گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
OCTOBRE 2006- n° 49

سالهای صعود قدرت محمد رضا شاه پهلوی

 

طرحی که بعدها به نام « طرح مارشال » معروف شد در تاریخ ۵ ژوئن ۱۹۴۷ ضمن نطقی توسط جورج مارشال وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا در دوره ریاست جمهوری ترومن پیشنهاد شد. جورج مارشال پیشنهاد کرد که آمریکا برای بازگرداندن ثبات اقتصاد اروپا و ترمیم خرابی های ناشی از جنگ های دوم هرچه در قدرت دارد انجام دهد. وزیران خارجه انگلیس، فرانسه و شوروی در ۲۷ ژوئن ۱۹۴۷ گردهم آمدند اما شوروی بعد این طرح را رد کرد. هیچیک از کشورهای کمونیست این پیشنهاد را نپذیرفتند و حتی چکسلواکی که آن را قبول کرده بود، موافقت خود را پس گرفت.

پس از چندی سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در ۴ آوریل ۱۹۴۹ تشکیل شد و در آن اعضای سازمان پیمان بروکسل یعنی کشورهای بلژیک، فرانسه، لوگزامبورگ، هلند و انگلستان و همچنین کشورهای کانادا، دانمارک، ایسلند، ایتالیا، نروژ، پرتغال و ایالات متحده آمریکا شرکت کردند. از سال ۱۹۴۹ جمهوری فدرال آلمان، یونان و ترکیه به این پیمان پیوستند. فرانسه در ۱۹۶۶ از پیمان ناتو خارج شد.

سال ۱۳۴۱ درآمد سرانه متوسط هر ایرانی ۱۷۴ دلار بود. این درآمد سرانه در سال (پس از افزایش قیمت نفت) ۱۳۵۴ به ۲۲۲۰ دلار رسید و در مجموع از سال ۱۳۵۳ مقام سیزدهم را در میان کشورهای ثروتمند جهان بدست آورد. رقم درآمد سرانه در سال ۱۳۵۷ متجاوز از ۲۵۴۰ دلار گردید.

در سال ۱۳۵۴ درصد رشد سالیانه ایران نسبت به قیمتهای جاری به ۴۲ رسید.

پیمان همکاری عمران منطقه ای (آر. سی. دی) که میان ایران، ترکیه و پاکستان منعقد گردید مجموعة درخشانی از همکاری میان سه کشور ارائه داد.

در سال ۱۹۷۴ محمدرضا شاه اعلام داشت که ایران باید دارای بیست نیروگاه مولد برق اتمی با نیروی ۲۰ هزار مگاوات بشود و این نیروگاه ها به ترتیبی به کار بپردازند که آخرین آن در سال ۱۹۹۵ آماده بهره برداری گردد. آلمان فدرال برنده مناقصه دو نیروگاه بوشهر ۱ و بوشهر ۲ هر یک به قدرت ۱۲۰۰ مگاوات گردید. نیروگاه های ۳ و ۴ به عهدة فرانسوی ها واگذار شد و پس از عدم توفیق در مذاکره برای خرید ۴ نیروگاه دیگر با زیمنس، گفتگو برای خرید ۸ نیروگاه از آمریکا آغاز شد که با فاجعة بهمن ۵۷ درحالیکه ۸۰ درصد عملیات نیروگاه های بوشهر پایان یافته بود، همه این طرح ها عقیم ماند.

در سال ۱۳۵۷ ارتش شاهنشاهی ایران با نیروی ۴۵۰ هزار نفری خود نیرومندترین ارتش غیر اتمی دنیا از لحاظ لجیستیکی بود. محمدرضا شاه در کتاب پاسخ به تاریخ تصویر ارتش شاهنشاهی ایران را در  سال ۱۳۶۲ به شرح زیر ارائه می دهد:

کل قوای مسلح ۷۶۰ هزار نفر، ۱۵۰۰ تانک موسوم به شیر ایران مجهز به موتور جدید، توپ ۱۲۰ میلیمتری بالیزر و هدایت کامپیوتری، ۸۰۰  تانک چیفتن بالیزر و کامپیوتر، ۴۶۰ تانک ۶۰ ام با توپ ۱۰۵، ۴۰۰ تانک ۴۷ ام ۲۵۰ تانک اسکورپیون، ۷۸ هواپیمای اف ۱۴، ۲۵۰ فانتوم، ۱۰۰ ای ۵ اف بیش از ۱۰۰ هواپیمای ۱۴- وای ترابری، ۱۶۰ هواپیمای اف ۱۶ با پیش بینی ۱۴۰ فروند دیگر، ۷ رادار پرنده (اواکس)، ۲۴ بوئینگ ۷۴۷ و ۷۰۷ برای سوختگیری در فضا، ۵۷ هواپیمای حمل و نقل سی- ۱۳۰ و صدها هلی کوپتر از انواع مختلف که در ایران تولید می شد.

در سال ۱۳۵۷ ژاندارمری شاهنشاهی ایران علاوه بر نیروی موتوریزه خود مجهز به انواع هواپیما و هلی کوپتر نیز بود. نیروی دریایی شاهنشاهی ایران در سال ۱۳۵۷ مجهزترین نیروی دریایی در حوزه خلیج فارس و اقیانوس هند بود و بنا به تصویری که محمد رضا شاه در کتاب پاسخ به تاریخ ارائه می دهد در سال ۱۳۶۲ به شرح زیر مجهز می گردید: ۴ رزمناو ۸ هزار تنی با دستگاه های پرتاب موشک دریا به هوا و دریا به دریا، ۱۲ ناوشکن ۳ هزار تنی، ۱۲ ناوچه جنگی، ۳ زیر دریایی سفارش شده با پیش بینی ۹ زیردریایی دیگر، ۵۰ هلی کوپتر ویژه نیروی دریایی، تعداد لازم کشتی های نیروبر و تانکرهای سوخت و هواپیماهای اوریون برای وظایف اکتشافی. ایران دارای بزرگترین نیروی ضربتی هوور کرافت در دنیا بود. ( ولی پیروزی فاجعة نفتی اسلامی ۵۷ ثابت نمود که این ارتش در خدمت استعمارگران بود و چگونه بی طرفی خود را در زمانی که ایران بدان نیاز داشت توسط سران آن به دستور اجانب امضا شد، و سپس این ارتش نیرومند، توسط چند صد چریک خلقی اسلامی که از فلسطین آمده بودند، متلاشی شد.)  قتل کندی در نوامبر سال ۱۹۶۳ و آغاز ریاست جمهوری جانسون که پنج سال به طول می انجامد، نقطة عطفی در تاریخ روابط ایران و آمریکا بود. جانسون با گرفتاری های جنگ ویتنام که در تمام مدت ریاست جمهوریش گریبانگیر او بود و طرح هایی که برای اصلاحات اجتماعی در آمریکا داشت، فرصت زیادی برای نظارت بر اعمال شاه نداشت، و به همین دلیل از فشار آمریکا برای رفورم سیاسی و برنامة توسعة اقتصای در ایران کاسته می شود.

