گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
OCTOBRE 2006- n° 49

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت هشتم

اين مبحث براي آگاهي فرزندان ايرانزمين بويژه نسل جوان تهيه شده است تا بياموزند و براي رسيدن و نگاهداري ايران آزاد، آباد و سرافراز مبارزه كنند و همواره حرمت و شرف ايراني را پاس بدارند و با تلاش و فداكاري، كشوري نيرومند با مردمي آگاه و مسئول، به نسلهاي آينده انتقال دهند و لازمه آن اين است كه ميهن پرستي را در روح و روانمان بپرورانيم و پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را سرلوحه بقاي خويش قراردهيم

خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت اول
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت دوم
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت سوم

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - اول
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - دوم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - سوم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت چهارم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت پنجم
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی -قسمت ششم

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی - قسمت هفتم

سالهای صعود قدرت محمد رضا شاه پهلوی
طرحی که بعدها به نام «
طرح مارشال » معروف شد در تاریخ ۵ ژوئن ۱۹۴۷ ضمن نطقی توسط جورج مارشال وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا در دوره ریاست جمهوری ترومن پیشنهاد شد. جورج مارشال پیشنهاد کرد که آمریکا برای بازگرداندن ثبات اقتصاد اروپا و ترمیم خرابی های ناشی از جنگ های دوم هرچه در قدرت دارد انجام دهد. وزیران خارجه انگلیس، فرانسه و شوروی در ۲۷ ژوئن ۱۹۴۷ گردهم آمدند اما شوروی بعد این طرح را رد کرد. هیچیک از کشورهای کمونیست این پیشنهاد را نپذیرفتند و حتی چکسلواکی که آن را قبول کرده بود، موافقت خود را پس گرفت.

پس از چندی سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در ۴ آوریل ۱۹۴۹ تشکیل شد و در آن اعضای سازمان پیمان بروکسل یعنی کشورهای بلژیک، فرانسه، لوگزامبورگ، هلند و انگلستان و همچنین کشورهای کانادا، دانمارک، ایسلند، ایتالیا، نروژ، پرتغال و ایالات متحده آمریکا شرکت کردند. از سال ۱۹۴۹ جمهوری فدرال آلمان، یونان و ترکیه به این پیمان پیوستند. فرانسه در ۱۹۶۶ از پیمان ناتو خارج شد.

سال ۱۳۴۱ درآمد سرانه متوسط هر ایرانی ۱۷۴ دلار بود. این درآمد سرانه در سال (پس از افزایش قیمت نفت) ۱۳۵۴ به ۲۲۲۰ دلار رسید و در مجموع از سال ۱۳۵۳ مقام سیزدهم را در میان کشورهای ثروتمند جهان بدست آورد. رقم درآمد سرانه در سال ۱۳۵۷ متجاوز از ۲۵۴۰ دلار گردید.

در سال ۱۳۵۴ درصد رشد سالیانه ایران نسبت به قیمتهای جاری به ۴۲ رسید.

پیمان همکاری عمران منطقه ای (آر. سی. دی) که میان ایران، ترکیه و پاکستان منعقد گردید مجموعة درخشانی از همکاری میان سه کشور ارائه داد.

در سال ۱۹۷۴ محمدرضا شاه اعلام داشت که ایران باید دارای بیست نیروگاه مولد برق اتمی با نیروی ۲۰ هزار مگاوات بشود و این نیروگاه ها به ترتیبی به کار بپردازند که آخرین آن در سال ۱۹۹۵ آماده بهره برداری گردد. آلمان فدرال برنده مناقصه دو نیروگاه بوشهر ۱ و بوشهر ۲ هر یک به قدرت ۱۲۰۰ مگاوات گردید. نیروگاه های ۳ و ۴ به عهدة فرانسوی ها واگذار شد و پس از عدم توفیق در مذاکره برای خرید ۴ نیروگاه دیگر با زیمنس، گفتگو برای خرید ۸ نیروگاه از آمریکا آغاز شد که با فاجعة بهمن ۵۷ درحالیکه ۸۰ درصد عملیات نیروگاه های بوشهر پایان یافته بود، همه این طرح ها عقیم ماند.

در سال ۱۳۵۷ ارتش شاهنشاهی ایران با نیروی ۴۵۰ هزار نفری خود نیرومندترین ارتش غیر اتمی دنیا از لحاظ لجیستیکی بود. محمدرضا شاه در کتاب پاسخ به تاریخ تصویر ارتش شاهنشاهی ایران را در  سال ۱۳۶۲ به شرح زیر ارائه می دهد:

کل قوای مسلح ۷۶۰ هزار نفر، ۱۵۰۰ تانک موسوم به شیر ایران مجهز به موتور جدید، توپ ۱۲۰ میلیمتری بالیزر و هدایت کامپیوتری، ۸۰۰  تانک چیفتن بالیزر و کامپیوتر، ۴۶۰ تانک ۶۰ ام با توپ ۱۰۵، ۴۰۰ تانک ۴۷ ام ۲۵۰ تانک اسکورپیون، ۷۸ هواپیمای اف ۱۴، ۲۵۰ فانتوم، ۱۰۰ ای ۵ اف بیش از ۱۰۰ هواپیمای ۱۴- وای ترابری، ۱۶۰ هواپیمای اف ۱۶ با پیش بینی ۱۴۰ فروند دیگر، ۷ رادار پرنده (اواکس)، ۲۴ بوئینگ ۷۴۷ و ۷۰۷ برای سوختگیری در فضا، ۵۷ هواپیمای حمل و نقل سی- ۱۳۰ و صدها هلی کوپتر از انواع مختلف که در ایران تولید می شد.

در سال ۱۳۵۷ ژاندارمری شاهنشاهی ایران علاوه بر نیروی موتوریزه خود مجهز به انواع هواپیما و هلی کوپتر نیز بود. نیروی دریایی شاهنشاهی ایران در سال ۱۳۵۷ مجهزترین نیروی دریایی در حوزه خلیج فارس و اقیانوس هند بود و بنا به تصویری که محمد رضا شاه در کتاب پاسخ به تاریخ ارائه می دهد در سال ۱۳۶۲ به شرح زیر مجهز می گردید: ۴ رزمناو ۸ هزار تنی با دستگاه های پرتاب موشک دریا به هوا و دریا به دریا، ۱۲ ناوشکن ۳ هزار تنی، ۱۲ ناوچه جنگی، ۳ زیر دریایی سفارش شده با پیش بینی ۹ زیردریایی دیگر، ۵۰ هلی کوپتر ویژه نیروی دریایی، تعداد لازم کشتی های نیروبر و تانکرهای سوخت و هواپیماهای اوریون برای وظایف اکتشافی. ایران دارای بزرگترین نیروی ضربتی هوور کرافت در دنیا بود. ( ولی پیروزی فاجعة نفتی اسلامی ۵۷ ثابت نمود که این ارتش در خدمت استعمارگران بود و چگونه بی طرفی خود را در زمانی که ایران بدان نیاز داشت توسط سران آن به دستور اجانب امضا شد، و سپس این ارتش نیرومند، توسط چند صد چریک خلقی اسلامی که از فلسطین آمده بودند، متلاشی شد.)  قتل کندی در نوامبر سال ۱۹۶۳ و آغاز ریاست جمهوری جانسون که پنج سال به طول می انجامد، نقطة عطفی در تاریخ روابط ایران و آمریکا بود. جانسون با گرفتاری های جنگ ویتنام که در تمام مدت ریاست جمهوریش گریبانگیر او بود و طرح هایی که برای اصلاحات اجتماعی در آمریکا داشت، فرصت زیادی برای نظارت بر اعمال شاه نداشت، و به همین دلیل از فشار آمریکا برای رفورم سیاسی و برنامة توسعة اقتصای در ایران کاسته می شود.

شاه کم کم به حال خود رها می گردد و در اواخر حکومت جانسون نقشه های خود را برای تبدیل ایران به بزرگترین قدرت نظامی در منطقة خلیج فارس به واشنگتن می قبولاند، ولی در این زمان هنوز ارتش ایران نیرومند نیست.

در دوم خرداد ۱۳۴۵ در اثر ضعف ارتش ایران جت های جنگی عراق یک دهکدة مرزی ایران و پاسگاه ژاندارمری را بمباران و ویران می کنند. وزارت امور خارجه ایران به تجاوزات مرزی عراق به آن دولت به شدت اعتراض می کند. در همین زمان شاه برای دیدار از کشورهای رومانی، یوگسلاوی و مراکش از ایران خارج می شود. این سئوال پیش می آید که یک شاه و یا یک رئیس حکومت مسئول، چگونه می تواند در آن شرایط حساس و تجاوزات مرزی علیه کشورش، بدون احساس مسئولیت، ایران را برای مسافرت ترک کند و می بینیم که در ۲۴ خرداد بار دیگر جنگنده های عراقی، نوار مرزی ایران را بمباران می کنند.

در ۱۶ مهرماه ۱۳۴۵ انتخابات هیئت رئیسه مجلسین انجام گرفت. در این انتخابات شریف امامی « استاد اعظم فراماسونری » به ریاست دائمی مجلس سنا و دکتر سجادی و مسعودی از اعضای فراماسونری به نیابت انتخاب شدند. مهندس عبدالله ریاضی به ریاست دائمی مجلس شورای ملی و خطیبی و ارفع نایب رئيس شدند که همگی از اعضای فراماسونری ایران بودند. در آبان ماه همین سال امیر اسدالله علم نخست وزیری سابق به سمت وزیر دربار تعیین می شود و او اعلام می کند که تاجگذاری شاه در هفتة اول آبان ماه ۱۳۴۶ انجام خواهد گرفت. سپهبد بازنشسته مرتضی یزدان پناه به ریاست شورای برگذارکنندة جشن های تاجگذاری منصوب می شود.

در ۲۵ مرداد ماه ۱۳۴۶ به دنبال فعالیت شدید سپهبد تیمور بختیار علیه محمد رضاشاه، دستور تعقیب او صادر شد و کلیة اموال او در تهران توقیف شد. در ۳۰ مرداد ماه شاه برای دیدار جانسون رئیس جمهور آمریکا به آمریکا سفر می کند و در واشنگتن اعلامیة مشترک صادر می کنند. در این سفر شاه از جانسون تقاضا می کند که آمریکا توان تکنیکی و تاکتیکی و لجستیکی ارتش ایران را بالا ببرد. پس از بازگشت شاه به ایران، پیرو مشاورت او با جانسون برای استحکام پایه های سلطنت، در جلسة علنی مجلس مؤسسان در روز ۱۶ شهریور ۱۳۴۶ لایحة پیشنهادی دولت مبنی بر اصلاح ۴ اصل از متمم قانون اساسی به اکثریت قریب به اتفاق تصویب شد. به موجب مواد اصلاحی، چنانچه شاه فوت کند و ولیعهد به سن قانونی نرسیده باشد، فرح پهلوی نایب السلطنه خواهد شد.

مراسم تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی و فرح پهلوی در کاخ گلستان انجام پذیرفت. در این مراسم به ترتیب دکتر سید حسن امامی، هویدا نخست وزیر، رئيس مجلس سنا و رئیس مجلس شورای ملی سخن گفتند و دکتر صورتگر قصیده ای قرائت نمود و در پایان، سپهبد بازنشسته مرتضی یزدان پناه رئيس شورای برگذاری جشن تاجگذاری، یک قطعه نشان درجة اول تاج با حمایل دریافت کرد. پس از تاجگذاری رفته رفته مشکلات ایران در رابطه با سیاست بین المللی افزایش پیدا کرد.

در ۱۷ دی ماه ۱۳۴۶ « رابرتس » وزیر مشاور انگلیس در امور خارجی آن کشور، برای مذاکره دربارة اوضاع خلیج فارس و موقعیت مالکیت بحرین به تهران آمد و با شاه مذاکره کرد و زمینة جداسازی بحرین را در ازای قدرت دادن محمدرضا شاه در منطقه به عنوان ژاندارم مهیا کرد. به همین دلیل برای آماده کردن افکار عمومی بین المللی در مورد عدم امنیت و ثبات ایران و همچنین نمایان ساختن مخالفت ایرانی ها با دولت ایران، هماهنگی برای شروع تبلیغات بین المللی ضد ایران شروع شد و به همین مناسبت تظاهرات شدیدی در روز ۲۴ بهمن ۱۳۴۶ در جلوی سفارت ایران در دمشق صورت گرفت و عدة زیادی به سفارتخانه ریختند و به عنوان اعتراض به دولت ایران در و پنجره ها را شکستند.

در پی روابط سیاسی- اقتصادی ایران و فرانسه، ژرژ پمپیدو نخست وزیر فرانسه در روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۷ وارد تهران شد. هرچند که دولت فرانسه از تحویل تیمور بختیار به نمایندگان قضائی و امنیتی ایران در سال گذشته در زمانی که تیمور بختیار در فرانسه به سر می برد، خودداری می نماید و اعلام می دارد که بختیار تابعیت دولت عراق را دارد با این توضیح همواره روابط ایران و فرانسه بصورت دوستانه باقی مانده بود. در ۱۵ اردیبهشت ماه طبق اعلام خبرگزاری ها سپهبد تیمور بختیار و دکتر شاپور زندنیا به علت حمل اسلحه در بیروت بازداشت شدند و در دادگاه نظامی لبنان به ۹ ماه زندان محکوم شدند. در سال بعد سپهبد تیمور بختیار در دادگاه عالی شمارة یک دادرسی ارتش ایران، غیاباً محکوم به اعدام می گردد. بالاخره تیمور بختیار توسط یک عضو امنیتی ایران که خود را از نزدیکان او قرار داده بود در تاریخ ۳۱ مرداد ماه ۴۹ در شکارگاه اطراف بغداد به ضرب پنج گلوله به قتل می رسد و قاتل ۴۸ ساعت بعد در مرز ایران و عراق در میان باتلاق توسط نیروهای عراقی دستگیر شد و پس از محاکمه تیرباران گردید.

در همین سال در ۲۶ تیرماه در عراق کودتای نظامی شد و یک شورای انقلاب زمام امور را در دست گرفت. در پیرو آن مرزهای ایران و عراق بسته شد و قوای نظامی ایران مرزها را تحت کنترل قرار داد و ژنرال حسن البکر به جای عارف رئيس جمهور عراق شد و ایران حکومت جدید عراق را به رسمیت شناخت.

در ۱۸ آبان ۱۳۴۷ شاه به توصیه انگلیس و مشاوران انگلیسی خود مانند علم و زاهدی به عربستان سعودی سفر کرد و در ۲۰ آبان ماه برای اجرای مراسم حج به مکه  رفت. البته او یک بار دیگر نیز در سال ۱۳۳۶ برای اجرای مراسم حج به مکه رفته بود. در این زمان شاه با تئوری موازنه مثبت خود برای در قدرت ماندن حاضر به قبول هر کار و امضاء هر قراردادی بود.

