گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
OCTOBRE 2006- n° 49

افزایش بهاء نفت و افزایش سلطه شاه

شاه اعلام کرد که برای رسیدن به صلح پایدار، چاره ای جز تقویت دفاع مملکت نیست. دولت ایران نمایندگی رادیو بی بی سی در ایران را به دلیل اغتشاش در افکار عمومی، تعطیل کرد و رئيس و کارمندان آن را اخراج نمود. سخنگوی دولت اعلام کرد، علت این تصمیم روش دشمنانه ای است که رادیوی مزبور علیه ایران اتخاذ کرده است.

در شرایطی که جنگ سینا (کیپور،۱۰ اکتبر۱۹۷۳) بین اسرائیل و اعراب جریان داشت، در ۲۵ مهرماه اجلاس وزرای نفت شش کشور نفت خیز خلیج فارس در کویت تشکیل شد و قیمت هر بشکه نفت خلیج فارس را ۳/۶۵ دلار اعلام کردند به این ترتیب قیمت نفت چهار برابر شد (با کسر هزینه ها). در اول آبان ماه نمایندگان ۹کمپانی از شش کشور بزرگ غربی وارد تهران شدند و قرار بر این شد که بابت هر بشکه نفت ایران ۳/۱۹ دلار به ایران بپردازند، به این معنی که هر بشکه نفت ایران، حدود ۱۴ سنت افزایش یافت و مورد پذیرش شرکت نفت ایران قرار گرفت و قرار شد که تولید نفت ایران افزایش یابد. در پیرو آن هنری کیسینجر وزیر امور خارجه آمریکا وارد تهران شد که پیرامون افزایش تولید نفت و صلح خاورمیانه با مقامات ایران وارد مذاکره شد.

طرح کیسینجر در تهران، به شرح زیر فاش گردید:

برقراری آتش بس مطمئن، مبادلة اسیران جنگی، مذاکرات مصر و سوریه و اسرائیل در ژنو، عقب نشینی اسرائیل از سینا و غرب سوئز، باز شدن باب المندب، تخلیة اراضی اشغالی اعراب، تشکیل یک تمامیت فلسطینی در غرب اردن، بیت المقدس پایتخت مشترک فلسطین و اسرائیل. در امتداد آن بر اساس طرح کیسینجر کنفرانسی در ژنو با نمایندگان مصر، اسرائیل و اردن برگذار شد (۳۰ آذر ۱۳۵۲).

در ۱۵ بهمن ماه واحدهای نظامی عراق به مرزهای ایران تجاوز می کنند. نیروهای مسلح عراقی مرکب از یگان های تانک و پیاده و زرهی با پشتیبانی شدید توپخانه، پاسگاه های مرزی ایران را در مناطق باختری مهران و حوالی رضا آباد مورد تجاوز قرار دادند و نیروهای نظامی ایران با آنها به مقابله پرداختند و در نتیجه از عراقی ها ۱۴ کشته و از مأموران مرزی ایران ۴۱ کشته و ۸۱ مجروح باقی می ماند. در بیست و دوم همین ماه عراق از ایران به شورای امنیت شکایت می برد و مدعی می شود که ایرانی ها ۳۳ سرباز عراقی را کشته اند. نمایندگان ایران و عراق در سازمان ملل متحد نظرات خود را اعلام می دارند. عراق مدعی شد که تانک های ایران پنج کیلومتر در خاک عراق پیش رفته است و ده روز بعد در ۴۰ کیلومتری قصر شیرین بین نیروهای مسلح عراق و مرزداران ایران زد و خورد مسلحانة بسیار شدیدی دوباره روی می دهد که چندین ساعت به طول انجامید و درنتیجه از طرفین عده ای زخمی و کشته شدند. فردای آن روز مجدداً درگیری صورت می گیرد و طبق گزارش مقامات نظامی در این نبرد ۵۶ سرباز و افسر عراقی کشته شدند. در همین زمان بحث و مجادله بین ایران و عراق در سازمان ملل همچنان ادامه داشت تا اینکه در روز ۱۸ اسفندماه برخورد مرزی ایران و عراق متوقف شد. در همین زمان نیروهای نظامی ایران به ظفار اعزام شده بودند و با شورشیان منطقة مرزی عمان با یمن که علیه سلطان قابوس بن سعید سلطان عمان برخاسته بودند، می جنگیدند.

در همین زمان چندین گروه مسلح که ماسک بر چهره داشتند، به سفارتخانه های ایران در استکهلم و بروکسل حمله بردند و سفارتخانه ها را اشغال کردند. هدف این چند گروه اعتراض به بازداشت ها و اعدام های تروریست های خلقی مسلح در ایران بود و دیگر اعتراض آنها این بود که چرا ایران در عمان (ظفار) مداخلة نظامی کرده است.