شاه کم کم به حال خود رها می گردد و در اواخر حکومت جانسون نقشه های خود را برای تبدیل ایران به بزرگترین قدرت نظامی در منطقة خلیج فارس به واشنگتن می قبولاند، ولی در این زمان هنوز ارتش ایران نیرومند نیست.

در دوم خرداد ۱۳۴۵ در اثر ضعف ارتش ایران جت های جنگی عراق یک دهکدة مرزی ایران و پاسگاه ژاندارمری را بمباران و ویران می کنند. وزارت امور خارجه ایران به تجاوزات مرزی عراق به آن دولت به شدت اعتراض می کند. در همین زمان شاه برای دیدار از کشورهای رومانی، یوگسلاوی و مراکش از ایران خارج می شود. این سئوال پیش می آید که یک شاه و یا یک رئیس حکومت مسئول، چگونه می تواند در آن شرایط حساس و تجاوزات مرزی علیه کشورش، بدون احساس مسئولیت، ایران را برای مسافرت ترک کند و می بینیم که در ۲۴ خرداد بار دیگر جنگنده های عراقی، نوار مرزی ایران را بمباران می کنند.

در ۱۶ مهرماه ۱۳۴۵ انتخابات هیئت رئیسه مجلسین انجام گرفت. در این انتخابات شریف امامی « استاد اعظم فراماسونری » به ریاست دائمی مجلس سنا و دکتر سجادی و مسعودی از اعضای فراماسونری به نیابت انتخاب شدند. مهندس عبدالله ریاضی به ریاست دائمی مجلس شورای ملی و خطیبی و ارفع نایب رئيس شدند که همگی از اعضای فراماسونری ایران بودند. در آبان ماه همین سال امیر اسدالله علم نخست وزیری سابق به سمت وزیر دربار تعیین می شود و او اعلام می کند که تاجگذاری شاه در هفتة اول آبان ماه ۱۳۴۶ انجام خواهد گرفت. سپهبد بازنشسته مرتضی یزدان پناه به ریاست شورای برگذارکنندة جشن های تاجگذاری منصوب می شود.

در ۲۵ مرداد ماه ۱۳۴۶ به دنبال فعالیت شدید سپهبد تیمور بختیار علیه محمد رضاشاه، دستور تعقیب او صادر شد و کلیة اموال او در تهران توقیف شد. در ۳۰ مرداد ماه شاه برای دیدار جانسون رئیس جمهور آمریکا به آمریکا سفر می کند و در واشنگتن اعلامیة مشترک صادر می کنند. در این سفر شاه از جانسون تقاضا می کند که آمریکا توان تکنیکی و تاکتیکی و لجستیکی ارتش ایران را بالا ببرد. پس از بازگشت شاه به ایران، پیرو مشاورت او با جانسون برای استحکام پایه های سلطنت، در جلسة علنی مجلس مؤسسان در روز ۱۶ شهریور ۱۳۴۶ لایحة پیشنهادی دولت مبنی بر اصلاح ۴ اصل از متمم قانون اساسی به اکثریت قریب به اتفاق تصویب شد. به موجب مواد اصلاحی، چنانچه شاه فوت کند و ولیعهد به سن قانونی نرسیده باشد، فرح پهلوی نایب السلطنه خواهد شد.

مراسم تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی و فرح پهلوی در کاخ گلستان انجام پذیرفت. در این مراسم به ترتیب دکتر سید حسن امامی، هویدا نخست وزیر، رئيس مجلس سنا و رئیس مجلس شورای ملی سخن گفتند و دکتر صورتگر قصیده ای قرائت نمود و در پایان، سپهبد بازنشسته مرتضی یزدان پناه رئيس شورای برگذاری جشن تاجگذاری، یک قطعه نشان درجة اول تاج با حمایل دریافت کرد. پس از تاجگذاری رفته رفته مشکلات ایران در رابطه با سیاست بین المللی افزایش پیدا کرد.

در ۱۷ دی ماه ۱۳۴۶ « رابرتس » وزیر مشاور انگلیس در امور خارجی آن کشور، برای مذاکره دربارة اوضاع خلیج فارس و موقعیت مالکیت بحرین به تهران آمد و با شاه مذاکره کرد و زمینة جداسازی بحرین را در ازای قدرت دادن محمدرضا شاه در منطقه به عنوان ژاندارم مهیا کرد. به همین دلیل برای آماده کردن افکار عمومی بین المللی در مورد عدم امنیت و ثبات ایران و همچنین نمایان ساختن مخالفت ایرانی ها با دولت ایران، هماهنگی برای شروع تبلیغات بین المللی ضد ایران شروع شد و به همین مناسبت تظاهرات شدیدی در روز ۲۴ بهمن ۱۳۴۶ در جلوی سفارت ایران در دمشق صورت گرفت و عدة زیادی به سفارتخانه ریختند و به عنوان اعتراض به دولت ایران در و پنجره ها را شکستند.

در پی روابط سیاسی- اقتصادی ایران و فرانسه، ژرژ پمپیدو نخست وزیر فرانسه در روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۷ وارد تهران شد. هرچند که دولت فرانسه از تحویل تیمور بختیار به نمایندگان قضائی و امنیتی ایران در سال گذشته در زمانی که تیمور بختیار در فرانسه به سر می برد، خودداری می نماید و اعلام می دارد که بختیار تابعیت دولت عراق را دارد با این توضیح همواره روابط ایران و فرانسه بصورت دوستانه باقی مانده بود. در ۱۵ اردیبهشت ماه طبق اعلام خبرگزاری ها سپهبد تیمور بختیار و دکتر شاپور زندنیا به علت حمل اسلحه در بیروت بازداشت شدند و در دادگاه نظامی لبنان به ۹ ماه زندان محکوم شدند. در سال بعد سپهبد تیمور بختیار در دادگاه عالی شمارة یک دادرسی ارتش ایران، غیاباً محکوم به اعدام می گردد. بالاخره تیمور بختیار توسط یک عضو امنیتی ایران که خود را از نزدیکان او قرار داده بود در تاریخ ۳۱ مرداد ماه ۴۹ در شکارگاه اطراف بغداد به ضرب پنج گلوله به قتل می رسد و قاتل ۴۸ ساعت بعد در مرز ایران و عراق در میان باتلاق توسط نیروهای عراقی دستگیر شد و پس از محاکمه تیرباران گردید.