در ۱۱ دی ماه ۱۳۴۷ شاه و فرح برای بازدید به هندوستان می روند. شاه در دهلی نو در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: « اگر اهالی بحرین نمی خواهند به کشور من ملحق شوند، ایران ادعای ارضی خود را در مورد این مجمع الجزایر پس می گیرد و خواستة اهالی بحرین را اگر از لحاظ بین المللی (آمریکا و انگلیس) مورد قبول قرار بگیرد، می پذیرد. »

آغاز زمامداری نیکسون در ۳۰ دی ماه ۱۳۴۷ و نقش فعالی که هنری کیسینجر نخست به عنوان مشاور امنیت ملی رئیس جمهور و سپس در سمت وزیر امور خارجه در سیاست آمریکا بازی کرد، نقطة عطف دیگری در تاریخ روابط آمریکا با ایران به شمار می آید. در دوران حکومت نیکسون، ایران که تا اواسط دهة ۱۹۶۰ نقش درجه دومی در سیاست خاورمیانه داشت، به یکی از مهره های اصلی سیاست منطقه تبدیل شد و در اوایل دهة ۱۹۷۰ یکی از ستون های نگاهدارندة منافع آمریکا و انگلیس در این منطقة مهم « ژئو استراتژیک » و « ژئو اکونومیک » جهان بود. این تغییر و تحول را بیش از آنکه بتوان به عنوان پیروزی سیاست آمریکا و انگلیس در منطقة خاورمیانه تلقی کرد، باید پیروزی شاه به شمار آورد، زیرا در واقع این شاه بود که مشتاقانه در پی ایفای چنین نقشی در سیاست منطقه بود و برای رسیدن به این هدف قریب بیست سال با حکومت های پیشین آمریکا کلنجار رفته بود. در این زمان ایران رفته رفته  با آن همه کمکهای مالی خارجی و درآمد ملی، در حال خروج  از شرایط ضعف اقتصادی بود. ( در تاریخ ۱۳ بهمن ماه ۱۳۴۷  بودجة سال ۴۸  بالغ بر ۳۳۰ میلیارد ریال است.)

در امتداد مشکلات مرزی همیشگی ایران و عراق، که با دسیسه جهانی صورت می گیرد، دوباره مابین دو کشور اختلافاتی بروز می کند و تیرگی روابط شدت می یابد و جنگ تبلیغاتی از طرفین آغاز می گردد و به ارتش آماده باش داده می شود. دولت عراق به شکنجه و زندانی کردن اتباع ایرانی می پردازد و در ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۴۸ سه هزار ایرانی از عراق اخراج شده و وارد مرز خسروی می گردند. اختلاف ایران و عراق در ۱۳ مهرماه در سازمان ملل مطرح می شود و نمایندة ایران به اظهارات وزیر خارجة عراق پاسخ می دهد ولی همچنان درگیری مرزی مابین ایران و عراق ادامه پیدا می کند و کنسولگری ایران در بصره مورد حمله قرار می گیرد و بحران روابط ایران و عراق به اوج خود می رسد. ایران بار دیگر به دولت عراق اعتراض می کند. تیمور بختیار همراه با صدام حسین معاون رئیس جمهور عراق، بوشهری زاده دیپلمات ایرانی را در بغداد مورد شکنجه و بازجویی قرار می دهند. در این زمان دکتر عزت الله عاملی سفیر ایران در عراق که به ایران فراخوانده شده بود، پست معاونت وزارت امورخارجه را کسب می کند.

در ۲۸ دی ماه ۱۳۴۸ حاکم شارجه به توصیة انگلیس برای زمینه سازی جدایی بحرین از ایران، برای یک دیدار ده روزه وارد تهران می گردد.

در این زمان دسیسة ناآرام کردن ایران برای جداسازی بحرین همچنان ادامه داشت که در روز ۴ اسفندماه دانشجویان دانشگاه تهران با دسیسة سیاست انگلیس به بهانة مشکلاتی در شرکت واحد اتوبوسرانی از جمله افزایش بهای بلیط اتوبوس، در مقابل دانشگاه تجمع نمودند و اتوبوس های شرکت واحد را سنگباران و متوقف کردند و چندین اتوبوس را نیز به آتش کشیدند و زد و خوردهایی بین دانشجویان و پلیس آغاز شد که طی این برخورد عده ای کشته و مجروح شدند و جمع کثیری نیز بازداشت گردیدند. این درگیری به مرکز شهر نیز سرایت کرد. شخصی به نام نیک داوری که رهبری شورشیان را به عهده داشت نیز دستگیر می شود، دولت طی اعلامیه ای برگذاری هر نوع گردهمایی مذهبی و یا غیرمذهبی را ممنوع اعلام می کند. علیرغم این فرمان گردهمائی بزرگی در یکی از مساجد قم به رهبری آیت الله سید محمد رضا سعیدی امام جمعه قم تشکیل گردید. سید محمود طالقانی و دکتر عباس شیبانی به خاطر شرکت در این گردهمائی مذهبی، بازداشت شده و به زندان افتادند.

 فردای آن روز شهر آرام شد و مدیر عامل شرکت واحد متعهد شد که مشکلات این شرکت را حل نماید و کلیة دانشجویانی که در تظاهرات علیه شرکت واحد دستگیر شده بودند با ضمانت دانشگاه، آزاد شدند.

محمدرضاشاه پهلوی که قدرت نفوذ بیگانه را در بازار و در بین اهل عمامه و امروز در دانشگاهها می دید، بناچار برای هماهنگی جداسازی بحرین در ۱۸ اسفندماه ۱۳۴۸ از « اوتانت» دبیرکل سازمان ملل تقاضا نمود تا دربارة مشکل بحرین میانجیگری بکند و تصریح نمود هر نظری را که دبیرکل ابراز کند خواهد پذیرفت مشروط به آنکه شورای امنیت (آمریکا و انگلیس)، آن تصمیم را تأیید و تصویب کند. در مقابل اوتانت، روش ایران را در حل مسئلة بحرین ستایش کرد و انگلیس هم بر آن صحه گذاشت.

پیرو آن به ریاست اردشیر زاهدی کمیسیون ویژه بحرین در وزارت امور خارجه تشکیل شد و این کمیسیون همه روزه بعد از ظهرها در وزارت امور خارجه جلسه داشتند که در آن جلسات، مذاکرات محرمانه ای برای تهیة یک لایحه که جداسازی بحرین را اعلام می کرد ادامه داشت. اعضای این کمیسیون عبارت بودند از: خلعتبری قائم مقام وزیر امور خارجه، شرکت ظلی معاون سیاسی وزارت خارجه، دکتر فریدون زند فرد، همایون سمیعی، صدیق اسفندیاری، جعفر ندیم قاسمی، امیر خسرو افشار سفیر کبیر ایران در لندن، دکتر یگانه از مجلس سنا، دکتر خوش بین مشاور حقوقی وزارت امور خارجه و اغلب در این جلسات امیرعباس هویدا نیز حضور داشت. (گزارش همین کمیسیون کذائی بود که توسط اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه در پارلمان مطرح شد و در اردیبهشت ماه ۱۳۴۹ به تصویب مجلس ایران رسید).

در ۱۰ فروردین ۴۹ از طرف سازمان ملل یک هیئت برای کسب تمایل و نظر مردم وارد بحرین شد. در پانزدهم همین ماه امارت نشین قطر با قیمومت انگلیس به اصطلاح اعلام استقلال کرد و حاکم قطر طبق سخنانی از سیاست شاه ایران در خلیج فارس (جداسازی بحرین) تجلیل کرد. هیئت دولت طرح جداسازی بحرین را در مجلس اعلام می دارد و همة نمایندگان (انگلوفیل) به طرح دولت جواب مثبت می دهند ولی نمایندگان حزب پان ایرانیست در مجلس، دولت را استیضاح می کنند. دولت در اول اردیبهشت ماه ۴۹ به استیضاح نمایندگان فراکسیون چهار نفرة پان ایرانیست پاسخ داد و تقاضای رأی اعتماد نمود. نمایندگان مجلس به جز نمایندگان پان ایرانیست به دولت رأی اعتماد می دهند. در شانزدهم همین ماه شاه برای شرکت در کنفرانس سران سه کشور ایران، ترکیه و پاکستان به ازمیر رفت. در این کنفرانس اقدام شاه در مورد بحرین مورد تأیید قرار می گیرد و بعد از آن نمایندگان سازمان ملل پس از دوازده روز توقف در بحرین و همه پرسی ساختگی، گزارش خود را مبنی بر استقلال شیخ نشین بحرین به سازمان ملل دادند و در ۲۲ اردیبهشت شورای امنیت گزارش نمایندگان اعزامی خود را به بحرین مبنی بر استقلال آن کشور تصویب می کند. دو روز بعد در مجلس، امیرعباس هویدا نخست وزیر و دکتر عباسعلی خلعتبری قائم مقام وزارت امور خارجه گزارشی از جریان اقدامات نمایندگان سازمان ملل در بحرین و مراجعه به آرای عمومی آن کشور مبنی بر استقلال بحرین، تقدیم مجلس شورای ملی نمودند و تقاضای تصویب آن را کردند و در نتیجه از ۱۹۱ نفر عدة حاضر در جلسه ۱۸۷ رأی موافق و ۴ رأی مخالف داده شد و به این ترتیب ادعای چند قرنی ایران نسبت به حاکمیت بحرین به دست زمامداران خائن ایرانی از بین رفت و چند روز بعد نیز در جلسة علنی مجلس سنا گزارش دولت مبنی بر استقلال بحرین به اتفاق آراء تصویب شد. پس از آن، دولت ایران یک هیئت حسن نیت به مجمع الجزایر بحرین فرستاد. منوچهر سپهبدی به عنوان سفیر ایران در بحرین تعیین شد. شاه در یک مصاحبه برای فریب مردم ایران و انحراف افکار عمومی علیه جداسازی بحرین اظهار می دارد: « ایران تنها قدرت دریائی خلیج فارس است و اگر حادثه ای روی دهد خواه ناخواه پای ایران به میان کشیده می شود. تنها راه جلوگیری از جنگ اعراب و اسرائیل اجرای قطعنامة شورای امنیت است. احتمال جنگ در خاورمیانه همیشه وجود دارد. » پس از آن رئيس شورای دولتی بحرین (که اکنون تحت قیمومت صدر در صد انگلیس می باشد) شیخ خلیفه بن سلیمان آل خلیفه وارد تهران شد. در ۱۷ تیرماه ایران و کویت، اعلامیه مشترک دادند و کویت سیاست (جداسازی بحرین) ایران را در خلیج فارس تأیید کرد و در پیرو آن نیز عربستان سعودی از سیاست ایران در خلیج فارس تجلیل کرد. در ۱۸ مهرماه اردشیر زاهدی (انگلوفیل) وزیر امور خارجه که خود او گزارش دهنده در امور مربوط به بحرین به مجلس شورای ملی و زمینه ساز جدائي بحرین بود، با تفاهم انگلیس، اعلام کرد که انگلیس از خلیج فارس خارج خواهد شد و پیرو آن سربازان انگلیسی در ۵ آذر خلیج فارس را تخلیه کردند و جزایر سه گانه تحت اختیار ایران قرار داده شد و نیروهای ایران وارد سه جزیره شدند.

در اول دی ماه ۱۳۴۹ در دانشگاه تهران تظاهرات وسیعی علیه رژیم شاه برپا شد و شعارهایی علیه او دادند.« پرویز ثابتی سنگسری» رئيس ادارة اول امنیت داخلی به عنوان « مقام امنیتی »، اسرار توطئه های سپهبد بختیار را به اطلاع مردم رسانید و تظاهرات دانشجویان را در امتداد سرمایه گذاری دولت های خارجی برای سرنگون کردن رژیم ایران اعلام کرد و افزود که تاکنون برای سرنگون کردن رژیم ایران ۱۱ میلیون دلار خرج شده است. این مقام امنیتی ده روز بعد، اسامی عدة زیادی از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا، آلمان و اتریش را که علیه ایران در خارج تظاهرات می کردند انتشار می دهد و می گوید این عده از سال های قبل در کشورهای مختلف جهان علیه رژیم و سلطنت پهلوی فعالیت های دامنه داری را شروع کرده بودند و نیز اعلام کرد که کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج ۱۵۰۰ نفر عضو دارد.

گروه « گوریل ها » معروف به سیاهکل که تعلیم دیده در فلسطین و لیبی و عضو سازمان رهایی بخش فلسطین بودند، اولین حملة خود را به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل آغاز نمودند ولی عملیات آنها مفید واقع نشد و اغلب آنها شناسائی شده و دستگیر شدند و پس از آن به حکم دادگاه نظامی ۱۲ تن از آنها تیرباران شدند (۲۶ اسفندماه). چند روز بعد یکی از اعضای حزب تودة انگلیسی در امتداد توافق شاه با انگلیس در مورد مسائل منطقه، بطور مخفی مرکز تجمع ۶۶ نفر از افراد تروریست نفتی خلقی مذهبی را به مأموران دولت اطلاع می دهد. آنها قصد داشتند در موقع برگذاری جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی دست به اقدامات خرابکاری بزنند و توسط ساواک دستگیر شدند.

« کنفدراسیون دانشجویان ایرانی » در خارج توسط انگلیس و ایادی آن در کشورهای اروپا و آمریکا برای فشار به رژیم بوجود آمده بود. اعضای این کنفدراسیون که اکثراً به اصطلاح چپی بودند توسط سفارتخانه های ایران به دستور انگلیس حمایت مالی می شدند. از جمله کسانی که در توسعة این کنفدراسیون نقش اساسی داشت و دانشجویان بورسیه ایرانی را غیرمستقیم وارد این کنفدراسیون می کرد اردشیر زاهدی بود (در همین رابطه بود که زاهدی با فرح دیبا آشنا می گردد و پس از چندی دوستی با او، وی را به محمد رضا شاه معرفی می کند و با مشاورت علم (انگلوفیل) فرح دیبا عضو کنفدراسیون چپی انگلیسی بر سرنوشت ملت ایران حاکم می شود).

پرویز ثابتی که اکنون معاون ادارة امنیت داخلی ساواک شده است و سخنگوی سازمان امنیت است (مقام امنیتی) در یک مصاحبة تلویزیونی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۵۰، زد و خوردهای پارتیزانی و چریکی جنگل های سیاهکل را فاش کرد.

در امتداد ناامنی های ایران در همین روز، پاس کلانتری قلهک نیمه های شب ترور شد و بامداد روز هجدهم « سرلشگر فرسیو » رئيس دادرسی ارتش هنگام خروج از منزل خود واقع در خیابان دولت، قلهک به ضرب سه گلوله از پای درآمد و فرزند ۱۶ سالة او نیز که پدر را همراهی می کرد به شدت مجروح شد. دولت برای دستگیری قاتلین فرسیو، ۹۰۰ هزار تومان جایزه تعیین کرد. در سوم خردادماه پرویز پویان، صادقی نژاد و رحمت پیرو نذیری در زد و خورد مسلحانه با پلیس کشته شدند. در این زد و خورد پنج پلیس نیز کشته و عدة زیادی مجروح گردیدند. پلیس اعلام کرد که کشته شدگان قاتلین فرسیو بوده اند. در اواخر همین ماه عدة زیادی از دانشجویان ایران در آمریکا علیه رژیم و شاه دست به تظاهرات زدند. هویدا در یک میتینگ انتخاباتی در اول تیرماه گفت: « برای خائنین در داخل و خارج کشور جایی نیست ». در مورد تعلیمات چریکی و خرابکاری مجاهدین خلق و چریک های فدائی، که توسط انگلیس هدایت می شدند باید اشاره شود که آنها در کشورهای لیبی، لبنان و فلسطین دوره دیده بودند. کشورهای نامبرده همگی از مستعمرات انگلیس می باشند. یاسر عرفات که اکنون (۲۱ تیرماه ۱۳۵۰) به رهبری کل سازمان های رهایی بخش چریکی فلسطین انتخاب شده یکی از عوامل سرسپردة انگلیس در ایجاد بحران منطقه بوده است.

در این زمان سپهبد غلامرضا ازهاری با ارتقاء به درجة ارتشبدی به ریاست ستاد مشترک منصوب می گردد.

در ۲۳ مردادماه ۱۳۵۰ شیخ بحرین قطعنامة استقلال بحرین را از شورای امنیت سازمان ملل متحد دریافت می دارد و استقلال بحرین را رسماً اعلام می دارد و شاه ایران استقلال بحرین را همان روز تبریک می گوید.

