک به جنگ زدگان و گرسنگان و پناهندگان می کند که بخشی از تأسیسات امپریالیستی « بنیاد کارنگی » می باشد.

۳- سازمان شمال و جنوب: که ظاهراً بخشی از تأسیسات سازمان ملل می باشد، در دهة قبل (۷۰) بوجود آمد و هدفش متعادل ساختن سطح رفاه و تکنولوژی بین کشورهای فقیر و غنی است. این سازمان، بخشی از آژانس بین المللی انرژی هسته ای می باشد که به وسیلة « راکفلر » بنیاد گذاشته شده است.

۴- سازمان یونسکو: این سازمان که بخشی از سازمان ملل است، هدفش ایجاد تفاهم فکری و فرهنگی بین ملل جهان می‌باشد. این سازمان از طریق نشریه جهانی‌اش که در ایران به نام « پیام » منتشر می‌شود یکی از بزرگ‌ترین مبلغین تز ایجاد یک نظام واحد اقتصاد جهانی است و حدود نیمی از هزینه‌هایش را سرمایه‌داران امریکایی پرداخت می‌کنند.

۵- سازمان غیرمتعهدها: این سازمان گرچه توسط رهبران ضداستعماری کشورهای جهان سوم تأسیس گردید، ولی امروزه مدیریت و استراتژی عملی آن در دست رهبران وابسته به غرب می‌باشد.

۶- انستیتو بروکینگز: این انستیتو که از مهم‌ترین مراکز پژوهش‌های بین‌المللی در آمریکا می‌باشد، تاکنون بسیاری دکترین‌های جهانی را به شورای روابط خارجی و گروه « بیلدربرگ » و کمیسیون سه‌جانبه ارائه نموده است. این انستیتو مرکز اساتید و استراتژیست‌های آمریکایی، ژاپنی و اروپایی می‌باشد که در خدمت تز نظام واحد اقتصادی جهانی عمل می‌کند.

 ۷- سازمان اوپک: اوپک سازمانی است که به صورت یک اتحادیه کشورهای صادرکننده‌ی نفت در جهان سوم تأسیس گردید و اینک که حدود ۲ دهه از تأسیس آن می‌گذرد و براساس اسناد گروه « بیلدربرگ » مشخص شده است که از همان اول در جهت اجرای دکترین کندی در کشورهای صاحب منابع نفتی ایجاد شده بود و هدف آن غارت بیش از پیش منابع نفتی کشورهای جهان سوم و ایجاد صنایع مونتاژ و وابسته در این کشورها از طریق دلارهای نفتی بوده است.

۸- صندوق‌های بین‌المللی پول و بانک جهانی: این دو سازمان که از تأسیسات گروه بیلدربرگ می‌باشند. هدفشان ظاهراً کمک به کشورهای در حال رشد جهان سوم می‌باشد و این کمک‌ها عملاً به وابستگی تمام و کمال این کشورها منجر گردیده است.

بافت مدیران و گردانندگان کمیسیون سه‌جانبه: ۱-  صاحبان و مدیران صنایع 35% از کل اعضاء 2- سیاست‌مداران کهنه‌کار و سهام‌داران فرعی 20% از کل اعضاء 3- بانک‌داران و مدیران امور مالی 21% از کل اعضاء 4- اساتید دانشگاه‌ها 20% از کل اعضاء5- رهبران اتحادیه‌ها و سازمان‌های علمی و فرهنگی و تبلیغاتی 5% از کل اعضاء از آغاز تأسیس کمیسیون سه‌جانبه کارگزاران برجستة آمریکایی و اروپایی و ژاپنی از اعضای کمیسیون بوده‌اند. اغلب وزرای امور خارجه و وزرای تجارت خارجی نیز از اعضای کمیسیون انتخاب می‌شوند. ضمناً از زمان تشکیل کمیسیون تاکنون تقریباً کلیة کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا از اعضاء کمیسیون سه‌جانبه‌اند. جیمی کارتر، رونالد ریگان، والتر ماندیل، جکسون، جان کلن، آندرویانگ، بوش پدر و پسر و ...

هدف دراز مدت این کمیسیون، پیوند خط کمربندی آمریکای شمالی، اروپای غربی و آسیای شرقی است و به دنبال کمیسیون همه‌جانبه هستند. این کمیسیون به لحاظ قدرت علمی و تکنولوژیکی و مراکز عظیم پژوهشی در جهان بیش از 70% از کل این قدرت را شامل می‌گردد و از لحاظ قدرت نظامی حدود سه چهارم قدرت تسلیحاتی و کارخانه های اسلحه سازی جهان را در اختیار داشته و در خود متمرکز کرده است. در این رابطه کتاب های زیادی انتشار یافته است. پروژة گلوبالیزاسیون یعنی یک جهانی شدن از ابتدا در دستور کار کمیسیون سه جانبه قرار گرفت. در پیرو آن می بایست در کشورها استقلال اقتصادی و سیاسی بطور کامل از بین برود، برای همین منظور خصوصی سازی کارخانجات و شرکت های دولتی از آن زمان در دستور کار کمیسیون قرار گرفت. کارخانجات و شرکت های دولتی که حافظ خدمات و مسئول دولت در قبال مردم می باشند، یکی از پایه های اساسی حاکمیت ملی هستند که رفته رفته نه تنها در ایران بلکه در اروپا این پروژة خصوصی سازی شرکت ها و کارخانجات دولتی باعث از بین رفتن حاکمیت ملی شده و تراست ها و کارتل های بین المللی که کمیسیون سه جانبه را تشکیل می دهند، حاکم بر این کشورها می نماید. برای مثال خصوصی سازی برق، آب، تلفن، دانشگاه ها و ... و پروژة ایجاد اتحادیه اروپا نیز در روند یک جهانی شدن، باعث قدرت و تسلط بیشتر کمیسیون سه جانبه در جهان می باشد.

فرزندان ایرانزمین از یاد نبریم که ایران را ایرانی بنا نموده است و تاریخ متداوم و سرافرازانة آیندة ایران بدون تردید با دست توانای فرزندان ایرانزمین ترسیم خواهد شد. ایرانی باشیم، ایرانی بیاندیشیم، ایرانی سخن بگوییم و رفتار و کردارمان ایرانی و برای سرافرازی ایران باشد، آنگاه است که اندیشه و بیان و عمل نیک به مدد می آید و با همیاری یکدیگر ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه می نهیم.