اسدالله
علم در صحنة سیاست
با مرگ ابراهیم علم، وارث خان نشین قاین تنها پسر او، امیراسدالله بود که آخرین فصل تاریخ پیوندهای شوم این دودمان را با استعمار بیگانه ورق زد و جایگاهی برتر از پیشینیان خود کسب کرد.
سال های ۱۳۲۰-۱۳۲۳ در تعیین سرنوشت پسین علم جوان نقش قطعی داشت و در همین دوران بود که او در مکتب جاسوسی و توطئه گری آزمون خود را با موفقیت طی کرد و تجربه ها اندوخت. در این سال ها اسدالله علم در ارتباط فعال با سرویس اطلاعاتی انگلیس نقش حساسی در عملیات جاسوسی، بویژه در تهران و شرق و جنوب ایران، ایفاء نمود و در رأس شبکه ای از عوامل اینتلیجنس سرویس قرار گرفت، که بخشی از آن وظیفة هدایت حزب توده را به عهده داشتند. شبکة گسترده ای که زیر رهبری علم ایفای نقش نمود عده ای از روزنامه نگاران و دانشجویان و فعالین سیاسی جوان را در بر می گرفت، که بعدها در سناریوی کودتای ۲۵-۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش جدی ایفا کردند و پس از آن با دریافت مشاغل حساس پاداش درخور گرفتند.
با مرگ پدر حضور علم جوان در شرق کشور ضرور احساس شد، بویژه آنکه این دوران با حضور فعال عوامل شوروی در آذربایجان و کردستان همراه بود و اقدامات متقابل و چه بسا شورش های مسلحانة محلی ضرورت می یافت. در نتیجه، علم ۲۶ ساله در سال ۱۳۲۴ به فرمانداری کل بلوچستان منصوب شد.
اسدالله علم بسیار زود به وزارت رسید و نخستین بار در سن ۲۹ سالگی در کابینة دوم ساعد (آبان ۱۳۲۷- فروردین ۱۳۲۹) وزیر کشاورزی شد. او در کابینة علی منصور (فروردین – تیر ۱۳۲۹) نیز این سمت را حفظ کرد و پس از آن در دولت رزم آرا (تیر- اسفند ۱۳۲۹) وزیر کار شد. در همین زمان بود که هنگامی که به اتفاق رزم آرا وارد مسجد شاه می شد با هماهنگی او و شاه (انگلیس) نخست وزیر مقتدر و چهرة آینده دار، مورد اصابت گلوله استاد خلیل طهماسبی قرار گرفت و معدوم شد. در سال های ۱۳۲۹-۱۳۳۲، علم از نزدیک ترین یاران محمدرضا پهلوی بود و در ماجرای ۲۵-۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش فعالی ایفاء نمود. داستان عملیات مشترک شاپور ریپورتر و علم در آینده شرح داده خواهد شد.
حکمران دربار پهلوی
پس از سناریوی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اسدالله علم به عنوان رابط شاه با مقامات عالیرتبة انگلیسی و آمریکائی سهم اساسی در برکناری سپهبد زاهدی از مسند نخست وزیری داشت و این علم بود که به همراه « دوستان » انگلیسی خود، مقامات آمریکائی را از نقش دیکتاتوری نظامی زاهدی نومید ساخت و توجه آنان را به سرمایه گذاری بیشتر بر جایگاه و نقش شاه معطوف کرد؛ هرچند سال ها طول کشید تا آمریکا به طور کامل به محمدرضا پهلوی اعتماد کند و این اعتماد کامل و سه سویه تنها در دهة ۱۳۴۰ و در پی هم پیوندی و هم پشتی لندن- واشنگتن در سیاست خاورمیانه ای شان رخ نمود.
