گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
OCTOBRE 2006- n° 48

علم و فراماسونری

... در ساعت ۱۸/۳۰ مورخه ۲۸ فروردین سال ۱۳۴۸ در دفتر تحقیق اسماعیل رائین نویسندة کتاب های فراماسونری، آقایان دژکام مشاور وزارت دارائی، ابراهیم هاشمی کاندید حزب مردم (حزب علم) در انتخابات گذشتة مجلس شورای ملی و عضو وزارت آموزش و پرورش، ریاحی خبرنگار اقتصادی روزنامة کیهان و دو نفر دیگر حضور داشتند. ابتدا رائین به مهندس شریف امامی و آقای هویدا حمله کرد و گفت: من در بازجویی که در سازمان امنیت از من کردند گفتم افراد پیر و نترس که تکلیفشان معلوم است ولی چرا افراد جوان مانند دکتر مفیدی استاد دانشگاه و مهندس ناصر بهبودی اخیراً عضو فراماسونری شده اند و اضافه نمود: آقای هویدا از آن می ترسد که من جلد چهارم را منتشر سازم که در آن صورت جلسه پلیس فدرال را دربارة کار قاچاق او چاپ کند. سپس اظهار داشت: اعلیحضرت جلد چهارم را ملاحظه فرموده اند که مبادا این کتاب را چاپ کنم زیرا با چاپ آن آبروی رجال کاملاً خواهد ریخت. این کتاب با عکس های مربوطه کاملاً آمادة چاپ بود ولی چاپ نشد و تحویل آقای علم گردید و رائین فقط مسوده ای از آن دارد ...

(سند ساواک- ۱۳۴۸/۱/۳۱)

 

یکی از ترفندهای عجیب، پر سر و صدا و پیچیدة علم، که فقط با شناخت این اعجوبة مکر و خدعه و دسیسه و نقش پنهان شاپورجی ریپورتر در پشت او قابل درک است، انتشار کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران (۳جلد) اثر اسماعیل رائین است که تاکنون نیز مهم ترین مأخذ منتشر شده در زمینة شناخت فراماسونری ایران می باشد.

این فرضیه که رائین با ترفند و زرنگی اجازة نشر کتاب را به دست آورد و رژیم را در مقابل کار انجام شده قرار داد، قطعاً مردود است. در کتاب رائین، اسنادی مانند بولتن درونی سفارت آمریکا در تهران، مندرج است که نه تنها دسترسی به آن برای همه کس، هرقدر زیرک و سخت کوش، میسر نبوده بلکه داشتن این اسناد، چه رسد به نشر آن، در آن زمانه می توانست به بهای جان یک فرد عادی تمام شود. اسناد موجود نشان می دهد که مجلدات اول و دوم فراموشخانه و فراماسونری در ایران در تاریخ ۱۳۴۷/۱۱/۲ با اجازة مهرداد پهلبد، وزیر فرهنگ و هنر که خود فراماسون بود، اجازة نشر یافت و پیش از انتشار، مراتب به اطلاع جعفر شریف امامی، استاد اعظم فراماسونری، رسید. با انتشار ۲ جلد فوق مخالفتی نشد ولی در تاریخ ۱۳۴۷/۱۱/۲۴، امیرعباس هویدا، نخست وزیر، طی نامه ای به ساواک خواستار جلوگیری از انتشار جلد سوم شد. معهذا، جلد سوم یطور غیررسمی و در تیراژ پایین توزیع گردید و ساواک ممانعت جدی در راه پخش آن به عمل نیاورد. گویی دست هایی قوی تر از فراماسونری در کار بود تا این توپ شلیک شود و ماسونها را مرعوب اقتدار و صلابت خود سازد ! به راستی نیز چنین بود.

در حقیقت اسماعیل رائين با ساواک ارتباط داشت و از « همکاران » ادارة کل نهم ساواک، که محل تجمع اندیشمندان و « نخبگان » وابسته به ساواک بود، محسوب می شد.

