کمیسیون سه جانبه
کمیسیون سه جانبه در ژوئیه ۱۹۷۳ توسط دیوید راکفلر و زبیگنیو برژوینسکی ایجاد شد.
سرمایة نخستین آن را دیوید راکفلر به تنهایی تقبل کرد و سپس راکفلر و برژینسکی فهرستی از متنفذترین و ثروتمندترین صاحبان صنایع، سرمایه داران و رؤسای کشورها را آماده کردند و از میان آنها تعدادی را انتخاب نمودند که در دایرة کارتل های چند ملیتی، روچیلدها، شورای عالی فراماسونری جهانی، رؤسای جمهوری دائم العمر کشورهای جهان سوم و چند پادشاه، ثروتمندترین صاحبان صنایع و مدیران برجستة تراست ها قرار داشتند.
با همبستگی روچیلدها که در شورای عالی فراماسونری عضویت داشتند و بطورکلی فراماسونری یهود بین المللی را هدایت می کنند، قدرت کمیسیون سه جانبه در تسلط بر دولتهای اروپایی روزافزون شد. در این رابطه لرد ویکتور روچیلد سوم از بنیانگذاران انتلیجنس سرویس که در مدرنیزه کردن آن سهم بسزایی داشته است، توانست قدرت کمیسیون سه جانبه را به حد نهایت افزایش دهد.
کارتل عبارت است از: اتحاد و الحاق مجموعه شرکت ها و کارخانه های تولیدی و واسطه ای (خرید و فروش) مواد صنعتی، کشاورزی و نفتی و غیرنفتی بزرگ که بطور مستقل عمل می کنند ولی فروش آنها یکجا، هماهنگ شده و بدون رقابت است. این کارتل ها با هماهنگی، هرگونه رقابت را در بازار کشوری، منطقه ای و جهانی از بین می برند و همچنین تعیین و نوسان های قیمت در دست آنهاست و همواره از نزول و صعود قیمت ها در رابطه با بورس های جهانی که خود بوجود آورندة آنها هستند سود می برند. برای مثال اولین کارتر نفتی توسط خانوادة راکفلر در سال ۱۹۳۲ بوجود آمد برای اینکه بتواند در مقابل دولت آن روز منافع جهانی خود را حفظ کند.
تراست عبارت است از: اتحاد و در هم آمیختگی شرکت های اقتصادی و تولیدی های بزرگ جهانی. در این مجموعه، شرکت ها و تولیدکنندگان بزرگ مواد و فرآورده های صنعتی، کشاورزی، نفتی و غیرنفتی و در کل مواد و وسایل مصرفی، تحت یک مدیریت، برای حاکمیت در بازارهای جهانی در بخش تولید و فروش یک یا چند مواد مصرفی یا بخش خدماتی تحت یک مدیریت، متحد می شوند. تراست ها از کارتل ها مهمتر هستند.
این تولیدکنندگان همگی با هم شریک شده اند تا سرمایه و نیروی خود را در تولید یک یا چند کالا متمرکز کنند تا از ابتدا از رقابت بین خود جلوگیری کنند و سپس با ایجاد بازار جهانی یک قطبی تعیین کنندة نوسانات قیمت به نفع خود باشند. تراست ها و کارتل ها اتحادیه های اقتصادی می باشند که در بیشتر موارد بصورت شرکت های سهامی اداره می شوند و سهام این شرکت ها در بورس های بین المللی طبق ضوابط تعیین شده توسط کارتل ها و تراست ها صعود و نزول می کنند که این نیز باعث سودهای سرشار و باد آورده به نفع تراست ها و کارتل ها می شود.