در انتصابات مجلس سنا شاه سی نفر را سناتور انتصابی اعلام کرد و در ۱۵ شهریورماه در انتصابات هیئت رئیسة مجلس سنا مهندس شریف امامی به ریاست و دکتر سجادی و مسعودی به نیابت ریاست منصوب شدند و در انتصابات هیئت رئیسه مجلس شورای ملی مهندس ریاضی به ریاست و دکتر خطیبی و دکتر سعید به نیابت ریاست منصوب شدند.

در ادامة مشکلات مرزی ایران و عراق، بین مرزداران ایران و چند نفر که قصد ورود به خاک ایران را داشتند زد و خورد شد و پنج نفر کشته و مجروح شدند و ده روز بعد (۱۰ شهریورماه) حسن البکر رئیس جمهور عراق را در کاخ او به مسلسل می بندند.

در ۱۱ مهرماه در زد و خوردهای موضعی در تهران، پنج مخالف رژیم و چند پلیس کشته شدند. این درگیری ها برای این بود که شاه گمان نبرد که در روی جزیرة ثبات ایستاده است. در همین اثنی و در شرایط نا امنی کشور، مراسم جشن های ۲۵۰۰ ساله در حال تدارک بود. همزمان با شروع جشن ها فشار انگلیس بر رژیم روز به روز افزایش می یافت و فعالیت و خرابکاری های تروریست های خلقی نفتی مذهبی افزایش می یافت و در اماکن عمومی بمب گذاری و به آتش کشیده می شد. چندین مرتبه شهربانی کل کشور مورد هجوم واقع گردید.

در ۱۵ مهرماه سیل خبرنگاران و عکاسان خارجی برای تهیة فیلم و گزارش جشن های ۲۵۰۰ ساله به تهران سرازیر شدند. در ۲۰ مهرماه مراسم پاسارگاد با حضور و شرکت سران و نمایندگان بعضی از کشورها در تخت جمشید انجام شد. شاه در آرامگاه کورش سوگند یاد کرد و سرانجام گفت: « کورش ! شاه شاهان، آزادمرد آزادمردان، آسوده بخواب که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود. »

 بعد از مراسم در ۲۴ مهرماه، جشن ۲۵۰۰ ساله به تهران منتقل شد و سپس مهمان های شاه، ایران را ترک گفتند.

در جشن دو هزار و پانصدمین سالگرد شاهنشاهی ایران، علاوه بر پرنس فیلیپ و شابان دلماس، ۹ پادشاه، ۵ ملکه، ۲۱ شاهزاده، ۱۶ رئیس جمهوری، سه نخست وزیر، دو فرمانده کل، دو وزیر خارجه، ۹ شیخ و ۲ سلطان شرکت کرده بودند.

هزینة جشن های ۲۵۰۰ ساله در رادیوها و تلویزیون های کشورهای غربی که توسط استعمار هدایت می شدند بازتاب بدی داشت و در مورد هزینة سرسام آور آن، بحث و انتقادهای شدیدی در مطبوعات اروپا صورت گرفت و دانشجویان ایرانی مقیم خارج تظاهراتی را علیه جشن های ۲۵۰۰ ساله در کشورهای اروپایی انجام دادند. در همان زمان وزیر دربار در یک مصاحبة مطبوعاتی هزینة جشن های ۲۵۰۰ ساله را ۱۶/۸۰۰/۰۰۰ دلار اعلام کرد.

(سازمان پارس و شورای براندازی نه تنها با شناساندن تاریخ و تمدن ایرانی به جهانیان به صورت روش های مختلف تبلیغاتی و آموزشی مخالف نیست، بلکه به آن اصرار می ورزد.

با روش های آموزشی و تبلیغاتی مدبرانه، در زمان و شرایط ثبات و استقلال سیاسی- اقتصادی کشور و گونه عملکرد این روش ها در آن زمان و شرایط بی ثبات که شاه با اعمال سیاست موازنة مثبت یعنی دادن امتیازات متعدد به قدرت های خارجی به اصطلاح امپریالیستی و کمونیستی، در صدد کاهش فشارهای آنها بر استقلال سیاسی- اقتصادی ایران، می بود موقعیت مناسبی برای افزایش حس حسادت آنها بر تاریخ، تمدن و فرهنگ ایران نبود).

شاه می دانست که تا اتاق خوابش (فرح) و نزدیک ترین کسانش مانند علم، زاهدی، ریپورتر، ارنست پرون و ... همگی از مزدوران بیگانه هستند و خود او را نیز مانند پدرش انگلیسی ها بر سر قدرت نشاندند و با مزدورانی که در تمام سطوح نظامی و دولتی و بازار و اهل عمامه وجود دارند، انگلیس هر زمان که اراده کند می تواند او را نابود سازد. شاه به جای آنکه فضای بسته ای از لحاظ سیاسی- اقتصادی و اجتماعی ایجاد کند و قدرت را به شخص خودش متمرکز نماید، می بایست مسئولیت ادارة کشور را با مردم ایران تقسیم می کرد و به جای تک حزبی کردن ایران به احزاب مردمی و میهن پرستانه اجازة رشد و نمو می داد.

میهن پرستان که در آن زمان از گود سیاسی – اجتماعی خارج شده بودند اگر در سازندگی و رشد مملکت اجازة فعالیت داشتند و مردم ایران خود را با حکومت بیگانه احساس نمی کردند، استعمارگران به کمک مزدورانشان نمی توانستند، از پیشرفت ایران جلوگیری کنند و حکومت جهل و تباهی اسلامی را در ایران مستقر سازند.

شاه به جای آنکه از تاریخ ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی پند بگیرد و در جستجوی دلیل  نابودی سلسله های مختلف و درکل شکست ایرانیان در مقابل دشمنان ایرانزمین، (و اینکه چگونه ما در مقابل اسکندر، حملة مغول و اعراب بیابانگرد مغلوب شدیم و اینکه چگونه حکومت بی مسئولیت قاجار توسط انگلیس به سلسلة پهلوی سپرده شد) باشد باید نقاط ضعف جامعة ایران را شناسائی می نمود و درصدد رفع آنها برمی آمد. آنگاه ما می توانستیم تاریخی مداوم برای نسل های آیندة ایرانزمین ترسیم نماییم. جملة « کورش تو بخواب که ما بیداریم » بسیار زیباست اما این پرسش پیش می آید که آیا شاه و رجال مزدور و ملت ایران به راستی بیدار بودند و یا در رویاهای تاریخ ۲۵۰۰ ساله که همواره نشیب آن بیشتر از فراز آن بود، ایران آینده را در جستجو بودند.

در بین سال های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ همزمان با اتمام جشن های ۲۵۰۰ ساله، سه نفر از سرهنگ های آمریکایی که در تهران به عنوان مستشار نظامی بودند توسط تروریست های خلقی نفتی مذهبی انگلوفیل ترور شدند. یک سرتیپ ایرانی و یک گروهبان ژاندارمری و یک نفر مترجم زبان فارسی سفارت آمریکا توسط همین گروه ترور شدند.

۹ آذرماه ۵۰ طبق قراری که با شیوخ شارجه و رأس الخیمه گذاشته شده بود، نیروی دریائی ایران در سه جزیرة ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در خلیج فارس پیاده شدند. در جزیرة ابوموسی برادر حاکم شارجه به استقبال استاندار بنادر و دریادار عطائی رفته خوش آمد گفت. در جزیرة تنب بزرگ از طرف پلیس جزیره تیراندازی به عمل آمد و در نتیجه یک افسر و یک مهناوی و یک سرباز کشته شدند. بنا به تقاضای دولت، جلسة فوق العادة شورای ملی تشکیل گردید و امیرعباس هویدا نخست وزیر طی نطقی اعلام کرد: ارتش ما حاکمیت ایران را بر جزایر ایرانی دهانة خلیج فارس مستقر کرد. پس از گزارش نخست وزیر مجلسین به دولت رأی اعتماد دادند.

بعد از تصرف سه جزیرة ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک و اطلاع یافتن دولت عراق از پیاده شدن نیروی دریائی ایران در سه جزیره (که با تفاهم و نظر انگلیس پس از جدایی بحرین از ایران صورت گرفت)، زمینة درگیری بین ایران و عراق از طرف نیروهای دو کشور در آذرماه ۱۳۵۰ فراهم شد. با اینکه این جزایر بر اثر توافق بین ایران و شیخ نشین های مدعی مالکیت آنها در تصرف ایران بود، عراق به شدت با این اقدام که نیروهای ایران در این سه جزیره متمرکز شوند مخالفت می کرد و روابط سیاسی خود را با ایران در این مرحله قطع نمود.

شیخ نشین ابوظبی طی اعلامیة شدیداللحنی از اشغال قسمتی از خاک عرب به دست ایران ابراز تأثر و تأسف کرد.

به دنبال استراد جزیرة تنب بزرگ و خلع سلاح پلیس (انگلیسی- عربی) آن جزیره کلیة ساکنان عربی- انگلیسی آن به دلخواه خود از جزیره خارج شدند و تنها هفت هندی در آنجا باقی ماندند. در این زمان حکمران رأس الخیمه از اقدام ایران به پدر خود انگلیس شکایت کرد و در این زمان بانک صادرات ایران شعبة رأس الخیمه در این مکان مورد حملة اعراب قرار گرفت و پول های آن غارت شد و رئیس بانک به ضرب گلوله مجروح گردید و ساختمان بانک به آتش کشیده شد. در مجلس کویت نیز علیه ایران نطق های تندی ایراد گردید و از طرف نمایندگان (انگلوفیل) پیشنهاد شد که کویت باید با ایران قطع رابطه کند. دولت سوریه نیز شدیداً به اقدام ایران اعتراض نمود و آن را عمل خصمانه خواند. شیخ صفر برادر شیخ شارجه که در جزایر ابوموسی از نیروهای ایرانی استقبال نموده بود، به ضرب گلوله از پای درآمد و مردم در ابوظبی کلیة تأسیسات بازرگانی ایران را منهدم کردند.

در این زمان عراق از ایران به مناسبت تصرف سه جزیره به سازمان ملل شکایت می کند و همچنین از شیخ شارجه که با ایران برای واگذاری جزیرة ابوموسی توافق نموده است نیز شکایت می کند. در بغداد عدة زیادی از جوانان اجتماع نموده، از دولت عراق برای نجات سه جزیره اسلحه خواستند.

 سرهنگ معمرالقذافی رهبر لیبی (کشوری که تروریست های خلقی مزدور ایرانی در آن تعلیم می دیدند) تندتر از سایر دولت های عرب در ۱۵ آذرماه ۱۳۵۰ به ایران تاخت و به شاه ایران هشدار داد که به زودی انتقام گرفته خواهد شد.

در این زمان دولت عربستان سعودی نیز طی اعلامیه ای از اشغال سه جزیره، ابراز نگرانی و تعجب کرد.

در روز ۹ آذرماه شورای سازمان ملل برای رسیدگی به شکایت پنج کشور عربی (عراق، کویت، لیبی، الجزیره و یمن جنوبی) از ایران، یک جلسة طولانی چهار ساعته تشکیل داد. در این زمان سفارت عراق در ایران بسته می شود و سفارت افغانستان در تهران، مسئولیت حفظ اموال و منافع عراق را در تهران به عهده می گیرد. به دنبال، آن عراق ۳۰ هزار ایرانی را اخراج کرد و حوزة علمیه نجف را که توسط دولت ایران حمایت مالی می شد، تعطیل کرد و عده ای از اهل عمامه از جمله حاج شیخ محمد شاهرودی فیروزآبادی و محمد کلباسی را به ایران فرستاد. پس از آن آیت الله سید احمد خوانساری ضمن اعلامیه ای مظالم دولت بعثی عراق را نسبت به ایرانیان مقیم آن کشور محکوم نمود. به دنبال این اعلامیه بازار تهران تعطیل شد.

در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۰ سه شبکه تروریستی با مقادیر فراوانی اسلحه و مهمات توسط نیروهای امنیتی ایران کشف شد. یک مقام امنیتی در مصاحبت خود اظهار داشت در رابطه با این سه شبکه ۱۲۰ نفر دستگیر شدند و تسلیم مقامات دادرسی ارتش قرار گرفتند. یکی از این شبکه ها وابسته به حزب توده (انگلیسی) می باشد که توطئة ربودن سفیر آمریکا را طرح نموده بود. یک شبکة دیگر از مقامات عراقی دستور می گرفتند (مجاهدین خلق) و قصد ربودن شهرام پهلوی نیا را داشتند. در جریان ربودن پهلوی نیا یک نفر کشته شد.

شاه در اول بهمن ماه همین سال طی مصاحبة مهمی اظهار داشت: قدرت دفاعی ایران به دریای عمان گسترش خواهد یافت. ایران در بحران خاورمیانه بی طرف نیست، سیاست ایران در مخالفت با حضور قدرت های بزرگ در خلیج فارس تغییر نکرده است، حالا نوبت ایران است که به دیگران کمک کند.

در پی درگیری های مابین تروریست های نفتی خلقی مذهبی و مأمورین دولتی، در خیابان غفاری برخورد مسلحانه ای صورت می گیرد. این مأمورین در تعقیب دو نفر از افراد متواری بودند که اخیراً به انفجار بمب در بعضی نقاط تهران متهم بودند. در نتیجة این درگیری احمد رضائی تروریست خلقی مسلح و تروریست خلقی دیگری کشته شدند. در فردای آن روز در خیابان « مخصوص » تهران بین عده ای تروریست خلقی مسلح و مأمورین انتظامی زد و خورد شدید صورت می گیرد و یک کشته و چند زخمی از این زد و خورد باقی می ماند. در روز ۱۴ بهمن ماه دادگاه بدوی شمارة ۲ دادرسی ارتش رأی خود را دربارة پنج نفر از متهمان صادر کرد: به موجب این رأی سعید آریان به اعدام، بهمن آژنگ و مهدی لواسانی و عبدالکریم حاجیان به حبس ابد و قاسم عرض پیما به ۱۵ سال حبس، محکوم می شوند.

پس از ورود « لرد هیوم » وزیر امورخارجه انگلیس در رأس هیئتی به تهران، قراردادی برای اکتشاف و تولید نفت و گاز در دو ناحیة دریای شمال بسته می شود (۵ فروردین ۱۳۵۱).

قطع روابط سیاسی بین ایران و عراق، جنگ تبلیغاتی و یک رشته تصادمات مرزی را به دنبال داشت. در ۲۶ فروردین ۱۳۵۱ در نوار مرزی ایران و عراق بین نیروهای دو کشور زد و خورد شدید آغاز شد و مدت ۵ روز به طول انجامید. در این نبرد از طرفین عده ای کشته شدند. سه ژاندارم ایرانی نیز به اسارت گرفته شد.

در امتداد عملکردهای تروریست های خلقی، دفتر شرکت هواپیمائی (بی. او. ا. سی) در تهران منفجر شد و خساراتی به بار آمد. این سومین انفجاری بود که در ماه گذشته در تهران توسط تروریست های خلقی (انگلوفیل) صورت می گرفت. پنج روز بعد در ۱۸ اردیبهشت ۵۱ در خیابان خورشید بین مأمورین انتظامی و تروریست های خلقی زد و خوردی درگرفت و در نتیجه ستوان دوم علاء الدین جاوید به قتل رسید.

در روز ۹ خردادماه ۵۱ ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا و همسرش وارد تهران شدند. نیکسون و شاه اعلامیه مشترک دادند و از ناامنی و وخامت اوضاع ایران (خاورمیانه) اظهار نگرانی کردند.