در همین سال در ۲۶ تیرماه در عراق کودتای نظامی شد و یک شورای انقلاب زمام امور را در دست گرفت. در پیرو آن مرزهای ایران و عراق بسته شد و قوای نظامی ایران مرزها را تحت کنترل قرار داد و ژنرال حسن البکر به جای عارف رئيس جمهور عراق شد و ایران حکومت جدید عراق را به رسمیت شناخت.

در ۱۸ آبان ۱۳۴۷ شاه به توصیه انگلیس و مشاوران انگلیسی خود مانند علم و زاهدی به عربستان سعودی سفر کرد و در ۲۰ آبان ماه برای اجرای مراسم حج به مکه  رفت. البته او یک بار دیگر نیز در سال ۱۳۳۶ برای اجرای مراسم حج به مکه رفته بود. در این زمان شاه با تئوری موازنه مثبت خود برای در قدرت ماندن حاضر به قبول هر کار و امضاء هر قراردادی بود.

در ۱۱ دی ماه ۱۳۴۷ شاه و فرح برای بازدید به هندوستان می روند. شاه در دهلی نو در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: « اگر اهالی بحرین نمی خواهند به کشور من ملحق شوند، ایران ادعای ارضی خود را در مورد این مجمع الجزایر پس می گیرد و خواستة اهالی بحرین را اگر از لحاظ بین المللی (آمریکا و انگلیس) مورد قبول قرار بگیرد، می پذیرد. »

آغاز زمامداری نیکسون در ۳۰ دی ماه ۱۳۴۷ و نقش فعالی که هنری کیسینجر نخست به عنوان مشاور امنیت ملی رئیس جمهور و سپس در سمت وزیر امور خارجه در سیاست آمریکا بازی کرد، نقطة عطف دیگری در تاریخ روابط آمریکا با ایران به شمار می آید. در دوران حکومت نیکسون، ایران که تا اواسط دهة ۱۹۶۰ نقش درجه دومی در سیاست خاورمیانه داشت، به یکی از مهره های اصلی سیاست منطقه تبدیل شد و در اوایل دهة ۱۹۷۰ یکی از ستون های نگاهدارندة منافع آمریکا و انگلیس در این منطقة مهم « ژئو استراتژیک » و « ژئو اکونومیک » جهان بود. این تغییر و تحول را بیش از آنکه بتوان به عنوان پیروزی سیاست آمریکا و انگلیس در منطقة خاورمیانه تلقی کرد، باید پیروزی شاه به شمار آورد، زیرا در واقع این شاه بود که مشتاقانه در پی ایفای چنین نقشی در سیاست منطقه بود و برای رسیدن به این هدف قریب بیست سال با حکومت های پیشین آمریکا کلنجار رفته بود. در این زمان ایران رفته رفته  با آن همه کمکهای مالی خارجی و درآمد ملی، در حال خروج  از شرایط ضعف اقتصادی بود. ( در تاریخ ۱۳ بهمن ماه ۱۳۴۷  بودجة سال ۴۸  بالغ بر ۳۳۰ میلیارد ریال است.)

در امتداد مشکلات مرزی همیشگی ایران و عراق، که با دسیسه جهانی صورت می گیرد، دوباره مابین دو کشور اختلافاتی بروز می کند و تیرگی روابط شدت می یابد و جنگ تبلیغاتی از طرفین آغاز می گردد و به ارتش آماده باش داده می شود. دولت عراق به شکنجه و زندانی کردن اتباع ایرانی می پردازد و در ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۴۸ سه هزار ایرانی از عراق اخراج شده و وارد مرز خسروی می گردند. اختلاف ایران و عراق در ۱۳ مهرماه در سازمان ملل مطرح می شود و نمایندة ایران به اظهارات وزیر خارجة عراق پاسخ می دهد ولی همچنان درگیری مرزی مابین ایران و عراق ادامه پیدا می کند و کنسولگری ایران در بصره مورد حمله قرار می گیرد و بحران روابط ایران و عراق به اوج خود می رسد. ایران بار دیگر به دولت عراق اعتراض می کند. تیمور بختیار همراه با صدام حسین معاون رئیس جمهور عراق، بوشهری زاده دیپلمات ایرانی را در بغداد مورد شکنجه و بازجویی قرار می دهند. در این زمان دکتر عزت الله عاملی سفیر ایران در عراق که به ایران فراخوانده شده بود، پست معاونت وزارت امورخارجه را کسب می کند.

در ۲۸ دی ماه ۱۳۴۸ حاکم شارجه به توصیة انگلیس برای زمینه سازی جدایی بحرین از ایران، برای یک دیدار ده روزه وارد تهران می گردد.

در این زمان دسیسة ناآرام کردن ایران برای جداسازی بحرین همچنان ادامه داشت که در روز ۴ اسفندماه دانشجویان دانشگاه تهران با دسیسة سیاست انگلیس به بهانة مشکلاتی در شرکت واحد اتوبوسرانی از جمله افزایش بهای بلیط اتوبوس، در مقابل دانشگاه تجمع نمودند و اتوبوس های شرکت واحد را سنگباران و متوقف کردند و چندین اتوبوس را نیز به آتش کشیدند و زد و خوردهایی بین دانشجویان و پلیس آغاز شد که طی این برخورد عده ای کشته و مجروح شدند و جمع کثیری نیز بازداشت گردیدند. این درگیری به مرکز شهر نیز سرایت کرد. شخصی به نام نیک داوری که رهبری شورشیان را به عهده داشت نیز دستگیر می شود، دولت طی اعلامیه ای برگذاری هر نوع گردهمایی مذهبی و یا غیرمذهبی را ممنوع اعلام می کند. علیرغم این فرمان گردهمائی بزرگی در یکی از مساجد قم به رهبری آیت الله سید محمد رضا سعیدی امام جمعه قم تشکیل گردید. سید محمود طالقانی و دکتر عباس شیبانی به خاطر شرکت در این گردهمائی مذهبی، بازداشت شده و به زندان افتادند.

 فردای آن روز شهر آرام شد و مدیر عامل شرکت واحد متعهد شد که مشکلات این شرکت را حل نماید و کلیة دانشجویانی که در تظاهرات علیه شرکت واحد دستگیر شده بودند با ضمانت دانشگاه، آزاد شدند.

