اصل و نسب
هویدا
پدر امیرعباس هویدا از مهاجرین فلسطینی بود. همانطور که قبلاً اشاره کردیم عدة بیشماری از مزدوران انگلیسی که بعدها به صدارت و وزارت در ایران رسیدند، از مهاجرانی بودند که از زمان اواخر قاجار توسط انگلیس از هند و کشورهای عربی به ایران مهاجرت داده شدند و فرزندان آنها نام های ایرانی برای خود انتخاب کردند و بعدها مسئولان مملکت در ایران شدند و برای همین بود که روز به روز بر مزدوران و خائنین این میهن اهورائی افزوده می شد. اینان در نقاط مختلف ایران سکنی داده شدند و چون خون ایرانی در رگهایشان نبود، به راحتی می توانستند علیه منافع مردم و کشور ایران فعالیت کنند. برای مثال می توان خانواده های شوشتری، جزایری، علم، نواب، وکیل الدوله کرمانشاه، خمینی، سیدجمال الدین افغانی(اسدآبادی)، خانوادة زاهدی، خانوادة هاشمی (رفسنجانی) از هاشمی های عراق و ... را نام برد. (علم، از اعقاب عرب های خزاعی یا خزیمه که از عربستان به بحرین مهاجرت کردند و سپس توسط انگلیس به ایران فرستاده شدند. اعقاب آنها همه نوکران انگلیس بودند. میرزا ملکم خان، که مهاجر ارمنی بود اولین لژهای فراماسونی انگلیس را در ایران پایه گذاری کرد و یکی از بنیانگذاران انقلاب به اصطلاح مشروطه پادشاهی در ایران بود. خانوادة نواب، که از هندوستان توسط انگلیس به ایران مهاجرت داده شدند و به نواب هندی معروف بودند و بعدها شناسنامة ایرانی گرفتند و حدود صد سال به خیانت و جاسوسی در ایران در پست های بالای مملکتی پرداختند. وکیل الرعایای کرمانشاه، که لقب وکیل الدوله گرفتند، نام اصلی این خانواده حاج آقا عرب بود که توسط انگلیس از بغداد به ایران مهاجرت داده شد. خانوادة بوشهری، که بعدها لقب امیرهمایون گرفتند از مهاجران عرب بودند که توسط انگلیس به ایران فرستاده شده بودند. خمینی که در جوانی او را به نام سید هندی می خواندند از مهاجران هندوستان بودند که توسط انگلیسی ها به ایران فرستاده شدند و او در ابتدای ورود به ایران زبان فارسی نمی دانست و پس از مرگ پدرش در شهر قم به طلبگی مشغول شد. خانوادة شوشتری نیز از مهاجران هندی می باشند که توسط انگلیس به ایران فرستاده شدند. جمال الدین افغانی که نام های مختلفی برای خود انتخاب کرده بود یکی از بزرگترین جاسوس های انگلیس بود که میدان فعالیتش هند، افغانستان و بطور کلی خاورمیانه بود. او به استاد اعظمی فراماسونری نیز نایل آمد و یکی از بنیانگذاران گروه تروریستی اخوان المسلمین می باشد. او به نام های اسدآبادی، الحسینی، افندی شیخ افغان، الحسینی طوسی و ... نامیده می شد و در لژهای فراماسونری جهانی توسط انگلیس فعال بود از جمله لژ کوکب شرق در مصر و همچنین گراند لژ مصر، لژ گراند ناسیونال فرانسه و لژ اسکاتلند و ... عده ای از این فامیل ها نام خود را تغییر داده و نام ایرانی به خود گرفتند از جمله خانوادة جزایری .... همة آنها از فراماسون های انگلیسی بودند.)