در این زمان سپهبد محسن مبصر، معاون نخست وزیر و سرپرست سازمان دفاع غیر نظامی شد. در امتداد درگیری های مأموران انتظامی و گروه سیاهکل، محمد صفاری آشتیانی رهبر این گروه به قتل رسید و عده ای از مأموران انتظامی نیز زخمی شدند.

در ۸ مردادماه درگیری شدیدی بین مأموران انتظامی و تروریست های خلقی در خیابان های سلیمانیه و فردوسی تهران روی می دهد و عده ای از طرفین کشته می شوند و در همین روز یک بمب ساعتی در یک تاکسی منفجر می شود و سرنشینان آن قطعه قطعه می شوند. پس از پنج روز در اثر انفجار بمبی دیگر در خیابان شاهرضا عده ای مقتول و مجروح شدند. در نوزدهم همین ماه نیز یک بمب منفجر شد و عده ای زخمی شدند. در بامداد روز بیست و دوم همین ماه سرتیپ سعید طاهری رئیس کل زندان های شهربانی در نزدیک منزل خود واقع در تهرانپارس به ضرب چند گلوله به قتل رسید و چند روز بعد احمد زبیرم عضو شبکة سیاهکل در زد و خورد با مأموران انتظامی کشته شد. در ۱۶ شهریورماه مهدی رضائی به موجب حکم دادگاه نظامی اعدام شد.

در ۵ آبان ماه ۱۳۵۱ ارتشبد غلامعلی اویسی فرمانده ژاندارمری کل کشور، فرمانده نیروی زمینی شد و ارتشبد مین باشیان فرمانده سابق بازنشسته شد.

 

اتاق اصناف تهران در ۷ آذرماه تشکیل می شود و امیرحسین شیخ بهائی به ریاست آن برگزیده می شود.

در ۷ دی ماه عبدالمجید مجیدی وزیر کار با حفظ سمت به دبیرکلی جدید جمعیت شیر و خورشید انتخاب شد. اردشیر زاهدی به دلیل عدم لیاقت و سوء استفاده از پست وزارت امور خارجه کنار گذاشته شده و به سمت سفیرکبیر ایران در آمریکا تعیین می شود و دکتر عباسعلی خلعتبری به سمت وزیر امور خارجه تعیین شد. وی قبلاً در سمت های وزیر مختار ایران در ورشو، مدیر کل وزارت امور خارجه، دبیرکل پیمان مرکزی سنتو و قائم مقامی وزارت امور خارجه منصوب شده بود. در نوزدهم همین ماه هویدا در کابینه تغییراتی داد. در این تغییرات، عبدالمجید مجیدی به سمت وزیر مشاور و مدیرعامل سازمان برنامه و بودجه، و امیرقاسم معینی به سمت وزیر کار معرفی شد.

در ۲۳ اسفندماه الکسی کاسیگین رئيس هیئت وزیران اتحاد جماهیر شوروی در رأس هیئتی برای شرکت در مراسم گشایش کارخانه ذوب آهن وارد تهران شد. در ۲۵ همین ماه نخستین کارخانه ذوب آهن در اصفهان با حضور وی افتتاح شد.

در ۲۰ فروردین ماه ۱۳۵۲ سپهبد حسین فردوست، دوست و همشاگردی شاه (انگلوفیل)، قائم مقام سازمان اطلاعات و امنیت کشور و رئیس دفتر ویژة شاه، به ریاست سازمان بازرسی کل شاهنشاهی منصوب شد.

در هنگام سفر هویدا به لندن در ۲۴ فروردین و سخنرانی او در مقابل سفارت ایران، عدة زیادی از ایرانی های مقیم لندن درحالیکه نقاب به صورت خود داشتند، دست به تظاهرات شدید زدند و درحالیکه قصد حمله به سفارت را داشتند نیروی پلیس آنها را متوقف می سازد.

در ۱۲ خردادماه، سرهنگ « هاوکینز » آمریکائی از افسران ارتش هیئت مستشاری آمریکا در ایران، در عباس آباد خیابان مینا توسط دو موتور سوار (انگلوفیل) مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به قتل رسید. در ادامة درگیری های دولت با تروریست های خلقی، رضا رضائی در ۲۵ خردادماه در یک درگیری مسلحانه با مأموران دولتی کشته می شود و سپس سازمان امنیت اعلام می کند که یک گروه شانزده نفره از تروریست های خلقی متلاشی شدند. از این گروه سه نفر به قتل رسیده، ده نفر دستگیر شده و سه نفر فرار کردند.

در ۲۶ تیرماه ۱۳۵۲ محمد داودخان در افغانستان کودتا کرد و رژیم آن کشور را از سلطنتی به جمهوری تبدیل نمود. هنگام کودتا ظاهرشاه در ایتالیا به سر می برد. داود خان شوهر خواهر محمد ظاهرشاه بود.

در ۲۸ تیرماه امیرعباس هویدا نخست وزیر، لایحة تازه نفت را بر اساس امضای قرارداد ۱۳۳۳ و به دست گرفتن اختیار کامل صنعت نفت توسط ایران، تقدیم مجلس کرد. هویدا طی نطقی افزود در آن زمان (در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹) با ملی شدن صنعت نفت نقطة عطفی در تاریخ روابط نفتی ایران و جهان آغاز شد و سرآغاز اقداماتی بود که امروز به آرمان های ملت ایران تحقق بخشیده است و مردم ما از نتایج درخشان آن بهره مند می شوند. ( !!! ) از طرف دولت اعلام شد که درآمد سرانة هر نفر در ایران در این سال مبلغ ۵۶۶ دلار می باشد.!!!

سازمان امنیت اعلام کرد یک گروه دوازده نفری قصد داشتند به شاه و فرح و ولیعهد سوء قصد نمایند. این گروه دوازده نفر آنارشیست به زیربنای توده ای مارکسیستی عبارت بودند از: رضا علامه زاده، عباسعلی سماکار، طیفور بطحائی، خسرو گلسرخی، کرامت الله دانشیان، منوچهر مقدم سلیمی، رحمت الله جمشیدی، شکوه فرهنگ، ابراهیم فرهنگ رازی، مریم اتحادیه، مرتضی سیاهپوش و فرهاد قیصری، که تماماً دستگیر شدند (۱۰ مهرماه ۱۳۵۲).

 

افزایش بهاء نفت و افزایش سلطه شاه

شاه اعلام کرد که برای رسیدن به صلح پایدار، چاره ای جز تقویت دفاع مملکت نیست. دولت ایران نمایندگی رادیو بی بی سی در ایران را به دلیل اغتشاش در افکار عمومی، تعطیل کرد و رئيس و کارمندان آن را اخراج نمود. سخنگوی دولت اعلام کرد، علت این تصمیم روش دشمنانه ای است که رادیوی مزبور علیه ایران اتخاذ کرده است.

در شرایطی که جنگ سینا (کیپور،۱۰ اکتبر۱۹۷۳) بین اسرائیل و اعراب جریان داشت، در ۲۵ مهرماه اجلاس وزرای نفت شش کشور نفت خیز خلیج فارس در کویت تشکیل شد و قیمت هر بشکه نفت خلیج فارس را ۳/۶۵ دلار اعلام کردند به این ترتیب قیمت نفت چهار برابر شد (با کسر هزینه ها). در اول آبان ماه نمایندگان ۹کمپانی از شش کشور بزرگ غربی وارد تهران شدند و قرار بر این شد که بابت هر بشکه نفت ایران ۳/۱۹ دلار به ایران بپردازند، به این معنی که هر بشکه نفت ایران، حدود ۱۴ سنت افزایش یافت و مورد پذیرش شرکت نفت ایران قرار گرفت و قرار شد که تولید نفت ایران افزایش یابد. در پیرو آن هنری کیسینجر وزیر امور خارجه آمریکا وارد تهران شد که پیرامون افزایش تولید نفت و صلح خاورمیانه با مقامات ایران وارد مذاکره شد.

طرح کیسینجر در تهران، به شرح زیر فاش گردید:

برقراری آتش بس مطمئن، مبادلة اسیران جنگی، مذاکرات مصر و سوریه و اسرائیل در ژنو، عقب نشینی اسرائیل از سینا و غرب سوئز، باز شدن باب المندب، تخلیة اراضی اشغالی اعراب، تشکیل یک تمامیت فلسطینی در غرب اردن، بیت المقدس پایتخت مشترک فلسطین و اسرائیل. در امتداد آن بر اساس طرح کیسینجر کنفرانسی در ژنو با نمایندگان مصر، اسرائیل و اردن برگذار شد (۳۰ آذر ۱۳۵۲).

در ۱۵ بهمن ماه واحدهای نظامی عراق به مرزهای ایران تجاوز می کنند. نیروهای مسلح عراقی مرکب از یگان های تانک و پیاده و زرهی با پشتیبانی شدید توپخانه، پاسگاه های مرزی ایران را در مناطق باختری مهران و حوالی رضا آباد مورد تجاوز قرار دادند و نیروهای نظامی ایران با آنها به مقابله پرداختند و در نتیجه از عراقی ها ۱۴ کشته و از مأموران مرزی ایران ۴۱ کشته و ۸۱ مجروح باقی می ماند. در بیست و دوم همین ماه عراق از ایران به شورای امنیت شکایت می برد و مدعی می شود که ایرانی ها ۳۳ سرباز عراقی را کشته اند. نمایندگان ایران و عراق در سازمان ملل متحد نظرات خود را اعلام می دارند. عراق مدعی شد که تانک های ایران پنج کیلومتر در خاک عراق پیش رفته است و ده روز بعد در ۴۰ کیلومتری قصر شیرین بین نیروهای مسلح عراق و مرزداران ایران زد و خورد مسلحانة بسیار شدیدی دوباره روی می دهد که چندین ساعت به طول انجامید و درنتیجه از طرفین عده ای زخمی و کشته شدند. فردای آن روز مجدداً درگیری صورت می گیرد و طبق گزارش مقامات نظامی در این نبرد ۵۶ سرباز و افسر عراقی کشته شدند. در همین زمان بحث و مجادله بین ایران و عراق در سازمان ملل همچنان ادامه داشت تا اینکه در روز ۱۸ اسفندماه برخورد مرزی ایران و عراق متوقف شد. در همین زمان نیروهای نظامی ایران به ظفار اعزام شده بودند و با شورشیان منطقة مرزی عمان با یمن که علیه سلطان قابوس بن سعید سلطان عمان برخاسته بودند، می جنگیدند.

در همین زمان چندین گروه مسلح که ماسک بر چهره داشتند، به سفارتخانه های ایران در استکهلم و بروکسل حمله بردند و سفارتخانه ها را اشغال کردند. هدف این چند گروه اعتراض به بازداشت ها و اعدام های تروریست های خلقی مسلح در ایران بود و دیگر اعتراض آنها این بود که چرا ایران در عمان (ظفار) مداخلة نظامی کرده است.

در ژانویه سال ۱۹۷۳ (۲ دی ماه ۱۳۵۲) شاه ضمن نطقی به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب سفید خود اعلام کرد که درآمد نفتی ایران در سال، به ۱۴ میلیارد دلار خواهد رسید و همچنین ایران تصمیم گرفته است کنترل کامل صنعت نفت را به دست خود بگیرد و نقش کنسرسیوم نفت را در ادارة صنعت نفت ایران محدود سازد. این تصمیم ظاهراً با مخالفت و اعتراض دولت آمریکا و کمپانی های نفتی مواجه شد، ولی تهران به این اعتراض ها اعتنا نکرد.

شاه اعلام کرد که ایران ضامن ثبات منطقه خواهد بود و تا ده سال آینده، قدرت نظامی ایران همطراز قدرت نظامی انگلیس خواهد شد. شاه در مصاحبه ای دیگر خطاب به تروریست های خلقی می گوید: من چپ گرا تر از چپی ها هستم (۳ اردیبهشت ۱۳۵۳).

در این زمان سپهبد قره باغی فرمانده یکم غرب به فرماندهی ژاندارمری کل کشور منصوب می شود.

با کمک های شاه به کردهای عراقی، جبهة جدیدی برای نبرد مابین ارتش عراق با کردهای آن کشور شروع شد (۱۵ فروردین ماه ۱۳۵۳). در نخستین لحظات نبرد ۲۲۵ سرباز عراقی و ۹ جنگجوی کرد کشته شدند. ملا مصطفی بارزانی تمام جوانان کرد را برای مقابله با ارتش عراق به خدمت دعوت کرد. سرانجام شورش کردهای شمال عراق، که از طریق ایران و اسرائیل حمایت می شدند و سلاح های آنها را آمریکا و اسرائیل تأمین می کرد، حکومت عراق را در شرایط ضعف قرار داد. هدف اصلی این برنامه تضعیف عراق و تأمین امنیت مرزهای شرقی اسرائیل بود.

به هرحال با شروع دهة پنجاه شمسی و بالا رفتن یکبارة قیمت نفت، میلیاردها دلار ارز بیشتر از پیش بینی های انجام شده به خزانة ایران واریز می گردید.  

در این میان بودجة سازندگی در ایران افزایش پیدا کرد ولی بودجة نظامی چندین برابر بیشتر از آنچه که برای ایران لازم بود افزایش یافت که آن نیز باعث شد که از بودجة توسعه و سازندگی کشور نسبت به درآمد ملی کاهش پیدا کند. هجوم کاسبان بین المللی و به تبع آن مقامات بلندپایة حکومتی خارجی برای عقد قراردادها، تهران را به کانون مهم سیاسی- اقتصادی خاورمیانه تبدیل کرد. این امر تا جایی پیش رفت که اسدالله علم اذعان می کرد در سال های دهة پنجاه کمتر هتلی در تهران بود که جای خالی در آن یافت شود و کمتر روزی بود که دربار شاهنشاهی درگیر پذیرائی سران کشورها، سناتورها، نمایندگان مجلس و یا صاحبان صنایع نباشد. شاه نیز از این بابت بسیار احساس خشنودی می کرد و احساس می کرد که پایتخت مرکز ثقل جهانی شده است و به همین منظور حتی چنان پذیرائی شاهانه ای از برخی از سران بی نام و نشان آفریقایی یا آسیایی و یا از برخی شورشیان ضد حکومتی نیز به عمل می آورد که موجب تعجب می گشت.

پذیرائی از این جمعیت ها طبعاً سازمان عریض و طویلی را می طلبید، به همین دلیل تشریفات کل شاهنشاهی که اسدالله علم آن را هدایت می کرد دارای کادر عظیم و بودجة سرسام آوری بود. که البته مثل همیشه این بودجه اضافه بر آنچه خرج می شد، از دولت تقاضا می شد و به حساب مسئولان دربار و وزارت امورخارجه ریخته می شد.

در اواخر سال ۱۹۷۳ و اوایل ۱۹۷۴، ایران هم در چندین برابر شدن قیمت نفت از طرف اوپک نقش مهمی بازی کرد. ایران در ۱۱ تیرماه ۱۳۵۳ اعلام کرد که بهای نفت خام سبک ایران ۱۰/۷ سنت و نفت سنگین ۱۰/۵ سنت در هر بشکه افزایش یافته است. در این زمان  آمریکا سناریوی  متوقف ساختن روند افزایش قیمت نفت را بازی می کرد، همانگونه که ثابت شده است افزایش بهاء نفت ۷۰ تا ۸۰ در صد به سود کارتل های نفتی تمام می شود.