محمدرضاشاه پهلوی که قدرت نفوذ بیگانه را در بازار و در بین اهل عمامه و امروز در دانشگاهها می دید، بناچار برای هماهنگی جداسازی بحرین در ۱۸ اسفندماه ۱۳۴۸ از « اوتانت» دبیرکل سازمان ملل تقاضا نمود تا دربارة مشکل بحرین میانجیگری بکند و تصریح نمود هر نظری را که دبیرکل ابراز کند خواهد پذیرفت مشروط به آنکه شورای امنیت (آمریکا و انگلیس)، آن تصمیم را تأیید و تصویب کند. در مقابل اوتانت، روش ایران را در حل مسئلة بحرین ستایش کرد و انگلیس هم بر آن صحه گذاشت.

پیرو آن به ریاست اردشیر زاهدی کمیسیون ویژه بحرین در وزارت امور خارجه تشکیل شد و این کمیسیون همه روزه بعد از ظهرها در وزارت امور خارجه جلسه داشتند که در آن جلسات، مذاکرات محرمانه ای برای تهیة یک لایحه که جداسازی بحرین را اعلام می کرد ادامه داشت. اعضای این کمیسیون عبارت بودند از: خلعتبری قائم مقام وزیر امور خارجه، شرکت ظلی معاون سیاسی وزارت خارجه، دکتر فریدون زند فرد، همایون سمیعی، صدیق اسفندیاری، جعفر ندیم قاسمی، امیر خسرو افشار سفیر کبیر ایران در لندن، دکتر یگانه از مجلس سنا، دکتر خوش بین مشاور حقوقی وزارت امور خارجه و اغلب در این جلسات امیرعباس هویدا نیز حضور داشت. (گزارش همین کمیسیون کذائی بود که توسط اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه در پارلمان مطرح شد و در اردیبهشت ماه ۱۳۴۹ به تصویب مجلس ایران رسید).

در ۱۰ فروردین ۴۹ از طرف سازمان ملل یک هیئت برای کسب تمایل و نظر مردم وارد بحرین شد. در پانزدهم همین ماه امارت نشین قطر با قیمومت انگلیس به اصطلاح اعلام استقلال کرد و حاکم قطر طبق سخنانی از سیاست شاه ایران در خلیج فارس (جداسازی بحرین) تجلیل کرد. هیئت دولت طرح جداسازی بحرین را در مجلس اعلام می دارد و همة نمایندگان (انگلوفیل) به طرح دولت جواب مثبت می دهند ولی نمایندگان حزب پان ایرانیست در مجلس، دولت را استیضاح می کنند. دولت در اول اردیبهشت ماه ۴۹ به استیضاح نمایندگان فراکسیون چهار نفرة پان ایرانیست پاسخ داد و تقاضای رأی اعتماد نمود. نمایندگان مجلس به جز نمایندگان پان ایرانیست به دولت رأی اعتماد می دهند. در شانزدهم همین ماه شاه برای شرکت در کنفرانس سران سه کشور ایران، ترکیه و پاکستان به ازمیر رفت. در این کنفرانس اقدام شاه در مورد بحرین مورد تأیید قرار می گیرد و بعد از آن نمایندگان سازمان ملل پس از دوازده روز توقف در بحرین و همه پرسی ساختگی، گزارش خود را مبنی بر استقلال شیخ نشین بحرین به سازمان ملل دادند و در ۲۲ اردیبهشت شورای امنیت گزارش نمایندگان اعزامی خود را به بحرین مبنی بر استقلال آن کشور تصویب می کند. دو روز بعد در مجلس، امیرعباس هویدا نخست وزیر و دکتر عباسعلی خلعتبری قائم مقام وزارت امور خارجه گزارشی از جریان اقدامات نمایندگان سازمان ملل در بحرین و مراجعه به آرای عمومی آن کشور مبنی بر استقلال بحرین، تقدیم مجلس شورای ملی نمودند و تقاضای تصویب آن را کردند و در نتیجه از ۱۹۱ نفر عدة حاضر در جلسه ۱۸۷ رأی موافق و ۴ رأی مخالف داده شد و به این ترتیب ادعای چند قرنی ایران نسبت به حاکمیت بحرین به دست زمامداران خائن ایرانی از بین رفت و چند روز بعد نیز در جلسة علنی مجلس سنا گزارش دولت مبنی بر استقلال بحرین به اتفاق آراء تصویب شد. پس از آن، دولت ایران یک هیئت حسن نیت به مجمع الجزایر بحرین فرستاد. منوچهر سپهبدی به عنوان سفیر ایران در بحرین تعیین شد. شاه در یک مصاحبه برای فریب مردم ایران و انحراف افکار عمومی علیه جداسازی بحرین اظهار می دارد: « ایران تنها قدرت دریائی خلیج فارس است و اگر حادثه ای روی دهد خواه ناخواه پای ایران به میان کشیده می شود. تنها راه جلوگیری از جنگ اعراب و اسرائیل اجرای قطعنامة شورای امنیت است. احتمال جنگ در خاورمیانه همیشه وجود دارد. » پس از آن رئيس شورای دولتی بحرین (که اکنون تحت قیمومت صدر در صد انگلیس می باشد) شیخ خلیفه بن سلیمان آل خلیفه وارد تهران شد. در ۱۷ تیرماه ایران و کویت، اعلامیه مشترک دادند و کویت سیاست (جداسازی بحرین) ایران را در خلیج فارس تأیید کرد و در پیرو آن نیز عربستان سعودی از سیاست ایران در خلیج فارس تجلیل کرد. در ۱۸ مهرماه اردشیر زاهدی (انگلوفیل) وزیر امور خارجه که خود او گزارش دهنده در امور مربوط به بحرین به مجلس شورای ملی و زمینه ساز جدائي بحرین بود، با تفاهم انگلیس، اعلام کرد که انگلیس از خلیج فارس خارج خواهد شد و پیرو آن سربازان انگلیسی در ۵ آذر خلیج فارس را تخلیه کردند و جزایر سه گانه تحت اختیار ایران قرار داده شد و نیروهای ایران وارد سه جزیره شدند.

در اول دی ماه ۱۳۴۹ در دانشگاه تهران تظاهرات وسیعی علیه رژیم شاه برپا شد و شعارهایی علیه او دادند.« پرویز ثابتی سنگسری» رئيس ادارة اول امنیت داخلی به عنوان « مقام امنیتی »، اسرار توطئه های سپهبد بختیار را به اطلاع مردم رسانید و تظاهرات دانشجویان را در امتداد سرمایه گذاری دولت های خارجی برای سرنگون کردن رژیم ایران اعلام کرد و افزود که تاکنون برای سرنگون کردن رژیم ایران ۱۱ میلیون دلار خرج شده است. این مقام امنیتی ده روز بعد، اسامی عدة زیادی از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا، آلمان و اتریش را که علیه ایران در خارج تظاهرات می کردند انتشار می دهد و می گوید این عده از سال های قبل در کشورهای مختلف جهان علیه رژیم و سلطنت پهلوی فعالیت های دامنه داری را شروع کرده بودند و نیز اعلام کرد که کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج ۱۵۰۰ نفر عضو دارد.