در ژانویه سال ۱۹۷۳ (۲ دی ماه ۱۳۵۲) شاه ضمن نطقی به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب سفید خود اعلام کرد که درآمد نفتی ایران در سال، به ۱۴ میلیارد دلار خواهد رسید و همچنین ایران تصمیم گرفته است کنترل کامل صنعت نفت را به دست خود بگیرد و نقش کنسرسیوم نفت را در ادارة صنعت نفت ایران محدود سازد. این تصمیم ظاهراً با مخالفت و اعتراض دولت آمریکا و کمپانی های نفتی مواجه شد، ولی تهران به این اعتراض ها اعتنا نکرد.

شاه اعلام کرد که ایران ضامن ثبات منطقه خواهد بود و تا ده سال آینده، قدرت نظامی ایران همطراز قدرت نظامی انگلیس خواهد شد. شاه در مصاحبه ای دیگر خطاب به تروریست های خلقی می گوید: من چپ گرا تر از چپی ها هستم (۳ اردیبهشت ۱۳۵۳).

در این زمان سپهبد قره باغی فرمانده یکم غرب به فرماندهی ژاندارمری کل کشور منصوب می شود.

با کمک های شاه به کردهای عراقی، جبهة جدیدی برای نبرد مابین ارتش عراق با کردهای آن کشور شروع شد (۱۵ فروردین ماه ۱۳۵۳). در نخستین لحظات نبرد ۲۲۵ سرباز عراقی و ۹ جنگجوی کرد کشته شدند. ملا مصطفی بارزانی تمام جوانان کرد را برای مقابله با ارتش عراق به خدمت دعوت کرد. سرانجام شورش کردهای شمال عراق، که از طریق ایران و اسرائیل حمایت می شدند و سلاح های آنها را آمریکا و اسرائیل تأمین می کرد، حکومت عراق را در شرایط ضعف قرار داد. هدف اصلی این برنامه تضعیف عراق و تأمین امنیت مرزهای شرقی اسرائیل بود.

به هرحال با شروع دهة پنجاه شمسی و بالا رفتن یکبارة قیمت نفت، میلیاردها دلار ارز بیشتر از پیش بینی های انجام شده به خزانة ایران واریز می گردید.  

در این میان بودجة سازندگی در ایران افزایش پیدا کرد ولی بودجة نظامی چندین برابر بیشتر از آنچه که برای ایران لازم بود افزایش یافت که آن نیز باعث شد که از بودجة توسعه و سازندگی کشور نسبت به درآمد ملی کاهش پیدا کند. هجوم کاسبان بین المللی و به تبع آن مقامات بلندپایة حکومتی خارجی برای عقد قراردادها، تهران را به کانون مهم سیاسی- اقتصادی خاورمیانه تبدیل کرد. این امر تا جایی پیش رفت که اسدالله علم اذعان می کرد در سال های دهة پنجاه کمتر هتلی در تهران بود که جای خالی در آن یافت شود و کمتر روزی بود که دربار شاهنشاهی درگیر پذیرائی سران کشورها، سناتورها، نمایندگان مجلس و یا صاحبان صنایع نباشد. شاه نیز از این بابت بسیار احساس خشنودی می کرد و احساس می کرد که پایتخت مرکز ثقل جهانی شده است و به همین منظور حتی چنان پذیرائی شاهانه ای از برخی از سران بی نام و نشان آفریقایی یا آسیایی و یا از برخی شورشیان ضد حکومتی نیز به عمل می آورد که موجب تعجب می گشت.

پذیرائی از این جمعیت ها طبعاً سازمان عریض و طویلی را می طلبید، به همین دلیل تشریفات کل شاهنشاهی که اسدالله علم آن را هدایت می کرد دارای کادر عظیم و بودجة سرسام آوری بود. که البته مثل همیشه این بودجه اضافه بر آنچه خرج می شد، از دولت تقاضا می شد و به حساب مسئولان دربار و وزارت امورخارجه ریخته می شد.

در اواخر سال ۱۹۷۳ و اوایل ۱۹۷۴، ایران هم در چندین برابر شدن قیمت نفت از طرف اوپک نقش مهمی بازی کرد. ایران در ۱۱ تیرماه ۱۳۵۳ اعلام کرد که بهای نفت خام سبک ایران ۱۰/۷ سنت و نفت سنگین ۱۰/۵ سنت در هر بشکه افزایش یافته است. در این زمان  آمریکا سناریوی  متوقف ساختن روند افزایش قیمت نفت را بازی می کرد، همانگونه که ثابت شده است افزایش بهاء نفت ۷۰ تا ۸۰ در صد به سود کارتل های نفتی تمام می شود.