در نخستین مرحلة گزینش کمیسیون سه جانبه ۲۰۰ نفر انتخاب شدند و برای بر ملا نساختن ماهیت استعماری آن جمعی از دانشگاهیان، سیاستمداران و رهبران کارگری ایالات متحدة آمریکا نیز به آن افزوده شدند. علیرغم گزینش جمعی از استادان دانشگاه های آمریکایی برای شرکت در این کمیسیون، برای نخستین بار در محافل بسیار خاص آمریکایی، از آن به عنوان « باشگاه ثروتمندان » یاد شد. در سال ۱۹۷۳ دیوید راکفلر دربارة نقطه نظرهای کمیسیون سه جانبه اظهار داشت که او قصد دارد ... بهترین مغزهای جهان را گرد هم آورد تا با مشکلات آیندة جهان به مقابله برخیزند ... . این باشگاه بعدها نام خانة قدرت را به خود گرفت.
بولتن خبری کمیسیون سه جانبه موسوم به « تریاکوگ » در توجیه به هدف های کمیسیون در همان سال نوشت: ... به عقیدة آقای راکفلر، مؤسسات خصوصی در جستجو برای پیدا کردن راه و روش های جدید و بهتر، به منظور همکاری های بین المللی با انعطاف بیشتر عمل می کنند و به این ترتیب تواناتر و سودمندتر از دولت ها هستند ... .
به عقیدة کمیسیون سه جانبه، ایجاد دمکراسی و انتخابات مردمی، برای رسیدن به قدرت یک دولت ملی که منافع مردم را جستجو می کند با دکترین و منافع کمیسیون سه جانبه که از منافع تراست ها و کارتل های چند ملیتی حمایت می کند مغایرت دارد.
به این ترتیب کمیسیون سه جانبه تجسم یک استراتژی انتقال موضع است که به هیچ وجه بر انصاف و عدالت تأکید نمی کند و راه حفظ منافع خود را در الگوهای تسلط، سرکوبی و خشونت جستجو می کند. در نتیجه کمیسیون سه جانبه گسترش دمکراسی را در ایالات متحدة آمریکا و سایر کشورهای جهان خطرناک تشخیص داده و بیم آن دارد که یک اکثریت به عقیدة آنها ناآگاه در تعیین دولت ها شرایطی را بوجود آورد که منافع شرکت های چند ملیتی تراست ها، کارتل ها و بالاخره سرمایه هایی را که در ۱۶۵ کشور جهان دارد به طور جدی مورد تهدید قراردهد، بنابراین کمیسیون سه جانبه، یک شورای هماهنگی نیمه مخفی از برجستگان مالی و اجرایی ایالات متحده، اروپای غربی و ژاپن، دست به دست هم می دهند تا هیئت های حاکمه بر آمریکا و سایر کشورهای جهان را خود تعیین و بوجود آورند و از طریق این دست نشانده ها به همراه رژیم های غیر دمکراتیک آنها برنامه های اساسی کمیسیون سه جانبه را دایر بر تضعیف و محدود ساختن دمکراسی در داخل و خارج از آمریکا به انجام برسانند.