گروه « گوریل ها » معروف به سیاهکل که تعلیم دیده در فلسطین و لیبی و عضو سازمان رهایی بخش فلسطین بودند، اولین حملة خود را به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل آغاز نمودند ولی عملیات آنها مفید واقع نشد و اغلب آنها شناسائی شده و دستگیر شدند و پس از آن به حکم دادگاه نظامی ۱۲ تن از آنها تیرباران شدند (۲۶ اسفندماه). چند روز بعد یکی از اعضای حزب تودة انگلیسی در امتداد توافق شاه با انگلیس در مورد مسائل منطقه، بطور مخفی مرکز تجمع ۶۶ نفر از افراد تروریست نفتی خلقی مذهبی را به مأموران دولت اطلاع می دهد. آنها قصد داشتند در موقع برگذاری جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی دست به اقدامات خرابکاری بزنند و توسط ساواک دستگیر شدند.

« کنفدراسیون دانشجویان ایرانی » در خارج توسط انگلیس و ایادی آن در کشورهای اروپا و آمریکا برای فشار به رژیم بوجود آمده بود. اعضای این کنفدراسیون که اکثراً به اصطلاح چپی بودند توسط سفارتخانه های ایران به دستور انگلیس حمایت مالی می شدند. از جمله کسانی که در توسعة این کنفدراسیون نقش اساسی داشت و دانشجویان بورسیه ایرانی را غیرمستقیم وارد این کنفدراسیون می کرد اردشیر زاهدی بود (در همین رابطه بود که زاهدی با فرح دیبا آشنا می گردد و پس از چندی دوستی با او، وی را به محمد رضا شاه معرفی می کند و با مشاورت علم (انگلوفیل) فرح دیبا عضو کنفدراسیون چپی انگلیسی بر سرنوشت ملت ایران حاکم می شود).

پرویز ثابتی که اکنون معاون ادارة امنیت داخلی ساواک شده است و سخنگوی سازمان امنیت است (مقام امنیتی) در یک مصاحبة تلویزیونی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۵۰، زد و خوردهای پارتیزانی و چریکی جنگل های سیاهکل را فاش کرد.

در امتداد ناامنی های ایران در همین روز، پاس کلانتری قلهک نیمه های شب ترور شد و بامداد روز هجدهم « سرلشگر فرسیو » رئيس دادرسی ارتش هنگام خروج از منزل خود واقع در خیابان دولت، قلهک به ضرب سه گلوله از پای درآمد و فرزند ۱۶ سالة او نیز که پدر را همراهی می کرد به شدت مجروح شد. دولت برای دستگیری قاتلین فرسیو، ۹۰۰ هزار تومان جایزه تعیین کرد. در سوم خردادماه پرویز پویان، صادقی نژاد و رحمت پیرو نذیری در زد و خورد مسلحانه با پلیس کشته شدند. در این زد و خورد پنج پلیس نیز کشته و عدة زیادی مجروح گردیدند. پلیس اعلام کرد که کشته شدگان قاتلین فرسیو بوده اند. در اواخر همین ماه عدة زیادی از دانشجویان ایران در آمریکا علیه رژیم و شاه دست به تظاهرات زدند. هویدا در یک میتینگ انتخاباتی در اول تیرماه گفت: « برای خائنین در داخل و خارج کشور جایی نیست ». در مورد تعلیمات چریکی و خرابکاری مجاهدین خلق و چریک های فدائی، که توسط انگلیس هدایت می شدند باید اشاره شود که آنها در کشورهای لیبی، لبنان و فلسطین دوره دیده بودند. کشورهای نامبرده همگی از مستعمرات انگلیس می باشند. یاسر عرفات که اکنون (۲۱ تیرماه ۱۳۵۰) به رهبری کل سازمان های رهایی بخش چریکی فلسطین انتخاب شده یکی از عوامل سرسپردة انگلیس در ایجاد بحران منطقه بوده است.

در این زمان سپهبد غلامرضا ازهاری با ارتقاء به درجة ارتشبدی به ریاست ستاد مشترک منصوب می گردد.

در ۲۳ مردادماه ۱۳۵۰ شیخ بحرین قطعنامة استقلال بحرین را از شورای امنیت سازمان ملل متحد دریافت می دارد و استقلال بحرین را رسماً اعلام می دارد و شاه ایران استقلال بحرین را همان روز تبریک می گوید.

در انتصابات مجلس سنا شاه سی نفر را سناتور انتصابی اعلام کرد و در ۱۵ شهریورماه در انتصابات هیئت رئیسة مجلس سنا مهندس شریف امامی به ریاست و دکتر سجادی و مسعودی به نیابت ریاست منصوب شدند و در انتصابات هیئت رئیسه مجلس شورای ملی مهندس ریاضی به ریاست و دکتر خطیبی و دکتر سعید به نیابت ریاست منصوب شدند.

در ادامة مشکلات مرزی ایران و عراق، بین مرزداران ایران و چند نفر که قصد ورود به خاک ایران را داشتند زد و خورد شد و پنج نفر کشته و مجروح شدند و ده روز بعد (۱۰ شهریورماه) حسن البکر رئیس جمهور عراق را در کاخ او به مسلسل می بندند.

در ۱۱ مهرماه در زد و خوردهای موضعی در تهران، پنج مخالف رژیم و چند پلیس کشته شدند. این درگیری ها برای این بود که شاه گمان نبرد که در روی جزیرة ثبات ایستاده است. در همین اثنی و در شرایط نا امنی کشور، مراسم جشن های ۲۵۰۰ ساله در حال تدارک بود. همزمان با شروع جشن ها فشار انگلیس بر رژیم روز به روز افزایش می یافت و فعالیت و خرابکاری های تروریست های خلقی نفتی مذهبی افزایش می یافت و در اماکن عمومی بمب گذاری و به آتش کشیده می شد. چندین مرتبه شهربانی کل کشور مورد هجوم واقع گردید.

در ۱۵ مهرماه سیل خبرنگاران و عکاسان خارجی برای تهیة فیلم و گزارش جشن های ۲۵۰۰ ساله به تهران سرازیر شدند. در ۲۰ مهرماه مراسم پاسارگاد با حضور و شرکت سران و نمایندگان بعضی از کشورها در تخت جمشید انجام شد. شاه در آرامگاه کورش سوگند یاد کرد و سرانجام گفت: « کورش ! شاه شاهان، آزادمرد آزادمردان، آسوده بخواب که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود. »

 بعد از مراسم در ۲۴ مهرماه، جشن ۲۵۰۰ ساله به تهران منتقل شد و سپس مهمان های شاه، ایران را ترک گفتند.