بهر حال بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی شاه از اوپک و سخنان پرنیش و کنایه و تحریک آمیزی که بر زبان می راند واکنش هائي در واشنگتن به وجود آورد از جمله اینکه شاه اعلام کرده بود: تهدید آمریکا، استعمارگرانه است و دولت ایران به هیچ کشور خارجی اجازه نمی دهد در تصمیمات داخلی ایران مداخله کند. شاه همچنین در یک مصاحبة مطبوعاتی اعلام کرد (۱۲ مرداد ۱۳۵۳): قوای دفاعی ایران تا پنج سال دیگر قدرتی خواهد بود که هیچکس خیال بد به ایران پیدا نخواهد کرد. (در حالیکه ۵ سال بعد سرنگونی شاه و حملة عراق به ایران را شاهد بودیم !) چرا که شاه در این شرایط از حمایت انگلیس اطمینان کامل داشت و مشاورین انگلیسی او در دربار در این رابطه مؤثر بودند. پس از آن ویلیام سایمون وزیر خزانه داری آمریکا با به کار بردن کلمات تند و اهانت آمیزی دربارة شاه بحرانی در روابط دو کشور به وجود می آورد، ولی کیسینجر موضوع را رفع و رجوع کرد و پیشنهاد سایمون دربارة محدود ساختن فروش اسلحه به ایران و مشروط ساختن آن به تعدیل سیاست نفتی ایران هم عملی نشد. کیسینجر مخالف جدی این پیشنهاد بود و می گفت « شاه برای خرید اسلحه از آمریکا پول می دهد و اگر ما به او اسلحه ندهیم، او آن را از فروشندگان دیگر اسلحه که در پی فرصتی برای ربودن این بازار از دست آمریکا هستند تهیه خواهد کرد ... »

افزایش درآمد نفت ایران به میزان چهار تا پنج برابر و وابستگی روزافزون آمریکا به نفت وارداتی (که به تدریج با کل تولید داخلی آمریکا برابری می کرد)، شاه را که به حامیان انگلیسی خود اطمینان داشت در موقعیتی قرار داد که دیگر می توانست از موضع قدرت سخن بگوید. سخنرانی ها و مصاحبه های او دیگر توأم با نیش و کنایه به کشورهای صنعتی و پند و اندرز به زمامداران این کشورها برای جلوگیری از تلف کردن « مادة شریف » نفت و کنترل و نظارت بر سودهای کلان کمپانی های نفتی بود.

در ۱۹ مردادماه ۱۳۵۳ سرانجام به دنبال جنجال های سیاسی بزرگ که مدت ها صحنة سیاسی داخلی و خارجی آمریکا را دستخوش هیجان و نگرانی ساخته بود، ریچارد نیکسون سی و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده، توسط کمیسیون سه جانبه قربانی ماجرای « واتر گیت » شد (جریان واترگیت به این قرار بود که در زمان انتخابات دوم نیکسون مشخص شد که دولت نیکسون در ساختمان مرکزی حزب دمکرات که واترگیت نامیده می شد، میکروفون کار گذاشته بودند.) که باعث برکناری او از مقام ریاست جمهوری آمریکا شد. معاون او جرالد فورد رئیس جمهور آمریکا شد. (طرح کمسیون سه جانبه در سرنگونی نیکسون و شاه و نقش کلیدی شخص کسینجر را در اجرای این طرح و منافع اسرائیل، مورد بررسی قرار خواهد گرفت)

در این زمان عراق بار دیگر تجاوز خود را به خاک ایران از سر می گیرد و مرز ایران را در منطقه قصر شیرین زیر آتش توپخانه قرار می دهد. در نتیجه عده ای کشته شدند. این تجاوز موقعی انجام گرفت که نمایندگان دو کشور مشغول مذاکره برای رفع اختلافات در سازمان ملل متحد بودند. نیروهای عراق با توپخانه و سایر سلاح های سنگین پاسگاه های ایران را مورد تجاوز قرار دادند و ایران به سازمان ملل شکایت می برد. ولی همچنان هواپیماهای عراقی نوار مرزی ایران را بمباران می کنند. در این حملات ۱۵ کشته و ۵ زخمی باقی می ماند و دولت ایران نیز به انتقام اعمال عراقی ها به دهکده های مرزی آن کشور حمله کرده و تلفات سنگینی بر جای می ماند.

در اثر درگیری های کردهای عراقی با دولت عراق نیز تاکنون هفتاد هزار کرد عراقی به ایران پناهنده شده اند.

در ۱۱ آبان ماه ۱۳۵۳ کیسینجر که اکنون همچنان وزیر امور خارجه آمریکا، به ریاست جمهوری جرالد فورد می باشد، با همسر خویش وارد تهران می شود.

او یکی از عوامل بوجود آمدن ماجرای واتر گیت برای کنار گذاشتن نیکسون بوده است و همچنین یکی از اعضای کمیسیون سه جانبه نیز می باشد. شاه همراه با کیسینجر در یک مصاحبة مطبوعاتی گفت: به پیشنهاد ایران قیمت نفت را به نفع مصرف کننده کاهش می دهیم. ما می خواهیم سود کمپانی ها را به پنج سنت در هر بشکه محدود کنیم و آنها جز قبول چاره ای ندارند. (باید اشاره شود که شاه، کیسینجر را به عنوان یکی از مشاورین خود انتخاب کرده بود و بعد از مرگ او نیز کیسینجر وکالت خاندان پهلوی را در رابطه با حکومت اسلامی به عهده داشته است، با دانش اینکه کیسینجر یکی از عوامل سرنگونی شاه بوده است).