حبیب الله پدر هویدا که فلسطینی الاصل بود و در مدرسة انگلیسی بیروت تعلیم دیده بود و زبان فرانسه و انگلیسی و همچنین زبان مادری یعنی عربی را به خوبی سخن می گفت قبل از سال ۱۲۹۸ که احمدشاه قاجارکماکان بر تخت سلطنت تکیه داشت از بیروت به پاریس می رود. گرچه حبیب الله از طبقة متوسط بود اما توانست با تعلیماتی که از طرف انگلیس به او داده شده بود خود را به خانواده های اشرافی ایران نزدیک کند. پس از ورود به پاریس با رابط خود جعفرقلی سردار اسعد بختیاری (انگلوفیل) ملاقات کرد و پس از چندی معلم فرزند اسعد شد. پس از مدتی اسعد که به حبیب الله علاقه فراوانی پیدا کرده بود، از احمدشاه خواست که معلم عرب جوان را لقب ایرانی عین الملک عطا کند. بنابراین با کمک سردار اسعد بختیاری که چندین کتاب برای او به چاپ رسانیده بود لقب عین الدوله گرفت. پس از چندی حبیب الله (عین الملک) به تهران آمد و با افسرالملوک از خانوادة انشاء که هیچگونه رابطه ای با خانوادة سلطنتی (قاجار) نداشت ازدواج کرد. افسرالملوک ۱۵ ساله بود که با حبیب الله ۴۰ ساله ازدواج می کند و در زمستان سال ۱۲۹۸ امیرعباس به دنیا می آید. و بعد حبیب الله با کمک بختیاری ها به وزارت خارجه رفت و مأموریت سوریه و لبنان گرفت و کنسول ایران در این منطقه شد. در این سمت او همواره با انگلیس در رابطه قرار داشت و خدمتگزار واقعی آنها بود.
در همین سال جمعیت تهران قریب به ۲۰۰ هزار نفر بود. حبیب الله به دلیل روابط با خانواده های اشرافی و دانستن چندین زبان و حمایت انگلیس، در سال ۱۳۰۰ به سمت سرکنسول ایران در دمشق منصوب می شود و امیرعباس در آنجا وارد دبستان فرانسوی ها می گردد.
امیرعباس ۵ ساله بود که پدرش عین الملک به تهران فراخوانده شد و در این زمان رضاشاه بر مسند قدرت تکیه زده بود. عین الملک ۸ ماه در تهران ماند و آنگاه دوباره به پست سرکنسولی دمشق منصوب شد. در زمان رضا شاه عین الملک نام خانوادگی خود را به هویدا تبدیل می کند این بار حوزة فعالیت او برای انگلیس سرپرستی دفاتر ایران در فلسطین و نیز دفتر کنسولی ایران در بیروت را در بر می گرفت. در سال ۱۳۰۷ عین الملک کنسول ایران در لبنان شد و در طبقة دوم ساختمان کنسولگری ایران سکونت یافت. امیرعباس هم در مدرسة فرانسوی بیروت ثبت نام کرد و ۱۱ سال در آنجا تحصیل کرد.
در سال ۱۳۱۰ عین الملک پس از سه سال خدمت در بیروت به سمت وزیرمختار ایران در عربستان سعودی منصوب شد. عین الملک در جده، خود را به ملک سعود نزدیک کرد. پس از گذشت مدتی از مأموریت وی در جده، روزنامه های عربی، به علت تبلیغ به نفع بهائی ها به او اعتراض کردند.
او تا سال ۱۳۱۴ در همان پست باقی ماند. او در ۲۵ اسفند ماه ۱۳۱۴ درگذشت.