نقش علم که از رایزنی و هدایت هوشیارانه شاپور بختیار برخوردار بود، به عنوان رابط شاه با عالی ترین مقامات سیاست ساز آمریکا و انگلیس و عامل وحدت بخش این مثلث سلطه بر ایران، تا دم مرگ او دوام داشت. پیوند خاندان علم با امپریالیسم جوان آمریکا به قدمت تاریخ رسوخ این قدرت بیگانه به شئون سیاسی ایران است؛ یعنی زمانی که میسیون آرتور میلسپو به سال ۱۹۲۲ میلادی وارد تهران شد و شوکت الملک علم زیرکانه سرگرد ملوین هال، افسر اطلاعاتی ارتش آمریکا را برای خاموش ساختن شورش بلوچ ها به منطقه برد. در این ماجرا « امیر قائن » و سرگرد هال آمریکائی در نقش « ریش سفید » ظاهر شدند و میانة سران ناراضی بلوچ را با مقاکات انگلیسی التیام بخشیدند.
اسدالله به عنوان وارث خلف پدر، این نقش « کدخدامنشی » را همواره در طول حیات خود ایفاء کرد و راز قدرت و نفوذ او در این بود. انگلیسی خواندن علم هرچند از یک زاویه صحیح است ولی اگر بدان معنا تلقی شود که او مهرة بی ارادة وزارت خارجه یا اینتلیجنس سرویس انگلیس بوده، به معنای آن است که گویا در سال های ۱۳۴۰-۱۳۵۶ امپریالیسم جوان آمریکا هیچ پایگاهی در دربار و سیاست ایران، به جز تعدادی نظامی و سیاست پیشه و « روشنفکر » بی تجربه و جوان و تهی مغز در اختیار نداشته است؛ زیرا در همین سال هاست که علم در نقش « فرمانروای ایران » ظاهر شد. این ارزیابی همچنین به دلیل نشناختن ساز و کار پیوندهای محافل و باندهای سیاسی و مجامع اقتصادی- مالی دو امپریالیسم آمریکا و انگلیس است. در واقع، از دهة ۱۹۶۰ میلادی به بعد، چنان هم پیوندی و درآمیزی در محافل حاکمه دو قدرت فوق رخ داد و چنان ادغام و اشتراک منافع میان سرمایه های دو کشور پدید شد، که دیگر سخن راندن از تنازع دیپلماسی « ملی » آمریکا و انگلیس اشتباه است. اگر از این پس تنازع و رقابت دیده می شود، که به کرات چنین است، یا در میان جناح های سیاسی دو قدرت است و یا در تضاد منافع و تعارض کمپانی ها و مجتمع های جهان وطنی دو کشور (کارتل و تراست بین المللی).
او همانگونه که طی دوران صدارت خود (۱۳۴۱-۱۳۴۲) در نقش طراح و مجری طرح آمریکائی « انقلاب سفید » کندی و « دمکرات » های آمریکائی ظاهر شد، مدتی بعد دلارهای نفتی دربار پهلوی را به پای چهرة آینده دار « حزب جمهوری خواه » آمریکا ریخت و در انتخاب ریچارد نیکسون، دوست خود، به ریاست جمهوی ایفای نقش نمود. علم در دوران طولانی ریاست جمهوری نیکسون عالی ترین پیوندهای شاه را با هیئت حاکمة آمریکا برقرار ساخت و این پیوندها در حدی است که نه پیش و نه پس از آن هرگز دیده نشد. علم همانگونه که با ادوارد هیث و « حزب محافظه کار » او در انگلیس در اوج روابط و صمیمیت بود، از مغازله با هارولد ویلسون و دولت « کارگری » او ابائی نداشت. او قدرت های اقتصادی و مالی غرب را به خوبی می شناخت و مشیر و مشاور محمدرضا پهلوی در مانورها و ریخت و پاش های بذالانه در این میانه بود و البته سر او نیز بی کلاه نمی ماند ! بالاتر از همه، روانشناسی آدمی را به خوبی می شناخت و می دانست که راز بقاء و رمز موفقیت در آشفته بازار سیاست دنیای غرب، که همه چیز تابعی از پول است، راضی نگه داشتن همگان به فرمان « زر » است. لذاست که برجسته ترین متنفذین و سیاستمداران و اندیشمندان و نخبگان آمریکا و انگلیس را در لیست رشوه و باجگیران دربار پهلوی، و در واقع علم، می یابیم و در نتیجة همین قدرت شیطانی است که دیپلمات معمر و « با فرهنگی » چون سر دنیس رایت را مجیزگوی چاپلوس و مرثیه خوان علم می بینیم و برخی روشنفکران برجستة غرب را که با قلم خود « اندیشه » و « تعقل » می پراکنند، در مقابل درخشش « زر » بی تاب می یابیم. در نتیجة همین « نبوغ » است که علم طی سال های ۱۳۳۶-۱۳۳۹ موفق شد با دسیسه چینی ماهرانه رقیب دیرین و توانای خود، منوچهر اقبال را از پست صدارت سرنگون کند و سپس او را ذلیل و شکست خورده به پاریس « تبعید » نماید و آنگاه او را در رأس « شرکت ملی نفت » در مقامی مهار شده منکوب سازد.