در این هنگام مدیران شرکت نفت نیز به شرح زیر تعیین می شوند: ۱- دکتر رضا فلاح قائم مقام رئیس هیئت، مدیر و مدیرعامل در امور بین المللی، ۲- آقاخان بختیار مدیر اداری، ۳- باقر مستوفی مدیر عامل صنایع پتروشیمی، ۴- تقی مصدقی مدیر عامل شرکت گاز، ۵- پرویز مینا مدیر امور بین المللی، ۶- محمد علی نابغ مدیر اکتشاف، ۷- علی اصغر رفیعی مدیر خدمات، ۸- مصباح جالینوس مدیر پخش و فروش داخلی.

در ۵ بهمن ماه نیروهای نظامی ایران که طبق نظر انگلیس و آمریکا به ظفار رفته بودند، شهر سوق الجیشی « رخیوط » مرکز عملیات شورشیان را تصرف کردند و آن را به نیروهای سلطان قابوس سپردند.

در انگلیس خانم مارگارت تاچر که ۴۹ سال دارد به رهبری حزب محافظه کار می رسد. در روند تضاد سیاست انگلیس، و آمریکا و همچنین در اثر فشارهای آمریکا در مورد حمایت مالی و لجیستگی ایران از اسرائيل، شاه طی مصاحبه ای در ۱۷ بهمن ماه۵۳با تلویزیون آمریکا گفت: چشم آبی ها باید از خواب خودپسندی بیدار شوند ... . من پدرخواندة اسرائیل نیستم ... هیچ کشوری قدرت حمله به ایران را ندارد ...

ولی فردای آن روز بار دیگر نیروهای نظامی عراق مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار دادند و قوای مرزی ایران، حملات دشمن را دفع کرد. 

شاه به دنبال روند سیاست موازنه مثبت و مذاکرات سری اقتصادی خود با شوروی، توافق های مهمی انجام می دهد و به موجب یکی از آنها ظرفیت نهائی ذوب آهن ایران را به ۸ میلیون تن افزایش می دهد و برای تشکیل یک مجتمع بزرگ کاغذسازی به دولت روسیه اعتبار می دهد و همچنین قراردادهای خرید اسلحه و انتقال گاز را نیز افزایش می دهد.

شاه با عملکرد سیاست موازنة مثبت که توسط مشاورین انگلیسی به او ابلاغ شده بود، احساس می کرد که استقلال سیاسی- نظامی و سیاسی- اقتصادی یافته است و خود را جدا و نیرومند تر از قدرتهای جهانی می انگاشت (کمیسیون سه جانبه). او در ۱۱ اسفندماه ۱۳۵۳، در یک اجتماع بزرگ که از وزرا، نمایندگان مجلسین، مقامات دولتی، بازرگانان و اصناف و احزاب تشکیل شده بود، ناگهان چهرة سیاسی کشور را تغییر می دهد و سیستم یک حزبی را اعلام می نماید و خطوط فعالیت های سیاسی کشور را ترسیم می کند. شاه در این اجتماع افزود: « دوران دودوزه بازی کردن ها به سر آمده و جای کسی که با قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن مخالف است در زندان است و یا خروج از کشور ». این حزب، « رستاخیز ملی ایران » نام گرفت و بدین وسیله او گامی دیگر به سوی سرنگونی برداشت و این ناشی از عدم دانش او در اداره کشور و دارا بودن مشتی عناصر خائن ومزدور، به عنوان مشاور و مسئول مملکتی بود.

  بهر حال از طرف شاه، امیرعباس هویدا نخست وزیر، دبیرکل حزب شد و حزب ایران نوین، مردم، پان ایرانیست و غیره منحل اعلام شد.

پس از آن شاه برای شرکت در کنفرانس کشورهای نفت خیز (اوپک) به الجزایر عزیمت نمود. در الجزایر سران اوپک چهار شرط به شرح زیر برای تثبیت قیمت نفت پیشنهاد کردند:

۱- تضمین ارزش پول بهای نفت به وسیلة غرب ۲- حمایت از سرمایه گذاری های خارجی اعضای اوپک ۳- اصلاح نظام پولی جهان ۴- کمک وسیع برای احیای اقتصادی کشورهای در حال رشد.

در اینجا می بینیم که تمام پیشنهادات و اصولاً برنامه ریزی اوپک در مسیر پروژه های کمیسیون سه جانبه طراحی می شده است و می شود. در الجزایر همچنین مذاکرات طولانی و مفصلی بین شاه و صدام حسین به عمل می آید و سرانجام هر دو به توافق می رسند.