کمیسیون سه جانبه در آمریکا بوجود آمد تا بتواند با به تصویب رساندن قانون « محدودیت کمک های مالی به نامزدهای انتخاباتی » در آمریکا، انتخاب ریاست جمهوری را به دست بگیرد و با سرمایه گذاری های بی حساب در حزب دمکرات و جمهوری خواه، سیاست آمریکا و جهان را زیر سیطرة خود بکشاند. در راستای این پروژه « جیمی کارتر » و « والتر ماندیل » از نخستین عوامل کمیسیون سه جانبه بودند که در رأس هیئت حاکمة ایالات متحدة آمریکا قرار گرفتند تا در امتداد پروژة کمیسیون سه جانبه هماهنگی لازم صورت گیرد تا منافع نخبگان مالی آمریکا، اروپای غربی و ژاپن که از اعضای اصلی کمیسیون سه جانبه بودند حفظ شود. « برژینسکی » مشاور سیاسی و امنیتی جیمی کارتر، یکی از پایه گذاران کمیسیون سه جانبه در زمان حکومت کارتر در مقاله ای تحت عنوان « مقاوت تا حد امکان » که در نشریة « سیاست خارجی » به چاپ رسید، نیم پرده ای از پروژة کمیسیون سه جانبه کنار می زند و می نویسد: « ... نظام آمریکا مجبور است به تدریج خود را با مشکلات و روابط در حال ظهور جهانی هماهنگ سازد و از دولت ایالات متحده می خواهد که برای مذاکره و ضمانت و تا حدی حفاظت از موارد مختلفی بکوشد تا امکانات تجارت خارجی در نقاط مختلف دنیا را بوجود آورد. اکنون شرکت های چند ملیتی نیازمند یک رئیس جمهوری هستند که بتواند به عنوان مذاکره کننده، ضامن و حافظ مشغله های آنها باشد. آنها دیگر نمی توانند انتخاب رئيس جمهوری را به شانس و به فرایند دمکراتیک محول کنند ... »
« کریک کارپل » در مقالة مفصلی در مجلة « وئی » که در سپتامبر ۱۹۷۷ به چاپ رسید به طور صریح و آشکار می نویسد: ... رئیس جمهور کارتر، معاون او، وزیر امور خارجه، وزیر دفاع و وزیر خزانه داری همگی گماشتگان کمیسیون سه جانبه هستند. نقش این سازمان مخالفت با دمکراسی است. استراتژی اصلی این سازمان در آمریکا استقرار ۶۷۱ مأمور خود در مهم ترین مؤسسة انتخاباتی ملت بوده است تا قادر به انتخاب معاون ریاست جمهوری و اعضای کابینه از میان آن مأموران باشد. این استراتژی بطور شگفت آوری توفیق آمیز بوده است. جیمی کارتر به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از جانب این سازمان برگزیده شد. در آن زمان کارتر فرماندار ایالت جورجیا و از نظر سیاسی گمنام بود. این سازمان در دفاع از محدودیت دمکراسی به وسایلی از قبیل اختفای اجرای قوانینی مبنی بر تعقیب خبرنگاران جراید به عنوان تهمت زنندگان (افترا)، تحت کنترل گرفتن مطبوعات و آموزش عالی اقدام کرده است... .
بسیاری از طرح ها و برنامه های کمیسیون سه جانبه پنهانی است و بسیاری از عوامل دست دوم این کمیسیون شاید تا پایان عمر ندانند که به عنوان مهره های بی قابلیتی در خدمت منافع و مطامع آن بوده اند. « هامیلتون جردن » مدیر برنامه های جیمی کارتر در ایام مبارزات انتخاباتی و رئیس دفتر کاخ سفید از جمله این افراد بوده اند.
هامیلتون جردن به هنگان مبارزة انتخاباتی کارتر به مجلة « پلی بوی » گفت: اگر کارتر ایادی و عوامل کمیسیون سه جانبه یعنی برژینسکی و ونس را به کار دعوت کند او استعفاء خواهد کرد ولی دیدیم که چنین نکرد و تا آخرین لحظه در کنار عوامل کمیسیون سه جانبه باقی ماند.
کریک کارپل که به خاطر ایجاد محدودیت ها چندی در مطبوعات آمریکا ناگزیر شد مقالات خود را در مجلاتی نظیر پلی بوی به چاپ برساند، در سال ۱۹۷۷ ضمن حملة شدید به کارتر نوشت: ... ما نیازی به سئوال از کارتر نداریم که آیا او توصیه های کمیسیون سه جانبه را در مورد محدود ساختن می پذیرد یا خیر؟ کاندیدا شدن کارتر خود یک تمرین برای محدود کردن دمکراسی بود. سیاستمداری گمنام نامزدی انتخاباتی را از دست کسانی می رباید که اگر چیزی دربارة آنها گفته نشود، حداقل می توان گفت که شهرت عمومی داشتند. او با فصاحت از محبوبیت سخن می راند در حالیکه پایگاه حقیقی حمایت او در میان حوزه های انتخاباتی نیست، بلکه در میان بانکداران بین المللی و مقامات شرکت های چند ملیتی است !! واقعیت این است که امروز ایالات متحده تشنة دمکراسی است در حالیکه در مدت دو سال و نیم حکومت رئیس جمهوری منصوب شده و نه انتخاب شده ۵۸ مورد از مصوبه های کنگره وتو شد ! کارتر اولین رئيس جمهور در تاریخ آمریکاست که قول داد دروغ نگوید ولی دروغ های شاخدار گفته است ...