به هر روی، علم از آغاز دهة ۱۳۴۰ بزرگترین بازیگر دربار پهلوی است. با شروع نخست وزیری علم، کمیسیون سه نفره ای به ریاست علم و با شرکت حسین فردوست و منصور تشکیل شد که وظیفة تعیین نمایندگان مجلس را به عهده داشت. فعالیت این کمیسیون غیر رسمی و پنهانی در طول نخست وزیری هویدا ادامه داشت و در واقع در تمام این دوران طولانی این علم بود که نمایندگان مجلس پهلوی را تعیین می کرد. این منصب رسمی علم نبود و تنها جلوه ای از اقتدار او به شمار می رفت. در سال ۱۳۴۳، علم به طور رسمی در رأس دانشگاه « پهلوی » (شیراز) قرار گرفت تا جای پای رژیم پهلوی را پس از سرکوب سال های ۱۳۴۱-۱۳۴۲ عشایر فارس تحکیم بخشید و در همین زمان بود که با طراحی او نمایش سفر شاه بلژیک و محمدرضا شاه پهلوی به میان « عشایر » جنوب به اجرا درآمد و « امنیت » فارس به رخ رسانه های غرب کشیده شد. در سال ۱۳۴۴، علم به عنوان « وزیر دربار شاهنشاهی » در رأس دربار پهلوی قرار گرفت و تا زمان مرگ، و حتی پس از مرگ، در این جایگاه بی رقیب بود.
طی این سال ها، علم علاوه بر مناصب وزارت و صدارت که گفته شد، ده ها پست و مقام داشت، که اگر ردیف شود سیاهه ای طویل خواهد شد. برای نمونه، به ذکر گوشه ای از این سیاهه می پردازیم: سرپرست املاک و مستغلات پهلوی، آجودان مخصوص شاه، نمایندة منتخب شاه در هیئت مدیرة بنیاد پهلوی، دبیرکل حزب مردم، ریاست دانشگاه پهلوی، عضو شورای عالی تقسیم املاک سلطنتی، عضو هیئت مدیرة بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ریاست هیئت امنای دانشگاه مشهد، عضو هیئت مدیرة سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی، عضو هیئت امناء بنیاد فرهنگی ملکه پهلوی، مدیرعامل کمیت ملی پیکار جهانی با بیسوادی و ... !
طی این دوران طولانی که کارنامة سیاسی علم را در بر می گیرد، او به تشکیل باندی گسترده و متنفذ از عوامل خود دست زد که در همة مقامات حساس دیوانسالاری ایران رسوخ داشتند و علم نیز از پرداخت « پاداش » به آنان در ازای خدماتشان ابائی نداشت و این « پاداش » البته از جیب دولت بود یک قلم بسیار کوچک از این پاداش ها اعطای اتومبیل های سهمیة دولت به سرلشگر فرزانه، مصطفی الموتی (سردبیر سابق روزنامة داد)، دکتر مهدی ملک زاده و اسدالله سپهری است که در سند مورخ ۳ مرداد ۱۳۳۶ ساواک مضبوط است. در این شبکة علم، « روشنفکران » و نویسندگان و روزنامه نگاران جایگاهی خاص داشتند که در سال های ۱۳۴۰ توسط جهانبانوئی، مدیر مجلة فردوسی، فرهاد نیکوخواه و تعدادی دیگر به زیر چتر حمایت علم وارد می شدند.