به اعتقاد ما، اسناد و مدارک منحصر به فرد شاپورجی دستمایة تألیف رائین قرار گرفت و این طرح پیچیده حاصل اندیشة او بود که با دست اسدالله علم اجرا شد. بنابراین عجیب نیست که در مجموعة سه جلدی فوق مهم ترین بخش تاریخ فراماسونری ایران، یعنی نقش اردشیرجی ریپورتر پدر شاپورجی در آن، حذف شده و نه تنها در دو سه مورد نام وی به چشم می خورد و نام چهره های مرموزی چون میرزا کریم خان رشتی نیز بکلی حذف گردیده است.

چرا امیر اسدالله علم به این کار عجیب دست زد و اجازة چاپ سه جلد داده شد ؟! در پاسخ به این سئوال چند دلیل می توان ارائه داد:

۱-  با توسعة فراماسونری در میان رجال و دولتمردان، این شبکه به کانون خدعه ودسیسه و توطئه بدل شده و در میان بسیاری از ماسون های جاه طلب و سودجو و مقام پرست این باور پدید شدده بود که این وابستگی آنان فراتر از هر قدرتی است. اسناد ساواک از اوجگیری بازی های پنهان و دسیسه گری در میان دولتمردان پهلوی در آن زمان خبر می دهد و هرکس می کوشید تا با ایجاد رابطه با کانون های قدرت در آمریکا و انگلیس خود را در هرم دیوانسالاری بالا بکشد. لذا، این خطر وجود داشت که برخی اعضای فراماسونری در اقدامات خود حد و مرز نشناسند و عمق گیری این پدیده قدرقدرتی مثلث شاپورجی ریپورتر- شاه- علم را تضعیف کند. لذا ضرورت داشت که بر این باور ماسون ها ضربه ای سنگین فرود آید و اقتدار شاه و وزیر دربار مقتدر او به نمایش گذارده شود.

۲- بر اساس تئوری شاپورجی- علم، که توسط محفلی از « روشنفکران » و روزنامه نگاران دارای پیشینة فکری چپ نیز حمایت می شد، رژیم پهلوی در مرحلة جدید آن (پس از انقلاب سفید) یک رژیم نو و تجدید سازمان یافته بود. این روشنفکران در تبلیغات خود شاه را « منجی ایران » و « سرکوبگر فئودالیسم » و « ارتجاع سیاه » ! معرفی می کردند، تاریخ سال های ۱۳۲۰-۱۳۳۲ و حتی سال های ۱۳۳۲-۱۳۴۲ و دولتمردان آن دوره را به سخره می گرفتند، دعاوی گزاف علیه « ریشه کن ساختن استعمار انگلیس »  توسط شاه مطرح می ساختند و در واقع خود در قبال نسل کهن رجال و دولتمردان داعیه های بلندپروازانه در سر می پرورانیدند. این روشنفکران و سیاست پیشه گان نوپا تنها راه ارتقاء خود را در هرم دیوانسالاری کشور و رسیدن به مقامات عالی در تضعیف حکومتگران فعلی می دیدند و انتظار داشتند که شاه « اندیشمند » و « روشن بین » راه را برای چنین جابجایی به تدریج فراهم سازد. بر اساس چنین دیدگاهی، انتشار کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران می توانست یک چهرة روشنفکرپسند از رژیم محمدرضا پهلوی ارائه دهد، مفاسد گذشته و موجود را به گردن فراماسون ها اندازند و بدینسان زمینه را برای آغاز یک جابجایی « نخبگان » حاکم و تصفیة دیوانسالاری از نسل کهن دسیسه باز و متحجر فراهم سازد. البته باید اشاره شود که اسرار فراماسون های ایرانی در سال ۱۳۴۶ توسط ساواک برای تضعیف نفوذ انگلیس و تقویت نفوذ آمریکا صورت گرفت. طبیعی بود که این بازسازی با امیال شخصی علم منطبق بود و به حذف کلیة رقبای سنتی او می انجامید و وی را در میان نسل نوین نخبگان و روشنفکران بی رقیب می ساخت. طبیعی بود که دولتمردان آمریکایی نیز از صعود این تیپ نوین نخبگان و دولتمردان، که عموماً یانکوفیل و پیرو شیوة زندگی آمریکایی بودند، استقبال می کردند.