عین الملک دو پسر داشت: یکی به نام امیرعباس و دیگری به نام فریدون. امیرعباس هویدا در سال ۱۳۱۷ (۱۹۳۸) از بیروت به پاریس می رود و یک سال بعد برای تحصیل و فراگیری عملیات جاسوسی به لندن می رود و یک سال در آنجا دوره می بیند و سپس به بلژیک می رود و در ۶ ژوئیه ۱۹۳۹ (۱۳۱۸) در دانشگاه آزاد علوم سیاسی و اجتماعی بروکسل ثبت نام می کند. ولی هنوز از شروع تحصیل او در این دانشگاه چندی نگذشته بود که در ماه مه ۱۹۴۰ (۱۳۱۹) آلمان به بلژیک حمله می کند و دانشگاه تعطیل می شود و او تصمیم می گیرد که به فرانسه برود ولی موفق نمی شود، تا اینکه بالاخره در تابستان ۱۹۴۱ (۱۳۲۰) به پاریس نزد دائی خود آقای سرداری که در سفارت ایران مشغول به کار بود می رود. هویدا در این سال های جنگ در فرانسه و بروکسل که دانشگاه ها تعطیل بود مانند همة ایرانیان مزدور انگلیس جزء منابع اطلاعاتی انگلیس (اینتلیجنس سرویس) در اروپا علیه آلمان فعال بود. او در سال ۱۳۲۱ به ایران باز می گردد تا مأموریت خود را در آن شرایط حساس به نفع انگلیس ادامه دهد. در این زمان مادر و برادر هویدا همچنان در بیروت در کنار دیگر بستگان خود زندگی می کردند. هویدا بعد از ورود به تهران با دائی دیگرش ناصرقلی سرداری تماس می گیرد و در منزل او اقامت می کند و پس از یک هفته برای انجام خدمت وظیفه ثبت نام می کند و همزمان در تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۲۱ یک درخواست استخدام به وزارت امور خارجه ارسال می دارد که در آن چنین ذکر می کند:
« اینجانب امیرعباس هویدا دارای شناسنامة شمارة ۳۵۴۲ فرزند حبیب الله (عین الملک) وزیرمختار سابق ایران در مملکت عربی سعودی بعد از تکمیل تحصیلات متوسطه در بیروت و آموختن زبان فرانسه و عربی به طور کامل و آشنا شدن به زبان انگلیسی عازم لندن شده و مدت یک سال انگلیسی را تکمیل کرده و از آنجا به بروکسل رفته و پس از سه سال (در واقع کمتر از یک سال تحصیل) به دریافت لیسانس در علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل نایل شدم. (البته او دانشنامه ای که اعلام می نمود چندین واحد از این رشته را گذرانده، در دست داشت و به هیچ عنوان معادل لیسانس در ایران نیز نبود) ضمناً به زبان های ایتالیایی و آلمانی نیز آشنا گردیده ام. لذا نظر آن وزارتخانه را به سابقة ممتد خدمت مرحوم پدرم و این تحصیلات عالیه که در رشتة دیپلماسی به پایان رسانده جلب نموده، مستدعی است چاکر را به کارمندی آن وزارتخانه مفتخر فرمائید. »
در آن زمان وزارت امور خارجه توسط ساعد مراغه ای اداره می شد. شخصی به نام انوشیروان سپهبدی که در سفارت ایران در آنکارا مشغول بود طی تلگرافی توصیة هویدا را می کند و در شهریور ماه ۱۳۲۲ هویدا به استخدام وزارت امور خارجه در می آید. اشتغال هویدا در وزارت امور خارجه چند هفته بیشتر دوام نداشت و در اول مهرماه ۱۳۲۲ برای خدمت وظیفه به دانشکده افسری رفت.
هویدا پس از پایان خدمت نظام وظیفة خود در مرداد ۱۳۲۳ همراه زین العابدین رهنما (که به وزارت مختاری ایران در پاریس برگزیده می شود) به پاریس می رود و روابط عمومی سفارت را در دست می گیرد.
پس از چندی حسنعلی منصور در سفارت ایران در پاریس مشغول کار می شود و در آنجاست که با هویدا آشنا می شود. ۵ ماه از اقامت هویدا در پاریس نگذشته بود که وی به اتفاق حسنعلی منصور و عده ای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر شد (بعضی از کادرهای وزارت امور خارجه در سفارتخانه ها با چمدان های دیپلماتیک که معمولاً بدون بازرسی از مرز رد می شود در زمان شاه و هم اکنون نیز مواد مخدر به اروپا و آمریکا و یا سایر کشورها وارد می کنند. مقداری از آن سهم مصرف خود کادرها و مقداری به عوامل خود به عنوان کادو و مقداری هم به فروش می رسد.) و با وساطت دربار پهلوی آزاد می شود. این رسوائی در مطبوعات داخلی و خارجی انعکاس پیدا می کند (روزنامه کیهان مورخ ۱۴ و ۱۹ بهمن ۱۳۲۳، مجله خواندنیها سال هفتم شماره ۴۹، مرد امروز سال پنجم شماره های ۹۳ و ۹۴). در پروندة اداری امیرعباس هویدا، حادثة فوق تنها به صورت تکذیب نامه مورخ ۱۳۲۵/۱۲/۳ به امضای حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا خطاب به محمدعلی همایون پناه وزیر خارجه وقت انعکاس یافت.