توافق های ایران و عراق بر مبنای سه اصل زیر اعلام شد: ۱- تعیین مرزهای زمینی بر اساس پروتکل قسطنطنیه و صورت جلسات کمیسیون مرزی سال ۱۹۱۴ که توسط انگلیس صورت گرفت ۲- تعیین مرزهای آبی بر اساس خط تالوگ ۳- کنترل دقیق و مؤثر برای حفظ امنیت مرزهای مشترک.

به دنبال توافق های ایران و عراق، دولت عراق به موجب اعلامیه ای، کلیة کردهایی را که با دولت در حال جنگ بودند و یا از کشور خارج شده بودند مورد عفو قرار داد.

سرانجام در کنفرانس تهران در بیست و ششم همین ماه که با میانجیگری نمایندگان الجزایر صورت گرفت، جزئیات مسائل مورد اختلاف ایران و عراق مورد بررسی قرار گرفت و به توافق رسید و اسناد رفع اختلافات دو کشور به امضاء رسید. پس از آن ژنرال ملا مصطفی بارزانی به تهران دعوت شد تا ترتیب سکونت وی  و ایادیش در یکی از نقاط ایران داده شود. کردهای پناهنده به ایران به دنبال تثبیت وضع عراق مهاجرت به کشور خود را آغاز کردند.

امیرعباس هویدا نخست وزیر، در ۶ فروردین ماه ۱۳۵۴ به عراق می رود و با حسن البکر رئیس جمهور و صدام حسین معاون او ملاقات و مذاکره می کند. عراق ۱۶ ایرانی زندانی را در بغداد آزاد می کند. پس از آن ایران و عراق اعلامیة مشترک می دهند و به تحکیم مناسبات دو کشور اشاره می شود.

توافق شاه و صدام حسین در الجزیره، که توسط انگلیس و بدون کسب موافقت قبلی آمریکا و اسرائیل صورت گرفته بود، برنامة ایجاد جنگ بین ایران و عراق و درنتیجه تضعیف این دو کشور در منطقه به سود اسرائیل را بر هم زد و مطبوعات و رسانه های خبری در آمریکا که در اختیار یهودیان آمریکا هستند، از این تاریخ به بعد در مقابل شاه جبهه گرفتند. برنامه ریزی انگلیس در ایران در زمان محمد رضا شاه همواره به این طریق بود که شاه را در اختیار خود نگاه دارد و آمریکا و اسرائیل را در تضاد با شاه قرار دهد. مشاهده می شود که بیانات، تبلیغات و عملکردهای شاه هیچگونه هماهنگی با دیپلماسی بین المللی آن زمان نداشت و به هیچ وجه درایتی در هماهنگ کردن سیاست اقتصادی–  اجتماعی ایران با جهان به کار برده نمی شد.

از این رو ابرقدرت ها هر زمان که می خواستند می توانستند با عوامل خود در ایران، چه در دولت و چه در گروه های مخالف که هدایت شدة آنها بودند، اغتشاش ایجاد نمایند. درگیری ها مابین گروه های مخالف رژیم و مأموران دولتی هرچند وقت یکبار صورت می گرفت.

در ۲۵ فروردین ماه ۱۳۵۴ در یک درگیری بین مأموران انتظامی و عده ای از تروریست های نفتی خلقی مذهبی در تهران و قزوین، خشایار سنجری و منصور فرشیدی کشته شدند و محمود نمازی و انوشیروان لطفی به شدت زخمی شدند. پنج روز بعد پرویز ثابتی به اتفاق عطار پور، عضدی و رسولی و عده ای دیگر در زندان اوین حضور می یابند و نه نفر از مخالفین رژیم به دستور دادگاه و نظارت آنها تیرباران می شوند. تیرباران شدگان عبارت بودند از: محمد چوپان زاده، جلیل افشار، عزیز سرمدی، بیژن جزنی، حسین ضیاء ظریفی، کاظم ذوالانوار، مصطفی جواد خوشدل، مشعوف کلانتری و عباس سورکی. البته در آن زمان مقامات امنیتی اعلام کردند که ۹ زندانی ماجراجو که در زندان مبادرت به تحریک سایر زندانیان می کردند در حال فرار به ضرب گلولة مأموران کشته شدند. در ماه بعد کاترین عدل (دختر پروفسور عدل) و همسرش به نام بهمن حجت کاشانی (فرزند سپهبد حجت) که به مخالفان رژیم پیوسته بودند، در درگیری با نیروهای دولتی از درون مخفیگاه خود واقع در ۷ کیلومتری خرم دره، سرهنگ رضائی فرمانده ژاندارمری قزوین را به قتل رسانیدند. کاترین عدل در اثر تیراندازی ژاندرم ها در مخفیگاه خود کشته می شود و همسرش در تهران در خیابان شهرآرا به ضرب سه گلوله از پای در می آید. پانزده روز بعد نیز مقامات انتظامی اعلام کردند در برخورد مسلحانه با مخالفین حکومت سه نفر کشته شدند که عبارتند از: علی اکبر جعفری، سید جعفر شجاع ساداتی و حبیب الله مؤمنی.