بهر حال بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی شاه از اوپک و سخنان پرنیش و کنایه و تحریک آمیزی که بر زبان می راند واکنش هائي در واشنگتن به وجود آورد از جمله اینکه شاه اعلام کرده بود: تهدید آمریکا، استعمارگرانه است و دولت ایران به هیچ کشور خارجی اجازه نمی دهد در تصمیمات داخلی ایران مداخله کند. شاه همچنین در یک مصاحبة مطبوعاتی اعلام کرد (۱۲ مرداد ۱۳۵۳): قوای دفاعی ایران تا پنج سال دیگر قدرتی خواهد بود که هیچکس خیال بد به ایران پیدا نخواهد کرد. (در حالیکه ۵ سال بعد سرنگونی شاه و حملة عراق به ایران را شاهد بودیم !) چرا که شاه در این شرایط از حمایت انگلیس اطمینان کامل داشت و مشاورین انگلیسی او در دربار در این رابطه مؤثر بودند. پس از آن ویلیام سایمون وزیر خزانه داری آمریکا با به کار بردن کلمات تند و اهانت آمیزی دربارة شاه بحرانی در روابط دو کشور به وجود می آورد، ولی کیسینجر موضوع را رفع و رجوع کرد و پیشنهاد سایمون دربارة محدود ساختن فروش اسلحه به ایران و مشروط ساختن آن به تعدیل سیاست نفتی ایران هم عملی نشد. کیسینجر مخالف جدی این پیشنهاد بود و می گفت « شاه برای خرید اسلحه از آمریکا پول می دهد و اگر ما به او اسلحه ندهیم، او آن را از فروشندگان دیگر اسلحه که در پی فرصتی برای ربودن این بازار از دست آمریکا هستند تهیه خواهد کرد ... »

افزایش درآمد نفت ایران به میزان چهار تا پنج برابر و وابستگی روزافزون آمریکا به نفت وارداتی (که به تدریج با کل تولید داخلی آمریکا برابری می کرد)، شاه را که به حامیان انگلیسی خود اطمینان داشت در موقعیتی قرار داد که دیگر می توانست از موضع قدرت سخن بگوید. سخنرانی ها و مصاحبه های او دیگر توأم با نیش و کنایه به کشورهای صنعتی و پند و اندرز به زمامداران این کشورها برای جلوگیری از تلف کردن « مادة شریف » نفت و کنترل و نظارت بر سودهای کلان کمپانی های نفتی بود.

در ۱۹ مردادماه ۱۳۵۳ سرانجام به دنبال جنجال های سیاسی بزرگ که مدت ها صحنة سیاسی داخلی و خارجی آمریکا را دستخوش هیجان و نگرانی ساخته بود، ریچارد نیکسون سی و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده، توسط کمیسیون سه جانبه قربانی ماجرای « واتر گیت » شد (جریان واترگیت به این قرار بود که در زمان انتخابات دوم نیکسون مشخص شد که دولت نیکسون در ساختمان مرکزی حزب دمکرات که واترگیت نامیده می شد، میکروفون کار گذاشته بودند.) که باعث برکناری او از مقام ریاست جمهوری آمریکا شد. معاون او جرالد فورد رئیس جمهور آمریکا شد. (طرح کمسیون سه جانبه در سرنگونی نیکسون و شاه و نقش کلیدی شخص کسینجر را در اجرای این طرح و منافع اسرائیل، مورد بررسی قرار خواهد گرفت)

در این زمان عراق بار دیگر تجاوز خود را به خاک ایران از سر می گیرد و مرز ایران را در منطقه قصر شیرین زیر آتش توپخانه قرار می دهد. در نتیجه عده ای کشته شدند. این تجاوز موقعی انجام گرفت که نمایندگان دو کشور مشغول مذاکره برای رفع اختلافات در سازمان ملل متحد بودند. نیروهای عراق با توپخانه و سایر سلاح های سنگین پاسگاه های ایران را مورد تجاوز قرار دادند و ایران به سازمان ملل شکایت می برد. ولی همچنان هواپیماهای عراقی نوار مرزی ایران را بمباران می کنند. در این حملات ۱۵ کشته و ۵ زخمی باقی می ماند و دولت ایران نیز به انتقام اعمال عراقی ها به دهکده های مرزی آن کشور حمله کرده و تلفات سنگینی بر جای می ماند.

در اثر درگیری های کردهای عراقی با دولت عراق نیز تاکنون هفتاد هزار کرد عراقی به ایران پناهنده شده اند.

در ۱۱ آبان ماه ۱۳۵۳ کیسینجر که اکنون همچنان وزیر امور خارجه آمریکا، به ریاست جمهوری جرالد فورد می باشد، با همسر خویش وارد تهران می شود.

او یکی از عوامل بوجود آمدن ماجرای واتر گیت برای کنار گذاشتن نیکسون بوده است و همچنین یکی از اعضای کمیسیون سه جانبه نیز می باشد. شاه همراه با کیسینجر در یک مصاحبة مطبوعاتی گفت: به پیشنهاد ایران قیمت نفت را به نفع مصرف کننده کاهش می دهیم. ما می خواهیم سود کمپانی ها را به پنج سنت در هر بشکه محدود کنیم و آنها جز قبول چاره ای ندارند. (باید اشاره شود که شاه، کیسینجر را به عنوان یکی از مشاورین خود انتخاب کرده بود و بعد از مرگ او نیز کیسینجر وکالت خاندان پهلوی را در رابطه با حکومت اسلامی به عهده داشته است، با دانش اینکه کیسینجر یکی از عوامل سرنگونی شاه بوده است).

در این هنگام مدیران شرکت نفت نیز به شرح زیر تعیین می شوند: ۱- دکتر رضا فلاح قائم مقام رئیس هیئت، مدیر و مدیرعامل در امور بین المللی، ۲- آقاخان بختیار مدیر اداری، ۳- باقر مستوفی مدیر عامل صنایع پتروشیمی، ۴- تقی مصدقی مدیر عامل شرکت گاز، ۵- پرویز مینا مدیر امور بین المللی، ۶- محمد علی نابغ مدیر اکتشاف، ۷- علی اصغر رفیعی مدیر خدمات، ۸- مصباح جالینوس مدیر پخش و فروش داخلی.

در ۵ بهمن ماه نیروهای نظامی ایران که طبق نظر انگلیس و آمریکا به ظفار رفته بودند، شهر سوق الجیشی « رخیوط » مرکز عملیات شورشیان را تصرف کردند و آن را به نیروهای سلطان قابوس سپردند.

در انگلیس خانم مارگارت تاچر که ۴۹ سال دارد به رهبری حزب محافظه کار می رسد. در روند تضاد سیاست انگلیس، و آمریکا و همچنین در اثر فشارهای آمریکا در مورد حمایت مالی و لجیستگی ایران از اسرائيل، شاه طی مصاحبه ای در ۱۷ بهمن ماه۵۳با تلویزیون آمریکا گفت: چشم آبی ها باید از خواب خودپسندی بیدار شوند ... . من پدرخواندة اسرائیل نیستم ... هیچ کشوری قدرت حمله به ایران را ندارد ...

ولی فردای آن روز بار دیگر نیروهای نظامی عراق مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار دادند و قوای مرزی ایران، حملات دشمن را دفع کرد. 

شاه به دنبال روند سیاست موازنه مثبت و مذاکرات سری اقتصادی خود با شوروی، توافق های مهمی انجام می دهد و به موجب یکی از آنها ظرفیت نهائی ذوب آهن ایران را به ۸ میلیون تن افزایش می دهد و برای تشکیل یک مجتمع بزرگ کاغذسازی به دولت روسیه اعتبار می دهد و همچنین قراردادهای خرید اسلحه و انتقال گاز را نیز افزایش می دهد.

شاه با عملکرد سیاست موازنة مثبت که توسط مشاورین انگلیسی به او ابلاغ شده بود، احساس می کرد که استقلال سیاسی- نظامی و سیاسی- اقتصادی یافته است و خود را جدا و نیرومند تر از قدرتهای جهانی می انگاشت (کمیسیون سه جانبه). او در ۱۱ اسفندماه ۱۳۵۳، در یک اجتماع بزرگ که از وزرا، نمایندگان مجلسین، مقامات دولتی، بازرگانان و اصناف و احزاب تشکیل شده بود، ناگهان چهرة سیاسی کشور را تغییر می دهد و سیستم یک حزبی را اعلام می نماید و خطوط فعالیت های سیاسی کشور را ترسیم می کند. شاه در این اجتماع افزود: « دوران دودوزه بازی کردن ها به سر آمده و جای کسی که با قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن مخالف است در زندان است و یا خروج از کشور ». این حزب، « رستاخیز ملی ایران » نام گرفت و بدین وسیله او گامی دیگر به سوی سرنگونی برداشت و این ناشی از عدم دانش او در اداره کشور و دارا بودن مشتی عناصر خائن ومزدور، به عنوان مشاور و مسئول مملکتی بود.

  بهر حال از طرف شاه، امیرعباس هویدا نخست وزیر، دبیرکل حزب شد و حزب ایران نوین، مردم، پان ایرانیست و غیره منحل اعلام شد.

پس از آن شاه برای شرکت در کنفرانس کشورهای نفت خیز (اوپک) به الجزایر عزیمت نمود. در الجزایر سران اوپک چهار شرط به شرح زیر برای تثبیت قیمت نفت پیشنهاد کردند:

۱- تضمین ارزش پول بهای نفت به وسیلة غرب ۲- حمایت از سرمایه گذاری های خارجی اعضای اوپک ۳- اصلاح نظام پولی جهان ۴- کمک وسیع برای احیای اقتصادی کشورهای در حال رشد.

در اینجا می بینیم که تمام پیشنهادات و اصولاً برنامه ریزی اوپک در مسیر پروژه های کمیسیون سه جانبه طراحی می شده است و می شود. در الجزایر همچنین مذاکرات طولانی و مفصلی بین شاه و صدام حسین به عمل می آید و سرانجام هر دو به توافق می رسند.

توافق های ایران و عراق بر مبنای سه اصل زیر اعلام شد: ۱- تعیین مرزهای زمینی بر اساس پروتکل قسطنطنیه و صورت جلسات کمیسیون مرزی سال ۱۹۱۴ که توسط انگلیس صورت گرفت ۲- تعیین مرزهای آبی بر اساس خط تالوگ ۳- کنترل دقیق و مؤثر برای حفظ امنیت مرزهای مشترک.

به دنبال توافق های ایران و عراق، دولت عراق به موجب اعلامیه ای، کلیة کردهایی را که با دولت در حال جنگ بودند و یا از کشور خارج شده بودند مورد عفو قرار داد.

سرانجام در کنفرانس تهران در بیست و ششم همین ماه که با میانجیگری نمایندگان الجزایر صورت گرفت، جزئیات مسائل مورد اختلاف ایران و عراق مورد بررسی قرار گرفت و به توافق رسید و اسناد رفع اختلافات دو کشور به امضاء رسید. پس از آن ژنرال ملا مصطفی بارزانی به تهران دعوت شد تا ترتیب سکونت وی  و ایادیش در یکی از نقاط ایران داده شود. کردهای پناهنده به ایران به دنبال تثبیت وضع عراق مهاجرت به کشور خود را آغاز کردند.

امیرعباس هویدا نخست وزیر، در ۶ فروردین ماه ۱۳۵۴ به عراق می رود و با حسن البکر رئیس جمهور و صدام حسین معاون او ملاقات و مذاکره می کند. عراق ۱۶ ایرانی زندانی را در بغداد آزاد می کند. پس از آن ایران و عراق اعلامیة مشترک می دهند و به تحکیم مناسبات دو کشور اشاره می شود.

توافق شاه و صدام حسین در الجزیره، که توسط انگلیس و بدون کسب موافقت قبلی آمریکا و اسرائیل صورت گرفته بود، برنامة ایجاد جنگ بین ایران و عراق و درنتیجه تضعیف این دو کشور در منطقه به سود اسرائیل را بر هم زد و مطبوعات و رسانه های خبری در آمریکا که در اختیار یهودیان آمریکا هستند، از این تاریخ به بعد در مقابل شاه جبهه گرفتند. برنامه ریزی انگلیس در ایران در زمان محمد رضا شاه همواره به این طریق بود که شاه را در اختیار خود نگاه دارد و آمریکا و اسرائیل را در تضاد با شاه قرار دهد. مشاهده می شود که بیانات، تبلیغات و عملکردهای شاه هیچگونه هماهنگی با دیپلماسی بین المللی آن زمان نداشت و به هیچ وجه درایتی در هماهنگ کردن سیاست اقتصادی–  اجتماعی ایران با جهان به کار برده نمی شد.

از این رو ابرقدرت ها هر زمان که می خواستند می توانستند با عوامل خود در ایران، چه در دولت و چه در گروه های مخالف که هدایت شدة آنها بودند، اغتشاش ایجاد نمایند. درگیری ها مابین گروه های مخالف رژیم و مأموران دولتی هرچند وقت یکبار صورت می گرفت.

در ۲۵ فروردین ماه ۱۳۵۴ در یک درگیری بین مأموران انتظامی و عده ای از تروریست های نفتی خلقی مذهبی در تهران و قزوین، خشایار سنجری و منصور فرشیدی کشته شدند و محمود نمازی و انوشیروان لطفی به شدت زخمی شدند. پنج روز بعد پرویز ثابتی به اتفاق عطار پور، عضدی و رسولی و عده ای دیگر در زندان اوین حضور می یابند و نه نفر از مخالفین رژیم به دستور دادگاه و نظارت آنها تیرباران می شوند. تیرباران شدگان عبارت بودند از: محمد چوپان زاده، جلیل افشار، عزیز سرمدی، بیژن جزنی، حسین ضیاء ظریفی، کاظم ذوالانوار، مصطفی جواد خوشدل، مشعوف کلانتری و عباس سورکی. البته در آن زمان مقامات امنیتی اعلام کردند که ۹ زندانی ماجراجو که در زندان مبادرت به تحریک سایر زندانیان می کردند در حال فرار به ضرب گلولة مأموران کشته شدند. در ماه بعد کاترین عدل (دختر پروفسور عدل) و همسرش به نام بهمن حجت کاشانی (فرزند سپهبد حجت) که به مخالفان رژیم پیوسته بودند، در درگیری با نیروهای دولتی از درون مخفیگاه خود واقع در ۷ کیلومتری خرم دره، سرهنگ رضائی فرمانده ژاندارمری قزوین را به قتل رسانیدند. کاترین عدل در اثر تیراندازی ژاندرم ها در مخفیگاه خود کشته می شود و همسرش در تهران در خیابان شهرآرا به ضرب سه گلوله از پای در می آید. پانزده روز بعد نیز مقامات انتظامی اعلام کردند در برخورد مسلحانه با مخالفین حکومت سه نفر کشته شدند که عبارتند از: علی اکبر جعفری، سید جعفر شجاع ساداتی و حبیب الله مؤمنی.

در ۲۹ اردیبهشت ماه شاه در آمریکا در یک مصاحبه اعلام می کند: « زندانی سیاسی در ایران نداریم ». در همین زمان دو تن از افسران مستشاری ایالات متحده آمریکا به نام های سرهنگ جک ترنر و سرهنگ پل شفر ساعت ۶/۳۰ بامداد در قیطریه به قتل رسیدند. قاتلین که سه نفر بودند، پس از کشته شدن دو افسر از محل حادثه گریختند. (تضاد منافع ابر قدرتها)

در ۱۵ خردادماه ۵۴ از نخستین ساعات بامداد اهل عمامه، بازاریان و عده ای نا آگاه در شهر قم به مناسبت سالگرد ۱۵ خرداد به تظاهرات پرداختند و تشنجات در تعدادی از شهرها نیز صورت گرفت و تظاهرکنندگان اعلامیه هایی علیه حزب رستاخیز نیز پخش کردند. پلیس و مأموران انتظامی جمعی از تظاهرکنندگان را توقیف کردند. ده روز بعد ایستگاه تلویزیون آمریکا در مبارک آباد تهران آتش گرفت. در ۷ تیرماه در کرج بین مأموران انتظامی و گروه تروریستی نفتی خلقی انگلوفیل مسلح زد و خورد آغاز شد. خانم نزهت السادات روحی و مارتیک قازاریان و دو نفر دیگر کشته شدند. از مأمورین انتظامی یک نفر کشته شده و عده ای مجروح شدند.