در جشن دو هزار و پانصدمین سالگرد شاهنشاهی ایران، علاوه بر پرنس فیلیپ و شابان دلماس، ۹ پادشاه، ۵ ملکه، ۲۱ شاهزاده، ۱۶ رئیس جمهوری، سه نخست وزیر، دو فرمانده کل، دو وزیر خارجه، ۹ شیخ و ۲ سلطان شرکت کرده بودند.

هزینة جشن های ۲۵۰۰ ساله در رادیوها و تلویزیون های کشورهای غربی که توسط استعمار هدایت می شدند بازتاب بدی داشت و در مورد هزینة سرسام آور آن، بحث و انتقادهای شدیدی در مطبوعات اروپا صورت گرفت و دانشجویان ایرانی مقیم خارج تظاهراتی را علیه جشن های ۲۵۰۰ ساله در کشورهای اروپایی انجام دادند. در همان زمان وزیر دربار در یک مصاحبة مطبوعاتی هزینة جشن های ۲۵۰۰ ساله را ۱۶/۸۰۰/۰۰۰ دلار اعلام کرد.

(سازمان پارس و شورای براندازی نه تنها با شناساندن تاریخ و تمدن ایرانی به جهانیان به صورت روش های مختلف تبلیغاتی و آموزشی مخالف نیست، بلکه به آن اصرار می ورزد.

با روش های آموزشی و تبلیغاتی مدبرانه، در زمان و شرایط ثبات و استقلال سیاسی- اقتصادی کشور و گونه عملکرد این روش ها در آن زمان و شرایط بی ثبات که شاه با اعمال سیاست موازنة مثبت یعنی دادن امتیازات متعدد به قدرت های خارجی به اصطلاح امپریالیستی و کمونیستی، در صدد کاهش فشارهای آنها بر استقلال سیاسی- اقتصادی ایران، می بود موقعیت مناسبی برای افزایش حس حسادت آنها بر تاریخ، تمدن و فرهنگ ایران نبود).

شاه می دانست که تا اتاق خوابش (فرح) و نزدیک ترین کسانش مانند علم، زاهدی، ریپورتر، ارنست پرون و ... همگی از مزدوران بیگانه هستند و خود او را نیز مانند پدرش انگلیسی ها بر سر قدرت نشاندند و با مزدورانی که در تمام سطوح نظامی و دولتی و بازار و اهل عمامه وجود دارند، انگلیس هر زمان که اراده کند می تواند او را نابود سازد. شاه به جای آنکه فضای بسته ای از لحاظ سیاسی- اقتصادی و اجتماعی ایجاد کند و قدرت را به شخص خودش متمرکز نماید، می بایست مسئولیت ادارة کشور را با مردم ایران تقسیم می کرد و به جای تک حزبی کردن ایران به احزاب مردمی و میهن پرستانه اجازة رشد و نمو می داد.

میهن پرستان که در آن زمان از گود سیاسی – اجتماعی خارج شده بودند اگر در سازندگی و رشد مملکت اجازة فعالیت داشتند و مردم ایران خود را با حکومت بیگانه احساس نمی کردند، استعمارگران به کمک مزدورانشان نمی توانستند، از پیشرفت ایران جلوگیری کنند و حکومت جهل و تباهی اسلامی را در ایران مستقر سازند.

شاه به جای آنکه از تاریخ ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی پند بگیرد و در جستجوی دلیل  نابودی سلسله های مختلف و درکل شکست ایرانیان در مقابل دشمنان ایرانزمین، (و اینکه چگونه ما در مقابل اسکندر، حملة مغول و اعراب بیابانگرد مغلوب شدیم و اینکه چگونه حکومت بی مسئولیت قاجار توسط انگلیس به سلسلة پهلوی سپرده شد) باشد باید نقاط ضعف جامعة ایران را شناسائی می نمود و درصدد رفع آنها برمی آمد. آنگاه ما می توانستیم تاریخی مداوم برای نسل های آیندة ایرانزمین ترسیم نماییم. جملة « کورش تو بخواب که ما بیداریم » بسیار زیباست اما این پرسش پیش می آید که آیا شاه و رجال مزدور و ملت ایران به راستی بیدار بودند و یا در رویاهای تاریخ ۲۵۰۰ ساله که همواره نشیب آن بیشتر از فراز آن بود، ایران آینده را در جستجو بودند.

در بین سال های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ همزمان با اتمام جشن های ۲۵۰۰ ساله، سه نفر از سرهنگ های آمریکایی که در تهران به عنوان مستشار نظامی بودند توسط تروریست های خلقی نفتی مذهبی انگلوفیل ترور شدند. یک سرتیپ ایرانی و یک گروهبان ژاندارمری و یک نفر مترجم زبان فارسی سفارت آمریکا توسط همین گروه ترور شدند.

۹ آذرماه ۵۰ طبق قراری که با شیوخ شارجه و رأس الخیمه گذاشته شده بود، نیروی دریائی ایران در سه جزیرة ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در خلیج فارس پیاده شدند. در جزیرة ابوموسی برادر حاکم شارجه به استقبال استاندار بنادر و دریادار عطائی رفته خوش آمد گفت. در جزیرة تنب بزرگ از طرف پلیس جزیره تیراندازی به عمل آمد و در نتیجه یک افسر و یک مهناوی و یک سرباز کشته شدند. بنا به تقاضای دولت، جلسة فوق العادة شورای ملی تشکیل گردید و امیرعباس هویدا نخست وزیر طی نطقی اعلام کرد: ارتش ما حاکمیت ایران را بر جزایر ایرانی دهانة خلیج فارس مستقر کرد. پس از گزارش نخست وزیر مجلسین به دولت رأی اعتماد دادند.

بعد از تصرف سه جزیرة ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک و اطلاع یافتن دولت عراق از پیاده شدن نیروی دریائی ایران در سه جزیره (که با تفاهم و نظر انگلیس پس از جدایی بحرین از ایران صورت گرفت)، زمینة درگیری بین ایران و عراق از طرف نیروهای دو کشور در آذرماه ۱۳۵۰ فراهم شد. با اینکه این جزایر بر اثر توافق بین ایران و شیخ نشین های مدعی مالکیت آنها در تصرف ایران بود، عراق به شدت با این اقدام که نیروهای ایران در این سه جزیره متمرکز شوند مخالفت می کرد و روابط سیاسی خود را با ایران در این مرحله قطع نمود.

شیخ نشین ابوظبی طی اعلامیة شدیداللحنی از اشغال قسمتی از خاک عرب به دست ایران ابراز تأثر و تأسف کرد.