به این ترتیب در حالیکه جرالد .ر. فورد به وجود نلسون راکفلر دل خوش داشته بود، کمیسیون سه جانبه با سرمایه گذاری دیوید راکفلر و با هدف محدود ساختن دمکراسی در جهان و تنزل دادن سطح مقام ریاست جمهوری آمریکا به عنوان یکی از گماشتگان راکفلرها، فعالیتی همه جانبه را آغاز کرد. کمیسیون سه جانبه تا دو هفته پیش از نامزدی کارتر توسط برژینسکی اداره می شد و شرط پیرزوی کارتر بکار گرفتن ترکیبی از برگزیدگان کمیسیون سه جانبه و همچنین افرادی از گروه معروف به « جان میسی » در کابینه اش بود. گروه جان میسی، گردانندگان واقعی کابینة جان اف کندی بودند که همچنان در سطح بالای حزب دمکرات قرار داشتند. بعضی از اسامی در فهرست کمیسیون سه جانبه و فهرست گروه جان میسی، مشترک بودند و این به نحوی خود تعهدات جیمی کارتر را آسان تر می ساخت.
در فهرست کمیسیون سه جانبه که به تصویب دیوید راکفلر رسید، بجز جیمی کارتر، مهمترین شخصیت های برگزیده از این قرار بودند:
۱- « برژینسکی » مشاور امنیت ملی
۲- « سایروس ونس » وزیر امور خارجه
۳- « والتر ماندیل » معاون ریاست جمهوری
۴- « هارولد براون » وزیر دفاع
۵- « وارن کریستوفر » معاون وزارت خارجه
۶- « ریچارد کوپر » معاون وزارت اقتصاد
۷- « ریچارد هال بروک » وزیر مشاور برای آفریقای شمالی و اقیانوس آرام
۸- « ریچارد گاردنر » سفیر در ایتالیا
۹- « پل وارنکه » مدیر کنترل سلاح ها و خلع سلاح و رئیس مذاکره در محدود کردن سلاح های استراتژیکی با شورویها
۱۰- « جرارد اسمیت » رئیس امور آمریکا در کمیسیون سه جانبه و سفیر سیار کارتر در مذاکرات بین المللی نیروی اتمی
و در فهرست گروه جان میسی این اسامی به چشم می خورد:
۱- « سایروس ونس » وزیر امور خارجه
۲- « هارولد براون » وزیر دفاع
۳- « وارن کریستوفر » معاون وزارت خارجه
۴- « برژینسکی » مشاور امنیت ملی
۵- « جرج بال » نماینده ویژه شورای امنیت ملی
۶- « جان میسی » رئیس آژانس مدیریت فوق العاده فدرال
۷- « رمزی کلارک » دادستان پیشین آمریکا
۸- « ژنرال ربرت هایزر » معاون ناتو در اروپا
نکته جالب در بررسی هر دو فهرست تنظیمی و سپس دقت در چگونگی پیشینه سایر عوامل دست دوم اینست که هم برگزیدگان کمیسیون سه جانبه و هم مأموران گروه جان میسی، تا مغز استخوان از انگلوفیل های مشهور آمریکایی هستند که در اعمال روش های سیاسی خود گوش به فرمان یا حداقل چشم بسته بر برنامه های سازمان های جاسوسی انگلیس هستند و بنابراین عجیب نیست اگر می بینیم که پس از به قدرت رسیدن جیمی کارتر دو هدف مهم و اساسی از سوی کاخ سفید واشنگتن به دقت تعقیب می شود:
کمیسیون سه جانبه در آزمونی نه چندان توفیق آمیز جهان را از دیدگاه منافع شرکت های چند ملیتی به سوی نوعی محدودیت دمکراسی هدایت می کند و گروه میسی سیاست های خارجی آمریکا را به صورت عکس برگردانی از برنامه های انگلیس پیاده می سازد.