در اول مردادماه سخنگوی سازمان ملل اعلام کرد که یک گردان از ارتش ایران به ارتفاعات جولان سوریه فرستاده شد، برای تکمیل نیروهای سازمان ملل متحد در خط جداسازی نیروهای مابین اسرائیل و سوریه.

در این زمان به علت اهتکار بازاریان و گران شدن هزینة زندگی در ایران و اعتراض مردم، ستاد مبارزه با گرانفروشی در وزارت بازرگانی مستقر گردید و تعدادی از اهتکارکنندگان و گرانفروشان را به حبس، تبعید و جریمه محکوم کرد. از جمله حبیب الله القانیان سرمایه دار یهودی معروف را به علت صدور و دستور گرانفروشی و عدم عرضة فاکتور بازداشت و به زندان بوشهر انتقال داد. پس از آن حمید اخوان کاشانی صاحب سوپر استورهای تهران به همین جرم به طبس تبعید گردید و مهندس نجفی مدیر کل سابق صنایع  و معادن اصفهان و مانی شهردار سابق اصفهان به جرم گرانفروشی بازداشت و به شیروان تبعید شدند. حداد زاده نمایندة اتومبیل های تویوتا نیز همراه با مدیر مغازة ترمه به جرم گرانفروشی به زندان و تبعید محکوم شدند. درکل، در تهران تا این زمان ۷۷۵۰ گرانفروش که عموماً بهائی و یهود بودند تسلیم دادگاه ها شدند.

در ۴ مردادماه شاه در پیام خود به مناسبت مشروطیت اعلام کرد: مبارزه با گرانفروشی موقتی نیست زیرا گرانفروشی نوعی استثمار فرد از فرد است. شاه دو اصل به اصول خود افزود: ۱- عرضة سهام کارخانه های تولیدی به مردم ۲- تعیین قیمت واقعی اجناس توسط دولت و مبارزه با گرانفروشی.

به دنبال مبارزه با گرانفروشی که از سال گذشته با برکناری امیرحسین شیخ بهائی رئیس اتاق اصناف در اثر اختلاص شروع شده بود، منصور یاسینی، محمد فولادی، محمد رضا سعادت فرد و عباس تیموری نواب (انگلوفیل) رئيس و از اعضای هیئت رئیسه اتاق اصناف در روز ۱۸ مردادماه نیز برکنار می شوند و رؤسای سی شبکه اتاق اصناف پایتخت از سمت خود عزل گردیدند و کلیة ناظرین صنفی در تهران که تعداد آنها متجاوز از دو هزار نفر بود برکنار شدند. چند روز بعد محمد وهاب زاده مدیر عامل « ب . ام . و » در ایران به اتهام فاکتورها و اسناد جعلی برای فروش اتومبیل به قیمت گزاف بازداشت شد. احمد ضرابیان مسئول توزیع سیمان در اصفهان به جرم اخلال در توزیع و تخلف از نرخ رسمی به دو سال زندان محکوم شد.

در اول شهریور همین سال مقامات ارتش اعلام کردند که نیروهای ایران در ظفار پیروزی هایی بدست آورده اند و دو منطقه را از دست شورشیان خارج نموده و در اختیار نیروهای سلطان قرار دادند. شاه در مصاحبه ای با حسنین هیکل روزنامه نگار معروف مصری گفت: « ما به زودی نیروهای خودمان را از عمان فرا می خوانیم، مطبوعات اسرائیل بیش از همه به ما حمله می کنند». چرا که دومین گردان ایران نیز چند روز قبل برای کمک به نیروهای سازمان ملل ملحق شده بودند و اسرائیل از اینکه ایران در خاورمیانه حکم ژاندارم را بازی کند چندان رضایتی نداشت.

در همین زمان (۵ مهرماه ۱۳۵۴) شاه برای قدرت نمائی توسط دولت اعلام کرد که در سال ۱۳۵۳ مجموعاً ۷ میلیارد دلار به کشورهای خارج کمک کرده است.  کمک های ایران برای کشورهای بزرگ صنعتی چون فرانسه، انگلیس و ایتالیا اهمیت بسزایی داشت و آنها را ازبحران اقتصای نجات داده است و امروز ایران یک میلیون و چهار صد هزار پوند برای انجام خانه سازی به اردن کمک کرد. پس از آن مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون دلار به ترکیه اعتبار داد.

در ادامة اغتشاشات میان گروه های مخالف دولت، اعلام شد: در تمام مدت هفتة گذشته گروهی از دانشجویان ایرانی مقیم کشورهای اروپائی با ماسک و نقاب در شهرهای رم، لندن، میلان، هوستون و شیکاگو، سلسله تظاهراتی علیه رژیم و دولت نمودند.

در ۲۷ آذرماه ۵۴ زمینه سازی سناریوی گروگانگیری وزیران اوپک با سخنرانی جمشید آموزگار(یانکوفیل) وزیر کشور که سخنگوی ایران در اوپک نیز بود، آغاز می گردد. او اظهارات هنری کیسینجر وزیر خارجه آمریکا (یکی از اعضای کمیسیون سه جانبه) را در کنفرانس شمال و جنوب در پاریس (کشورهای ثروتمند و فقیر) از این لحاظ که کشورهای تولیدکنندة نفت خیز مسئول عمدة دشواری مالی مردم فقیر دانسته بود، بی مورد قلمداد می کند و می افزاید: جهان صنعتی غرب مسئول مشکلات کشورهای در حال رشد می باشد.

سه روز بعد در اجلاس وزرای اوپک در وین، کارلوس تروریست بین المللی (مزدور کمیسیون سه جانبه) با همراهانش به ساختمانی که محل تشکیل جلسات وزیران اوپک بود حمله کرده و حاضران در جلسة اوپک از جمله جمشید آموزگار وزیر کشور ایران و سخنگوی اوپک از جانب ایران و شیخ احمد زکی یمانی وزیر نفت عربستان سعودی را گروگان گرفتند. (شرح این مطلب در قسمت گروگانگیری اوپک در این گاهنامه آمده است).

در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۱۳۵۴ جلسة مشترک مجلسین شورای ملی و سنا تشکیل گردید. طرحی از طرف دولت به قید سه فوریت تقدیم مجلس شد که به تصویب رسید. به موجب این طرح تقویم ایران تغییر کرد و تاجگذاری کورش مبدأ تاریخ قرار گرفت و به جای تاریخ هجری شمسی، تاریخ شاهنشاهی اعلام گردید و سال ۱۳۵۵ به سال ۲۵۳۵ تغییر یافت.

در ایران همچنان درگیری های خیابانی بین مأموران نظامی و مخالفین رژیم ادامه داشت. در ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۵۵ دو تروریست خلقی به نام های گرسیوز و خسرو صفائی در درگیری کشته می شوند. ده روز بعد سرهنگ غلامعلی فرداد رئیس کلانتری قلهک در گشت شبانة خود در میدان محسنی ترور شد و به قتل رسید. در همین روز در برخورد مسلحانه مأمورین انتظامی و عده ای از تروریست های نفتی خلقی مذهبی در کوی کن، خیابان میرداماد و تهران نو جمعاً ۱۱ نفر از افراد تروریست کشته شدند و از مأمورین انتظامی ۴ کشته و عدة زیادی مجروح باقی ماند. دامنة درگیری ها به شهرهای رشت و قزوین وکرج نیز توسعه می یابد که مجموعاً ۳ زن و ۷ مرد تروریست نفتی خلقی مذهبی در برخورد خیابانی با مأموران انتظامی کشته شدند.

در این زمان دولت ناآگاه ایران به توصیة مشاوران انگلیسی که سرنگونی شاه را برنامه ریزی می کردند، دفتر سازمان آزادی بخش فلسطین را در تهران گشایش می دهند. همانطور که می دانیم اکثر این تروریست های نفتی خلقی مذهبی در فلسطین، لبنان، لیبی و سوریه که همگی آنها تحت قیمومت انگلیس بودند دوره می دیدند. با بازگشایی این دفتر، از آن سال نیرو و عملیات این تروریست ها در ایران افزایش یافت و منجر به سقوط شاه شد.

در این زمان پرویز راجی منشی سابق نخست وزیر (انگلوفیل) به سمت سفیر کبیر ایران در انگلیس منصوب می گردد. او یکی از عوامل سرنگونی شاه می باشد.

دوم تیرماه ۱۳۵۵ در تهران نو و عباس آباد دو تروریست نفتی خلقی مذهبی مسلح در برخورد با مأمورین مسلح کشته شدند و سه روز بعد در خیابان عبید زاکانی و هاشمی تهران پس از برخورد تروریست ها با مأمورین انتظامی سه نفر از آنها به نام های نسترن آل آقا، گلرخ مهدوی و حمیدرضا هزارخانی، کشته شدند. چند روز بعد یک مقام امنیتی اعلام کرد: در پی یک سلسله اقدامات مستمر ستاد فعالیت عده ای از خرابکاران کشف شد. محاصرة این محل که در منطقة مهرآباد جنوبی قرار داشت از نخستین ساعات بامداد آغاز و مقارن روشن شدن هوا برخورد مسلحانه بین تروریست ها و مأمورین شروع شد و طی یک زد و خورد چهار ساعته سرانجام حمید اشرف رهبر گروه و ۹ نفر از همدستان وی از پای درآمدند و بدین ترتیب ستاد مرکزی تروریست های نفتی کمونیست در ایران متلاشی گردید. نام عده ای از کشته شدگان به شرح زیر است: حمید اشرف، محمدرضا یثربی، محمد محسن حق نواز، یوسف قانع، محمد حرمتی پور و طاهره خرم. دو روز بعد نیز در برخورد خیابانی بین مأمورین امنیتی و تروریست های مسلح چهار نفر به شرح زیر کشته شدند: حمید آرین، ابوالحسن شایگان، نادره احمد هاشمی و افسرالسادات حسینی.

در این شرایط شاه در یک مصاحبة تلویزیونی گفت: « تمرکز قدرت در دست من به خواست مردم ایران (انگلیس و آمریکا)  است ». در این زمان تروریست های نفتی خلقی مذهبی برای ایجاد اغتشاش در مملکت مراکز اقتصادی را نیز به آتش می کشیدند از جمله بازار، انبارهای دولتی و گمرکات. تمام این اغتشاشات و برنامه ریزی های گروه های تروریستی از خارج توسط انگلیس و آمریکا هدایت می شد.

در اول شهریورماه ۱۳۵۵ کمونیست های نفتی (انگلوفیل) ایران در آمریکا سه کنگره تشکیل دادند. این سه گروه وابسته به کنفدراسیون، یکی به نام کنگرة سازمان انقلابیون کمونیست در دانشکده پزشکی دانشگاه ایالتی « ایلی نویز »، یک کنگره به نام سازمان مارکسیست، لنینیست توفان در دانشگاه برکی و کنگره سوم تحت عنوان جبهه ملی در دانشگاه ایتالتی تگزاس (با حمایت کمیسیون سه جانبه که اکثراً انگلوفیل بودند) تشکیل شدند. شش روز بعد سه نفر از مستشاران آمریکائي که مخالف با سرنگونی شاه بودند توسط تروریست های کمیسیون سه جانبه (تروریست های نفتی خلقی مذهبی) به قتل رسیدند. مقتولین عبارتند از: روبرت گرون گارد، ویلیام کاترل و دونالد اسمیت.

به دنبال درگیری های مأموران انتظامی و تروریست ها، سه نفر از تروریست ها به نام های نرجس قجر عضد، پرویز داوری و تورج حیدری در روز ۱۷ مهرماه کشته شدند. سه روز بعد نیز مجتبی آلادپوش و علیرضا الفت در زد و خورد مسلحانه کشته شدند. به همین ترتیب درگیری های خیابانی مسلحانه مابین مأمورین انتظامی و تروریست ها ادامه داشت. در دوم آبان ماه نیز تعدادی از آنها کشته می شوند. در همین شرایط ناامنی داخلی در ۵ آبان ماه کنگرة بزرگ حزب رستاخیز ملت ایران در سالن دوازده هزار نفره مجموعه ورزشی افتتاح شد. مجموعاً در این کنگره ۷ هزار نفر شرکت داشتند.

سرانجام در ۱۲ آبان ماه ۱۳۵۵ جیمی کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز می شود. در این انتخابات کارتر ۳۶ میلیون رأی بدست آورد و فورد رقیب انتخاباتی او ۳۳ میلیون رأی داشت.

در ۱۸ آبان ماه، کنگرة حزب رستاخیز ملت ایران به فرمان شاه دکتر جمشید آموزگار را به سمت دبیر کلی حزب انتخاب کرد. آموزگار در نطقی اعلام کرد که به زودی تغییراتی در حزب خواهد داد و فعالیت آن افزایش پیدا خواهد کرد.

احمد قریشی به ریاست هیئت اجرائی حزب رستاخیز و پرویز خانلری و قاسم معتمدی به عضویت دفتر سیاسی حزب برگزیده شدند.

 از راست به چپ: معتمدی، خانلری و قریشی )

در همین روز امیرعباس هویدا کابینة خود را ترمیم می کند: جمشید آموزگار به سمت وزیر مشاور، دکتر غلامرضا کیانپور وزیر دادگستری، امیرقاسم معینی وزیر کشور، دکتر منوچهر آزمون وزیر کار و امور اجتماعی، دکتر کریم پاشا بهادری وزیر اطلاعات، منصور روحانی وزیر کشاورزی و سرپرست وزارت تعاون و امور روستاها، دکتر فرحبخشیان وزیر راه و ترابری، دکتر منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش.

در ۲۵ آذرماه شاه در یک مصاحبة مطبوعاتی اعلام کرد نفت تا ۲۵ سال دیگر تمام می شود و ما فقط ۳۳۰۰ زندانی سیاسی داریم و اتفاقاً همگی مارکسیست هستند. دو روز بعد در جریان اجتماع نمایندگان عضو اوپک در دوحه پایتخت قطر، ایران و ده کشور دیگر قیمت نفت خود را ۱۰/۵ درصد افزایش دادند و ۶ ماه بعد ۵ درصد دیگر بر آن افزودند، در صورتی که عربستان سعودی و ابوظبی فقط ۵ درصد افزایش را قبول کردند.

در هماهنگی با کمیسیون سه جانبه برای سرنگونی شاه، سازمان ملل متحد مبارزة مسلحانه علیه هرگونه استعمار را مجاز اعلام کرد (۳۰ آذرماه ۱۳۵۵).

یک روز بعد، مجدداً زد و خورد مسلحانه در تهران روی می دهد (شهرآرا و خیابان وثوق) و ۸ کشته باقی می ماند و ۱۱ نفر دستگیر می شوند.

در ۱۲ دی ماه شاه در یک مصاحبة مطبوعاتی با یک خبرنگار ایتالیائی گفت: ضربه ای که افزایش قیمت فولاد بر ما روا می سازد قابل مقایسه با ضربه ای است که ما با افزایش قیمت نفت بر جهان صنعتی وارد می کنیم. در همین زمان ادارة کل گمرک اعلام می کند که در سال گذشته جمع صادرات مواد نفتی و غیرنفتی ایران به خارج مبلغ ۱/۳۰۷/۴۸۱/۰۰۰/۰۰۰ بوده است که از این مبلغ ۴۰/۷۲۲/۰۰۰/۰۰۰ ریال آن یعنی ۳/۱۱ درصد کل صادرات مربوط به کالاهای صنعتی و سنتی و بقیه مربوط به نفت بوده است.