در ۲۹ اردیبهشت ماه شاه در آمریکا در یک مصاحبه اعلام می کند: « زندانی سیاسی در ایران نداریم ». در همین زمان دو تن از افسران مستشاری ایالات متحده آمریکا به نام های سرهنگ جک ترنر و سرهنگ پل شفر ساعت ۶/۳۰ بامداد در قیطریه به قتل رسیدند. قاتلین که سه نفر بودند، پس از کشته شدن دو افسر از محل حادثه گریختند. (تضاد منافع ابر قدرتها)

در ۱۵ خردادماه ۵۴ از نخستین ساعات بامداد اهل عمامه، بازاریان و عده ای نا آگاه در شهر قم به مناسبت سالگرد ۱۵ خرداد به تظاهرات پرداختند و تشنجات در تعدادی از شهرها نیز صورت گرفت و تظاهرکنندگان اعلامیه هایی علیه حزب رستاخیز نیز پخش کردند. پلیس و مأموران انتظامی جمعی از تظاهرکنندگان را توقیف کردند. ده روز بعد ایستگاه تلویزیون آمریکا در مبارک آباد تهران آتش گرفت. در ۷ تیرماه در کرج بین مأموران انتظامی و گروه تروریستی نفتی خلقی انگلوفیل مسلح زد و خورد آغاز شد. خانم نزهت السادات روحی و مارتیک قازاریان و دو نفر دیگر کشته شدند. از مأمورین انتظامی یک نفر کشته شده و عده ای مجروح شدند.

در اول مردادماه سخنگوی سازمان ملل اعلام کرد که یک گردان از ارتش ایران به ارتفاعات جولان سوریه فرستاده شد، برای تکمیل نیروهای سازمان ملل متحد در خط جداسازی نیروهای مابین اسرائیل و سوریه.

در این زمان به علت اهتکار بازاریان و گران شدن هزینة زندگی در ایران و اعتراض مردم، ستاد مبارزه با گرانفروشی در وزارت بازرگانی مستقر گردید و تعدادی از اهتکارکنندگان و گرانفروشان را به حبس، تبعید و جریمه محکوم کرد. از جمله حبیب الله القانیان سرمایه دار یهودی معروف را به علت صدور و دستور گرانفروشی و عدم عرضة فاکتور بازداشت و به زندان بوشهر انتقال داد. پس از آن حمید اخوان کاشانی صاحب سوپر استورهای تهران به همین جرم به طبس تبعید گردید و مهندس نجفی مدیر کل سابق صنایع  و معادن اصفهان و مانی شهردار سابق اصفهان به جرم گرانفروشی بازداشت و به شیروان تبعید شدند. حداد زاده نمایندة اتومبیل های تویوتا نیز همراه با مدیر مغازة ترمه به جرم گرانفروشی به زندان و تبعید محکوم شدند. درکل، در تهران تا این زمان ۷۷۵۰ گرانفروش که عموماً بهائی و یهود بودند تسلیم دادگاه ها شدند.

در ۴ مردادماه شاه در پیام خود به مناسبت مشروطیت اعلام کرد: مبارزه با گرانفروشی موقتی نیست زیرا گرانفروشی نوعی استثمار فرد از فرد است. شاه دو اصل به اصول خود افزود: ۱- عرضة سهام کارخانه های تولیدی به مردم ۲- تعیین قیمت واقعی اجناس توسط دولت و مبارزه با گرانفروشی.

به دنبال مبارزه با گرانفروشی که از سال گذشته با برکناری امیرحسین شیخ بهائی رئیس اتاق اصناف در اثر اختلاص شروع شده بود، منصور یاسینی، محمد فولادی، محمد رضا سعادت فرد و عباس تیموری نواب (انگلوفیل) رئيس و از اعضای هیئت رئیسه اتاق اصناف در روز ۱۸ مردادماه نیز برکنار می شوند و رؤسای سی شبکه اتاق اصناف پایتخت از سمت خود عزل گردیدند و کلیة ناظرین صنفی در تهران که تعداد آنها متجاوز از دو هزار نفر بود برکنار شدند. چند روز بعد محمد وهاب زاده مدیر عامل « ب . ام . و » در ایران به اتهام فاکتورها و اسناد جعلی برای فروش اتومبیل به قیمت گزاف بازداشت شد. احمد ضرابیان مسئول توزیع سیمان در اصفهان به جرم اخلال در توزیع و تخلف از نرخ رسمی به دو سال زندان محکوم شد.

در اول شهریور همین سال مقامات ارتش اعلام کردند که نیروهای ایران در ظفار پیروزی هایی بدست آورده اند و دو منطقه را از دست شورشیان خارج نموده و در اختیار نیروهای سلطان قرار دادند. شاه در مصاحبه ای با حسنین هیکل روزنامه نگار معروف مصری گفت: « ما به زودی نیروهای خودمان را از عمان فرا می خوانیم، مطبوعات اسرائیل بیش از همه به ما حمله می کنند». چرا که دومین گردان ایران نیز چند روز قبل برای کمک به نیروهای سازمان ملل ملحق شده بودند و اسرائیل از اینکه ایران در خاورمیانه حکم ژاندارم را بازی کند چندان رضایتی نداشت.