۳- همزمانی انتشار کتاب رائین (به دستور ساواک و آمریکاییها) با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا جالب توجه است. در این زمان در میان دولتمردان پهلوی تحرک شدیدی پدید شده و برخی از آنان داعیه صدارت در سر می پروراندند و این تصور وجود داشت که با تغییر دولت در آمریکا بطور قطع دولت هویدا نیز سقوط خواهد کرد و چهره ای متناسب با سرمداران جدید کاخ سفید در رأس کابینه قرار خواهند گرفت. انتشار کتاب رائین  می توانست این تحرکات را تحت الشعاع قرار دهد و به این مدعیان صدارت، قدرت مطلقه و فائقة شاه را نشان دهد.

۴- و بالاخره باید افزود که اصولاً ترویج شهرت اقتدار مطلقه و قدرقدرتی انگلیس در ایران، خود یکی از شگردهای روانی استعمار انگلیس در ایران بود. تحلیل این بوده که با ترویج چنین روانشناسی و فرهنگ، سلطة استعمار غرب تسهیل خواهد شد و نسل جویای نام و نان به سادگی راه را از چاه خواهد یافت و در ضمیر او حک خواهد شد که مطمئن ترین مسیر ترقی در پیوند با استعمار امپریالیستی است و تجربة تاریخ نشان داده که هرکس سر در آخور قدرتی دیگر فرو برده (از آلمان فاشیست تا شوروی کمونیست) به جایی نرسیده است ! این فرضیه به جد مطرح است که آیا یکی از انگیزه های انتشار کتاب رائین ترویج این باور ریشه دار نبوده است ؟!

اسناد موجود نشان می دهد که نه تنها خود انگلیسی ها در توسعة این شهرت انگلیس و تبدیل آن به یک « باور نهادینه شده » در فرهنگ ایرانی ذینفع بوده اند، بلکه اسدالله علم نیز از شهرت انگلیسی بودن خود ابائی نداشته، بلکه خشنود نیز بوده است و نشان از ملکة انگلیس داشت. به قول تاج الملوک همسر رضاشاه، اسدالله علم با کمال شهامت به محمدرضا می گفت که مشیر و مشاور دولت فخیمة انگلستان است و علم از ملکة انگلیس لقب اشرافی سر و لرد را گرفته بود.

به هر روی، سه جلد کتاب رائین منتشر شد ولی علم اجازة زیادی به رائین نداد و جلد چهارم اثر او هیچگاه انتشار نیافت. باید افزود که در ۳ جلد منتشر شده نیز مهم ترین فصول تاریخ فراماسونری ایران سانسور شد. ازجمله این موارد حذف نام چهره های مورد نظر علم از لیست فراماسونری و حذف کامل داستان « لژ پهلوی » و نقش محمدرضا شاه به عنوان بزرگ فراماسون ایران بود و اعزام ارنست پرون و دکتر هومن به کنگرة لژ گراند اوریان فرانسه (لژ بزرگ شرقی) با موافقت و توصیة محمدرضا شاه پهلوی بود.

سند زیر جایگاه « لژ پهلوی » در تاریخ فراماسونری ایران و چگونگی فراماسون شدن محمدرضا پهلوی را نشان می دهد. در گزارش مورخ ۱۳۵۲/۶/۱۰ ساواک چنین آمده است:

روز ۵۲/۶/۵ آقای احمد براتلو، که یکی از استادان قدیمی ماسونی می باشد، در هتل ونک طی مذاکرات دوستانه ای اظهار داشت: زمانی که جلسات فراماسونی در منزل ملکه توران به وسیلة ذبیح الله ملک پور تشکیل می شد، شرایط ورود بسیار مشکل بود و هر شخصی را امکان ورود به فراماسونری دست نمی داد. وی اضافه کرد: شبی که آقای پهلبد، وزیر فرهنگ و هنر، وارد جرگة ماسونی شد، وقتی من او را برهنه کردم و کسوت مخصوص به او پوشاندم در شگفتی خاصی فرو رفت. مرحوم حسنعلی منصور، نخست وزیر سابق را آقای هویدا، وزیر دارائی آن موقع پیشنهاد کرد و من شخصاً با عضویت حسنعلی منصور مخالفت کردم و آقای گلشائیان از این بابت بی نهایت از من ناراحت شد. ولی من ایشان را متقاعد کردم که منصور شایستگی پذیرش به دستگاه ماسونی را ندارد. علی جواهر کلام، که در آن موقع از گردانندگان اصلی تشکیلات ماسونی بود، شخص اول مملکت را تا پشت درب لژ هدایت کرد، ولی به عرض رسانید که دربارة شخص اعلیحضرت استثنائاً تشریفات را انجام نمی دهیم، ولی پیشبند افتخار به شما می پوشانیم، زیرا ناچاراً لازم است تاحدی قسمتی از اصول رعایت گردد، در غیر اینصورت امکان ورود به لژ نیست. اما در حال حاضر، دکتر احمد علی آبادی (دبیر لژ بزرگ ایران) روی سهل انگاری و بی دقتی بزرگ ترین لطمات را به جامعة فراماسونی در ایران وارد می سازد و در پذیرفتن اشخاص بی دقت و بی توجه می باشد. وی افزود: چون علی آبادی مورد توجه آقای مهندس شریف امامی، استاد اعظم می باشد، هیچ کاری نمی توان کرد.

اسناد موجود همچنین جایگاه محمدرضا شاه پهلوی را به عنوان رهبر عالی فراماسونری ایران که حتی انتصاب شریف امامی در رأس تشکیلات ماسونی به دستور او بوده، نشان می دهد، گزارش ساواک:

... در شرفیابی که آقای دکتر سعید مالک به حضور شاهنشاه آریامهر حاصل نموده به منظور ریاست یکی از آقایان دکتر منوچهر اقبال، دکتر سید حسن امامی امام جمعه تهران و مهندس شریف امامی رئیس مجلس سنا، پیشنهاداً به شرفعرض رسانیده و به علت کهولت و عدم قوة شنوایی آقای دکتر سعید مالک، شاهنشاه آریامهر آقای مهندس شریف امامی را جهت سرپرستی لژ بزرگ ایران انتخاب فرموده اند و گفته شده است پس از تشکیل لژ بزرگ ملی ایران کماکان ارتباط این لژ با لژ گراند اوریان فرانسه برقرار خواهد بود.

آقای سعید مالک همه ماهه به حضور شاهنشاه آریامهر شرفیاب و کلیة اخبار مربوط به ماسون های ایران را به شرفعرض می رساند و همچنین کلیة فعل و انفعالات و اسامی مسئولین لژها و پذیرش اعضای جدید را مستقیماً به شرفعرض همایونی می رساند.

متن سوگندنامه ماسون ها به شرح زیر می باشد: « من به کتاب آسمانی سوگند یاد می کنم که به مقام سلطنت خیانت ننموده نسبت به وطن وفادار باشم و قوانین مملکتی را مو به مو اجرا کنم و هیچ وقت دروغ نگویم و با شرف و صمیمی باشم و در مورد برادران وفادار بوده و باشم. » متن سوگندنامه توسط رئیس قرائت و اعضاء آن را تمرین و تکرار می نمایند. جلسات متشکله لژی که آقای هویدا، نخست وزیر، عضویت آن را دارا می باشد، در منزل مشارالیه و یا منزل آقای جواد منصور تشکیل می گردد. (سند ساواک- ۱۳۴۷/۷/۱۸)

و در سند دیگر ساواک، مورخ ۱۳۵۱/۷/۱۷، چنین می خوانیم:

برای احداث ساختمان فراماسونری در اطراف شهریار تهران، مبلغ ۹ میلیون تومان هزینه برآورد شده که از آن مبلغ، ۴میلیون تومان اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر اعطا و ۲میلیون تومان آقای امیرعباس هویدا، نخست وزیر، داده اند و ۵۰۰ هزار تومان نیز مرحوم جمشید یگانگی پرداخت نموده بودند. هنگامی که آقای شریف امامی موضوع را به عرض شاهنشاه می رساند، می فرمایند: همة اعضاء پولدارند و بایستی کمک کنند. لذا، کمیسیونی با شرکت آقایان علی مرندی و مصطفی تجدد و کاظم کورس و عباسقلی گلشائیان و چند نفر دیگر جهت جمع آوری بقیة پول تشکیل یافته است.

 

 

برگشت به سرمقالات