هویدا در اول آبان ماه ۱۳۲۵ کارمند اداره حفاظت منافع ایران در آلمان نیز گردید. ظاهراً در همین سالهاست که امیرعباس هویدا با ایرج اسکندری توده ای انگلوفیل آشنایی یافت که بعدها هویدا بسیار از او حمایت کرد. (هویدا بعدها در سال ۱۳۳۸ به استخدام ساواک درآمد.)
امیرعباس هویدا در ۱۳۲۸/۱/۱ با سمت کنسولیار به سرکنسولگری ایران در اشتوتکارت منصوب شد و در همین زمان بود که با عبدالله انتظام، پسر میرزا سید محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی و عضو شبکة اردشیرجی و از سردمداران احیای فراماسونری در دهه های بعد که در آن زمان وزیرمختار ایران در آلمان و سرکنسول اشتوتکارت بود، روابط نزدیک یافت و مورد محبت قرار گرفت. در ۱۳۲۸/۱۱/۸ عبدالله انتظام طی یک نامة رسمی و یک نامة خصوصی به دکتر علی اکبر سیاسی، وزیرخارجه وقت، به عنوان « دلخوشی یک دوست قدیمی و دورافتاده » از او درخواست نمود که هویدا را به سمت کنسولی در اشتوتکارت منصوب کند. علی اکبر سیاسی در ۱۳۲۸/۱۲/۱۱ در پاسخ انتظام نوشت که چون صدور حکم کنسولی مستلزم ۷ سال سابقه کار می باشد و هویدا فاقد این شرایط است انتصاب رسمی وی به این سمت امکان ندارد، ولی به عنوان یک اقدام « کاملاً استثنائی » و « به پاس احترام پیشنهاد جنابعالی » انتظام می تواند او را با این سمت به مقامات محلی معرفی کند. دوستی عبدالله انتظام به هویدا بعدها نیز در ارتقاء وی نقش اساسی داشت.
هویدا در آنجا همة اطلاعات آلمان ها را به انگلیسی ها گزارش می کرد و همچنین در هنگام سرکنسولی او مقدار زیادی پاسپورت سفید در بایگانی کنسولگری ایران در هامبورگ مفقود می شود و بعدها معلوم می گردد که تعدادی از عوامل انگلیسی و یهودیان را با پاسپورت های ایرانی از آلمان خارج کرده است و تعدادی از جاسوسان انگلیسی نیز با پاسپورت های ایرانی در آلمان رفت و آمد می کردند.
در اسفندماه ۱۳۲۹، در دولت حسین علاء، عبدالله انتظام وزیر امور خارجه شد و امیرعباس هویدا به همراه او به تهران آمد و به عنوان منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. با تغییر کابینه، باقر کاظمی، وزیر خارجه دولت مصدق، امیرعباس هویدا را به معاونت ادارة سوم سیاسی منصوب کرد، ولی هویدا در تهران ماندگار نشد و مدت کوتاهی بعد، در ۱۳۳۰/۷/۲۹، به دعوت کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل به این کمیساریا مأمور شد. در پروندة اداری هویدا موارد متعددی از تشویق وی توسط کمیساریای پناهندگی سازمان ملل و درخواست مصرانه آن برای تمدید مأموریت هویدا موجود است. از جمله این اسناد، نامه ای به امضاء وان هک گدرهات، کمیسر عالی سازمان پناهندگان خطاب به عبدالله انتظام وزیرخارجه دولت سپهبد زاهدی می باشد.
البته باید اشاره شود که ارنست وان هک گدرهات یکی از چهره های برجستة فراماسونری فرانسه بود که در دهة ۱۳۴۰، پس از « پیر شره » استاد اعظم لژ بزرگ ملی فرانسه که وابسته به انگلیس می باشد (گراند لژ ناسیونال فرانسه) شد و طی مسافرت های متعدد به تهران، در تأسیس لژهای فراماسونری در کشور ما، بویژه تأسیس « لژ بزرگ ایران » که شاه هم عضو آن بود نقش اساسی داشت.
بدینسان امیرعباس هویدا مدت ۵ سال در تشکیلات سازمان ملل در ژنو به کار پرداخت.