با به قدرت رسیدن جیمی کارتر، کمیسیون سه جانبه به سرعت توانست مأموران و گماشتگان خود را در مشاغل گوناگون بکار برد و پروژه های توطئه آمیز را در لوا و پوشش ایجاد دمکراسی در نقاط مختلف جهان برنامه ریزی و اجرا کند، در این راستا با ایجاد جنگ ها و بحران های منطقه ای، جهان را همواره در آشوب نگاه دارد تا با فروش اسلحه و نوسانات قیمت نفت، سودهای کلان به حساب های اعضای کمیسیون سه جانبه سرازیر شود.
به دار آویخته شدن ذوالفقار علی بوتو در پاکستان، اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ، قتل فیصل پادشاه عربستان سعودی، ایجاد بحران و آشوب در ترکیه، گسترش دامنه جنگ داخلی در لبنان، درگیری های مداوم اسرائیل با فلسطین و کشورهای همسایه، سرنگونی شاه ایران، فرمانروایی در اوپک، برقراری حکومت اسلامی در ایران، ایجاد جنگ هشت ساله ایران و عراق، اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا و انگلیس و جنگ اخیر اسرائیل و حزب الله لبنان و ... همه از برنامه ریزی های این کمیسیون است، که با این طرح ها، سودهای کلان از فروش اسلحه و افزایش قیمت نفت که (۸/۱۰ به سود آنها می باشد) عایدشان می شود.
از آغاز کار کمیسیون سه جانبه از سال ۱۹۷۳ به رهبری راکفلرها، برژینسکی، روچیلدها، ونس، کیسنجر و بطور کلی کارتل ها و تراست های نفتی و غیرنفتی اقتصاد یک محوری جهانی، یک سیاست هماهنگی جهانی آرام و خزنده برای حکومت در دنیا آغاز شد.
هدف نهایی به منظور محدود ساختن آزادی و توسعه در کشورهای جهان سوم (کشورهای جنوبی) و حفظ منافع جهانی کارتل ها و تراست ها در دستور کار قرار گرفت.
« الکس گارنیش » نمایندة کنگرة آمریکا یکی از اعضای حزب دمکرات، در ماساچوست در کنفرانس ملی حزب، واقعیت هایی را آشکار می کند. در آن زمان بعد از ماجرای واتر گیت و استعفای نیکسون و به قدرت رسیدن « جرالد .ر. فورد »، معاون او در زمانی که انتخابات آیندة ریاست جمهوری نیز نزدیک بود، الکس گارنیش گفت: در حالیکه مردم به غلط اعتقاد دارند که اجتماع به نمایندگان آنها رأی داده، گروهی کوچک از افراد دسیسه ساز که به شدت به امپراتوری راکفلرها وابسته اند، نامزدی جیمی کارتر را ترتیب داده اند. خانوادة راکفلر می خواهند که مردم آمریکا تنها حق انتخاب میان نمایندة راکفلر در حزب دمکرات و نمایندة راکفلر در حزب جمهوری خواه را داشته باشند. مؤسسة راکفلر نه تنها صاحب حزب جمهوری خواه و دمکرات است، بلکه در میان ۱۶۵ ملت دیگر نیز دارای اموال و در نتیجه قدرت سیاسی – اقتصادی می باشد. بنابراین حفظ و ادارة این دارائی ها و هماهنگی سیاست اقتصادی خود در جهان به کنترل سیاست خارجی آمریکا نیاز دارد. چه دمکرات ها و چه جمهوری خواهان در کاخ سفید باشند در اصل مطلب تفاوتی نمی کند.