به دنبال استراد جزیرة تنب بزرگ و خلع سلاح پلیس (انگلیسی- عربی) آن جزیره کلیة ساکنان عربی- انگلیسی آن به دلخواه خود از جزیره خارج شدند و تنها هفت هندی در آنجا باقی ماندند. در این زمان حکمران رأس الخیمه از اقدام ایران به پدر خود انگلیس شکایت کرد و در این زمان بانک صادرات ایران شعبة رأس الخیمه در این مکان مورد حملة اعراب قرار گرفت و پول های آن غارت شد و رئیس بانک به ضرب گلوله مجروح گردید و ساختمان بانک به آتش کشیده شد. در مجلس کویت نیز علیه ایران نطق های تندی ایراد گردید و از طرف نمایندگان (انگلوفیل) پیشنهاد شد که کویت باید با ایران قطع رابطه کند. دولت سوریه نیز شدیداً به اقدام ایران اعتراض نمود و آن را عمل خصمانه خواند. شیخ صفر برادر شیخ شارجه که در جزایر ابوموسی از نیروهای ایرانی استقبال نموده بود، به ضرب گلوله از پای درآمد و مردم در ابوظبی کلیة تأسیسات بازرگانی ایران را منهدم کردند.

در این زمان عراق از ایران به مناسبت تصرف سه جزیره به سازمان ملل شکایت می کند و همچنین از شیخ شارجه که با ایران برای واگذاری جزیرة ابوموسی توافق نموده است نیز شکایت می کند. در بغداد عدة زیادی از جوانان اجتماع نموده، از دولت عراق برای نجات سه جزیره اسلحه خواستند.

 سرهنگ معمرالقذافی رهبر لیبی (کشوری که تروریست های خلقی مزدور ایرانی در آن تعلیم می دیدند) تندتر از سایر دولت های عرب در ۱۵ آذرماه ۱۳۵۰ به ایران تاخت و به شاه ایران هشدار داد که به زودی انتقام گرفته خواهد شد.

در این زمان دولت عربستان سعودی نیز طی اعلامیه ای از اشغال سه جزیره، ابراز نگرانی و تعجب کرد.

در روز ۹ آذرماه شورای سازمان ملل برای رسیدگی به شکایت پنج کشور عربی (عراق، کویت، لیبی، الجزیره و یمن جنوبی) از ایران، یک جلسة طولانی چهار ساعته تشکیل داد. در این زمان سفارت عراق در ایران بسته می شود و سفارت افغانستان در تهران، مسئولیت حفظ اموال و منافع عراق را در تهران به عهده می گیرد. به دنبال، آن عراق ۳۰ هزار ایرانی را اخراج کرد و حوزة علمیه نجف را که توسط دولت ایران حمایت مالی می شد، تعطیل کرد و عده ای از اهل عمامه از جمله حاج شیخ محمد شاهرودی فیروزآبادی و محمد کلباسی را به ایران فرستاد. پس از آن آیت الله سید احمد خوانساری ضمن اعلامیه ای مظالم دولت بعثی عراق را نسبت به ایرانیان مقیم آن کشور محکوم نمود. به دنبال این اعلامیه بازار تهران تعطیل شد.

در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۰ سه شبکه تروریستی با مقادیر فراوانی اسلحه و مهمات توسط نیروهای امنیتی ایران کشف شد. یک مقام امنیتی در مصاحبت خود اظهار داشت در رابطه با این سه شبکه ۱۲۰ نفر دستگیر شدند و تسلیم مقامات دادرسی ارتش قرار گرفتند. یکی از این شبکه ها وابسته به حزب توده (انگلیسی) می باشد که توطئة ربودن سفیر آمریکا را طرح نموده بود. یک شبکة دیگر از مقامات عراقی دستور می گرفتند (مجاهدین خلق) و قصد ربودن شهرام پهلوی نیا را داشتند. در جریان ربودن پهلوی نیا یک نفر کشته شد.

شاه در اول بهمن ماه همین سال طی مصاحبة مهمی اظهار داشت: قدرت دفاعی ایران به دریای عمان گسترش خواهد یافت. ایران در بحران خاورمیانه بی طرف نیست، سیاست ایران در مخالفت با حضور قدرت های بزرگ در خلیج فارس تغییر نکرده است، حالا نوبت ایران است که به دیگران کمک کند.

در پی درگیری های مابین تروریست های نفتی خلقی مذهبی و مأمورین دولتی، در خیابان غفاری برخورد مسلحانه ای صورت می گیرد. این مأمورین در تعقیب دو نفر از افراد متواری بودند که اخیراً به انفجار بمب در بعضی نقاط تهران متهم بودند. در نتیجة این درگیری احمد رضائی تروریست خلقی مسلح و تروریست خلقی دیگری کشته شدند. در فردای آن روز در خیابان « مخصوص » تهران بین عده ای تروریست خلقی مسلح و مأمورین انتظامی زد و خورد شدید صورت می گیرد و یک کشته و چند زخمی از این زد و خورد باقی می ماند. در روز ۱۴ بهمن ماه دادگاه بدوی شمارة ۲ دادرسی ارتش رأی خود را دربارة پنج نفر از متهمان صادر کرد: به موجب این رأی سعید آریان به اعدام، بهمن آژنگ و مهدی لواسانی و عبدالکریم حاجیان به حبس ابد و قاسم عرض پیما به ۱۵ سال حبس، محکوم می شوند.

پس از ورود « لرد هیوم » وزیر امورخارجه انگلیس در رأس هیئتی به تهران، قراردادی برای اکتشاف و تولید نفت و گاز در دو ناحیة دریای شمال بسته می شود (۵ فروردین ۱۳۵۱).

قطع روابط سیاسی بین ایران و عراق، جنگ تبلیغاتی و یک رشته تصادمات مرزی را به دنبال داشت. در ۲۶ فروردین ۱۳۵۱ در نوار مرزی ایران و عراق بین نیروهای دو کشور زد و خورد شدید آغاز شد و مدت ۵ روز به طول انجامید. در این نبرد از طرفین عده ای کشته شدند. سه ژاندارم ایرانی نیز به اسارت گرفته شد.

در امتداد عملکردهای تروریست های خلقی، دفتر شرکت هواپیمائی (بی. او. ا. سی) در تهران منفجر شد و خساراتی به بار آمد. این سومین انفجاری بود که در ماه گذشته در تهران توسط تروریست های خلقی (انگلوفیل) صورت می گرفت. پنج روز بعد در ۱۸ اردیبهشت ۵۱ در خیابان خورشید بین مأمورین انتظامی و تروریست های خلقی زد و خوردی درگرفت و در نتیجه ستوان دوم علاء الدین جاوید به قتل رسید.