در همین زمان (۵ مهرماه ۱۳۵۴) شاه برای قدرت نمائی توسط دولت اعلام کرد که در سال ۱۳۵۳ مجموعاً ۷ میلیارد دلار به کشورهای خارج کمک کرده است.  کمک های ایران برای کشورهای بزرگ صنعتی چون فرانسه، انگلیس و ایتالیا اهمیت بسزایی داشت و آنها را ازبحران اقتصای نجات داده است و امروز ایران یک میلیون و چهار صد هزار پوند برای انجام خانه سازی به اردن کمک کرد. پس از آن مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون دلار به ترکیه اعتبار داد.

در ادامة اغتشاشات میان گروه های مخالف دولت، اعلام شد: در تمام مدت هفتة گذشته گروهی از دانشجویان ایرانی مقیم کشورهای اروپائی با ماسک و نقاب در شهرهای رم، لندن، میلان، هوستون و شیکاگو، سلسله تظاهراتی علیه رژیم و دولت نمودند.

در ۲۷ آذرماه ۵۴ زمینه سازی سناریوی گروگانگیری وزیران اوپک با سخنرانی جمشید آموزگار(یانکوفیل) وزیر کشور که سخنگوی ایران در اوپک نیز بود، آغاز می گردد. او اظهارات هنری کیسینجر وزیر خارجه آمریکا (یکی از اعضای کمیسیون سه جانبه) را در کنفرانس شمال و جنوب در پاریس (کشورهای ثروتمند و فقیر) از این لحاظ که کشورهای تولیدکنندة نفت خیز مسئول عمدة دشواری مالی مردم فقیر دانسته بود، بی مورد قلمداد می کند و می افزاید: جهان صنعتی غرب مسئول مشکلات کشورهای در حال رشد می باشد.

سه روز بعد در اجلاس وزرای اوپک در وین، کارلوس تروریست بین المللی (مزدور کمیسیون سه جانبه) با همراهانش به ساختمانی که محل تشکیل جلسات وزیران اوپک بود حمله کرده و حاضران در جلسة اوپک از جمله جمشید آموزگار وزیر کشور ایران و سخنگوی اوپک از جانب ایران و شیخ احمد زکی یمانی وزیر نفت عربستان سعودی را گروگان گرفتند. (شرح این مطلب در قسمت گروگانگیری اوپک در این گاهنامه آمده است).

در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۱۳۵۴ جلسة مشترک مجلسین شورای ملی و سنا تشکیل گردید. طرحی از طرف دولت به قید سه فوریت تقدیم مجلس شد که به تصویب رسید. به موجب این طرح تقویم ایران تغییر کرد و تاجگذاری کورش مبدأ تاریخ قرار گرفت و به جای تاریخ هجری شمسی، تاریخ شاهنشاهی اعلام گردید و سال ۱۳۵۵ به سال ۲۵۳۵ تغییر یافت.

در ایران همچنان درگیری های خیابانی بین مأموران نظامی و مخالفین رژیم ادامه داشت. در ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۵۵ دو تروریست خلقی به نام های گرسیوز و خسرو صفائی در درگیری کشته می شوند. ده روز بعد سرهنگ غلامعلی فرداد رئیس کلانتری قلهک در گشت شبانة خود در میدان محسنی ترور شد و به قتل رسید. در همین روز در برخورد مسلحانه مأمورین انتظامی و عده ای از تروریست های نفتی خلقی مذهبی در کوی کن، خیابان میرداماد و تهران نو جمعاً ۱۱ نفر از افراد تروریست کشته شدند و از مأمورین انتظامی ۴ کشته و عدة زیادی مجروح باقی ماند. دامنة درگیری ها به شهرهای رشت و قزوین وکرج نیز توسعه می یابد که مجموعاً ۳ زن و ۷ مرد تروریست نفتی خلقی مذهبی در برخورد خیابانی با مأموران انتظامی کشته شدند.

در این زمان دولت ناآگاه ایران به توصیة مشاوران انگلیسی که سرنگونی شاه را برنامه ریزی می کردند، دفتر سازمان آزادی بخش فلسطین را در تهران گشایش می دهند. همانطور که می دانیم اکثر این تروریست های نفتی خلقی مذهبی در فلسطین، لبنان، لیبی و سوریه که همگی آنها تحت قیمومت انگلیس بودند دوره می دیدند. با بازگشایی این دفتر، از آن سال نیرو و عملیات این تروریست ها در ایران افزایش یافت و منجر به سقوط شاه شد.

در این زمان پرویز راجی منشی سابق نخست وزیر (انگلوفیل) به سمت سفیر کبیر ایران در انگلیس منصوب می گردد. او یکی از عوامل سرنگونی شاه می باشد.