در اسفند ۱۳۳۵، رجبعلی منصور که در این زمان سفارت ایران در ترکیه را به عهده داشت، از علیقلی اردلان، وزیرخارجه وقت، درخواست کرد که امیرعباس هویدا را با عنوان « رایزن » به آنکارا منتقل کند. شورایعالی امور استخدامی وزارت خارجه، (مرکب از: محمد حسین نجم معاون اداری، عباس آرام مدیرکل سیاسی، محمود فروغی مدیرکل اداری، فریدون آدمیت رئیس ادارة سازمان های بین المللی و عبدالامیر رشیدی حائری رئیس اداره اطلاعات و مطبوعات و سرپرست ادارة کارگزینی و بودجه) در تاریخ ۱۳۳۵/۱۲/۱۳ با ارتقاء هویدا به مقام رایزنی سفارت موافقت کرد. هویدا به آنکارا رفت و به جای جمشید قریب به نفر دوم سفارت ایران بدل گردید. در آبان – دی ۱۳۳۶ با عزیمت رجبعلی منصور به اروپا، برای معالجه، هویدا سرپرستی سفارت ایران در ترکیه را به عهده داشت.
در اواخر سال ۱۳۳۶، عبدالله انتظام در رأس « شرکت ملی نفت ایران » قرارگرفت و وی پس از تصویب شاه، طی نامه های مورخ ۲۶ و ۲۸ اسفند ۱۳۳۶ به اردلان، وزیرخارجه وقت، تقاضای مأموریت هویدا به شرکت نفت را نمود. به این ترتیب امیر عباس هویدا در شرکت ملی نفت معاون اداری مدیرعامل شد و با دستیاران خود فؤاد روحانی (انگلوفیل) و مهندس فرخان (انگلوفیل)، سه تفنگداران بهائی در یک چنین مؤسسة عظیمی که آن روز هم توسط انگلیسی ها اداره می شد به هم پیوستند و تا حدی که مقدورشان بود افراد بهائی را در کارهای مؤثر شرکت ملی نفت بگمارند و همین کار را هم کردند.
امیرعباس هویدا تا زمانی که در دولت حسنعلی منصور به وزارت دارائی رسید، به عنوان کادر مأمور وزارت خارجه در شرکت نفت اشتغال داشت.
در سال ۱۳۴۰ تشکیلاتی به عنوان کانون مترقی توسط حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا تشکیل شد که در آن تعدادی از وزرا و رجال دولتی شرکت داشتند و با از بین رفتن حزب ملیون در نقش حزبی در مقابل حزب مردم ظاهر شدند و در انتخابات بیست و یکم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۴۲ شرکت جستند.
امیرعباس هویدا در دولت حسنعلی منصور وزیر دارائی شد. ادارة کل نهم ساواک در گزارش مورخ ۱۳۴۲/۱۲/۱۷ که به مناسبت انتصاب هویدا به وزارت دارائی تهیه شده، ارزیابی خود را به ادارة کل سوم ساواک چنین اعلام داشت:
« در اطراف سوابق امیرعباس هویدا وزیر دارائی و عضو سابق هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران تحقیقات لازم معمول و مطلبی دایر بر عضویت مشارالیه در احزاب و دستجات سیاسی شنیده نشد ولی عضو جمعیت فراماسونری (لژ مولوی) و جزو دار و دستة آقای حسین علاء وزیر سابق دربار و سناتور فعلی می باشد و با حسنعلی منصور هم جهت گرفتن مقام وزارت طرح دوستی ریخته و روابط دوستانه و نزدیک برقرار ساخته است. مشارالیه شخصی عیاش و از لحاظ صحت عمل و درستی مورد اعتماد نبوده و اهل زد و بند در محیط اداری و خارج می باشد. از لحاظ مدیریت و شایستگی در کار اداری متوسط بوده و ترقی خود را مدیون عبدالله انتظام می داند و عموم کارمندان شرکت از او ناراضی هستند و حملات روزنامه ها به انتظام ناشی از اقدامات وی بوده و معروف است که از فرقة بهائی پیروی می نماید. ضمناً روزنامه های وابسته به مجمع مسلمانان مجاهد که از طرف شمس قنات آبادی اداره می شد علیه نامبردة بالا مطالبی متکی به اسناد و مدارک و دلایل، منتشر نموده اند و از نظر شم سیاسی نیز طرفدار سیاست غرب (انگلیس) می باشد. »