سازمان برنامه و بودجه اعلام کرد که صادرات مستقیم نفت ایران، کاهش قابل ملاحظه ای پیدا کرده است و بطور متوسط روزانه سه میلیون و پانصد بشکه نفت استخراج می شود.

در همین روز نقشة سری مبارزة جهانی علیه ایران فاش شد و روشن گردید که نقشة مبارزة تبلیغاتی با ایران را سازمان عفو بین المللی وابسته به سازمان ملل متحد که خود نیز وابسته به کمیسیون سه جانبه است تنظیم کرده است و در ۱۵ پایتخت اروپائی توزیع نموده است. تبلیغات ضد رژیم شاه، دربارة زندانیان سیاسی و شکنجه در ایران (اطلاعات دقیق و عکس ها و توضیحات کامل زندان های ایران توسط عوامل جاسوسی بین المللی که هفتاد درصد ساواک آن زمان را تشکیل می دادند در دست سازمان عفو بین المللی قرار گرفت) و عدم عدالت اجتماعی و آزادی های سیاسی- اجتماعی بوده است.

این دستورالعمل در نخستین روزهای ریاست جمهوری کارتر از طرف وی صادر گردیده بود، به همین دلیل بنا به دعوت سازمان عفو بین المللی هزاران نفر از مردم جهان در هلند اجتماع کردند و در این اجتماع به شدت مسائل عمده ای از ایران مطرح و مورد مذاکره قرار گرفت و دربارة آن چاره اندیشی شد. مسائل مربوطه عبارت بودند از: عملیات ساواک در ایران، نقض حقوق بشر در ایران و رفتار با زندانیان سیاسی. در همین زمان سخنگوی دولت اعلام کرد که قسمتی از نیروهای نظامی ایران که برای کمک به برگرداندن صلح به ایالت ظفار ایران اعزام شده بودند به ایران بازگشتند. در ۲۰ بهمن ماه سپهبد ربیعی به فرماندهی نیروی هوائی منصوب می شود. در ۲۷ بهمن ماه شاه اظهار کرد: احقاق حق ایران در اوپک به اصطلاح فضولی کردن در نظر مستعمره چی ها و استثمارکننده ها بود و به آنها زیاد گران می نمود.

درگیری های میان تروریست های نفتی خلقی مذهبی همچنان با مأموران انتظامی در گوشه کنار کشور ادامه داشت. در برخورد مسلحانه یکی از این درگیری ها معصومه طواف چیان، مهوش جاسمی، علی اکبر نبوی، بهنام امیری و صبا بیژن زاده کشته شدند (۹ اسفندماه ۱۳۵۵).

همانطور که ملاحظه می شود از سال ۱۳۵۰ در زمان مجلس بیست و سوم فعالیت مبارزة مسلحانه و شکل گیری گروهها و دستجات تروریستی خلقی و مذهبی توسط سیاست های جهانی افزایش پیدا می کند و سازمان های جاسوسی سیا، انتلیجنس سرویس و موساد به تقویت آنها می پردازند و در عین حال نمایش درگیری ها و تلفات طرفین، تبلیغات علیه رژيم و زمینه سازی سرنگونی آن را فراهم آورد. به دنبال چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل و اعلام تحریم نفتی غرب از جانب اعراب و ایران، قیمت هر بشکه نفت چهار برابر افزایش یافت. البته همانطور که قبلاً اشاره شد افزایش قیمت نفت هشتاد درصد به نفع کارتل های نفتی بود. در عین حال از افزایش ۲۰ درصد درآمد نفت در ایران قسمت اعظم آن دوباره به تراست ها و کارتل های بین المللی برای خرید تسلیحات نظامی پرداخت می شد. با نیرومند شدن ارتش ایران و ژاندارم نشان دادن آن در منطقه، در نتیجه ارتش ایران در خدمت به سیاست های انگلیس و آمریکا در جبهة ظفار وارد جنگ با یمن می گردد. در این شرایط نیز اختلافات مرزی ایران و عراق شدت یافت و پس از درگیری های متداوم مسلحانه مرزی سرانجام در اسفند ۱۳۵۳ با موافقتنامة الجزایر به صلح و آشتی انجامید و مرز بین دو کشور به طور دائم مشخص شد. انحلال احزاب مختلف و تشکیل حزب واحد رستاخیز در ایران که توسط مشاورین انگلیسی و آمریکائی شاه برای زمینه سازی سرنگونی شاه تدارک دیده شده بود گام دیگری در مسیر نابودی رژیم بود.

 

اصل و نسب هویدا

پدر امیرعباس هویدا از مهاجرین فلسطینی بود. همانطور که قبلاً اشاره کردیم عدة بیشماری از مزدوران انگلیسی که بعدها به صدارت و وزارت در ایران رسیدند، از مهاجرانی بودند که از زمان اواخر قاجار توسط انگلیس از هند و کشورهای عربی به ایران مهاجرت داده شدند و فرزندان آنها نام های ایرانی برای خود انتخاب کردند و بعدها مسئولان مملکت در ایران شدند و برای همین بود که روز به روز بر مزدوران و خائنین این میهن اهورائی افزوده می شد. اینان در نقاط مختلف ایران سکنی داده شدند و چون خون ایرانی در رگهایشان نبود، به راحتی می توانستند علیه منافع مردم و کشور ایران فعالیت کنند. برای مثال می توان خانواده های شوشتری، جزایری، علم، نواب، وکیل الدوله کرمانشاه، خمینی، سیدجمال الدین افغانی(اسدآبادی)، خانوادة زاهدی، خانوادة هاشمی (رفسنجانی) از هاشمی های عراق و ... را  نام برد. (علم، از اعقاب عرب های خزاعی یا خزیمه که از عربستان به بحرین مهاجرت کردند و سپس توسط انگلیس به ایران فرستاده شدند. اعقاب آنها همه نوکران انگلیس بودند. میرزا ملکم خان، که مهاجر ارمنی بود اولین لژهای فراماسونی انگلیس را در ایران پایه گذاری کرد و یکی از بنیانگذاران انقلاب به اصطلاح مشروطه پادشاهی در ایران بود. خانوادة نواب، که از هندوستان توسط انگلیس به ایران مهاجرت داده شدند و به نواب هندی معروف بودند و بعدها شناسنامة ایرانی گرفتند و حدود صد سال به خیانت و جاسوسی در ایران در پست های بالای مملکتی پرداختند. وکیل الرعایای کرمانشاه، که لقب وکیل الدوله گرفتند، نام اصلی این خانواده حاج آقا عرب بود که توسط انگلیس از بغداد به ایران مهاجرت داده شد. خانوادة بوشهری، که بعدها لقب امیرهمایون گرفتند از مهاجران عرب بودند که توسط انگلیس به ایران فرستاده شده بودند. خمینی که در جوانی او را به نام سید هندی می خواندند از مهاجران هندوستان بودند که توسط انگلیسی ها به ایران فرستاده شدند و او در ابتدای ورود به ایران زبان فارسی نمی دانست و پس از مرگ پدرش در شهر قم به طلبگی مشغول شد. خانوادة شوشتری نیز از مهاجران هندی می باشند که توسط انگلیس به ایران فرستاده شدند. جمال الدین افغانی که نام های مختلفی برای خود انتخاب کرده بود یکی از بزرگترین جاسوس های انگلیس بود که میدان فعالیتش هند، افغانستان و بطور کلی خاورمیانه بود. او به استاد اعظمی فراماسونری نیز نایل آمد و یکی از بنیانگذاران گروه تروریستی اخوان المسلمین می باشد. او به نام های  اسدآبادی، الحسینی، افندی شیخ افغان، الحسینی طوسی و ... نامیده می شد و در لژهای فراماسونری جهانی توسط انگلیس فعال بود از جمله لژ کوکب شرق در مصر و همچنین گراند لژ مصر، لژ گراند ناسیونال فرانسه و لژ اسکاتلند و ...  عده ای از این فامیل ها نام خود را تغییر داده و نام ایرانی به خود گرفتند از جمله خانوادة جزایری ....  همة آنها از فراماسون های انگلیسی بودند.)

حبیب الله پدر هویدا که فلسطینی الاصل بود و در مدرسة انگلیسی بیروت تعلیم دیده بود و زبان فرانسه و انگلیسی و همچنین زبان مادری یعنی عربی را به خوبی سخن می گفت قبل از سال ۱۲۹۸ که احمدشاه قاجارکماکان بر تخت سلطنت تکیه داشت از بیروت به پاریس می رود. گرچه حبیب الله از طبقة متوسط بود اما توانست با تعلیماتی که از طرف انگلیس به او داده شده بود خود را به خانواده های اشرافی ایران نزدیک کند. پس از ورود به پاریس با رابط خود جعفرقلی سردار اسعد بختیاری (انگلوفیل) ملاقات کرد و پس از چندی معلم فرزند اسعد شد. پس از مدتی اسعد که به حبیب الله علاقه فراوانی پیدا کرده بود، از احمدشاه خواست که معلم عرب جوان را لقب ایرانی عین الملک عطا کند. بنابراین با کمک سردار اسعد بختیاری که چندین کتاب برای او به چاپ رسانیده بود لقب عین الدوله گرفت. پس از چندی حبیب الله (عین الملک) به تهران آمد و با افسرالملوک از خانوادة انشاء که هیچگونه رابطه ای با خانوادة سلطنتی (قاجار) نداشت ازدواج کرد. افسرالملوک ۱۵ ساله بود که با حبیب الله ۴۰ ساله ازدواج می کند و در زمستان سال ۱۲۹۸ امیرعباس به دنیا می آید. و بعد حبیب الله با کمک بختیاری ها به وزارت خارجه رفت و مأموریت سوریه و لبنان گرفت و کنسول ایران در این منطقه شد. در این سمت او همواره با انگلیس در رابطه قرار داشت و خدمتگزار واقعی آنها بود.

در همین سال جمعیت تهران قریب به ۲۰۰ هزار نفر بود. حبیب الله به دلیل روابط با خانواده های اشرافی و دانستن چندین زبان و حمایت انگلیس، در سال ۱۳۰۰ به سمت سرکنسول ایران در دمشق منصوب می شود و امیرعباس در آنجا وارد دبستان فرانسوی ها می گردد.

امیرعباس ۵ ساله بود که پدرش عین الملک به تهران فراخوانده شد و در این زمان رضاشاه بر مسند قدرت تکیه زده بود. عین الملک ۸ ماه در تهران ماند و آنگاه دوباره به پست سرکنسولی دمشق منصوب شد. در زمان رضا شاه عین الملک نام خانوادگی خود را به هویدا تبدیل می کند این بار حوزة فعالیت او برای انگلیس سرپرستی دفاتر ایران در فلسطین و نیز دفتر کنسولی ایران در بیروت را در بر می گرفت. در سال ۱۳۰۷ عین الملک کنسول ایران در لبنان شد و در طبقة دوم ساختمان کنسولگری ایران سکونت یافت. امیرعباس هم در مدرسة فرانسوی بیروت ثبت نام کرد و ۱۱ سال در آنجا تحصیل کرد.

در سال ۱۳۱۰ عین الملک پس از سه سال خدمت در بیروت به سمت وزیرمختار ایران در عربستان سعودی منصوب شد. عین الملک در جده، خود را به ملک سعود نزدیک کرد. پس از گذشت مدتی از مأموریت وی در جده، روزنامه های عربی، به علت تبلیغ به نفع بهائی ها به او اعتراض کردند.

او تا سال ۱۳۱۴ در همان پست باقی ماند. او در ۲۵ اسفند ماه ۱۳۱۴ درگذشت.

عین الملک دو پسر داشت: یکی به نام امیرعباس و دیگری به نام فریدون. امیرعباس هویدا در سال ۱۳۱۷ (۱۹۳۸) از بیروت به پاریس می رود و یک سال بعد برای تحصیل و فراگیری عملیات جاسوسی به لندن می رود و یک سال در آنجا دوره می بیند و سپس به بلژیک می رود و در ۶ ژوئیه ۱۹۳۹ (۱۳۱۸) در دانشگاه آزاد علوم سیاسی و اجتماعی بروکسل ثبت نام می کند. ولی هنوز از شروع تحصیل او در این دانشگاه چندی نگذشته بود که در ماه مه ۱۹۴۰ (۱۳۱۹) آلمان به بلژیک حمله می کند و دانشگاه تعطیل می شود و او تصمیم می گیرد که به فرانسه برود ولی موفق نمی شود، تا اینکه بالاخره در تابستان ۱۹۴۱ (۱۳۲۰) به پاریس نزد دائی خود آقای سرداری که در سفارت ایران مشغول به کار بود می رود. هویدا در این سال های جنگ در فرانسه و بروکسل که دانشگاه ها تعطیل بود مانند همة ایرانیان مزدور انگلیس جزء منابع اطلاعاتی انگلیس (اینتلیجنس سرویس) در اروپا علیه آلمان فعال بود. او در سال ۱۳۲۱ به ایران باز می گردد تا مأموریت خود را در آن شرایط حساس به نفع انگلیس ادامه دهد. در این زمان مادر و برادر هویدا همچنان در بیروت در کنار دیگر بستگان خود زندگی می کردند. هویدا بعد از ورود به تهران با دائی دیگرش ناصرقلی سرداری تماس می گیرد و در منزل او اقامت می کند و پس از یک هفته برای انجام خدمت وظیفه ثبت نام می کند و همزمان در تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۲۱ یک درخواست استخدام به وزارت امور خارجه ارسال می دارد که در آن چنین ذکر می کند:

« اینجانب امیرعباس هویدا دارای شناسنامة شمارة ۳۵۴۲ فرزند حبیب الله (عین الملک) وزیرمختار سابق ایران در مملکت عربی سعودی بعد از تکمیل تحصیلات متوسطه در بیروت و آموختن زبان فرانسه و عربی به طور کامل و آشنا شدن به زبان انگلیسی عازم لندن شده و مدت یک سال انگلیسی را تکمیل کرده و از آنجا به بروکسل رفته و پس از سه سال (در واقع کمتر از یک سال تحصیل) به دریافت لیسانس در علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل نایل شدم. (البته او دانشنامه ای که اعلام می نمود چندین واحد از این رشته را گذرانده، در دست داشت و به هیچ عنوان معادل لیسانس در ایران نیز نبود) ضمناً به زبان های ایتالیایی و آلمانی نیز آشنا گردیده ام. لذا نظر آن وزارتخانه را به سابقة ممتد خدمت مرحوم پدرم و این تحصیلات عالیه که در رشتة دیپلماسی به پایان رسانده جلب نموده، مستدعی است چاکر را به کارمندی آن وزارتخانه مفتخر فرمائید. »

در آن زمان وزارت امور خارجه توسط ساعد مراغه ای اداره می شد. شخصی به نام انوشیروان سپهبدی که در سفارت ایران در آنکارا مشغول بود طی تلگرافی توصیة هویدا را می کند و در شهریور ماه ۱۳۲۲ هویدا به استخدام وزارت امور خارجه در می آید. اشتغال هویدا در وزارت امور خارجه چند هفته بیشتر دوام نداشت و در اول مهرماه ۱۳۲۲ برای خدمت وظیفه به دانشکده افسری رفت.

هویدا پس از پایان خدمت نظام وظیفة خود در مرداد ۱۳۲۳ همراه زین العابدین رهنما (که به وزارت مختاری ایران در پاریس برگزیده می شود) به پاریس می رود و روابط عمومی سفارت را در دست می گیرد.