در روز ۹ خردادماه ۵۱ ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا و همسرش وارد تهران شدند. نیکسون و شاه اعلامیه مشترک دادند و از ناامنی و وخامت اوضاع ایران (خاورمیانه) اظهار نگرانی کردند.

در این زمان سپهبد محسن مبصر، معاون نخست وزیر و سرپرست سازمان دفاع غیر نظامی شد. در امتداد درگیری های مأموران انتظامی و گروه سیاهکل، محمد صفاری آشتیانی رهبر این گروه به قتل رسید و عده ای از مأموران انتظامی نیز زخمی شدند.

در ۸ مردادماه درگیری شدیدی بین مأموران انتظامی و تروریست های خلقی در خیابان های سلیمانیه و فردوسی تهران روی می دهد و عده ای از طرفین کشته می شوند و در همین روز یک بمب ساعتی در یک تاکسی منفجر می شود و سرنشینان آن قطعه قطعه می شوند. پس از پنج روز در اثر انفجار بمبی دیگر در خیابان شاهرضا عده ای مقتول و مجروح شدند. در نوزدهم همین ماه نیز یک بمب منفجر شد و عده ای زخمی شدند. در بامداد روز بیست و دوم همین ماه سرتیپ سعید طاهری رئیس کل زندان های شهربانی در نزدیک منزل خود واقع در تهرانپارس به ضرب چند گلوله به قتل رسید و چند روز بعد احمد زبیرم عضو شبکة سیاهکل در زد و خورد با مأموران انتظامی کشته شد. در ۱۶ شهریورماه مهدی رضائی به موجب حکم دادگاه نظامی اعدام شد.

در ۵ آبان ماه ۱۳۵۱ ارتشبد غلامعلی اویسی فرمانده ژاندارمری کل کشور، فرمانده نیروی زمینی شد و ارتشبد مین باشیان فرمانده سابق بازنشسته شد.

 

اتاق اصناف تهران در ۷ آذرماه تشکیل می شود و امیرحسین شیخ بهائی به ریاست آن برگزیده می شود.

در ۷ دی ماه عبدالمجید مجیدی وزیر کار با حفظ سمت به دبیرکلی جدید جمعیت شیر و خورشید انتخاب شد. اردشیر زاهدی به دلیل عدم لیاقت و سوء استفاده از پست وزارت امور خارجه کنار گذاشته شده و به سمت سفیرکبیر ایران در آمریکا تعیین می شود و دکتر عباسعلی خلعتبری به سمت وزیر امور خارجه تعیین شد. وی قبلاً در سمت های وزیر مختار ایران در ورشو، مدیر کل وزارت امور خارجه، دبیرکل پیمان مرکزی سنتو و قائم مقامی وزارت امور خارجه منصوب شده بود. در نوزدهم همین ماه هویدا در کابینه تغییراتی داد. در این تغییرات، عبدالمجید مجیدی به سمت وزیر مشاور و مدیرعامل سازمان برنامه و بودجه، و امیرقاسم معینی به سمت وزیر کار معرفی شد.

در ۲۳ اسفندماه الکسی کاسیگین رئيس هیئت وزیران اتحاد جماهیر شوروی در رأس هیئتی برای شرکت در مراسم گشایش کارخانه ذوب آهن وارد تهران شد. در ۲۵ همین ماه نخستین کارخانه ذوب آهن در اصفهان با حضور وی افتتاح شد.

در ۲۰ فروردین ماه ۱۳۵۲ سپهبد حسین فردوست، دوست و همشاگردی شاه (انگلوفیل)، قائم مقام سازمان اطلاعات و امنیت کشور و رئیس دفتر ویژة شاه، به ریاست سازمان بازرسی کل شاهنشاهی منصوب شد.

در هنگام سفر هویدا به لندن در ۲۴ فروردین و سخنرانی او در مقابل سفارت ایران، عدة زیادی از ایرانی های مقیم لندن درحالیکه نقاب به صورت خود داشتند، دست به تظاهرات شدید زدند و درحالیکه قصد حمله به سفارت را داشتند نیروی پلیس آنها را متوقف می سازد.

در ۱۲ خردادماه، سرهنگ « هاوکینز » آمریکائی از افسران ارتش هیئت مستشاری آمریکا در ایران، در عباس آباد خیابان مینا توسط دو موتور سوار (انگلوفیل) مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به قتل رسید. در ادامة درگیری های دولت با تروریست های خلقی، رضا رضائی در ۲۵ خردادماه در یک درگیری مسلحانه با مأموران دولتی کشته می شود و سپس سازمان امنیت اعلام می کند که یک گروه شانزده نفره از تروریست های خلقی متلاشی شدند. از این گروه سه نفر به قتل رسیده، ده نفر دستگیر شده و سه نفر فرار کردند.

در ۲۶ تیرماه ۱۳۵۲ محمد داودخان در افغانستان کودتا کرد و رژیم آن کشور را از سلطنتی به جمهوری تبدیل نمود. هنگام کودتا ظاهرشاه در ایتالیا به سر می برد. داود خان شوهر خواهر محمد ظاهرشاه بود.

در ۲۸ تیرماه امیرعباس هویدا نخست وزیر، لایحة تازه نفت را بر اساس امضای قرارداد ۱۳۳۳ و به دست گرفتن اختیار کامل صنعت نفت توسط ایران، تقدیم مجلس کرد. هویدا طی نطقی افزود در آن زمان (در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹) با ملی شدن صنعت نفت نقطة عطفی در تاریخ روابط نفتی ایران و جهان آغاز شد و سرآغاز اقداماتی بود که امروز به آرمان های ملت ایران تحقق بخشیده است و مردم ما از نتایج درخشان آن بهره مند می شوند. ( !!! ) از طرف دولت اعلام شد که درآمد سرانة هر نفر در ایران در این سال مبلغ ۵۶۶ دلار می باشد.!!!

سازمان امنیت اعلام کرد یک گروه دوازده نفری قصد داشتند به شاه و فرح و ولیعهد سوء قصد نمایند. این گروه دوازده نفر آنارشیست به زیربنای توده ای مارکسیستی عبارت بودند از: رضا علامه زاده، عباسعلی سماکار، طیفور بطحائی، خسرو گلسرخی، کرامت الله دانشیان، منوچهر مقدم سلیمی، رحمت الله جمشیدی، شکوه فرهنگ، ابراهیم فرهنگ رازی، مریم اتحادیه، مرتضی سیاهپوش و فرهاد قیصری، که تماماً دستگیر شدند (۱۰ مهرماه ۱۳۵۲).

 

 

برگشت به سرمقالات