دوم تیرماه ۱۳۵۵ در تهران نو و عباس آباد دو تروریست نفتی خلقی مذهبی مسلح در برخورد با مأمورین مسلح کشته شدند و سه روز بعد در خیابان عبید زاکانی و هاشمی تهران پس از برخورد تروریست ها با مأمورین انتظامی سه نفر از آنها به نام های نسترن آل آقا، گلرخ مهدوی و حمیدرضا هزارخانی، کشته شدند. چند روز بعد یک مقام امنیتی اعلام کرد: در پی یک سلسله اقدامات مستمر ستاد فعالیت عده ای از خرابکاران کشف شد. محاصرة این محل که در منطقة مهرآباد جنوبی قرار داشت از نخستین ساعات بامداد آغاز و مقارن روشن شدن هوا برخورد مسلحانه بین تروریست ها و مأمورین شروع شد و طی یک زد و خورد چهار ساعته سرانجام حمید اشرف رهبر گروه و ۹ نفر از همدستان وی از پای درآمدند و بدین ترتیب ستاد مرکزی تروریست های نفتی کمونیست در ایران متلاشی گردید. نام عده ای از کشته شدگان به شرح زیر است: حمید اشرف، محمدرضا یثربی، محمد محسن حق نواز، یوسف قانع، محمد حرمتی پور و طاهره خرم. دو روز بعد نیز در برخورد خیابانی بین مأمورین امنیتی و تروریست های مسلح چهار نفر به شرح زیر کشته شدند: حمید آرین، ابوالحسن شایگان، نادره احمد هاشمی و افسرالسادات حسینی.

در این شرایط شاه در یک مصاحبة تلویزیونی گفت: « تمرکز قدرت در دست من به خواست مردم ایران (انگلیس و آمریکا)  است ». در این زمان تروریست های نفتی خلقی مذهبی برای ایجاد اغتشاش در مملکت مراکز اقتصادی را نیز به آتش می کشیدند از جمله بازار، انبارهای دولتی و گمرکات. تمام این اغتشاشات و برنامه ریزی های گروه های تروریستی از خارج توسط انگلیس و آمریکا هدایت می شد.

در اول شهریورماه ۱۳۵۵ کمونیست های نفتی (انگلوفیل) ایران در آمریکا سه کنگره تشکیل دادند. این سه گروه وابسته به کنفدراسیون، یکی به نام کنگرة سازمان انقلابیون کمونیست در دانشکده پزشکی دانشگاه ایالتی « ایلی نویز »، یک کنگره به نام سازمان مارکسیست، لنینیست توفان در دانشگاه برکی و کنگره سوم تحت عنوان جبهه ملی در دانشگاه ایتالتی تگزاس (با حمایت کمیسیون سه جانبه که اکثراً انگلوفیل بودند) تشکیل شدند. شش روز بعد سه نفر از مستشاران آمریکائي که مخالف با سرنگونی شاه بودند توسط تروریست های کمیسیون سه جانبه (تروریست های نفتی خلقی مذهبی) به قتل رسیدند. مقتولین عبارتند از: روبرت گرون گارد، ویلیام کاترل و دونالد اسمیت.

به دنبال درگیری های مأموران انتظامی و تروریست ها، سه نفر از تروریست ها به نام های نرجس قجر عضد، پرویز داوری و تورج حیدری در روز ۱۷ مهرماه کشته شدند. سه روز بعد نیز مجتبی آلادپوش و علیرضا الفت در زد و خورد مسلحانه کشته شدند. به همین ترتیب درگیری های خیابانی مسلحانه مابین مأمورین انتظامی و تروریست ها ادامه داشت. در دوم آبان ماه نیز تعدادی از آنها کشته می شوند. در همین شرایط ناامنی داخلی در ۵ آبان ماه کنگرة بزرگ حزب رستاخیز ملت ایران در سالن دوازده هزار نفره مجموعه ورزشی افتتاح شد. مجموعاً در این کنگره ۷ هزار نفر شرکت داشتند.

سرانجام در ۱۲ آبان ماه ۱۳۵۵ جیمی کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز می شود. در این انتخابات کارتر ۳۶ میلیون رأی بدست آورد و فورد رقیب انتخاباتی او ۳۳ میلیون رأی داشت.

در ۱۸ آبان ماه، کنگرة حزب رستاخیز ملت ایران به فرمان شاه دکتر جمشید آموزگار را به سمت دبیر کلی حزب انتخاب کرد. آموزگار در نطقی اعلام کرد که به زودی تغییراتی در حزب خواهد داد و فعالیت آن افزایش پیدا خواهد کرد.

احمد قریشی به ریاست هیئت اجرائی حزب رستاخیز و پرویز خانلری و قاسم معتمدی به عضویت دفتر سیاسی حزب برگزیده شدند.

 

 

برگشت به سرمقالات