پس از چندی حسنعلی منصور در سفارت ایران در پاریس مشغول کار می شود و در آنجاست که با هویدا آشنا می شود. ۵ ماه از اقامت هویدا در پاریس نگذشته بود که وی به اتفاق حسنعلی منصور و عده ای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر شد (بعضی از کادرهای وزارت امور خارجه در سفارتخانه ها با چمدان های دیپلماتیک که معمولاً بدون بازرسی از مرز رد می شود در زمان شاه و هم اکنون نیز مواد مخدر به اروپا و آمریکا و یا سایر کشورها وارد می کنند. مقداری از آن سهم مصرف خود کادرها و مقداری به عوامل خود به عنوان کادو و مقداری هم به فروش می رسد.) و با وساطت دربار پهلوی آزاد می شود. این رسوائی در مطبوعات داخلی و خارجی انعکاس پیدا می کند (روزنامه کیهان مورخ ۱۴ و ۱۹ بهمن ۱۳۲۳، مجله خواندنیها سال هفتم شماره ۴۹، مرد امروز سال پنجم شماره های ۹۳ و ۹۴). در پروندة اداری امیرعباس هویدا، حادثة فوق تنها به صورت تکذیب نامه مورخ ۱۳۲۵/۱۲/۳ به امضای حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا خطاب به محمدعلی همایون پناه وزیر خارجه وقت انعکاس یافت.

هویدا در اول آبان ماه ۱۳۲۵ کارمند اداره حفاظت منافع ایران در آلمان نیز گردید. ظاهراً در همین سالهاست که امیرعباس هویدا با ایرج اسکندری توده ای انگلوفیل آشنایی یافت که بعدها هویدا بسیار از او حمایت کرد. (هویدا بعدها در سال ۱۳۳۸ به استخدام ساواک درآمد.)

امیرعباس هویدا در ۱۳۲۸/۱/۱ با سمت کنسولیار به سرکنسولگری ایران در اشتوتکارت منصوب شد و در همین زمان بود که با عبدالله انتظام، پسر میرزا سید محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی و عضو شبکة اردشیرجی و از سردمداران احیای فراماسونری در دهه های بعد که در آن زمان وزیرمختار ایران در آلمان و سرکنسول اشتوتکارت بود، روابط نزدیک یافت و مورد محبت قرار گرفت. در ۱۳۲۸/۱۱/۸ عبدالله انتظام طی یک نامة رسمی و یک نامة خصوصی به دکتر علی اکبر سیاسی، وزیرخارجه وقت، به عنوان « دلخوشی یک دوست قدیمی و دورافتاده » از او درخواست نمود که هویدا را به سمت کنسولی در اشتوتکارت منصوب کند. علی اکبر سیاسی در ۱۳۲۸/۱۲/۱۱ در پاسخ انتظام نوشت که چون صدور حکم کنسولی مستلزم ۷ سال سابقه کار می باشد و هویدا فاقد این شرایط است انتصاب رسمی وی به این سمت امکان ندارد، ولی به عنوان یک اقدام « کاملاً استثنائی » و « به پاس احترام پیشنهاد جنابعالی » انتظام می تواند او را با این سمت به مقامات محلی معرفی کند. دوستی عبدالله انتظام به هویدا بعدها نیز در ارتقاء وی نقش اساسی داشت.

هویدا در آنجا همة اطلاعات آلمان ها را به انگلیسی ها گزارش می کرد و همچنین در هنگام سرکنسولی او مقدار زیادی پاسپورت سفید در بایگانی کنسولگری ایران در هامبورگ مفقود می شود و بعدها معلوم می گردد که تعدادی از عوامل انگلیسی و یهودیان را با پاسپورت های ایرانی از آلمان خارج کرده است و تعدادی از جاسوسان انگلیسی نیز با پاسپورت های ایرانی در آلمان رفت و آمد می کردند.

در اسفندماه ۱۳۲۹، در دولت حسین علاء، عبدالله انتظام وزیر امور خارجه شد و امیرعباس هویدا به همراه او به تهران آمد و به عنوان منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. با تغییر کابینه، باقر کاظمی، وزیر خارجه دولت مصدق، امیرعباس هویدا را به معاونت ادارة سوم سیاسی منصوب کرد، ولی هویدا در تهران ماندگار نشد و مدت کوتاهی بعد، در ۱۳۳۰/۷/۲۹، به دعوت کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل به این کمیساریا مأمور شد. در پروندة اداری هویدا موارد متعددی از تشویق وی توسط کمیساریای پناهندگی سازمان ملل و درخواست مصرانه آن برای تمدید مأموریت هویدا موجود است. از جمله این اسناد، نامه ای به امضاء وان هک گدرهات، کمیسر عالی سازمان پناهندگان خطاب به عبدالله انتظام وزیرخارجه دولت سپهبد زاهدی می باشد.

البته باید اشاره شود که ارنست وان هک گدرهات یکی از چهره های برجستة فراماسونری فرانسه بود که در دهة ۱۳۴۰، پس از « پیر شره » استاد اعظم لژ بزرگ ملی فرانسه که وابسته به انگلیس می باشد (گراند لژ ناسیونال فرانسه) شد و طی مسافرت های متعدد به تهران، در تأسیس لژهای فراماسونری در کشور ما، بویژه تأسیس « لژ بزرگ ایران » که شاه هم عضو آن بود نقش اساسی داشت.

بدینسان امیرعباس هویدا مدت ۵ سال در تشکیلات سازمان ملل در ژنو به کار پرداخت.

در اسفند ۱۳۳۵، رجبعلی منصور که در این زمان سفارت ایران در ترکیه را به عهده داشت، از علیقلی اردلان، وزیرخارجه وقت، درخواست کرد که امیرعباس هویدا را با عنوان « رایزن » به آنکارا منتقل کند. شورایعالی امور استخدامی وزارت خارجه، (مرکب از: محمد حسین نجم معاون اداری، عباس آرام مدیرکل سیاسی، محمود فروغی مدیرکل اداری، فریدون آدمیت رئیس ادارة سازمان های بین المللی و عبدالامیر رشیدی حائری رئیس اداره اطلاعات و مطبوعات و سرپرست ادارة کارگزینی و بودجه) در تاریخ ۱۳۳۵/۱۲/۱۳ با ارتقاء هویدا به مقام رایزنی سفارت موافقت کرد. هویدا به آنکارا رفت و به جای جمشید قریب به نفر دوم سفارت ایران بدل گردید. در آبان – دی ۱۳۳۶ با عزیمت رجبعلی منصور به اروپا، برای معالجه، هویدا سرپرستی سفارت ایران در ترکیه را به عهده داشت.

در اواخر سال ۱۳۳۶، عبدالله انتظام در رأس « شرکت ملی نفت ایران » قرارگرفت و وی پس از تصویب شاه، طی نامه های مورخ ۲۶ و ۲۸ اسفند ۱۳۳۶ به اردلان، وزیرخارجه وقت، تقاضای مأموریت هویدا به شرکت نفت را نمود. به این ترتیب امیر عباس هویدا در شرکت ملی نفت معاون اداری مدیرعامل شد و با دستیاران خود فؤاد روحانی (انگلوفیل) و مهندس فرخان (انگلوفیل)، سه تفنگداران بهائی در یک چنین مؤسسة عظیمی که آن روز هم توسط انگلیسی ها اداره می شد به هم پیوستند و تا حدی که مقدورشان بود افراد بهائی را در کارهای مؤثر شرکت ملی نفت بگمارند و همین کار را هم کردند.

امیرعباس هویدا تا زمانی که در دولت حسنعلی منصور به وزارت دارائی رسید، به عنوان کادر مأمور وزارت خارجه در شرکت نفت اشتغال داشت.

در سال ۱۳۴۰ تشکیلاتی به عنوان کانون مترقی توسط حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا تشکیل شد که در آن تعدادی از وزرا و رجال دولتی شرکت داشتند و با از بین رفتن حزب ملیون در نقش حزبی در مقابل حزب مردم ظاهر شدند و در انتخابات بیست و یکم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۴۲ شرکت جستند.

امیرعباس هویدا در دولت حسنعلی منصور وزیر دارائی شد. ادارة کل نهم ساواک در گزارش مورخ ۱۳۴۲/۱۲/۱۷ که به مناسبت انتصاب هویدا به وزارت دارائی تهیه شده، ارزیابی خود را به ادارة کل سوم ساواک چنین اعلام داشت:

« در اطراف سوابق امیرعباس هویدا وزیر دارائی و عضو سابق هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران تحقیقات لازم معمول و مطلبی دایر بر عضویت مشارالیه در احزاب و دستجات سیاسی شنیده نشد ولی عضو جمعیت فراماسونری (لژ مولوی) و جزو دار و دستة آقای حسین علاء وزیر سابق دربار و سناتور فعلی می باشد و با حسنعلی منصور هم جهت گرفتن مقام وزارت طرح دوستی ریخته و روابط دوستانه و نزدیک برقرار ساخته است.  مشارالیه شخصی عیاش و از لحاظ صحت عمل و درستی مورد اعتماد نبوده و اهل زد و بند در محیط اداری و خارج می باشد. از لحاظ مدیریت و شایستگی در کار اداری متوسط بوده و ترقی خود را مدیون عبدالله انتظام می داند و عموم کارمندان شرکت از او ناراضی هستند و حملات روزنامه ها به انتظام ناشی از اقدامات وی بوده و معروف است که از فرقة بهائی پیروی می نماید. ضمناً روزنامه های وابسته به مجمع مسلمانان مجاهد که از طرف شمس قنات آبادی اداره می شد علیه نامبردة بالا مطالبی متکی به اسناد و مدارک و دلایل، منتشر نموده اند و از نظر شم سیاسی نیز طرفدار سیاست غرب (انگلیس) می باشد. »

نخست وزیری هویدا

انتصاب امیرعباس هویدا به نخست وزیری در ۱۳۴۳/۱۱/۷ در متن تحلیلی قابل ارزیابی است. در واقع دولت سیزده سالة هویدا را باید نتیجة تحولاتی دانست که با طراحی شاپور ریپورتر و اسدالله علم در سال ۱۳۴۱ به سود محمد رضا شاه رخ داد و توانست با حذف رقبای داخلی و تثبیت موقعیت خود در دیپلماسی ایران به عنوان قدرت فائقه بعد از شاه ظاهر شود. البته در چنین شرایطی محمدرضا شاه پهلوی به یک نخست وزیر فاقد شخصیت، فرمانبردار و مجری، که مطاع امر شاهانه باشد نیاز داشت. امیرعباس هویدا با زیرکی و حمایت دوستان انگلیسی خود، این نقش را برای شاه ایفا نمود و راز صدارت هویدا و ثبات طولانی او در این مسند به همین دلیل بود.

بررسی اسناد ساواک نشان می دهد که در سال های نخستین نخست وزیری هویدا هنوز برخی « نخبگان » جاه طلب و رقیب، این نخست وزیر جدید را چندان جدی نمی گرفتند و او را مهره ای موقت می شمردند و لذا به شدت برای تسخیر مقام شامخ صدارت تقلا می نمودند. از مهم ترین این رقبا باید به عطاءالله خسروانی و جمشید آموزگار اشاره کرد.

در پی ترور منصور، امیرعباس هویدا در ۷ بهمن ماه ۱۳۴۳ فرمان نخست وزیری گرفت و فردای آن روز کابینة خود را معرفی نمود.

اعضای کابینه: جمشید آموزگار وزیر بهداری، مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر، عباس آرام وزیر امور خارجه، سپهبد صنیعی وزیر جنگ، جواد صدر وزیر کشور، باقر عاملی وزیر دادگستری، علیقلی عالیخانی وزیر اقتصاد ملی، سپهبد اسمعیل ریاحی وزیر کشاورزی، منصور روحانی وزیر آب و برق، حسن سالچیان وزیر راه، عطاء الله خسروانی وزیر کار و امور اجتماعی، سرلشگر پاکروان وزیر اطلاعات، هادی هدایتی وزیر آموزش و پرورش، فتح الله ستوده وزیر پست و تلگراف ... دکتر نیک پی معاون نخست وزیر.

همزمان با انتصاب امیرعباس هویدا به صدارت، در اسفند ۱۳۴۳، محمدرضا شاه، عطاءالله خسروانی را به دبیرکلی « حزب ایران نوین » گمارد و این امر از آغاز، نارضائی جواد منصور، دکتر حسن زاهدی و دیگر بنیانگذاران « کانون مترقی » را برانگیخت. عطاءالله خسروانی که فاقد تجربیات لازم برای امور حزبی بود، برای اداره و سازماندهی « حزب ایران نوین » از مشورت برخی اعضاء سابق حزب توده سود می برد و شاه به این امر وقوف داشت.

خسروانی علاوه بر دبیرکلی « حزب حاکم » ! در دولت هویدا وزارت کار و سپس وزارت کشور (۱۳۴۷) را به عهده داشت. خسروانی که طبق ارزیابی ساواک، فردی « عوامفریب و حراف » محسوب می شد، تصور می کرد که به سادگی خواهد توانست رقیب بی صلاحیت خود را کنار زند و به ریاست دولت برسد. از این رو، وی در سال ۱۳۴۵ از طریق برادرش خسرو خسروانی، سفیر ایران در واشنگتن، به ایجاد ارتباطاتی با برخی مقامات آمریکایی دست زد.

هویدا با ۱۳ سال نخست وزیری، طولانی ترین زمامداری دوران مشروطیت را به خود اختصاص داد و این در حالی بود که گروه های مسلح و غیر مسلح مخالف رژیم هدایت شده از طرف انگلیس راه مبارزه را علیه دولت او پیش گرفته بودند. در ۲۶ مهرماه ۱۳۴۶ هویدا کابینة خود را با ۵ وزیر جدید و ۳ وزارتخانة تازه به مجلس شورای ملی معرفی کرد. وزیران تازه عبارتند از: حسن زاهدی وزیر کشاورزی، دکتر مجید رهنما وزیر علوم، دکتر عبدالعظیم ولیان وزیر اصلاحات ارضی، دکتر عبدالمجید مجیدی وزیر تولیدات کشاورزی و مهندس ناصر گلسرخی وزیر منابع طبیعی.

آخرین تغییر در قانون اساسی در سال ۱۳۴۶ بود که فرح پهلوی را به عنوان نایب السلطنه شناخت. جزیرة ایرانی بحرین که استان چهاردهم معرفی شده بود و سال ها سیاست انگلیس آنرا عملاً به وسیلة حاکمان محلی اداره می کرد توسط خیانت رجال آن وقت و شاه به مداخلة شورای امنیت و از طریق نمایشنامة نظرخواهی غیر واقعی مردم بحرین که توسط سازمان ملل انجام شد از ایران جدا شد و این تجزیه در مجلس ایران به تصویب رسید و در عوض جزایر سه گانة ایرانی (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) که همیشه متعلق به ایران بودند به بهای جدایی بحرین با نوعی نمایش نظامی در حاکمیت ایران باقی ماندند. افرادی که نسبت به این شناسائي اعتراض نمودند مورد تعقیب قرار گرفتند و به زندان افتادند.

هویدا در ۲۲ شهریور ۱۳۵۰ در کادر وزیران تغییراتی صورت می دهد و وزرای جدید را به این شرح معرفی می کند:

دکتر منوچهر کلالی وزیر مشاور، عباس خلعتبری وزیر امور خارجه، حمید رهنما وزیر اطلاعات، صادق احمدی وزیر دادگستری، دکتر محمد سام وزیر کشور، دکتر ایرج وحیدی وزیر آب و برق، منصور روحانی وزیر کشاورزی و سرپرست منابع طبیعی، دکتر ولیان وزیر تعاون و امور روستاها و سرپرست تولیدات کشاورزی. با این تغییرات اردشیر زاهدی به دلیل سوء استفاده های زیادی که از مقام وزارت امور خارجه کرد و موقعیت ایران را در جهان به خطر انداخت از این پست برکنارشد ...